خاکستر رخوت در وبلاگستان
بر خلاف هیاهوی رسانه ای به نظر می رسد وبلاگستان ایرانی دارد وارد دوره رخوت بزرگی می شود که شاید نویددهنده آغازی بر یک پایان باشد. در همین دو سه هفته قبل چند وبلاگ نویس معروف خداحافظی کردند. علی معظمی، امین عنکبوت، پانته آ غربستان، پانته آ گلخانه و خانم حنا.
علاوه بر آن حلقه دبش که پارسال با شور و هیجان راه افتاد تقریبا رو به خاموشی است. همین اتفاق در حلقه ملکوت هم کمابیش افتاده است. داریوش، مهدی سیبستان و عباس معروفی که جز پرکارها و پرخواننده ها بودند مدت ها است که دیگر با شور و هیجان قبلی نمی نویسند. حلقه هنوز هم اگر علی اصغر سیدآبادی ننویسد وضعیتی بهتر از دبش ندارد.
صنم خورشید خانم انگار جز لینک دادن به این و آن و نوشتن از اوضاع دانشگاه دیگر چیز خاصی برای نوشتن ندارد و از آن نوشته های خواندنی شهرشلوغش دیگر خبری نیست. حسین درخشان که اوایل وبلاگ خواندنی می نوشت حالا وبلاگش تبدیل شده به گزارش سفرهایش و توضیحات خنده داری که زیرلینک هایش می دهد. کورش علیانی که پارسال این موقع ها با آن مطلب «هفته بسیج» بر سر زبان ها افتاده بود علی رغم تغییر وبلاگ که علامتی برای فعال شدن بود کرکره را پایین کشید و رفت.
ماجرا حتی در مورد وبلاگ های دوستان دور و بر خود من هم رخ داده. افراپرس، خبرگزاری معروف بچه های شریف مدت ها است به سرنوشتی دچار شده است که روزی برای وبلاگ من پیش بینی کرده بود. تازه افرا در این راه تنها نیست چرا که خیلی از بچه هایی که در لیست بلاگ گردانش هستند هم دیگر نمی نویسند. همشهری های ما یعنی نیوشای خودمونی و فتانه قاصدک هم دیگر مدت ها است که هفته به هفته بروز نمی کنند. این همان فتانه ای است که کمابیش هردو سه روز یک بار با شور و هیجان می نوشت.
من رخوت را در وبلاگ خودم هم حس می کنم. تعداد خواننده های وبلاگم تغییر چندانی نکرده است و همان متوسط روزی 400 نفر سابق است ولی تعداد کامت ها از متوسط 20-30 تا به زیر ده تا سقوط کرده است. موضوعاتی که من می نویسم و مدل نوشتنم احتمالا همان است که قبلا بود ولی دیگر از آن خواننده های پر شور و هیجان که کامنت دانی را به موضوعی جدی تر از متن نوشته تبدیل می کردند خبری نیست. به آن اضافه کنید بحث های بین وبلاگی و لینک و جواب دادن به مطالب وبلاگ که مدت ها است تعطیل است. این برای من نشان گر بی تفاوتی یا دلزدگی و خستگی خوانندگان است. خوانندگانی که بر حسب عادت نگاهی به مطالب می اندازند و رد می شوند. این را گفتم که بگویم کمیت ثابت خوانندگان وبلاگستان کسی را گول نزند. از یک افت کیفی و از یک نوع کاهش سطح درگیر شدن با نوشته ها هم می توان حرف زد.
من اسم این ماجرا را یک رخوت استراتژیک می گذارم. برای این که اگر نرخ تشکیل وبلاگ های خوب و پایدار و نرخ خروج وبلاگ نویسان معروف را از هم کم کنیم به عددی منفی می رسیم. این یعنی خالی شدن تدریجی انباشته وبلاگستان از عناصر ارزشمندش. نمی دانم چه نظریه ای برای توضیح دادن این رخوت می شود داد. شاید انتظار بیش از حد از رسانه ای که ظرفیتش بسیار کم تر از تصورات بود. شاید نبود یک مکانیسم موثر تشویقی برای نویسندگان. (چیزی که امین هم اشاره کرده بود) یا شاید دلمردگی و خستگی از اوضاع کلی روزگار. هر چه هست من در این قوس رو به پایین چیز خوبی برای وبلاگستان نمی بینم و بر خلاف نیکان که این روزها نقش هایپر مرد وبلاگستان را بازی می کند فکر نمی کنم که ماجرا به سیخونک زدن و این ها مربوط باشد. قضیه به چیزی در دل و جان آدم ها بر می گردد و به گمشده ای که احتمالا این جا نیافتندش. راستی چه خوب شد که تب پادکست زود خوب خوابید و گوساله سامری دیگری علم نشد.
نوشتههاي مرتبط:

نظرات
امين :
حامدعزيز يک فرضيهی ديگر هم هست. اين رکود موقت است، يک جور عليلی تحليلی (analysis paralysis) که به علت فراوانی توصيف و کمبود توصيه ايجاد میشود، يا شايد بعد از آن ماجرای خليج عربی و وبلاگ معاون رئيسجمهور و کانديدای محبوب رياستجمهوری که حس قدرت و تأثيرگذاری را در وبلاگستان پمپاژ میکرد اکنون به وضعيتی رسيدهايم که همهی شواهد (شايد به غلط) از بیتأثيری وبلاگستان بر جهان اطرافش گواهی میدهند. ببين اين چند وقت چقدر نوشتهها دربارهی خود وبلاگستان زياد شده؛ چون ناگهان انگيزههای بياننشدهی قبلی بیمعنا شدهاند. به قول فروغ، وقتی چراغهای رابطه خاموشاند میرويم دستی به پوست شب میکشيم شايد معنايی در اين وضعيت بيابيم و انگيزهای جديد؛ شايد مهربانی پيدا شود و چراغی به خانهمان بياورد. شايد هم وضعيتی هملتی است، وقتی که میدانيم چه بايد بکنيم اما آن کار برايمان آنقدر بیارزش شده و ما برای ان کار آنقدر بیانگيزه که دليلی برای انجاماش نمیبينيم و مسألهمان تبديل به بودن يا نبودن میشود.
....
بگذريم. خود اين کامنت مشمول خودش میشود، پر است از «شايد» و بدون «بايد». اما بگذار اميدوار باشيم. گاهی رخوت تجديد قوا و انگيزه به همراه دارد، خزانی است که از پساش میتوان انتظار بهار داشت. آدمی به اميد و آرزو زندهاست و متأسفانه امروزه هر دو در فضای ايرانی ما بسيار ناياب شدهاست.
.
.
.
راستی هيچوقت خودم وبلاگم را جزو وبلاگ معروفها حساب نمیکردم!
امين - December 13, 2005 03:39 AM
pantea :
البته شما لطف داری منو هم جزو بچه معروفها شمردین. من فکر میکنم این رخوت وبلاگستان میتونه موقتی باشه. تو زندگی عادی هم بعد از یه تلاش زیاد ادمها به یه رخوت دچار میشند...تا وقتی که هدف بعدی معلوم بشه. یه آدمهایی مثل من هم میتونند با یه اسم دیگه برگردند یا بعد از یه استراحت...یا میتونند هنوز خواننده باشند.
pantea - December 13, 2005 04:12 AM
بی تا :
حامد خان عزیز ممنون که از من هم یادی کردید اونم جزو وبلاگهای معروف.اما من که نوشتم میرم مرخصی نه اینکه دیگه ننویسم.علتش هم اینه که الان کلی کار مدرسه و دانشگاه هم مونده چون اینجا تو ژاپن این موقع سال مالی و تحصیلی رو به پایانه.
دیدم برم مرخصی بهتر از اینکه یه خط در میون بنویسم تازه از سر عجله و رفع تکلیف.
ولی کلن حرفی که زدید درسته. یکم شور و شوق اولیه وبلاگ خوندن و نوشتن کم شده.
به هر حال امیدوارم این نوشته شما رو بقیه تاثیر بذاره و همه وبلاگ نویان خوب باز یه تکونی بخورند.
بی تا - December 13, 2005 06:27 AM
امیرمهدی حقیقت :
با جمله یکی مانده به آخرت شدیدا موافقم. با جمله یکی مانده به آخر امین خان نیز.
امیرمهدی حقیقت - December 13, 2005 07:28 AM
امیرمهدی حقیقت :
با جمله یکی مانده به آخرت شدیدا موافقم. با جمله یکی مانده به آخر امین خان نیز.
امیرمهدی حقیقت - December 13, 2005 07:29 AM
هادی :
شاید یک دلیل بسیار مهم ولی نادیده انگاشته شده تا امروز )به عمد یا سهو( حلقه بسیار بسته وبلاگهای معروف است. در واقع فارغ از آنچه که نوشته می شود ، دلیل اصلی مراجعه به وبلاگها مشهور بودن تویسنده آن است . هنوز روز تولد بسیاری از وبلاگها از خاطرم نرفته است که برای پست اول نزدیک به 80 کامنت گذاشته شده بود ، فقط به این دلیل که این وبلاگ توسط بقیه دوستان بلاگرش لینک داده شده بود. که خود می دانید برای بسیاری از وبلاگ های با ارزش رسدن به 10 کامنت برابر با رویاست. در واقع لابی های وبلاگی اجازه پویایی را از این فضا گرفته است . اگر صنم خورشید خانوم توانست موفق باشد فقط به این دلیل بود که توجه خوانندگانش به متن معطوف بود تا به نام و امروز به خاطر نامش خوانده می شود نه به خاطر متن.
هادی - December 13, 2005 08:26 AM
هادی :
در تمام جوامع دموکرات قوانین ضد انحصار برای جلوگیری از ایجاد شرایط این چنینی وجود دارد ، البته این قضیه سیاسی یا صنعتی نیست ولی می توان با الگو برداری از این قوانین جلوی بسته شدن حلقه وبلاگ نویسی را گرفت ، بسته شدن این حلقه به مرگ این فضا منجر خواهد شد چون با روح وبلاگ نویسی در تعارض است . وبلاگ نوشته می شود تا خوانده شود ، امروز ، هر قدر هم که بلاگر خوب و منظم و با افکار و ایده های جدید باشید ، اگر به نام معروف نباشید خوانده نمی شوید و خواه نا خواه دلزده از این فضا خارج می شوید.
هادی - December 13, 2005 08:39 AM
محمد :
تا حال حتما حباب دیدهای!
محمد - December 13, 2005 08:55 AM
MM :
خب من فکر میکنم همه اینا قابل پیش بینی بود. یعنی وبلاگ نوشتن با یه سری آدم که تنها مشخصه شون آشنایی بیشتر از بقیه با اینترنت بود شروع شد. خب این گرو، همیشه گروه مناسبی برای نوشتن نیستن. کم میارن. الان یواش یواش اونا جای خودشون رو به آدمهایی دادن که از اینترنت و اینا کمتر می دونن ولی از اهالی قلم هستن. خبرنگار و نویسنده و اینا. مثل همین نیک! یا نبوی یا ابطحی یا خیلی های دیگه. خب اینجوری دیگه اوضاع و احوال مثلا با سال 81 خیلی فرق میکنه. ما 10000 نویسنده تو ایران نداریم که هفته ای یه چیز بنویسن. ولی 10000 تا اینترنت باز داشتیم که یه روزی وبلاگ رو کشف کنن و وقتشون رو باهاش پر کنن. و حالا هم برن سر یه چیز جدیدتر.
MM - December 13, 2005 09:45 AM
ساقي :
منم ه چیزی بگم و برم، قضیه این هفتاد هزار وبلاگ ایرانی/ فارسی از همون اولش میبایست یه کم جای سئوال باشه، من شخصن، بیشتر از پانصد وبلاگ رو که از همون سال 2002 دیگه چیزی ننوشتهاند دیدهام، این تنها مشاهدات یه نفره، شما هم بگردی از همین دست وبلاگ که یه نیمه پست سه سال پیش هنوز هست پیدا میکنید. حالا غرص اینه که همین مشهور خوندن وبلاگها شاید خودش یه مانع بوده برا ادامه دادن. از همین مشهورها/ اگه تعداد کامنت دلیل مشهور بودنه/ واقعا مطالب آبکی به خورد همه میدادند. توجه داشته باشید کسی که کامنتیمینویسه به امید جواب یا عکس العمل دیگران روزی ساید بیست سی بار به همون وبلاگ سر بزنه، یعنی هیت اصلی شاید پنجاه نفر باشه ولی تعداد باز شدن صفحه شاید صد بار.... خلاصه میخوام بگم معیارهای مشهور بودن و اصلا اهمیت تعداد ویزیتورها و ... جای سئواله. بگذریم از روابط و ضوابطی که در وبلاگشهر بوده و هست. مثلا آقای ... که روزی هزار بار صفحهاش باز میشه ممکنه فقط به دوستای خودش لینک بده و بقیه شانسی ندارن که شناخته بشن. خوادیش دیگه اون کامنت " لینک میدم، لینک بده، به روز شدم به من هم سر بزن" یه خورده زیادی لوس شده ...
آقا موفق باشید
ساقي - December 13, 2005 10:34 AM
امیرعليزاده :
به نظر من نتیجه انتخابات ریاست جمهوری هم بی تاثیر نبود. اغلب وبلاگ ها از دکتر معین حمایت می کردند و وقتی دیدند به آن صورت که فکر می کردند تاثیرگذار نیستند، به نوعی سرخورده و مایوس شده اند. الیته این یکی از دلایل این رخوت می تواند باشد.
امیرعليزاده - December 13, 2005 10:51 AM
بلاگ نیوز :
بلاگ نیوز به مطلبتون لینک داد.
با تشکر و آرزوی موفقیت.
بلاگ نیوز - December 13, 2005 12:22 PM
mekabiz :
من تازه وارد این دنیا شده ام . راستش زیاد هم با شور و شوق نه .با اهداف خیلی شخصی و خیلی محدود .... اما هنوز نیامده حوصله ام را سربرده . دنیای وبلاگ نویسی گرفتار همان مشکلی است که دنیای داستان نویسی و شعر نویسی زبان فارسی هم دارد . مخاطب نداریم . آنها که می خوانند فقط برای این است که بنویسند . می خوانند که بنویسند .کامنتها که باید به نوعی فاروم در وبلاگهای جدی تبدیل شود به جایی برای فحش دادن یا به به و چه چه کردن یا احتمالا دعوت به وبلاگ کامنت گذار تبدیل شده .مشکل عمده وبلاگهای کسانی هم که بیرون از وب اسم و رسمی دارند ( یا بهتر بگویم از اسم و رسمشان برای اعتبار نوشته های اینترنتی شان استفاده می کنند ) ترس شان از گفتگو کردن است . بی بضاتی بسیار اسف باری در فکر اینها وجود دارد که باعث می شود درگیر گفتگو نشوند و کامنت گذارهای جدی را دلسرد کنند . اینها به نشریه های دوزاری زبان فارسی عادت کرده اند . جایی که هر مزخرفی را می توانی بگویی بدون اینکه کسی یقه ات را بچسبد و بگوید«کمتر مزخرف بگو » ...بهرحال به قول دوستی نادیده از همین دنیای مجازی ( که دلم هم بدجوری برای نوشته هایش تنگ شده ) ما راهی نداریم جز تولید گفتمان روشنفکرانه در حوزه ی زبان فارسی ...اینهم فقط از یک راه می گذرد . اصالت دادن به نقد ...بجای رفیق بازی و جفت گیری و همه ی حماقت هایی که در دنیای بیرون مرتکبش می شویم .از این بابت تا کنون مطالب یک نفر را در خور توجه دیده ام ....سعید حنایی کاشانی ...دامت افاضاته
mekabiz - December 13, 2005 12:25 PM
نرگس :
اونایی که ایرانن که هیچ/اوضاع سیاسی و آلودگی های مادی و انسانی، کمی کندشون کرده.سوژه برای موضوعات شاد نوشتن خیلی کمه و همه به زور دارن تظاهر میکنن به خوب بودن.
آدم ترجیح میده ننویسه تا دروغ بنویسه.
شاید من جزو خوش شانسام با این حساب.
نرگس - December 13, 2005 12:31 PM
حرف حساب :
شاید هم دلایل دوستی ها از بین رفته. شاید بعضی دسته بندی ها جواب نداده و یا جواب نمیده. شاید همین دسته بندی های دبشی و غیره که خیلی هاش بدون نام و بی سرو صدا انجام شده نامناسب بوده و تاریخ مصرف داشته. البته هایپر آدم هایی مثل نیکان هم می خوان دوباره یار کشی کنند ولی همیشه افراد بدون دسته دور می افتن از این دسته بندی ها. موفق باشید.
حرف حساب - December 13, 2005 01:10 PM
navid :
nemidoonam anthropology doost daari iaa na.. amma ieki az daaneshjoohaaie iraani dar MIT roo in zamineh kaar kardeh va maghalash ro baraam ferestaadeh.. midoonam keh iek nazarieh ie falsafi e ghavi dar morede approach e keshvarhaaie ideologist be technology va media daaran keh bar mabnaaie oon harf mizanan.. ageh hamchin chizi mikhooni begoo.
navid - December 13, 2005 01:32 PM
میرزا پیکوفسکی :
اتفاقاً وبلاگستان دارد آینه زندگی این ملت می شود و همان طور که در دنیای حقیقی هرکس سرش به تنش می ارزد نشسته است گوشه خانه اش اینجا هم همان می شود و وبلاگستان عرصه ترکتازی عوام.
البته همان جماعت نخبه هم (همانند دنیای واقعی) بی تقصیر نیستند که با یک کامنت تند (و در مثال اصلی با حرفی تند) می رنجند و می روند و نچ نچ می کنند که آقا این مملکت مملکت نمی شود.
میرزا پیکوفسکی - December 13, 2005 02:49 PM
نیما :
ما ها که در ایران هستیم بدجوری اوضاع تو ذوقمون زده واقعا وضعیت مملکت داره به سمت مبهم ولی ترساننده ای میره.به هر حال این ناامیدی خودش رو به این صورت نشون می ده. شماها هم که خارج هستین بد گرفتار محفل خودمانی بلاگرهای مشهور شدین (که البته چیز جدیدی نیست) به هر حال خاله بازیها و خودمونی بازیهای این محفل مدتی بود که دیگر خیلی تکراری و در عین حال مبهم و سمبولیک شده بود.گویا دیگر صدای آشپز هم درامده!ضمنا حال پدر زن بزرگوارت را هم بپرس که بد مریض شده.
نیما - December 13, 2005 03:38 PM
کاوه :
سلام.
1. با کامنتی که در مورد تاثیر نتایج انتخابات هست درسته. نباید شرایط غیر عادی انتخابات رو با الان مقایسه کنی. احساسی که من دارم اینه که در داخل کشور جو داره عادی میشه و از اون حالت ترس از نتیجه و رفتار دولت جدید در میاد.
2. یک امار گیری در مورد میزان موضوعاتی که بیشتر مخاطب فعال داشتن می تونه برات جالب باشه.
کاوه - December 13, 2005 03:57 PM
pantea :
برای من خوندن نظرات جالب بود. فکر نمیکردم این دسته بندی وبلاگی تا به این حد مهم بوده باشه. منم حضورش رو حس کرده ام اما نه به این شدت. فکر میکنم یه علت سرخوردگی بعضی ها رو باید در تعریف هدفشون از وبلاگ نوشتن ببینی. من بارها در مورد وبلاگ خودم گفتم که این وبلاگ بیشتر از همه کمک حال خود من بوده. که بلند بلند فکر کنم و بتونم افکارم رو منظم کنم. برای همین هم مثلا در مقایسه با وبلاگ تو میبینی که کمتر بحث تخصصی توش مطرح میشه. اگر هم بشه اونهایی هست که ربطی به "تخصصم" نداره. بیشتر به زندگی مربوطه. اما همیشه فکر کردم که وبلاگ جاییه که من خودم هستم و بقیه اگر دوست داشتند باهام معاشرت میکنند. فکر میکنم اگه آدم فقط بخواد برای خواننده بنویسه خیلی زود سرخورده میشه. اصولا خواننده های وبلاگستان خودشون اهل این فضا هستند. انتخابات هم نشون داد که تاثیر چندانی تو فضای خارج از اینجا نداریم. بنا بر این اون دسته ای که فقط برای خواننده بنویسند خیلی زود سرخورده میشند. اما اگه وبلاگ بنویسیم چون نوشتنش رو دوست داریم و نظرات مردم هم در مجموع برامون مهمه فکر کنم هم توقعمون از وبلاگ پایین تر میاد و هم از دوتا نظر قراضه بر آشفته نمیشیم. کمتر هم سرخورده میشیم.
pantea - December 13, 2005 03:58 PM
امیر حسین :
راستش نمی شود در یک سطر و دو سطر دلیل برهان برایه رفتار دوستانمان آورد ولی همین را بگویم هر کدام به نوبه ای سرخورده شده اند
امیر حسین - December 13, 2005 04:55 PM
sadraa :
خیلی از نمونههایی که من میشناسم این فرضیه را تا حد زیادی تصدیق میکند که وبلاگنویسی تا حدی مستلزم منبر رفتن در مورد صدر و ذیل عالم است و خود را بیش از حد جدی گرفتن. آنهایی که مشکلات حاد روانی ندارند بعد از مدتی میفهمند که چه خندهدار است این منبر رفتنها، و رها میکنند. و اضافه کنید شهوتِ جدی گرفته شدن را که با این ارضا (و تشدید) میشود که به ما لینک بدهند و غیره. و از یاد مبرید شهوتِ دیدن نام خود را (چند درصد از دوستان حاضر بودند بیامضا بنویسند؟). اینها بالاخره تمام میشود. تصور یا آرزویم این است که دو گروه عمدتاً بمانند: کسانی که از اول ملایم و متواضع از احوال شخصیشان مینوشتهاند و کسانی که اینجا مینوشتهاند چون حرف جدیای داشتهاند که جای دیگری نمیشد نوشت.
sadraa - December 13, 2005 05:11 PM
صفحه خودم :
آره دیگه همینه دیگه چی بگم والا دیگه البته فکر نکنم بشه هدر رو آورد تو ماجرا !!
صفحه خودم - December 13, 2005 05:17 PM
Mother Earth :
رخوت و تا مل دوران گذار... از کمیت به کیفیت بیشتر !!
Mother Earth - December 13, 2005 05:20 PM
ولنتاین :
ممکنه یکی وبلاگش رو دیر به دیر آپدیت کنه اما نوشته هاش خوندنی باشه. ممکنه یکی دغدغه هاش عوض شده یا دیدگاهش تغییر کرده یا ترجیح میده بخونه تا اینکه بنویسه. شاید وبلاگستان هم مثل دنیای واقعی یه موجه که پایین و بالا داره. این روزا آدما کمتر حال وحوصله دارن. کافیه به دور و برمون نگاه کنیم. از طرف دیگه کامنت های بی ربط خیلی زیادن. طرف اومده فکر کرده یه مطلبی نوشته بعد کامنت تجارت الکترونیک، طراحی وب, شعار سیاسی یا اجتماعی میذارن. اما راستش منم اینی که میگی زیاد حس می کنم
ولنتاین - December 13, 2005 05:54 PM
نسترن :
این بستگی به تعریف اشخاص از وبلاگنویسی داره. من فکر میکنم در مورد هر آدم این تعریف باید متفاوت باشه و دلیلی نداره اگر یک جریان فکری خاص دست از نوشتن برمیدارند بقیه هم همون کار رو بکنند. از اون گذشته من نمیدونم چرا باید دیگران رو مجبور به انجام کاری کرد که دیگه حسش رو ندارند.. به نظر من این هم به نوعی عدم درک دموکراسی در حیطه وبلاگنویسی است که ریشه در نوع زندگی ما در ایران داشته.
نسترن - December 13, 2005 06:26 PM
احمدسیف :
حامد گرامی: سلام اولا ممنون که فونت را درشت کرده ای و بدون عینک هم می شود خواند. دوما در خصوص این پست تازه تو همه چیز بستگی دارد که وبلاگ نویس از نوشتن چه هدفی دارد؟ اگر بخواهد دنیا را « تغییر» بدهد خوب این طوری نمی شود. اگر دلش به این خوش باشد که « مشهور» بشود وازچپ و راست برایش کامنت بگذارند خوب این طور هم ممکن است نشود. به طور کلی بستگی دارد که آدم از این کار چه هدفی دارد؟ من خدمت این دوستانی که اسم برده ای جسارت نمی کنم ولی یکی از خصلت های ما ایرانی ها به نظر من این است که اندکی کم حوصله ایم. به قول معروف دیر آمده ایم و می خواهیم زود برویم و این نمی شود.تو این خصلت را در خیلی از زمینه ها می بینی.یک کتاب می خوانیم و انتظار داریم که پاسخ هر سئوالی که داریم در آن باشد. و خوب، این نمی شود. ( البته اگر کتاب بخوانیم که کم می خوانیم). اگر بخواهم اندکی پرروئی هم بکنم علت اش هرچه باشد حامد جان در خود ماست. من که راست و حسینی برای دل خودم وبلاگ می نویسم. اگر کسی سرزد قدمش به روی چشم و اگر هم کسی سر نزد که باز فدای سر تو. تا وقتی که حرفی داشته باشم، وبلاگ نیاک هم خواهد بود. این از من.
احمدسیف - December 13, 2005 07:48 PM
كوچولوي شيطون :
فيلم لحظه انفجار در اهواز در وبلاگ:
http://silverboy2020.blogfa.com
كوچولوي شيطون - December 13, 2005 10:08 PM
هامبورگی :
عیب نداره استاد بزرگ.همین که خودتو به این موضوع توجه کرده ای و همینکه خواننده های وبلاگت رو هم با این پستت متوجه این موضوع کردی خودش خیلی مثبته. حداقل خود من سعی میکنم از این به بعد منظم تر و مداومتر بنویسم و از اونجایی که کافر همه را به کیش خود پندارد فکر کنم بقیه هم همین کار را بکنند! اما کاشکی میشد " بر ما چه گدشت " هم دوباره مینوشت.
هامبورگی - December 13, 2005 10:11 PM
ماهی دودی :
بلاگستان مثل قبل نیست چون مردمانش مردمان قبل نیستن! مردمان جدید هم انسانهای بی تفاوتی هستن که واسه اینکه وبلاگ داشته باشن بلاگ زدن و این سردیشون بقیه رو هم بی تفاوت کرده
ماهی دودی - December 13, 2005 11:47 PM
pouyan :
http://www.pouyanian.com/?id=1442905247
pouyan - December 14, 2005 12:48 AM
سولوژن :
همان عصر طلایی خوب گذشته دیگر، نه؟!
سولوژن - December 14, 2005 01:39 AM
بی عنوان :
من تصور می کنم شما فقط چشم هاتون این حلقه ی مافیائی وبلاگستان رو که دائم تو خودش رشد کرده می بینه. اگه یه کم چشماتون رو باز کنین میبینین خیلی ها هستند که خیلی با استعداد تر از قبلی ها می نویسن منتها چون این گروه اسم و رسم اولی بودن در نکردند کلا نادیده گرفته می شن. یادتون نره لزوما هیچ اولینی بهترین نیست. به نظر من کسی که وقت می ذاره و یه متن خوب می نویسه ارزش کارش خیلی بیشتر از کسی که راجع به سگ و گربه و طوطی و بزش می نویسه و فقط چون اسم در کرده همه باید فکر کنن که اون نوشته جالب و مهمه...
بی عنوان - December 14, 2005 10:15 AM
بی عنوان :
من همین حالا می تونم براتون بیشتر از بیست تا وبلاگ نام ببرم که واقعا وقت می ذارن و مطلبی که واقعا ارزش خوندن دارن می نویسن. منتها چون اصلا اهل کامنت نوشتن و لینک دادن و نون قرض دادن و هارت و پورت کردن نیستن نادیده گرفته می شن. ارزش ادبی، هنری، خبری یا هر چیز دیگه ی یه مطلب وقتی مشخص می شه که خود آدم وقت بذاره و سعی کنه دو خطش رو بنویسه. بعد اون موقع می فهمه که هر مزخرفی اسمش مقاله، تجزیه تحلیل، متن ادبی، یا داستان نیست. هر وقت خودتون تونستین یه خط فقط یه خط متن درست و حسابی، بدون غلط، سلیس و با مفهوم بنویسین اون وقت خودتون به ارزش وبلاگ های اولی پی می برین... و سعی می کنین به جای نون قرض دادن های بیشتر، ارزش مند ها رو پیدا کنین...
بی عنوان - December 14, 2005 10:25 AM
پانتهآ :
ممنون بابت لطف شما، اما من هم خودم رو جزو وبلاگنويسهای معروف نميدونم! با اين حال اين رخوت و به خصوص اشارهای که به کم شدن کامنتها کرديد هرچند دليل اصلی تصميم من برای بستن وبلاگم نبود، اما خوب آنچنان بیتأثير هم نبود. اين حالت رو برام داشت که خوب اگه ننويسی هم به جايی برنميخوره...
حالا اين رو هم بگم که خيلی دلم برای وبلاگم تنگ شده، با اينکه ميدونم اگه دوباره بازش کنم، با همون مشکلات قبلی روبهرو خواهم بود!
پانتهآ - December 14, 2005 11:59 AM
سرزمین رویایی :
منم خیلی به این موضوع فکر کردم.شاید دلیل عمدش همین انتخابات بود.
شاید یکی همین باشد که بک بلاگر نمی تواند از طریق بلاگش درآمد داشته باشد. چرا باید دو یا سه ساعت از وقتش را صرف بلاگ نوشتن یا خواندن کند؟
حتمن فردا در مورد این موضوع می نویسم
سرزمین رویایی - December 14, 2005 09:14 PM
سرزمین رویایی :
چرا کامنتم نیومد؟
سرزمین رویایی - December 14, 2005 09:28 PM
بی عنوان :
اون بی عنوان سومی من نیستم. اشتباه نشه لطفا. اون کامنت سومبا اسم بی عنوان یکی دیگه ست که اسمش رو عمدا یا سهوا بی عنوان انتخاب کرده!!!
بی عنوان - December 14, 2005 09:36 PM
بی عنوان :
اون بی عنوان سومی من نیستم. اشتباه نشه لطفا. اون کامنت سوم با اسم بی عنوان یکی دیگه ست که اسمش رو عمدا یا سهوا بی عنوان انتخاب کرده!!! من اون دوتی اول رو نوشتم.
بی عنوان - December 14, 2005 09:36 PM
ستاره :
نوشته شما را خواندم و نوشته افرا را . يعني از طريق افرا امدم اينجا. جاي تامل دارد.و منطق و استدلالتان هم حسابي قوي است.اما راستش فكر مي كنم به هر حال هر كسي كه مي نويسد بنابر نيازي مي نويسد.اين نياز اگرهم رفع شود.....باز هم نيازي ديگر در مقطع زماني ديگري سر مي كشد.بنابر اين........ما فقط تغيير مي كنيم.....اما هميشه نوشتن را در جايي از قلبمان داريم.........فقط شايد گاهي موقتا كنارش بگذاريم.اين نياز . شايد نياز به نوشتن است.نه به چيز ديگري كه گاهي بين خواسته هاي ظاهري مان كمرنگ مي بينيم.
ستاره - December 16, 2005 08:54 AM
صادق ياراحمديان :
آقاي قدوسي! من دليل ديگري هم مي بينم و آن اين كه وبلاگرهاي به شهرت و خواننده رسيده، وبلاگرهاي نوپا را چندان بها نمي دهند. اونها حاضر نيستند در وبلاگهاي كوچك و ناشناخته كامنت بگذارند. شما جاي همان وبلاگرهاي نوپا بوديد چه مي كرديد؟ شما هم دست از كامنت گذاشتن بر مي داشتيد. كامنت نگذاشتن خود بزرگترين دليل بر خاموش شدن عصش نوشتن و بحث و جدل در وبلاگهاست.
صادق ياراحمديان - December 20, 2005 08:50 AM
mohammad :
سلام.
اوائل صمیمیتی بود که الان دیگه کمتر در وبلاگستان پیدا میشه.
شاید دلیلش تداخل این محیط با محیط جامعه ما باشه.
mohammad - December 23, 2005 07:46 AM
hemat :
baram befrest
hemat - December 25, 2005 05:32 PM
سلام :
در مورد اين پست خيلي فكر كردم.. اينجاهم مال آدماي معروف هست.. وبلاگايي كه من در مورد بعضياشون خدارو شكر ميكنم كه بسته شدن.. و جاي خالي بعضياشون همكاملا ميشه حس كرد.. ولي يه چيزي كه خيلي مهم هست و آدماي مهم مث شماها به اون اهميت نميدن همين وبلگ نويساي جوون و نوجووني هستن كه دور و بر شما هستن و شما اصلا اونارونمي بين.. تو اين دنياي مجازي هم بايد معروف بود .. اغلب اين وبلاگايي كه شما نام بردين كساني هستن كه اون ور دنيا دارن خوش مي گذرونن و لب ميسوزونن برا ما اين وريا.. و اداي روشنفكري در ميارن و سينه ميدرن.. و اگه نخوان بنويسن ميشه بحران در وبلاگ نويسي.. خوب شد شما صاحب اين دنياي مجازي نيستين و گرنه چي ميشد!!!!!!
سلام - December 27, 2005 10:16 AM