« دادگاه اروپايی حقوق بشر روز | صفحه اول |  رايحه‌ای از بهار  ظاهرا »

21 آبان 84

دل نهادم به صبوری


دل نهادم به صبوری كه جز اين چاره ندارم


اگر بخواهم به خبرهايی که از کشورم می‌رسد و سخنان گهربار دولت‌مردان جديدش اعتنا کنم و ذهن و دلم را به آن‌ها بسپارم بايد آن‌چنان زانوی غم بغل کنم و آن قدر فشار تحمل کنم که ديگر رمقی برای هيچ کاری نداشته باشم. چه کنم که دلم آن‌جا است و نمی‌توانم بی‌اعتنا باشم. با اين وضع هر لحظه بايد تصور کنم اين همان جايی است که دوست دارم برگردم و اين‌ها آدمی‌هايی هستند که بايد با آن‌ها سر و کله بزنم. ولی انگار اين طوری نمی‌شود. بايد ياد بگيرم که فرسوده نشوم. ياد بگيرم که سرم را بالاتر بگيرم و نگاهم را از روی اين سال‌های خاکستری بگذرانم. به خودم می‌گويم مگر تجربه سال‌های دور را فراموش كرده‌اي؟ اين نيز بگذرد. به اميد چهار سال ديگر. به اميد بهاری ديگر خودم را تسلی می‌دهم ...



   نظرات

saleh sahabeh tabrizi :

ساولکسسس ! قبول داری که این اوضاع یک فضای محشری رو به وجود آورده که جون ميده برای بحث هايی که پاشون رو زمين نيست ؟ مخلصصص

 

1_99 :

سلام.من توی هفته ی مونده تا مرحله دوم با کمی شک از احمدی حمايت می کردم اما حالا کاملن ازش حمايت ميکنم و خوشحالم که انتخاب شد.قربان همگی.

 

amirhossein :

بله!بايد همين جوری بود!

 

نثرما :

خدا به داد ما برسه برادر! همين طور شما ! آخه ايراني بودن شما در غربت بيشتر معلومه!

 

مانی :

سلام. دلم به حال دلی چنین اميدوار ، غبطه‌خوران میسوزد!

 

عزيز :

in dard chand vaght bood ke dasht mano mikhord. aroomam kardi to in roozhaye sarde inja! merci.

 

Reza :

ميشود به چهار سال ديگر دل بست به شرطی که اين چهار چهل نشود

 
 

Iknowyouknowme :

حامد جان. فکر کنم که فکر به ۴ سال کوته فکريست. فکر به ۸ سال بايد کرد. رای در دست عوام است و عوام ديده به ظاهر ساده ی هموطن خاکی اش دارد.

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007