« در اين يک سال و | صفحه اول | خبر ايسنا کوتاه بود: «كميسيون برنامه »

26 مهر 84

اصول‌گرايی اقتصادی همکاری داشتم که

اصول‌گرايی اقتصادی


همکاری داشتم که حقوق خوانده بود. يک‌بار صحبت از طلاق توافقی شد - طلاقی که هر دو طرف راضی هستند- و او برايم توضيح داد که حتی در اين صورت هم طرفين بايد به دادگاه خانواده مراجعه کنند. گفتم اين مخالف حقوق اوليه انسان‌ها است. وقتی دو نفر تصميم دارند با هم زندگی نکنند (يک مساله کاملا شخصی) به نهاد‌های ديگر چه مربوط است که در کار آن‌ها دخالت کنند؟ گفت برای اين‌که طلاق به نفع جامعه نيست و دادگاه دارد سعی می‌کند جلوی آن را بگيرد. گفتم نظر تو هم همين است؟ گفت من هم کاملا با اين ايده موافقم. اين حرفش جرقه سوالی مهم در ذهن من شد که تا مدت‌ها ادامه داشت و موضوع بحث داغی با همه دوستان حقوق‌دانم بود: «آيا وظيفه حقوق‌دانان توجه به جنبه‌های اجتماعی مساله است يا دفاع از حقوق اساسی انسان‌ها؟»


جواب‌هايی که گرفتم يکی نبود و من البته روی نظر خودم محکم ماندم. به نظر من کار حقوق‌دان تنها و تنها اطمينان از برقراری نظم و قانون و نيز دفاع از آزادی‌ها و حقوق‌ اساسی انسان‌ها است. حقوق‌دان نبايد دل‌نگران جنبه‌های اجتماعی مساله باشد. لذا به نظر من در قضيه دادگاه خانواده دوست من بايد به جای توجه به تبعات اجتماعی طلاق و دفاع از دخالت حکومت در آن بايد به موضوع آزادی‌های اساسی توجه می‌کرد. اين حرف من به اين معنی نيست که کسی نيست يا نبايد که نگران ابعاد اجتماعی يا تبعات ديگر مسايل حقوقی باشد. اين کار طبيعتا در جامعه صورت می‌گيرد و کسان ديگری مثلا جامعه‌شناسان يا نمايندگان مجلس به اين ابعاد توجه می‌کنند. حرف من اين است که هر کس بايد به ارزش‌های حرفه خود بچسبد تا اين تعادل به دست آيد. اگر حقوق‌دان هم ساز مصلحت بزند ديگر کسی نيست که از حقوق و اصول دفاع کند. در نهايت هم ترکيبی از تمامی اين ارزش‌ها است که تعيين کننده نظام حقوقی جامعه است.


در مورد اقتصاد هم به نظر من می‌رسد که بايد چنين کرد. وقتی در نوشته‌هايم از قيمت يا مالکيت خصوصی يا آزادسازی صحبت می‌کنم واقعا اين طور نيست که متوجه جنبه‌های ديگر مساله نباشم. راستش را بگويم اتفاقا اين کار راحت‌تری است که همزمان انواع ابعاد را در نظر بگيريم و دست آخر هم هيچ حرف روشن و بحث برانگيزی نزنيم. همانند قضيه حقوق‌دانان، اقتصادخوانده‌ها هم بايد مبلغ ارزش‌های خودشان يعنی چيزهايی مثل عقلانيت، رقابت و درستی قيمت‌ها باشند. اين موضوع خصوصا در جامعه ايران که اصولا اين مفاهيم در آن به شدت کم‌رنگ يا دستمالی شده است اهميت دوچندانی می‌يابد. قضيه شبيه مورد قاضی است که وقتی فی‌المثل حکم قصاص قاتلی را می‌دهد ابدا نبايد به اين توجه کند که آيا اين قاتل با نقشه قبلی اين فرد را کشته يا در اثر يک لحظه عصبانيت ناشی از تصادف ماشين شی سنگينی‌ را بر سر او کوفته يا بر اساس اعتقاداتش اين کار را کرده و يا به اين خاطر که ازش طلبکار بوده و پولش را نمی‌داده است. قاضی حتی به اين استدلال هم که اگر بسياری از ما هم جای او بوديم همين کار را می‌کرديم توجه نمی‌کند و حکم قتل عمد را به يکسان صادر می‌کند.


اقتصادخوانده‌ها هم وقتی فی‌المثل درباره آزادسازی يا تعديل صحبت می‌کنند نقش همان قاضی را دارند که بايد روی احساسات خودش پا بگذارد و گاه با چشم اشک‌بار حکم بدهد. همانند قانون مجازات که آن‌را فقط قضات تدوين نمی‌کنند و قانون در واقع نقطه تعادل ديدگاه‌های مختلف است سياست‌های اقتصادی هم فقط دست‌پخت اقتصاددان‌ها نيست. روزنامه‌نگارها، نمايندگان حامی مردم در مجلس، نهاد‌های امنيتی، مديران دولتی که نگران رای خود در انتخابات بعدی هستند، جامعه‌شناسان و الخ نيروی کافی برای راندن سياست‌ها به سمت ديگر را وارد می‌کنند. لذا من از اين دفاع می‌کنم که ما بايد سر طناب را از اين سمت خيلی محکم بکشيم که لااقل نقطه تعادل جايی خيلی پرت نرود. به اين هم توجه داشته‌ باشيد که وقتی چيزی می‌نويسيم در مورد مساله واقعی تصميم نمی‌گيريم. ماجرا بيشتر جنبه تبليغ نوعی نگاه را دارد که بايد منطق آن برای خوانندگان آشکار شود.



   نظرات

سعيد :

سلام - از آشنائيتون خوشحالم . كدوم كشوريد؟

 

بلاگ‌نیوز :

در بلاگ‌نيوز لينک داده شد.

 

reza :

جوابی که دوست حقوق خوانتان به شما داده است را چندان به عنوان جواب قطعی موجود در حقوق ندانيد. مساله اي که مورد بحث است ماهيت ازدواج است. سوال اين است که آيا ازدواج يک <<عقد>> است یا یک <<تاسیس حقوقی>> (institution). در حقوق اکثر کشورهای جهان از ازدواج بعنوان يک تاسيس حقوقی ياد می کنند که انسانها آزادند که وارد آن بشوند يا خير. اما در فرضی که آنها وارد اين تاسيس شوند، چاره اي جز پيروی از احکام قانونی حاکم بر اين تاسيس نخواهند داشت.
گذشته از اين بحث، در مساله طلاق، بعد حمايتی آن بيشتر مورد توجه است تا یک طرف نتواند با سواستفاده از حق خود،‌ ديگری را در موقعيتی ناخواسته قرار دهد.

 

عبدی ( دبیر دیوان رسائل ) :

آ قای قدوسی ، من حقوق خوانده ام. توجه داشته باشید حقوقدان خیلی وقت ها نمی تواند هم طرفدار نظم اجتماعی باشد و هم طرفدار آزادی های اساسی.
این دو خیلی وقت ها در تعارض یکدیگرند . مثلا اینکه چه اعمالی را قابل مجازات بدانیم درست وابسته است به اینکه طرفدار نظم اجتماعی باشید یا آزادی های اسا سی و این جهت گیریها در علم حقوق مکاتب مختلف آفریده است. تمام این حرف هایی که نوشتم صرفا نقدی کوچک بود بر خط دوم از پاراگراف دوم مطلب امروز شما. حقوق بسیار پیچیده تر از این حرف هاست که فکر می کنید...

 

reza :

سخنی ديگر در باب افاضات شما در مورد رسالت حقوق و حقوقدانها. حفظ آزادی های فردی تنها يکی از اهداف حقوق بشمار می رود. می توان گفت که اين هدف در رده دو هدف بنيادين حقوق که همانا امنيت اجتماعی و عدالت است هم قرار نمی گيرد. حال اگر شما در اين زمينه دکترين جديدی را مطرح نموده ايد خوشحال می شويم که بتوانيم آن را مورد بررسی قرار دهيم.
راستي، آيا شما تا بحال کتابی در زمينه حقوق خوانده ايد؟

 

حامد قدوسی :

خطاب به هر دو دوست حقوق دان عزیز. لطفا این قدر تند نروید. اگر مطلب من را یک بار دیگر بخوانید می بینید که اصلا بحثم در زمینه حقوق نیست که بخواهم دکترین بدهم یا فکر کنم حقوق بحث ساده ای است. اتفاقا من هم با شما هم عقیده ام که حقوق و خصوصا فلسفه حقوق بحث پیچیده ای است. من منظورم از دو پاراگراف اول بیان مثالی است برای بحث های بعدی خودم. این را می نویسم که دیگر دوستانی که ناگهان غیرتی می شوند نخواهند بحث را به سمتی غیر از منظور من که بحث اقتصادی است پیش ببرند. شما فرض کنید من نه چیزی راجع به حقوق خوانده ام و نه قصد دارم راجع به حقوق چیزی بگویم. اگر مثال حقوق حساسیت برانگیز است به جای حقوق دان و نظم بگذارید پزشک و سلامت یا متخصص محیط زیست و محیط زیست و الخ. موفق باشید.

 

reza :

خب پس بايد متنتان را از نو بنويسيد. شما برای اثبات مدعايتان از تمثيل استفاده کرده ايد. اکنون که خود نيز بر مع الفارق بودن قياستان واقف شده ايد، چگونه انتظار داريد تا تناسب متن و استحکام استدلالتان پا برجا باقی بماند؟
شما هم اگر بدقت به مطالب ما دقت کنيد متوجه می شويد که مساله بر سر تعصب بر علم حقوق نيست. تنها مساله اين است که لازمه پيش کشيدن بحثی علمي، آگاهی است.

 

حامد قدوسی :

حالا از این بحث که بیاییم بیرون در اطراف موضوع اصلی من سوالات شخصی خودم را از شما می پرسم تا چیزهایی یاد بگیرم. این فرض را می پذیریم که ازدواج یک تاسیس حقوقی است. می شود مثال هایی بزنید از تاسیسات حقوقی که دو طرف آن مختارند با اختیار خود وارد آن شوند ولی برای خروج از آن نیازمند حکم حکومت باشند؟ (با فرض رضایت و اختیار طرفین). ضمنا وقتی صحبت از نقش حمایتی دادگاه خانواده می کنید سوال این است که این دادگاه چه چیزی فراتر از عقل و فهم دو انسان بالغ دارد که هر دو به این نتیجه رسیده اند که راهشان را از هم جدا کنند. آیا این دفاع شما از دادگاه خانواده در ماهیت خودش شبیه استدلال طرفداران ممنوعیت ماهواره یا سانسور اینترنت نیست که به خاطر برخی جنبه ها حکم به محدودیت آزادی انسان ها می دهند؟ (گفتم که قبول دارم حقوق بحث پیچیده ای است. خودم از این بحث خیلی لذت می برم)

 

حامد قدوسی :

آقا رضا بزارید بحث اول را ببنیدم. فکر کنم حرف من تفاوت زیادی با نکته شما نداشته باشد. شما گفته اید کار حقوق دان حفظ نظم اجتماعی و عدالت و سپس آزادی ها است و من هم گفته ام حفظ نظم و قانون و آزادی ها. آیا اگر به جای قانون بگویم عدالت مشکل حل می شود. توجه فرمایید که گفتم اصلا بحثم حقوقی نیست که در باب محتوایش وارد بحث شوم یا ادعای بحث علمی داشته باشم. ضمنا من بحثم را بر اساس مثال مستدل نکرده بودم (که اصولا به لحاظ منطقی امری خطا است) بلکه فقط برای تقریب به ذهن این کار را کرده ام. فکر کنم برای خواننده عادی مثل خودم این مثال کارکرد تقریب دهنده را دارد. برای خواننده دقیق تر هم شما و آقای عبدی توضیحات لازم را داده اید که اشتباه پیش نیاید. (برای شوخی: ماجرا مثل فیلم شوکران شده است. هر صنفی را برای مثال انتخاب می کردم صدای آن ها در می آمد که فقط این ها نیست و این هم هست. حالا شما حقوق دان ها خیلی حقوقی برخورد نکنید با قضیه)

 

reza :

مثال ديگری برای تاسيس حقوقی می تواند adoption باشد. هر فردی می تواند تقاضای adopte کردن کودکی بی سرپرست را نمايد (اصل آزادی اراده)، اما بمحض اينکه adoption واقع شد، دیگر این قوانین موضوعه هستند که بر روابط این دو حاکم می شوند و خروج آن نیز تنها بحکم قانون تحت شرایط بسیار سختی ممکن می باشد.

 

reza :

اما در مورد بحث لزوم حمایتی بودن یا نبودن حقوق خانواده، تا زمانی که بستر اجتماعی و باورهای عمومی شرایطی برابر برای زن و مرد را فراهم نکند،‌ قانون و محاکم موظف به تعدیل این شرایط با تحمیل قوانین حمایتی می باشند. رابطه این دو کاملا رابطه ای مستقیم است. همانطور که در جوامع پیشرفته بدلیل محو شدن این بستر اجتماعی روز به روز از میزان قوانین حمایتی در زمینه ازدواج و طلاق کاسته می شود. اما این بمعنی حذف آن از قوانين نيست. برای کسانی که علاقه ای به تاسيس ازدواج و گير کردن در کلاف قوانين مربوط به آن ندارند، راه حل های جديدی در برخی کشورهای اروپايی پيش بينی شده است از جمله pacs که می تواند به عنوان قراردادی بين طرفين( بقول شما دو انسان بالغ) منظور شود تا روابط فی مابين خود را بوسيله آن تنظيم نمايند.

 

حامد قدوسی :

آقا رضا ممنون از مثالت ولی فکر کنم این کمی با موضوع طلاق فرق داره. در مثال سرپرستی کودک یک طرف فرد بالغ است و یک طرف کودک نابالغ. در واقع دولت یا جامعه در این مورد از طرف کودک وارد عمل می شود ولی من سوالم این بود که وقتی هر دو طرف بالغ و عاقل هستند ماجرا چطور می شود. می شه یه مثال برای این مورد بزنید. ممنون

 

reza :

شايد مثال غالب برای فرزندخواندگی( و نه سرپرستی صرف)‌ مثال بالغ کودک باشد. اما اين بدين معنا نيست که يک فرد بزرگسال نيز نتواند فرد بالغ ديگری را به فرزندخواندگی بپذيرد. بنابراين بر مثال خود پافشاری می کنم با تاکيد بر اين فرض که يک بزرگسال، بزرگسال ديگری را بفرزندخواندگی پذيرفته باشد. در اين صورت نيز، تنها برای ورود به اين تاسیس اراده شخص کافی است. اما برای خروج از آن حکم دادگاه لازم می آید.

 

حامد.ع :

سلام حامد عزیز.کامنتی که میدم ربطی به این مطلب قابل تامل و البته طبق معمول ،جنجالیت نداره،مربوط به اولین جمله جوابت به کامنت های قبلی هست.گفتی:"لطفا این قدر تند نروید. اگر مطلب من را یک بار دیگر بخوانید می بینید ..."فرکانس این مضمون که 1.طرف مقابل که کامنت مخالف میزاره تند میره2.متنت رو درست نفهمیده،تو جواب هات زیاد شده!حال "حداقل" 2 حالت داره.یا واقعا حرفات عده ای رو عصبی میکنه و تند میریم و درست هم متنات رو نمیخونیم یا اینم که اشکال از تو هست(یا درست توضیح نمیدی،یا حرفت خیلی پرته یا ...).بهتره طرفین تجدید نظر کنن.(البته تجدید نظرها لزوما تغییر ایجاد نمیکنه!!!)

 

کاوه :

سلام حامد عزیز،
آیا انسان ها در یک اجتماع فقط گاه گاه که نیاز دارند با جامعه ارتباط بر قرار می کنند یا در آن زندگی می کنند؟
آیا رفتار انسان ها بر جامعه ی اطرافشان تاثیر نمی گزارد؟ آیا رفتار گروهی افراد جامعه بر جامعه تاثیر نمی گزارد؟ آیا انسان ها اجازه دارند مثلا در جمع خود هر کاری بکنند، با فرض اینکه تمام افراد گروه راضی هستند؟ آیا هر رفتاری به نوعی ترویج آن رفتار در جامعه نیست؟ به طور خیلی خلاصه، آیا رفتار انسان ها در جمع خصوصی خودشان؛ بر دیگر انسان ها هیچ تاثیری ندارد؟(نکته من اینه که آزادی فردی و حقوق فردی به این سادگی ها هم که می گی نیست. چون وقتی فرد وارد یک جمع می شه، دیگه یک فرد در یک جزیره ی دور افتاده به تنهایی نیست.)

 

کاوه :

آیا کسی که وارد یک بازی جمعی می شود، می تواند ادعا کند قوانینی را که بازیکنان قرارداد کرده اند، به صرف اینکه باور دارد با آزادی فردی اش مشکل ایجاد می کند، رعایت نخواهد کرد؟(اآیا جمع 1.حق ندارد؟ 2. نمی تواند؟
نظر خود را به افراد وارد شونده به جمع تحمیل کند؟ 1 از نظر اخلاقی هست و 2 از نظر عملی. جواب یک به فلسفه ی اخلاقت بستگی داره، و جواب دو به صورت واضح اینه که اگر بخواهند و قدرت(به معنی توانایی) داشته باشند انجام می دهند

 

کاوه :

در مورد دفاع از اصول علم خود، آیا واقعا باور داری که اصول انسان یاب در هر شرایطی کار خواهند کرد؟
در عمل آیا واقعا این اصول به این صراحتی که می گی قابل اعمال هستند، یا خیلی مجرد تر از اون هستند که قابل اعمال باشند؟ اگر قرار است فقط یک سری اصول رعایت بشند، چه نیازی به مدیران هست؟ یا اصول فقط یک سری قواعد کلی برای دید دادن هستند، علم کافی نیست، هنر و تجربه هم لازم هست؟ آیا بخاطر اینکه مثلا قانون میگه فلان، باید حتما آن کار در هر شرایطی انجام شود؟ یا اصول خیلی محدود تر از آن هستند که اکثر!؛ با تاکید روی اکثر! موارد واقعی عملی، موثر و کارا نیستند؟ فعلا :)

 

کاوه :

در بحث نظری باید جرائت این را داشت که اتفاقا اطول رو زیر سوال برد! بقیه فقط در شرایطی که قرار می گیرند فقط تقلید می کنند! اکثر فیزیک دان ها در اوایل قرن 20 حاضر نبودند در اصول فیزیک نیوتنی شک کنند، با وجود تمام مشکلاتی که در تجربه بهش بر می خوردند، ولی این آینشتاین بود که عجیب ترین و غیر قابل باورترین فرض، یعنی ثابت بودن سرعت نور رو کرد! و خیلی از فیزیکدان ها متصلب شده، ترجیه می دادند هنوز هم سعی کنند در چارچوب فیزیک نیوتنی مشکلات رو به روش هایی که الان خیلی عجیبه توجیه کنند. حتی بهش جایزه ی نوبل رو به خاطر نسبیت ندادند، بلکه به خاطر حرکت بروانی دادند. وقتی توجیه تجربه بر اساس فرض ها قبلی سخت می شه، معلومه که یک جای فرض های قبلی اشکال داره! اگر به جای زمین خورشید رو مرکز جهان بگیری، معادله ی حرکت سیاره ها خیلی ساده تر می شه.
موفق باشی و با جرات برای زیر سوال بردن فرض ها و اصول قبلی.

 

کاوه :

در مورد نقد خیلی خیلی قبلت به نوشته ی حمید وحید، در شرف در نقدش از سروش، گفته بودی که نتایج رو نباید برسسی کرد، بلکه باید با بررسی علمی واقعیت/حقیقت رو یافت و پذیرفت، وهمچنین نتایجش رو! ولی این فقط در صورتی به نظر من درسته که تو علم کامل داشته باشی. نوشته های چارلز سندرس پیرس و ,ویلیلم جیمز در مورد پراگماتیسم و پراگماتیسیزم می تونه یک نقد جدی به دیدگاهت باشه.

 

کاوه :

تئوری که کاربرد نداره، دور انداخته می شه! ولی تئوری که کاربرد داره حتی اگر دانسته بشه که نادرسته، تا وقتی که کاربرد داره می مونه!
فیزیک دانها می گویند که فیزیک نیوتنی از بیخ فرض ها اولیه نادرسته(فضا و زمان مطلق و مستقل از ناظر) اما هنوز هم ساختمان ها آسمان خراش بر اساس فیزیک نیوتنی ساخته می شه.

 

Faezeh :

سلام
من متوجه ایده چسبیدن به یک ایده اقتصادی حتی با چشم اشکبار نمی شوم. کلا وقتی یک اقتصاد دان در موضع بررسی یک سیاست است باید بررسی کند که آن سیاست رفاه را افزایش می دهد یا نه . اگر می دهد (welfare increasing) که حرفی نیست وگرنه آن سیا ست خوب نیست دیگر چشم اشکبار نمی خواهد.

می شود گفت که گاهی تشخیص و تدوین سیاستهای welfare improving سخت است یا در موردش توافق جمعی نیست ولی این مساله دیگری است. مثلا راجع به مثال قاضی که گفته اید. این اصلا بدیهی نیست که قاضی نباید به انگیزه (or motivation) قتل توجه کند. در سیستم قضایی آمریکا و انگلیس مجازاتهای مختلفی برای قتل وجود دارد بر اساس انگیزه قتل (conspiracy to commit murder VS. criminally negligent homicide). لااقل برای همه بدیهی نیست که کدام سیستم جزایی بیشتر به نفع جامعه است یا حتی مهم تر اینکه اصلا دقیقا نفع جامعه چیست (و حتی از نظر کی ) و چطور به طور علمی بررسی اش کرد.

 

hamed ghoddusi :

فايزه خانم سلام. من فکر کنم اتفاقا اگر به مفهوم رفاه که گفته‌ايد بچسبيم موضوع روشن می‌شود. اولا سياست گسترش دهنده رفاه وضع همگان را به يکسان تغيير نمی‌دهد. ثانيا تاثيرش در کوتاه‌مدت و درازمدت متفاوت است. فی‌المثل سياست‌های گذر از نظام‌های متمرکز به بازار را در نظر بگيريد. چند قدم ابتدايی مثل کاهش يا حذف سوبسيد‌ها و خصوصی‌سازی واحد‌های اقتصادی به وضوح وضع عده قابل توجهی از آدم‌ها را بد می‌کند. خيلی وقت‌ها شما به عنوان سياست‌گزار مجبوريد سياستی تدوين کنيد که نتيجه آن اخراج عده زيادی کارگر از واحد‌های توليدی است. ما می‌دانيم (يا حداقل اين طور فکر می‌کنيم) که چنين سياست‌هايی در نهايت رفاه را افزايش می‌دهد ولی در کوتاه مدت شاهد رنج زيادی برای آدم‌هايی مثل اين کارگران بيکار شده هستيم. من مثال قاضی را زدم که بگويم همان‌طور که قاضی نفع عمومی را بر احساسات خودش ارجحيت می‌دهد و در مقابل رنجی که خانواده فرد اعدامی می‌برد تسليم نمی‌شود اقتصاددان‌ هم مجبور است اين کار را بکند. فکر کنم چشم اشکبار در مورد اقتصاددان‌ها اتفاقا خيلی جدی تر است.

 

Faezeh :


سلام مجدد. ممنون از توضیحتان . درست است . من به جای welfare increasing باید میگفتم Pareto Improving (i.e. everybody is at least better off). منظور من این بود که
اقتصاد دان در موضع بررسی یک سیاست است باید بررسی کند که آن سیاست Pareto Improving هست یا نه . اگر هست که حرفی نیست وگرنه آن سیا ست خوب نیست دیگر چشم اشکبار نمی خواهد.

در مورد سیاستهای متداول اصلاح اقتصادی که نام بردید همان طور که نوشته اید Pareto Improving نیستند. آنچه می خواهم بگویم این است که "علم اقتصاد" آن سیاست را پیشنهاد نمی کند "اگر" هدف Pareto Improving باشد.

بلکه این "انتخاب شخصی اقتصاد دان " است "اگر" هدف او ماکزیمم کردن دراز مدت رفاه باشد و صرف نظر کند از ضررهای کوتاه مدت . به همیت دلیل هم آن طور که گفته اید چنین انتخابی چشم اشکبار می خواهد.

اما تاکید میکنم که این انتخاب شخصی است و لزومی ندارد که همه اقتصاد دانها(یا خوانها) از یک سیاست (که معمولا هیچ وقت در دنیای واقعی %100 Pareto Improving نیستند) دفاع کنند .

 

hamed ghoddusi :

فايزه خانم اين بحثی که مطرح کرديد مفيد است. شايد برای روشن شدن بحث برای دوستان دیگر بهتر است این را بگوييم که سياست بهبوددهنده پارتو سياستی است که وضع عده‌ای را بهتر می‌کند بدون اين‌که وضع عده ديگر را بدتر کند. ولی همان‌طور که فايزه هم اشاره کرده در دنيای واقعی يافتن چنين سياست‌هايی آسان نيست و سياست‌هايی که در عمل رايج است عمدتا وضع عده‌ای را به قيمت بدتر شدن وضع عده‌ای ديگر بهتر می‌کنند. ماجرای چشم اشکبار هم همين جا است. البته به طور ضمنی به نکته جالبی اشاره کرديد و آن اين که تصميم‌گيری در مورد اين‌که بین چند سياست که بهبود دهنده پارتو نيستند کدام یک بايد اجرا شود از صلاحیت اقتصاددانان خارج است و بايد توسط سياست‌مداران (نمايندگان مردم) تصميم‌گيری شود.

 

saleh s tabrizi :

ساولکس ... البته که از شما بعيد بود چنين بی دقتی آشکاری داشته باشيد . (اما بخش زيادی از اين نظرات اصلا مطعوف به دقت شما در اين بررسی نبود . به نظر ميرسه که بد جوری بد شانسی آورديد ها .) البته نقد من بسيار ساده تر از اين حرف هاست : ۱. فرض کنید که به یک تیم بررسی سیاست گزاری دعوت شده اید تا موضوع سیاست ٬ زمینه ها و اثرات سیاست رو بررسی کنید ( احتمالا بر سر این دعوایی نیست که برای بررسی سیاست های اقتصادی ٬ نیازمند یک تیم چند رشته ای هستیم و البته شما اقتصاد خوانده ی آنها ! ) آیا شما در اظهار نظر هاتون در تیم ٬ تنها به این اکتفا می کنید که سیستم قیمت گزاری چه می کند ؟ ....

 

saleh s tabrizi :

فی المثل شما بنا نیست درباره ی نهاد های درونی معاضد یا معاند ( البته این گزاره بیش از حد بزرگ است و آنچنان که می دانی هنوز هم مبهم ) این سیستم صحبت کنید ؟ یا شما نمی خواهید درباره ی اثرات خارجی مثبت یا منفی( یک گزاره ی دقیق تر از نهاد ) صحبتی به میان بیاورید ؟ ... ۲. هایک هم اقتصاد دان بود ٬ کینز هم اقتصاد دان . هر دو هم پای بند نظم بازاری در اقتصاد بودند . ( بگذریم از این که فون میزز هر دوی اینها را یک مشت سوشیالست میداند ) اما اگر بحران ٬ به دقت های تخصیصی هایک سپرده می شد ٬ امروز جای شوروی با امریکا عوض شده بود

 

saleh s tabrizi :

اما کینز پای خود را فراتر از حوزه ی منقبض نگاه های بدیلش گذاشت و بزرگترین نام اقتصاد شد . به نظر می رسد که ما نه تنها باید جوانب دیگر ماجرا را بسیار دقیق تر از دیگران بررسی کنیم ٬ بلکه باید بر تحلیل های دیگران از جوانب دیگر ماجرا تاثیر عمیقی بگزاریم . >> از این دو نکته نقد که بگذریم باید یک ایده ی شخصی را هم در این جا مطرح کنم ( برای اینکه دوباره دعوایی میان اساتید جامعه شناس و وکیل و سیاست شناس به وجود بیاورم ) به نظر من در هر مکانی که یک تیم مطالعاتی چند رشته ای شکل بگیرد ٬ بهترین کارکرد را گروهی خواهد داشت که یک اقتصاد دان آن را هدایت کند

 

saleh s tabrizi :

در ضمن به پی نوشت توضيح بدم که من هيچ ربطی به اين آدرسی که اينجا خورده ندارم ... باور کن من نمی دونم اين آدرس از کجا مياد .؟. شايد يه جور جاخالی پرکن بيمار باشه که بهش گرفتارم ...

 

Mohaajer :

من اقتصاد را هميشه بخشی از سياست‌گذاری عمومی دانسته‌ام. در کلاس‌های سياست‌گذاری عمومی که من گذرانده‌ام، هميشه تاکيد می‌شود که کار يک تحليل‌گر اين است که همه‌ی جنبه‌ها را بررسی کند. بعد تصميم‌گيرنده گزارش را می‌خواند و تصميم می‌گيرد. فکر کنم در اين نوشته‌تان برای من مشخص نيست که شما اقتصاددان را در مقام کسی که دارد تحليل اقتصادی ارائه می‌کند در نظر گرفته‌ايد، يا کسی که تصميم‌گيرنده هم است. در حالت دوم می‌فهمم که بايد با چشم اشکبار بالاخره يک تصميمی گرفت. در حالت اول اساسا اقتصاددان حکمی نمی‌دهد، صرفا خوبی‌ها و بدی‌های هر سياستی را مشخص می‌کند (به نوعی برنده‌ها و بازنده‌های هر سياستی را). ديگر اين به عهده‌ی تصميم‌گيرنده‌ها (که در دموکراسی به نوعی خود مردم هستند) است که با چشمان اشکبار تصميم بگيرند کدام سیاست (هر کدام با خوبی‌های و بدی‌های خودش) را اجرا کنند. اقتصاددان به اندازه‌ی يکی از آن مردم حق رای دارد. صرفا در روشن‌ کردن جنبه‌های مختلف موضوع برای بحث در جامعه کمک می‌کند.

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007