نابرابری جنسيتی و بازار آزاد
نابرابری جنسيتی و بازار آزاد
در اکثر کشورهای دنيا نه تنها امکان قانونی برای تبعيض قايل شدن در مسائل استخدامی زنان وجود ندارد بلکه معمولا ابزارهای قانونی برای رسيدگی به چنين تبعيضهای احتمالی نيز وجود دارد. با اين وجود در عمل تفاوتهای جدی بين مردان و زنان وجود دارد. تعداد زنان در ردههای مديريتی کمتر از مردان است و متوسط حقوق زنان نيز در بيشتر کشورها از مردان کمتر است (فیالمثل اين رقم در آمريکا دو سوم است). علاوه بر آن سهم زنان در نيروی کار در تمامی کشورها به طور قابل ملاحظهای کمتر از نصف (در ايران ۱۴٪) است.
به باور من مديران بنگاهها سطح دستمزد و ارتقاء افراد را بر اساس عملکرد آنها تعيين میکنند. اين واقعيت که در عمل زنان موقعيت پايينتری از مردان دارند میتواند از دو چيز ناشی شود. يا تصور مردان از قابليتهای زنان اشتباه و قالبی است و يا واقعا بهرهوری نيروی کار زنان کمتر از مردان است. به نظر من هر دو موضوع درست است. از يک سو تصور اکثر ما از عملکرد زنان متناسب با قابليتهايی که زنان در اين سالها به دست آوردهاند نيست و از سوی ديگر مجموعه مسائلی مثل مرخصی زايمان، اجبار زنان برای ترک زودتر محل کار در روز، کاهش عملکرد در برخی روزهای خاص و محدوديت برای سفرها در مجموع هزينههای اداره نيروی کار زن را برای بنگاهها در ايران زياد میکند. يک طرفه به قاضی نمیروم. زنان امتيازاتی مثل صبر، نظم و تمرکز را دارند. مثل همکاران مردشان فکرشان به چند شغل ديگر نيست و از همه مهمتر اينکه حضورشان در محيط کار هم انضباط و هم نشاط به همراه میآورد. در هر حال عامل تعيينکننده ارتقاء و دستمزد زنان در سازمانها مجموعهای از اين جنبهها است. (همان طور که برای مردان هم همين طور است)
من به تحليلهای فمينيستها در مورد ريشههای تاريخی نابرابری جنسی اعتقاد دارم و وضعيت فعلی زنان را معلول شرايط تاريخی - فرهنگی و فيزيولوژيکی میدانم که بخش عمده آن میتواند تغيير کند. از سوی ديگر اين واقعيت را هم میبينم که بنگاهها در وضعيت آزاد برداشت برابری از بهرهوری نيروی کار زن و مرد ندارند و لذا مردان را در موقعيت برتر قرار میدهند. اين يک واقعيت تلخ است. برای تغيير اين واقعيت به سمت وضعيت مطلوبتر دو کار میتوان کرد. يا بنگاهها را مجبور کرد که بر خلاف ميل خود رفتار کنند و به اجبار به زنان حقوقی بيش از بهرهوری نهايی آنها بپردازند يا عناصری را در دل اجتماع تعبيه کرد (مثلا آموزشهای ويژه برای زنان) که ضعفهای نيروی کار زن را با ارتقاء ويژگیهای مثبت آنها جبران نموده و به طور خودکار مسير ارتقاء آنها را هموار نمايد.
دوستان جامعهشناس و پژوهشگر مسائل زنان معمولا با ديدن تبعيضها اولين راهحلی که پيشنهاد میکنند الزامات قانونی برای اجبار شرکتها به ايجاد برابری است. در جلسه روز زن در وين، يکی از نمايندگان فمينيست مجلس سخنرانی کرد و از تمايل حزب سبز به ارائه قانونی که شرکتها را ملزم به برابر نمودن تعداد زنان و مردان در فرصتهای شغلی مینمود سخن گفت. در حالی که من داشتم به جنبههای منفی چنين قانونی فکر میکردم يکی از دوستان به زبان ساده ماجرا را بيان کرد. گفت : « در برخی رشتهها تعداد کل فارغالتحصيلان زن کمتر از نصف فرصتهای شغلی است. به اين دليل ساده که زنان اين نوع رشتهها را دوست ندارند. حالا با اين قانون شرکتها بايد چه بکنند؟» ديدم به زبان سادهای خطر مداخله در بازار را بيان کرد و جايی برای توضيحات من باقی نگذاشت.
در کشورهای فقير مثل ايران اما ماجرا کمی پيچيدهتر هم میشود. میتوان منابع را برای بهبود تعادل جنسيتی در بازار کار صرف نمود ولی اين امر به قيمت صرف نظر کردن از اين منابع در جای ديگر و يا کاهش تحرک اقتصاد است. فرض کنيد قوانينی مثل قانون الزام به برابر نمودن زنان و مردان در سطوح مديريتی (يا غيرمديريتی) که خانم غنيمیفرد مثال زدهاند در ايران تصويب شود. فکر کنم اولين کسی که به اين قانون اعتراض خواهد کرد پدر محترم ايشان باشند که به حق خواهند گفت که در شرايطی که بنگاههای ايران به زور دارند بقای خود را حفظ میکنند چنين قانونهايی بر تنگاههای آنها خواهد افزود و در نتيجه شانس بقاء را کم خواهد کرد. به هر حال من به شدت موافق کاهش نابرابری هستم به شرط اينکه اولا اين مداخله بر ارتقاء عملکرد زنان متمرکز باشد و ثانيا باعث بدتر شدن وضع ميليونها زنی که چنين سوداهايی را ندارند و نگران حداقل معاششان هستند نشود. فراموش کنيم که ايران در سطحی از توسعه يافتگی نيست که منابع مازاد چندانی برای چنين اقدامات رفاهی داشته باشد.

نظرات
مهدي :
سلام. می دانم که به احتمال قوی با خواندن اين حرف خواهيد گفت که من امل و مرتجع و سنتی و ... هستم، اما بد نيست بتوانيم دور از احساسات، يک بحث منطقی داشته باشيم. حرف من اين است: آيا با توجه به تمام مسايلی که گفتيد در مورد کار زنان وجود دارد، به نظر نمی رسد که صورت مساله کلا اشتباه است؟ به نظر من اصلا وظيفه زنان کار در اجتماع نيست که بعد بخواهيم برای رفع مشکلات آن برنامه ريزی کنيم. زن و مرد تفاوت دارند. چرا ما اين تفاوت را نبينيم؟ به دليل همين تفاوت های فيزيولوژيکي، روحياتي، ظاهری و ... کارکرد آنها در جامعه با هم تفاوت دارند. اگر ما برای آنها [نقش] های متفاوت در نظر گرفته ايم (به معنای جامعه شناسی کلمه) و بعد می بينيم [کارکرد] های نقش ها برآورده نمی شوند، نشان از تعريف اشتباه ما دارد نه کوتاهی افراد و يا شرايط کاری و غيره.
مهدي - April 20, 2005 09:27 AM
مهدي :
آيا مرد می تواند بچه دار شود و بچه را از مهر مادری سرشار کند؟ (بگذريم از اين که توانستند جنينی را در شکم يک مرد رشد دهند، آنهم با انواع مراقبت ها!) در تفاوت کارکرد زنان و مردان هيچ عاقلی نمی تواند شک کند، پس چرا نقش های متفاوت از آنها انتظار داشته باشيم؟ کوتاه آنکه، زنان به دلايلی از خانه ها در آمدند و وارد اجتماع شدند. آيا هيچ گاه يک بررسی جامعه شناختی همه جانبه انجام شد که ببينيم در کل حضور زنان در جامعه به نفع {زنان، کودکان، مردان، خود جامعه و ...} بوده است يا نه؟ قبول دارم که عده ای از اين بابت منتفع می شوند. اما يک جامعه شناس بايد در جهت شناسايی ريشه های مشکلات جامعه و اصلاح آنها بربيايد....
مهدي - April 20, 2005 09:34 AM
مهدي :
من معتقدم اين پژوهش بايد انجام شود و آنگاه در مورد نقش های زن و مرد به طور مفصل بحث شود. شايد در آخر به اين نتيجه برسيم که :: نشينند و زايند شيران نر::
مهدي - April 20, 2005 09:48 AM
هزار حرف نگفته :
استفاده کردم .
ممنونم
علی
هزار حرف نگفته - April 20, 2005 11:32 PM
Sahand :
yek: Agha Mehdi: “ You never thought and I never taught ”but today I will do my best to teach you some basic stuff, which may tickle very few live neurons of you static brain, or else you may lose them all.Nature and almost all of our organs have a system of check and balance. For example if we consume too much sugar, our body releases extra chemical to chop and use it, or else the level of sugar would kill us. Female rats stops maturation of their eggs, if they saw the population have increased. This is called negative feedback. Any electronic device with amplification has negative feedback to reduce the noise or else we could not recognize the music from the noise. Without this negative feedback, the nature, our body and electronic devices would stop functioning properly. There is only one organ, which not only does not employ this negative feedback but also have positive feedback--believe me this is my discovery and no one else have ever realized this---.
Sahand - April 21, 2005 03:33 AM
Sahand :
dou: Brain takes the inputs, processes and amplifies and outputs it and by itself does not have any mechanism to check whether or not its output is useful or useless. Garbage in, more garbage out, more garbage in to much garbage out. It seems to me you have feed your brain with too much Ferdosi's garbage and no wonder your brain outputs more garbage than even Ferdosi’s own rotten brain. Please do not abuse those couple live neuron of your dead brain, by doing research on whether women should work outside or stay as housewife and bear “ lion men”. First: Just compare your own country with those that women also work, drive car and does lots of men’s job. Second: if housewife could bear “ lion men’ what did happened to you? You look more like a scary mouse than a lion.
Sahand - April 21, 2005 03:34 AM
Maryam :
سلام
ببين اين حرف تو تقريباً مثل اين است که بگوييم آيا بايد از حق کارگر دفاع کنيم و قانون کار داشته باشيم يا نه، به نظر من اين چيزها رو نمی شود فقط به دست بازار سپرد. همين طور که قانون هايی برای بنگاه ها برای تبانی (واقعاً نميدانم به فارسی چی ميشه!!)وجود دارد.
ببين هدف دولت که قرار نيست ماکزيمم کردن سود بنگاه ها باشد همين طور که يک بنگاهی نبايد کارگری که مريض ميشود اخراج کند نبايد کارگری که ميخواهد بچه دار شود را اخراج کند. البته بايد به اين هم توجه کنی که الان در ايران 60% دانشجو ها دختر هستند و حتی در رشته های رياضی فيزيک هم بيشتر از پسر ها شده اند
Maryam - April 21, 2005 06:45 AM
محمد :
حامد جان، در جايی می نويسی "به باور من مديران بنگاهها سطح دستمزد و ارتقاء افراد را بر اساس عملکرد آنها تعيين میکنند." من با اين باور تو موافق نيستم. اگر سيستم به طور مطلق براساس استعداد اشخاص کار می کرد، آنوقت شايد اين حرف می توانست واقعيت پيدا کند. ولی اين به معنای حذف عنصر تبعيض از معادله است. بسياری زنان در همين کشورهای غربی بايستی دوبرابر مردان کار کنند تا بتوانند ثابت کنند که قادر به انجام کاری هستند که همتايان مردشان انجام می دهند. زنهايی هم که بخاطر محدوديت های اجتماعی قادر به چنين کاری نيستند برای ارتقاء در شرکتها ممکن است مجبور به اعمالی شوند که حيثيت شان را لکه دار می کند. اينکه صحبت از «سقف شيشه ای» و غيره است تنها يک گفته فمنيست نيست. اين يک واقعيت است.
در مورد وضعيت زنان در ايران هم مي خواستم بنويسم که ديدم ممکن است تبديل به رساله شود و نه کامنت. شايد در وبلاگ خودم به آن اشاره کنم.
محمد - April 23, 2005 07:22 PM
صوفی :
سلام.مطلب خوبی بود اما متاسفانه من فکر میکنم نویسندگان اطلاعی از وضعیت بافتی و اجتماعی زنان ایران ندارند و فقط به یکی دو کلان شهر ایران توجه کردهاند.برای مثال در سیستان و یا کهکیلویه چند درصد از زنان شرائط گفته شده شما را دارند ؟و اصولا اختلاف بین زنان و مردان با سواد در این مناطق چقدر است؟فرهنگ بیشتر مناطق ایران این برابری بی دلیل را نمیپذیرد چونکه زنان کیفیتهایی دارند که مردان هرگز آن را ندارند. و خداوند هر کدام را برای مقاصدی خاص خلق کرده.حرفهای شما کمی کلیشه ای و نخ نما نشان داد.
صوفی - April 28, 2005 11:37 AM