« حداقل حقوق تا کجا؟ بحث | صفحه اول | انعطاف‌پذيری عمل‌گرايانه سميناری اين‌جا است »

16 فروردین 84

در وبلاگستان که باشی و

در وبلاگستان که باشی و زندگی‌ات را روايت کنی دو گزينه بيشتر پيش رويت نيست. يا بايد رضايت خاطرت را از کنسرت رفتن و ملاقات دوستانت و فيلم ديدن و کتاب خواندن و سفر رفتن چنان به رخ ديگران بکشی که فکر کنند هيچ غمی در زندگی‌ات نيست (خصوصا اگر ساکن خارج از کشور باشی) و يا ديگران را در غم‌های روشنفکرانه‌ات - از جنس روابط بسيار پيچيده‌ات‌ با طرف مقابل يا ترديد‌های فلسفی‌ات در باب هستی و وجود -شريک کنی. ولی انگار زندگی اين نيست. در زندگی ما شادی مختصری اگر باشد شادی‌های ساده‌ای است از جنس ارزان خريدن يک جفت کفش حراج‌شده و غصه‌هايمان نيز غم‌های پيش پا افتاده‌ و فرسوده‌کننده‌ای است که من و تو و ميليون‌ها نفر آدم‌ توی اين مملکت داريم هر روز باهاش سر و کله می‌زنيم. من به اين می‌گويم غربت تصوير واقعی زندگی در وبلاگ. غربتی که می‌تواند بسيار گمراه‌کننده باشد.



   نظرات

hamed :

این میتونه از اون متن هایی باشه کهه به قول خودت مورد توجه هم قرار گرفته بشه،اما اونقدری که انتظار داری نظر در موردش داده نشه!علتش هم سادست،خوب آدم چی بگه؟

 

hamed :

این میتونه از اون متن هایی باشه که به قول خودت مورد توجه هم قرار خوهاد گرفت،اما اونقدری که انتظار داری نظر در موردش داده نخواهد شد!علتش هم ساده هست،خوب آدم چی بگه؟

 

hamed :

ای بابا!چقدر غلط تو یک نظر!

 

پارسا صائبى :

حامد عزيز، ديدگاه انتقادى‌ات نسبت به وبلاگ شهر بسيار مغتنم و ظريف است.

 

محمد جواد طواف :

بعضی وقت ها، بعضی از دوستانِ وبلاگ نویس، با غمشان یکی می شوند، بهشان می چشبد، ماسکشان، خودشان می شد، و از گله گذاری و شکایت و مظلوم نمایی، و گفتن از عشقِ شکست خورده لذت می برند، پوسته ای به دور خود می کشند، و دیگرانی هم که از آنها تعریف می کنند، آنها را به طرف بیشتر غمگین شدن سوق می دهند، ... ولی به راستی زیباترین مطالب ادبی را در همین وبلاگ ها می شود خواند!.. گاهی هم به نوشته هایشان رنگ و لعاب روشنفکری از نوع پست مدرنی آن می دهند... ولی به نظرم در هر شراطی آدم می تونه شاد باشه، .. و در ضمن هر شرایطی که داریم خواسته و انتخاب خودمون بوده که در اون شرایط باشیم..

 

navid :

جالب بود و قشنگ...

 

مسافر :

بيوتيفول... ای ول ... البته خوب وبلاگ قرار نيست همه چيز رو پوشش بده ... قسمتيش رو هم بپوشونه غنيمته .. بقيه اش رو شايد بايد تو دفتر چه خاطرات نوشت... البته گاهی وبلاگ همون قسمتی رو که سهمش هست رو هم نميتونه خوب پوشش بده...

 

داريوش :

حامد جان! مسأله فقط وبلاگ نيست. من فکر می‌کنم خيلی جاهای ديگر هم مثل همين است. رسانه‌ها هم نمی‌توانند همه‌ی جوانب هستی، واقعيت، وجود، سياست يا هر چيز ديگری را درست بپوشانند، به دلايل خود خواسته يا نا خودآگاه. مسأله اين است که تا زمانی که حس کنی چيزی می‌شود نوشت، تا جايی که امکان دارد، آن را بدون اعتنا به حرف‌های مربوط يا نامربوط بقيه بنويسی. بعضی وقت‌ها آدم از حرف مردم چيز ياد می‌گيرد. ولی آخرش اين است که ماها «خود»مان هستيم، نه کس ديگری. نبايد هم کس ديگری بشويم. وبلاگ‌ها که خدا را صد هزار بار شکر، شهر بی‌در و پيکری است. حداقل تا حالا که اين‌جوری بوده است. پس بگرد تا بگرديم! وقتی خودت برای خودت تعريف کردی که وبلاگ يک رسانه‌ی فردی مستقل برای ابراز فردانيت شخصی آدم است، ديگر چه کار داری به بقيه. هر کسی يک جوری برای خودش وبلاگ را تعريف می‌کند. شايد بعداً تعريف‌اش را از وبلاگ تغيير دهد يا اصلاح و تکميل کند. اما در هر لحظه‌ای می‌شود به يک جايی از اين تعريف چسبيد.

 

محمد :

بستگي به اين دارد که منظور از وبلاگ نويسي چيست. يادم مياد آنروزها (منظورم دوره قبل از وبلاگ است)، مردم يک «دفترچه خاطرات» داشتند که در آن خاطرات روزانه شان را مي نوشتند و معمولاً بغير از خودشان هم کسي اين خاطرات را نمي خوند. حالا همه چيز علني شده. وبلاگ براي بعضي ها مثل دفترچه خاطراتي شده که قفلش شکسته شده و در معرض تماشاي عموم گذاشته شده. تعجب در اينستکه خواننده هم دارند! با توجه به اينکه زندگي بيشتر ما بسيار معمولی و بيشتر اوقات کسل کننده (بورينگ) است. حالا اگر هنرپيشه سينما ويا دانشمند ويا سياستمدار مشهوری بود يه چيزی.

 

جواد رف :

مامان من گاهی ميشينه و این وبلاگ ها شخصی رو می خونه و آخرش هم بلا استثنا از بی پروايی وبلاگ نويس شکايت می کنه. گاهی از من هم گله ميکنه و اگر بتونه سانسور هم بکنه دريغ نداره. ولی من نوشته ات را هستم. اين روايت زندگی چيز نا اميد کننده ايه.

 

هزار حرف نگفته :

این سادگی در نوشته هات اونا رو جذاب می کنه

لینکت را اضافه کردم دوست نادیده

با مهر
علی

 

كيارش :

« ذهن سوخته » همان « ذهن فلسفه محور » است که ...:مقاله ای تازه

 

minimos :

تعبير خوشگلی بود! اما نميشود به همه تعميمش داد!

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007