تاثيرگزارترين صحنهای كه از اولين نمايشگاه هنر مفهومی تهران در خاطرم مانده است آنجايی بود كه در يك راهرو بالای سرت رديفهاي منظمی از چاقوهای تيز و براق به نخهايي آويزان بود و بايد از زيرش رد میشدي. صحنه ساده و صريح سخن گفته بود: به راه عاشقی قدم مردانه زن...
مجری اين اثر مرتضی مميز بود.
پ.ت: اينجا نوشتهای خواندني در توضيح اين كار مميز يافتم.

نظرات
arash :
اميدوارم که در کارتون هيچ وقت دلسرد نشيد.حتی اگه شده برای يک نفر بنويسيد و اون يک نفر هم خودتون باشيد....
ابی باشی...
arash - November 28, 2005 01:20 AM
ایمان :
آزمایش
ایمان - November 29, 2005 02:58 PM
نیما :
سلام عزيزم! دلم برای تو و گيرهای خانمان براندازت تنگ شده بود. پست قبلی در مورد سردار طلائی و دوستان جالب بود ولی به نظرم اين اقدام با قضيه کوز در مورد اثرات جانبی مبادله در تضاد است.
نیما - November 29, 2005 05:08 PM
اسکندری :
چه جوری عشق را بيابيم که مردانه در آن ره قدم برداريم؟
اسکندری - November 29, 2005 05:08 PM
مريم اينا :
اون کار عالی بود- من خيلی ها رو می ديدم که با احتياط و از گوشه ديوار راه می رفتند! راستی کار قبرستان هم يادت هست؟ اون هم خيلی تاثير گذار بود-
مريم اينا - November 29, 2005 05:09 PM
hamed ghoddusi :
آره قبرستان هم عالی بود و البته اون قسمت مربوط به انقلاب.
hamed ghoddusi - November 29, 2005 05:10 PM