« August 2005 | صفحه اول | October 2005 »

September 29, 2005

فوکو بشوم يا آدام اسميت؟

فوکو بشوم يا آدام اسميت؟


يادم است مراد فرهاد‌پوريک‌بار می‌گفت آقا ما بالا برويم و پايين بياييم فوکو نمی‌شويم (نقل به مضمون). من اين جمله حکيمانه مراد را با تمام وجود حس می‌کنم. خوب می‌دانم که در علوم انسانی چيزی نمی‌شوم. شايد مهندس يا فيزيک‌دان خوبی می‌توانستم بشوم ولی می‌دانم که اقتصاددان طراز جهانی نخواهم شد. چون نه زبان مادريم اروپايی است که بتوانم آثار کلاسيک را راحت و روان بخوانم. نه در مدرسه و دانشگاه به ما فلسفه تحليلی و قاره‌ای و تاريخ جهان مدرن و تفکر انتقادی درس داده‌اند. نه شهروند کشوری هستم که به هر کجای دنيا که خواستم راحت سفر کنم. نه مثل اين‌ خارجی‌ها فارغ از غم معاشم که همه وقتم را برای موضوعات مورد علاقه‌ام صرف کنم و نه شهروند کشوری گل و بلبل زندگی هستم که هر روز خدا خبری در آن نباشد که ذهنم را درگير کند. انرژی هم که دايم بايد برای حل پاراداکس‌های فکری‌ام (همين عبارت به ابتذال کشيده شده دعوای قديم و جديد) بگذارم به جای خود. دست آخر اين هم بماند که نظم کاری كه اين‌ها در سال‌ها آموخته‌اند را هم ندارم. خلاصه مسابقه نابرابری است. من خيلی هنر کنم همين چيزهايی که در غرب درس می‌دهند را خوب ياد می‌گيرم و می‌آيم در کشور خودم مترجم و معلم اين افکار می‌شوم. شک ندارم که اين بهترين کاری است که می‌شود برای اين کشور انجام داد. حالا هم نزديک امتحان و درست وقتی که هم‌کلاسی‌هايم اردو زده‌اند که برای امتحان درس بخوانند داريم می‌ريم پاريس شرق را ببنيم. شايد حس نوستالژی تاريخی من در مورد بهار پراگ ارضا شود. فعلا تا سه روز خداحافظ.

تعديل و فقر : به

تعديل و فقر : به همين سادگی؟


سيما از من انتقاد می‌کند که بدون مطالعه در زمينه مطالعات زنان نظر می‌دهم. من هم می‌گويم اتفاقا بنابر برخی دلايل بيشتر تحقيقات و مقالات مربوط به مطالعات زنان در ايران را خوانده‌ام و می‌توانم در باب کيفيت آن قضاوت کنم. در مورد ادبيات جهانی فمينيسم چيز زيادی جز چند کتاب پايه نخوانده‌ام و البته هيچ نظری هم در اين زمينه نداده‌ام. ولی سوال من از سيما اين‌جا است که وقتی می‌گويد «کور شدن به این حقیقت که نئولیبرالیسم فقط برای عده معدودی منفعت دارد و به دلیل ضوابطش، عده بسیاری را به فقر می کشاند؟ » يا مثلا «نمی شود که نقش اقتصاد نئولیبرال را در به فقر کشاندن بسیاری از زنان نادیده گرفت» آيا هم‌چنان به عنوان يک مردم‌شناس يا پژوهش‌گر مسايل زنان حرف می‌زند؟ من نوشته سيما را بهانه کرده‌ام و به موضوع کلی‌تری اشاره می‌کنم. به نظرم اين‌جا جايی است که اقتصاددان‌ها و اقتصاددان‌خوان‌ها بايد خيلی محکم بايستند و بگويند ديگرانی که در اين حوزه متخصص نيستند چگونه می‌توانند در مورد موضوعی پيچيده مثل تاثير سياست تعديل بر فقر اين قدر راحت و قاطعانه سخن بگويند؟ حقيقت اين است که در درون گفتمان اقتصاد يک پژوهشگر نمی‌تواند به سادگی برخی حوزه‌های ديگر با چند مصاحبه يا نظرسنجی و بعد چند تست آماری ساده سر و ته قضيه را هم بياورد. ماجرا خيلی پيچيده‌ةر از اين است. اولا تاثير سياست‌های نئوليبرال در برزيل با آرژانتين و در شيلی با مکزيک و در جمهوری چک با روسيه متفاوت بوده است. پس اين‌جا هم گونه‌بندی داريم و همان‌گونه که از يک فمينيسم صحبت نمی‌کنيم از يک سياست تعديل هم حرف نمی‌زنيم. ثانيا پژوهشگر جدی اقتصاد وقتی می‌خواهد تاثير سياست تعديل را بسنجد اول سوال‌هايی مثل سوال‌های زير مطرح می‌کند:


۱) آيا اگر سياست تعديل رخ نداده بود وضعيت قبلی قابل ادامه بود؟ (مثلا آيا عملا می‌شد همان سياست‌های دولت موسوی را در ايران ادامه داد؟)


۲) آيا اگر وضعيت قبلی ادامه می‌يافت لزوما وضع مردم بهتر از شرايط جديد بود؟


۳) آيا واقعا مردم فقيرتر شده‌اند يا احساس فقر در آن‌ها بيشتر شده است؟ (مثلا به خاطر بالا رفتن تنوع محصولات در بازار)


۴) آيا سياست تعديل به صورت کامل اجرا شد يا خير؟ آيا مثلا قيمت در برخی بازارها شناور شد و در برخی بازارهای ديگر خير؟


۵)‌ تاثير کيفيت مديريت اقتصادی کشورها و سلامت نظام اداری بر موفقيت سياست تعديل چه بوده است؟


۶) اگر سياست تعديل ديرتر اجرا می‌شد و مثلا فاصله بين نرخ ارز واقعی و نرخ رسمی روز به روز بيشتر می‌شد آيا روزی يک انفجار بزرگ در اقتصاد رخ نمی‌داد؟


۷) آيا فقری که از آن صحبت می‌کنيم تنها تحت تاثير سياست‌های نئوليبرال است يا چيزهای ديگری مثل رشد بالای جمعيت يا چرخه شوم فقر هم در آن دخيل بوده است؟


۸) آيا وضع همه کشورها پس از سياست تعديل يکی بود يا کشورهايی هستند که در نتيجه اجرای سياست تعديل وضعشان خيلی بهتر از سابق است؟


همين. ماجرا برای ما خيلی پيچده‌ةر از اين حرف‌ها است.

September 28, 2005

به قول معروف يک کلمه‌

به قول معروف يک کلمه‌ هم از مادر عروس. حسين درخشان پس از نظريه‌پردازی‌هایش در باب مسايل مختلف حالا مدافع نظری فمينيسم شده و به مطلب سيما در نقد نوشته من اين طوری لينک داده است : «نقد یک آکادمیسین بر کسی که فکر می‌کند فمینیزم را نقد کرده است» با اين توضيح که «از کسی که تنها به زبان فارسی راجع به فمینیزم خوانده است چه انتظاری است». بيچاره حسين درخشان که بر خلاف من خيلی انگليسی می‌داند هنوز فرق فمينيست و فمينيسم را نمی‌داند و گرنه اگر به تيتر مطلب من دقت می‌کرد می‌فهمید که چه گفته‌ام. «نقدی کوچک بر فمينيست‌ها» يعنی نقدی بر نحوه رفتار کسانی که طرفدار مکتب فمينيسم هستند و اين هيچ ربطی به نقد «فمينيسم به عنوان يک مکتب فکري» ندارد. تازه فکر کنم بنده خدا اصلا محتوای مطلب من را نخوانده يا آن را نفهميده که فکر می‌کند من سعی کرده‌ام فمينيسم را نقد کنم.

همين الان نکته‌ای - به

همين الان نکته‌ای - به نظر خودم مهم- را کشف کردم. در بحث‌هايم با آقای احمد سيف و خانم سيما شاخساری هر دو دوست عزيز من را به «بيسوادي» متهم کردند و من آن‌ها را به «بی‌دقتي». همين دوگانگی ذهنم را به خاطرات قبلی‌تری هم برد. يادم است که مارکسيست‌ترين اقتصاددان ايران استاد محبوب من را «بيسواد» می‌دانست چون اقتصاد سياسی نمی‌داند و استاد بنده ايشان را «بی‌دقت» چون حرف‌هايش سازگاری درونی ندارد. فکر می‌کنم دليل مهمی برای اين‌که چرا گفتگو ما و دوستان چپ خيلی جلو نمی‌رود کشف کرده‌ام. اين «بيسوادي» و «بی‌دقتي» سرنخ ماجرا است. کشف رمزش با شما.


 

September 27, 2005

گفتگوی فمينست و اقتصادخوان سيما

گفتگوی فمينست و اقتصادخوان


سيما شاخساری عزيز نقدی بر مطلب قبلی من نوشته است. من سيما را جزو باسواد‌ترين فمينيست‌های ايرانی می‌دانم و لذا نوشته او را جدی می‌گيرم. نقدهايی که بر نوشته او دارم اين‌ها است:


۱) زبان نوشته سيما بسيار پيچيده است. اين زبان هرچند نوشته‌ها را به نظر حرفه‌ای می‌نمايد ولی در واقع با مغلق کردن زبان نقدپذيری محتوا را تضعيف می‌کند. اين خلاف منطق علمی است. هر چند بايد فروتنانه بگويم که گفتمانی که سيما ذيل آن می‌‌انديشد و می‌نويسند در ذات خود گاهی دشوارهايی برای تن دادن به ابطال‌پذيری‌های رايج در علم دارد.  وقتی بتوانی هر پديده‌ای را ذيل هژمونی تحليل کنی جايی برای ابطال باقی نمی‌ماند.


۲) من نقدی بسيار ساده و روشن به يک پاراگراف از مقاله‌ای که فرناز ترجمه کرد بود نوشتم. به نظر من اين يک نقطه قوت مهم برای اقتصاد است که قادر است پديده‌ها را با منطقی در حد زبان معمول و عقل سليم تحليل کند. اقتصاد با بستر مساله کاری ندارد بلکه به اين موضوع حساس است که استدلال‌هايی خلاف اصل عقلانيت ارائه نشود. سيما در پاسخ من سعی کرده با استفاده گونه‌بندی‌ها و مفاهيم دشوارنمای معمول در علوم اجتماعی نشان دهد که نوشته من ساده‌لوحانه يا غيرمطلعانه بوده است. ولی متاسفانه حقيقت اين است که نوشته من نسبت به اين دسته‌بندی‌ها ممتنع است. يعنی اين نوشته در پی قضاوت در باب فمينيسم نبوده است بلکه منطق يک عبارت را که می‌تواند در کانتکس‌های ديگری هم به کار رود (مثلا جنبش چپ) به چالش کشيده است. سيمای عزيز بهتر بود به جای هدايت بحث به سمت فميسنيسم بر منطق استدلال من خدشه وارد می‌کرد.


۳) سيما خواهد گفت که در بخشی از نوشته‌اش اين کار را کرده است. در واقع در جايی که گفته شغل زنان در بخش کشاورزی به خاطر جهانی‌شدن از بين رفته است استدلالی از جنس استدلال مدنظر من بيان کرده است ولی به اين نکته نيز بايد عنايت داشته باشد که بحث در مورد درستی و غلطی اين استدلال و داده‌های موجود در آن خارج از بستر فمينيسم مطرح می‌شود و به حوزه علم اقتصاد مربوط است. اين در واقع شاهد مثالی از ادعای من در بند دو است که گفتم بحثم کاری با فمينيسم ندارد.


۴) شايد من روشن نگفتم. شايد هم چون سيما من را خوب نمی‌شناسد اين طور قضاوت کرده است. دوستان من می‌دانند که در نظر و عمل طرفدار جدی نظريه فمينيسم غيرافراطی هستم و تفسير‌های فمينيستی از پديده‌های فرهنگی را رويکردی مهم و معتبر می‌دانم. نقد من بر احساسی بودن مقاله اصلی يا تصويری که سيما بر اساس برداشت خود از تقابل عقل مردانه و احساس زنانه ارائه می‌کند فی‌الواقع هيچ کاری با فمينيستم ندارد. نوک حمله من در اين عبارت‌ها چپ‌گرايی است و نه فمينيسم. به همين سادگی. البته نمی‌دانم چرا فمينيست‌ها تمايل دارند تا معمولا با چپ‌ها در يک جبهه قرار بگيرند. پيشنهاد آخر من به دوستان فمينيستم هم در واقع توصيه به تقويت جناح ليبرال و بازارگرا در درون اين جنبش بود.


۵) ممکن است کسی بگويد فمينيسم را به ضعف نظری متهم کرده‌ام. من در واقع حرفم با فمينيسم وطنی است و نه کل حوزه فمينيسم. همانند بسياری حوزه‌های ديگر علوم‌انسانی فمينيسم ايرانی تا حد زيادی با ژورناليسم و اکتويويسم آميخته شده است. در نتيجه بعضی‌ وقت‌ها يا حرف‌های بديهی و توتولوژيک می‌زند و يا حکم‌های قطعی را بدون اتکا به متدولوژی قوی علمی صادر می‌کند.  ياد خاطره‌ای افتادم. همين سفر آخر با مريم و دو دوست عزيز ديگر که از بزرگان فمينيسم در ايران هستند در حوالی کافه شوکا بوديم. تصادفا يکی از معروف‌ترين فمينيست‌های ايران هم به ما پيوست. من به سنت دفعات قبل پرسيدم خانم دکتر هنوز می‌گوييد توسعه بدون زنان امکان ندارد؟ و ايشان پاسخ داد توسعه چيه بابا! نظريه‌های جديدتر می‌گه حتی دموکراسی‌هم بدون زنان امکان ندارد. از همين الان می‌دانم در ديدار سال بعد چه خواهد گفت. پژوهش‌های امسال نشان خواهد که معنويت هم بدون زنان ممکن نيست!

September 25, 2005

خيلی هيجان‌انگيزاست وقتی می‌فهمی که دوست

خيلی هيجان‌انگيزاست وقتی می‌فهمی که دوست عزيزی که مدت‌ها است ماهی يک‌بار همديگر را می‌بينيد و ساعت‌ها راه می‌رويد و کافه‌نشينی می‌کنيد و حرف می‌زنيد و هيچ وقت هم از ديدنش سير نمی‌شوی فاميل خيلی نزديک آقای ملکيان است و اتفاقا فردا هم دارد می‌رود تهران. اين جوری حداقل فرصتی می‌شود تا به رسم قدردانی هديه‌ای ناقابل برای يکی از حقيقت‌جوترين و دقيق‌ترين آدم‌هايی که در زندگی‌ات ديده‌اي و ازش بسيار آموخته‌ای بفرستی. تازه! وقتی برگردد يک موضوع جديد به صحبت‌ها اضافه خواهد شد. احوالات شخصيه و سير زندگی آقا مصطفی که شنيده‌ام بسيار درس‌آموختنی است.

دعوت به همكاري برای انجام يک

دعوت به همكاري


برای انجام يک پروژه تقريبا يک ساله در ايران در زمينه «تدوين استراتژی‌های آب و فاضلاب شهري» نياز به يک نفرهمکار عملياتی تمام وقت (مستقر در دفتر پروژه) و دو نفر همکار تحقيق پاره‌وقت (اينترنتی) دارم که در يکی از زمينه‌های مهندسی و فن‌آوری آب و فاضلاب شهري، اقتصاد خدمات زيربنايی و برنامه‌ريزی استراتژيک خصوصا در بخش دولتی تخصص داشته باشند. اگر هم هر دو تخصص مهندسی و اقتصادی را با هم داشته باشند که ديگر عالی است. مهارت‌هايی که اين پروژه نياز دارد:


۱) برای موضوع اول: تخصص مهندسی آب و فاضلاب (ترجيحا با سابقه کار)، آشنايی اوليه با مفاهيم اقتصادی و مديريتي، توانايی ارتباط موثر با تيم کارفرما، آشنايی با ابزارهای تحقيق و قدرت بالا در نوشتن گزارش‌های مشاوره‌اي، تسلط به زبان انگليسی و اينترنت و نرم‌افزارهای آفيس


۲) برای موضوع دوم: سرعت عمل، ترجيحا تخصص اقتصادی يا مديريتی، تسلط بالا به زبان انگليسي، خبرگی در جستجوی مقاله‌های تخصصي در اينترنت، توانايی جمع‌بندی و مفهوم‌پردازی از ادبيات و قدرت بالا در نگارش گزارش‌های سياست‌گذاري و تحقيقي


* به سبك آگهی‌های جذب همكار در سازمان‌های بين‌المللی:


" Female candidates are seriously encouraged to apply, specially for the second position"


** تلاش می‌كنيم دستمزد پيشنهادی‌مان بالاتر از نقطه تعادل بازار باشد.


ممنون می‌شوم اگر كسی علاقه‌مند به همكاری بود به من ميل بزند: Ghoddusi روی Gmail

September 23, 2005

زنان و جهانی شدن :

زنان و جهانی شدن : نقدی کوچک بر فمينيست‌ها


يک بحثی که من هميشه با دوستانم که در زمينه مسائل زنان فعال هستند دارم اين است که اگر حرف‌هايشان مبتنی بر تحليل نظری درستی نباشد تبديل به بيانيه‌های ايدئولوژيکی می‌شود که معلوم نيست دست آخر چه نتايجی به بار می‌آورد. انتقاد از ضعف‌های نظری در اين حوزه البته امری خطرناک هم هست. حوزه مسائل زنان جزو آن دسته از مسائل در جامعه ما است که کوچک‌ترين انتقادی و نظر مخالفی در باب آن سيلی از دلخوری‌ها و سوءبرداشت‌ها را به دنبال دارد. در اين بين اين‌ موضوع که آيا بايد اين انتقادات را علنی کرد يا نه برای ما يک بحث زنده خانوادگی هم هست. مريم هرچند در مواردی با محتوای انتقادات من موافق است ولی حرفش اين است که جنبش زنان در ايران شبيه نهال تازه‌ای است که بايد در تقويتش کوشيد و هر نوع انتقادی -ولو درست- در اين مرحله، ممکن است اصولا به خشکاندن اين نهال کمک کند. من البته نگاهم کمی با او متفاوت است و به نظرم می‌رسد که تجربه ۵۰ سال اخير ما نشان داده که جنبش‌های اجتماعی اگر بر اساس ديدگاه نظری درست پا نگيرند بعدها ممکن است نتايج فاجعه‌باری به دست دهند.


حالا اين يک مثال را که مدت‌ها بود می‌خواستم در بابش بنويسم ببينيد. فرناز سيفی مطلبی را در سايت تريبون فمينيستی ترجمه کرده است که مربوط به تاثيرات جهانی شدن بر وضعيت زنان است. بخش اول پاراگراف دوم اين مطلب می‌گويد «در اقصی نقاط جهان، از بین رفتن محدودیت های سرمایه گذاری بین المللی و بازار یابی، اجازه شراکت در تولید کالا در کشور های فقیر را می دهد که در این کشور ها قیمت ها نازل و دست یابی به بازارهای شمالی پر منفعت آسان است. یکی از نتایج گسترش چنین شیوه هایی به استخدام در آوردن میلیون ها زن جوان در سراسر دنیا با دستمزد های پایین و شرایط رقت انگیز کاری است».


از اين که بگذريم که در واقع کشورهای فقير اجازه سرمايه‌گذاری به شرکت‌های بين‌المللی را نمی‌دهند بلکه بايد تمهيدات متعددی را پيش‌بينی کنند تا اين شرکت‌ها تشويق به سرمايه‌گذاری در آن‌جا شوند، سوال اصلی اين است که آيا کسی اين زنان را مجبور کرده است که تحت اين شرايط کار کنند يا کار در اين‌جا انتخابی بين وضعيت قبلی و وضعيت فعلی است؟ از نگاه نويسنده روشنفکر مقاله، زنان در شرايط رقت‌باری کار می‌کنند ولی نويسنده محترم نخواسته است که بررسی کند که قبل از آمدن اين شرکت‌ها اين زنان کجا بودند؟ جواب مساله تقريبا روشن است. بسياری از اين زنان پيش از آن بيکار بودند، بخشی مشغول کارهای سخت‌تر (خصوصا در بخش کشاورزی) بودند و بخش ديگری هم مجبور بودند برای گذران زندگی تن‌فروشی کنند. اتفاقا می‌توان حدس زد که آن‌ها از اين‌که کاری به دست آورده‌اند که حقوق ثابتی دارند و ريسک کارهای قبلی را ندارد خوشحالند و گرنه دليلی نداشت که کار قبلی خود را رها کنند. اتفاقا با روش پژوهش «تفهمي» جامعه‌شناسان هم که به مساله نگاه کنيم بايد مساله را از نگاه آن زنان و نه خودمان ببينيم. شايد با همين نگاه و بدون نياز به تحليل اقتصادی هم به نتايج متفاوتی برسيم. حال خواندن بقيه مقاله و قياسش با منطق عقل سليم هم با خود شما.


اين نقد من نمونه‌ای از نقدهايی است که می‌توان به بخشی از ادبيات اين حوزه داشت. نقدی که اتفاقا پيچيده و فنی نيست بلکه فقط کمی فاصله گرفتن از فضای احساسی حاکم بر اين نوع نوشته‌ها و نگاه کردن به اطراف مساله را می‌طلبد. من فکر می‌کنم دوستانمان در حوزه مسائل زنان بهتر است اجازه ندهند اين دعواها به بيرون راه پيدا کند به اين معنی که کسانی را در جمع خود داشته باشند که بخشی از انرژی‌شان را صرف چنين نقدهايی کنند. اگر خواستيد من چند نفر را می‌شناسم که می‌توانم بهتان معرفی کنم.

September 21, 2005

قطعيت در اقتصاد مطلب قبلی‌ام

قطعيت در اقتصاد


مطلب قبلی‌ام با عنوان «فيزيک و اقتصاد» همان واکنش‌هايی را که انتظار داشتم پيش آورد. از جمله صالح صحابه عزيز نقدی خواندنی بر آن مطلب نوشت و ادعای مطلب من مبنی بر تک‌جوابی بودن مسائل اقتصادی را زيرسوال برد. برای پيش بردن بحث سعی می‌کنم يک‌بار ديگر مواضعم را به روشنی بيان کنم:


۱- در ابتدای بحث بايد روشن کنم که اين قدر ساده لوح نيستم که نگاه قطعی و بنيادگرايانه (فاندامنتاليستی) به گزاره‌های علمی داشته باشم همانند نگاهی که پوزيتيوست‌های قرن ۱۹ داشتند. در اين‌که علم هميشه تصويری ناقص از واقعيت هست و ما بايد در پی رد تصوير موجود و دست‌يابی به تصوير بهتر باشم شکی نيست. از اين حيث پيرو نگاه نسبی‌گرايانه در علم چه از نوع پوپری و چه نگاه انقلابی‌تر کوهن و فايرآبند هستم.


۲- وقتی صحبت از قطعيت در علم می‌کنيم از يک قطعيت عملی و نه نظری سخن می‌گوييم. بر مکانيک نيوتونی هم ترديد‌هايی توسط نظريه‌های بعدی وارد شد و نظريه نسبيت‌ هم منتظر است تا نفر بعدی بطلان آن را نشان دهد. با اين وجود تا وقتی که مکانيک نيوتونی يا ساير نظريه‌های فيزيکی در عرف اهل علم پذيرفته شده است ما در مقام يک مهندس يا فيزيک‌دان کاربردی اصول ترموديناميک يا قوانين الکترومغناطيس يا نيوتون را پذيرفته فرض کرده و دستگاه کارمان را بر روی آن بنا می‌کنيم و هر طرحی که چنين قوانينی را نقض کند را با ترديد نگاه می‌کنيم. اين همان چيزی است که از آن به قطعيت عملی تعبير می‌کنم و روشن است که انتظار قطعيت نظری و فلسفی از آن نداريم.


۳- اقتصاد هم درست مشابه فيزيک قوانين پايه‌ای دارد که تا زمانی که نقض نشده‌اند به آن‌ها تمسک می‌جويیم. قوانين پايه‌ای مثل اصول مربوط به عرضه و تقاضا، بيشينه کردن منافع،  تعادل بازارها، قيمت‌های نسبي، معادله درآمد ملي، آربيتراژ در بازارهای مالي، رابطه ريسک و بازده و غيره.  قوانينی در اين سطح به نظر من کاملا «جهان‌شمول» هستند. همه جای دنيا چه در وال استريت و چه در روستاهای افغانستان قيمت‌ها از تعادل عرضه و تقاضا به دست می‌آيد و همه جا افراد معمولی ريسک گريزند و الخ.


۴- نکته در اين‌جا است که وقتی در جهان واقعی در پی تحليل يک سيستم اقتصادی هستيم بايد مجموعه‌ای از قوانين پايه‌ای فوق را با تاثيرها و تعامل‌های مختلف برای توضيح رفتار سيستم به کار ببريم. ساده لوحی و خطا در اين‌جا راه می‌يابد وباعث می‌شود که صالح و ديگر دوستان از آن با عنوان «يونيورسال» (جهانی) نبودن قوانين اقتصادی تعبير کنند. به نظر من خلطی که رخ می‌دهد اين است که ساده‌لوحی يا بی‌دقتی اقتصاددانان در توجه به پيچيدگی‌های سيستم‌ها و ارائه ناپخته «راه‌حل‌هاي» يک کشور برای کشورهای ديگر بهانه‌ای برای زيرسوال بردن «اصول پايه» می‌شود. همانند نقدهايی که استيگليتز به راه‌حل‌های بانک جهانی و صندوق پول دارد و من هم به خوبی آن را لمس می‌کنم. اين نوع خطا محدود به اقتصاد نيست و در هر علمی ممکن است راه بيابد. يک مهندس هم ممکن است طرحی را که در مناطق خشک خوب جواب داده بدون توجه به قوانين خوردگی در مناطق مرطوب به کار گيرد و شکست بخورد.


۵- حرفم را با يک مثال پايان می‌دهم. قبلا هم گفتم که برخی اقتصاددان کشور ما که متاسفانه دقت کافی به اصول پايه ندارند گاهی راه‌حل‌های کشورهای غربی را که معمولا با مازاد عرضه رو به رو هستند برای کشور ايران که دچار محدوديت شديد در طرف عرضه است توصيه می‌کنند. مثلا دولت را به افزايش کسری بودجه يا کاهش نرخ بهره تشويق می‌کنند و معمولا هم قضيه نتيجه عکس می‌دهد. اين دقيقا مثالی است از اين‌که قوانين پايه‌ای «جهان‌شمول» در طراحی راه‌حل مورد توجه قرار نگرفته است. اميدوارم تفاوت بين اصول پايه و راه‌حل‌ها يا تحليل‌های ترکيبی و جهان‌شمول بودن اولی و بومی بودن دومی را به روشنی بيان کرده باشم. ما البته متاسفانه هنوز در بحث‌های اقتصادی کشور به لايه دوم راه پيدا نکرده‌ايم و بحثمان فعلا در سطح همين قوانين پايه است.

September 18, 2005

بازار مفهوم بديهی که ما امروزه

بازار


مفهوم بديهی که ما امروزه از بازار و رفتار مبتنی بر عرضه و تقاضا در ذهن داريم و از آن سرسختانه دفاع می‌کنيم  مفهومی جديد است و طبق آن‌چه در نوشته‌ها آمده تا قرن ۱۸ ميلادی اصولی غير از آن بر ذهن و عمل مردم حاکم بوده است. فی‌المثل قيمت اجناس در بازار بر اساس مکانيسم عرضه و تقاضا تعيين نمی‌شد. تاجران عادت داشتند تا قيمت کالاهايشان را بر اساس درصدی از قيمت خريد - و نه بر اساس تقاضای بازار- تعيين کنند. لذا تاجری که بخشی از کالاهايش را در توفان دريا از دست داده بود هرگز به فکرش خطور نمی‌کرد که ضرر خود را بر روی کالاهای ديگرش سرشکن کرده و آن‌ها را گران‌تر بفروشد ولو اين‌که بازار کشش لازم برای آن را داشته باشد.  ورود کالاهای خارجی با قيمت ارزان‌تر با مخالفت شديد رو به رو بود و ممکن بود مجازات اعدام در پی داشته باشد. توليد همواره بايد بر طبق استانداردهای خاص صورت می‌گرفت و ايده توليد جنس با کيفيت پايين‌تر و در عوض قيمت کم‌تر خلاف عرف و غيرممکن بود. در يک مثال جالب دولت فرانسه تعداد تار و پود‌های پارچه‌های صنعت نساجی را تعيين می‌کرد و کسی مجاز نبود پارچه‌ای با مشخصاتی غير از آن توليد کند. گفته‌ شده است که وقتی در فرانسه دکمه پارچه‌ای و در انگلستان جوراب‌های ساق بلند به بازار معرفی شد اصناف و دولت تا مدت‌ها مانع از عرضه اين‌کالاها به بازار شدند. صنعت‌گران مجاز بودند فقط تعداد مشخصی دست‌يار داشته باشند. فی‌المثل کلاه‌دوز‌ها حق نداشتند بيش از دو شاگرد داشته باشند و تغيير شغل و جا‌به‌جايی نيروی کار از يک حوزه کاری به حوزه ديگری امری نامعمول بود. هم‌چنين توليد کالاهای يک صنف توسط فردی از صنف ديگری گناهی بزرگ بود.



هر چند هنجارهای فوق برای بسياری از ما عجيب به نظر می‌رسد ولی اين تصویر واقعی دنيايی است که در آن اقتصاد با سياست و سنت و اخلاق و مذهب مسيحيت و هنر آميخته شده است و مفهوم «نفع شخصي» هنوز در آن ريشه ندوانده است.  آدام اسميت با کتاب معروفش «ثروت ملل» سهم مهمی در تغيير اين نگرش داشت. من فکر می‌کنم در ايران مثال‌های مشابه رفتارهای فوق - ولو کمی پيچيده‌تر- کم‌ نداشته باشيم. به نظرم ما هم اکنون نياز جدی به آدام اسميت‌های ايرانی داريم تا همانند او به زبانی ساده و ملموس به سياست‌مداران و مردم بگويد که مکانيسم تخصيص منابع بر اساس معيارهای غيربازاری تا چه حد می‌تواند از تخصيص بهينه دور باشد.

September 17, 2005

۱)‌ سازمان بهداشت جهانی برنامه‌ای

۱)‌ سازمان بهداشت جهانی برنامه‌ای دارد به اسم «روستای سالم» (Healthy Village). در اين برنامه يک زن و يک مرد به نمايندگی از کل روستا انتخاب می‌شوند تا در اجرای برنامه مشارکت نمايند. اين يک شرط اجباری برای برنامه است.


۲) گروه‌های منتقد در جوامعی که چنين برنامه‌ای اجرا می‌شود ممکن است بگويند که سازمان بهداشت جهانی دارد در قالب اجرای برنامه‌های بهداشتی ايدئولوژی خود را هم در جوامع ديگر ترويج می‌کند. برابری زن و مرد و حضور زنان در فعاليت‌های اجتماعی نوعی باور ايدئولوژيک است و اين امری فراتر از برنامه‌های بهداشتی است.


۳) بهداشت جهانی به هر حال کار خود را پيش خواهد برد. در برخی جوامع کسی با اين نکته مخالفت نخواهد کرد و در جاهايی هم که مخالفتی باشد باز ماجرا جلو می‌رود. چرا که سازمان پول در اختيار دارد و عملا دارد به کشورهای تحت پوشش اين برنامه کمک می‌کند. دولت‌های ملی اگر منابع مالی و انسانی کافی داشتند سراغ سازمان ملل نمی‌رفتند تا به گسترش بهداشت در کشورشان کمک کند. پس در حالت اجبار ممکن است به اين شرط‌ ها هم تن دهند. هر چند که به لحاظ سياسی دوست نداشته باشند حضور زنان در جامعه تقويت شود.


۴)‌ اين برنامه شيوه خاصی از زيستن را به جوامع سنتی تحميل می‌کند. مردان را مجبور می‌کند تا به زنانشان اجازه دهند تا به عنوان نماينده انتخاب شوند. آيا اخلاقا ما مجازيم در درون برنامه‌های گسترش بهداشت ايده برابری جنسيتی را هم دنبال کنيم؟


۵) فکر می‌کنم مشابه هر پرسش ديگری از اين دست ما جواب قطعی برای موضوع نداريم. فقط بايد اطراف موضوع را بکاويم شايد افق ديدمان بازتر شود.

September 15, 2005

اين همان است، باور نمی‌کنيد؟

اين همان است، باور نمی‌کنيد؟ ببينيد.


من حدس می‌زنم که دولت احمدی‌نژاد کم‌کم دارد همان راهی را می‌رود که علی سرزعيم در مورد مرحوم بهشتی گفته بود: «تند در شعار و ملايم در عمل». سياستی که هم دل هواداران تند‌رو را به دست می‌آورد و هم شيرازه امور را حفظ می‌کند. به عنوان شاهد مثال به مجموعه انتصاب‌ها و مواضعی که از سوی وزرای دولت اعلام می‌شود نگاه کنيد. صفارهرندی که جزو تندترين‌ها است معاون هنری دوره خاتمی را ابقا می‌کند و برای معاونت سينمايی کسی را بر می‌گزيند که بسيار مشابه آخرين معاون سينمايی دوره قبل است. در عين حال فراموش نمی‌کند که متذکر شود خبرگزاری سنگر مبارزه با تهاجم فرهنگی است. فرهاد رهبر، طيب‌نيا معاون دکتر عارف را برای معاونت اقتصادی سازمان مديريت گذاشته، مهدی رحمتی اصلاح‌طلب مشهور و يکی از باهوش‌ترين اقتصاددانان ايرانی را در سمت معاونت زيربنايی ابقا کرده و فرهاد دژپسند معاون مدرن و باکلاس وزارت بازرگانی را برای معاونت امور توليدی منصوب کرده است. اين وسط موضع‌گيری‌های متعدد داود دانش جعفری جالب است که به نظر من خيلی مترقی‌تر و معقول‌تر از مواضع حسين نمازی و مظاهری -حداقل در اوايل کار وزارتش- است. دانش جعفری تقريبا تمام چيزهايی را می‌گويد که ممکن بود از زبان مسعود نيلی بشنويد. وزير نيرو هم در سخنرانی معارفه‌اش بر اصلاح قيمت‌های آب و برق تاکيد کرد که البته منظورش نه کاهش بلکه افزايش اين قيمت‌ها بود. برای نفت و آموزش و پرورش هم فعلا وزيری هامانه و فانی به سرپرستی گماشته شده‌اند که از قديمی‌ترين‌های دو وزارت‌خانه اند و اگر نه کارآفرين و متحول کننده ولی حفظ‌کننده خوبی برای وضع موجود هستند. آخر سر به اين نکته دقت کرده‌ايد که ديگر سخن چندانی در باب آوردن نفت سر سفره‌ها و کاهش نرخ بهره گفته نمی‌شود. خلاصه اين‌که من فکر می‌کنم دولت احمدی‌نژاد در ويترين کارهايی را کند که طرفدارانش می‌خواهند، مثلا اين‌که ورود زنان بدحجاب را به ادارات دولتی ممنوع کند و در عمق قضايا همان راهی را برود که هاشمی و خاتمی لاجرم طی کردند. نمی‌دانم اين «چوب ادب بودجه» است که پيشاپيش به کار افتاده يا خردی که به هر حال در جناح محافظه‌کار شکل گرفته و يا رشدی که در بوروکراسی کشور رخ داده است. هر چه هست جای اميدواری دارد. من فقط دلم به حال بندگان خدايی می‌سوزد که فکر می‌کردند به دولتی رای می‌دهند که قرار است منطق محدوديت منابع را زيرپا بگذارد و ثروتی که وجود ندارد را بين همه پخش کند. اين طوری که من می‌بينم اين دولت در نهايت منطقی‌اش همان دولت هاشمی است با کمی ظاهر ارزشی‌تر.

September 12, 2005

سنگ‌ها در اقتصاد تا سال

سنگ‌ها در اقتصاد


تا سال ۷۵ يک گره ترافيکی وحشتناک روی بزرگ‌راه همت وجود داشت. ماشين‌هايی که از يوسف‌آباد به سمت همت می‌آمدند با ماشين‌هايی که از همت به سمت توانير می‌رفتند در هم گره می‌خوردند و صبح‌ها ترافيک شديدي را به وجود می‌آوردند. مدت‌ها اوضاع به اين‌گونه بود تا بلاخره راه‌حل قضيه پيدا شد. تعدادی «سنگ» بين دو مسير کشيده شد، در نتيجه تقاطع مسيرها برداشته شده و گره باز شد. ماجرا به همين سادگی حل شد. نيازی به مدل‌های مبتنی بر فرآيند تصادفی برای شبيه‌سازی و بهينه‌سازی ترافيک نبود. فقط عقل سليم و تدبير ترافيکی می‌خواست که بداند «سنگ‌ها» را کجا بگذارد.


به باور من در ساير حوزه‌ها هم وضعيت ما بی شباهت به اين مساله نيست. در بسياری از حوزه‌های سياست‌گذاری در کشور ما نياز به ابزارهای دقيق رياضی نداريم. آن‌چيزی که حالا حالا‌ها لازم داريم خرد کافی برای پيدا کردن جای مناسب «سنگ‌هايی» است که بهره‌وری را بالا می‌برد. فی‌المثل در اقتصاد بيش از اين‌که نياز به مدل‌های اقتصادسنجی پيشرفته يا کنترل بهينه داشته باشيم به اقتصاددانانی نياز داريم که سياست‌گزاران و شهروندان (بخوانيد رای‌دهندگان) را قانع کنند که دخالت در قيمت‌گزاری چقدر مضر است و نرخ بهره زير تورم شوخی است و حمايت بی‌حساب و کتاب از صنايع داخلی ويران‌کننده است و نقدينگی مازاد به هر حال باعث تورم می‌شود و نرخ ارز بايد ساليانه با نرخ تورم تعديل شود و هزينه مبادله در اقتصاد پايين بيايد وانحصار‌ها برداشته شود و سوبسيد بيهوده به بنزين داده نشود و سرمايه خارجی جذب شود و الخ.  هر كدام از اين سنگ‌ها كه درست چيده شود می‌تواند سهم جدی در ارتقاء عملكرد اقتصادی كشور داشته باشد. همين مفهوم ساده صندوق ذخيره ارزی را نگاه کنيد. اين مفهوم بی‌ آن‌که نيازی به مدل‌های رياضی باشد  توانست نگرش به درآمد‌های نفتی را در کشور تحت تاثير قرار دهد. اين حرف من البته سوءتفاهم‌بردار است. تاکيد بر اهميت‌ مفاهيم پايه و کيفی و لزوم تاكيد بر درک منطق اقتصاد اصلا به معنای بی‌دقت و بی‌حساب و کتاب حرف زدن در باب اقتصاد نيست. اين ماجرا غصه ديگری است که بعدا بايد در موردش گفت.

September 10, 2005

پول! شهردار قاليباف! مساله اين است.

پول! شهردار قاليباف! مساله اين است.


به نظر من کليدی‌ترين مساله مديريت شهر تهران در حال حاضر يافتن راه‌حلی پايدار برای تامين مالی فعاليت‌های شهرداری است. شهرداری برای اين‌که شهر را پاکيزه کند و اتوبان بکشد و فرهنگ‌سرا بسازد و پارک‌ها را توسعه دهد و زباله‌ها را مديريت کند نياز به پول دارد. اين پول در دوره کرباسچی و الويری عمدتا از طريق فروش تراکم تامين می‌شد که به دلايل متعدد راه‌حل پايداری و عقلانی نبود. خصوصا که ظاهرا قيمتی که برای تراکم دريافت می‌شد کم‌تر از هزينه‌های بلندمدتی بود که ايجاد واحد‌های جديد به شهر تحميل می‌کرد. در دوره ملک‌مدنی فروش تراکم در برخی مناطق متوقف شده و در نتيجه بودجه شهرداری کاهش چشم‌گيری يافت ولی از طرف ديگر فعاليت‌های عمرانی هم با رکود مواجه شد و بودجه در تعادل باقی ماند. وضعيت تامين مالی در دوره احمدی‌نژاد هم روشن نيست. البته خود ايشان يک‌بار به نقش امداد‌های غيبی در تامين مالی شهر اشاره کردند. (من مطمئن نيستم ولی برخی شايعات می‌گويند اين امداد غيبی عبارت بوده است از کسری بودجه ۲۰۰ ميليارد تومانی شهرداری تهران).


درهر صورت وضعيت دوره‌های قبل نمی‌تواند در بلندمدت ادامه يابد. شهرداری و شورای شهر بايد راهی برای تامين هزينه‌های بودجه نزديک به هشتصد ميليارد تومانی تهران بيابند. طبيعی است که اين بودجه نمی‌تواند به کمک‌های دولت متکی باشد. چرا که علاوه بر امکان‌پذير نبودن آن ( به دليل محدوديت‌ مالی دولت) به شدت غيرعادلانه است که بودجه ملی صرف تامين خدمات شهری برای ساکنان شهری شود که سرانه هزينه خدمات شهری آن بسيار بالاتر از ساير شهرها است. گزينه معقول و امکان‌پذير که در همه دنيا هم دنبال می‌شود اين است که هزينه‌های شهر از ساکنان آن دريافت شود.


 دريافت هزينه از ساکنان البته محدود به قيودی است. اولا هزينه بايد متناسب با مصرف باشد. لذا شهروندی که از بزرگ‌راه‌ها استفاده می‌کند يا در منطقه‌ای زندگی می‌کند که سرانه بهره‌مندی از آسفالت خيابان يا فضای سبز بيشتر است يا زباله بيشتری توليد می‌کند بايد پول بيشتری نسبت به سايرين بپردازد. ثانيا ماليات شهری بايد افراد را تشويق به افزايش کارآيی کند. مثلا اين‌که ماليات اتومبيل در اتوبان نسبت عکسی با تعداد سرنشين‌هايش داشته باشد. يا ماليات شرکت‌ها به گونه‌ای باشد که آن‌ها را تشويق کند که دفاتر خود را به مناطق کم‌جمعيت و با بار ترافيکی کم‌تر منتقل کنند. ثالثا شهرداری‌ را مجبور به رعايت حداکثر کارايی و پاسخ‌گويی در مقابل شهروندان کند.


جمعيت دقيق تهران خيلی روشن نيست ولی آمارهای رسمی می‌گويد بين ۷ تا ۸ ميليون نفر در شهر تهران زندگی می‌کنند. علاوه بر اين جمعيت تعداد زيادی شرکت و سازمان دولتی و خصوصی در تهران حضور دارند که از خدمات شهری استفاده می‌کنند. اگر فرض کنيم که سازمان‌ها و شرکت‌ها هم بايد سهمی تقريبا برابر با ساکنان داشته باشند بودجه تقريبا ۸۰۰ ميليارد تومانی تهران بايد بين ساکنانش سرشکن شود که سرانه ساليانه آن می‌شود چيزی حدود ۵۰.۰۰۰ هزارتومان برای هر نفر يا حدود ۲۵۰.۰۰۰ برای هر خانواده. اين رقم البته برای بخشی از ساکنين تهران پول زيادی است ولی واقعيتی است که نمی‌توان از آن فرار کرد. اداره تهران به شکل مناسب هزينه دارد و هزينه‌اش را بايد ساکنينش بپردازند. منعکس شدن هزينه‌های زندگی در تهران در سبد خانوار باعث می‌شود تا تصميم افراد برای زندگی يا ترک اين شهر عقلانی‌تر شود. اين سياستی است که نتيجه طبيعی‌اش در خيلی از کشورها کمک به کنترل جمعيت شهرهای بزرگ هم بوده است.

September 08, 2005

اقتصاد و فيزيک اقتصاد برای

اقتصاد و فيزيک


اقتصاد برای من بسيار شبيه به فيزيک است. در هر دو حوزه دستگاهی از گزاره‌های پايه و اساسی وجود دارد که اگر درست درکشان کنی می‌توانی پيچيده‌ترين مسائل را به آن گزاره‌ها تحويل و نهايتا تحليل کنی. در فيزيک از قوانين نيوتون يا ترموديناميک يا الکتريسته حرف می‌زديم و در اقتصاد به قواعد اساسی اقتصاد خرد رجوع می‌کنيم. از اين قبيل که هميشه منابع محدود است و همه در پی سود خود هستند و در نتيجه مطلوبيت خود را بيشينه می‌کنند. يا هميشه بين قيمت و نسبت و عرضه و تقاضا رابطه اساسی وجود دارد. اين گزاره‌های ساده هميشه و همه‌جا سر و کله‌شان پيدا می‌شود و جلوی اشتباهات بزرگی را می‌گيرند. به خاطر همين گزاره‌های پايه است که هم در فيزيک و هم در اقتصاد برای يک مساله دو جواب وجود ندارد. اگر هم اختلافی در جواب‌ها است از کم اطلاعی  يا بی‌دقتی تحليل‌گران است. اين قابليت باعث می‌شود تا در هر دو علم بی آن‌که نياز به تجربه يا آزمايش باشد نتيجه بسياری از پيشامد‌ها را بتوان از روی تحليل نظری و پيشينی بيان کرد. اين حرف‌ها البته به معنای رد کارهای تجربی نيست. مدل‌ها در هر دو علم با واقعيت فاصله زيادی دارند و کارهای تجربی معمولا ورودی خوبی برای اصلاح مدل‌ها را فراهم می‌کنند. با اين وجود در مسائل شناخته‌شده باز گزاره‌ها هستند که حرف اول را می‌زنند. دو حوزه البته يک تفاوت هم دارند. هرچند هر دو تغذيه کننده يک حوزه علمی کاربردی‌تر از خود هستند ولی به باور من تفاوت دقت نظری بين اقتصاد و مديريت (حوزه علمی کاربردی‌ اقتصاد) بسيار بيشتر از از تفاوت بين فيزيک و مهندسی است و لذا مديريت قياس دوگان مناسبی برای مهندسی در بحث‌ها نيست.

September 07, 2005

اندر اهميت ايده توماس کارلايل

اندر اهميت ايده


توماس کارلايل : « مردی به نام روسو کتابی نوشت که فقط حاوی ايده‌ها بود. چاپ دوم اين‌ کتاب با پوست کسانی جلد شد که به ايده‌های موجود در چاپ اول خنديده بودند.»


جان مينارد کينز : « ايده‌های اقتصاددانان و فيلسوفان سياسی - چه درست و چه غلط - بسيار نيرومندتر از آن است که مردم می‌پندارند. جهان را تعداد کمی از آدم‌ها پيش می‌برند. مردان عمل که خود را بی‌نياز از ايده‌های نظری می‌دانند غالبا بنده چند اقتصاددان مرده هستند.»


مسعود نيلی در دوره خاتمی از قدرت كنار گذاشته شد ولی دست آخر ستاری‌فر و مظاهری همان حرف‌هايی را زدند كه او می‌گفت. الان هم داود دانش‌ جعفری دقيقا دارد حرف‌هايی كه از نيلی آموخته را در فرمت احمدی‌نژادي ارائه می‌كند. راستی برای دور بازگشت بازی ايده جديد لازم داريم. آی اقتصاددانان و فيلسوفان سياسی! كجاييد؟

September 06, 2005

کار پاره‌وقت اين دو روزی

کار پاره‌وقت


اين دو روزی که از تهران برگشته‌ام نشاط عجيبی در خودم احساس می‌کنم. انگار وين برايم زيباتر شده است. فکر کنم دليلش را فهميده باشم. از اين ماه کارم را پاره وقت کرده‌ام. پاره وقت يعنی علاوه بر اين كه همه وقتم را سر كار نمی‌رم يک معنی‌اش هم اين است که ساعت مشخص حضور در محل کار ندارم. فقط بايد مقدار مشخصی در ماه کار کنم. تا قبل از آمدن به اين‌جا هيچ وقت کار ثابت نداشتم و هميشه نوع و زمان کارم را خودم تنظيم می‌کردم. کار يک سال گذشته اولين تجربه کار تمام وقت در عمرم بود كه هر روز بايد از ساعت ۹ صبح تا ۴ بعد از ظهر در دفترم می‌بودم. هر چند هميشه کلی کار داشتم و اين طور نبود که بيکار باشم ولی انگار حس کشنده‌ای در اين تمام وقت بودن وجود داشت که نشاط را در درونم می‌کشت. الان سرخوشم از اين که هر وقت از شبانه‌روز که بخواهم کار می‌کنم. پاره وقت کار کردن لذتی دارد که وقتی در ايران بودم با حقوق‌های مفت و سفرهای خارجی و کلاس‌های آموزشی مجانی  و ماشين و موبايل و وام مسکن سازمان‌های دولتی يا شرکت‌های بزرگ عوضش نکرده بودم و اميدوارم از اين به بعد هم هيچ وقت از دست ندهمش.

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007