پراکنده ها در ایامی تلخ
1) به نام محمد سنگ می زنند و می سوزانند. محمدی که من پیروش هستم پیراهنش را بالا می زند و از کسی که به اشتباه تازیانه خورده می خواهد تا او را قصاص کند. گیرم که روزنامه خطا کرد، به کارمند سفارت چه دخلی دارد؟ اگر دی روز کسی توی سفارت اتریش یا دانمارک بود و از این آتش خشم به اصطلاح دانش جویان آسیبی می دید چه کسی پاسخ گو بود؟
2) خشونت علیه منافع کشورهای غربی به ترین فرصت برای احزاب دست راستی اروپایی است که بر خلاف سبزها و سوسیالیست ها از سیاست های ضد مهاجرت و ضد خارجی حمایت می کنند. حزب افراطی مردم دانمارک که چیزی شبیه حزب آزادی اتریش است از این ماجرا بهره برداری لازم را خواهد کرد. کل قضیه به شدت بودار است.
3) طبق کنوانسیون 1961 وین دولت های میزبان مسوول تامین امنیت تاسیسات دیپلماتیک هستند. در ماجرای سفارت آمریکا دادگاه بین المللی به استناد این بند دولت ایران را مقصر شناخت. خسارت هایی که پیراهن سیاهان به سفارت دانمارک وارد کرده اند باید از جیب مردم پرداخت شود.
4) وزیر بازرگانی گفته بود که ما به دنبال شهری هستیم که این روزنامه در آن منتشر شده است تا تصمیمات ویژه ای در باب آن اتخاذ کنیم. این آقا انگار یادش رفته که در دنیای متمدن حتی اگر کسی خطا کند خودش را مجازات می کنند نه قبیله و طایفه و شهر و کشورش را.
5) هر کسی که با نظام سیاسی غرب آشنا است می داند که اگر دولتی بخواهد به روزنامه ای دستور بدهد که چیزی را چاپ کند یا نکند مردم و نمایندگان مجلس به قول ابراهیم نبوی جورابش را بادبان می کنند. چیزی که معترضان نمی دانند همین تفکیک بین دولت و رفتار شهروندان است. دوستان یادشان رفته که آن جا قاضی مرتضی و علی آقای امنیت ملی ندارند که سمت و سوی دولت و مطبوعات را یکی کند. روزنامه هر کاری کند به حساب خودش است نه دولتش.
6) می گویند آدم ها را به خاطر قانون شکنی می شود مجازات کرد ولی به خاطر زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی نه. این اصلی پذیرفته شده در غرب است. روزنامه کار غیراخلاقی کرده ولی قانون شکنی نکرده که در کشورش بتوان آن را به دادگاه کشید. این را باید توی مغز دوستانمان کرد.
7) چند سال پیش کاریکاتوریست اتریشی را که در کتابش تصویری هیپی مانند از مسیح کشیده بود را در یونان ارتودوکس زندانی کردند. ماجرا با مذاکره دیپلماتیک حل شد ولی ظاهرا خودش بعدا اظهار پشیمانی کرد.
8) داشتم پیش خودم فکر می کردم که چه تصویر خوبی از اسلام در دنیا پخش می شد اگر زنجیره انسانی از روحانیان مسلمان برای حفاظت از سفارت خانه های خارجی تشکیل می شد. مگر مدعی پیروی از دین رحمت نیستیم پس این رحمت کی باید جلوه گر شود؟
پ.ت: با عرض پوزش از همه دوستان به دلايلي كه خود بهتر ميدانيد صلاح دانستم كامنتداني اين مطلب را ببندم.

نظرات
ميثم :
سلام حامدجان ميبينم كه جوش آوردي! به سلامتي بالاخره تو هم جوش آوردي! حامد يه سوال. ميدوني قيمت ملك بعد از جنگ توي عراق و افغانستان كاهش پيدا كرد يا افزايش؟ قيمت دلار و طلا چي؟ كدام بيشتر افزايش پيدا كرد؟ من هم مي گردم اگه جواب رو پيدا كردم به تو هم ميگم؟
خوش به حالت كه توي يك جاي امني. اگه تو جنگ مرديم حلالمون كن
ميثم - February 7, 2006 03:42 PM
پانتهآ :
اگه قبول ميکرديد که اسلام در ذات خودش دين خشونتباز و خشونتطلبيه، درک اين واکنشها براتون اونقدرها سخت نبود.
پانتهآ - February 7, 2006 03:47 PM
ali :
سال ۷۸ بود که تو دانشگاه علم و صنعت ايران يه استادی از آلمان اومد و سخنرانی کرد (تقريبا حدود ۵۰ الی ۶۰ نفر تو سالن بودند) و يه چيزايی گفت که به بسيجی های دانشگاه برخورد و خلاصه شلوغ شد و روزای بعد تجمع تو دانشگاهها و بعد به روزنامه ها کشيده شد بعد تلويزيون و در برخی شهرستانا تظاهرات و...محکوم کردنو ...و در اين ميان استاد را گرفتنو و يه چند ماهی تو اوين نگهش داشتند.
اولش همه مخالفا فکر می کردن که يه جريانی پشت اين قضيه بوده و...خيليا رو به کميته انضباطی بردنو و دادگاه و...ولی اواخرش متوجه شدند که جريان ويژه ای نبوده و استاده خلاصه تو فضای آلمان درس خونده و بزرگ شده و...و آخرش هم بعد از تحمل حدود ۸ ماه زندان آزاد شد و به آلمان برگشت.
يه نکته قابل توجه آنکه اولش اون سخنرانی رو حدود ۶۰ نفر گوش کردند ولی با جريانی که ايجاد شد متن سخنرانی شايد نمی دونم تو کل ايران تکثير شد و همه فهميدند و...
خلاصه اين يه تجربه ای بود که حداقل من داشتم و هزاران جريان ديگه هم تو دوران دانشجويی بود که جريان می شد و...(شايد بچه ها يادشون باشه جريان کيهان سوزی که اتفاقی بود.بچه ها سردشون بود و يه روزنامه آتش زدند و بعد اين هم شد يه جريان ...)
يادمون باشه تو دنيا پر است از اين اتفاقات که توسط اين روزنامه ها و برخی گروهها و ... جريان ميشه.آدما زندان می رن.يه عده کشته می شن و....يه عده بدبخت مالی می شن و...ولی اگه به عمق ماجرا بريد پوچ پوچ پوچ است.
جالبه نه!!!!!!!!بهمين سادگی...
ali - February 7, 2006 04:29 PM
marjan :
سلام
با هر آنچه که از اسلام گفته می شود نمی شود طبيعت خشن آنرا نفی کرد. هر کس هم که دين اسلام لطيف ارايه کرده است هميشه در اقليت بوده است. اگر نه مثال بياوريد!
اديان ديگر در مقايسه با اسلام بسيار لطيف تر به نظر می رسند جز يهوديت که اسلام از روی آن خوب کپی شده است!!!
مسلمانان در شيوه برخوردشان با اين جور مسايل طوری عکس العمل نشان می دهند که اثبات همه چيز است.
وقتی اسکورزی فيلمی ساخت که در آن مسيح را در حال انجام عمل جنسی با زنی نشان داد کسی او را نکشت. کسی سفارت کشور او را نسوزاند. آيا علاقه مسيحی ها به مسيح کمتر از علاقه مسلمانان به محمد است؟
چه بخواهيم و چه نخواهيم دين اسلام دين خشنی است.
برای برداشتی بدون تعصب از اسلام مراجعه کنيد به کتاب ۲۳ سال نوشته علی دشتی.
marjan - February 7, 2006 04:54 PM
امين :
حامد عزيز، نکتهی مهم همين است: ما به محمد يا علیای ايمان داريم که در آنها فضايل بزرگ اخلاقی ديدهايم. بعد کسانی که به اين دو اعتقاد ندارند و حتماً سنديت کتابهای تاريخی اسلامی هم برايشان پشيزی ارزش ندارد میگويند نه، محمد در ذات خود خشن و چه میدانم، علی تهی از فضايل اخلاقی بوده! اگر کمی به قضيه دقت کنی خيلی خندهدار است.
آنتیاسلاميستها: لطفاً اگر به روشی دست پيدا کردهايد که میتوانيد «تاريخ اصيل» اسلام را بدون دخالت مسلمانان و منابع اسلامی بنويسيد و اين تاريخ نشان میدهد و عمق خشونت نهادينه شدهی آن را نشان میدهد، لطفاً به ما هم بگوييد.
امين - February 7, 2006 06:04 PM
احمدسیف :
حامد عزیزم. با عدم موافقت با تو سر یک یا دو نکته ،پست جالبی نوشته ای. دستت درد نکند.نگاهی به این آدرس بنیداز تا ببینی که وقتی وزیر مملکت این گونه حرف می زند از مشکل سازان دیگر چه انتظاری! http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=287874
من با کامنت دوستان بیشتر مشکل دارم.می دانی حامد جان که من یک آدم مذهبی نیستم ولی این که اسلام فلان است و مسیحیت فلان، هیچ گونه زمینه منطقی/تاریخی ندارد. این دوست عزیزما باید در نظر بگیرد که گالیله بیچاره به کسی توهین نکرد فقط گفت زمین می چرخد، نزدیک بود کباب اش کنند! پیشنهاد می کنم دوستان به جای ارایه این جور نظریات اندکی در باره تفتیش عقاید دراروپا بخوانند تا ببینند که مشکل این دین یا آن دین نیست بلکه مشکل اجتماعی کردن دین است که به گمان من، مقوله ای کاملا شخصی است. بهرحال موفق باشی، پست خوبی نوشته ای.
احمدسیف - February 7, 2006 06:16 PM
rahgozar :
البته لازم نیست که «تاریخ اصیل» اسلام را از منابع غیر اسلامی جستجو کرد. شما به همین منابع موجود اسلامی هم که سر بزنید، اگر به دیدگاه توجیهگر معمول به آن نگاه نکنید، انقدر چیزهای عجیب و غریب میبینید که نگو و نپرس. به عنوان مثال نگاهی به سیره پیغمبر به نقل از صحیح بخاری (از معتبرترین منابع سنی) بکنید.
rahgozar - February 7, 2006 06:16 PM
TEA :
به عقیده من همه مشکلات از عدم درک بند پنج نوشته شماست.
TEA - February 7, 2006 06:28 PM
امين :
رهگذر گرامی، میدانم از چه صحبت میکنيد اما توجه کنيد که اکثريت مسلمانان برای داشتن شناختی از بنيانگذاران دين به کاوش اسناد روی نمیآورند. برای آنها محمد و علی نمادهايی از انسان کامل هستند نه شخصيتهای تاريخی. چه ماجراهايی از زندگی بنيانگذاران در ذهن مسلمانان برجسته است؟ نمونهاش همين مثالی است که آقای قدوسی زده: انسانی که اقتدار زمينی و آسمانیاش در جامعهاش پذيرفته شده در آستانهی مردن برای آن که دينی به گردناش نباشد و حق کسی را ضايع نکرده باشد حاضر میشود تازيانه بخورد.
واکاوی تاريخ و پيدا کردن (و گاهی ساختن و پرداختن) احاديث مجعول و چرند، اگرچه روش هميشگی روحانيون بوده اما اکثريت مسلمانان جزو روحانيون نيستند. در ضمن آن قسمت خندهدار کار همين است که به صحت منابع حديثی اعتقاد نداشته باشيد و آنها را از لحاظ علمی قابل استناد ندانيد، اما وقتی تصاوير عجيب و غريب بدوی از مناسک و مراسم و رفتارهای بنيانگذاران اسلام در اين نوشتههای مجعول يافتيم از آنها به عنوان سند «عقبماندگی و توحش اسلام» استفاده کنيم!
ببينيم اين موشکافی تاريخی چه فايدهای دارد: حتی اگر اعتقادی به اين دين نداريم، از ديد عملگرايانه چه فايدهای در اين است که آن نمادهای مذهبی و عاطفی را به شخصيتهای بسيار ناجور تاريخی تقليل و به اين ترتيب اخلاق مدرن را به صورت يک انتخاب هولناک و کافرانه برای يک پنجم جمعيت زمين جلوه دهيم؟
امين - February 7, 2006 07:24 PM
نیما :
جالب است دوستان مذهبی گاهی چنان استدلال می کنند که انگار سراسر تاریخ صدراسلام آکنده از رحمت و عطوفت است اما هنگامی که چند مثال معروف از خشونتها را طرح می کنی ناگاه کارکرد گرا شده و می پرسند در این کاریکاتورها چه نفعی نهفته است؟ پاسخ من هیچ است. ولی ما از مفید بودن یا نبودن آنها صحبت نمی کنیم(که از نظر من صددرصد غیرمفید هستند) بلکه از اخلاقی و یا مجاز بودن انسانها در طرح چنین آثاری سخن می گوئیم.به نظر نمی رسد غیراخلاقی بودن این کاریکاتورها برای یک غیرمسلمان بدیهی باشد. در ثانی اینکه دین عزیز ما مولد خشونت بیشتری نسبت به دیگر ادیان بوده خیلی غریب نیست. آقای سیف عزیز موضوع چه ربطی دارد به انگیزاسیون در قرون وسطا؟ گیرم که باشد چگونه می خواهید نتیجه بگیرید که اسلام دین رحمت است؟
نیما - February 7, 2006 08:52 PM
نیما :
این اسلام اصیل و گوهر دین هم حقیقتا خوب بهانه ای شده تا هر استدلالی را به دیوار بزنند. شما نه غالب کتب تاریخی را قبول دارید نه اجماع فقها را قبول دارید نه نتایج تاریخی و واقعیتهای اجتماعی مذهبی را مبنا قرار می دهید بفرمائید اسلام یعنی آن چیزی که دقیقا در وجود تک تک شما متجلی شده. بابا قضیه ازدواجهای پیغمبر و قتل عام بنی قریظه که دیگر از مسلمات تاریخی است. دعوای عایشه سر اصل موضوع نیست بر سر 6 ساله یا 9 ساله بودن اوست. امین عزیز درست است که اکثر مسلمانان روحانی نیستند اما اکثریت قاطع آنها دین خود را از روحانیون اقتباس می کنند و در امور دینی به آنها رجوع می کنند. من به سندیت روایت و سنت قائل نیستم اما شما که به هر حال بر اساس همین روایات چند مثال مهرورزانه را مدام تکرار می کنید چرا دهها مثال غیر مهرورزانه را که عینا در همان منابع مورد استناد شما هم آمده اند قبول ندارید.
نیما - February 7, 2006 09:03 PM
majhoulebivasete :
آره واقعا منم به اين موضوع فکر کرده بودم که بابا ما مسلمانها که داعيه صلح جويي داريم البته به قول آمريکاي توي دو تا گيومه ميتوونستيم با يه تصوير صلح آميز حرکات نمادين به دنيا نشون بديم بابا ما مثلا تروريست نيستم ولي ما ها آمديم ابروشو درست کنيم زديم چشمشم کور کرديم
majhoulebivasete - February 7, 2006 09:10 PM
hamed ghoddusi :
نيما نميخواهم وارد اين بحث شوم چون به نظرم جايش اينجا نيست ولي چون اين موضوع عايشه زياد تكرار ميشود ميخواهم بپرسم كجاي داستان عايشه موضوع حاد و عجيبي است؟ مادر بزرگ خود من 1350 سال بعد از آن ماجرا در نه سالگي عروس شده و در 13 سالگي به خانه شوهر رفته. به ماجراي بستر تاريخي قضيه و رايج بودن چنين امري در عصر آن زمان و تفاوت رشد جسمي دختران عرب با بچههاي امروزي و بقيه قضايا دقت داري كه؟ احتمالا داستانها يا فيلمهاي عاشقانه غربي خواندهاي و ديدهاي و به ياد ميآوري كه دختران 14 يا 16 ساله زنان بالغي بودند كه عشقبازي ميكردند و نهايتا ازدواج و همه اين ماجراها دويست سال پيش اتفاق ميافتاد. دختر 14 ساله امروزي كودكي بيش نيست. همه اينها را در نظر بگير و به من بگو اشكال ماجرا كجا است؟
hamed ghoddusi - February 7, 2006 09:13 PM
anonym :
فرق داستان در این است که عاشیه در ۶ سالگی عروس شد و در ۹ سالگی با پیغمبر همبستر! در سنین خردسالی حتی یک سال تفاوت سنی، از نظر بیولوژیکی از زمین تا به آسمان تفاوت درست می کند حال تو ۹ سالگی را با ۱۳ سالگی مقایسه میکنی؟ پیغمبر ۵۰ ساله چرا اصولا باید چشمش دنبال بچه ۶ ساله باشد؟؟ (در تواریخ نقل شده که این پیغمبر بوده که خواستگار عاشیه بوده و حتی در ابتدا ابوبکر مایل به این ازدواج نبوده...)
anonym - February 7, 2006 09:51 PM
بی نام :
اون کارکاتور ها کنار بعضی حرف هایی که این جا anonym و نیما می زنند، هیچی نیست.
بی نام - February 7, 2006 10:04 PM
Amir :
محمدي که من پيروش نيستم اسما بنت مروان را به خاطر شعر هجوي که درباره اش نوشته بود به قتل رساند. محمدي که من پيروش نيستم يک تنه يکتاپرستان يهودي حجاز را ريشه کن کرد ولي اقوام بت پرست خود را پناه داد. دين اسلامي که من مي شناسم نه تنها نويد دهنده رحمت نيست بلکه سراسر خشونت و تهديد جهنم ناباوران است. قرآني که من مي شناسم داستان لوط را به خدا نسبت مي دهد که در آن شهري به خاطر همجنس بازي بعضي شهروندان مردش نابود شد! بله عزيز!
Amir - February 7, 2006 10:28 PM
Amir :
اين تفاوت رشد جسمي عايشه رو شما از کجا متوجه شدي؟ کسي تحقيق علمي انجام داده که اعراب اون زمان سريع تر بالغ مي شدند؟ بديد ما هم ببينيم. وگرنه اگر به کيلوي حرف زدن است که من فکر مي کنم همين بچه دار نشدن عايشه به خاطر آسيبي بوده که سيستم تناسلي اش هنگام همبستري زودرس با محمد ديده است! اتفاقا امام خميني هم بخشي راجع به همبستري با خردسالان و زايل شدن دستگاه تناسلي شان در توضيح المسايل اش دارد. در ضمن جريان بستر تاريخي وقتي درباره پيامبر خدا صحبت مي کنيم بي معني است. مگر ارزش هاي خدا هم نسبي هستند؟ يعني اصولا از نظر الله عيبي ندارد ما با خردسال نزديکي کنيم و خود ما هستيم که بيخود تابو درست کرده ايم.
Amir - February 7, 2006 10:42 PM
ژرفا :
کدوم رحمت ؟ من در این 26 سالی که در مملکت اسلامی زندگی کردم جز زعمت و مزاحمت و خشونت و حماقت چیز دیگه ای از اسلام ندیدم. از کشورهای اسلامی دیگه هم اعدام شنیدم و سنگسار و بریدن دست و پا و ظلم به زن ها رو. چرا شما این داستان هایی که فقط "شنیده اید" رو باور می کنین اما چیزی رو که هر روز داره جلوی چشمهامون اتفاق میفته باور نمی کنین ؟ مدیرمسئول یکی از روزنامه های وطنی که مسلمان هم هست و نمازخوان و چندتا ترکش توی بدنش یادگاری داره از جنگ وقتی بهش می گفتم که اسلام واقعی این نیست که توی ایران و عربستان اجرا میشه گفت چرا دقیقا همینه. بردار قرآن رو بخون ببین دقیقا گفته همین کارها انجام بشه یا نه. حالا هی شما بشینین داستان هایی رو که اصلا معلوم نیست واقعیت داشته باشه یا نه به جای اسلام واقعی باور کنین.قصدم اصلا توهین به عقاید شما نیست آقای قدوسی فقط خسته شدم از شنیدن و خوندن این داستان های تکراری از دوران دبستان تا الان که با واقعیتی که دارم می بینم زمین تا آسمان فرق داره و اصلا هم باور نمی کنم که ایراد از حکومت های اسلامی ه . شما یه بار دیگه سوره نساء رو بخون. باشه ؟ بعد بگو کجاش به زن احترام گذاشته ؟ بعد برای من از احترامی که محمد به زهرا میگذاشته نگو. چون اگه واقعیت داشته باشه هم پس محمد مرد فهمیده ای بوده و ربطی به دینی که آورده نداشته. و از این مثال ها زیاده ...
ژرفا - February 7, 2006 10:44 PM
امين :
جناب نيما:
من در مورد مسائل تاريخی با شما بحث نمیکنم و نخواهم کرد. اين که تاريخ صدر اسلام عطوفت بوده يا جنايت قاعدتاً به من مسلمان مربوط است و نه به شما؛ برای شما چه فرقی میکند؟ از ديدگاه شما لابد فوقاش اين بوده که در يک نظام قبيلگی بدوی يک جناياتی کردهاند و حداکثر قتل عامی که شده شامل هفتصد نفر میشده. اين جنايت در مقابل شش ميليون نفری که هيتلر فقط به دليل مذهبشان کشت (نه به دليل خيانت و کمک به دشمن) و يا چند ميليونی که استالين با قحطی عمدی کشت يا حتی سيصدهزار نفری که انگليسیها در بمباران درسدن کشتند و چند صد هزار نفری که امريکايیها در ويتنام، قابل مقايسه نيست. يک تاريخ بدوی برای شما که به اين دين اعتقادی نداريد چه ارزشی دارد که دائم به آن فکر کنيد؟ اين تاريخ برای من بايد مهم باشد که ايمانام را با آن محک بزنم و ببينم آيا میتوانم به آن پایبند بمانم، يا آيا اصلاً يک تاريخ شفاهی که نقل سينه به سينه شده و تنها دويست سال بعد از واقعههای دست اول به فکر نوشتناش افتادهاند برای من قابل استناد هست؟ بنابراين بحث تاريخی من و شما دربارهی چيزی که فقط من به آن اعتقاد دارم موضوعيتی ندارد. اميدوارم اينجا اين بحث تمام شود.
تنها بحثی که باقی میماند همان بحث عملگرايانه است. اينجا يک سوآل مطرح میشود: آيا در عملگرايی سکولار جايی برای انتقام هست؟ فرض کنيم يک پنجم جمعيت زمين باورهايی کاملاً خطرناک دارند. شما چه چيزی برای اين جمعيت تجويز میکنيد؟ نسلشان را بردارند؟ احساساتشان را تا مرز جنون تحريک کنند؟ يا سرزمينشان را اشغال کنند و مجبورشان کنند تاريخی را که شما مینويسيد بخوانند و امتحان بدهند؟
در بدترين حالت فرض کنيد فردی بدوی را به دنيای مدرن و قشنگ و نوی شما آوردهاند و در قفسی نمايشاش میدهند و شما چوبتان را از لای ميلهها به سر و چشماش میزنيد. لذت میبريد؟
بيرون گود نشستن و تحقير کردن آنان که داخل هستند چه چيزی را نشان میدهد، جز اين که شما حداکثر يک زخمخوردهی کينهجو هستيد؟ حتی اگر اسلام يک انديشه نادرست و خطرناک باشد احتمالاش هست که با نقد از درون و اصلاح کژی و کاستیها بتواند به يک فرهنگ مداراگر و بیآزار تبديل شود چنان که مسيحيت، دينی که بسيار کسان را در اروپا تفتيش عقايد کرد و زنده زنده سوزاند اکنون شدهاست. اما هر حرکت خصمانهای در مقابل اسلام واکنش بنيادگرايانهتری را به دنبال خواهد داشت؛ جا را برای آن افرادی که در ذيل آن فرهنگ به مدارا و همزيستی مسالمتآميز معتقدند تنگتر خواهد کرد.
من در نوشتهی تازهای در وبلاگام شرح دادهام چه چيزی را به نام اسلام میپذيرم و چه چيز را نه. قبل از مسلمان شدن بايد اخلاقيات پايهای باشد که اسلام روی آن سوار شود، و چيزی که غيراخلاقی باشد بسادگی برای من دينی يا اسلامی نيست اگر حتی چند تا آيتالله با هر چه سند تاريخی آن را امضا کنند. برای من اخلاق قبل از دين است و دين برای تکميل چيزهايی میآيد که صرفاً با اخلاق سودانگار قابل توجيه نيست، مثل اخلاقيات پرستش و ستايش و سپاس از حق، که در زمينهای فردی، برای افرادی خاص معنا دارند. با اين ديد يک گزارهی دينی نمیبايد هيچ گزارهی اخلاقی را نقض کند، اخلاقی که در روزگار ما با «حقوق بشر» تعريف میشود. حالا شما بياييد برای من از «خشونت ذاتی اسلام» سخن بگوييد، کدام ذات؟ کدام اسلام؟
بله شما حق داريد فرد مسلمان را به طور ميانگين در دنيای امروز را ببينيد که از لحاظ مدارا، رعايت حقوق غيرهمکيشان و اعتقاد به آزادی بيان چندان نمرهی بالايی نمیگيرد. اما هر ميانگينی از هر نقطهی توسعه نيافتهی ديگر در جهان هم احتمالاً همين وضع را خواهد داشت، بنابراين نتيجهی اين مقايسه لزوماً همبستگی آماری معناداری بين «مسلمان بودن» و «خشن بودن» نيست؛ ممکن است عامل توسعهنيافتگی نقش بسيار مهمتری را ايفا کند که به نظر من چنين است. اما با برجسته کردن نقش اسلام و تاريخاش، شما گويی به وضعيتی جبری معتقديد که «مسلمان آدمبشو نيست» و هر چه بدبختی است از اسلام است، اين نه تنها تحليلی بسيار يکسونگر و ضعيف است بلکه تحليلی است که تنها به درد کارزار احساسات و انتقامجويی دوجانبه و شايد به درد نسلکشی مسلمانان میخورد و به کار درمان هيچ دردی نمیآيد.
امين - February 8, 2006 12:45 AM
محمد :
در باره قسمت ششم پست، شما که دفاع می کنی! همینا هر کی رو به هولوکاست شک کرده مجازات کردند. به چه جرمی ؟ قانون! نه بابا جریحه دار شدن قلب یهودی های داغ دیده.
محمد - February 8, 2006 04:00 AM
ali :
امين جان يک سوال... شما به عنوان مسلمان قرآن را قبول داری يا نه ... و اگر نه چرا؟
ali - February 8, 2006 04:10 AM
simba :
please spare a moment and take a look at the link in my last post.
simba - February 8, 2006 06:41 AM
amir taghavi :
حامد جان یه کم برامون از واکنش اتریشی ها بنویس
amir taghavi - February 8, 2006 06:41 AM
simba :
just for your information! You may be considered zedde nezaam and probably zedde Islam! :)
simba - February 8, 2006 06:43 AM
رامین :
امین جان اگر همین حرفها را به چند نفر دیگر بزنیم آیا باز همه خود را مسلمان میدانند؟ فرض کن به ده نفر بگوییم، 9 نفر عصبانی شوند و در یکی شک ایجاد شود. چه بسا دین را هم ترک کند. این چیز خوبی نیست (برای ما)؟ خوب برادر تو با قتل عام اقوام مختلف توسط محمد در صلح درونی هستی، شاید بقیه نباشند. آیا ادعا میکنی در مثلا 100 سال اخیر نسبت مسلمانان باایمان به کل جمعیت در ایران ثابت مانده؟ من که کاره ای نیستم، اما اگر فعالیت چند تابوشکن شجاع نبود آیا باز هم وضع به همین صورت بود؟ در ضمن این مقایسه عددی هم جالب نیست، بایستی به نسبت نگاه کنی. حجاز اصلا چقدر جمعیت داشته که ارباب اینطور کیلویی میکشته است؟
رامین - February 8, 2006 07:11 AM
امين :
علی عزيز: مثلاً الآن بگويم قرآن را قبول دارم و شما چند تا آيه میخواهی نشان دهی که به نظر شما با حقوق زنان تناسب ندارد يا به نظر شما خرافات است؟
گفتم که من با شما بر سر تاريخ بحث نمیکنم. مشخص است که دربارهی قرآن بحث کردن خود به خود منتفی است. صحبت من با شما در حدود يک مسألهی معاصر است: توسعهنيافتگی مسلمانان و راه حل آن، نه عجايب و غرايب متون قديمی که شما به آنها اعتقادی نداريد و فرضاً که بتوانيد وقت بگذاريد و در آنها تفحص کنيد و اشکال بيابيد و باور مرا به آنها تضعيف کنيد، متأسفانه در حل مشکل اصلی (توسعهنيافتگی) کمکی نمیکند، چون گمان نمیکنم اين توسعهنيافتگی مربوط به دين باشد.
همهی حجت مسلمانی من قرآن است. با اين حال بسياری از اشکالاتی که بر اسلام و قرآن و تاريخ آن هست را بسيار خواندهام، همان 23 سال منسوب به دشتی، سايتهای مسيحی که دائم ادعای شهوترانی و پدوفيلی را تکرار میکنند و مثلاً آيهی واضربوهن يا اقتلوهم حيث ثقفتموهم را سند خشونت میگيرند. کدام را میخواهيد اين دفعه علم کنيد؟ در هر صورت باز تکرار میکنم: در موضع جدال دروندينی و متون و تاريخ عتيق با شما صحبت نمیکنم.
رامين گرامی: من حق شما را در زشت نشان دادن اسلام و تبليغ بر ضد آن نفی نمیکنم. اما اگر همانطور که میگوييد «9 نفر عصبانی شوند و در یکی شک ایجاد شود» آيا ارزشاش را دارد؟ به آن 9 نفر فکر کنيد که عصبانی میشوند و در پاسخگويی به شما از لحاظ نظری ناتوان میمانند و از طرف ديگر قطع کردن رابطه با فرهنگشان مثل برايشان سخت دردناک و غيرممکن است، فکر میکنيد اين جور آدمها چهکار میکنند؟ جز اين که به افکار افراطی گرايش پيدا کنند يا همان اندک مدارايی که در اخلاقياتشان هست هم کنار بگذارند؟
من نمیگويم ملاحظهی اسلام را بکنيد، بسيار خوب است اگر تفکری واقعاً نمیتواند در بازار انديشه باقی بماند و از خودش دفاع منطقی کند حذف شود. ايرانی هم به طور تاريخی نشان داده که میتواند در صد سال از زرتشتیگری به اسلام و از اسلام سنی قرمطیکش به اسلام شيعهی شاخحسينی و از شيعهگری به کمونيزم روسی و آتهايسم انتقامجو تغيير گرايش دهد بنابراين چه بسا که شما موفق شويد. اما جوشاندن ديگ اختلاف و حتی توفيق در تغيير مذهب مشکل اصلی ما را حل نمیکند که توسعه باشد، بلکه شايد نيرو و توان جامعه را بر سر آن هدر میدهد.
امين - February 8, 2006 08:57 AM
نیما :
من خوشحالم که وبلاگ حامد بستر یک بحث معقول و مودبانه شده و در عین حال ناراحتم که بدون اجازه و احتمالا تمایل او بستر پردازش موضوعی شده که شاید با علائقش ناسازگار باشه. به همین دلیل بحث رو از طرف خودم خاتمه میدم. فقط یک نکته مهم رو نمیتونم نگم. مشکل من روش شناسی استدلال دوستانه نه الزاما نتیجه ای که به اون می رسن. من نه محمد را ظالم می دونم و نه خشن به نظرم حکمران با تدبیری هم بوده ودر مجموع از حیٍ حکمرانی در دوران خودش توسعه آفرین بوده. در مورد سیره محد پیغمبر هم نظری ندارم نه مثبت نه منفی و واضحه که این خنثی بودن نسبت به سبک زندگی پیغمبر به معنای نامسلمانی نیست. فقط می خوام دوستان توجه کنند که موضع دفاع ما چیست؟ استقرا تاریخی؟ احتجاج کلامی؟ نگاه فلسفی به آزادی؟کارکرد گرائی اجتماعی و سیاسی؟ هر کدوم از اینها یا چیز دیگری باشه باید تا آخر استدلال بهش پایبند باشیم. یعنی اگر زندگی محمد رو سراسر عطوفت بدونیم باید در برابر قرائن نقضش هم با همون روش شناسی جواب بدیم. اگه کاریکاتورها رو غیراخلاقی می دونیم مطابق کدام نظام ارزشی جهانشمول؟ اگه این کار رو از حیث اثرات سیاسیش مفید نمی دونیم باید بگیم چرا یک دانمارکی باید مطابق تحلیل هزینه فایده من ایرانی رفتار بکنه و آیا عکسش رو هم قبول داریم؟ نکته نهائی هم اینکه آیا بسیار بدتر از این کاریکاتورها رو شیعه و سنی در مورد بزرگان خود نمی گن؟ یک مسیحی نمی تونه بپرسه چرا اونجا این کار غیر اخلاقی نیست؟حامد جان ممنون و شرمنده!
نیما - February 8, 2006 09:58 AM
احمدسیف :
نیمای عزیز: آن چه را که به من نسبت می دهید حرف شماست نه من. این که می فرمائید نمونه من چه ربطی دارد برادر من دربرابر دیدگاهی که می گوید این دین فلان است و آن دین بهمان گفتم که مشکل از اجتماعی شدن دین است و نمونه تاریخی هم آوردم. من کجا گفتم « اسلام دین رحمت است» که شما به من نسبت می دهید؟ و اما برای دوستانی که به کتاب دشتی استناد می کنند ممکن است این دوستان جواب بدهند که چرا تا سال 1357 که آقای دشتی بطور مستقیم و غیر مستقیم بخشی از حاکمیت بود این کتاب را بطور علنی و یا مخفی چاپ نکرده بود که مردم ایران را « ارشاد» کند؟ جوان هم نبود که بگوئید خوب بعدا « کشف» کرده است!من حرفم این است که می خواهد اسلام باشد یا مسیحیت، وقتی به صورت ایدئولوژی حاکمیت در بیاید نتیجه با بیش و کم تفاوتی همین می شود.
احمدسیف - February 8, 2006 10:31 AM
marjan :
حامد جان
گرچه تو در اعتقادات خود مختاری ولی خداييش تو خودت حاضری در همين سن ۲۸ سالگی ات عاشق يک دختر ۹ ساله بشی؟؟ مگر اينکه از نظر اخلاقی مشکل داشته باشی. فراموش نکن اين کار را پيامبر خدا کرده يعنی معاويه و يزيد و ... نکرده اند! تعصب هم حدی دارد!!!
هميشه توجيه کنندگان اين موضوع اشاره دارند به تفاوت فيزيکی زنان عرب با ساير زنان. يعنی شما قبول می کنيد که زن بايد از نظر جسمی آماده باشد و نه از نظر فکری. البته رفتار پيامبر خدا می بايست با بقيه افراد فرق کند.تحت هر آيينی و در هر زمانی ازدواج يک مرد ۵۳ ساله با يک دختر ۹ ساله کار درستی نيست.
مگر اينکه اگر هم خواست خدا در آن بوده است ازدواج محمد با عايشه چه کمکی به اسلام کرده است؟ گرچه عايشه برخی از احاديث را می دانسته است و اهل سنت از او نقل فراوان می کنند ولی برای شيعيان که موضوع اينگونه نيست.
تازه اين تنها نيست ازدواج او با زينب همسر پسر خوانده اش را چه می گوييد؟؟
بابا کمی انصاف داشته باشيد.
marjan - February 8, 2006 01:48 PM
علي شهاب :
متاسفانه بسياري از مباحثي كه در اينجا مطرح شده تناسبي با اصل موضوع ندارد. مثل هميشه يك اشتباه ريشهاي انجام شده است: عمل منتسبان به يك مرام ـ حالا دين ميخواهد باشد يا هر چيز ديگري ـ به حقيقت و كنه آن ندارد. من نميخواهم بگويم كه در دين اسلام اصلا هيچ زمينه خشونتزايي وجود ندارد ـ كه شايد آنها هم از برداشتهاي غلط از دين ايجاد شده باشد ـ ولي آنها كه پيامبر (ص)و علي (ع) را به خشونت متهم ميكنند را قبل از هر چيز به تاريخي رجوع ميدهم كه تنها روايتگرش مسلمانان و شيعيان نيستند. تاريخي كه در آن به وضوح آمده كه اين دو بزرگوار هيچ جنگي را آغاز نكردند. يا در ماجراي فتح مكه هم آنهايي كه كشته شدند هم به خاطر قتل عمد به اين سرنوشت دجار شدند.
آيا محمد(ص) نميتوانست قاتل عمويش حمزه را بكشد؟ چرا علي(ع) ميگويد كه ابنملجم را تنها با يك ضربت قصاص كنيد؟
در طول تاريخ اسلام هم آيا شما اين قدر بيانصافيد كه جنايات امثال معاويه و يزيد و مروان و حجاج را به سلام نسبت دهيد؟
در تاريخ معاصر هم بنيادگرايي مسلمانان دو چهره دارد: چهرهاي كه به خيالشان به دفاع از كيانشان پرداختهاند و دست زدنشان به خشونت به سنتهاي حاكم بر منطقه خاورميانه بر ميگردد و چهره ديگر از آن كساي چون طالبان و بنلادنهاست كه ساخته دست كسان ديگري هستند.
ضمن اين كه نبايد سياستهاي غلط خود مسئولان كشورهاي غربي ـ و خصوصا آمريكا ـ را در تشديد موج بنيادگرايي بياثر دانست. اتفاقاتي مانند حمله آمريكا به عراق بهانه را به دست بعضي روحانيون شيعه و سني داده است تا به بهانه دفاع از كيان دين ـ كه براي بسياري از مردم منطقه به علت فقر شديد تنها دارايي است ـ تروريسم راتئوريزه كنند(همين ايران خودمان مثال بارزش است)
در مورد مسيحيت هم بايد گفت كه اولا تاريخ قرون وسطي جناياتي را كه به نام دين شد از ياد نبرده و ثانيا مسيحيت امروز اصولا جز چند دستور ساده اخلاقي چيزي ديگري نيست. موج سكولاريزاسيون هم باعث كنار ماندن آن از زندگي مردم شده است. يك مسيحي هيچ وقت حاضر نيست خودش را فداي دينش بكند، چرا كه برايش سودي ندارد!
اما در مورد يهوديت باز هم اشتباه اين اينجاست كه يهود مساوي صهيونيسم نيست. صهيونيسم يك گرايش افراطي از يهود است كه دين را نماد ناسيوناليسم ديني خود قرار داده و به نام آن همان كاري را ميكند كه طالبان به نام اسلام ميكردند ...
علي شهاب - February 8, 2006 02:19 PM
Marjan :
Yes! Is that really enough for a girl to have a mature body to marry?Have you ever thought what a 9year old CHILD feel when sleeps beside an old man ??Maybe feelings are not so important here! maybe the result which is only the ability to become pregnant is important!Isn't it?!!
I can not accept that a child in 1400 years ago was mentally equal to a mature woman!!!
Can you?
Marjan - February 8, 2006 02:21 PM
:
جناب سیف کتاب آقای دشتی در زمان شاه اجازه نشر نداشت که او به ناچار مخفیانه سال 1974 در لبنان آن را منتشر کرد.
Anonymous - February 8, 2006 02:24 PM
علي شهاب :
درباره حقيقت ماجراي ازدواج رسول اكرم با زينب هم آن دوست عزيز را ارجاع ميدهم به كتاب عصمت پيامبران اثر علامه عسگري تا واقعيت را بخوانند. ضمن اين كه سؤال من اينجاست كه آخر خشونت طلبي دين اسلام چه ربطي به ازدواج پيامبر با عايشه يا زينب دارد؟
ضمن اينكه بايد توجه كرد كه اسلام مثل هر آئين نوظهور ديگري نميتوانست به يك باره تمام سنتها را دور بريزد!
علي شهاب - February 8, 2006 02:26 PM
روزبه :
جناب علی شهاب
فرمودید:«يك مسيحي هيچ وقت حاضر نيست خودش را فداي دينش بكند، چرا كه برايش سودي ندارد!»
تا به حال چندتا مسیحی دیدید که اینقدر با اطمینان حکم می دید؟
روزبه - February 8, 2006 03:02 PM
بی نام :
مشکل جامعه ای که حکومت امکان بحث در مورد بعضی مسائل رو با خشونت از بین می بره و با هر کسی که هر حرفی بزنه با خشونت بر خورد می کنه همینه. این بر خورد باعث نمی شه مسائله از بین بره، فقط به خارج فضای رسمی و آشکار کشیده می شه، و چون جواب هم دریافت نمی کنه و مظلوم نمایی و ادعای واقعیت بودن هم کنارش اضافه می شه، توسعه پیدا می کنه. این حرف هایی که زده می شه رو کی باید جواب بده؟ واقعا بعضی از این آیت الله ها که هنوز دارند بحث ها قدیمی می کنند مقصر هستند. اگر این مباحث در متن جامعه به صورت آزاد بحث بشه، خیلی بهتره. این اینترنتی هم که الان یک کم امکان بحث سر این مسائل رو بوجود آورده رو هم ببین به چه وضعی دارند می کشند. نمی فهم چطور این ها می تونند این قدر نفهم باشند که متوجه نشند با زور نمی شه این مسائل رو جواب داد، با زور نمی شه به سوالات منطقی جواب داد. این مدعایان پول بگیر دین باید جواب این سوالات رو سعی کنند بدند، ولی ...
بی نام - February 8, 2006 03:04 PM
ایران امروز :
سلام
هم نظریم. موفق باشی
ایران امروز - February 8, 2006 03:13 PM
مانی :
سلام. بند ٦ کاملا درست نیست. دوسه سال پیش صدراعظم آلمان از روزنامه ای که ادعا کرده بود شرودر موهای سر خود را رنگ می کند، به دادگاه شکایت کرد و روزنامه مورد نظر محکوم گشت.
مانی - February 8, 2006 03:21 PM
مهدی :
سلام. تا به حال فکر نمی کردم در بین خوانندگان این وبلاگ آدم های بی مطالعه، کم سواد و عصبی هم باشن. امروز با خوندن این کامنتها، نظرم عوض شد. حامد جان موفق باشی...
مهدی - February 8, 2006 04:17 PM
marjan :
اقای علی شهاب:
اينکه می فرماييد دين مسيحيت جز چند دستور اخلاقی ساده نيست خيلی خنده دار است.
۱. اون کسانيکه مدعی شدند دينشان همه چيز دارد وضع مملکتشان بعد از ۲۸ سال اينطور شده است. بعد مجبور شدند که مردم خودشان را هم بکشند بخصوص فروهر و زن بی گناهش و تازه اکبر گنجی هم هنوز زندانه!!! اگر معنی دين کامل اينهاست و به علاوه حمله به سفارت خانه ها و قتل ون گوگ و ... خوش باشيد.
۲. اتفاقا دليل اينکه مسيح آمد آنبود که ديگر آن نوع عبادت ( که مسلمانان هم مثل آنرا انجام می دهند) به افتضاح کشيده شده بود. ديگر works of the laws به سر حد ابتذال خوش رسيده بود. اين بود که ايمان ساده به مسيح جايگزين همه اينها شد. (رجوع شود به کتاب غلاطيان در کتاب مقدس).کمی به کتب مربوط به مسيحيت سر بزن و بخصوص خود کتاب مقدس را بخوان که ديگر از اين حرف ها نزنی.
۴. اينکه مسيحی ها جانشان را فدا نمی کنند به سودش فکر نمی کنند بلکه طرز تفکرشان با حقوق بشر و تجربه های بشری از اين دست تغيير کرده و کمی هم تجربه های حماقتشون در قرون وسطا به عاقلانه رفتار کردنشون کمک کرده.
۵.مسلمانان هميشه در قرون وسطا هستند. يعنی تا حالا بودند. اونها هم شايد بعدا درست شوند. گرچه بعيد است.
۶.شما هم برای قضيه زينب کتاب علی دشتی را مطالعه کنيد.
۷.تاريخ فريادهای محمد را بر سر بدن حمزه که : پنچاه تن از قبيله ؟ را خواهم کشت از ياد نبرده است.
۸. تاريخ به آتش زدن نخلستان گروهی از يهوديان که تسليم حضرت نمی شدند را فراموش نکرده است. اگر او نخلستان را آتش زد چرا امروز سفارت دانمارک و اتريش را نبايد آتش زد؟؟؟
marjan - February 8, 2006 04:29 PM
marjan :
آقای دکتر سيف عزيز
همينکه الان ما کتاب دشتی(http://www.humanists.net/alisina/iran.htm) را می توانيم بخوانيم يعنی اثر گذاری دانش. مثل اينکه کسی وب لاگ شما را ۲۰ سال بعد بخواند. آقای دکتر شما انگار يادتان رفته با مرحوم کسروی (http://www.kasravi.info/) چه کردند.
در ضمن برای اطمينان بيشتر ما در مورد ايران صحبت می کنيم و الان هم برای ايرانيان سال ۱۳۸۴ است و نه سال ۲۰۰۶ . و اينکه بعدش هم دشتی نانوا نبوده است که بشود رفت از ايشان نان خريد. او منتقد دين ۳۵ ميليون ايرانی شده بود. اين يعنی چی؟
marjan - February 8, 2006 04:50 PM
mehdi :
دوست من سلام..نوشته بسیار زیبای دارید..با اجازه شما من به شما لینک دادم..خوشحال می شم به من سر بزنید و اگه دوست داشتید لینک هم به من بدید....منتظر حظور سبز شما هستم...مهدی از وبلاگ مردی با خاطراتش
mehdi - February 8, 2006 05:16 PM
احمدسیف :
درپاسخ مرجان گرامی، نه دوست عزیز من یادم نرفته است که با کسروی چه کرده اند! اتفاقا به یاد دارم که حکومت هم چشمش را بر قتل کسروی بست و حتی قاتل کسروی از زندان آزاد شد تا بعد به جرم قتل هژیر اعدام شود. من نکته ام بطور کلی این بود که دین اجتماعی شده بد است و اجتماعی بودن یا اجتماعی شدن دین هم با این حضرات کنونی آغار نشده است. قبل از 1357 هم دین اجتماعی بود- البته نه به این شدت- و به همین دلیل هم بود که به قول آن دوست دیگرمان به کتاب دشتی اجازه چاپ نداده بودند! یا همان گونه که گفتم، قتل کسروی و منشی اش را آنهم در کاخ دادگستری زیر سبیلی درکردند. و خلاصه نکته ام این است، تا دین- هر دینی- به مقوله ای شخصی تبدیل نشود، همین آش است و همین کاسه.
احمدسیف - February 8, 2006 06:04 PM
میثم :
آقا نکنید. کار شما فقط موجب میشه این وبلاگ هم سانسور بشه و برای آقای قدوسی هم مشکل ایجاد بشه. برید دعواتونو جای دیگه ای بکنید.
محظ رضای خدا یه تحلیل از رفتارهای اخیر توی کامنت ها نیست. یک عده فحش میدن یک عده دفاع میکنن.
خیلی پروفسور هستید به این سوال جواب بدید که رفتار گله ای در اقتصاد سیاسی چه نسبتی با گژگزینی داره؟ حداقل یه سوال ما هم جواب داده میشه
میثم - February 8, 2006 06:52 PM