بنيادگرايي شخصي
من تا اندازهاي مذهبي هستم ولي هميشه از خودم ميپرسم كه اگر روزي فرزندي داشتم آيا حق دارم او را از سن كم مذهبي بار بياورم؟ آيا اين نوعي متمايل كردن او به سمت يك عقيده خاص و مخالف آزادانديشي و انتخاب مسوولانه نيست؟ از زاويه ديگري اگر فرزندم در سن نوجواني و زماني كه هنوز با من زندگي ميكند تصميم گرفت به گونهاي متفاوت از اعتقادات مذهبي من رفتار كند - مثلا بخواهد در خانه مشروب الكلي بخورد يا سگ نگه دارد- آيا حق دارم جلوي او را بگيرم و روش خودم را به او تحميل كنم؟

نظرات
غلامرضا :
تحمیل از خطرناک ترین مقوله های تربیتی است.
میتوانی اورا متقائد کن که راه تو درست است.
غلامرضا - January 24, 2006 09:32 AM
:
به نظر من بايد بچهها رو بدون جهتگيري بار آورد. گرچه در نهايت وقتي كه محيط بزرگ شدن بچهها آرام و بدون تضاد باشه، بچهها دنبالهي خط زندگي و عقايد مادر پدرشون رو ادامه ميدن...
من گاهي برعكس تو فكر ميكنم: از اين ميترسم كه يه روزي بچهام بخواد همون كارايي رو بكنه كه من كردهام! حس ميكنم كه خيلي وحشتناكه كه بچهام بخواد به اندازهي من سركش و خلاف باشه!! خندهداره نه؟!؟
Anonymous - January 24, 2006 09:34 AM
اسماعیل :
مرسی که به کامنت من توجه کردی!!!!!!!!!!!!!
اسماعیل - January 24, 2006 10:11 AM
عباس :
فکر نميکني به درجه مذهبي بودنت بستگي دارد. من هم يک مذهبي هستم بر طبق آموخته هاي مذهبيم بر من واجب است که اورا مذهبي بار بياورم. اهل خانه بر اساس آموزه هاي مذهبي اولين کساني هستند که امر به معروفشان بر من واجب است. وامر اهلک... تربيت ديني از ديدگاه امام سجاد يکي از حقوق فرزند بر والدين است حقي که اداي آن جزئ بازخواست هاي روز جزاست و برخوردي مسئولانه از ديدگاه مذهبي اين گونه است.اما ازديدگاه بيانيه حقوق بشر و ... نميدانم
عباس - January 24, 2006 10:35 AM
عباس :
فکر نميکني به درجه مذهبي بودنت بستگي دارد. من هم يک مذهبي هستم بر طبق آموخته هاي مذهبيم بر من واجب است که اورا مذهبي بار بياورم. اهل خانه بر اساس آموزه هاي مذهبي اولين کساني هستند که امر به معروفشان بر من واجب است. وامر اهلک... تربيت ديني از ديدگاه امام سجاد يکي از حقوق فرزند بر والدين است حقي که اداي آن جزئ بازخواست هاي روز جزاست و برخوردي مسئولانه از ديدگاه مذهبي اين گونه است.اما ازديدگاه بيانيه حقوق بشر و ... نميدانم
عباس - January 24, 2006 10:37 AM
عباس :
ببخشيد دوبار اومد. اينترنت ايرانه ديگه آدم متوجه نميشه رفت يا نه. زحمت پاک کردنش با شما
عباس - January 24, 2006 10:39 AM
چشم براه :
انشاءالله که ذریه شما از جنس شماست...
چشم براه - January 24, 2006 10:49 AM
محمد آزادی :
سلام
1- من با شما موافقم، اصولا آدمیزاد وظیفه ای ندارد که فرزندش را اجبار کند تا حتما با پیش فرض های ما زندگی کند.
تنها هنری که باید داشته باشیم این است که سیر تربیت او را به گونه ای جلو ببریم که هنور و بصیرت این را داشته باشد که راه درست را انتخاب کند، حال اگر راهی که او انتخاب کرده از نظر ما درست نیست، به ما ربطی ندارد...
2- درباره مطلب قبلی هم دوست داشتم همانجا بنویسم اما با پوزش همین جا می نویسم...
نمی دانم چه میزان از نزدیک با احمد توکلی آشنا هستید، اما من می دانم که دغدغه او تنها برای آن است که می [واهد تندروی نکرده باشد.
یقین دارم که او نیز با شناور بودن اقتصاد یا به سخنی دیگر آقتصاد بازار همراه است اما در جامعه ای که اساسا قانون جای خاصی ندارد ابتدا باید سیاست های سوسیالیستی را اعمال کرد و از ان سو زیرساخحت ها را آماده ساخت و سپس اقتصاد را رها کرد...
مثلا اگر مردم تنها راهی که پیش روی خویش میبینند استفاده از ماشین های بنزین سوز باشد، مطمئنا واقعی شدن قیمت بنزین کمرشان را خواهد شکست اما وقتی برای سفرهای درون و برون شهری راه های با صرفه دیگری نیز وجود داشته باشد، واقعی شدن قیمت ها همه را آسوده میکند.
3- از اینکه وراجی هایم طولانی شد ببخشید
خوش بگذره
یاعلی
محمد آزادی - January 24, 2006 11:26 AM
دکتر رحیمی بروجردی :
دوست عزیز
از اظهار نظر جنابعالی صمیمانه متشکرم. حضور شما معروض می دارم از آنجائی که خوانندگان مطالب صفحات وبلاگ را قشرهای مختلف تشکیل می دهند، سعی فراوان مینمایم که از تحلیلهای نظری اقتصادی کمترین بهره را به عمل آورم، ضمن آنکه همیشه در دانشکده به دانشجویانم تعلیم میدهم و توصیه اکید میکنم تا خود را به صلاح نظری مجهز نمایند. ضمن تشکر فراوان از نقد جنابعالی، تنها به ذکر این نکته اشاره نمایم که متأسفانه مدیرت منابعی که از سوی افراد در اختیار صندوقهای موجود قرار میگیرد، آنچنان ضعیف صورت میگیرد که حتی صدای متولیان امر را درآورده است. در این رابطه مایلم در ملاقاتی حضوری در دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران، تجارب عملی خود را هنگامی که عضو کمیسیون تخصصی هیأت دولت بودم، تقدیم حضور نمایم. شاد باشید.
دکتر رحیمی بروجردی - January 24, 2006 11:34 AM
میرزا پیکوفسکی :
نه
میرزا پیکوفسکی - January 24, 2006 01:10 PM
فواد :
فکر تحمیل به سرت نزنه ها!!! خودتم تجدید نظر کن :دی
فواد - January 24, 2006 01:19 PM
علي :
تصور من به عنوان يك آدم تقريبا مذهبي ين است تا يك سن خاص ـ كه فزرند به بلوغ فكري برسد و خود بتواند راه درست از ديد خودش را انتخاب كند ـ بله و بعد از آن خير. به نظر من مثلا موقع ورود فرزند به دانشگاه ميتواند زمان مناسبي باشد. صمنا آقاي قدوسي، از مطالب جالب شما هميشه استفاده ميكنم. لينك شما را در وبلاگم قرار دادم. خوشحال ميشوم كه به خانه ما هم سري بزنيد.
علي - January 24, 2006 01:33 PM
مهدی :
اگر روشی را برای زندگی بهتر از سایر روشها می دانید، چه دلیلی دارد که آن را به آنهایی که دوستشان می دارید توصیه نکنید؟ بعلاوه، به نظر من موثرترین روش آموزش یک روش درست، این است که بدانیم آن از بین چندین روش زندگی که انتخاب آنها ممکن است، با دلایل کافی برگزیده شده است. در غیر این صورت، اگر کودک با سایر شیوه های دیگر زندگی از طریق شما آشنا نشود، ممکن است در روراستی یا صلاحیت شما در توصیه آن روش تردید کند، اما شاید با چند سال تاخیر.
مهدی - January 24, 2006 01:55 PM
امين :
سوآل خيلی سختی است. اما يک راهحل ساده هميشه پاک کردن صورت مسأله است: بچهدار نشدن!
تعبير جبران خليل جبران در «پيامبر» را در اين باره میپسندم:
«شما کمانهايی هستيد که از آن فرزندانتان چون پيکانهايی زنده به پيش میفرستد.
کمانگير هدف را در انتهای راه بینهايت میبيند، و شما را با ارادهاش خم میکند شايد پيکانهايش تيز و دور روند.
خميدگیتان را در دستان کمانگير بگذاريد تا برای شادی باشد؛
که هر چه او پيکانهای پرندهاش را دوست دارد همانقدر کمانی را دوست دارد که دقيق و استوار باشد.»
ترجمهای ازش نداشتم مجبور شدم خودم ترجمه کنم. باز حيفام میآيد کاملاش را اينجا نخوانيد اگر چه کامنت بيش از حد دراز میشود:
Your children are not your children.
They are the sons and daughters of Life's longing for itself.
They come through you but not from you,
And though they are with you, yet they belong not to you.
You may give them your love but not your thoughts.
For they have their own thoughts.
You may house their bodies but not their souls,
For their souls dwell in the house of tomorrow, which you cannot visit, not even in your dreams.
You may strive to be like them, but seek not to make them like you.
For life goes not backward nor tarries with yesterday.
You are the bows from which your children as living arrows are sent forth.
The archer sees the mark upon the path of the infinite, and He bends you with His might that His arrows may go swift and far.
Let your bending in the archer's hand be for gladness;
For even as he loves the arrow that flies, so He loves also the bow that is stable.
امين - January 24, 2006 02:20 PM
AmirT :
Tough question. I've been asking myself (and others) a smiliar question: Why should Iranian immigrants insist on bringing up their children with the norms of Iranian culture? Please read the following quote and let me know what you think!
It's always a good thing to be familiar with your roots and your parents' culture, but now that you're born/raised in a different culture, you don't have to remain "Iranian" anymore. In fact, you are what your immigrant parents tried to be, but failed. You are an American!
AmirT - January 24, 2006 03:44 PM
فرزانه :
طبق کنوانسیون حقوق کودک نباید عقیدهای را به کودک تحمیل (یا حتی تبلیغ) کرد. کودکان تمایل دارند که درک خود از محیط را به عنوان اصل *یاد بگیرند*. احتمال بسیار کمی هست که کودک زیر دوازده سال بعدها در حرفی که از پدر و مادر خود به عنوان «حقیقت» شنیده است شک کند. سخت است اما شدنی است. شخصاً موارد موفق زیادی را دیدهام.
فرزانه - January 24, 2006 06:32 PM
tasvireman.blogspot.com :
فکر می کنم حق نداریم بچه ها رو از سن کم مذهبی یا غیر مذهبی تر بیت کنیم.اگه بتونیم بهشون فکر کردن رو یاد بدیم واقعا تربیتشون کردیم.
tasvireman.blogspot.com - January 24, 2006 06:32 PM
فرزانه :
حالا اگر ایدئولوژی شما وادارتان میکند جور دیگری رفتار کنید، دست کم بدانید که دارید با کودکتان رفتاری غیر قانونی و ناسالم (البته با معیارهای حقوق بشر و اینجور چیزها) میکنید.
فرزانه - January 24, 2006 06:38 PM
سایه :
فکر می کنم تحمیل باورهای مذهبی حتی خطرناک هم باشد. هم با توجه به آن چه که در دنیای اطراف می گذرد، هم با توجه به علم روان شناسی.
سایه - January 24, 2006 07:14 PM
BaHaar :
مذهب يا غير مذهب والدين مسئول آموزش به بچه هستند .. وقتي كه از بايد ها و نبايدها به فرزند ميگيد و بهش ميگيد دزدي ,دروغ ,تهمت , ناسزا نادرسته آيا تحميله يا تعليم ؟ پس چرا تا اسم مذهب مياد اسمش بشه تحميل؟
هميشه ميگند يك انسان بايد ريشه هاشو بشناسه ..بدونه از كجا اومده تا بتونه در آينده تصميم بگيره كه به كجا ميخواد بره . چرا به اسم "مذهب " كه ميرسيم اينقدر حساس بشيم ؟چه ايرادي داره كه بچه با مذهب والدينش , خانواده اش , اجدادش آشنا بشه ؟ آموزش مذهبي لازمه اما تحميلش نه .
فرضاَ نخوردن مشروب يا نگه نداشتن سگ هم هيچ ربطي به مذهب نداره . هر خانه اي قوانيني داره . ميتونه از نپوشيدن كفش توي خانه شروع بشه تا اينكه هر كس لباسهاي خودش رو بشوره ..الخ.
BaHaar - January 24, 2006 08:29 PM
:
اسلام می گوید برای به دنیا آوردن یک بچه حتی حلال بودن خوراک پدر و مادر قبل از به وجود آمدن او هم مهم است و روی طینت کودک اثر می گذارد. اتفاقا اغلب دستوراتی که اسلام برای تربیت دینی دارد تحمیلی نیست و تا قبل از سنی است که اصلا کودک معنی تحمیل را بفهمد مثلا شخصیت و شاکله کودک تا قبل از 7 سالگی به میزان بالایی شکل گرفته و بعد از آن حتی خود خدا عقاید تحمیلی از او نمی پذیرد و باید هر انسانی خودش اسلام یا هر دین دیگری را باور کند. حالا چرا ما کوتاهی کنیم؟ اگر دینمان را باور داریم این رویه عاقلانه ترین است. بچه تا وقتی به سن تفکر مستقل نرسیده کاملا تحت تاثیر پدر و مادرش هست چه شما بخواهی چه نخواهی و چه هر کنوانسیونی مخالفت کند او از شما یاد می گیرد. اصلا خدای آن کودک پدر و مادرش هستند. قانون طبیعت است. چرا خوب ها را یادش ندهیم. بعد خودش قضاوت خواهد کرد. دیگر تکلیفی بر پدر و مادر نیست.
Anonymous - January 24, 2006 08:45 PM
مجید :
من نفهمیدم مذهبی بار اومدن فرزندت چه تناقضی با آزاداندیشی او داره.
بعلاوه بنظر من شما با مذهبی بودنتون خواه ناخواه فرزندتون رو بسمت مذهب سوق میدید.هیچ گریزی هم از این موضوع نیست.پدرومادر مهمترین الگوهای هر بچه ای هستند و ناخودآگاه با اعمال ومنششون روی بچه تاثیر میذارند.
حالا ببینم شما آزاداندیش هستید یا نه؟!اگه باشید فکر کنم بچه تون هم کم وبیش آزاد اندیش بشه.
مجید - January 24, 2006 08:54 PM
سوسن :
نکته ی جالبی بود که من پیشترها بارها از خودم پرسیده بودم و حالا البته با آن روبرو هستم.به گمانم تربیت اگر به معنای فراهم آوردن مواد خام اندیشیدن باشد و حق انتخاب و اختیار را از فرزندان سلب نکند صحیح و منجر به نتیجه است.نتیجه یعنی انتخابی آگاهانه و هوشمندانه.فقط تحمیل سلائق مذهبی نیست که مذموم است بدتر از آن دادن پیش داوری نسبت به مذهبی که باور داریم و انتقال سرگشتگیهایمان به فرزندانمان است پیش از آنکه اندیشیدن را به آنها آموخته باشیم.
سوسن - January 24, 2006 09:50 PM
Mahdi Barakchian :
مبارک باشه !! حالا دختره يا پسر ؟
Mahdi Barakchian - January 24, 2006 11:49 PM
:
آیا غیر مذهبی بار آوردن او نمی تواند مصداق متمایل کردن به سمت عقیده ای خاص محسوب شود؟ شاید بهترین راه متعصب و دگم بار نیاوردن او باشد.
ولی بدانید که واقعاً سوال سختی است.
Anonymous - January 25, 2006 12:22 AM
روچنه :
آیا غیر مذهبی بار آوردن او نمی تواند مصداق متمایل کردن به سمت عقیده ای خاص محسوب شود؟ شاید بهترین راه متعصب و دگم بار نیاوردن او باشد.
ولی بدانید که واقعاً سوال سختی است.
روچنه - January 25, 2006 12:23 AM
s :
آیا به فرزندتان یاد میدهید که قبل از غذا خوردن دستهایش را بشوید؟ آیا، مثلاً وقتی پنج سالاش شد، به او واکسن میزنید بخواهد یا نخواهد؟ آیا به مدرسه میفرستیدش حتی اگر خوشاش نیاید؟ تصور میکنم که جوابِ همهی اینها مثبت است. مسأله این است که این را از *امورِ واقع* میانگاریم که شستنِ دست قبل از خوردنِ غذا احتمالِ بیمار شدن را کم میکند، و غیره. اگر به دینتان هم به همین اندازه اعتقاد داشته باشید، بدیهی است که هم سعی میکنید فرزندتان را دیندار بار بیاورید و هم اینکه مثلاً اگر مسلمان باشید دخترِ جوانتان را مجبور میکنید محجبه باشد. چنین میکنید، چون که معتقدید که عمل نکردن به حکمِ دین *واقعاً* برایش بد است—و قطعیتِ حرفِ دین برای شمای دیندار مسلــّماً بیشتر از قطعیتِ علمِ تجربی است. به محضِ اینکه صحبت از چیزی شبیه به این کنید که "خودش باید آزادانه انتخاب کند" نشان دادهاید که در درستیِ مدعای دینتان شک دارید. [مسلــّم است که بعضی خواهند گفت که لا اکراه فی الدین؛ جوابشان را شما بدهید.] دونِ شأنِ دیندار است که دیناش را به ملاحظاتِ مدرن بفروشد.
s - January 25, 2006 01:46 AM
:
کتابی هست به نام" نگاهی دوباره به تعلیم و تربیت اسلامی" از دکتر خسرو باقری. منبع درسی دانشگاهی است اما بر خلاف اغلب کتابهای این موضوع که فقط در هر بخش چندین حدیث و آیه را بدون آنکه به عمق آن پی ببرند زیر یک تیتر قرار می دهند، این استاد حقیقتا وارد دنیای تربیت شده که به نظرم شدیدا بین ما مغفول است و معمولا به جای این مفهوم روان شناسی را می نشانیم حال آنکه هر کدام جایگاه خودش را دارد. به احتمال زیاد از خواندن این کتاب پشیمان نخواهید شد.
Anonymous - January 25, 2006 03:51 AM
... :
در دیدگاه اسلامی اول معلم آدمی، معبود آدمی نیز هست (به معنای تاثیر گذار مطلق)2.پسر جان تو اگر مسلمانی« یومن ببعض ویکفر ببعض» ندارد تکلیفت روشن است. مرید طاعت بیگانگان مشو حافظ __ ولی معاشر رندان آشنا می باش
... - January 25, 2006 04:58 AM
ب :
من فکر می کنم ما وظیفه داریم ایده ها و تیوری ها یی رو که فکر می کنیم درست هستند رو به بچه مون «یاد بدیم» یاد دادن با تحمیل کردن خیلی فرق داره. لازم نیست کلاس درس راه بندازیم ولی باید چیزی رو که فکر می کنیم برای زندگی مفید و مهم ه به نسل بعد منتقل کنیم. مذهب هم در همین بحث می گنجه. در ضمن این یک جریان یک طرفه نیست. چه بسا که بچه ی من چیزی رو بفهمه و به من یاد بده که من توجه نکرده باشم. خلاصه هر جا که دیدیم کار داره به تحمیل می کشه بهتره که به جاش زمینه ی گفتگو و «حل مسیله» و در نهایت «تکامل» اندیشه هامون رو فراهم کنیم.
ب - January 25, 2006 07:49 AM
:
قشنگ ترین کامنت کامنت مهدی برکچیان بود ... ضمنا فکرش را نکن آخرش اون که تو می خواهی نمی شه. راههای رسیدن به خدا ... هر کسی راه خودش را پیدا می کنه :)
Anonymous - January 25, 2006 01:38 PM
سهامدار جزء :
حرفت خیلی شبیه آنتی ببتیستهای امریکای شمالیه. اونا با اینکه مسیحی های خیلی معتقد و فناتیکی هستن اما بچه هاشون رو غسل تعمید نمیدن تا نکنه مجبور بشن مسیحی بشن!
اینکه طبق کنوانیسون حقوق کودک نباید عقیده ای رو به بچه تحمیل کرد خودش ناقض خودشه چون خودش یه عقیده است که داره تحمیل میشه!
ضمناً از نظر من 90% دین اخلاقه که اصولاً نیازی هم به اومدن دین برای اثباتش نبوده و دین فقط اونو تسریع کرده. حالا به قول اون دوستمون شما این طوری نباید به بچتون آداب اخلاقی رو یاد بدین چون با کنوانسیون حقوق کودک نمیخونه.
من معتقدم شما باید ریشه هاتون و اونچه فکر میکنید درسته رو به بچه یاد بدین اما بهش فکر کردن هم یاد بدین و نگین اینکه من میگم وحی منزله. از نظر من خطرناکترین قسمت ماجرا اونجاست که ما به بچمون تنفر رو یاد بدیم. میخواد تنفر مقدس دینی باشه، میخواد تنفر قومیتی نژادی.
راستی تکلیف زبان و فرهنگ چی میشه؟ اونو میشه یاد داد یا اونم با کنوانسیون نمیخونه؟
سهامدار جزء - January 25, 2006 04:53 PM
نام :
من نمیفهمم چطور آدم میتونه بین اینهمه آدم غیرمسلمون باشه و کماکان ایمان داشته باشه. اصلا ایدهای که حقانیت داشته باشه و محصول یک عدد خدای بینقص باشه مگه میتونه اینقدر منطقهای عمل کنه؟ چرا همه در وین مسلمان نمیشن؟
نام - January 26, 2006 03:16 PM
ب :
سهامدار جز: نظر مربوط به کنوانسون حقوق کودک رو من ننوشتم ولی لازم دونستم بگم که این کنوانسیون با خودش تناقض نداره. درسته که خودش یک عقیده هست ولی به کودک تحمیل نمیشه. غیر از این که اصل گشترش این کنوانسیون و مشابه ها ی دیگه ش بر (مثل کنوانسیون حقوق بشر) بر اساس تحمیل نیست، به فرض حتا اگر هم تحمیل می شد به کودک تحمیل نمی شد بلکه به پدر و مادر کودک تحمیل می شد.
ب - January 27, 2006 03:10 AM
:
به بچه هم تحمیل می شه، چون به زندگیش شکل می ده بدون اینکه انتخاب کرده باشه.
Anonymous - January 27, 2006 04:43 AM
Yeganeh :
من هم به این موضوع زیاد فکر کردم. یه نکته سختش برای من اینه که اثر تلقین و انتقال یک باور به کودک خیلی عمیق باقی می مونه و طرف اگه در یه سنی بخواد باوری رو منطقی کنار بذاره کلی باید در وادی احساسش انرژی صرف کنه. دست کم در مورد خود من این جوری بوده. تازه من حتی شکم فراتر از اینه، اینکه آیا باید باور خدا رو توش پررنگ کرد یا نه. من که خودم تو هزار تا از این چیزا هنوز شک دارم و نمی دونم آدم درباره شکاش باید چی به اون بچه بگه. حالا گفتن خودم به کنار اگه خودش سوال کرد چی باید گفت؟
گمونم باید یه عالم مطالعه داشت تا یه تربیت کم تلقین به وجود آورد و البته من هم به شدت به اون تیکه که خود بچه به درک و سنجش کافی می رسه معتقدم و به لزوم پرورش اندیشیدن درست و کم غرض.
اگه هم که آدم بخواد واسه کاملتر شدن باوراش و داناتر شدن خودش زمان بذاره باید از خیر بچه دار شدن بگذره!!!
Yeganeh - January 28, 2006 04:08 PM
یگانه :
من هم به این موضوع زیاد فکر کردم. یه نکته سختش برای من اینه که اثر تلقین و انتقال یک باور به کودک خیلی عمیق باقی می مونه و طرف اگه در یه سنی بخواد باوری رو منطقی کنار بذاره کلی باید در وادی احساسش انرژی صرف کنه. دست کم در مورد خود من این جوری بوده. تازه من حتی شکم فراتر از اینه، اینکه آیا باید باور خدا رو توش پررنگ کرد یا نه. من که خودم تو هزار تا از این چیزا هنوز شک دارم و نمی دونم آدم درباره شکاش باید چی به اون بچه بگه. حالا گفتن خودم به کنار اگه خودش سوال کرد چی باید گفت؟
گمونم باید یه عالم مطالعه داشت تا یه تربیت کم تلقین به وجود آورد و البته من هم به شدت به اون تیکه که خود بچه به درک و سنجش کافی می رسه معتقدم و به لزوم پرورش اندیشیدن درست و کم غرض.
اگه هم که آدم بخواد واسه کاملتر شدن باوراش و داناتر شدن خودش زمان بذاره باید از خیر بچه دار شدن بگذره!!!
یگانه - January 28, 2006 04:09 PM
Kazem :
سلام. با عرض پوزش! فكر مي كنم بعضي عقايدتون احمقانه است! اينو به حساب گستاخي نذارين لطفاً!
Kazem - February 2, 2006 07:40 AM