اقتصاددان و اقتصادندان
ميدانيد يكي از فرقهاي مهم يك اقتصاددان و يك اقتصادندان - ولو مدرك دكتراي اقتصاد داشته باشد- چيست؟ اين است كه اقتصاددان هميشه و هميشه راهحلهاي درونزا ميدهد و اقتصادندان راهحلهاي برونزا. راه حل درونزا به اين معني كه وقتي سياستي را پيشنهاد ميكند فورا فكرش به محدوديت منابع موجود و روش تامين منابع براي سياست جديد ميرود و سياست و روش تامين منابع را با هم پيشنهاد ميكند ولي اقتصادندان حرفهاي خوشگل و مردمپسندي ميزند كه معلوم نيست منابعش بايد از كجا تامين شود. به عبارت ديگر اقتصاددان حواسش به تاثير سياست پيشنهادياش بر روي منابع بخشهاي ديگر هست ولي اقتصادندان در عمل مشكلي به اسم محدوديت منابع را نميبيند. مثلا وقتي صحبت از افزايش حقوق بازنشستهها ميشود اقتصادندان تحقيقات انجام ميدهد و فقط رهنمود ميدهد كه حقوق بازنشستهها كم است و بايد زياد شود ولي اقتصاددان به اين فكر ميكند كه از كجا؟ از افزايش حق بازنشستگي شاغلين فعلي و در نتيجه كاهش حقوق آنها؟ از بالا بردن سن بازنشستگي و كاهش زمان بازنشستگي؟ از كاهش منابع بخشهاي ديگر و افزايش كمكهاي دولتي؟ اگر هم بگويد از محل افزايش بهرهوري سرمايههاي موجود صندوق بازنشستگي روشي پيشنهاد ميكند كه اين اتفاق بيفتد. حواسش هم به اين هست كه چرا تا حالا اين حرفهاي خوب محقق نشده است. در يك كلام اقتصاددان به اين فكر ميكند كه وضعيت موجود را بايد چه جوري دستكاري كرد كه اتفاقي كه قرار است بيفتد بتواند واقعا بيفتد.

نظرات
محمد :
در مورد این قضیه ی کاریکاتورها رضا اصلان یک مقاله در اسلیت نوشته که خوندن داره:
http://www.slate.com/id/2135661
محمد - February 9, 2006 12:46 AM
داود :
سلام
از اينكه بالاخره تو اين وبلاگها يه جايي كه به درد من بخوره پيدا شد خيلي خوشحالم.من كارشناسي رياضي محض خوندم و به علت علاقه به اقتصاد مدتيه كه اقتصاد مطالعه ميكنم.براي كارشناسي ارشد هم ثبت نام كردم بدون اينكه حتي يه دانشجو يا استاد اقتصاد ديده باشم.اگر يه كم راهنماييم كنيد ممنون ميشم.
چند تا سوالم دارم؟
به نظر شما منع شرعي ربا در جامعه ايران و ثابت بودن نرخ بهره در بانكها باعث نميشه كه سياستهاي پولي و مالي و بطور كلي تحليل is-lm در ايران فاقد اعتبار باشه.
آيا اين چيزهايي كه تو اقتصاد كلان در سطح كارشناسي هست هنوز اعتبار داره يا اينكه نظريه هاي جديد ابداع شدن؟
بحث تئوري قيمتها به نظر يه حالت خيلي ساده از or(تحقيق در عمليات) هست.واقعا ميتونه جوابگوي مسايل پيچيده اقتصاد باشه يا اينكه فقط به ما كمك ميكنه مسائل رو تحليل كنيم؟
به نظر شما انتقال رشته اقتصاد از گروه انساني به گروه رياضي منطقي نيست؟من هفت هشت تا كتاب استادهاي داخلي رو خوندم اما به نظرم هيچ كدوم درست متوجه مطالب نشدن يا دست كم كتابهاي خوبي ننوشتن.(البته بجز يكي)
ممنون
داود - February 9, 2006 04:12 AM
روزبه :
داود
با اجازه حامد من سعی می کنم به سئوالهات جواب بدم.
تحلیل IS-LMاصولا چیز خیلی معتبری نیست. تئوری بوده که 50 سال پیش برای تحلیل استفاده می شده و ساده انگاری و عدم تواناییش در توضیح مسائل ثابت شده. امروزه تئوریهای خیلی جذابتر و کارآتری در اقتصاد کلان وجود داره که مبتنی بر رفتار آحاد اقتصادیه (یعنی تئوری کلان بر مبنی تئوری خرد) این به اقتصاددونها این قابلیت رو میده که مسائل با پیچیده گیهای بیشتری هم بتونن مطرح بکنند و تجزیه و تحلیل کنند(مثلا تحلیل اثر تثبیت دستوری بازده سرمایه که شما مطرح کردی. این چیزیه که از عهده مدل IS-LM بر نمیآد)
امروزه توی دوره دکترا اولین چیزی که توی اقتصاد کلان به دانشجوها میگن اینه که «مطالبی که در دوره کارشناسی یاد گرفتید بریزید دور!» این فکر کنم جوب سئوالت رو بده.
در مورد تشابه تئوری قیمت و OR درست میگی. در واقع تمام تئوری اقتصاد مبتی بر تحلیل مسائل بهینه سازی با محدودیته.
این رو باید همیشه در نظر داشت که روش علمی مبتنی بر مدلسازی بنا بر تعریف ناچار به ساده سازی و ساده انگاری دنیای واقعیته. اقتصاد هم مثل هر علم دیگه ای از این قاعده مستثنی نیست.
رابرت لوکاس (نوبل سال 1995) میگه :«علم اقتصاد یعنی آنالیز ریاضی. بقیه اش همش یه مشت شکله و یه مشت حرف!»
حام جان شرمنده که ما فضولی کردیم
روزبه - February 9, 2006 05:07 AM
Pouyan :
داوود خان,
من وارد بحث مذهبي ربا نميشم و سعي كردم در مورد عواقب اقتصادي سيستم بانكي ايران مطلب بنويسم. يه نگاه به اين پست بنداز:
http://pmashayekh.blogspot.com/2005/12/blog-post_18.html
در آنجا مطلبي از يكي از محققان حوزه ميبيني كه ازادسازي بازار بهره باعث رفع شبهه ربا ميشود. از آنجاييكه بخش بزرگي از بازار پول در ايران رسمي نيست بايد نرخ بهره بازار غير رسمي بعنوان معياري از نرخ بهره قلمداد بشه.
Pouyan - February 9, 2006 07:37 AM
مهشيد اسکندری :
سلام
آقای قدوسی، خيلی جالب است، شرطی که شما برای اقتصاد دان يا ندان بودن گذاشتيد به نظر می ايد اولين شرط يک زندگی منطقی در تمام جوانب است! قضيه وقت و زندگی آونگی را يادتان هست؟ و جالبتر اينجاست که در اين مملکت که گفته بودند: افزايش حقوق 70 درصدی برای حداقل حقوق ها و کم کردن چشمگير شهريه دانشگاه ها و چندين مورد ديگر که شما نيز گهگاه به آنها اشاره می کنيد، اصلا اشاره ای به منبع تامين اعتبار نشده است!!!! البته مردم باهوشی داريم، می گويند دانشگاه آزاد که سرش کلاه نمی رود قطعا از يک جای ديگر سر دانشجوها جبران می کند. البته بگذريم از اينکه آقايان اعتقاد دارند در دولت قبلی آنقدر ريخت و پاش و مفت خوری بود که حالا که جلوی آنها گرفته شده (واقعا؟؟؟) به اندازه تمام اين هزينه های اضافه شده، اعتبار موجود است!!!!!!!!!!!
مهشيد اسکندری - February 9, 2006 08:38 AM
مریم سامی :
یک فق دیگه اقتصاددان با اقتصادندان این است که اقتصاددان هیچ ارمانی نداره مگه بهبود معیشت و زندگی این دنیای مردم درست برعکس سیاستمدار که به مردم درباره آرمانهای بالابلند و توخالی که نهایت و مدینه فاضله انها معلوم نیست
مریم سامی - February 9, 2006 08:56 PM
یک خبرنگار ایرانی :
یک فرق دیگرشون هم اینه که اقتصاد ندون برای کاری که کرده یا تصمیمی که گرفته تحلیل می یاره اون هم درپیت! درست مثل بودجه 85 ایران.درسته که رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی اقتصاد خوندس اما هر گردی هم گردو نمی شه!باز هم سر می زنم نظراتتون جالب بود.
یک خبرنگار ایرانی - February 9, 2006 11:19 PM