« دلشدگان و سردار طلايی | صفحه اول | هشتاد نفر اقتصاددان؟ »

6 آذر 84

تاثيرگزارترين‌ صحنه‌ای كه از اولين نمايشگاه هنر مفهومی تهران در خاطرم مانده است آن‌جايی بود كه در يك راهرو بالای سرت رديف‌هاي منظمی از چاقو‌های تيز و براق به نخ‌هايي آويزان بود و بايد از زيرش رد می‌شدي. صحنه ساده و صريح سخن گفته بود: به راه عاشقی قدم مردانه زن...
مجری اين اثر مرتضی مميز بود.
پ.ت: اين‌جا نوشته‌ای خواندني در توضيح اين كار مميز يافتم.



   نظرات

arash :

اميدوارم که در کارتون هيچ وقت دلسرد نشيد.حتی اگه شده برای يک نفر بنويسيد و اون يک نفر هم خودتون باشيد....
ابی باشی...

 

ایمان :

آزمایش

 

نیما :

سلام عزيزم! دلم برای تو و گيرهای خانمان براندازت تنگ شده بود. پست قبلی در مورد سردار طلائی و دوستان جالب بود ولی به نظرم اين اقدام با قضيه کوز در مورد اثرات جانبی مبادله در تضاد است.

 

اسکندری :

چه جوری عشق را بيابيم که مردانه در آن ره قدم برداريم؟

 

مريم اينا :

اون کار عالی بود- من خيلی ها رو می ديدم که با احتياط و از گوشه ديوار راه می رفتند! راستی کار قبرستان هم يادت هست؟ اون هم خيلی تاثير گذار بود-

 

hamed ghoddusi :

آره قبرستان هم عالی بود و البته اون قسمت مربوط به انقلاب.

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007