« سيستم آموزشی در نروژ در | صفحه اول | رد صلاحيت معين، بدترين استراتژی »

31 اردیبهشت 84

شاگرد اول پروری : در

شاگرد اول پروری : در ادامه مطلب قبلی


اين اصطلاحی بود که در ايميل دوست نديده‌ و فرهيخته‌ام «امير» ديدم. شاگرد اول پروری نتيجه مستقيم سيستم رقابتی برای ورود به دانشگاه است. به نظرم وقتی صحبت از اصلاح نظام آموزش و پرورش می‌کنيم بايد به محدوديت ظرفيت نظام آموزش عالی به عنوان يک واقعيت خيلی مهم و مانع اين اصلاح، توجه داشته باشيم. محدوديت فرصت‌های شغلی در بازار کار شانس کاريابی برای دارندگان مدرک دانشگاهی را زياد می‌کند و در نتيجه تقاضا برای تحصيلات عالی زياد است. وقتی محدوديت ظرفيت داريم مجبوريم از بين آدم‌ها عده‌ای را انتخاب کنيم که در شرايط فعلی، کنکور ممکن‌ترين و مطمئن‌ترين راه آن است. تا وقتی مسابقه برای ورود به دانشگاه هست، دانش‌آموزان و مدارس خود به خود وقت و انرژی بيشتری را برای دروسی که برای مسابقه مهم است تخصيص خواهند داد که نتيجه‌اش می‌شود همين سيستم فعلی. لذا وقتی داريم از سيستم‌های کشورهای اروپايی صحبت می‌کنيم نبايد از اين واقعيت ساختاری که راه را برای اين‌گونه اصلاحات می‌بندد غافل شويم. آموزش مهارت‌های زندگی در اين کشورها به اين دليل امکان‌پذير است که شانس ورود به دانشگاه تقريبا برای همه وجود دارد و در نتيجه دانش‌آموزان می‌توانند به دروس دلخواهشان بپردازند.


با توجه به اين محدوديت مهم، شايد عملی‌ترين راه ممکن در حال حاضر اين باشد که اول سهم درس‌های غير علمی (منظورم از علم يعنی علوم طبيعی و رياضيات) در برنامه آموزشی مقداری بيشتر شود و ثانيا اقداماتی برای اصلاح محتوی و بهبود کيفيت تدريس دروس موجود صورت گيرد. هر چند که اين پيشنهاد هم فورا به مانع ساختاری ديگری به اسم محدوديت منابع مالی بخش آموزش و پرورش و کيفيت نيروهای انسانی آن بر می‌خورد.  خلاصه تحولاتی از اين نوع در همه جای دنيا مشکل و در يک کشور فقير مثل ايران مشکل‌تر است ولی دليل نمی‌شود که در مورد چشم‌انداز تحول و راه‌های آن صحبت نکنيم.



   نظرات

milad :

سلام آقای حامد عزيز، در مورد دانشجوی پولی نوشتم ، شايد هم کمی عصبی نوشته ام اما واقعا کسی که زندگی اش به طرز ديگری با کنکور تحت تغيرات قرار گرفته رو همين طوری نميشه درک کرد. می خواستم نظرت رو بدونم. البته خيلی حرف ها و توضيح ها و مخصوصا راهکار ها دارم که جاش اونجا نبود. ممنون می شم به من سر بزنيد و نظرتون رو بخونم.

ميلاد

 

محمد :

به نام خدا/ سلام. دی شب درباره نوشته جدیدت هم نکاتی را نوشتم. ببینی بد نیست.

 

امين :

مردم ايران بطور کلی خيلی برای تحصيلات ارزش قائلند، در حالی که در اروپا و امريکا تحصيلات بطور خود به خود ارزش زيادی ندارد و افراد می‌توانند در کسب و کار به موفقيت برسند حتی اگر تحصيلات عالی نداشته باشند. به همين دليل بسياری از افراد پس از دوره‌ی تحصيل اجباری وارد بازار کار می‌شوند و ممکن است پس از مدتی کار کردن در سنين بالاتر احساس نياز به تحصيلات دانشگاهی کنند، آن هم در جهت کارشان. البته والدين اروپايی بيشتر نگران تحصيل فرزندشان هستند، امريکايی‌ها که خيلی کمتر تأمين هزينه‌ی تحصيلی فرزندان‌شان را يک وظيفه می‌دانند.

 

امين :

(ادامه از قبل) خب اين‌ها تفاوت فرهنگی جوامع در برخورد با مسأله‌ی تحصيلات است. بنظر من، ايرانی‌ها می‌توانند با سرمايه‌گذاری بسيار گسترده روی بخش آموزش عالی، چشم‌انداز صادرات افراد متخصص را به کشورهای پيشرفته داشته باشند. چون بازار کار ايران جوابگوی اين تعداد تحصيل‌کرده نيست، و تقاضای بالا برای آموزش عالی هم ريشه‌ی فرهنگی دارد؛ پس می‌توان افراد را در سطح نياز جهانی تربيت کرد و آنها را به نوعی متعهد کرد پس از فراهم آمدن شرايط کار در بازار بين‌المللی، درصدی از درآمد خود را به ميهن خود بازگردانند، مثلا به شکل صندوقی برای فارغ‌التحصيلان مشغول به کار در خارج از کشور. چنين طرحی در بلندمدت بازده بسيار عالی دارد و برای ارتقای موقعيت ايران در جهان هم بسيار مفيد است. قدم اول، آن است که تفکر محافظه‌کارانه را در تخصيص بودجه به آموزش عالی حذف کنيم، تدريس به زبانهای خارجی، بخصوص انگليسی را پايه‌ی کار دانشگاهی قرار دهيم و از استادان خارجی دعوت کنيم، و در کل، با تزريق سرمايه‌ی کافی به بخش آموزش عالی، زمينه‌ی تحصيل را برای تعداد زيادی از علاقمندان فراهم کنيم.

 

امين :

(ادامه از قبل) طرح شما از نوع طرح‌های محافظه‌کارانه است. کلا برای آن که گردش سرمايه به وجود بيايد و رشد اقتصادی، می‌توان در هر بخشی که تقاضا بالاست سرمايه‌گذاری کرد تا نيروی محرکه‌ی بازار باعث رشد شود. در آلمان بعد از جنگ دوم بخش ساختمان محرکه‌ی اقتصاد شد. وقتی تقاضا برای آموزش خوب، در کشور ما شديد است، چرا دولت نبايد در اين بخش سرمايه تزريق کند؟ دولت می‌تواند اين سرمايه را به شکل وامهای بلندمدت برای هزينه‌ی تحصيلات به بازار آموزش عالی تزريق کند و با زمينه‌سازی قانونی برای تأسيس کالج‌های بين‌المللی و آزاد که شهريه‌ دريافت می‌کنند، جريان رو به رشدی در اقتصاد هم بوجود بياورد. اگر فرار مغزها را هم تعبير به قاچاق مغزها کنيم، با وضع گمرک مناسب بر اين صادرات زيان‌آور برای کشور، می‌توانيم آن را تبديل به تجارتی سود‌آور برای کشور کنيم.

 

مانی :

سلام حامد. یک چیزی این‌جا نوشتم پاک شد ... فکر می‌کنم پیش از هر چیز بایستی در این سنت عجیب که فقط علوم طبیعی «علم» هستند تجدید نظر کرد. تفاوت این جمله تو: «سهم درس‌های غير علمی در برنامه آموزشی بيشتر شود»، با این جمله: «سهم درس‌های علوم انسانی و اجتماعی در برنامه آموزشی بیشتر شود». زیاد است.
پدرومادرهای فرضی از این پیش‌نهاد که به فرزندانشان علوم انسانی و اجتماعی آموزش داده شود، حتما استقبال خواهند بود، اما اگر به همین‌ها بگویی می‌خواهیم مقداری درس‌های غیرعلمی به فرزندان شما آموزش دهیم، واکنش دیگری خواهند داشت.
سلام برسان

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007