با نام یا بی نام خدا؟
تا حالا در عمرم بدون «به نام خدا» متن فارسی ننوشتم و در جمع ایرانیان سخن رانی نکرده ام. در مورد خارجی ها روشن است که این طور نیست. امروز باید در جمعی ایرانی صحبتی داشته باشم ولی ازم خواسته اند به دلیل چیزی که خودشان غیرسیاسی بودن و بی طرفی جمعشان می نامند بسمه تعالی را از اول متنم بردارم. راستش گیر کرده ام. از یک طرف حس خوبی از این کار ندارم و از طرف دیگر بعضی دوستان می گویند که فکر کن که این هم یک جمع خارجی است که اصلا این چیزها برایشان معنی ندارد و مثل اون جور جمع ها رفتار کن. باز سوال فلسفی است ولی من باید تا چهار ساعت آتی تصمیم بگیرم. شما بودید چه می کردید؟

نظرات
rahgozar :
من شخصا آتئیست هستم ولی به نظر من نباید «به نام خدا» را از اول سخنرانی یا متنت حذف کنی. این که این «جمع» به هر دلیل، طرفدار معیارهای سکولار هستند دلیل نمیشود که الزاما «سخنران» هم سکولار باشد. آزادی عقیده برای همه محترم است، چه برای خداپرستان چه برای دیگران. به همین شکل اگر یک هندو در این جمع سخنرانی میکرد، آیا از او میخواستند که عمامه و خالش را بردارد؟؟
rahgozar - February 22, 2006 01:26 PM
مهدی :
حامد جان ، اصرار و خواست اونا خیلی بی معنی و دور از آزاداندیشیه و سماجت تو اگه بخواد اصل قضیه رو زیر سوال ببره هم همین طوره / نه تو با سماجتت می تونی دینداریتو ثابت کنی و نه اونا بی دینی شونو ... Easy gonig باش ...
مهدی - February 22, 2006 01:46 PM
مهدی :
حامد جان ، اصرار و خواست اونا خیلی بی معنی و دور از آزاداندیشیه و سماجت تو اگه بخواد اصل قضیه رو زیر سوال ببره هم همین طوره / نه تو با سماجتت می تونی دینداریتو ثابت کنی و نه اونا بی دینی شونو ... Easy gonig باش ...
مهدی - February 22, 2006 01:47 PM
نميتوني حدس بزني؟ :
اميدوارم خداتون همه مريضا رو شفا بده!
نميتوني حدس بزني؟ - February 22, 2006 01:57 PM
مهدی :
اگر به نظر خودتان باید باشد، خوب بگذارید باشد.
مهدی - February 22, 2006 02:03 PM
:
حامد جون سلام،
به نظر من هر کلامی بار و تصویری از خودش در ذهن شنونده ایجاد میکنه وشنونده را به تقابل یا قبول و دل دادن به سخنان میکنه و متآسفانه نام خدا در میان جمعی سکولار نشانه ای بیش از فقط ( بسمه تعالی) است که در ایران به صورت رسم و گاهی به دلیل ترس بر زبان رانده میشود.
مثلاً نگفتن به نام خدا در بحث های دانشگاهیت و یا جمع ها ی خارجی دلیلش دقیقاً ASSOTIATION ی است ( ارتباطی است که این کلام با محتوا بوجود میاورد.
اگر این مطلب باعث راکتیون میشه باید ببینی این به سود مطلبی است که در حال بیان آن هستی یا به ظرر آن.
به نظر من ربط دادن این گونه مباحث به دمکراسی و آزاد اندیشی کمی بدور از عقل است.
به عنوان سخنران بیشترین وظیفه تاثیر در مخاطب است و اگر من حس کنم که مخاطبم دیگر به جای فکر به مطلب من در دنیای دیگری قوطه ور میشود کار احمقانه ایست او را با کلامم وارد این بازی کنم و باعث شوم او از عمق کلام من مطلع نشود.
هدفت را از سخنرانی از یاد مبر.
برای سخنرانی ات آرزوی موفقیت میکنم
Anonymous - February 22, 2006 02:04 PM
:
آخه عزیز من
گوز چه ربطی داره به شقیقه.
اگه بحث بر سر اقتصاده که ربط اون با خادا شناسی برای من قابل درک نیست.
من هم عاشق زنم هستم ولی وقتی میرم سخنرانی کنم که نمیگم به نام عشق من با زنم. میگم با سلام بر شما.
ای وای برما ملت
Anonymous - February 22, 2006 02:11 PM
بی تا :
من اگه بودم تو دلم به نام خدا میگفتم
بی تا - February 22, 2006 02:25 PM
احمدسیف :
حامد گرامی: احتمالا می دانی من در کجا ایستاده ام و شاید تعجب کنی که کامنت مرا بخوانی. ولی نظرم این است که میزبانان تو حق ندارند از تو چنین چیزی بخواهند ( یا شاید حق دارند ولی تو نباید بپذیری). اگر تو بخواهی بقیه صلوات هم بفرستند آن وقت حق با آنها می شود ولی تو فقط داری در پیوند با عقاید خودت بالای متن ات چیزی می نویسی. من با رهگذر کاملا موافقم. یا آزادی عقیده داریم ویا نداریم. وقتی اما و اگر بیاید تو، کا رخراب می شود. به نظرمن، تو نباید به این خواسته غیر منطقی آنها گوش بدهی.
موفق باشی. البته بعدا اطلاع بده که چه کرده ای!
احمدسیف - February 22, 2006 02:42 PM
amir taghavi :
دیکتاتوری همه جای دنیا هست فقط شکلش فرق داره و میزانش خیلی میزبانهای باحالی هستند که چنیندرخواستی دارند ازشون بپرس اگه ما شما رو دعوت کنیم قم حاضرین با آیه قران بحثتون رو شروع کنید
amir taghavi - February 22, 2006 02:48 PM
نصیر :
حامد جان،
به نظرم این حق توست که طبق اعتقاداتت بنویسی و صحبت کنی وفکر نمی کنم ذکر نام خدا چندان ارتباطی به بی طرفی یا عدم بی طرفی و موضع گیری سیاسی تو داشته باشد. ولی آدمهایی که امروز قرار است برایشان سخنرانی کنی، در موارد مشابه قبلی - و با منطقی که برای هم من قابل هضم نیست- نشان داده اند که در مورد این مسئله حساسیت خاصی دارند و بهتر است برای جلوگیری از تکرار اتفاقی که یکبار تجربه شده، به این حساسیت گروه احترام بگذاری و بدانی که اعتقادت برای همه – موافق و مخالف – محترم خواهد بود.
نصیر - February 22, 2006 02:57 PM
نيما :
فکر کنم الآن ديگر براى اظهار نظر دير باشد ولى ۱- باسمه تعالى بنويسيد نه بسمه تعالى و ۲- چرا باسمه تعالى همان به نام خدا و ۳- مطمئن هستيد که اين يک اعتقاد است و نه يک عادت؟!
نيما - February 22, 2006 03:13 PM
reza :
من اگه جای تو بودم تو ایران هم دیگه بنام خدا نمی گفتم. اگه هم جای اون جمع ایرانی که از تو برای سخنرانی دعوت کردند هم بودم، اصلا از کسی که می خواد با بنام خدا شروع کنه دعوت به سخنرانی نمی کردم.
این هم برای کامنت گذارهای عزیز : خوشم میاد شما مسلمونا، این موقع ها که می شه خوب فیل تون یاد هندستون می کنه و فوری از آزادی بیان یاد می کنین. البته بدون توجه به اینکه دو ساعت قبلش داشتین گلوتون برای محکوم کردن این یا اون نویسنده ای که چیزی گفته که به تریج قبای شما بر خورده پاره می کردین.
reza - February 22, 2006 03:25 PM
سیما :
حامد،
شاید دیر باشه برای این پیشنهاد. اما شاید بد نبود اگر سخنرانی ات را با همین بحث شروع می کردی و از آن به عنوان یک "انکدوت" استفاده می کردی. البته نمی دانم موضوع صحبتت چی بوده، اما شاید اشاره به آن به بحثت کمک می کرد.
سیما - February 22, 2006 03:26 PM
مانا :
سلام حامد،
بجای نظر پرسیدن از دیگران، بنشین و خودت فکر کن که به چه علت همیشه، اول صحبتهات، نام خدا رو می گی. اگه یه دلیل محکم داشته باشی، برای خودت، تو هیچ موقعیتی به شک نمی افتی. وارد بحث حق داشتن یا نداشتن دعوت کننده هات نمی شم، چون اصل قضیه تویی، نه اونها.
مانا - February 22, 2006 03:45 PM
نويد :
مهم اين است كه ببيني براي چي به نام خدا مي گفتي؟ اگر مي خواهي خودت رو معرفي كرده باشي و يك باياس ذهني از خودت براي ديگران ايجاد كني پس باز هم بايد بگي.. و اگر مسئله تو و خداست كه مي تواني در دلت بگويي .. فتاوي بعدي رو هم ارجاع مي دم به توضيح المسائلم !!
نويد - February 22, 2006 04:18 PM
Nikahang :
آنها می خواهند به سخنان تو گوش بدهند یا نه؟ پس تو به تو نمیتوانند امر کنند چه بگویی و چطور بگویی و ...
کاری را اگر بکنی که با روحت سازگار است بهتر است. البته بزرگان خود دانند.
Nikahang - February 22, 2006 04:30 PM
حجت :
این مساله حد اقل یکبار دیگر هم پیش آمده اما نه برای یک مسلمان عادی مثل بنده و شما، بلکه برای پیامبر اسلام. در ماجرای صلح حدبیه حضرت امیر کاتب صلحنامه بود. پیامبر اکرم فرمود بنویس "بسم الله الرحمن الرحیم. این پیمانی است میان محمد رسول الله و ..." طرف مقابل گفت صبر کنید. اگر خدای شما را قبول داشتیم و قبول داشتیم که شما فرستاده او هستید که دیگر دعوایی نداشتیم. باید بنویسید به نام خدای من (که برای هر کس خدای خودش مطرح باشد) و به جای رسول الله بنویسید فرزند فلانی که مشخصات سجلی شما باشد. می دانید پیامبر چه کرد؟ خواسته آنها را پذیرفت. چون برایش نفع کار و مصالح مسلمین مطرح بود. همیشه تن دادن به درخواست های خارج از قاعده دیگران را باید با معیار نتایجی که این گذشت و اغماض می تواند داشته باشد، سنجید. حالا شما باید ببینید سخنرانی شما نفعش بیشتر است یا اصرار شما بر اصول خود و پاسخ این را شاید فقط خود شما بدانید.
حجت - February 22, 2006 04:40 PM
:
مگه تو یکی از اون جمعی که گفتارت باعث خدشه به بیطرفی یا غیر سیاسی بودن اونا بشه؟هرچند من ربط نام خدا با سیاست یا طرفیت رو هم نمیفهمم.بهر حال حکم کلی نمیشه داد.اگه می بینی ارزشش رو داره کوتاه بیا.جزو اصول و ضروریات دین که نیست.
Anonymous - February 22, 2006 05:14 PM
داريوش :
برادر جان! معلوم است که توی متن سخنرانی به نام خدا را نمیآوردم. اما مگر مؤمن بودن و باور داشتن به نقش خدا در عالم تنها در لفظ است که نمايش داده میشود؟ باور نداری برو يک بار ديگر تاريخ گذشته و حال را ببين که چه اندازه جباران و گردنکشان مستبدان طراز اول تاريخ از بسم الله استفاده کردهاند در اول سخنشان اما هيچ وقت آدم نشدهاند! ايمان و باورت را حفظ کن، اما لازم نيست اين ايمان و باور را به کسانی که به هر نحوی اين ايمان برایشان خرق عادت است زورچپان کنی. نفس بسم الله گفتن چيزی به آدمی نمیافزايد. مثل قصهی ان شاء الله گفتنی است که مولوی آورده است:
ترک استثنا مرادم قسوتی است
نه همين گفتن که عارض حالتی است
اين گفتن بسم الله حالتی عارضی است و تفاوت چندانی نمیکند وقتی آدم قسی القلب میشود. اما وقتی متصل به دريای نور شدی، بسم الله بگويی يا نگويی، جانات با او گره خورده است ديگر. باز هم مبهم است حرفام؟
داريوش - February 22, 2006 06:06 PM
tehrani :
بالاخره چی شد گفتی یا نگفتی؟
tehrani - February 22, 2006 06:28 PM
farasat :
واقعا برات سوال فلسفیه؟!!؟ در اون حد که در وبلاگت بیای و بنویسی و بگی میخوای در جمع ایرانی ها سخنرانی کنی و بهت گفتن بسم الله نگو؟ من اینو کامل نمی فهمم. به نظر من مطرح کردن چنین سوالاتی اونم در عرصه عمومی یه جورایی لوث کردن قضیه است. آیا تو واقعا برای گفتن یا نگفتن بسم الله نیاز به نظر بقیه داری؟ آیا این امری است که باید اصول رفتار عرفی و دموکراتیک در اون رعایت بشه؟ فکر کنم چالش من فلسفی تر باشه!!! اما در حوزه فلسفه اخلاق. به نظر تو به نام خدا نگفتن در اول سخنرانی یک کار غیراخلاقیه؟ به نظر تو آیا به نام خدا گفتن در اول سخنرانی یک ضرورت اخلاقیه؟ آیا فکر میکنی اگر به نام خدا بگویی دیگر مورد قبول قرار نمی گیری؟ آیا فکر می کنی اگر به نام خدا نگویی عذاب وجدان میگیری؟
ولی جدای از چرت و پرتهایی که من میگم، اگه سخنرانی ات به انگلیسیه، اولش بگو IN GOD WE TRUST و اگر هم فارسیه، بگو: خدا حقیقت است و حقیقت خداست!(گاندی)
----------------------------------------
خیلی مخلصیم. چه خبرا دیگه؟ خوش میگذره؟ مشتاق دیدار. شنیدم داری زبان یاد میگیری! موفق باشی و سلام به مریم برسون./ مخلصیم؛ حسین
farasat - February 22, 2006 07:15 PM
روزبه :
حامد
تا الآن احتمالا ماجرا انجام شده. ولی من اگر جای تو بودم کاری رو می کردم که احساس کنم درسته و باهاش راحت باشم. به اینکه اونها چی می گند اهمیت نده. به نظر من از قبل هم بهشون بگو. این مسئله یه مسئله شخصیه. اگر صحبتهای تو براشون مهمه و فقط به نام خدا رو نمی خوان بشنون بهشون بگو سه ثانیه گوششونو بگیرن
روزبه - February 22, 2006 08:32 PM
AmirT :
haalaa ke dige gozasht, vali baraa daf'e ye ba'd: be nazar e man agar mokhaatabin et iraani naboodand shaayad eshkaal i nemidaasht agar baa "be naam e khodaa" shoroo' nemikardi, vali choon ba'zi iraani haa be in ebaarat hassasiyyat daarand va taa rish/roosari bebinand yaa "be naam e khodaa" beshnavand ram mikonand va chiz haa ye naa-khoshaayand i baraayeshaan tadaa'i mishavad ke sabab mishavad ghalabe ye ehsaasaat e manfi dar ishaan arz-yaabi e bi-pish-daavari e sokhanaan e to raa naa-momken konad, agar man jaa ye to boodam dast-e-kam baraaye in ke az aan-haa raf' e soo' e zann konam "besmehi ta'aalaa" raa darz migereftam.
AmirT - February 22, 2006 08:36 PM
Bahram :
در اين جور موارد از يکی از شعرهای شاعران معروف استفاده کن.
غلام همت آنم که ...
بنام خداوند جان وخرد ...
Bahram - February 22, 2006 08:38 PM
Anar :
Consider *your * belief. but be subtle about it. You are not there to make a political statement but that doesn't mean they can impose their ideas to you if they don't have a good enough reason to convince you. Good luck!
Anar - February 23, 2006 12:08 AM
Sahand :
For those economists that see dollar sign behind everything, this may open their eyes for subject of “ fairness and justice” http://www.naria.blogfa.com/ and this also may help. http://www.iran-emrooz.net/index.php?/world/more/6841/
Sahand - February 23, 2006 03:37 AM
Sahand :
man yadam raft begam ke in site aghaye Nasser Por-pirar—naria.com—faghat monasebe afrade baleghi ast ke ba metere aghaye Kant be darajeie az blogh fekri raside bashand, bache haye zire 18 sal ve bache haye rish-o- pash dar aslan salah nist bedone ejazeye valedeynishon be in site vared shavand.
Sahand - February 23, 2006 04:31 AM
Ali :
Salam,
I agree with the idea of "Amir T", you can use one of the famouse poems to start your speech.,
Good luck,
Ali
Ali - February 23, 2006 08:28 AM
مهدی :
سلام. اگر چنین کاری بکنی، در واقع عقیده اونها رو به عقیده خودت ترجیح داده ای. من یک پیشنهاد دارم: می دانی که "سلا" هم نامی از نامهای خدا است؟ می توانی به نیت اینکه اسم خدا را در اول کار ببری، "سلام" کنی و از طرفی جمع هم احساس صمیمیت بیشتری با تو خواهند کرد...
مهدی - February 23, 2006 08:30 AM
:
خیلی جالبه،
بیچاره حامد یه سوال کرده.
بررسی برخورد شما مسمونای دو آتیشه میتونه واقعاً موضوع یه تحقیق باشه.
خیلی جالبه تفاوت آزادی و حق و احترام به حقوق کمی در میان ما مسلمونا روشن بشه و مرز اونا رو کمی بررسی کنیم.
Anonymous - February 23, 2006 09:12 AM
tasvireman.blogspot.com :
اقای چای داغ اگه به یاد داشته باشید از خوانندگان وب لاگتون هستم.یکی از کارکردهای وبلاگ حل کردن گره های ذهنه.مطلبی نوشتم با عنوان "احترام به موجودیت بدیده ها "و"سایه روشن زیباست"امیدوارم بخونید ونظر بدید.روش فکر کردنت رو خیلی می بسندم.
tasvireman.blogspot.com - February 23, 2006 01:47 PM
tasvireman.blogspot.com :
افای چای داغ در مورد گره شما به نظر من تو ازنظر منطقی متقاعد شدی که به نام خدا رو در متنت به کار نبری.ولی حس ات هنوز متفاعد نشده.خیلی موقع ها بیش می یاد که ادم فکرش متقاعد شده ولی حس اش متقاعد نشده.برای متقاعد کردن حس هم راههای وجود داره.
tasvireman.blogspot.com - February 23, 2006 01:59 PM
محسن حسینیان :
والا. من هم یکی دو بار با این مسئله درگیر بودم. اما بعد از فکر کردن دیدم که بهتر این است ما به نام خدا را در دل بگوییم و آغاز کنیم. البته اسلام فقط در مواقع خطر جانی اجازه داده که انکار کنیم و از این مصادیق بگذریم. محیط و مخاطب هم خیلی موثر است در تصمیم گیری. اگر جانتان در خطر نیست بهتر است بگویید.( درحالت کلی عرض کردم) چون در شرایط کنونی که همین چند مصداق اسلامیت هم زیر سوال میرود و مذهبی بودن کسر شان میاورد، بهتر است دوری نشود. فکر کنیم آخرین تصمیم را باید طبق شرایط محیطی و خطرش گرفت نه ملاحظات اندک سیاسی و غیر سیاسی. موفق باشید
محسن حسینیان - February 23, 2006 03:15 PM
:
بنام خدا
خداوند همه جا ناظر است وحاضر و ماييم كه يا از او دوريم به باطن و يا مزوريم به ظاهر ولي بدان كه اگر بر قلبت است بايد بگويي و اگر بر عادت است نگويي يا بگويي تمايزي به ذات ندارند و خداوند رحمان ومنان نه مؤاخذه ات ميكند نه در مقابلش شرمساري .
فقط من بودم ميگفتم كما اينكه 20 سال است كه همه جا چنين ميكنم .
آريا مرادي
Anonymous - February 25, 2006 12:31 PM
:
ببخشيد آقاي چاي داغ، آيا تا حالا شده تو عمرتون يه مسئله مهم رو حل کنيد؟ :)
Anonymous - February 27, 2006 05:45 AM