اين دو تا فلسفه وقتی
اين دو تا فلسفه
وقتی با بعضی دوستانم صحبت میکنم احساس میکنم از کلمه فلسفه دو معنای کاملا متفاوت میفهميم که هيچ ربطی به هم ندارند و به اين خاطر هم بحثمان به جايی نمیرسد. آنها از فلسفه توجيه عقلانی برای ادعاهايشان را مراد میکند و من از فلسفه انتظاری جز آشکار کردن خطاهای معرفت انسان و تضعيف جايگاه عقل ندارم. جالب است دوستانی که در ظاهر ادعايشان اين است که عقل انسان ناقص است و نمیتواند راهنمای او باشد در واقع بيش از همه عقل را به عرش اعلی میبرند. فلسفه غرب از اين جهت برای من احترام برانگيز است که میگويد در وضعيت انسانی که ما هستيم در حصار فهم خود گرفتاريم و گريزی از آن نداریم. پس به همين دليل بايد هر چه بيشتر محدوديتهای فهم خود را کشف کنيم تا کمتر دچار اشتباه شويم.

نظرات
oh :
فلسفه جالب و قابل تحملی است....
oh - July 22, 2005 10:50 AM
oh :
ببخشيد...تامل نه تحمل...اشتباه شد...
oh - July 22, 2005 10:52 AM
نیما :
مشکل اون دوستان شما اين است که معمولا به فرايند فلسفيدن اعتقادی ندارند. بلکه از ابتدا نتيجه استنتاج را انتخاب کرده اند و در هنگام بحث تلاش می کنند آن نتيجه دلخواهشان را از فلسفه بيرون بکشند.نمی شود هنگامی که دو طرف با هم بحث می کنند به اعتقاد خود يقين داشته باشند. اگر شروع بحث با پذيرش احتمال خطا همراه نباشد اصل مباحثه بیفایده است در یک کلام خیلی از دوستان ما ( با اعتقادات متفاوت) وقتی بحثی را با تو آغاز می کنند قصد دارند تو را قانع کنند نه اینکه به یک توافق استنتاجی با تو برسند. خب این نمی شود زیرا من هم متقابلا همین موضع را می گیرم.به هر حال پایه فلسفه تشکیک است.
راستی اطلاعاتی در مورد کتابی که در کامنت پست قبلی گذاشته ای به من می دهی مثلاISBN
نیما - July 22, 2005 12:54 PM
Saleh Sahabeh Tabrizi :
به زعم من ٬ هرچه از موضوعات هستی شناسی به موضوعات شناخت شناسی منتقل شويم ٬ تصوير متناسب تری از خردمندی به دست می آيد . چنين گرايشاتی که ميگويی ٬ همه حاصل غور کردن ناجور در فلسفه ی هستی ست و نه فلسفه ی شناخت
Saleh Sahabeh Tabrizi - July 22, 2005 08:36 PM