یک استاد خوب تیپکال در بسیاری رشتههای دانشگاهی در غرب هنوز آدمی است کمابیش با این مشخصات: باهوش و پرکار، ورزشکار، خوش خلق و اجتماعی، دارای دانش نسبتن خوب در حوزههای خارج از رشته کاری خودش، کنجکاو به دانستن راجع به مسایل کشورهای دیگر، خلاق، سخاوتمند و حمایتکننده دانشجویانش.
بیست سی سالی است که روند جدیدی در آکادمی در غرب شروع شده که ماجرا را کمی تغییر میدهد: آدمهایی با اتکا به برخی مهارتهای فنیشان کمکم مشاغل دانشگاهی را اشغال میکنند یا کردهاند. این آدمها به اندازه استادان نسل فعلی اجتماعی یا خوش برخورد یا اهل گفت و گو نیستند، وسعت دانش خارج از رشته علمی خودشان و کنجکاوی فردی را هم به آن اندازه قبلی ندارند، متاسفانه گاهی آنقدر هم حمایتکننده نیستند و گاهن فرصتهای در اختیارشان را فقط به هموطنان و همزبانانشان میدهند. از روی مقالات منتشر شده میتوان فرض کرد که به طور میانگین آن شهود و نوآوری نسل قبل را هم ندارند و موفقیت خود و دانشجویانشان مدیون مهارتهای مکانیکیتری است.
مدتی است که تصور میکنم احتمالن آکادمی سی سال آینده (یا حداقل بخشهایی از آن) به لذتبخشی الان نخواهد بود. همچنان که الان هم حدس میزنم که فضای اجتماعی برخی حوزههای علمی که آدمهای گروه دوم در آن زیاد شده است به جذابیت برخی حوزههای دیگر که هنوز آدمهای گروه اول در آن اکثریت دارند نیست. نگرانکنندهترین بخش مساله برای من یکی افول تدریجی شهود و خلاقیت و دیگری افت کیفیت روابط انسانی است. البته به نظر میرسد خوششانسی برخی حوزههای ادبیات و هنر و علوم انسانی این است که به این زودیها این تغییرات در آنها رخ نخواهد داد.
هر اشارهای به یک ملیت و قومیت و فرد خاص در کامنتها سانسور خواهد شد.
حامد: خوشبختانه بعضی دوستان نکته اصلی نوشته را که من نمیتوانم واضحتر از این بگویم را از قلم میاندازند. بحث من به تغییر بین نسلهای مختلف استادان از همان ملیت قبلی ربطی ندارد و چنین ادعایی ندارم. بحث تغییر در ترکیب ملیت استادان است.
حامد قدوسی، ۳:۵۱ صبح
، پيامها (23)
، دنبالک (0)