« جنسيت، بارت و باقی قضايا | صفحه اول | برای من هيچ دعايی دلچسب‌تر از »

12 آبان 84

تامل فلسفی در باب کمربند

تامل فلسفی در باب کمربند ايمنی


۱) بستن کمربند ايمنی در بزرگ‌راه‌ها چند سالی است که اجباری شده و ظاهرا نتايج خوبی هم به بار‌ آورده است. احتمالا هر کدام از ما چند مورد را می‌شناسيم که افرادی به خاطر بستن کمربند از مرگ يا آسيب‌های جدی نجات پيدا کرده‌اند. با اين وجود نتايج «عملي» مثبت برای يک پديده لزوما باعث نمی‌شود تا آن پديده به لحاظ «اصولي» و «نظري» هم توجيه شود. دامنه تاثير توجيه نظری چه به لحاظ زمانی و چه به لحاظ مجاز کردن پديده‌های مشابه بسيار گسترده‌تر از نتايجی است که در عمل و در مورد يک پديده خاص به دست می‌آيد.


۲) چارچوبی از آزادی که من به آن معتقدم و ظاهرا عده قابل توجهی هم حداقل در سخن از آن طرف‌داری می‌کنند بر مبنای مسووليت و آزادی شخصی انسان‌ها بنا شده است. بر اساس اين چارچوب افراد مجازند در حيطه مسائلی که به خودشان مربوط است بر اساس تشخيص خودشان عمل کنند مگر اين‌که عمل آن‌ها موجب محدود کردن آزادی‌ها يا کاهش رفاه افراد ديگری شود. مرز آزادی برای من اين‌جا تعريف می‌شود و به نظرم می‌رسد خيلی از شما با آن موافق باشيد.


۳) ممنوعيت رانندگی در حالت مستي، با اتومبيل معيوب، با سرعت غيرمجاز يا سبقت غيرمجاز يا عبور از چراغ قرمز و مواردی مشابه آن در چارچوب بند دو کاملا قابل درک است. افراد با تخلف از چنين قوانينی نه تنها ريسک خود را بالا می‌برند بلکه ريسکی را به کسان ديگری تحميل می‌کنند که اين ريسک برای آن‌ها ناخواسته است و باعث کاهش آزادی و رفاه آنان می‌شود. پس چنين مقرراتی بايد وجود داشته باشد که مانع از اين شود که افراد در اثر رانندگی بی‌مبالات باعث آسيب رساندن به ديگران (مثلا اتومبيل‌هايی که از مسير مقابل می‌آيند) بشوند.


۴) ريسک و منفعت ناشی از بستن يا نبستن کمربند ايمنی کاملا به خود فرد بر می‌گردد. شما با نبستن کمربند خود تقريبا هيچ خطری را متوجه رانندگان يا عابران ديگر نمی‌کنيد. پس اين موضوع مشمول بند دو نمی‌شود. ممکن است البته کسی بگويد که در کشوری که نظام تامين اجتماعی دارد نبستن کمربند موجب تحميل هزينه‌های درمانی و نيز هزينه‌های از کارافتادگی يا مرگ به سيستم تامين اجتماعی کشور می‌شود و لذا هزينه‌ای صرفا درونی برای فرد نيست. اين عمل برون‌داد‌های منفی برای ديگران نيز دارد و لذا مشمول مقررات واقع می‌شود. من اين حرف را قبول دارم ولی به نظرم می‌رسد مقدمات اين استدلال در جامعه‌ای مثل ايران که بسياری افراد ممکن است تحت پوشش بيمه درمانی نباشند و يا بيمه فقط  هزينه‌ها را تا سقف کمی پرداخت می‌کند صادق نيست. در ايران موضوع بستن کمر‌بند تقريبا امری فردی است.


۵) راستی چرا کسی از خودش نمی‌پرسد که قانون بر اساس چه توجيه قابل دفاعي بستن کمربند را اجباری می‌کند؟ شايد کسی اصلا با کمربند راحت نيست يا اتومبيلش به اندازه کافی امن است يا آهسته رانندگی می‌کند يا دوست دارد با ريسک بالا زندگی کند يا اصلا مثل من گير فلسفی به ماجرا می‌دهد و می‌خواهد آزادی خودش را بدون اين‌که به ديگران آسيب برساند تا حداکثر ممکن حفظ کند. ما چرا بايد اجبارا کمربند ببنديم؟ من برای اين‌كار نياز به توجيه نظری دارم. کمربند البته يک مثال کوچک و پيش‌پا افتاده است. جواب بحث ما می‌تواند تکليف خيلی چيزهای ديگر را هم روشن کند.



   نظرات

AmirT :

The emergency rooms will be more crowded if people decide to put themselves constantly in danger and as a result others who need help will be at risk.

 

عليرضا :

شما حساب کن چند نفر ديگه هم توی ماشين باشن. اگر توی تصادف راننده جابه‌جا کشته‌بشه يا اين‌که به‌طور جدی مجروح بشه، معنی‌اش اينه که به دادِ بقيه هم نمی‌تونه برسه و احتمال داره بقيه‌ی سرنشينانِ ماشين هم بميرن يا اين‌که لطمه‌ی جدی ببينن، و اقلآ احتمالش هست که اگر راننده سالم باشه، می‌تونه به بقيه هم کمک کنه. بنابراين کمربند بستن يا نبستن فقط روی سلامتِ خودِ راننده تاثير نمی‌گذاره.

مساله‌ی ديگه‌ای هم که هست اجباری‌بودنِ کمربند برای بچه‌هاست. راحت می‌شه استدلال کرد که بچه خودش عقلش نمی‌رسه و نمی‌تونه تصميم بگيره که کمربند رو ببنده يا نه، و برای همين بزرگ‌ترها وظيفه دارن که اين کار رو بکنن. قانون‌گذار با اجباری‌کردنِ کمربند برای بچه‌ها درواقع داره از حقِ بچه برای زنده‌ماندن دفاع می‌کنه.

ضمنآ اين قضيه‌ی کمربندِ اجباری فقط توی ايران نيست. توی آمريکا و کانادا که می‌دونم اين‌طوريه و جريمه‌های سنگينی برای کمربند نبستن هست. توی اروپا رو نمی‌دونم.

 

hamed ghoddusi :

علی رضا سلام. خب تو اروپا که شديدا سرسخته. ولی فکر کنم دليل خيلی قانع‌کننده‌ای نيست که چون راننده قراره کمک کنه بايد کمربند ببنده. نفر کنار راننده؟ وقتی يک نفر تو ماشين تنها است چی؟ چرا بايد ببنده؟ ضمنا اين‌که بديهيه که اول تو خارج اجباری بوده بعد ايران اجباری شده من دارم می‌پرسم چرا بايد اين طور باشه؟

 

حامد.ع :

مثال بسیار بسیار ساده ترش اینه که جامعه چرا سعی میکنه آدم هایی که خودکشی کردن رو نجات بده؟دلایلش زیاده.بحثم روش زیاد شده.مثلا برای اینکه جامعه ای که روی شهرونداش سرمایه گزاری میکنه از سرمایه اش حمایت هم میکنه.تو ایران هم سوبسید ها و اموزش و پرورش رایگان و برنامه های واکسیناسیون و... کم نیست.

 

Ali T :

حامد عزيز
قيد « کاهش رفاه » در بند ۲ و ۳ شما را به مبانی سودگرايی نزديک ميکند که به نظرم با تحليل حق ـ آزادی محورتان نخواند. در نظريات کلاسيک اين موضوع حد آزادی را منع « اضرار به ديگری » دانسته اند که با منع کاستن از رفاه ديگری فرق دارد. ببه نظرم جامعه بايد ولو با گذشتن از سطح بالای بهای آزادی را بدهد.

 

Ali T :

تصحیح پیام قبلی :حامد عزيز قيد « کاهش رفاه » در بند ۲ و ۳ شما را به مبانی سودگرايی نزديک ميکند که به نظرم با تحليل حق ـ آزادی محورتان نخواند. در نظريات کلاسيک اين موضوع حد آزادی را منع « اضرار به ديگری » دانسته اند که با منع کاستن از رفاه ديگری فرق دارد. به نظرم جامعه بايد ولو با گذشتن از سطح بالای رفاه بهای آزادی را بدهد.

 

hamed ghoddusi :

علی عزيز ممنون. من تا به حال به موضوع اين طور نگاه نکرده بودم و از شما آموختم. البته هنوز برای خودم روشن نشده و دارم فکر می‌کنم که آيا وقتی فردگرايانه به موضوع نگاه کنيم رفاه و آزادی با هم در تقابل قرار می‌گيرند. شما نظرتان چيست؟

 

hamed ghoddusi :

کمی که فکر کردم می‌بينم بحث منع اضرار دقيق‌تر از عبارت کاستن از رفاه است. بازم ممنون

 

ب.ن.ن. :

1)
In the United States other than the externality assiciated with the health care costs, there is another direct externality: If I hit your car and you get hurt, you can sue me and get . Now, if you don't fasten your seat belt, the damage is higher; that is by not fastening your seat belt, you're making my driving more expensive. Whenever there is externality, free market fails and we need regulation!

 

ب.ن.ن. :

2)
The other argument is BIG-BROTHERish, and related to the "framing problem". Car accident is a lottery with a very low probability of occurance but a very high cost. When you're not fastenning your seat belt, you're receiving the benefit of avoiding the inconvenience of using seat belt and taking the risk of car accident. A lot of people might take this risk. Now if you replace the lottery of car accident with an equivalent lottery, in terms of expected pay off, which has higher probability of incident but relatively lower cost (i.e. receiving traffic ticket for not using seat belt) people will change their behavior, and choose to fasten their seat belts. That is they're not calculating the expected cost of car accident properly! So the government reframe the problem by assigning trafic tickets! r

 

hamed ghoddusi :

‌‌‌‌بورگان مرسی از توضيحت. من با هر دو توضيح تو مشکل دارم. ۱) می‌گويی در صورت مقصر بودن تو و کمربند نبستن من تو هزينه بيشتری متحمل خواهی شد اين حرف درستی است ولی آيا مجوزی می‌شود که آزادی من را به خاطر هزينه‌ای که تو مسوولش بودی محدود کنند؟ آیا منطق تو شبیه کسانی نیست که فی‌المثل می‌گویند زن‌ها بايد کاملا خود را بپوشانند تا ريسک تبديل شدن یک مرد به يک متجاوز کاهش يابد. المان‌های مثال‌ها شبيه هم است. مرد خلاف‌کار است (راننده مقصر) و زن با آرايش کردن خود (کمر‌بند نبستن) احتمال تحريک شدن مرد و در نتيجه تبديل شدن او به يک خلاف‌کار (پرداخت هزينه درمان فرد مصدوم) را افزايش داده است. پس برون‌دادی داشته که بايد جلوی آن‌را گرفت. امیدوارم نگویی تصادف در رانندگی امری غيرعمدی و تجاوز يا دزدی عمدی است و منطقشان يکی نيست. چون راننده مقصر هم يا سرعت زياد داشته يا حق تقدم را رعايت نکرده و الخ و فرد متجاوز هم تا اندازه‌ای بدشانسی آورده که در مقابل اين خانم قرار گرفته.

 

hamed ghoddusi :

در مثال دومت سيستم بازصورت‌بندی تبديل منصفی از مساله اصلی نيست. چرا که ريسک و هزينه تصادف برای افراد مختلف کاملا متفاوت است. ريسک متفاوت است چون سرعت رانندگي، کيفيت ماشين، مهارت رانندگی و ... متفاوت است. هزينه هم با توجه به هزينه فرصت مصدوم شدن برای هر شخص متفاوت است ولی سيستم جريمه شما اين ريسک و هزينه متفاوت را تبديل به ريسک و هزينه واحدی برای همه می‌کند. حرف من هم همين بود که یکی ممکن است اصولا ريسکش نزدیک صفر باشد (ماشين بسيار امن يا رانندگی بسيار محتاطانه) يا هزينه تصادف برایش کم باشد (مثلا آدم درويش مسلکی که از مرگ و زخمی شدن باکی ندارد یا کسی که سلامت جسمی خوبی دارد) چرا بايد در سيستم لاتاری صورت‌بندی شده تو هزينه‌ای را بپردازم که معادل هزينه سيستم اصلی من نيست.

 

کاوه :

سلام، فکر کنم سوال اصلی این است که: آیا کسی ((حق)) دارد ما را از آسیب هایی که به خودمان می رسانیم حفظ کند؟
من نظر خودم رو بعدا می گم. موضوعاتی که مطرح می کنی خیلی خوبند. سوال خوب پرسیدن کار آسونی نیست. بهت تبریک می گم. موفق باشی. عید همه هم مبارک.

 

کاوه :

بحث دعا هم خیلی جالب بود.

 

Sahand :

dou: God knows why but most probably the meat industries’ lobby was too strong to pass this law--- Off course each state has its own law and in some states it is against law to fire a person because of consumption of alcohol or tobacco products at their own private life.

Now this is the question; Does the employee have the right to ask its employee not to smoke and drink? If the answer is no, I would ask why not, If the answer is yes, because of economical gain /lost, I would ask how far, we can go? How about prohibiting the employee from skiing, snowmobiling and as a matter of fact any high-risk sport, even baseball. How about asking women not to get pregnant? At least I have seen more than ten people broking their bones dues to baseball, skiing, snowmobiling, etc.

 

Sahand :

yek: If one wants to be totally free, he should run away like David Henry Thoreau and live in woods. No one is free in these so-called civilized societies. I was not going to get into this discussion because it is so obvious but just this last Sunday; I watched a program in CBC’s sixty minutes. In Michigan an employee have asked its employer that they have to quit drinking and smoking at their home because of insurance premium. Six people had to quit but two ladies did not and one had worked for this firm for fourteen years, but the boss had fired her, after a year, she was still unemployed and smoking. She tried too sue the company but even ACLU declined to take the case because there is no federal law protecting people’ s right of drinking and smoking but federal law protect overweight, obese (fat) people from being fired. ---

 

Sahand :

seh: Dr. Ghoddussi: This laissez faire economy is nothing but a modern slavery, work places are having more glasses, work cubicles designed so that no one have any privacy. The goal is profit, profit and profit, so that big corporations can suck up billions and misuse them and barely pay for their while crimes.

PS: personally, I have no answer and I do not think any one has either. With population of twelve billons in year 2020, we can imagine what is going to happen.

 

محسن :

۱. پی فرض سختيه که هر قانونی بايد پشتوانه تئوريک داشته باشد. و اين مبنای نظری بايد عاری از هر نوع تناقضی باشد.
۲. پشتوانه وضع قوانين احتمالا فقط وجود مبنای نظری قابل توجيه برای همه نيست. تصور ميکنم عرفيات، لحاظ نمودن منافع شخصی و فردی، سنتهای ملی و مذهبی و ... هم ميتواند پشتوانه وضع قانوون باشد.

 

محسن :

۳. گاهی نميتوان استدلالی را تا به انتها برد و دچار تناقض نشد و بنابراين بايد حد وقف بر ان تصور کرد و اين حد ميتواند خواست جمعی باشد که الزاما تئوريک نباشد.
۴. مبانی نظری وجود ندارد ما ميسازيمش آنگونه که بتواند جمعی را اقناع کند.
۵. چرا آسيب ناشی از نبستن کمربند نميتواند آزادی ديگران را سلب نمايد؟

 

محسن :

۶. آيا مثلا گذاردن هزينه بيشتر از حد بر جامعه محدود کننده آزادی فردی نيست؟
۷. صدمات اقتصادی، درمانی و .. بواسطه معلوليت و مرگ يک فرد بعلت نبستن کمربند نميتواند مينای مناسبی باشد؟
۸. با نظرت موافقم که قدرت ممکن است با تعميم و استقرا آزادی را محدود کند اما اين بازی را بايد پذيرفت و از آن کنار نرفت. يکطرف برای گرفتن آزدی و ديگری برای حفظ آن.

 

محسن :

۹. اما نتيجه بازی در پايان بازی تعيين ميشود.
۱۰ توصيه خوبيست که هيچ وقت از قر زدن و گل زدن و گل نخوردن باز نايستيم.

 

رضا نصری :

اینجا، نه تنها آزادی شهروند (در انتخاب به کمک رسانی) محدود میشه، بلکه قانون از هر کس توقع داره (با ضامن اجرای جریمه و زندان) که جان خودش را هم برای نجات دیگری در معرض خطر قرار بده. توجیهش چیه؟

۱- اینکه قوانین در درجه‌ی اول برای مصلحت عمومی و حفظ نظم اجتماعی وضع میشن،‌ و نه الزاماً برای حمایت از آزادی فرد.

۲- اینکه علم حقوق، دو مولفه در نظر داره:‌ یکی حق "Rights" و یکی تکلیف "Obligation":‌ ‌ گاهی "حق" تقدم داره و گاهی "تکلیف".

این را شرایط تعیین می کنه.


در مورد مثالی که زدی، تکلیف بر حق تقدم داره، همان طور که در خیلی از متون حقوقی که اصلاً برای حفظ حقوق تالیف شدند (مثل Canadian Charter of Rights) گاهی یک تبصره به اسم Notwithstanding clause هم می بینی که در مواقعی که "مصلحت عمومي" و حفظ نظم اجتماعی ایجاب می کنه، قانوناً حقوقی اساسی را هم سلب می کنه.

یعنی نمیشه عامل "تکلیف" اجتماعي را خيلي وقت ها قرباني آزادی فردی کرد.

 

رضا نصری :

سلام حامد جان، بگذار یک مثال بزنم که از این موردی که مطرح کردی هم یک قدم جلوتر باشه:

در قوانین جزایی فرانسه، و همینطور بعضی از کشورهایی که متاثر از نظام حقوقی فرانسه هستند، جرمي تعرف شده به اسم "Non-assistance à personne en danger"،‌ یعنی "عدم کمک رسانی به فرد در معرض خطر".
طبق این قانون، چنانچه شهروندی شاهدٍ در خطر بودنٍ شهروند دیگری باشه و به او در نهایت توانش کمک نرسونه، مجرم شناخته میشه. در ضمن اگر عدم کمک راسانیٍ شاهد به مرگ طرف منجر بشه، شاهد مشمول سال ها زندان قرار می گیره! یعنی بر حسب سنگینی خسارت براش جریمه نقدی یا زندان تعیین می‌کنند.
خطر ممکنه آتشسوزی باشه،‌ سوء قصد، سکته قلبی و غیره...در هر حالت شهروندان قانوناً موظف به کمک به هم هستند.

 

Sahand :

Dr. Ghoddusi: I think the Republic of Azerbaijan have implemented your economical plans perfectly and here is the result. This is just a tip of an iceberg, the actual situation is far worse, the economy is so bad that even in its universities, professors openly ask for money to get a better grade and this is not an exception but a norm.http://www.iranchabar.de/1384/08/11/barazesh840811.htm

 

Faezeh :

من فکر مي کنم که سوال(يا ايراد) شما بيشتر به جنبه اجرايی يک مساله مربوط می شود تا جنبه های دیگر مثلا فلسفی اش.

آن طور که من برداشت می کنم شما قبول داريد که اگر کسیexternality ايجاد کرد بايد هزينه اش را بدهد تا وضعsocially optimum حاصل بشود. حالا شما ايرادتان اين است که اگر کسی به شکلی هر نوع externality قابل تصور را کم کرد و رساند به حدی که وضع socially optimum تجویز می کند (مثلا ماشين خيلی محکم داشت يا عالی رانندگی مي کرد يا ...) چرا باید باز هم هزینه اضافی بدهد و مثلا کمربند ببندد و آزادی اش کم بشود.
به نظر من این یک مساله عملی می شود . این که در دنیای واقعی سخت است که قانونگذار (social planner ) حساب کند و ببیند که هر کس را با توجه به خصوصیات خاص اش چقدر بایدcharge کند (یا نکند) و چقدر باید برایش تکلیف و محدودیت ایجاد کند (یا نکند). مثلا شاید(؟) عملی نیست که قانون بگوید درویشها یا کسانی که هوندای مدل ۲۰۰۳ به بالا دارند لازم نیست کمربند ببندند یا اینکه بعضی ها حق داشته باشند مو قع رانندگی کمی بیشتر الکل در خونشان باشد اگر ضریب عکس العمل نشان دادنشان از میانگین بالاتر است و...

 

ب.ن.ن :

One-two) In part (one) I don’t care about the costs of not fastening seat belt for the person who avoids it. Presumably the passenger considers the costs and benefits of not using the seat belt and chooses not to use it. (Or a lady considers the benefits and costs of dressing “flashy”, including the probability of getting raped, and chooses to dress flashy.) What I care about is the costs for the others, i.e. externalities. So if I understood your rape example correctly as whether we can associate the cost of getting raped to the flashy dressed lady, I think it’s irrelevant to my point.

 

ب.ن.ن :

One-one) A driver might affect the probability of accident by driving more carefully, but given the incident of accident whether the other car’s passengers use seat belt or not doesn’t depend on the reckless driver’s actions.

 

ب.ن.ن :

One-conclusion) Avoiding seat belt is a hidden action which generates externalities, so free market fails to provide the Pareto optimal outcome and we need regulation to attain optimality. Which regulation is the optimal policy needs weighting the costs and benefits. (Sometimes it might be too difficult to provide a well-defined regulation so we avoid them. For example motorcycle helmet laws are repealed in most of the states in the US.)

 

ب.ن.ن :

One-three) If there was a way to efficiently and quickly monitor who uses seat belt and who doesn’t and maybe tax them for the generated externalities, it might be optimal to give people choice between using seat belt or not. But such a technology doesn’t exist, that is driver’s choice of using seat belt is hidden information. One implication is when I’m passing by a car, I don’t know whether the driver is fastening seat belt or not, and I can’t adjust how careful I should drive. Another implication is the insurer cannot separate the seat belt user drivers from the non-user drivers, hence cannot assign the proper price for provision of collusion insurance for each type of drivers. (Note: collusion insurance is for the damage you make to your own property/body, and differs from liability insurance.)

 

ب.ن.ن :

Two) The framing problem is about how expressing two lotteries in different ways induces different choices. But if people are given enough time and tools to analyze the problems their choices become consistent again. I was arguing that people’s choice of avoiding seat belt might be because of framing problem; that is if every morning, when drivers leave home with their cars, we give them enough time and information to analyze the cost of avoiding seat belt with its benefits they choose to use seat belt. But we can’t do that, not even for ourselves, so we reframe the problem as the high probability, low cost punishment of getting ticket, which induces much more people to choose seat belts. Of course the cost of avoiding seat belt differs across people, but we have no way of measuring that and the problem is reframed in a same way for everyone.

 

hamed ghoddusi :

فايزه خانم سلام. اولا عيد شما مبارک. ثانيا نکته‌تان درست است من در واقع در نوشته‌ام اکسترناليتی‌ها را نزديک به صفر فرض کرده بودم و سوال تبديل به سوال فلسفی شد. حالا دوستان در جواب هر يک به نوعی اکسترناليتی‌هايی پيدا می‌کنند که توجيه‌گر قضيه است. مثلا شلوغی اتاق اورژانس يا احتمال از دست رفتن کنترل اتومبيل و صدمه به ديگران يا مثال‌های بورگان. قبول دارم که بحث از يک مد به مد ديگر منتقل شد. منتها يک سوال مهم اين جا پيش می‌آيد. تقريبا می‌توان با چنين استدلال‌هايی برای هر نوع عمل ولو شخصی هم اکسترناليتی‌هايی پيدا کرد و لذا عمل حکومت برای محدود کردن آن‌ها توجيه پيدا می‌کند. در يک پست جداگانه اين را خواهم گفت ولی مثال محدود کردن اينترنت و ماهواره هم می‌تواند از طريق اکسترناليتی‌هايی که طرفداران محدوديت کشف می‌کنند توجيه شود.

 

hamed ghoddusi :

بورگان فکر کنم مثال من را در مورد لباس پوشيدن خانم‌ها متوجه نشدی. من هزينه فايده خود اون خانم نبود. منظورم اين است که کسی می‌تواند بگويد زنانی که لباس‌ «شهرت» يا «لباسی که توجه نامحرم را جلب می‌کند» می‌پوشند با اين کار احتمال تحريک شدن مردان ديگر و در نتيجه مرتکب شدن جنايت توسط آنان را بالا می‌برند. پس هزينه قدم زدن در خيابان یا حضور در محل کار برای مردان افزايش می‌يابد. چرا که ريسک تبديل شدن به خلافکار برای آن‌ها بالا رفته است. اين شبيه مثال تو است. نوعی اکسترناليتی پنهان که روی ديگران تاثير منفی دارد. می‌توانم البته دامنه اکسترناليتی را گسترش دهم. زنی که اين گونه لباس می‌شود توجه مردان ديگر را به خود جلب می‌کند و باعث می‌شود آن‌ها با زن خود مشکل پيدا کنند و حرف‌هايی از اين دست.

 

ب.ن.ن :

Well, that's a reason why societies have dress codes. Dressing manners have positive and negative externalities. After all no one complains about the way young “chicks” show skin more than a middle age lady whose husband is struggling with his middle age crisis. (Anyhow: SOOZUN DA BAYRAMIZ MOBARAK OLSUN, ORUSH-NAMAZIVIZ DA GABOOL OLSUN, INSHALLAAH!)

 

مهدي ابراهيميان :

سلام. با منطق شما آيا کاری که يکی دو سال پيش يک آلمانی انجام داد ايراد دارد يا نه؟ او آگهی داد که می خواهد فردی را بکشد و گوشت او را بعد از مرگ بخورد. چندين نفر به او برای کشته شدن مراجعه کردند و دست آخر يک نفر را کشت و او را خورد. دولت آلمان او را بازداشت و محاکمه کرد با اينکه مقتول به کشته شدن راضی بود!!

 

کاوه :

سلام. من فکر می کنم قانون نباید در مسائلی که ((کاملا)) شخصی هست دخالت بکنه. و در عمل هم قانون فقط وقتی اعمل مجازات می کنه که به صورت صریح جرم و مخالفت با قانون مشخص بشه. در عمل هم نمی تونه در مو ضوعاتی که تشخیص نمی ده دخالت بکنه. نکته جالبی که در قرآن در مورد حد برخی اعمال هست اینه که آیه صریحا می گه در صورتی که آشکار باشه! کسی تو خونش مشروبات الکلی خورد، تا وقتی آشکار نباشه قرآن اعلام حد نمی کنه. (برداشت منه البته) ثانیا دستور می ده که در مورد برادرانتون جستجو نکنید. این ها نکته های جالبی هست که برای من شخصا عجیب که چقدر دقیق در قرآن در نظر گرفته شدن.

 

کاوه :

کسی اگر خودکشی می خواد بکنه، نمی شه جلوش رو گرفت، از نظر قانونی، مگر اینکه ادعا بشه صلاحیت عقلی کفالت خودش رو نداره. که روی این جای بحث هست. ولی انسان با انتخاب هاش هست، نه به صرف وجودداشتن. اگر قرار انسان ها نتونند در مورد زندگی و رفتار شخصی خودشون تصمیم بگیرند، دیگه چی می مونه که تصمیم بگیرند؟ ولی اگر تصمیم شون بر افراد دیگه تاثیر داشت، قانون نه به عنوان محدود کردن حق فرد، بلکه به عنوان دفاع از حقوق بقیه می تونه وارد مساله بشه. ولی در این مسائل شخصی اخلاق می تونه دخالت کنه، به طوریکه بار محدود کننده نداشته باشه.

 

کاوه :

می تونه بگه این طور زندگی کردن درست نیست، خوب نیست، ... ولی تا وقتی به بقیه تاثیر نداره، نمی تونه فرد به اجبار و با صلب آزادی تصمیم گیری و اداره زندگیش از انجام عمل باز داره. نکته ای که هست اینه که هر رفتاری که به صورت آشکار در جامعه انجام بشه رو می شه به عنوان تبلیغ اون در نظر گرفت.

 

کاوه :

در عمل کسی که قدرت و توانایی انجام داره و بخواد مستقل از حق و اخلاق و ... می تونه هر کاری که بخواد بکنه، حتی محدود کردن بقیه. موفق باشید.

 

رويا :

سلام
يه مورد از ضررهايی که ممکن است فرد کمربند نبسته متوجه ديگران بشه اينه که اگه با کسی تصادف کنه و کشته بشه طرف مقابل بايد ديه کامل بده ولی اگر مجروح می شد هزينه کمتري متوجه راننده مقابل بود

 

Reza :

ُهمين استدلال رو ميشه در مورد مصرف مواد مخدر هم کرد. يعنی شما می گيد که مواد مخدر هم بايد آزاد باشه؟

 

mosafer :

man harruz 2masir savere taxi misham ke har joftesh az kuche paskucheha miran,motmaen hastam dar tamame masir hich emkane khatar be khatere nabastanme kamarband vujud nadare, ama bekhatere in ejbar kasi mele man ke harruz rafto bargasht in masir ro mire nachare dar mah hazine ezafi baraye khatari ke vujud nadare bede! (kerayeha 1.5 barabar shodan!!)

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007