« چيني‌ها | صفحه اول | حسين درخشان آيينه خود ما است »

21 دی 84

فرضيات اقتصاد

علم اقتصاد مدرن بر چند فرض اساسي محدود بنا شده است:

1) آدم‌ها عقلاني هستند. به اين معني كه اگر الف را به ب و ب را به ج ترجيح دهند الف را به ج ترجيح مي‌دهند.
2) آدم‌ها دايما در پي بيشينه كردن رضايت خود در چارچوب امكانات محدودشان هستند لذا دايما سبدي از مصرف را انتخاب مي‌كنند كه از تمام سبدهاي ممكن ديگر براي‌شان لذت‌بخش‌تر باشد.
3) رضايت آدم‌ها از مصرف يك واحد اضافي كالا با بالا رفتن مصرف كم مي‌شود. يعني ليوان اول يا دوم نوشابه لذت بيشتر از ليوان پنجم يا دهم ايجاد مي‌كند.
4) بنگاه‌ها در پي بيشينه كردن سود خود هستند. در اين چارچوب دايما به اين فكر مي‌كنند كه بايد چه چيزي توليد كنند و به چه قيمتي بفروشند و از چه طريقي اين توليد را انجام دهند كه بيشترين سود را براي آن‌ها توليد كند.

همانند هر علم ديگري اين فروض ساده‌كننده هستند يعني در دنياي عمل مقداري انحراف تصادفي از آن‌ها مشاهده كنيم و كسي منكر آن نيست - ضمن اين‌كه اقتصاددان‌ها و كساني مثل روان‌شناسان دايما در پي ارزيابي اعتبار اين فروض در دنياي واقعي هستند- ولي به نظر مي‌رسد از بقيه فروض رقيبي كه مي‌توان پيشنهاد كرد جامع‌تر و قابل دفاع‌تر و معقول‌تر هستند و قابليت بيشتري براي توضيح دادن رفتار آدم‌ها به صورت عمومي دارند. از موردهاي استثنايي بگذريد. اگر بخواهيد رفتار آدم‌ها را در شرايط معمول و عادي توضيح بدهيد آيا اين فرضيات را قبول مي‌كنيد؟ اگر قبول نداريد چرا؟ چه فرضي پيشنهاد مي‌كنيد كه معتبرتر باشد.



   نظرات

mohammad :

i wouldn't say the 3rd assumption is a fundamental assumption. it's sometimes assumed that the marginal utilities are decreasing, but not always. also, it's easy to imagine situations where 3 is violated.

 

امين :

1. چطور تعريف عقلانی بودن آدم فقط شامل پذيرفتن رابطه‌ی ترانزيتو (تراگذری) در ترجيحات می‌شود؟
2. سرخپوست‌ها چطور شاد بودند؟ کوکايين، شکلات، طبيعت درندشت، عرفان سرخپوستی! ربطی به سبد نداشت.

 

روزبه :

حامد
فرض ۳ ضروری نیست. هر چند معقوله و در بسیاری از مواقع تحلیل رو ساده تر می کنه. ولی یک فرض بنیادی برای تئوری مصرف کننده نیست. خیلی از نتایج درباره رفتار مصرف کننده بدون این فرض هم قابل استخراجه.
چیزی که اساسی تر از اونه پیوستیگه. به زبان ساده یعنی رضایت افراد از مصرف کالا ها شون با زیاد شدن ناچیز مصرف یکهو جهش نکنه.
اینکه این فروض تا چه صحیح هستند. البته مهمه، ولی نکته جالبی که وجود داره اینه که تئوری که بر مبنی این فروض ساده بنا شده قدرت توضیح دهندگی قابل قبولی (به نسبت ساختار ساده اش) ‌داره.

 

امیر رضایی :

آنهایی که زیر سطح اقیانوس گرفتار شده اند:


1.یقینا نفس در سینه حبس می کنند.

2.احیانا به هر گیاه در یایی متوسل می شوند.

3.قطعا جزجمع معدودی، نابود می شوند.


انسان آبزی نیست...و تا وقتی بر ساحل نباشد.....همچنان که اکنون ...نمی توانیم قوانین حاکم بر حیاتش را "ملاحظه" کنیم.

تشکیک در فرضیات اقتصاد مدرن چیزی شبیه این است.
فعلا با هم آنگونه ایم که گفتی و زندگی هرروزه مان نیز مگر در مواردی که"بیماری" تلقی می شود مؤيد آن است.

به نظر حتی در مواردی که مثال های نقض زیاد است، "دستی غیبی" در حال یکدست کردن واکنشهاست.گو اینکه اینها شاید انتخاب طبیعی "مجموعه" است ولی آرزوی "اجزا" نیست و اندک اندک می رود تا علی رغم شعار تکثر، "رویای واحدی" را رغم بزندکه حاصل سرکوب دوباره و دوبارهَ فردیت است......چیز بزرگی که همه می خواهیم اما در واقع نمی خواهیم........همه همان گونه ایم اما این دارد مریضمان می کند......اینبار جدا "بیمار" می شویم.

این دست غیبی عزیزکه اینقدر دوستش داریم...میراث مردی بزرگ...شرایطی دارد که خوب شمردیشان اما اینکه اینها خاصیت انسان یا نظام بشری باشد.....؟؟؟؟؟

ما کشتی شکستگانیم و آسمان را.....تنفس را.....(تا اطلاع ثانوی)نمی فهمیم.

 

کیارش امیری :

سلام. یه کامنت بی ربط.
گفتم شاید بدت نیاد بدونی. این یه وبلاگه مال یک استاد اقتصاد دانشگاه رایس:
http://elgamal.blogspot.com
من خودم تازه دیدم این وبلاگ رو و هنوز نخوندمش. ولی حدس می زنم چیز جالبی باشه.

 

saleh s tabrizi :

سلام ! طبق معمول قيود " احتمالا " ، " شايد " ، " به نظر مي رسد " و ... را از تمامي ادعاهاي پاييني فاكتور بگيريد
يك ام . حامد خان ... چيزي به نام اقتصاد مدرن وجود نداره . اين يه واژه ي پوكي ست كه اخيرا ( مقصودم از اخيرا ، بعد از فروپاشي بلوك شرق است ) دوباره توسط راست ها مطرح شده . فكر مي كنم چون هر دوي ما هر از چند گاهي استيگليتز رو ورق زده ايم فهم نسبتا مشتركي از اين موضوع داريم . اما به هرحال براي اين كه خالي بودن اين واژه رو نشون بدم ، دوست دارم رفقا به اين فكر كنند كه علم اقتصاد غيرمدرن چيست ؟ خوشحال ميشم اگه با تدقيق روش شناسانه مرحمتي كنيد و چند اقتصاددان غير مدرن را نام ببريد . گاهي اوقات دوست داريم از واژه ي مدرن ( و يا چيزي نزديك به اين واژه ) بهره ببريم تا اعتبار سخن خودمون رو بالا ببريم . البته اين ها خيلي به كار روزنامه نگاري مي آد .... اين از اين
دو ام . اين چيز هايي كه آوردهايد فروض بسيار مهمي هستند كه البته ميشه در تعدادشون يه مقداري تعديل هم داشت . به خاطر همين با نظر برخي از رفقا كه معتقد به جرح فروض هستند موافقم . اما اين ها چيزي نيستند جز تعميم اصول تئوري انتخاب به تمامي اقتصاد . يعني تعميم خرد ! از اونجايي كه بنده الان ظاهرا تنها كينزين ( حتما واژه ي دوستدار كينز واقعي تر است ! بايد هر از چند گاهي تو آينه به قد و قامت خودمون هم نگاهي بندازيم ! ما كجا و كينزين ها كجا ! ) باقي مونده از نسل منقرض شده هستم ، يه مقداري ميخوام تو اين تعميم تشكيك وارد كنم . اين به هيچ وجه به معني رد اين اصول مطروحه نيست ، اما شايد تنها تذكر اين نكته باشد كه رفقاي غير اقتصاد خوان به اين خبط دچار نشوند كه تمام عالم اقتصاد ، عالم اقتصاد خرد است و تمام !
سه ام . حالا اين بند فوق الذكر به چه چيزي منجر ميشه ! به اين كه ما يه ليست ديگه اي از فروض رو بيان كنيم ؟ نه ! اصلا اقتصاد كينزي سر فصل يك رويكرد جديد به اقتصاد خرد نيست . هيچ كينزيني رو تاكنون ديده ايد كه از يك اقتصاد خرد جديد صحبت كنه ؟ من كه تا حالا نديده ام ! اگر هم آثار نئوكينزين ها رو دوره كنين ، به راختي دستتون مي آد كه اين ها هركدومشون تو خرد برا خودشون كسي اند ! اين بنده هاي خدا يه دوره اي اومدن بگن كه آقا انباشت درخت ، جنگل نيست ! اينجوري تونستند در بنياد كلاسيكي تعميم خرد ، يه مقداري تشكيك وارد كنن
اصولا البته جدال من در دفاع از كينز تو وبلاگ ها به جايي ختم نشده و ماجرا بيشتر به درد دانشكده مي خوره ! مخلص

 

:

سلام. این یک اصل اساسی نیست: "آدم‌ها دايما در پي بيشينه كردن رضايت خود در چارچوب امكانات محدودشان هستند لذا دايما سبدي از مصرف را انتخاب مي‌كنند كه از تمام سبدهاي ممكن ديگر براي‌شان لذت‌بخش‌تر باشد" کلمه دایما برای این قانون خیلی سنگین است! ممکن است بگوییم علاقه دارند این کار را بکنند اما واقعا دایما این کار را نمی کنند! این فرضیه مال آدام اسمیث است اما جامعه شناسان بعدی این را رد کردند چون خیلی ساده انگارانه است. کمی بیشتر تحقیق کنید...

 

حامد قدوسی :

دوست عزيز ممنون از تذکرتان. ولی لطفا به من بگوييد اگر آدم ها در هر تصميمشان اين کار را نمی کنند چه کار ديگری می کنند؟ شما چه فرضی را جايگزين می کنيد که از اين اصل معقول تر باشد و ضمنا حرف روشن و مشخصی برای تصميم گيری بزند. ضمن اين که نمی دانم جامعه شناسان چه طور اين موضوع را رد کردند؟ اصولا اين سوال به حيطه کار و دقت روش های جامعه شناسان نمی خورد که بخواهند در موردش نظر بدهند. اگر می گفتيد روان شناسان اجتماعی باز يه حرفی بود.

 

احمدسیف :

حامد گرامی: با این بحث تو مسئله ای ندارم غیر از این که فرض چهارم تو مسئله را زیادی ساده می کند و به همین دلیل، بی فایده می شود( به نظرمن) و اما داستانی را در پیوند با فرض سومت بگویم بیشتر به عنوان یک مزاح و نه یک نکته گیری جدی. روزی داشتم سر کلاس سر همین موضوع حرف می زدم رسیدم به همین فرض تو مثال زدم که مثلا گرسنه ایدمی روید به مک دونالد محل اولین همبرگر را با اشتیاق می خورید و دومی را با اشتیاق کمتر و سومی را کمتر تر.... و گفتم وقتی برسد به همبگر ششم وهفتم اگر یارو به شما دستی هم بدهد شما احتمالا نمی خورید. دیدم دانشجویان شروع کردند به خندیدن. علت را پرسیدم گفتند حرفت خیلی چرته و بعد اشاره کردند به دانشجوی نه چندان چاقی که درردیف اول نشسته شود و ا دامه دادند که هفته پیش با فلانی رفتم مک دونالد و او تا 25 تا بیگ مک نخورد از رستوران بیرون نیامد و برای هر 25 تا بهایش را پرداخت... من هم بدون این که بخندم گفتم خوب، این استثناست نه قاعده..
سلامت باشی.

 

maysam :

اوكي خوشم مياد حامد سيستم اين وبلاگت پوز زنيه!! بذار ما هم يه ادعايي بكنيم:
with non-competitive behaviour and/or externalities there may be no constitution for the firm, so firms in the world don' always maximize profit! (for a detailed proof see milne 1981b(.
p.n.this is not a separation from neoclassical economics, ie. aymmetric information asumption are not necessary for this reasoning. infact this is the only line of reasoning in favour of govermenta intervention within the neoclassical paradigm. goodluck

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007