خطاي حرفهاي شرق
اين خطاي حرفهاي از بچههاي روزنامه شرق واقعا نابخشودني است. دو تا مطلب وبلاگ من را ورداشتن و بدون اطلاع خودم و بدون هر نوع ويرايشي به هم چسبوندن و توي صفحه اقتصاد روزنامه چاپ كردن. واقعا نميدونم اين ايده به ذهن كدوم يك از دوستانم توي روزنامه رسيده ولي هر كي بوده حتي به خودش زحمت نداده كه جمله «روزبه قبلا تذكر داده بود ... » را كه من به عنوان لينكي به مطلب روزبه حسيني نوشته بودم را از توش برداره. بيچاره خواننده روزنامه كه گيج ميشه كه روزبه كيه و چه ربطي به اين مطلب داره؟ مهمتر از اون اينكه مطلبي را كه من با زبان وبلاگي نوشتمم عينا توي روزنامه چاپ كردند. بابا من مطالب روزنامهايم را كلي ويرايش ميكنم و تو نوشتنش دقت ميكنم. اقلا بچههاي همشهري اين قدر معرفت داشتن كه وقتي مطلبي در مورد رابطه بنزين و دموكراسي را بهم سفارش دادند و بعد شيخ عطار كه اون موقع تازه سردبير شده بود خوند و گفت: يكي از بهترين مطالبي بوده كه تا حالا رسيده ولي اين جاش را سانسور كنيد، اسمم را از روي مقاله برداشتن تا حيثيت حرفهايم لكهدار نشه. شما اين چه كاري بود كه كرديد آخه؟ واقعا شاكي هستم.

نظرات
حميد/ميداف :
به اين نوشته در بلاگ نيوز لينک داده شد
حميد/ميداف - January 25, 2006 01:15 AM
داريوش :
عزيز جان! اين اتفاقات در همه جا، در همهی روزنامههای ايران ممکن است بيفتد. کاملاً ممکن بود در همان همشهری اين اتفاق بيفتد. ديار ما، ديار عجايب است. شاکی باش، ولی زياد سخت نگير. کار زيادی نمیشود کرد. نياز به يک زلزلهی اساسی فکری داريم.
داريوش - January 25, 2006 01:17 AM
مهدی :
این «روزبه تذکر داده بود...» آخر نکته است!
مهدی - January 25, 2006 01:55 AM
روزبه :
این نشون میده مطلبی رو که چاپ می کنند حتی یه بار هم از اول تا آخر نمی خونند! طرف اومده جمله اول و دیده با خودش گفته «ای ول... انتظارات تورمی! یه نصف صفجه رو پر می کنه!» بعد هم همه رو کپی - پیست کرده!!! :):):)
روزبه - January 25, 2006 02:01 AM
امين :
حامد عزيز اتفاقاً آن يادداشت را که میخواندم به ذهنام رسيد که چقدر اينگونه نوشتهها «خوراک» روزنامهای مثل شرق میتواند باشد... حيف که به جای استفاده سوءاستفاده شد!
امين - January 25, 2006 02:47 AM
مسعود :
آقا روزنامه درپیت، مطلب درپیت. چقدر به هم میاین.روزنامه های ما که تو کرسی شعر(به قول نیک آهنگ) نوشتن و چاپ کردن استادن و دلشون خوشه احمق زیاده و می شینه می خونه.
مسعود - January 25, 2006 06:26 AM
vahidoo :
من در زمینه که مطالبی که در وبلاگ ها نوشته میشه امنیت ندارن و احتمال کپی برداری ازشون هست خیلی فکر کردم ، و تنها راهکاری که به ذهنم رسید مکتوب کردن یا در واقع چاپ اونهاست ، درباره بعضی مطالب جدی یا متون ادبی و اشعار به راحتی شدنیه ، ولی درباره تحلیل ها و متون روزمره یا داستانواره ها باید به فکر یه نشریه یا هفته نامه یا ماهنامه بود ، فکر کنم توسط خود بلاگرهایی که در این زمینه تخصص دارن شدنی باشه ، و مسلما با استقبال مواجه میشه ، صرفا یه گروه کوچیک می خواد که ویرایش کلی کنن ، مطلب هم که فراوونه ، بلاگرها هم مخالفتی نشون نمی دن ، چون دیگه مطلب شون چاپ میشه و قابل کپی نیست ، اینجور که به نظر میرسه حالا حالاها فاصله داریم تا درک کپی رایت ، اونم در فضای مجازی ، شاید مکتوب شدن کمک کنه
vahidoo - January 25, 2006 08:45 AM
اسماعیل :
چاکرم حامد جان. آخه محمد خودش جواب خودش رو داده بود! آخه کسی به صورت عقلایی و بدون دلیل قیمتها رو افزایش نمیده. ولی روزبه گفته که تو امریکا پدیده افزایش قیمت بنزین اصلا رو قیمتها اثری نداشته و خودش رو مثال زده که هزینه هاش تغییری نکردن. بعدش هم گفته که همون رقابت بین سوپر مارکتها تو ایران هم هست ولی کسی قیمت رو افزایش نمیده. واقعا گیج شدم من. به لحاظ فزونی خرده فروشهای خدمات(مسافرکشها مثلا) و کالا(سوپر مارکتها) باید رقابت برقرار باشه یعنی هر کسی نتونه خدوش قیمت گذار باشه بلکه قیمت پذیر(PRICE TAKER) باشه تو بازار. چون اگه قیمت بالاتری بده سهمش رو از بازار از دست می ده بنابراین سعی می کنه افزایش هزینه رو به مصرف کنندگان انتقال نده. ولی تو ایران یه تراست قیمتی بدون مذاکره انجام می شه! همه قیمتها رو بالا می برن! نمی دونم شاید بشه با تئوری جنگ قیمتها یه طوری تحلیلش کرد. باید این تئوری رو مرور کنم. اگه تونستی تو هم یه فکری بکن. می دونی چطوری این اتفاق میافته؟ مثلا من راننده تاکسی و تو صاحب سوپر مارکت. من 50 میذارم روی کرایه و تو هم می گی خوب من هم 50 تومن میگذارم رو قیمت فلان چیز و بعد من می گم بابا همه چی گرون شده و خلاصه این من تو من تا تثبیت یه مبلغی ادامه پیدا می کنه. حالا این دو نفر رو ببر رو مقیاس میلیون. بنزین 20 تومن گرون می شه و راننده تاکسی روی مسیر نفری 50 تومن کرایه رو میبره بالا. چرا؟ می گه همه چی گرون شده. راست می گه. همه وارد جنگ قیمتها شدن و... چقدر حرف زدم باز.
اسماعیل - January 25, 2006 11:28 AM
hamed ghoddusi :
اسماعيل جان فكر كنم اون مطلب قبلي من در واقع تلاشي براي پاسخ به اين استدلال تو بود. فرض كن كه اين جنگ در بگيره. بلاخره حقوق يه عده اي اين وسط ثابت مي مونه و در نتيجه تقاضاي اونها براي برخي محصولات مي آد پايين. ببين يا ما يه چيز را قبول داريم يا نداريم. اگر قبول داريم كه قيمت از تعادل عرضه و تقاضا تعيين ميشه ديگه فاكتورهاي ديگه كه نبايد روش اثر بزاره؟ ممكنه كه يه مدت كوتاه از تعادل دور بشيم ولي بلاخره بايد روي تعادل بايستيم. به نظر من ممكنه اون جنگ قيمت اتفاق بيفته ولي بعدا در يك دوره اي قيمتها ثابت بمونه تا جبران كننده افزايش خارج از مقدار تعادل اوليه باشه.
hamed ghoddusi - January 25, 2006 11:37 AM
اسماعیل :
آره دقیقا مساله همین حرکت به سمت اون تعادله است. که با دادن یارانه اقتصاد رو از حرکت انداختن ولی مساله اینه که تقاضا که بر اساس سلایق مصرف کنندگان و قیمتهای بازار شکل میگیره در کوتاه مدت تغییر نمیکنه(تئوری مصرف دوره ای و تئوری درآمد حقیقی فریدمن هم می گه مصرف کل در کوتاه مدت به سمت پایین چسبنده است) و توی همین مدت کوتاه پدر صاحب بچه افراد کم درآمد دراومده. کافیه طرف 4 یا 5 ماه با کاهش قدرت خرید مواجه بشه و اونوقته که سیاستهای دولت بار منفی جبران ناپذیری رو به همراه خواهد داشت که آشوب اجتماعی از اون دسته است. این وسط فقط قشر غیر مسلط آسیب می بینن. من می گم باید یه راهی پیدا کرد که قشر مسلط به جنگ قیمتها خاتمه بدن. ولی با افزایش تدریجی قیمت بنزین اصلا مخالف نیستم. مساله کنترل این جنگه که در قبال افزایش قیمت هر سال داره ایجاد می شه. من هم قضیه ای رو که روزبه تو امریکا دیده تو مالزی دیدم. قیمت بنزین اونجا یکدفعه 20 درصد رفت بالا و هر 6 ماه یکبار هم همین کار رو می کنن. ولی کرایه تاکسی و مک دونالد و بقیه اقلام تغییری نمی کرد. نمی دونم تو جنگ قیمتها آیا به قیمتهای رقابتی می رسیم یا نه؟ باید ببینم. اگه به قیمتهای رقابتی برسیم(تئوریک) نظر تو درسته و جنگ بالاخره به تعادل جدید منجر می شه. ولی مساله اینه که تعادل جدید به سمت تعادل رقابتی باشه که به لحاظ تئوریک اضافه رفاه اجتماعی حداکثره. و در شرایط انحصاری کمتره. مساله سیاستگذاری هست که ما رو با کمترین هزینه به بازارهای رقابتی سوق بده. بازراهای رقابتی الهه اقتصاد سرمایه داریه که برخی اوقات شیاطینی مثل انحصار طبیعی آزارش می ده.( چه ربطی داشت به...) بدبختی ما اینه که اصلا امثال توکلی عقیده ای به بازارهای رقابتی ندارن! و احمدی نژاد هم دستور می ده واژه رقابت از بخشنامه بودجه حذف بشه. اگه رقابت از اقتصاد حذف بشه یعنی کشک. می شه با افکار سوسیالیستی از روش سرمایه داری که به لحاظ تئوریک قویتره استفاده کرد. من به گسترش رفاه اجتماعی ایمان دارم ولی ایمان دارم که با روشهای سوسیالیستی فقط مردم بدبخت می شن. پول دادن به روستاییها فقط اونها رو در کوتاه مدت راضی می کنه ولی در بلند مدت انتظارات اونها تغییر می کنه و باید اونوقت اونها رو تامین کرد. تنها با تفکر تولید می شه در بلند مدت رفاه جمعی رو افزایش داد و بدون رقابت خبری از این حرفها نخواهد بود.
اسماعیل - January 25, 2006 01:09 PM
میرزا پیکوفسکی :
عجب، مطلب را که دیدم فکر کردم از خودت اجازه گرفته اند، البته چون قبلاً اینجا خوانده بودمش تا آخر نرفتم آن سوتی را ببینم.
میرزا پیکوفسکی - January 25, 2006 01:11 PM
فرشاد فاطمی :
این مسعود خان علاوه بر اینکه روزنامه را در پیت کرد نوشته حامد را هم در پیت کرد.
ولی من توصیه می کنم اصلا به طور خاص برای روزنامه ها بیشتر وقت بگذارید .. تاثیر گذاری آنها خیلی بیشتره. یک پیشنهادی دارم که برات جداگانه ایمیل می زنم.
فرشاد فاطمی - January 25, 2006 01:42 PM
:
Friedrich A. Hayek, in The Fatal Conceit, wrote that "The curious task of economics is to demonstrate to men how little they really know about what they imagine they can design." Unfortunately, when politicians try to dial down prices to preserve order, they only worsen the problem. We would do well to remember the emergent nature of prices, especially in times of crisis(Russell Roberts).حال کردی خداییش؟
Anonymous - January 25, 2006 02:23 PM
اسماعیل :
Friedrich A. Hayek, in The Fatal Conceit, wrote that "The curious task of economics is to demonstrate to men how little they really know about what they imagine they can design." Unfortunately, when politicians try to dial down prices to preserve order, they only worsen the problem. We would do well to remember the emergent nature of prices, especially in times of crisis(Russell Roberts).حال کردی خداییش؟
اسماعیل - January 25, 2006 02:23 PM
دنیا :
وبلاگ جالبی دارید.
شاد و پیروز باشید!
دنیا - January 25, 2006 09:42 PM
ليشام :
حامد جان! اين اتفاقي نيست كه براي اولين بار افتاده باشه. قضيهي مطالب وبلاگ اميد نقشينه هم از همين دسته... اون موقع من فكر ميكردم كه يه اتفاقه ولي بعداً فهميدم كه اصولاً سيستم همينجوريه. كلمهي بهتري براش ندارم دقيقاً منظورم"دزدي" بود. اين آقاي ... هم دوست بندهست ولي با نهايت تعجب ميدونم كه در جواب به اميد نقشينه كه زنگ زده بود و شاكي شده بود فقط عذر خواهي كرد و بعدها هم گويا توي روزنامه به هيچ عنوان چاپ نكردن كه يه همچين چيزي هم بوده. جاي شما بودم زنگ ميزدم تا خودم هم باور كنم. ولي اگه زنگ زدي آمار بده ببينيم چه جوريا بوده... متأسفم
(ليشام ببخشيد اسم اين دوستمان را از كامنت برداشتم. شايد اين طوري بهتر باشد)
ليشام - January 26, 2006 07:23 AM
ليشام :
ممنون؛ قطعاً اينطوري بهتره
ليشام - January 26, 2006 09:51 AM
mark :
fekr konam agar be Ghochani nashe etemad kard hatman bayad be Hossein shariatmadari etemad kard.
mark - January 26, 2006 02:10 PM
نام :
حداقل ي عربی را تصحیح کردهاند. شما بلد نیستی کیبورد درست نصب کنی؟
نام - January 26, 2006 03:06 PM
مهدی :
وقتی صفحه ی اقتصادی را باز کردم فقط یک ساعت داشتم تو دلم می خندیدم!!
امید وارم این روزنامه که الان بهترین روزنامه ی موجود در ایران به حساب میاد دیگه از این اشتباهات نکنه ؛)
مهدی - January 26, 2006 09:03 PM