« سوال آخر سمينار | صفحه اول | فرضيات اقتصاد »

21 دی 84

چيني‌ها

يه هم‌دوره چيني داريم كه البته دكتراي فاينانس مي‌خونه ولي درس‌هاي پايه‌شون با ما مشترك است. اين آدم نمونه كاملي براي كليشه‌اي است كه از چيني‌ها در ذهن داريم. تقريبا نديده‌ام غير از درس كاري بكند و مهم‌تر از آن اين‌كه دل مشغولي داشته باشد.در هيچ بحث سياسي شركت نمي‌كند، نسبت به اخبار غيراقتصادي بي‌اعتنا است، خيلي خونگرم نيست و علاقه زيادي به مسافرت در داخل اروپا ندارد. حتي برنامه‌هاي شب‌هاي آخر هفته را هم كه بقيه ممكن است يكي دو ساعتي جايي بروند و چيزي بخورند را هم شركت نمي‌كند مي‌گويد ترجيح مي‌دهد درس بخواند. ضمنا كاملا هم آدم باهوشي است و گذشته تحصيلي خوبي هم داشته. در نتيجه شاگرد اول بلامنازع دوره خودشان است. من در حيرت بودم كه چطور يك آدم مي‌تواند اين طور همه ساعت‌هاي زندگي‌اش را فقط وقف درس بكند تا اين‌كه يك روز ازش پرسيدم مي‌خواهي بعد درس چه كني؟ گفت دوست دارم جايي توي آمريكا يا اروپا استاد بشوم. گفتم به چين بر نمي‌گردي؟ گفت نه اصلا. حدس مي‌زنم ماجرا حداقل در مورد اين آدم تا حدي برايم روشن شد. اين آدم براي اين‌كه خودش را از زندگي تحت حكومت كمونيست‌ها به زندگي بسيار متفاوت‌تري بكشد آن قدر انگيزه دارد كه به خاطرش سال‌هاي سال تمام انرژي‌اش را صرف كند. مي‌داند كه نمي‌تواند در تصميمش براي اقامت در خارج موفق شود مگر اين‌كه عملكرد تحصيلي‌اش واقعا درخشان باشد در غير اين صورت بايد بعد درس برگردد به جايي كه دوست ندارد. چه نيروي محركه‌اي از اين قوي‌تر؟



   نظرات

بی تا :

من هم یه همگروهی چینی دارم که مشابه همین دوست شماست. خیلی آدم خوبیه و من کلی ازش چیز یاد گرفتم. حالا میفهمم چرا انقدر درس میخونه.

 

میرزا پیکوفسکی :

آقا در مورد پایتخت فرهنگی شما باید گفت آنجا بنا بر دعوتی مستقلاً سر خواهیم زد، به ما دماغ سوخته نده استاد. باقی بقایت.

 

میرزا پیکوفسکی :

آها، کامنتها را تایید و بعد پخش می کنی، فلذا این کامنت و قبلی را از فیلتر رد نکن که دخلی به مبحث ندارند.

 

يك روز زندگي :

به نظرم بسيار جالب امد.مدت ها بود كه در مورد موضوعي اين چنيني شك داشتم...تا حدودي بر طرف شد...

 

Reza :

they are invading all the world just with unblievable hard-working! we have one team-worker, he is like vacum-cleaner in reading the articles and materials: gather every thing !!!

 

Ghasem :

Hamed, didn't you find any other thing to accuse this person?

 

محمد :

توی دانشگاه ما هم چينی به اصطلاح خرخون زياد بود که بيشتر از هنگ کنگ بودند و اين قبل از يکپارچه شدن چين بود. آنچه گفتی ممکنه در مورد اين رفيقت صدق داشته باشه ولی فکر کنم بيشتر مربوط به روش بارآوری اين ملت می شه. يادم مياد تو کوی دانشجويان که بوديم همش دور هم جمع می شدند و با هم خرخونی می کردند. در عوض دوستهای ايرانی آخر شب شنگول از پاب بر می گشتند.

 

:

Visit his lab/office in a midnight, you will find him there too!

 

Fatemeh :

I'm not sure if it is only about his desire to stay here and have a good job. It’s more probable to be the result of lake of communication skills.

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007