« رقابت کامل؟ يک اشکال تکراری | صفحه اول |  شهرها قابليت عظيمی برای عاشق »

11 مهر 84

هر کدام از اديان واجد

هر کدام از اديان واجد عناصری هستند که در فضای خارج از آن دين و بر اساس عقل عرفی توجيهی عقلانی برای آن‌ها وجود ندارد. مثلا سيک‌ها مو و ريششان را کوتاه نمی‌کنند، هندوها از خوردن  گوشت گاو پرهيز می‌کنند، يهوديان لبنيات و گوشت را با هم نمی‌خورند (در نتيجه مثلا پيتزای گوشت برايشان حرام است)، کاتوليک‌ها از وسايل پيشگيری از بارداری استفاده نمی‌کنند و مسلمانان از تماس با سگ احتراز می‌کنند. اين‌ها همه اعمالی است که پيروان ديگر اديان به طور مرتب در زندگی روزمره خود انجام می‌دهند و آن‌را مانعی برای سعادت نمی‌بينند. فی‌المثل مسلمانان به طور عادی هم موهايشان را کوتاه می‌کنند، هم چيزبرگر گوشت گاو می‌خورند و هم از کاندوم استفاده می‌کنند و از وضع زندگی خود هم راضی هستند. در حالی‌که اين‌ها برای يک سيک يا يک هندو يا يک يهودی يا يک کاتوليک خطاهای بزرگی به شمار می‌روند که موجب انحراف از راه صحيح و شايد مستلزم عذابی عظيم باشند. عکس آن‌هم در مورد قضاوت مسلمين از رفتار ديگران صادق است. به نظرم برای دين‌دارانی که در جهان متکثر زندگی می‌کنند اين تفاوت‌ها هميشه محرک چالش فکری است. زندگی کردن در کنار بقيه دين‌داران و مشاهده اطمينان آن‌ها از برحق بودن راهشان آرام آرام اين سوال را در ذهن می‌آورد که آيا اصرار بر اين فرعيات اين قدر مهم است؟ برای خود من اين سوال دائما وجود دارد که آيا بايد اصرار بر چنين فرعياتی را در دين‌ها کنار گذاشت و به مشترکات اديان پناه برد يا اين تکاليف را اعمالی سمبوليک تلقی کرد که سازنده هويت يک دين خاص هستند و در نتيجه به عنوان عناصر هويتی بايد از آن‌ها پاسداری کرد. جواب قطعی ندارم هر چند تمايلم به سمت تاکيد بر عناصر مشترک است. وقتی به عناصر مشترک فکر می‌کنم چند آيه اول سوره مومنون به يادم می‌آيد. آن‌جا که می‌گويد مومنان رستگارند و مومنان را کسانی می‌داند که نماز برپا می‌دارند و به عهد خود وفادارند و انفاق می‌کنند و از امر بيهوده رو گردانند و مراقب روابط جنسی‌شان هستند. وقتی که به اين عبارت‌ها فکر می‌کنم به نظرم می‌رسد که همان دستوراتی است که همه اديان ديگر ولو با زبانی ديگری بر آن تاکيد می‌کنند.



   نظرات

s :

گویا "زکوة" که در آیه‌ی چهارم آمده—و شما از آن به "انفاق" تعبیر کرده‌اید—معنای مشخص دارد؛ با این فرض، بعید است کسی که *به این معنا* زکات ندهد از نظرِ اسلامْ مؤمن محسوب شود. یا مثلاً آیه‌ی شش مؤمنان را مجاز می‌دارد که با کنیزان‌شان رابطه‌ی جنسی داشته باشند، که می‌توانیم تصور کنیم کاتولیک‌ها این حکم را چگونه بیابند، و غیرذلک. بحث در اختلافِ زبان و تعبیر نیست؛ اصلاً مفاهیم بعضاً متنافرند. و به نظرم آدمِ دین‌دار حکمِ صریحِ دین را نمادین نمی‌انگارد. و نمی‌شود هم ادعای دین‌داری داشت و هم دیگرانی که بر دینِ دیگرند را برحق دانست.

 

AmirT :

ّI humbly suggest that you read the Autobiography of Benjamin Franklin. Let me quote a sentence or two:

"... These I esteem'd the essentials of every religion; and, being to be found in all the religions we had in our country, I respected them all, tho' with different degrees of respect, as I found them more or less mix'd with other articles, which, without any tendency to inspire, promote, or confirm morality, serv'd principally to divide us, and make us unfriendly to one another. "

I'm sure you will like it for other reasons too.

 

علیرضا :

بنظرم یک نکته مهم در اجرای فرعیات دین عادت کردن شخص متدین به انجام دادن یک سری کارها و ندادن کارهای دیگر است. یعنی سیستم فکری اونطوری تربیت میشه. به خاطر همینه که افراد غیر دیندار راحت تر خطوط قرمزی رو که برای خودشون گذاشتن میشکنند. پس لازم نیست فرِعیات رو کنار گذاشت. همین که حواسمون باشه که اینها فرعیات هستن کافیه

 

جواد :

به نظر میرسد تنها فایده ای که تاکید بر اشتراکات ادیان خواهد داشت توافق بر سر دینی واحد است که در اصل خود دستاورد مهمی به شمار نمیرود. به نظر میرسد وجود اختلافات در جوامع بشری به دلیل نیاز هایی پدید آمده اند که تاز مانی که این نیازها وجود داشته باشند این تفاوتها و اختلافات نیز باقی خوهند بود حال اگر بزرگان قوم بر سر دین واحدی به توافق برسند، باز برخی خود را دیندار صادق و دیگران را دین دار کاذب خواهند شمرد و یا دینداران پایین برره خود را از دین داران بالابرره به خدا نزدیک تر میپندارند. به هر حال تاکید بر اشتراکات مساله ای راحل نمی کند بلکه باید سطح آگاهی و شعور مردم را اولا در مورد همان دینی که به آن اعتقاد دارند بالابرد و سره رااز خرافات وارد شده به همان دین زدود و دوما تحمل و تعامل با عقاید و ادیان دیگر را –که در تمامی ادیان الهی سفارش موکد شده است- به مردم آموزش داد و از ایجاد برخورد های خشن با پیروان دیگر ادیان باز داشت. این کار علاوه بر ایجاد فضای صلح و دوستی، رقابت طرفداران ادیان مختلف را در بهتر بودن نیز بر می انگیزد.

 

binam :

می‌بینیم که منشا دین در این دو گروه، هدایت در برابر کشف است که بدیهی است که مفاهیمی مشترک نیستند. به نظر من، تا زمانی که مبنای ادیان مختلف باشند، شباهت‌های موجود در برخی احکام و عادت‌ها بیشتر جنبه تصادفی یا فرعی دارند. به عنوان مثال در بسیاری از مذاهب اسلامی تاکید فراوانی بر «عقل» وجود دارد و به طور مشابه، در پازیتیویسم منطقی هم «عقل» از ارکان اصلی است ولی تصدیق می‌کنید که اسلام که دینی الهی است با پازیتیویسم که اصولا مکتبی آتیئستی است، قابل جمع نیستند. در نهایت این که، من هم مانند شما تمامی هزاران دین و مذهب و مکتب مختلف را بررسی نکرده‌ام ولی بر خلاف شما، به وجود مشترکات مهمی بین آنها، به دیده شک می‌نگرم.

 

binam :

نوشته جالبی بود جناب قدوسی. سوالی که در اینجا وجود دارد این است که آیا اصولا بین ادیان مختلف، مشترکات مهمی وجود دارد و اگر پاسخ مثبت است، آنها کدامند. با وجود بیش از حداقل چهار هزار دین و مذهب و مکتب شناخته شده، ادعای وجود مجموعه‌ای از «اصول مشترک» بین «همه» آنها بدون انجام تحقیقی جامع، کمی مشکل به نظر می‌رسد. حتی اگر خودمان را به «ادیان بزرگ» محدود کنیم، باز هم اختلاف‌های بنیادی فراوانی بین آنها می‌بینیم. مثالی بزنم. ادیانی مانند مسیحیت، اسلام، یهودیت و ... بر پایه اعتقاد بر مفهوم «هدایت» بنا شده‌اند به این معنا که تعالیم دینی، از طرف موجودی خارج از مجموعه انسانی ارائه شده است (در ادیان الهی، این موجود خداست) در حالی که در مذاهب بودایی، برهمنیسم، تائویسم و فلسفه‌های چینی این خود انسان است که با تفکر و تعمق، مجموعه‌ای از احکام را «کشف» کرده است (به عنوان مثال، بودا یک رهبر روشنگر است نه یک خدا).

 

کاوه :

سلام
من یک چهارم از عهد عتیق و تمام عهد جدید رو مطالعه کردم. شباهت فوق العاده ای بین اون ها و قرآن وجود داره. اصولا ادیان سامی/ ابراهیمی شباهت غیر قابل انکاری با هم دارند.

در مورد دائویسم و بودیسم و ذن و ذن چینی اختلاف اساسی وجود داره با ادیان ابراهیمی. بیشتر به سکوت و هماهنگی تمایل دارند. شهود در مقابل تفکر. تا قرن بیستم اصلا در چین منطق وجود نداشته. منطق جدید در سفر راسل به چین، در آنجا معرفی شد.

 

کاوه :

کلا نوع تفکر در شرق با غرب متفاوته. در شرق به روش حقیقت منفی تاکید می شه به جای تحلیل منطقی. البته کنفیچونیسم تا حد زیادی با بقیه متفاوته.

عملا اسلام با غرب خیلی بیشتر سازگاره تا شرق.

یک نکته جالب که در کتابی در مورد فلسفه چینی خوندم، نوشته بود که در چین بیان ایهام دار مطالب ساده فلسفه است و در غرب بیان ساده مطالب پیچیده. تحلیل دیگه ای که هست اینکه این امر به خاطر شرایط اقتصادی دوران بوجود آمدن این مسائله. شرق یک تمدن کشاورزی بوده و معامله وجه دوم، در حالی که در یونان معامله و تجارت اهمیت داشته.

 

کاوه :

نکته ای که من در مطالعه ام متوجه شدم اینه که اگر یک سری مسایل تفسیری در مورد جهان و متافیزیک رو از این ادیان حذف کنید، تناظر یک به یک خیلی اجیبی بین مفاهیم اخلاقی دو طرف وجود داره. اخلاق به معنی اصول زندگی. مثلا دائویسم با مسیحیت تشابه عجیبی داره و کنفیسوسیم با یهودیت یا اسلام. گفتار لائو تسه به کنفیسیوس تقریبا معادل عینی مفهومی بخش 5 انجیل متی است.

 

کاوه :

در مورد ایدولوژی ها ی جدید مثل نهیلیسم، مارکسیسم و اگزیتانسیالیسم مطالعه نداشتم تا بتونم مقایسه کنم. شباهت رو قبول دارم ولی به قول ویتگنشتاین بیشتر شباهت بین اعضای یک خانواده هستش تا حالت ها ی خاص یک مفهوم کلی. شاید با تمرکز به علت نیاز انسان به دین یا ایدولوژی، بهتر بشه بررسی انجام داد تا حالت و روش جواب دادن به این نیاز.
کتاب تردید بابک احمدی برای من خیلی جالب بود. کتاب قطوری نیست. اگر وقت کردید بخونید.

 

Sahand :

Pretty good discussion and specially Kave’s points are accurate. I will pitch in my “ tow pennies’ soon, right now I got to go. To those interested in Lacanian psychoanalyst’s point of view on religion please visit http://www.alexandreleupin.com/. Also this site is mostly in French but there is some interview with Alexandre Leupin in English.

 

Sahand :

oops , I meant two pennies

 

shahin :

سلام حامد جان،
براى تدوين منشور اخلاقى مشترک بين تمام انسان ها، بجاى تلاش بى‌نتيجه در کشف مشترکات اديان -که متعلق و متناسب با دنياى کهن هستند- به نظرت بهتر نيست روى عقلانيت انتقادى و خرد جمعى انسان مدرن حساب کنيم؟ آيا براى تدوين بيانيه حقوق بشر -اين دستاورد اخلاقى درخشان انسان مدرن- از مثلآ آيات قرآن يا عهد عتيق استفاده شد؟

 
 
 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007