« May 2005 | صفحه اول | July 2005 »

June 28, 2005

نامه‌هايی به رييس جمهور منتخب

نامه‌هايی به رييس جمهور منتخب : بخش سوم، نرخ بهره


جناب آقای دکتر احمدی‌نژاد


جنابعالی در برنامه‌های انتخاباتی‌تان به مساله نرخ بهره‌ای اشاره‌ای داشتيد و مخالفت ضمنی خود را با نرخ بهره رايج در نظام بانکی کشور اعلام نموديد. تا جايی که من از مواضع مشاورين محترمتان اطلاع دارم ايشان نيز همواره بر کاهش نرخ بهره تاکيد نموده‌اند. موضوع نرخ بهره در ايران حساسيت فوق‌العاده‌ای دارد و سياست‌های نامناسب در اين زمينه می‌تواند در درازمدت اثرات منفی جدی بر اقتصاد کشور برجای بگذارد. اگر از خود مفهوم نرخ بهره شروع کنيم می‌توانيم بگوييم نرخ بهره شاخص مناسبی از کم‌يابی سرمايه است. در واقع سرمايه نيز همانند هر کالای ديگری در اقتصاد عرضه و تقاضای خود را دارد و هر چند نسبت تقاضا به عرضه آن بيشتر باشد قيمت آن - يعنی همان نرخ بهره - نيز بيشتر خواهد بود. به همين دليل است که در کشورهای توسعه يافته و ثروت‌مند، از يک‌سو به علت بالا بودن درآمد ملی و در نتيجه مقدار پس‌اندازها و از سوی ديگر به علت اشباع بودن فرصت‌های سرمايه‌گذاری در بسياری زمينه‌ها، سرمايه مازاد قابل توجهی وجود دارد و در نتيجه نرخ بهره نيز بسيار نازل است. در مقابل در کشورهای فقير و توسعه نيافته به علت همين کميابی سرمايه و البته دلايل ديگری مثل ضعيف بودن نهاد‌های مالی، نرخ بهره واقعی (پس از کسر تورم)‌ معمولا خيلی بالاتر از کشورهای توسعه‌يافته است.


۱) اين استدلال که چون کشورهای غربی مثل آمريکا و ژاپن نرخ بهره‌های پايينی دارند و حتی آن‌‌را کاهش  هم می‌دهند ما نيز بايد همين کار را بکنيم گرته‌بردای نادقيق و بدون توجه به شرايط بومی ايران است. کشورهای غربی عمدتا در دوره رکود -که کسی متقاضی سرمايه‌گذاری يا خريد نيست- نرخ بهره‌های خود را کاهش می‌دهند تا شرکت‌ها و مردم را به دريافت بيشتر وام بانکی تشويق کنند. در واقع وضعيت آن‌ها مشابه  فروشنده‌هايی است که جنس خود را حراج می‌کنند تا مردم را به خريد آن تشويق کنند. شاهد مثال اين موضوع هم سهولت دريافت وام‌ و کارت‌های اعتباری از بانک‌های خارجی است. در حالی که ما در ايران در وضعيتی کاملا برعکس آن قرار داريم. بر خلاف کشورهای غربی که وام فراوان است و متقاضی وام کم، ما در ايران با کمبود منابع در اختيار بانک‌ها و تقاضای فراوان برای دريافت وام مواجه هستيم. زمان انتظار طولانی برای دريافت وام و رابطه‌بازی‌هايی که بعضا در دريافت وام وجود دارد مويد اين ادعا است. وضعيت ما در ايران شبيه فروشنده‌ای است که مقدار موجودی‌اش کم‌تر از تقاضای مردم است و لذا صفی طولانی جلوی مغازه‌اش تشکيل شده است. حال اگر او به تقليد از مغازه ديگری که به علت کسادی اجناسش را حراج کرده، قيمت را پايين بياورد فقط صف مقابل مغازه‌اش را طولانی‌تر کرده است. در عمل نيز بيشترين کردن فاصله بين نرخ بهره بانکی و نرخ بهره واقعی بازار، نتيجه‌ای جز افزايش رانت‌خواری و فساد در سيستم بانکی که جنابعالی برای مبارزه با آن کمر همت بسته‌ايد نخواهد داشت.


۲) اين استدلال که با کاهش نرخ بهره در ايران ميزان سرمايه‌گذاری و توليد بيشتر می‌شود يک اشکال مهم  دارد. اين موضوع درست است که با کاهش نرخ بهره تمايل سرمايه‌گذاران برای سرمايه‌گذاری افزايش می‌يابد (طرف تقاضا) ولی صرف تمايل عامل تعيين کننده ميزان سرمايه‌گذاری واقعی نيست. يک عامل مهم و کليدی در اين‌جا کل سرمايه‌ای است که می‌تواند در اختيار سرمايه‌گذاران قرار گيرد و يا به عبارت ديگر عرضه سرمايه است. با کاهش نرخ بهره اعطای وام و با فرض ثابت نگاه داشتن  نرخ بهره پرداختی به سپرده‌گذاران، سرمايه در اختيار بانک‌ها ثابت می‌ماند در حالی‌که تقاضا برای دريافت وام بسيار بيشتر شده است. به اين ترتيب بانک‌ها مجبور خواهند بود تعداد بيشتری از متقاضيان را رد کرده و نهايتا در مجموع به همان ميزان قبلی به عده‌ای از متقاضيان وام بدهند. اجازه بدهيد از يک مثال شهری بهره‌گيری نمايم. اگر در شهر تهران محدوده طرح ترافيک حذف شود (درست مشابه کاهش نرخ بهره) ولی عرض خيابان‌ها ثابت بماند تعداد تعداد اتومبيل عبوری و ميزان تردد مردم تغييری نخواهد کرد چرا که خيابان‌ها قبلا نيز با حداکثر ظرفيت خود کار می‌کردند و در شرايط جديد فقط تعداد اتومبيل‌های متقاضی استفاده از آن‌ها بيشتر شده است. طبيعی است که تقاضای سفر از يک محدوده بسيار شلوغ، تاثيری بر حداکثر جريان عبوری از معبر نخواهد داشت. در مورد وام بانکی‌ هم وقتی بانک‌های ما تا ريال آخر وام‌های تکليفی بخش صنعت يا ساختمان را وام می‌دهند و همواره عده زيادی متقاضی ناکام از دريافت وام وجود دارد کاهش نرخ بهره کمکی به افزايش کل سرمايه‌گذاری در کشور نخواهد کرد. در واقع گلوگاه واقعی در جای ديگری يعنی در بخش عرضه سرمايه است که يک راه بهبود وضعيت آن، گسترش نهاد‌هايی است که امکان اتصال سپرده‌گذاران و وام‌گيرندگان را فراهم می‌کنند. بانک‌های خصوصی نمونه‌ای از اين نهادها هستند که توانسته‌اند در عرض زمان کوتاهی نرخ بهره بالای ۶۰ درصد بازار غيررسمی را به کم‌تر از ۳۰ درصد برسانند.


۳‌) کاهش نرخ بهره به مقداری کم‌تر از نرخ تورم در واقع پرداخت جايزه به وام گيرندگان به جای دريافت هزينه فرصت سرمايه از آن‌ها است. در يک مثال ساده می‌توان تصور کرد که کم‌ترين کاری که يک توليد‌کننده می‌تواند با وام دريافتی انجام دهد، خريد مواد اوليه و فروش آن‌ها بعد از يک سال است. در اين صورت توليد‌کننده جنس خود را حداقل به اندازه نرخ تورم گران‌تر می‌فروشد و پس از پرداخت نرخ بهره بازهم سودی بسيار راحت در جيب وی باقی می‌ماند. اين عمل يعنی پرداخت سود از جيب ملت به توليد‌کننده‌ای که قادر به دريافت وام شده است و پوشاندن ضعف‌های مديريتی وی از اين طريق است. وام‌های بانکی دو تا پنج درصدی در کشورهای غربی به اين دليل معقول است که تورم ساليانه بسياری از آن‌ها نزديک به صفر و يا حول و حوش يک درصد است. اتفاقا اگر به متوسط تورم کشور در سال‌های اخير (بيش از ۱۵ درصد) توجه کنيم و نرخ بهره بانکی (حدود ۱۶ تا ۲۰ درصد) را با آن مقايسه کنيم خواهيم داد که نسبت نرخ بهره در کشور ما به نرخ تورم بسيار پايين‌تر از اين نسبت در کشورهای غربی است. حال اگر ان‌شاا... دولت آينده موفق شود که در گرو سياست‌های مثل انضباط پولی و مالی و جلوگيری از افزايش نقدينگی نرخ تورم کشور را کاهش دهد، نرخ بهره نيز می‌تواند به طور معقول و منطقی کاهش يابد.


ادامه خواهد داشت، اگر خدا بخواهد ...

June 27, 2005

نامه‌هايی به رييس جمهور منتخب

نامه‌هايی به رييس جمهور منتخب : بخش دوم، رانت‌خواری


جناب آقای دکتر احمدی‌نژاد


مبارزه با رانت‌خواری و فساد محور اصلی برنامه‌های انتخاباتی جنابعالی را تشکيل می‌داد و به احتمال زياد همين موضوع عامل عمده اقبال مردم به شما بود. ما نيز خوشحاليم که شما بر رفع يکی از موانع توسعه کشور تاکيد نمو‌ده‌ايد و اميدواريم که در عزم خود برای سالم‌سازی نظام اداری و اقتصادی کشور موفق باشيد. در اين محور به نظر می‌رسد که شما عمدتا بر مبارزه با رانت‌خواری و فساد در شکل آشکار و شناخته‌شده آن (مواردی مثل ارتشاء، واريز درآمد‌های عمومی به حساب‌های شخصی، دريافت پورسانت و اعطای قرارداد‌ها بر اساس روابط) تاکيد داريد. در کنار موارد فوق، شکل‌های پيچيده‌تری و پنهان‌تری از رانت‌خواری نيز وجود دارد که توجه به زدودن آن‌ها و يا ممانعت از شکل‌گيری آن‌ها نيز می‌تواند مهم باشد. طبق تعاريف علمی رانت‌خواری به معنای بهره‌مندی از هر نوع رفاه مازادی است که به قيمت کاهش رفاه ديگر افراد جامعه به دست می‌آيد. بهره‌مندی از رانت می‌تواند توسط ماموران دولتی، شرکت‌های بخش خصوصی و حتی قشری از مردم جامعه باشد که اقتصاددان‌ها اصطلاحا آن‌را «رانت‌جويی گروهي» می‌نمايند.


۱) رانت‌جويی پديده‌ای است که ريشه اصلی آن در سياست‌های اقتصادی است. هر جايی که تخصيص منابع بخش عمومی به قيمت‌های پايين‌تر از قيمت‌های واقعی يا قيمت‌ بازار صورت گيرد فرصت رانت‌جويی فراهم می‌شود. اصول اقتصاد و تئوری‌های نوين اقتصاد سياسی به خوبی بر اين‌ نکته تاکيد دارند که افراد همواره در پی کسب سود هستند و طبعا با مشاهده فرصت‌ بهره‌مندی از منابع ارزان قيمت خود را برای استفاده از آن‌ها آماده می‌کنند. طبعا در اين موارد تقاضا برای دسترسی به منابع ارزان‌قيمت بيش از عرضه آن‌ خواهد بود و دستگاه دولتی لاجرم بايد نسبت به تخصيص آن به عده‌ای از متقاضيان و محروم کردن عده‌ای ديگر اقدام نمايند. همين قدرت ناشی از تخصيص يا عدم تخصيص منابع فرصت کافی برای رانت‌جويی و فساد توسط کارگزاران دولتی و نيروهای خارج از دولت را فراهم می‌کند. تجربه بيست ساله کشور در مواردی مثل پرداخت ارز يا وام‌های ارزان قيمت نشان می‌دهد که در موارد متعددی، منابع فوق - که هزينه ارزان کردن آن‌ها از جيب کل ملت پرداخت شده است - به منبع مناسبی برای زد و بند‌ها و رابطه‌جويی‌ها تبديل شده و نهايتا نيز در محل مورد نظر خود صرف نشده است.


۲) يک شکل پيچيده و البته ظاهر الصلاح رانت‌جويی که در ادبيات توسعه اقتصادی شناخته شده است توسط نهاد‌های صنفی واتحاديه‌های صنعتی دنبال می‌شود. در اين شکل خاص از رانت، شرکت‌های داخلی با قانع کردن دستگاه‌های دولتی به حمايت از آن‌ها از طريق افزايش تعرفه‌ها يا ممنوعيت واردات  شدت رقابت در بازار داخلی را کاهش داده و از حاشيه سودی بالاتر از حد معمول برخوردار می‌شوند. در واقع در اين شکل از رانت‌جويی، توليد‌کننده داخلی که به علت قيمت بالاتر يا کيفيت پايين‌تر قدرت رقابت با رقبای خارجی را ندارد از طريق محدودکردن قدرت انتخاب مصرف‌کنندگان، سودی به دست می‌آورد که هزينه آن‌را مصرف‌کنندگان داخلی می‌پردازند. سياست‌های حمايت از صنعت داخلی همواره اين خطر را دارد که با دور کردن توليد‌کنندگان داخلی از رقابت واقعی و سوق دادن بازار به سمت نوعی انحصار يک يا چند جانبه مازاد سود آن‌ها را افزايش دهد. اين مازاد سود يا باعث پوشانده شدن سوء مديريت‌ها و اتلاف منابع (عموما در مورد شرکت‌های دولتی) و يا باعث دست‌يابی به سود‌های بالا در شرکت‌های خصوصی می‌شود. نگاهی به وضعيت برخی صنايع حمايت‌شده در کشور و قيمت‌های پرداختی بالاتر توسط مصرف‌کنندگان - که عموما از اقشار متوسط به پايين جامعه هستند- می‌تواند شاهدی بر اين ادعا باشد. حمايت معقول از صنعت داخلی و تلاش برای ارتقاء قابليت‌های آن‌ها جهت رقابت در بازار جهانی امری لازم و صحيح است ولی در کنار اين حمايت‌ها مراقبت‌های کافی جهت جلوگيری از پيدايش زمينه‌های رانت‌جويی توسط سنديکاها و نهاد‌های صنفی صنعتی در کشور نيز امری مفيد و حياتی خواهد بود.


۳) مبارزه با رانت‌جويی‌هايی از نوع موارد بالا از طريق بخش‌نامه‌ها و دستورالعمل‌ها و نظارت‌ها چندان موثر نيست. در واقع وقتی فرصت رانت‌جويی به صورت بالقوه وجود دارد افراد رانت‌جو همواره خلاء‌ها و يا توجيه‌های ظاهری قانونی لازم برای بهره‌جويی را نيز پيدا می‌کنند. تجربه نشان می‌دهد که افزايش نظارت‌های اداری نيز کارآيی چندانی در اين رابطه ندارد و عمدتا بر پيچيدگی امور افزوده و هزينه و زمان اضافی را بر دوش مردم تحميل می‌کند. در اين رابطه سيستم بانکی کشور می‌تواند به عنوان يک شاهد مثال مطرح شود. همان‌طوری که دوستان جنابعالی نيز قبلا اشاره کرده‌اند، هزينه‌های ستادی بانک‌های کشور در مقايسه با بانک‌های خارجی بالاتر است که يکی از دلايل بزرگی اين ستادها، نياز به نيروی انسانی متعدد برای پردازش و تصميم‌گيری در مورد حجم بالای درخواست‌ وام متقاضيان است. عبارت معروفی بين اقتصاددان‌ها وجود دارد که می‌گويد «مسائل اقتصادی در سطح کلان کشور را نمی‌توان با راه‌حل‌های مديريتی در سطح شرکت‌ها حل نمود». در يک شرکت ممکن است از طريق تشکيل کميته‌ها و بخش‌های نظارتی امکان سوء استفاده را تا حدی کم‌ کرد ولی در سطح ملی مهم‌ترين اقدام برای مبارزه با فساد و رانت‌خواری از بين بردن بسترهايی است که اجازه چنين رفتارهايی را می‌دهد. مبارزه با شکل‌گيری انحصارها در هر شکل آن ( ولو تحت لوای حمايت از صنعت ملی) و عدم گسترش مکانيسم‌هايی که منابع را به قيمت ارزان‌تر از واقع در اختيار برخی از افراد قرار می‌دهد دو محور مهم برای جلوگيری از شکل‌گيری چنين بسترهايی است.


ادامه خواهد داشت، اگر خدا بخواهد ...


پ.ن : دوستان موافق و منتقد آقای احمدی‌نژاد، لطفا انتقادات و نظرهای خود را برای بنده بفرستيد. من هم تلاش‌های لازم را برای رساندن اين نامه‌ها به ايشان انجام داده‌ام.  به قول دکتر سروش «اگر اين تصنيف خرد نيم اخگری در بيشه انديشه‌ها بيفکند، کلاه گوشه مصنف بر آفتاب خواهد رسيد ...».

June 26, 2005

نامه‌هايی به رييس جمهور منتخب

نامه‌هايی به رييس جمهور منتخب : شماره يک


آقای دکتر احمدی‌نژاد، سلام


به رغم تمام تلاش‌هايی که ائتلاف ما برای نشان دادن برتری‌های رقيب شما به کار برد، جنابعالی با رای بالايی برنده انتخابات شديد. طبيعی است که ما به اين انتخاب احترام می‌گذاريم. انتخاب شما البته برای همفکران ما نيز پيام‌های مهمی داشت که به موقع خود بايد در مورد آن‌ها انديشيد و از آن‌ها درس گرفت. اين انتخاب اکنون شما را در جايگاهی نهاده است که قرار است به آرزوهای کسانی که به شما رای دادند جامه عمل بپوشانيد. از طريق دوستان مشترکمان اطلاع دارم که کار برنامه‌ريزی‌های کلان و انتخاب کابينه خود را از همين روز‌ها شروع می‌کنيد و لذا مسووليت جديد ما هم از همين روزها شروع می‌شود. هر چند ممکن است همفکران ما از متن امور اجرايی به حاشيه رانده شوند ولی نقد مستمر و مستدل سياست‌ها و برنامه‌های شما و دادن هشدار‌های لازم نسبت به عواقب برخی برنامه‌ها و نهايتا پيشنهاد‌های جايگزين وظيفه جديد ما در اين چهار سال است و اميد دارم شما هم همان‌گونه که در مورد شهرداری گفتيد مشوق نقد‌های سالم و سازنده باشيد.


۱) شما در سخنانتان به وضوح گفتيد که «مردم اثر افزايش قيمت نفت را در سفره‌های خود نمی‌بينند». بر اين گفته شما دو نقد وارد است. اول اين‌که درآمد نفت اصولا پولی برای خرج کردن ورنگين کردن سفره‌ها در کوتاه‌مدت نيست بلکه سرمايه‌ای خدادادی است که بايد صرف افزايش ثروت جامعه از طريق سرمايه‌گذاری شود. دوم اين‌که اميدوارم قيمت بالای نفت شما را به آينده خوش‌بين نکند. بازار نفت بازار متغيری است و چه بسا نفت ۴۶ دلاری امروز فردا به ۱۰ يا ۲۰ دلار فروش رود. ايده صندوق ذخيره ارزی برهمين مبنا بود که همواره قيمت معقول و متوسطی برای هزينه‌کردن نفت در بودجه در نظر گرفته شود و درآمد‌های ناشی از افزايش قيمت برای جبران کسری‌ محتمل ناشی از افت قيمت در سال‌های بعد ذخيره شود. آقای رييس‌جمهور منتخب شما اکنون در موقعيت پدری هستيد که بايد برای ذخيره خانواده تصميم بگيريد. پدر دنياديده هرگز منافع درازمدت خانواده‌ را فدای خوشحالی زودگذر آن‌ها از طريق خرج کردن اندک سرمايه‌های به ارث رسيده نمی‌کند.


۳) بهبود وضعيت زندگی محرومين و مستضعفين دغدغه اصلی همه کسانی است که به نوعی در حوزه‌های فکری و اجرايی مربوط به اقتصاد کشور فعال هستند. چه کسی است که غصه‌دار نباشد از فشاری بر مردمی وارد می‌شود که بايد زندگی خود را با حقوق‌های کم‌تر از ۱۵۰.۰۰۰ تومان در ماه اداره کنند. چه کسی است که از ديدن وضعيت زنانی که برای گذران زندگی فرزندانشان بر سرچهارها جوراب و روزنامه می‌فروشند و کودکانی ده ساله که زباله‌ها را به اميد يافتن چيزهای به دردبخور می‌کاوند دلش به درد نيايد. آقای رييس جمهور منتخب اميدوارم رايتان پيام اشتباهی به شما منتقل نکند و فکر نکنيد که فقط شما و همفکرانتان هستيد که غصه فقر مردم را داريد. فقر واقعيت تلخ همه جوامع کم‌درآمد است. فرق شما با ما اين بود که شما فقر و محروميت را به شکل واضح‌تری فرياد زديد و از اين طريق اعتماد مردم را به دست آورديد. ولی اکنون که مسووليت را بر عهده گرفته‌ايد بهتر از هر کس ديگری می‌دانيد که بهبود وضعيت بيکاری و فقر در کشور ممکن نيست مگر با گسترش سرمايه‌گذاری‌ و توليد. هر سياستی غير از افزايش درآمد واقعی طبقات پايين و يا سياست‌های معقول و پايدار تامين اجتماعی برای کسانی که به هر دليل قدرت کار ندارند، مسکن زودگذری است که ممکن است حتی اثرات منفی هم داشته باشد. دامن زدن به انتظارات طبقات محروم و ايجاد توقع برای بهبود وضعيت در کوتاه‌مدت خطری است که در کمين سياست‌های شما است و چه خوب است که شما و مشاوران محترمتان به مردم توضيح بدهيد که ريشه‌کنی فقر امری تدريجی است که بايد از مسير توسعه پايدار و متوازن کشور رخ دهد و اميد معجزه يک‌شبه در آن بی‌حاصل است.


۳) کاستن از هزينه‌های غيرضروری و تجملات در دستگاه‌های دولتی در تبليغات انتخاباتی و صحبت‌های شما جايگاه به خصوصی داشت. به اين موضوع از زوايای مختلف می‌توان نگريست. زاويه اول مربوط به نگاه اخلاقی و دينی به مقوله مسووليت‌های حکومتی است. زاويه دوم مربوط به سبک و شيوه مديريت است که بر مبنای آن شما ممکن است از اين طريق پيامی را به جامعه و مديرانتان منتقل کنيد که دولت کار تشکيل داده‌ايد و فرصتی برای تجملات نداريد. مشابه اين رفتار در سبک لباس پوشيدن برخی رهبران سياسی در دنيا نيز معمول است که مثلا با اجتناب از پوشيدن کراوات در مقاطع خاصی نشان می‌دهند که کشور در وضعيت بحرانی قرار دارد و وقتی برای اين‌گونه امور نيست. سومين زاويه بحث تاثيرات اقتصادی اين نوع هزينه‌ها است. هرچند ممکن است رقم اين نوع هزينه‌ها در نگاه اول و خصوصا در ديد مردم درشت به نظر برسد ولی وقتی سهم آن‌ها را کل بودجه کشور و سرانه بهره‌مندی هر ايرانی از صرفه‌جويی در آن‌ها را حساب کنيم شايد به اعداد کوچکی برسيم که اصولا ارزش اين را نداشته باشد که کسی در سطح رييس جمهور کشور بخش عمده‌ای از وقت خود را صرف آن‌ها کرده و يا بر مبنای حذف آن‌ها قول‌های متعدد به مردم بدهد. من مطمئنم که شما حداقل به خاطر دلايل مربوط به محورهای اول و دوم اين سياست را دنبال خواهيد کرد ولی در رابطه با محور سوم به شما پيشنهاد می‌کنم تا از مشاورانتان بخواهيد يک گزارش سريع و تخمينی و البته خيلی بالا دست و خوش بينانه از مجموع کل ريخت و پاش‌ها و هزينه‌های تجملاتی دستگاه‌های دولتی و نسبت آن به بودجه جاری کشور به شما ارائه دهند تا خدای نکرده از دادن وعده‌هايی که امکان عملی شدن آن‌ها وجود ندارد به مردم خودداری شود.


ادامه خواهد داشت  ...


پ.ن : از کانال‌های مختلف اين‌ نامه‌ها را برای ايشان خواهم فرستاد. از دوستان نزديک به ايشان که اين وبلاگ را می‌خوانند هم خواهش دارم اگر مفيد يافتندش به نوعی به اطلاعشان برسانند و بازخورد‌ها و پيشنهاد‌های لازم را هم به من بدهند.

June 25, 2005

آغازی بر يک پايان ۱)

آغازی بر يک پايان


۱) ايده نوشتن اين يادداشت شديدا ابلهانه است. چيزی شبيه تعارف آخر عزا و عروسی. در پذيرش شکستی به اين بزرگی فضيلتی نيست. ماجرا فقط  تسليم به پايان تراژيک داستان است. دوستانی که بازی را برده‌ايد پيروزی‌تان مبارک.


۲) از ديشب کارم شده دلداری دادن دوستانی که همه چيز را پايان يافته می‌بينند. نمی‌دانم. شايد به خاطر اين‌که شکست مشابهی را در مجلس پنجم تجربه کردم يا شايد هم به خاطر همان بی‌خوابی است ولی من خيلی حس خاصی ندارم. قضيه برای من بيشتر درد ناشی از باختن در يک مسابقه است. دردی که می‌گذرد و زندگی در پی آن جريان دارد. يادتان است از بهار تهران پيش از دوم خرداد نوشتم. اطمينان دارم که وضع به مراتب بهتر از آن سال‌ها است و لذا به اميد بهار زنده‌ايم.


۳) احتمالا به زودی تعداد زيادی از مديران رده‌های بالا و ميانی و اقتصاددان‌ها و تکنوکرات‌های ستاد دولت تبديل به کارمندان معمولی می‌شوند. اين فرصتی طلايی برای بخش خصوصی ايران است که يکی از بزرگ‌ترين ضعف‌هايش يعنی کمبود مدير و کارشناس حرفه‌ای را جبران کند. بخش خصوصی، نهاد‌های مدنی، موسسات پژوهشی و دانشگاه‌ها زمين بازی بعدی ما است. درست مثل سال‌های ۷۲ تا ۷۶. بخش خصوصی اين وسط البته ماجرا جديدی است. مرکز تحقيقات استراتژيک را هم فراموش نکنيد. رياستش هنوز با آقای هاشمی است.


۴) در تمام پست‌هايم گفتم که دليل مخالفتم با آقای احمدی‌نژاد سياست‌های اقتصادی ايشان است. بر اساس مجموعه سيگنال‌هايی که آمده است حدس نمی‌زنم تغيير چندانی در سبک زندگی مردم عادی رخ دهد. حتی احتمالا وضع طبقه‌ای از مردم حداقل در کوتاه‌مدت بهتر هم خواهد شد. پس خيلی نگران نباشيد. از ترس مرگ که نبايد خودکشی کرد. به قول يکی از دوستان که از طرفداران جدی ايشان بود جامعه ماشينی نيست که با زدن دکمه‌ای وضع فرهنگ و اجتماع و اقتصادش دگرگون شود. شنيدن چنين حرفی از يکی از مشاوران محتمل ايشان برايم اميدوار کننده بود.


۵) پيام سه تير را بايد خيلی جدی گرفت. اگر پيام دوم خرداد خطاب به حاکميت بود، سه تير پيام مستقيمی خطاب به اصلاح‌طلبان، روشنفکران و تکنوکرات‌ها داشت. من راستش بين پيروزی خاتمی و پيروزی احمدی‌نژاد تفاوت جدی نمی‌بينم. به نظرم حداقل نصف کسانی که به احمدی‌نژاد رای دادند در دوم خرداد به خاتمی رای داده بودند. ما فهميديم که سرنوشت انتخابات در ايران را نزديک به ده ميليون رای شناور تعيين می‌کند که به کسی تعلق می‌گيرد که دل مردم را به دست آورد. اين دلبری می‌تواند به خاطر سيادت و جذابيت چهره خاتمی باشد يا سادگی و مردمی بودن احمدی‌نژاد. مطالعه روانشناسی اجتماعی مردم ايران حوزه‌ جديدی است که اکنون پيش روی ما گشوده شده است.


۶) اين وبلاگ در اين مدت بيش از حد درگير ماجراهای روز بود. حالا که داستان تمام شده و امور اجرايی هم از دست همفکران ما خارج شده است من هم می‌رم در خلوت کار قبلی خودم و سياست را به اهلش وا می‌گذارم. درسم تا چند هفته ديگر شروع می‌شود و همان‌طور که گفتم می‌خواهم روی کاربردهای تئوری بازی‌ متمرکز شوم. اقتصاد کشورهای در حال توسعه را هم کنارش دنبال می‌کنم. از الان تا آن موقع هم فرصت خوبی است برای زبان آلمانی و عربی خواندن. راستی ترجمه را جدی بگيريد. زمان خوبی است برای وقت گذاشتن روی ترجمه متن‌های اصيل.


۷) اين يک هفته خسته و عصبی بودم. اگر در نوشته‌ها و خصوصا در پاسخ کامنت‌ها کسی را آزردم يا  احيانا توهين کردم عذر می‌خواهم. فقط از دوستان پيروز هم می‌خواهم کمی‌ خويشتن‌دار باشند. من حداقل به اين دلخوشم که هم قبل از مرحله اول و هم از دو روز قبل از دور دوم شکست محتمل را پيش‌بينی کرده بودم و الان اميد بر باد رفته‌ای ندارم.


۸) گفتم که نوشتن در اين شرايط به ديگرگونه‌ای ابلهانه می‌نمايد. ولی ديگر دير شده است. شما متن را خوانده‌ايد و با من شريک شده‌ايد. اين وضعيت امروز ما است. 

June 23, 2005

همه اين نوشته‌ها به کاری نيامد.

همه اين نوشته‌ها به کاری نيامد. ديدنش هم من را آزار می‌دهد و هم محتملا دوست‌داران رييس‌جمهور منتخب را. از شرشان خلاص شوم آسوده‌ترم. تنها دلخوشی‌ام اين است که در حد وسعم تلاشم را کردم. مابقی‌اش تقدير ما بود.


پ.ن : اميدوارم سوء تفاهم برانگيز نبوده باشد. آن پست‌ها را پاک کردم چون دوره‌اش تمام شد ولی آن‌ حرف‌ها تمام نشده است به زبانی ديگر باز خواهم گفت.


 

June 16, 2005

استراتژی رای دادن برای غير

استراتژی رای دادن برای غير معينی‌ها و دانشجو شدن من


 معينی‌ها که خب به او رای می‌دهند. من پيشنهادی برای برای مردد‌ها و طرفداران هاشمی دارم.  فرضيات من اين‌ها است:


۱)  در دور اول کسی برنده نخواهد شد.


۲) هاشمی رای خود را دارد و احتملا به دور دوم خواهد رفت.


۳) ضرر ناشی از برنده شدن هر يک از دو نفر معين و هاشمی برای طرفداران آن يکی  بسيار کم‌تر از ضرر برنده‌شدن راستی‌ها برای هر دو گروه است.


۴) اين امکان وجود دارد که اگر يکی از راستی‌ها با هاشمی به دور برود هاشمی از آن‌ها که رايشان يک‌کاسه شده شکست بخورد.


۵) اگر معين و هاشمی به دور دوم بروند برای تصميم‌گيری بين آن‌ها وقت باقی خواهد بود.


۶)  در حال حاضر هر دو گروه بايد حداکثر تلاششان را بکنند که محافظه‌کاران به دور دوم راه نيابند.


بر اساس اين فرضيات کار خودم را راحت کردم و متقاعد شدم که مستقل از اين‌که در اين مقطع زمانی هاشمی بهتر باشد يا معين، به معين رای بدهم. به دلايل فوق اين استراتژی را برای طرفداران هاشمی هم توصيه می‌کنم. ضمنا اگر تحريمی هستيد پيشنهاد می‌کنم يک‌بار ديگر هم که شده به رای دادن به معين در دور اول  فکر کنيد و انتخاب خود را در دور دوم محدود نکنيد. در غير اين صورت شايد اگر برای دور دوم نظرتان عوض شد و از برنده شدن قاليباف يا احمدی‌نژاد هراس‌ناک شديد مجبور شويد به هاشمی رای بدهيد.


 



 


ضمنا جهت اطلاع دوست و آشنا بنده در امتحان و مصاحبه ورودی اين‌جا قبول شدم. يه دوره پيشرفته اقتصاد است که حدود ۲۰ تا درس دکترا می‌گذرانی و بعد برای تز می‌روی يکی از چند دانشگاهی که با هم همکاری دارند. اگر خدا بخواهد فعلا قصد دارم شروع کنم تا ببينم چه می‌شود. تا جايی که فهميده‌ام وينی‌ها در تئوری بازی‌ها و حوزه‌های کاربردی مربوط به آن فعال هستند و من هم بدم نمی‌آيد  دو سالی روی اين حوزه متمرکز شوم. چند تا درس هيجان‌انگيز هم دارند. از جمله نظريه انتخاب عمومی (همان اقتصاد سياسی مدرن) که پروفسور مولر ارائه‌ می‌کند. آن‌هايی که با دکتر نيلی اقتصاد سياسی داشته‌اند حتما کتاب  مولر که منبع درس دکتر بود را می‌شناسند. يک درس انتخاب اجتماعی و يک درس يادگيری و عقلانيت محدود در بازی‌های تکراری هم هست که قشنگ به نظر می‌رسند.

June 15, 2005

برای  ثبت در تاريخ :

برای  ثبت در تاريخ : بخش اول معين


 من هنوز هم بين رای دادن به معين و هاشمی در ترديدم. خصوصا اگر بخواهم انتخابم را بر اساس تخمين از عملکرد اين دو در دولت آينده بنا کنم. به طور طبيعی احساسی در درونم هست که تشويقم می‌کند به معين رای بدهم که شايد مهم‌ترين محرکش ترس يا شايد حتی تنفری است که از محافظه‌کاران دارم و ترجيح می‌دهم يک‌بار ديگر در گفتن يک نه بزرگ و «حال‌گيري» از آن‌ها‌ شرکت کنم. معين هرچه باشد نماينده جريان دموکراسی‌خواهی است و سخت است که بخواهی به کسی غير از نامزد منتخب بسياری از افراد مورد احترامت رای بدهی.


معين در قياس با هاشمی ويژگی‌های مثبتی دارد. حرف‌هايش و حالت‌های رفتاريش بوی کهنگی و تکراری بودن نمی‌دهد. وضعيتش و مواضعش دو پهلو و مبهم نيست. سعی خواهد کرد بر سر آزادی‌های مردم کوتاه نيايد و محتملا به تقويت دموکراسی‌خواهی کمک خواهد کرد. به لحاظ فردی چهره صميمی‌تر و رفتار دموکرات‌منشانه‌تری دارد و آن تکبر و خود‌رايی‌ هاشمی در او نيست. و نهايتا اين‌که احتمالا از حمايت گسترده‌تری بين روشنفکران  برخوردار است. اين‌ها همه چيزهايی است که من می‌توانم به عنوان برتری‌های معين نسبت به هاشمی از آن‌ها ياد کنم. با اين وجود نمی‌توانم چشم خود را بر ضعف‌هايش که من را برای رای دادن به او مردد می‌کند ببندم و خصوصا در مقابل استدلال‌های دوستانم که معين را در مقابل هاشمی به عرش اعلی برده‌اند سکوت کنم. به دلايل زير:


-۱ طرفداران معين بازی سياست را بسيار ساده تصوير می‌کنند. به فرض که معين پس از رياست جمهوری بر تمامی شعارهای خود وفادار باشد آيا فکری برای عکس‌العمل طرف مقابل کرده است؟ معين مثلا گفته‌ است که به حکم حکومتی تمکين نمی‌کند. خب آمديم و فردا موردش پيش آمد و او تمکين نکرد. آن‌گاه چه خواهد شد؟ آيا به يک قدم بعد بازی هم فکر کرده‌اند؟ حرکت بعدی چيست؟ من اين خطر را احساس می‌کنم که طرح ناپخته شعارهای بسيار آوانگارد اصلاح‌طلبان بدون توجه به عکس‌العمل‌های احتمالی طرف مقابل و مقدوريت‌ها و محدوديت‌های هر طرف باعث شود تا مخالفان اين‌بار با تمامی نيرو برای ريشه‌کنی جنبش اصلاحات و بدنه حامی آن اقدام کنند.


-۲  بسياری از شعارهای معين در بهترين حالت بيان آرزوهای ما است. من به بيان آرزو رای نمی‌دهم به تحقق آن‌ها رای می‌دهم. ما در کشوری نيستيم که رييس جمهورش آزادی عمل بالايی داشته باشد و رای‌ها برای اين باشد که بگويد کدام جهت را انتخاب کند. مساله ما اين است که کسی بايد قادر باشد گذار از وضعيت فعلی به وضعيت مطلوب را طراحی و هدايت کند. من در اين‌که معين و در برنامه‌هايش چنين قابليتی را برای هدايت تغييرات دارا باشند کمی ترديد دارم.


-۳ دوستان طرفدار معين مرتب بر تيم داشتن او و اعتقادش به کار تيمی سخن می‌گويند. اين دوستان احتمالا فرآيند تصميم‌گيری و مديريت تصميمات در ايران را خوب نمی‌شناسند. رييس جمهور ايران فقط مسوول تشکيل کابينه و تيم مشاورانش نيست بلکه شخصا مسوول تصميم‌گيری در نهاد‌های مهمی مثل شورای اقتصاد هم هست. رييس جمهور اصلاح‌طلبان که در درون خود طيفی از اقتصاددان‌ کاملا راست‌گرا مثل موسی غنی‌نژاد تا چپ‌گراهايی مثل فرشاد مومنی يا حتی فريبرز رييس‌دانا را پوشش می‌دهند بايد بتواند قاطعانه بين ديدگاه‌های متضاد يکی را انتخاب کرده و آن را پيش ببرد. و اين تازه اول ماجرا است. هر تصميم و هر برنامه‌ای که از دل دولت بيرون بايد موافقت و همراهی نهاد‌های خارج از قوه مجريه را کسب کند و رييس جمهور در زمان اجرا حاضر باشد ريسک‌ها و هزينه‌های اجرای آن را تحمل کند. در تمامی اين مراحل ظرفيت‌های شخصی رييس جمهور است که حرف اول را می‌زند. آن‌هايی که کمی نزديک‌تر با اقتصاد ايران درگير بوده‌اند می‌‌توانند  تجربه خاتمی که نسبت به اقتصاد خالی از ذهن بود را به ياد آوردند.


-۴ من به لحاظ شخصی از بسياری از اصلاح‌طلبان خوشم می‌آيد. آن‌ها نشان داده‌اند که حاضر نشده‌اند به هر قيمتی در قدرت بمانند. حرفهايشان به حرف‌های من نزديک است و دنيا را بهتر می‌شناسند. ولی چون با ايشان در جاهای مختلف کار کرده‌ام نمی‌توانم بگويم لزوما برای کشورداری مناسب هستند. جهانگرد برای من يک نمونه است. ديروز ديدم  از معين حمايت کرده است و طبيعی هم هست چون فاميل نزديک او است. همين آقای جهانگرد چند صد ميليارد تومان بودجه برای طرح توسعه فن‌آوری اطلاعات خرج کرده و من که کمابيش در جريان طرح‌های تکفا هستم می‌دانم که در مقايسه با ديگر کشورها عملکرد چندانی نداشته است. راستش حس می‌کنم دوستان کمی بی‌انصافی می‌کنند وقتی يادشان می‌رود هاشمی مردانی مثل کرباسچی و البته زنگنه را در حلقه دور خود داشت که بيشتر رشد اقتصادی دوره خاتمی مديون طرح‌هايی است که او در پارس جنوبی اجرا می‌کند.


-۵  از اين شعار توسعه دانايی محور معين به غايت می‌ةرسم. به نظرم اين شعارش همان‌قدر تبليغاتی و غيرحرفه‌ای است که طرح فدراليسم محسن رضايی و فروش ساختمان‌های دولتی احمدی‌نژاد و اقتصاد مردمی قاليباف و مبارزه با فساد لاريجانی و پنجاه هزار تومان کروبی. معين هرگز کلمه‌ای بيشتر از اسم اين توسعه دانايی محور نگفته و من از اين می‌ترسم که مشاوران جوان يا کتاب‌خوانش بخش مهمی از منابع و انرژی کشور را صرف طرح‌هايی کنند که آن‌هايی که دستشان در کار است می‌دانند دست آخر برای مردم نان و آب نمی‌شود. يک آدرس کوچک می‌دهم. به عملکرد مرکز صنايع پيشرفته که در دولت خاتمی درست شد و ده‌ها ميليارد تومان پول تا به حال خرج کرده نگاه کنيد تا ببينيد سرنوشت اقتصاد دانايی‌محور ممکن است به کجا ختم شود.


-۶ من بسياری از ملی‌مذهبی‌ها و نهضتی‌ها را از نزديک و به خوبی می‌شناسم. مردمانی بسيار نازنين و محترم و سالم هستند. ولی افکار اقتصادی و فلسفی ايشان فاصله زيادی با ديدگاه‌هايی دارد که اين روزها در بين اهل فن در دنيا و حتی در ايران مطرح است. مضاف بر اين‌که تقريبا هيچ کدامشان هيچ تجربه‌ای از کار اجرايی ندارند. حال من نمی‌دانم وعده دادن پست اجرايی به اين افراد چقدر عملی و چقدر کارآمد خواهد بود.


-۷ ...


دست آخر می‌گويم که معنی اين حرف‌ها اين نيست که لزوما به معين رای نمی‌دهم چه بسا که رای هم بدهم ولی اين‌ها را می‌نويسم تا يادمان باشد به چه کسی و با چه محدوديت‌ها و ضعف‌هايی رای می‌دهيم. که خيال برمان ندارد. که مثل خرداد هشت سال پيش و بهمن پنج سال پيش فکر نکنيم که رسيده مژده که ايام غم نخواهد ماند. من بيشتر دوست دارم به خودم و به دوستانم و به نامزد محتملا پيروز انتخابات بگويم فراموش نکنيد که «اين دريا چه موج خون‌فشان دارد».

سه نفر از دوستان من،

سه نفر از دوستان من، ياسر کراچيان، بورگان نظامی و علی شوريده متن زير را در توجيه رايشان به معين نوشته‌اند. هر چند رای نهايی من ممکن است با آن‌ها يکی باشد ولی لزوما استدلال‌هايشان را قبول ندارم و نقد خودم را بعدا خواهم نوشت. متنشان با مختصر ويرايشی اين است:


چرا ما رای مشروط به معین را در برابر دیگر گزینه‌های موجود یعنی تحریم، رای به هاشمی و رای به قالیباف بهترین گزینه می دانیم؟


 


۱- رای به معین در برابر تحریم:



- در شرایط فعلی و بر اساس نظرسنجی‌های انجام گرفته مشارکت مردمی بیشتر از ۵۰ درصد خواهد بود. بنابراین تحریم کارکرد مشروعیت‌زدایی خود را به کلی از دست داده است.



- رای مشروط به معین بر اساس برنامه‌های اعلام شده‌ی وی، رای به نظام نیست بلکه رای به تحول در اصلاحات و برتری دادن مصالح مردم بر مصالح نظام است.


 


 -۲ رای به معین در برابر هاشمی:



- بر اساس آمارهای موجود رای به هاشمی به امید بهبود وضعیت اقتصادی اشتباه است. در دوران اصلاحات، بهبود معشیت مردم با وجود چالش‌های ناشی از ورود خیل عظیمی از نیروی کار جوان، پرشتاب‌تر از دوران هاشمی بوده است. (به‌ویژه نسبت به دوره‌ی دوم (۷۶-۷۲))



- افزایش‌بهره‌وری اقتصادی و بهبود وضع معیشت مردم بدون ایجاد و حفاظت از فضای رقابت آزاد امکان‌پذیر نیست. هاشمی و تیم اقتصادی‌اش، به نام خصوصی‌سازی انحصارات اقتصادی دولتی را به انحصارات خصوصی تبدیل خواهند کرد. انحصارات خصوصی با جلوگیری از شکل‌گیری فضای رقابت آزاد مانعی جدی‌تر از انحصارات دولتی برای پیشرفت اقتصادی و توسعه ایران خواهند بود.


 


-  رای به هاشمی برای پرهیز از درگیری‌های سیاسی وکسب آرامش لازم برای ایجاد تحولات تدریجی، یک استراتژی اشتباه است. آرامش مورد نظر هاشمی، همچون دوره‌ی دوم ریاست‌جمهوری وی، تنها با کوتاه آمدن در برابرتمامی خواسته های جناح محافظه کار حاصل خواهد شد. در سکوت دوران هاشمی تمامی تصمیم‌گیری‌های حیاتی کشور تنها در جهت رضایت ارباب قدرت و پایمال شدن منافع ملی صورت خواهد گرفت.



- اميد بستن به تغيير هاشمی در سال‌های پس از رياست‌جمهوری، به بيراهه رفتن است. چرا که اگر می‌گویيم که تيم وی تجربه‌ی اداره‌ی کشور را به دست آورده است، چرا اين امر در ۴ سال دوم محقق نشد. تجربه نشان‌دهنده‌ی اين است که رويه‌ی وی در ۴ سال دوم هيچ تفاوتی با ۴ سال اول نداشته است که گام به عقب نيز بوده است. سپردن پست های اقتصادی در دور دوم به افرادی ناکارآمد گواهی بر اين مدعا است.



- ایران نیازمند تغییر و تحول است. با رای به هاشمی، تکرار گذشته و به تعویق انداختن تغییرات لازم، نه تنها مشکلی حل نمی شود، بلکه بهبود کشور به تحولات دشوارتر و دردناک‌تری احتیاج خواهد یافت.



- باتوجه به تشتت آرای انحصارگرایان و پایگاه محدود ۲۰ تا ۳۰ درصدی‌شان، به هرصورت، آنها برنده‌ی انتخابات نخواهند بود. بنابراین رای به هاشمی برای رفع خطر بازگشت انحصارگرایان اشتباه است.



- بسياری حضور وی را طليعه‌ای برای رابطه با آمريکا می‌دانند. در حالی که تجربه‌ی روابط خارجی ايران در سال ۷۵ که همه‌ی سفيران اروپايی ايران را ترک کردند چنین چیزی را نشان نمی‌دهد. علاوه بر آن در ايران، منافع سياسی و اقتصادی محافظه کاران در گرو دشمنی با آمريکا است و هاشمی کسی است که تا به حال هيچ‌گاه در مقابل محافظه کاران ايستادگی نکرده است و در نهايت در راستای اهداف آنان گام برداشته است. بنابراين تصور برقراری رابطه با آمريکا از سوی هاشمی خطاست.



-۳ رای به معین در برابر قالیباف



- رای به قالیباف به امید ایجاد تحول در محافظه کاران و سوق دادن آنان به سوی افزایش کارآمدی، اشتباه است.


 


- حتی با فرض وجود توانمندیهای فردی در قالیباف، تیم اجرایی، اقتصادی و اجتماعی وی نظرات و عملکردهای بروز و مناسب  را ندارند. دولت قالیباف گزینه‌ی ناآزموده‌ای نیست. ایده‌های افرادی نظیر توکلی و زاکانی در مسایل اقتصادی، اجتماعی و رفتارهای امثال کوچک زاده، که همگی از اعضای کلیدی تیم قالیباف هستند، شناخته شده می‌باشد.


 


4- رای به معین و مشکلات پیش روی دولت وی:


- مشکلاتی که برای دولت معین، بویژه برای برنامه‌های اعلام‌شده‌ی وی ایجاد خواهد شد، بسیار بیشتر از مشکلات دولت خاتمی خواهد بود. با این حال اگر دولت معین به برنامه‌ی اعلام‌شده‌اش پایبند باشد و برخلاف دولت خاتمی منافع مردم را برتر بر منافع نظام قرار دهد، از ابزارهای بسیار قوی‌تر و کارآمدتری برای رفع مشکلات برخوردار خواهد بود.


 


- رای به خاتمی، با توجه به افکار و برنامه های وی، قابلیت تعبیر به رای به نظام را داشت. از این رو این رای با وجود تعداد بالای آن، به کار ایجاد تحول در نظام نمی آمد و چندان هم نیامد. رای به معین رای به تحول در نظام است و به کار تحول نظام خواهد آمد.




ما بر اين باوریم که اصلاحات سياسی و اقتصادی در ايران تنها از طريق يک حرکت تدريجی امکان پذير است و رأی ندادن امروز ما به معين به منزله‌ی از بين رفتن تجربيات کسب شده در سال‌های سخت اصلاحات بوده و گامی به عقب محسوب ميشود.



 


June 08, 2005

صدای پای عرفی شدن «عرفی

صدای پای عرفی شدن


«عرفی شدن» به عنوان ترجمه‌ای برای «سکولاريزاسيون» را اول بار در مقالاتی که سعيد حجاريان با اسم مستعار جهانگير صالح‌خو (اگراسمش را اشتباه نگويم) در مجله کيان می‌نوشت ديدم. او بعدها مجموعه مقالاتش را در کتاب «از شاهد قدسی تا شاهد بازاري» منتشر کرد که به قول علی سرزعيم بهترين‌ کتاب در زمينه جامعه‌شناسی دين بعد از انقلاب است. برای سكولاریسم تعريف دقيق و مورد اجماعی نيافتم ولی اين تعريف به نظرم جالب آمد: سکولاريسم در وجه سیاسی - اجتماعی كه یكی از دامنه های آن می باشد، فرآیندِ تحولِ تدریجی و هماهنگِ دین و دولت و جامعه مدنی در جهت ملزوماتِ «ایام» ما است.


حجاريان در يکی از مهم‌ترين مقالاتش اشاره می‌کند که مطرح شدن بحث مصلحت توسط بنيان‌گذار جمهوری اسلامی قدم مهمی در عرفی کردن نظام حکومتی بود. جايی که مصلحت امت به جای آموزه‌های خدشه‌ناپذير قدسی بنشيند و عقل جای خود را در نظام سياسی دينی بيايد عصر جديدی آغاز شده است که انتظار از اين نظام و رابطه انسان را با آن تغيير می‌دهد. در حالی‌که دوره قبلی باورهای قدسی نقطه غايی (روی اين غايی تاکيد دارم) اين نظام است در شرايط جديد تامين خواسته‌های زمينی انسان (ولو از طريق آموزه‌های دينی) وزن بيشتری می‌يابد و همين موضوع است که به لحاظ مفهومی سيستمی مثل جمهوری اسلامی را از نظام‌های بنيادگرا جدا می‌کند.


با تکيه بر مفهوم مصلحت اگر مسير شعارهای انتخاباتی جريان محافظه‌کار را در  دوره ده ساله گذشته دنبال کنيم چرخشی تدريجی و مهم را در آن‌ها می‌بينيم. در انتخابات مجلس پنجم حفظ ارزش‌های اسلامی شعار محوری جامعه روحانيت و تشکل‌هم‌سو با آن‌ها بود. همان‌ جريان در دور دوم انتخابات جمله‌ای از مقام رهبری را شعار محوری خود کردند که مضمونش اين بود: «به کسانی رای ندهيد که می‌خواهند با شعار آزادی و ليبرالی پايه‌های تفکر اسلامی را در اين کشور سست کنند.» به عبارتی شعار راست‌ها اين بود که پيروزی در انتخابات را می‌خواهند تا امکان حفظ دين و بسط ارزش‌های مرتبط با آن‌را به دست آوردند. عملا هم تا دوم خرداد سال ۷۶ منبع اصلی آرای اين جناح رای‌هايی بود که طرفدارانشان بر اساس «تکليف شرعي» و بر پايه اعتمادشان به افرادی مثل روحانيون و مومنين به صندوق‌ها می‌انداختند. دوم خرداد نشان داد که عصر اين‌گونه رای دادن به سر آمده است.


شکست دوم خرداد زمينه را برای يک تجديد نظر اساسی در ميان محافظه‌کاران گشود. آن‌ها دريافتند که مردم برآورده‌شدن خواسته‌های مادی‌شان را به تلاش در راه اهداف آرمانی ترجيح می‌دهند. به عبارت ديگر انسان‌محوری آرام‌آرام حتی در بين دين‌داران نيز جای خود را می‌يافت. نشانه‌های چرخش زمانی آشکار شد که راست‌ها نام آبادگران را برای خود برگزيدند و به دنبال آن در مجلس طرح‌های مردم‌گرايانه اقتصادی را دنبال کردند. اين چرخش در انتخابات رياست جمهوری به نقطه اوج خود رسيد. به محتوای شعارها نگاه کنيد تا ببينيد که اگرچه ارزش‌های اسلامی بخش نه چندان بزرگی از آن‌ها را تشکيل می‌دهد ولی اين ارزش‌ها نيز عمدتا نه به عنوان آرمان‌هايی بالاتر بلکه به عنوان وسيله‌ای در جهت تامين رفاه بيشتر برای مردم است.


عرفی شدن محافظه‌کاران نه در ظاهر شيک‌پوش و تبليغات مدرن آن‌ها بلکه در هدف‌هايی غايی است که برای شعارهای انتخاباتی خود انتخاب کرده‌اند. شعارهای محوری آن‌ها يعنی رفاه اقتصادی، امنيت، سلامت اداری، حفظ فرهنگ ملی، تقويت قدرت دفاعی کشور، توسعه علمی، توزيع برابر ثروت و ... همه شعارهايی هستند که به راحتی در گفتمان احزاب محافظه‌کار و چپ‌گرا هم می‌گنجند. (البته نکته جالب اين‌جا است که جريان راست‌گرا در ايران در واقع ترکيبی از ارزش‌های محافظه‌کارانه و چپ‌گرايانه را به طور همزمان دنبال می‌کند.). حتی احمدی‌نژاد هم که شايد ارزش‌گرا نامزد انتخاباتی باشد ساده‌زيستی خود را بيش از آن‌که ارزشی غايی بداند اصلی برای مديريت موفق معرفی می‌کند.


اين‌ها که می‌گويم نشانه‌‌هايی از تغيير در گفتمان است که خود را به سطح رسانده است. ادعا نمی‌کنم که تغييرات لزوما آگاهانه و عمدی بوده است. به نظرم عرفی‌شدن فرآيندی است که بيش از آن‌که عقلانی باشد جنبه روانشناختی دارد. اين‌را هم می‌دانم که هنوز زود است که از تغييرات جدی در جريان محافظه‌کار سخن بگوييم. گروه‌های سنتی درون اين جريان به اين سادگی اجازه اين تغيير را نمی‌دهند ولی نسل جوان‌تر آن‌ها که در درون يک نظام عرفی تحصيل کرده و سودای ساختن جامعه‌ای پيشرفته را دارد به عنوان موتور تغيير در درون آن‌ها عمل می‌کند. نسلی که بديلی برای مدل‌های رايج توسعه و اداره کشور ارائه می‌کند و آن‌را مدلی کارا و موفق می‌داند. بديلی که بايد شايستگی خود را برای دست‌يابی به همان اهدافی که ديگر سبک‌ها نيز ادعا می‌کنند اثبات کند و لذا بايد در معرض نقد‌های معطوف به نتيجه و عملکرد باشد. من اميدوارم حضور در ميدان مسابقه با ديگر رويکرد‌ها نقطه شروعی برای دور شدن مطلق‌انديشی در تفکر و عمل آن‌ها باشد.

June 05, 2005

WTO  اولويت فراموش شده اگر

WTO  اولويت فراموش شده


اگر آمريکا مخالفت جديدی را در کميته کاری ابراز نکند مذاکرات الحاق بايد از سال ۲۰۰۶ شروع شده و ظرف يک دوره نزديک به ده ساله رژيم تجاری کشور با شرايط سازمان منطبق شود. به اين ترتيب در پنج تا ده سال آينده يکی از بالا‌ترين اولويت‌های نظام سياسی  و اقتصادی کشور مديريت فرآيند الحاق خواهد بود که از جمله مهم‌ترين اقدامات آن عبارتند از:


۱) ايجاد آمادگی و هماهنگی بين تمامی ارکان‌ تصميم‌گيری و افکار عمومی کشور


۲) هدايت مذاکرات با طرف‌های تجاری عمده و کسب تفاهم با آن


۳) تغيير در قوانين و مقررات اقتصادی کشور برای تطبيق با شرايط سازمان تجارت جهانی


۴) آماده‌سازی شرکت‌های ايرانی برای اتصال به بازار جهانی و مديريت تبعات آن (مثل تعطيلی واحد‌های غيررقابت‌پذير)


۵) تقويت ظرفيت‌های مديريتی در بخش خصوصی و عمومی کشور


۶) جذب سرمايه‌‌گذاری مستقيم و شرکت‌های خارجی برای تسهيل اتصال شرکت‌های داخلی به زنجيره جهانی


۷) مديريت روابط خارجی برای جلوگيری از بروز تنش‌هايی مثل ماجرای غنی‌سازی


پيوستن به WTO شوخی نيست. ماجرای چانه‌زنی وامتياز دادن و گرفتن از قدرترين مذاکره‌کنندگان دنيا است. در شرايط جديد خيلی چيزها که با قيام و قعود و بخشنامه اداره می‌شد بايد به دست بازار و رقابت سپرده شود. برای اقتصاد کشور که اصولا عادت به رقابت ندارد فرآيند گذر نفس‌گير و هم‌راه با خون‌ريزی و درد خواهد بود. کشور در اين دوره به سياست‌مداران و مشاوران با بصيرت، مصمم و زيرک نياز دارد که بتوانند اين گردنه را رد کنند. نکته دردناک اين‌جا است که اکثر نامزد‌های محترم اصولا جديت ماجرا را هنوز درک نکرده‌‌اند چه برسد به اين‌که شايستگی رهبری آن را داشته باشند.

June 03, 2005

رای دهنده ميانه و بازی

رای دهنده ميانه و بازی پيچيده انتخابات


در حوزه انتخاب عمومی (يا همان اقتصاد سياسی مدرن و ايدئولوژزدايی شده) مفهومی به نام «رای دهنده ميانه» (Median Voter) هست که در مباحث مربوط به رای اکثريت نقش مهمی دارد. رای دهنده ميانه کسی است که انتخابش تقريبا در وسط است. به عبارت دقيق‌تر در طرفين او تعداد برابری از رای‌دهندگان متمايل به دو سر طيف (در مثال ايران گرايش‌های ليبرال و محافظه‌کارانه) حضور دارند. در عالم تئوری و با فرضياتی در مورد توزيع تمايلات جامعه رای دهنده ميانه برنده هميشگی انتخابات است. طبيعی است که اين مفهوم هم همانند هر مفهوم مجرد ديگری انعکاس طابق‌النعل بالنعل دنيای بيرون نيست ولی ايده خوبی به آدم می‌دهد.


ما در انتخابات رياست جمهوری تا به حال شاهد رای دهنده ميانه نبوديم. در تمامی هشت انتخابات گذشته در بين انتخاب‌های ممکن يک نفر وزن بالايی داشت  و مانع از شکل‌گيری رای‌دهنده ميانه می‌شد. شايد به همين دليل هم هيچ وقت انتخابات به دور دوم کشيده نشد. انتخاب نهم اولين موردی است که اين مفهوم به وضوح به چشم می‌خورد. با توجه به اين‌که کسانی که رای نمی‌دهند عملا در بازی انتخابات حضور ندارند رای دهنده ميانه ما نمايان‌گر ميانه انتخاب‌های موجود در اين انتخابات است و لزوما متعلق به کل جامعه نيست. من سعی کردم هشت کانديدا را روی طيف قرار دهم و به نظرم رسيد ترکيب دوتايی هاشمی و قاليباف تقريبا نماينده رای دهنده ميانه هستند. اگر دقت کنيد مجموعه نامزد‌های راست گرا‌تر از قاليباف حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد و سه نامزد اصلاح طلب‌تر از هاشمی هم تقريبا همين قدر رای دارند.


با توجه به اين‌که احتمال اجماع محافظه‌کاران کم است و حتی در صورت تحقق آن هم احتمال برنده‌شدنشان در دور اول بالا نيست، بر اساس آمارهای موجود سه سناريوی محتمل عبارتند از:


۱) هاشمی و قاليباف به دور دوم بروند و قاليباف پيروز شود: اگر رای‌های معين رشد نکند و محافظه‌کاران در مجموع رای نزديک به پنجاه درصد شرکت‌کنندگان را داشته باشند احتمال تحقق اين سناريو وجود دارد. اين بدترين سناريو برای اصلاح‌طلبان است چرا که علاوه بر اين‌که حتی نتوانسته‌اند به دور دوم بروند نماينده رای‌دهنده ميانه‌شان نيز در دور دوم حذف شده است.


۲) هاشمی و معين به دور دوم بروند: در اين صورت رای معين مقدار کمی بالا می‌رود ( يعنی حداکثر رای کروبی را می‌گيرد چون قانون انتخاب فقط به کسانی که در دور اول رای داده‌اند اجازه شرکت در دور دوم را می‌دهد) در حالی‌که مقدار قابل‌ توجهی از رای محافظه‌کاران به هاشمی تعلق می‌گيرد و او با فاصله زيادی انتخابات را می‌برد.  رقابت بين معين و هاشمی سناريوی چندان جالبی برای اصلاح‌طلبان نيست چرا که اولا رو درروی هاشمی بوده‌اند و طبعا قدرت چانه‌زنی برای پست‌های آينده را نخواهند داشت و ثانيا محافظه‌کاران پيروزی هاشمی را به نفع خود تعبير خواهند کرد.


۳) هاشمی و قاليباف به دور دوم بروند و هاشمی پيروز شود: برای اصلاح‌طلبان بهترين وضعيت وقتی رخ می‌دهد که معين در دوره اول رای قابل توجهی داشته باشد که در دور دوم آن را به هاشمی اختصاص بدهد. در اين صورت پيروزی هاشمی معنای ضمنی پيروزی آن‌ها را هم خواهد داشت. ضمن اين‌که برايشان قدرت چانه‌زنی درست می‌کند.


وجود دو گرايش ميانه‌روی هاشمی و قاليباف وضعيت پيچيده‌ای برای اصلاح‌طلبان به وجود آورده است. البته بدترين حالت برای اصلاح‌طلبان وقتی است که منفعل عمل کنند و در دور دوم از هاشمی حمايت نکنند. در اين صورت در هر دو سناريوی ممکن بعدی بازی را تقريبا به طور کامل باخته‌اند به گونه‌‌ای که حتی آن مقدار چانه‌زنی که می‌توانسته‌اند بعدا با هاشمی داشته باشند را هم نخواهند داشت.


بر اساس اين تحليل من به استراتژی‌هايی برای رای دادن رسيده‌ام که در پست بعدی در موردش توضيح می‌دهم.


پ.ت ۱) اين‌که هاشمی و قاليباف مطلوب رای‌دهنده ميانه هستند لزوما به معنی ميانه رو بودن آن‌ها نيست و البته نافی آن هم نيست.


پ.ت ۲) در مورد قانون انتخابات من اشتباه کرده بودم. متن قانون را پيدا کردم و ديدم. در دور دوم همه می‌توانند رای بدهند. در اين صورت احتمال اين‌که معين يا هاشمی رای‌های جديدی کسب کنند به لحاظ منطقی وجود دارد ولی محافظه‌کاران تقريبا با سقف رای خود به دور دوم می‌روند.

June 01, 2005

مراقب عکس مار باشيد آقا

مراقب عکس مار باشيد


آقا جان بی‌تعارف و به تقريب خوبی ما در ايران اقتصاددان حرفه‌ای قوی نداريم. اقتصاددان حرفه‌ای به معنای آدمی که جای خوبی درس خوانده باشد و مرتب مقاله‌های روز و اخبار جهانی را دنبال کند و در سمينارهای خارجی معتبر شرکت کند و با نهاد‌های بين‌المللی کار کند و سال‌ها روی يک حوزه در کشور متمرکز شده و نتايج آن‌جا را بررسی کرده باشد. اقتصاددان حرفه‌ای يعنی کسی که نه تنها اصول پايه‌ای را درست فهميده‌ باشد بلکه ظرافت‌ها و پيچدگی‌ها و جزييات سياست‌گذاری و اجرای آن‌ها را هم بشناسد. اعتراض نکنيد. حتی آن چند نفری هم که می‌دانيم اصول را خوب می‌دانند و دقيق‌ هستند آن قدر سرشان شلوغ است که وقت تمرکز روی جزييات و مباحث پيشرفته را ندارند و مگر نه اين که در خيلی حوزه‌ها همين جزييات فراتر از اصول پايه، کليد موفقيت است.


حالا بدبختی ما اين‌جا است که آدم‌های زيادی داريم که خودشان را اقتصاددان می‌نامند و سر رعايت اصول پايه و مقدماتی مشکل دارند. مثال می‌زنم. همه اين مثال‌ها را خودم ديده‌ام و همه آدم‌های معروفی هستند. در اين حد که شما اسمشان را شنيده‌ايد و مصاحبه‌هايشان را می‌خوانيد و الخ.


مارکسيست‌ترين اقتصاددان‌ ايران گزارشی نوشته بود که بخشی‌اش مربوط به اقتصاد قبل از انقلاب بود و نتيجه گرفته بود که رشد اقتصادی آن دوره مربوط به افزايش قيمت نفت بوده است. به احترام سنش خيلی گير ندادم ولی حتی حاضر نشد بپذيرد که آمارهای موجود نشان می‌دهد رشد مال دوره‌ای است که نفت دو دلار بوده و اتفاقا وقتی گران شد همه چيز به هم ريخت.


اقتصاددان ديگری که يار غار و مشاور مهندس موسوی است و جزو اصلاح‌طلبان محسوب می‌شود در جلسه‌ای که برای نقد استراتژی توسعه صنعتی گذاشته بود گفت اين گزارش پر از تناقض است چون جايی گفته بايد اتکا به نفت کم شود و در جای ديگر گفته تا سال ۱۴۰۰ توليد نفت دو برابر ‌می‌‌شود. دوستمان عنايت نداشت که توليد مطلق نفت مهم نيست بلکه نسبت آن به توليد ناخالص ملی در سال ۱۴۰۰ ملاک است. (که در واقع کم می‌شود). وقتی هم بهش تذکر دادم که نسبت را رعايت کند گفت آن‌چيزی که نسبی‌اش مهم است قيمت است نه چيز ديگری.


اقتصاددان ديگری که او هم بسيار اصلاح‌طلب است در مقاله‌ای در مورد بدتر شدن فقر در ايران نتايج عجيبی به دست آورده بود. ايشان که دکترای اقتصاد دارد و استاد دانشگاه است فراموش کرده بود که آمار درآمد خانوار در ايران معتبر نيست (چون همه کم می‌گويند و هميشه از هزينه پايين‌تر است) و بايد به جايش از هزينه خانوار به عنوان نماينده واقعی درآمد استفاده کند. همکار ديگر ايشان نقدی بر مقاله‌ای نوشته و گفته بود اين نسل اقتصادخوانده‌های رياضی‌گرا عقل سليم را نقض می‌کنند و البته نويسنده هم در جواب گفته بود چيزی که عقل سليم را نقض می‌کند رياضيات نيست بلکه ندانستن اين نکته است که معنی مشتق دوم منفی يک متغير به معنی منفی بودن  تاثير خودش نيست.


فکر کنم از نظرات دوستان دارنده دکترای اقتصاد در مجلس هفتم هم به اندازه کافی آگاهی داريد که يادشان رفته در اقتصاد هزينه فرصت هم داريم و سرمايه‌گذاری فقط با نرخ بهره پايين‌تر زياد نمی‌شود بلکه طرف عرضه سرمايه  در آن مهم‌تر است و اين‌که برای صحبت در مورد قيمت بنزين بايد اول تورم را از آن بيرون کشيد و بعد گفت قيمت آن شانزده برابر شده است.


کسانی که کمی اقتصاد خوانده‌اند می‌دانند که اين حرف‌ها يعنی چه. يعنی شبيه اين که استاد فيزيک قانون‌های نيوتون را نداند و درس بدهد يا استاد رياضيات مشتق زنجيره‌ای بلد نباشد و استاد مهندسی يادش برود جرم و وزن يک ضريب با هم فرق دارند. و دردناک‌تر اين‌که اين‌ها سخنان يک استاد جوان دانشگاه در دانشگاهی کوچک و دور افتاده نيست. سخنان کسانی است که در اين کشور در سياست‌گذاری دخيلند و يا بر روی ذهن مردم تاثير می‌گذارند و البته خيلی وقت‌ها هم مردم حرفشان را می‌پذيرند چون ظاهر مقبولی دارد.


همه اين‌ها را گفتم که بگويم دم انتخابات مراقب باشيد. اين روزها بازار فروختن عکس مار بسيار رايج خواهد بود. همه ما می‌فهمیم که چقدر کيفيت سياست‌گذاری و مديريت اقتصادی ما در اين بيست و پنج سال و مشخصا در اين شانزده سال اخير پايين بوده و چه خطاهای بزرگی در آن رخ داده و چقدر می‌توانست بهتر باشد. ولی اين دليل نمی‌شود که حرف آدم‌هايی را که سعی می‌کنند همين عقلانيت حداقلی را که پس از شانزده سال سعی و خطا شکل گرفته را نابود کنند و به جايش کسانی را بر مسند بنشانند که بايد سر همين حداقل‌ها با آن‌ها چانه بزنيم به راحتی بپذيريم. مراقب باشيد : اگر مخاطب دقت نکند، در اقتصاد از هر آماری می‌توان هر نتيجه‌ای را گرفت.


پ.س : جهت جلوگيری از سوءتفاهم ماجرای عکس مار به شيادی اشاره می‌کنه که توی روستا رفت سر کلاس معلمی که سعی می‌کرد به مردم سواد ياد بده. به طرف گفت بگو بنويس مار اونم نوشت. بعد يه عکس مار کشيد و از مردم پرسيد مار کدوم‌ يکی است؟ همه گفتن مال تو. بعد هم معلمه را بيرون کردن.

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007