تحلیل علیت و اشتغال زنان
راننده یکی از دوستان نظریه ای داشت مبنی بر این که پلیس ها عامل ترافیک هستند برای این که هرجا پلیس بیش تر هست ترافیک هم سنگین تر است. بنده خدا در واقع جهت علیت را برعکس می دید. یعنی به جای این که به این نکته دقت کند که احتمالا وقتی ترافیک سنگین می شود پلیس های بیش تری در محل حاضر می شوند این طور تفسیر می کرد که پلیس های بیش تر باعث ترافیک شده اند. در علوم اجتماعی و اقتصاد چنین اشتباهی بسیار معمول است. این که جای علت و معلول را در تحلیل قضایا برعکس کنند.
برای روشن نبودن جهت علیت مثال های متعددی می توان ذکر کرد. آیا دموکراسی باعث رشد اقتصادی است یا رشد اقتصادی باعث افزایش دموکراسی؟ آیا سرمایه اجتماعی عامل ثروت مندبودن جوامع است یا ثروت مند بودن عامل تقویت سرمایه اجتماعی؟ آیا بالاتر بودن هزینه تحقیق و توسعه باعث رشد صنعتی است یا برعکس؟ آیا درآمد سرانه بالاتر باعث بهبود وضع بهداشتی است یا برعکس؟
مشکل ما این جا است که ابزارهای تحلیلی آماری فقط راجع به همبستگی (Correlation) دو متغیر حرف می زنند. لذا ما فقط می دانیم که این دو متغیر با هم رابطه ای دارند به این معنی که با هم حرکت می کنند ولی چیز زیادی راجع به این که کدام یک عامل آن یکی است کسب نمی کنیم. هر چند برخی تست های اقتصادسنجی پیش رفته تا حدی چیزهایی راجع به علیت می گویند ولی تا جایی که من می دانیم این ابزارها هنوز خیلی قابل اعتماد نیستند و ما عمدتا فقط گزارش همبستگی را داریم.
این ها را برای این گفتم که خیلی گول نتایج تحقیقات ریز و درشتی که مثلا تاثیر چغندر بر مشارکت سیاسی را بررسی می کند نخورید. بسیاری از این تحقیقات صرفا بر اساس رگرسیون های ساده بین دو متغیر استوار است و ما می دانیم که بدون یک نظریه توضیح دهنده چنین رگرسیون هایی ارزش چندانی ندارد و می توان باعث اشتباهات بزرگی شود. در شماره 128 مجله زنان خواندم که خانم کولایی نتیجه گرفته اند «اشتغال زنان باعث بی کاری مردان نمی شود چون در کشورهایی که سهم زنان در بازار کار بیش تر است نرخ بی کاری هم کم تر است». خانم کولایی عزیز می توانند به این نکته ساده توجه کنند که ممکن است رابطه علیت بر عکس گفته ایشان باشد یعنی در کشورهای با بیکاری کم تر فرصت های شغلی بیش تری برای زنان وجود داشته باشد. به نظرتان این رابطه معقول تر نیست؟
پ.ت: روی نظرات جالبی که لطف کردید و دادید کار آماری خواهم کرد. منتظرم که روند جواب ها به حد سکون برسد. اگر نظر نداده اید لطفا نگاهی به پایین بیندازید.

نظرات
محمد درويش :
به نكته جالبي اشاره كردي (طبق معمول!) اين عكس بودن رابطه عليت گويا خيلي جاها داره مصداق پيدا مي كنه! مثلاً فكر مي كني چرا دقايق مطالعه روزانه مردم كم و كم تر مي شود؟! چون كارشان زياد شده است؟!
محمد درويش - March 12, 2006 01:19 PM
علي شهاب :
به نكته بسيار جالبي اشاره كردهايد. مفهوم همبستگي از آن مفاهيم آماري است كه كاربرد زيادي در علوم مختلف دارد و اين نكته ميتواند راهگشاي خيلي از مسائل باشد. در مورد نتيجهگيريهايي مثل نظر خانم كولايي هم من فكر ميكنم بيشتر هدف از ابتدا مصادره به مطلوب باشد. اين از عادات ما ايرانيهاست كه هميشه با كلي مقدمهچيني ميخواهيم نتيجه دلخواه خودمان را به دست بياوريم. به هر حال فكر ميكنم هم حرف ايشان درست است (از اين زاويه كه هدفشان در نهايت دفاع از اشتغال زنان است) و هم تحليل شما (از زاويه علمي) درست است. از طرف ديگر تصور من اين است كه در ايران اصولا نبايد روي همبستگي يا استقلال بسياري از مفاهيم تكيه كرد، چون آن قدر عامل مختلف روي يك متغير اثر ميگذارند كه در نهايت نميتوان گفت رابطه آن با يك متغير ديگر چطور است. مثلا در همين زمينه اشتغال زنان اگر فقط بايد بازار كار را در نظر ميگرفتيم حرف شما درست بود (يعني در جامعهاي كه حداقل از نظر قوانين زنان با مردان برابر باشند.) اما در جامعه ما علاوه بر نابرابري حقوقي مشكلات بسيار بزرگي چون تفكرات مردان جامعه و اصلا نگاه خود جامعه به اشتغال زنان هم وجود دارد كه در جاي خودش شايد اثرشان بيشتر از درصد ميزان اشتغال يا بيكاري در كل جامعه باشد.
علي شهاب - March 12, 2006 02:21 PM
مانی :
سلام. مربوط به این پست نیست. اما نگاهی کن:
http://www.house.gov/paul/congrec/congrec2006/cr021506.htm
مانی - March 12, 2006 02:29 PM
hosseyn :
سلام!
از مارچ 2005 تا مارچ2006 شما همچنان بیست و هشت سالتونه ! آخه مگه میشه؟!
من نوشته هاتون رو زیاد می خونم چون به زبون قابل فهمی می نویسید برای منی که تحصیلاتم در این رشته نیست . اینو گفتم تا فکر نکنین ازینایی هستم که فقط به وبلاگی سر می زنم بدون این ک بخونمش!
hosseyn - March 12, 2006 03:26 PM
کاوه :
سلام. یاد مقاله زیبا کلام در مورد علوم اجتماعی و مقاله هاو پایان نامه هایی که علت وابستگی رو توجیه نمی کنند و عملا بی ارزشند تو شرق نوشته بود؛ افتادم. علوم اجتماعی آماری.
کاوه - March 12, 2006 04:51 PM
Sahand :
More than a year ago on March 7. 2005 I posted a comment in Dakho’s site that was not mine but belonged to an Israeli. I was prepared to hear these sort of opinion from their own mouth because this new policy was prepared just after the collapse of the Soviet system. At that time Mr. Dakho accused me of being a separatist but I was trying to raise the conscious of the people for future events that were in the pipeline to come through. Well. We Iranian love to mourn after all “ Nosh daroye baad az marge Sohrab” is sort of part and parcel of our culture. While the war plan is underway, both our politicians and our genius intellectuals still having their winter sleeps. There is still a small chance that we Iranian can avoid total destruction but I have doubt we will do it. It seems to me, unfortunately we are not one of those nations that make their own future we will wait too long so that future would impose itself upon us. People that have little control over their destiny have no choice but to accept the offer that situation imposes on them... Here is the URL for my the comment http://khanesh.blogspot.com/2005_03_01_khanesh_archive.html
شیر ممد! تفنگچی بیار
آقایی به نام سهند که گاه به گاه می آمد و به بنده فحش می داد و گاه به گاه به سایر وبلاگنویسان در نظرخواهی وبلاگهای دیگر فحش می دهد.بله ! همان آقای آذری زبان جدایی طلب که از سرتا پای نوشتارش معلوم است که اصلا شوونیست نیست! این بار در پست قبلی باز پس از شوونیست خواندن فارسها و حرفهای تکراری مطالب دیگری زحمت کشیده و نوشته اند که همانطور که می بینید تعداد کامنتهای مطلب قبلی را بالابرده اند.من بدون کمترین شرحی نوشته ایشان را در این پست قرار می دهم ، حیف است این ریسرچهای آقایان در دانشگاههای معتبر آن ور آب ! را نخوانید و گمان کنید آنها بیست و چهار ساعته آتجا لاو می ترکانند و حیف است که ندانید سهند یعنی چه! توضیحا کلمات داخل براکت مربوط به اینجانب است که البته موارد محدودی هستند، بخوانیم:
" ديالوگ خيلي رمانتيك شد بر ميگردم به موضوع اصلي ؛ قصد دارم ايران 2020 را برايتان سيمولاتور كنم كه هم اكنون اين طرح روي ميز كار نيو كانسرواتيو هاي ساكن وايت هاوز قرار دارد در حال حاضر دو نسخه درمان براي ايران بعد از جمهوري اسلامي وجود دارد: 1- فدراليزاسيون(درمان مقطعي و مسكن) 2-بالكانيزاسيون(درمان قطعي و نهايي) ؛ من پس از بررسي گزينه اول و رد كردن آن به عنوان درمان قطعي و نهايي به تشريح چگونگي گزينه دوم خواهم پرداخت.
فدراليسم در اساس تئوريك و پراتيك خود يك فرايند بسيار پيچيده است و نهادينه شدن آن در كشورهاي بسيار پيشرفته و مدرن امكانپذير بوده و مستلزم شعوربسيار بالا در بين شهروندان و احترام واعثقاد راسخ آنهارا به بنيادين ترين و جزئي ترين اصول جامعه دموكراتيك وآزاد طلب ميكند گذشته از همه اينها ما هم اكنون فدراليسم را در كشورهايي ميبينيم كه فاقد اصالت تاريخي هستند يك آمريكايي، كانادايي و يا يك استراليايي خود را نه بومي آن سرزمين بلكه مهاجر به آن سرزمين ميشنا سد و به همين علت است كه تعصبات ملي و نژادي در كشورهاي فدرال جايي براي ابراز وجود پيدا نميكند. فرهنگ حاكم بر اين جوامع مولتي كالچر بوده و اين كشورها براحتي قادرند تمام خرده فرهنگهاي وارداتي را جذب و در خود هضم و حتي آن را تعالي بخشيده و به آن جاذبه جهاني دهند حال با توجه به اين نكات من نميدانم چگونه ايران كه 80 سال در مسير سنتراليزاسيون ديوانه كننده قرار دارد ميخواهد فدراليزه شود.
مطلب ديگر در اين خصوص آنست كه در حال حاضر پان فارسيسم به چنان سطحي از جنون و جمود رسيده است كه هيچ حقي را براي غير فارس به رسميت نميشناسد و ذهنيت شهروندان فارس به دليل سياستهاي رضاخان در 80 سال گذشته (جمهوري اسلامي تغييري در اين سياستها ايجاد نكرده و تقريبا مجري سياستهاي سيستم پهلوي ميباشد حتي اخيرا آزادي بيشتري نيز به اين جريان داده است به طوري كه حتي افراطي ترين لايه هاي اصولگرا نيز اسلام را كنار گذاشته و پان فارسيست شده اند ! كه اين موضوع در قضيه خليج نمود عيني پيدا كرد ضروري ميدانم بگويم كه ما در ماجراي نشنال جيو گرافيك ارزيابي هاي بسيار عميقي در مورد شدت و ضعف جنون پان فارسيسم انجام داديم كه نتايج حاصله بسيار جالب و حيرت انكيز بود برخي از اين آقايان جنون عرب ستيزي را به مرزهاي فحاشي به مباني اسلام و پيامبر ش نيز رساندند !!! ) آنچنان آلوده است كه برخي از شهروندان فارس ديدگاههاي آپارتايدگونه پيدا كرده اند و ساير ملل غير فارس ايران را پست وحتي وحشي و مناطق غير فارس را تيول خود دانسته و جالب اينكه خود رامردماني فوق العاده باهوش !!! و متمدن قلمداد ميكنند !!!
از همه اينها هم كه بگذريم منافع ناشي از همه اينها هم كه بگذريم منافع ناشي از فروش نفت خوزستان براي مناطق فارس نشين آنچنان جاذبه و نقش حياتي دارد كه در هر پروسه فدراليستي بخش بسيار عمده منافع آنها از بين خواهد رفت بنابراين نزديك به 30 ميليون فارس در برابر هر گونه تمركز زدايي از تهران و اصفهان و ساير شهرهاي مطلقا فارس نشين مقاومت سر سختانه و جنون آميزي از خود نشان خواهند داد حقيقت آنست كه با حذف درآمد نفتي خوزستان اكثر مناطق ايران ( برخي استانها ميتوانند از منابعي ديكر نظير كشاورزي و توريسم و موقعيت ژئوپلتيك خود امرار معاش كنند نظير آذربايجان و بلوچستان و. . . ) و مخصوصا فارسها به دريوز گي خواهند افتاد (و آن موقع است كه به قول شما پارس ها بايستي همانند خصلت ديرين آبا و اجدادي خود غذاي خود را از دهان درندگان بگيرند البته من فكر نميكنم در كويرهاي بي آب و علف پرشيا درنده اي نيز بتواند زندگي كند ) تصور كنيدآن وقت قيافه هاي اين مردمان فوق العاده باهوش !!! و سردمداران تمدن !!! چقدر ديدني خواهد شد ؛ كه ديگرتوبه كنند و هيچ گاه توهم ژاندارم شدن خليج را به مخيله خود راه ندهند
در اينجا و با يقين كامل ميگويم فدراليسم در ايران يك پروسه مقطعي و عقيم ميباشد و عمق تاثير آن از حرافي در محافل دوستانه و يا استفاده ابزاري فراتر نخواهد رفت و البته لازم است بدانيد كه بخش عمده حاميان فدراليسم در ميان عربها ، تركها ،كردها و بلوچها عمدتا استقلال طلب هستند تا فدراليست ؛ و از فدراليسم به عنوان يك سپر در برابر سركوب پان فارسيسم و پان ايرانيسم (پان ايرانيسم در واقع همان پان فارسيسم است با اين تفاوت كه لباسي خوشرنگ وفريبنده بر تن كرده است تا اندام بيريختش در پس آن پنهان بماند) بهره ميگيرند آن سوي فدراليسم در ايران ، بالكانيزاسيون با احتمال بسيا بسيار زياد و پان فارسيسم توتاليتر با احتمال بسيار بسياركم خواهد بود پان قارسيسم توتاليتر به همان نحو كه در ابتدا گفتم تاريخ مصرفش به سر آمده است و دنيا نيز ديگر تحمل چنين جريانهاي ارتجاعي را ندارد در ثاني وجود هر گونه رژيم پان فارسيستي در ايران ضرورتا در داخل ايران توتاليترو در برابر جامعه جهاني ياغي و غير پاسخگوخواهد بود بنابراين ممبعد [من بعد] هرگونه حمايت غرب از اين گونه رژيمها در ايران به مثابه پروراندن مار در آستين خودي است
از بعد اقتصادي هم وجود چنين رژيمي در ايران تنش قومي را تشديد كرده ، امنيت سرمايه را به عنوان حياتي ترين عنصر در جهان كاپيتاليستي از بين خواهد برد كه غرب مطلقا و شديدا با آن مخالف است چرا كه منافع تراستها عميقا با امنيت و حداقل شدن تنش دروني ممالك ارتباط مستقيم دارد.
بدين ترتيب به يگانه راه حل قطعي و نهايي مسئله ايران يعني بالكانيزاسيون ميرسيم در اين پروسه ايران به 4 كشور مسقل تقسيم ميشود كه عبارتند از : (عربستان ناصري – مشتمل بر خوزستان و شهرهاي عرب نشين استانهاي مجاور آن) (آذربايجان جنوبي – مشتمل بر استانهاو شهرهاي ترك نشين شمالغرب ايران ) (بلوچستان – مشتمل بر مناطق سني نشين سيستان و بلوچستان) (پرشيا – مشتمل بر مناطق مركزي و فارس نشين ايران فعلي و نيز مناطق كردنشين ) تمامي اين كشورها بجز پرشيا از سوي از سوي كشورهاي مجاور شان حمايت خواهند شد عربستان ناصري از طرف كليه كشورهاي عرب حوزه خليج ، آذربايجان جنوبي از طرف آذربايجان شمالي و تركيه و بلوچستان از طرف پاكستان.
بنابراين صورت مسئله ايران براي هميشه پاك و تمام اين معضلات نيز از بين خواهد رفت و ديگر نه كسي تحقير و نه كسي تمجيد ميشود نه عرب سوسمار خور است و نه ترك خر و البته فارسها هم ديگر داعيه داران تمدن !!! نخواهند بود و آن موقع ديگر پرشين ها فرا رسيده است[ نفهمیدیم این جمله را لابد موقع مرگ مراد باشد] .
پور پيرار دوست داشتني حال درك ميكنيد چرا ما در برابر قليان يهود ستيزي شما كه گاه حالتي تارانتيستي نيز به خود ميگيرد سكوت كرده ايم زماني كه شما وارد سيكل بالكانيزاسيون شديد آن موقع ديگر ترك و عرب استقلال طلب نه پورپيرار را ميشناسد و نه موشه داويد را ، او سنگيني و درد 80 سال تحقير و تحمل تبعيض از سوي آپارتايد پارس را بر سينه خود احساس ميكند و تازه آن موقع بازي براي ما شروع ميشود ما از تمام استقلال طلبها حمايت مادي و معنوي ميكنم وبه آنها كمك ميكنيم از چنكال پرسه ها [فارس ها] آزاد شوند و آنها نيز ما را دوستان خويش خواهند دانست دوست من[ منظور پور پیرار است نه بنده!] سياست بازي كثيف و متعفني است اما اجتناب ناپذير است شما و ايرانيها آنقدر سر خود نشده ايد كه هر كاري دلتان خواست بكنيد فكر ميكنيد اين همه انستيتوهاي مطالعاتي در آمريكا و اروپا چكار ميكنند ؛ آقاي پورپيرار اين مراكز مانند مركز گفتگوي تمدنها در تهران محلي براي قدم زدن و هواخوري ويا عشقهاي رومه ژوليتي !!! نيست ؛
در انستيتو ها ي غربي رسرچرهاي ما استخوان خرد ميكنند تا ساختمان جهان آينده را آن گونه كه خواست ماست شكل دهند .
ناصر خان چندي پيش در روزنامه شرق خواندم كه يكي از محققان ايراني !!! هخامنشيان را به افتخار كشف قاره آمريكا !!! نائل كرده است من آن مقاله را پس از ترجمه در يكي از شب نشيني هاي دوستانه براي همراهان خواندم و البته خاطر نشان كردم كه اين مقاله در روزنامه اي نوشته شده كه مدعي است سردمدار روشنفكري در ايران است راستش ميدانيد همه از خنده روده بر شده بودند يكي از دوستان سخنان جالبي بدين صورت گفت : “ اگر روشنفكران و خواص ايران تا اين اندازه احمق هستند واي به حال بقيه مردم “ بعضي وقتها دلم سخت به حالتان ميسوزد اگر زماني زندگي در ميان اين سفها برايتان غير قابل تحمل شود.
پور پيرار عزيز در خاتمه اين ديالوگ[ ! ] از شما ميخواهم موتور خاور ميانه جديد را در اسراييل جستجو كنيد چرا كه هم اينك با كنار رفتن كبوتر از تيم بازها و جايگزيني دراگون به جاي وي ، كابوي كرافورد فراغ بال بيشتري براي پيگيري اين طرح پيدا كرده است و خودم نيز شخصا بر اين اعتقاد بوده و هستم كه مديريت خاورميانه مسوليتي تاريخي و اجتناب ناپذير بر دوش ملت يهود است و اميدوارم ملت يهود در انجام اين وظيفه خطير سر بلند باشد. "
Sahand - March 12, 2006 07:13 PM
محمد رضا ویژه :
با سلام آقای قدوسی.
تحلیل خوبی داشتید و از آن بسیار استفاده کردم. امیدوارم بیشتر بتوانیم با یکدیگر ارتباط داشته باشیم.
پیروز باشید
محمد رضا ویژه - March 12, 2006 08:00 PM
Sahand :
Mr. Ghuddosi: What you are saying is well known topic in psychology and it is called “ Correlation need not mean causation.” For example the length of marriage correlates with hair loss in men. Does this mean that marriage causes men to lose their hair (or that balding men make better husbands)? In this case, as in many others, a third factor obviously explains the correlation, a third factor explains the correlations: Golden anniversaries and baldness both accompany ageing. The same thing can be said about relation between depression and say low self-esteem. Does one cause the other of a third factor cause both? I think both Ms. Kolaei and you are telling the half of the truth. You are not saying what causes a low unemployment in a given society. There are some nations such as Saudi Arabia, Kuwait and other traditional societies that also unemployment is very low but still women are not employed. Low unemployment and women in job forces both spring from the fact that the society is a healthy and productive, which indicates that the structure of the society allows to optimum functioning. By keeping women out of work force one not only deprives itself of vast energy but also depletes the chance of producing intelligent, healthy and productive generation, after all we all know that working mothers are much more intelligent, capable mothers than the housewives one. They are usually happy, capable and have high self –esteem so the chance of their children to acquire these positive attributes is much more higher that the children of a housewife. Jack Welsh of GE and hundreds of others have said that, they owe their success to their mothers. It has avalanche affect in society. Besides all these when women enters the job forces, this forces men to compete and we all know that healthy competition releases hidden energies. As Democritus said, “ Everything existing in the Universe is the fruit of chance and necessity.” One does not need to be a rocket scientists to understand this, just a couple days ago Mr. Khalaji had a post on Kuwaiti writers, he says, they neither writes nor reads for themselves, they pay others to read and write for them. Unbelievable, is not?
Sahand - March 12, 2006 08:18 PM
عباس كاظمي :
اتفاقا بايد بگم كه پليسها هم در برخي اوقات عامل ايجاد ترافكند. منظورم دقيقا اين است كه در علوم اجتماعي عليت يكسويه نيست بلي برخي اوقات روابط علي ميتواند بالعكس شود اين از عجايب علوم اجتماعي است كه آن را بيش از اندازه پيچيده كرده است
عباس كاظمي - March 12, 2006 09:18 PM
منیری :
سلام، شاید همیشه نباید دنبال رابطههایی مثل رگرسیون و اینها بود، همچین چیزهایی، تا حدی برمیگرده به ذائقهمون و اینکه همیشه همهچیز رو همونطوری میبینیم که میخوایم. مثلا چون جامعه دلش بینظمی میخواد پلیس بار منفی داره، بنابراین نتیجهگیریای هم که میشه براساس همین نکتهِ منفیست.
یا چون قراره که جو مردانه شکسته بشه، خانم کولایی چنین نظری داره. زیاد شد، موفق باشی!
منیری - March 13, 2006 06:01 AM
saeed :
حامد جان سلام... ممنون از کامنتت. فقط من نمیفهمم شما مگر هر درس رو توی یک هفته پوشش میدید؟ منظورت رو درست نفهمیدم از اینکه میگید این درس رو هفته بعد دارید! مگر سیستم شما ترمی نیست؟
فکر کنم یکی از این مسائلی که بهش خیلی اشاره میکنی رابطه بین آزادی اقتصادی و آزادی سیاسی هست... اتفاقا در مجله science دیدم این سوال که آیا واقعا این دو تا باهم رابطه دارند یا نه رو به عنوان یکی از 125 سوالی که علم بشر هنوز بهش دست پیدا نکرده لیست کرده بود... اگر این جزوه هایی رو که گفتی پیدا نکردم دوباره پیغام میگذارم
saeed - March 13, 2006 06:39 AM
امید نعیمایی :
سلام
مهندس معمار و دانشجوی مدیریت پروژه ام. اغلب نوشته هات رو میخوانم. راستش به اقتصاد علاقه مند تر شدم!
امید
امید نعیمایی - March 13, 2006 10:24 AM
نويد :
تاثير افزايش بهره و افزايش تورم هم مثالي از همين دست است... ديده اند كه هر جا تورم كم است بهره (نامي) هم كم است. بعد هم گير ميدهند كه بهره را كم كنيم...
نويد - March 13, 2006 03:14 PM
نويد :
تاثير افزايش بهره و افزايش تورم هم مثالي از همين دست است... ديده اند كه هر جا تورم كم است بهره (نامي) هم كم است. بعد هم گير ميدهند كه بهره را كم كنيم...
نويد - March 13, 2006 03:17 PM
مریم سامی :
سلام
آقای قدوسی عزیز همانطور ه خودتان هم اشاره کردید تستهای اقتصاد سنجی تا حدی رابطه علی بین متغیرها و جهت آن را مشخص می کنند . اما برای اینکه به طور دقیقتر بتوان در مورد رابطه بلند مدت دو متغیر اظهار نظر کرد باید تنها به یک رگرسیونیک متغیره اکتفا نکرده و حتی الامکان از سیستمهای چند متغیره استفاده کرد تا هم اثر بلند مدت متغیرها بر روی هم قابل پیگیری بوده و هم از طریق آزمونهای درونزایی و برونزایی بتوان تا حد ممکن در باره جهت رابطه علیت اظهار نظر کرد
راستی از کاربردهای مدل core satelite چیزی می دانید؟
مریم سامی - March 13, 2006 03:59 PM
ژرفا :
سلام آقای قدوسی. لطفا به این پست آخر من یه نگاهی بندازین. من اقتصاددان نیستم فقط چیزی رو که شنیدم نقل کردم. دوست دارم نظرتون رو درباره اش بدونم و چندتا سوال هم بعدش بپرسم. ممنون. http://depth.blogfa.com/post-145.aspx
ژرفا - March 14, 2006 02:32 AM
reza :
سال نو بر همه روزنامه نگاران اقتصادی ایران مبارک باد
سلام
ساده بگویم خبر داشتن از آنچه پیرامون همکاران می گذرد خیلی دشوار شده و برای همین منظور سردرگم شده ایم.اینکه همکاران روزنامه عوض می کنند . اینکه دوستان برای خود وبلاگ و سایت راه انداخته اند. اینکه یکی عروسی دارد و یا دیگری ماتم زده شده و ...
البته حق پیشکسوتانی که روزگاری در پی راه اندازی انجمن صنفی روزنامه نگاران اقتصادی بودند را نباید نادیده گرفت اما
به پرده بگویم از همه خبر می دهیم و از خودمان بی خبر مانده ایم
دیشب ساعت ۱ بامداد بی خواب شده بودم و فکری به سرم زد گفتم وبلاگی راه اندازی کنیم با محبت همه دوستان برای چه؟
تبریک سال جدید و طرحی نو
۱- دغدغه ها را بیان کنیم
۲- از خود خبر دهیم
۳- نوشته هامان را لینک بدهیم
۴- منابع را معرفی کنیم
۵- who is who راه اندازی کنیم
۶- از ضعف ها بگوییم
۷- ...
۸- دور هم بمانیم در فضای مجازی و اگر موافق باشید هر از گاهی دور هم جمع شویم
همین کافی است دیگر نه!
بسم ا...
از الان تا شب عید با مشارکت خویش به همدیگر عیدی بدهیم.
http://iej.blogfa.com/
reza - March 14, 2006 11:34 AM
:
سلام
متاسفم اولين باري كه نوشته هاي شمارو مي خونم براتون خيلي خيلي متاسفم از عقده حقارت عميقي رنج مي بريد بهتون پيشنهاد مي كنم قبل از اينكه خودتون رو از درون بخوريد بريد و خودتون رو مداوا كنيد.
Anonymous - March 14, 2006 01:56 PM
:
راستي منظورم نويسنده اين مطلب ««شیر ممد! تفنگچی بیار»»
Anonymous - March 14, 2006 01:59 PM
خسرو :
برام خیلی جالب بود که اکثر قریب به اتفاق افراد بدون اینکه به هیچ بخشی از اطلاعات دسترسی داشته باشن، بیدرنگ نظرتو تأیید کردن. من متأسفانه نه به اطلاعات خامی که این جمله ازش برداشت شده دسترسی دارم و نه احیانا مقاله ای که بهش مربوط بشه. نمی تونم بگم اون جمله درسته یا نه. فقط می دونم که به همین راحتی و با استدلال تو نمیشه قطعا ردش کرد. هیچ دقت کردی که استدلالت میگه:"در کشورهای با بیکاری کم تر فرصت های شغلی بیش تری برای زنان وجود دارد". این موضوع تنها میتونه اینو نشون بده که: در کشورهای با بیکاری کم تر "تعداد (و نه سهم)زنان" شاعل بیشتره. اما خانم کولایی از سهم بیشتر صحبت کرده. این دوتا خیلی فرق داره. واضح نیست؟ یه کم بیشتر دقت کنیم.
خسرو - March 15, 2006 03:34 PM