« برنج و جهان‌بيني و بچه | صفحه اول | ... »

6 بهمن 84

روايت از وضع خارج

تجربه زندگي در خارج از كشور را مي‌توان در چند لايه گزارش كرد. لايه اول كه بيش‌تر از همه هم معمول است روايتي است كه عمدتا به لايه معلول‌هاي توسعه‌يافتگي مربوط است مثل اين‌كه چقدر حقوق بازنشسته‌ها اين جا زياد است، اين‌كه هيچ وقت بچه‌اي را نمي‌بينيد كه به خاطر يك بستني يا خوراكي گريه كند و مادرش قدرت خريد آن‌ را نداشته باشد، اين‌كه چقدر سيستم اداري‌شان روان است، چقدر نظام حمل و نقل عمومي‌شان منظم است و الخ. معمولا گويندگان و شنوندگان اين روايت‌ها اين نكته كوچك را از ياد مي‌برند كه قصه‌اي كه روايت مي‌شود مربوط به سرزميني است كه هيچ نسبتي با ما ندارد و لذا گفتنش فقط حسرت شنوندگان را زياد مي‌كند بي‌آن‌كه بگويد چطور شد كه اين طور شد. اين روايت به نظرم روايت عوام است.

سر ديگر طيف هم روايتي است كه از ريشه‌هاي پيش‌رفت غرب داريم. از زمان ملكم خان گرفته تا الان آن‌ها كه ماجرا را از اين منظر ديده‌اند مرتبا بر قانون‌گرايي و نظم و پركاري غربي‌ها تاكيد كرده‌اند و آن را به عنوان سوغات فرنگ آورده‌اند. كسي در اهميت روايت روشن‌فكران ترديد ندارد ولي وقتي در نتايج عملي آن نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم بحث‌ها حول موضوعاتي مشخص مرتب «دور مي‌زند» و تاثير عملي چنداني هم بر جاي نگذاشته است. به نظرم يكي از دلايلي كه مي‌شود براي كم‌اثر بودن چنين روايتي در بهبود زندگي مردم ارائه كرد نديدن ريزه‌كاري‌ها و جزييات عملي پشت اين بحث‌ها است.

دست آخر روايت مفيدتري كه كم‌تر كسي به آن مي پردازد و اتفاقا هم تجربه نشان داده است كه به طور عملي هم به درد ما مي‌خورد نگاه كردن در مكانيسم‌ها و سياست‌هايي است كه باعث شده وضعيت آن‌ها به اين جا برسد. از چيزهاي روزمره‌اي مثل اين‌كه چطور حق بيمه ماشين با قدرت موتور آن و در نتيجه شانس تند رفتن و تصادف آن متناسب است يا اين‌كه مي‌شود هزينه آب و برق را به صورت علي‌الحساب و برابر متوسط سال قبل دريافت كرد و حساب را يك بار و آخر سال تسويه كرد و كلي توي هزينه كنتورخواني و صدور قبض صرفه‌جويي كرد و اين‌كه مي‌شود ماشين‌هاي قبض خوان دم در بانك‌ها گذاشت تا هر كس شماره حسابش را روي آن بنويسد و توي صندوق بيندازد تا حجم كار بانك‌ها نصف شود گرفته تا چيزهاي پيچيده‌تري مثل اين‌كه مردم به جاي يك نامزد خاص در يك شهر به حزب راي بدهند و حزب‌ها بعدا كرسي‌هاي مجلس را به افراد حرفه‌اي خودشان تخصيص بدهند تا مطمئن شوند كه يك فرد بي‌تجربه روي صندلي مجلس نمي‌نشيند تا در مورد بودجه تصميم بگيرد، يا اين‌كه ورود به دوره ليسانس براي همه آزاد باشد تا جواني بچه‌ها سر درس خواندن براي كنكور تلف نشود و بعد رقابت را به مقاطع تحصيلات تكميلي منتقل كنند. و از همه مهم‌تر پاسخ به اين سوال كه در عمل چه مكانيسم‌هايي به كار گرفته مي‌شود كه باعث شود رقابت تقويت شود و بخش خصوصي براي سرمايه‌گذاري تشويق شود و سوبسيد‌ها به كالاهاي مناسب داده شود و الي آخر.

اين سوغاتي است كه درس‌خوانده‌هاي ما در حوزه‌هاي مختلف مي‌توانند هديه بياورند. به نظرم سطح آگاهي ما و سطح نيازهاي جامعه ما از حد روايت‌هاي روشنفكري لايه دوم گذشته است. ما به روايت‌هاي دقيق‌‌تر و ريزبينانه‌تري نياز داريم. روايتي كه بتوان آن‌را در عمل پياده كرد و نتايجش را در كوتاه‌مدت و بلندمدت ديد.



   نظرات

آشپزباشي :

نکته قابل تعمقي است. من هم راجع به اين قسمت عملي قضيه خيلي فکر مي‌کنم. يه چند نکته هم به مرور يادداشت کردم. شايد يک پست از توش دراومد...اگر گرفتاريها بگذارد. حتي اگر هم تو وبلاگ نگذاشتم براي خودت مي‌فرستم. گوش شيطون کر البته!;-)

 

okhtay :

سلام حامد جان. میدونم چی میگی ولی بعضی وقتها به نظر میرسه که این خود سیستم دولتیه که میخواد یه جورایی برای حقوق بگیرهاش کار درست کنه. مثلا همین مثال بانک که زدی به نظر میاد خیلی راحت و با چند تا کار ساده بشه خیلی از حجم کار کم کرد و در وقت همه صرفه جویی کرد ولی کسی به نظر اصلا این لزوم رو احساس نمیکنه.

 

محسن :

اما فكر كنم نتوان اين موضوع را مزيتي شمرد. سيستمي كه بيش از حد درست و عين ساعت كار كند‏ نتيجه اش له كردن آدمها ست. شانس ما اينجا اين است كه ماشين درست كار نميكند كه سود اين كار به زيانش مي ارزد.

 

نصیر :

روایتهایی که در نوشته ات عنوان کردی، به نظرم به شکلهای مختلفش مطرح شده یا خواهد شد ولی مسئله اساسی در پیاده کردن و انطباق این روایتها در جغرافیای ایرانه، که کار چندان آسانی به نظر نمی آید!

 

:

سلام آقای دبیری حالتون چطوره؟ بابت وبلاگ خوب و پرمحتوایتان به شما تبریک
می گم. با اجازتون این مطلب آخری شما با ذکر منبع در سرویس وبلاگ های ایسنا کار خواهد شد.
منتظر دیدار سبزتان هستم.
در پناه حق

 

بهزاد :

واقعا چرا اینقدر باید طول بکشه که بانکهای ما روش پذیرش مشتری را به شکل آبرومندی دربیارن، تا مردم همه با هم به کارمند بانک هجوم نیارن، تا اینقدر توی بانک دزدی نشه، اخیرا دیدم موسسه ی مالی اعتباری بنیاد موقع ورود به مشتری ها شماره می ده. ولی هنوز بانک های دولتی اقدامی نکرده اند. بهبود پذیرش مشتری حتما نباید با دستگاه های الکترونیکی انجام بشه، مثلا می شه با زنجیرهای تزئینی محل صف ایستادن رو مشخض کرد و به مردم یاد داد که وقتی کسی داره کارش انجام می شه، خودشون رو بهش نچسبونن!

 

:

به نظرم روايت تو هم عوامانه است.چون رفتي به چند معلول توجه كردي و به منشا ان بي توجه بودي.فكر كردي اينها كه گفتي تو ايران به ذهن كسي نمي رسد؟

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007