« خواننده های وبلاگ | صفحه اول | اقتصاد محافظه کار »

27 اسفند 84

ماجراهای شریف

1) هفت هشت سال پیش بود که دقیقا یادم نیست سر چه قضیه ای خیلی حس گرفته بودیم و می گفتیم حرمت محیط دانشگاه شکسته شده و از این حرف ها. یکی از بچه ها که مخش این جور جاها خوب کار می کند با مدل همیشگی اش گفت از این حرف های مفت و جوگیرانه حالم به هم می خورد. بعدها فهمیدم که راست می گفت. نکته بامزه قضیه این که این دوستمون بعدا همسر یکی از سیاسی ترین بچه های دانشگاه شد. پیدا کنید دوستمان را.

2) کلیشه ای حرف زدن همیشه بد است. فرق نمی کند از کدام طرف باشد. اتفاقا اگر از طرف دوستان ما باشد باید بیش تر بهش حمله کرد. به نظرم بحث استفاده ابزاری از شهداء از همین کلیشه هایی است که بچه ها بدون فکر کردن در مورد معنی اش همین طوری یک چیزی را تکرار می کنند. موضع من در قبال این عبارت شبیه موضع اون دوستمان در بند یک است.

3) به نظر من اعتراض این مدلی به دفن شهدا کار بیهوده و جوگیرانه و ناشی از تکرار یک کلیشه بوده است. اولا که چیز عجیبی نیست که در داخل محیط های این جوری کسانی دفن شوند. پس نفس دفن شهدا نمی تواند به خودی خود کار بدی باشد. ثانیا که قضیه به داخل مسجد مربوط بوده و داخل دانشگاه نبوده است. ماجرا بیش تر مربوط به رقابت سیاسی یا در به ترین حالت اختلاف سلیقه است. در این شرایط صرف این همه انرژی برای چنین ماجراهایی عاقلانه نیست.

4) دوستان جوان رفتار شناسی راست گراها را خوب نمی شناسند. من به یک اصل اعتقاد دارم و اتفاقا بر اساسی این اصل می توانم عکس العمل به برخی رفتارها را با دقت نسبتا خوبی پیش بینی کنم. «راست گراها هیچ وقت کوتاه نمی آیند خصوصا در مقابل سر و صدای طرف مقابل» این را هر کس که این سیستم را از نزدیک بشناسد می داند. به این خاطر آدم های پخته و با تجربه می دانند که با سر و صدا و قرار دادن طرف مقابل در موضع شکست خوردن کاری پیش نمی رود. هر قدر سر و صدا بیش تر عزم طرف مقابل برای ممانعت از تحقق آن ماجرا جزم تر.

5) ریاکاری بعضی از بچه های شریف نیوز و بقیه فرصت طلبان تهوع آورترین بخش ماجرا است. اگر کتک خوردن بد است پس چرا وقتی رییس علم و صنعت و سروش و مهاجرانی و کدیور کتک می خوردند کسی صدایش در نیامد و آن را به تحریک شدن عواطف لطیف نیروهای ارزشی ربط دادند. حالا همه یک دفعه یادشان افتاده که حمله به پرفسور سهراب پور کار بدی بوده است.

6) دکتر سهراب پور آدم متین و محترمی است. ممکن است با برخی ایده هایش مخالف باشیم ولی در مقابلش آن قدر رفتارهای خوب هم ازش دیده ایم که بسیار بهش احترام بگذاریم. حتی اگر این طور نبود هم کتک کاری چیزی جز حماقت نبود. می توانم تصور کنم که ملت چقدر جوگیر شده بودند. به نظرم به ترین کار این است که بانیان برنامه رسما از این افتضاحی که به بار آمده عذرخواهی کنند.

7) قضیه را یک بار دیگر مرور کنید. چه دادید و چه به دست آوردید. گذشت دوره اکتیویسم. دوره دوره خواندن و نوشتن است.



   نظرات

شيدا :

سلام آقاي قدوسي
كمي سبك شدم با خوندن اين نوشته. خيلي نزديك نوشتي به چيزي كه توي دل من سنگيني ميكنه و نمي تونم به خوبي شما روان بگمش.مي دوني بدي قضيه اينه كه عكس العمل دانشجوها هم قابل حدس زدن بودو من فكر ميكنم اين شلوغي ها چقدر ذهن و انرژي جامعه فعال و تحصيلكرده ما رو معطوف به خودش كرده توي اين روزهايي كه نياز بيشتري به نيروهاي منتقد فعال هست براي تحليل آنچه كه برما ميگذرد و اثر گذاري بر آينده اي كه در چند قدمي است.
مي دوني اين روزهاي ما پر شده از شلوغ كاري هاي فريبنده. هر روز مشغوليت تازه .من هم سئوال شما رو دارم چه به دست آورديم؟ حتي الگوي موفق يا تازه اي براي نه گفتن تجربه كرديم؟ متاسفم كه هنوز عكس العمل هاي متفكرينمون به اين سادگي قابل پيشبينيه. اغلب فكر ميكنم آن چيزي كه هر روز بهش محتاج تر ميشيم توانايي يادگيريه! حتي اگر از فرضيه جنگ زرگري هم بگذريم ، دانشجوهاي ما چندبار به همين شيوه نه گفتند؟ و چندبار موفق شدند كه تكرار ميكنند؟

 

:

jadidan khili kheng shodam, 2 bar matnno khondam wali baz ´ham nafahmidam manzore newisandeh chi hast, rasti garar bodeh to in gaziye kasi chizi giresh biyad mageh!!!!!

 

amir taghavi :

آقا شما چرا لینک و پیوند فعال نداری با سایر وبلاگها ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

:

( nemidonam ke ino khondi ya na?wali ageh kole magalaro bekhoni bad nist, agar ham ke khondish pas in post ro pak kon, merci)آقای شیرزاد!به عنوان یک دانشجوی شریف از شما میخواهم که سعی کنید نظر مارا انعکاس دهید!دوباره ماشین تبلیغاتی حکومت راه افتاده و سعی کرده حقیقت رو وارونه جلوه بده.امیدوارم شما تحت تاثیر قرار نگیرید.به هر حال ما که تریبونی نداریم واقعیت را به جامعه منتقل کنیم.من چند نکته را اینجا تذکر میدهم.
1.تصویب این طرح در شورای فرهنگی دانشگاه بصورت غیر قانونی انجام گرفت.این طرح در دستور کار جلسه نبوده و ناگهان خارج از دستور مطرح شده.نماینده انجمن در این جلسه گفته این طرح در دستور نبوده و من باید نظر اعضا را بپرسم و از خودم نمیتوانم رای بدهم.ولی به هر حال اعلام کرده اند که کلیت طرح تصویب شده و در مورد جزئیات آن در جلسه بعد صحبت میشود که جلسه بعدی تشکیل نشد.
2.روز یکشنبه دانشجویان از ساعت 12 ظهر تجمع کردند و خواستار حضور دکتر سهراب پور شدند.متاسفانه دکتر سهراب پور حاضر نشدند در میان دانشجویان حضور یابند.در حدود ساعت 4 دکتر وثوقی وحدت معاون دانشجویی دانشگاه آمدند و گفتند من به نمایندگی از رئیس دانشگاه آمدم.ایشان بیانیه دانشجویان مبنی بر اینکه این طرح فعلا تا بعد از تعطیلات تعلیق شود و بعد از آن در یک رفراندوم نتیجه آن مشخص شود امضا کردند.
3.همان شب(یکشنبه شب)اعضای انجمن اسلامی با دکتر دیدار داشتند و ایشان گفتند که آقای وثوقی از طرف خودشان امضا کردند و این طرح قطعا فردا اجرا میشود!
4.روز دوشنبه صبح وقتی وارد دانشگاه شدیم دیدیم در مسجد را بسته اند و مشغول کندن قبر هستند.
5. ساعت 11.15 دوباره تجمع مخالفین روبروی بوفه دانشگاه برگزار شد.سپس تجمع کنندگان به سوی مسجد حرکت کردند و پشت درهای بسته آن تجمع کردند.هنگام اذان درها باز شد و معترضین وارد شدند و دور قبرها در حیاط مسجد حلقه زدند.
6.بعد از مدتی بسیجیها هم وارد مسجد شدند و وضو گرفتند و وارد مسجد شدند برای خواندن نماز و شنیدن سخنرانی.این درحالیست که معترضین از ترس از دست دادن موضع خود از خواندن نماز منصرف شدند.
7.بعد از حدود یک ساعت بسیجیها هم وارد صحن مسجد شدند و شروع کردند به نوحه خوانی و عزاداری.
8.بعد از مدتی بسیجیها از مخالفین دعوت کردند بیایند و پشت تریبون صحبت کنند.حرف اصلی اعضای انجمن این بود که الآن وقت دلیل آوردن و دلیل شنیدن نیست.بگذاریم برای بعد از عید سر فرصت موافقین و مخالفین صحبت کنند بعد هم رفراندوم برقرار شود.در حالیکه موافقین میگفتند احتیاجی به رفراندوم نیست و همینطور که میبینید ما بیشتریم.ضمن اینکه الان دیگر شهیدان را آورده اند و بی حرمتی میشود اگر برگردند.لازم به ذکر است که شهیدان در آن زمان هنوز نیامده بودند.مخالفین در تمام این مدت فقط 2 شعار دادند.یکی رفراندوم رفراندوم یکی دانشجو میمیرد ذلت نمیپذیرد.
9.بعد از مدتی دیگر مخالفی صحبت نکرد و تریبون در دست موافقین بود.بعد از اینکه 3 یا 4 موافق صحبت کردند ناگهان حدادیان معروف رفت پشت تریبون و گفت ما هر جا که میرویم شهید را روی چشمشان میگذارند و و نمیفهمم شما چرا مخالفت میکنید.بیایید با هم آنها را دفن کنیم.مخالفین اعتراض کردند.او گفت که جسد امام حسن را هم برگرداندند ولی ما اجازه نمیدهیم جسد شهدا را برگردانید و به آنها بی حرمتی کنید.سپس شروع به نوحه خوانی کرد.بسیجیها شروع کردن به ضجه زدن و سینه زنی به آن وضعی که خود بهتر میدانید.ناگهان تابوت شهیدان روی سر عده ای پدیدار شد.مخالفین که حداقل نیمی از آنها دختر بودند هنوز سر جای خود نشسته بودند.باورشان نمیشد که کسی بخواهد از رویشان رد شود.بسیجیها در کمتر از 5 ثانیه به اینطرف مسجد رسیدند.عده ای سعی کردند با مقاومت کردن به نشسته ها فرصت دهند که بلند شوند.آنها با چوب و سنگ و مشت حمله ور شدند.عدهای زیر دست و پا ماندند.عده ای کتک خوردند.یکی از تابوت ها به طرز دردناکی به داخل قبرها پرت شد.و با لاخره قبرها فتح شد.بچه های مخالف از شدت توهین و تحقیری که احساس میکردند در آغوش هم میگرستند.بسیاری از موافقین هم از وضع پیش آمده ناراحت بودند و گریه میکردند.خلاصه وضع بدی بود.
10.در همین زمان سروکله مهرداد بذرپاش مشاور رئیس جمهور و رئیس سابق بسیج دانشگاه شریف پیدا شد.در جمع مثلا عزاداران ایستاد با حدادیان خوش و بشی کرد و رفت.
11.رئیس دانشگاه در تمام مدت درگیری در صحن مسجد بود.بعد از درگیری دانشجویان دورش حلقه زدند.یک نفر پرسید دکتر!چرا اجازه میدهید دختر مردم را اینچنین لگد مال کنند؟او پاسخ داد که سر راه شهیدان نشیند تا له نشود.بعد از مسجد خارج شد.دانشجویان دوره اش کردند.او به سمت ماشینش حرکت کرد.وقتی به ماشین رسید عده ای مانع سوار شدن او شدند.بعد هم جمع از شدت عصبانیت از کنترل خارج شد.عده ای ایشان را نواختند.هر چند شدت ضربه ها به حدی نبود که کسی را مصدوم کند.ایشان به سمت آمف تئاتر مرکزی رفت و وارد آن شد.دانشجویان خشمگین آمفی تئاتر را محاصره کردند و شعار مزدور مزدور و استعفا استعفا دادند.
12.بعد از آن هم جمع های پراکنده ادامه داشت تا اینکه کم کم متفرق شدند.
13.دانشجویان روز یکشنبه نزدیک به 4 ساعت و روز دوشنبه نزدیک به 5 ساعت به طور آرام تجمع کرند و خواستار رسیدگی به خواسته شان شدند.در نهایت چیزی که نصیبشان شد کتک بود و فحش.احساس میکردند رئیس دانشگاه به آنها خیانت کرده.دروغ گفته.زیر قولش زده.چنین واکنشی طبیعی بود!
12.تمام رسانه و صدا سیما از دیروز تا حالا هر چه گفته اند فقط از آن نزدیک به دو دقیقه ای بوده که رئیس دانشگاه ضرب و شتم شده.پس دانشجویانی که کتک خوردند و شخصیتشان لگد مال شد چه؟چرا نمیگویند که قبلش 5 ساعت آرام تجمع کرده بودند؟چرانمیگویند که چگونه کتک خوردند و مورد توهین واقع شدند و وقتی دیدند رئیس دانشگاه از ضاربین حمایت میکند چه حالی شدند؟
14.آقای شیرزاد!ممکن است فکر کنید آنچه من گفتم واقعیت نیست و آنرا تحریف کرده ام.ولی والله که هر چه را دیدم گفتم.به دوستانتان هم بگویید که تا مطمئن نشدند آنچه روی داده چه بوده موضع گیری نکنند.
15.تشکر

شيرزاد:
به نظر می رسد مشاهدات خود را صادقانه آورده ايد. معلوم است که قرار گرفتن در آن صحنه نهايتا با کتک خوردن و مضروب شدن از سوی گروه فشار تمام می شود. آنها سازماندهی دارند و در اين نوع صحنه ها کم نمی آورند. احتمالا بچه های انجمن هم برای خود محاسباتی داشته اند و اين را پيش بينی کرده اند. اما متاسفانه ضرب و شتم رئيس دانشگاه تمام رويدادهای ديگر را تحت الشعاع قرار می دهد. تريبون و رسانه هم دست آنهاست.
صبر کنيد کم کم می بينيد تلاشتان را کرده ايد کتک هم خورده ايد، اما به جرم اين که نتيجه نگرفته ايد يک عده محکومتان می کنند. متاسفانه کسانی پيدا می شوند که مقامت نکردن را به مقاومتی که در آن پيروزی نباشد ترجيح می دهند

 

:

haamed khaan az shomaa entezaar nadaashtam in tor ghezaavat koni....sohrab-poor haghash boodeh va to ke oonjaa naboodi hokm saader nakon ke el ast o bel bokonid....zaa-i-e kardi daadaash

 

يوتا :

یه یاداشت بیربط به این پستتان!

نوشته های شما بر دانش منفی من نسبت به اقتصاد افزود و این افزایش سیر صعودی دارد .

خوبی بلاگ شما این است که از به رخ کشیدن معلومات نویسنده در آن اثری نیست.


 

:

hamed jaan man ham mesle to be "hormate daanshgaah" va in charandiaat eteghaad nadaaram. ammaa nokte inast ke agar vaa bedahi pas fardaa miaayand vasate Ebne Sinaa ham maghbare misaazand...baa in aaberu rizi ke psih aamad hadde aghal mifahmand ke baabaa dafne shohadaa hamchin ham bi hazine nist...dar natije dige az in kaar haa nemikonand!! mokhles

 
 

محمدرضا :

سلام ... مثل اينكه من هم خودمو معرفي نكردم ... نمي شناسين ... دانشجوي سال آخر و ورودي 81 صنايع دانشگاه قبليتان ... چون مي دانم هر روز مي نويسيد هر روز سر مي زنم ... از نوشته هاتون ممنون ... اقتصاد هم دوست دارم ... مخصوصن چون با دكتر چمران پاس كردم ... چيز ديگري هم به نظرم نمياد كه بنويسم ... اين جمله آخري: دوره دوره نوشتن است چقدر درست است؟ ...

 

روزبه :

حامد
جواب این سئوال رو بده. به نظر تو چه لزومی به خاکسپاری شهدا در دانشگاه هست (به غیر از انگیزه های سیاسی)؟
منصف باش! چه کارهایی که به بهانه احترام به خون شهدا انجام نشد. خاکسپاری شهدا توی دانشگاه بهانه ای میشه برای یه عده که از فردا هرچی خواستند بکنند تو پاچه ملت(همینطور که تا حالا کردند).
حرمت شهید رو اون کسی داره از بین می بره که شهید رو می کنه پیراهم عثمون.
خاکسپاری شهید تو دانشگاه به نفسه اشکال نداره. ولی لزومی هم نداره. وقتی یه عده اینقدر توی یه ماجرای غیر لازم سماجت و تیز بازی به خرج میدند و الم شنگه راه می اندازند، باید شک کرد که احتمالا فقط هم دنبال احترام به شهدا نیستند. برنامه دارن براش.
در مورد حمله به سهراب پور باهات موافقم. من ازش خوشم نمیآد (در واقع از هیچ کدوم از روسای دانشگاه دل خوشی ندارم. بجز دکتر صالحی) ولی حمله به اشخاص کار درستی نیست. هر کسی می خواد باشه. نتیجه ای هم نداره بجز لوث کردن یه جریان و منحرف کردن بحث از روند اصلیش.
سال خوبی داشته باشی

 

Ehsan :

"اولا که چیز عجیبی نیست که در داخل محیط های این جوری کسانی دفن شوند. پس نفس دفن شهدا نمی تواند به خودی خود کار بدی باشد. ثانیا که قضیه به داخل مسجد مربوط بوده و داخل دانشگاه نبوده است. ماجرا بیش تر مربوط به رقابت سیاسی یا در به ترین حالت اختلاف سلیقه است"

Do you really believe so man??

 

روزبه :

احسان
یعنی چی که مسجد به دانشگاه ربطی نداره؟ با بچه که طرف نیستی! مسجد درست روبروی دانشکده برقه و چهار تا راه وردی داره. یکی از جلوی دانشکده برق و عمران. یکی از خیابون آزادی. یکی از طرف انتشارات دانشگاه و یکی از مقابل مرکز فیزک هسته ای. تمام این راههای ورودی داخل محوطه دانشگاه هستند. من حتی یادم میآد داخل مسجد کلاس تشکیل میشد. خود من توی مسجد کلاس داشتم. همه اینها رو گفتم که روشن بشه مسجد "داخل" دانشگاهه.
بعدش هم. من نمی فهمم یعنی چی که "چیز عجیبی نیست که در داخل محیط های این جوری کسانی دفن شوند"؟
کجا تا حالا دیدی توی دانشگاه شهید دفن کنن؟ مگر ایران تنها کشوری بوده که شهید جنگی داده؟

 

روزبه :

آقا شرمنده!:)
من نمی دونم چرا گفتم احسان؟!
کامنت بالا در مورد نکته ای بود که احسان تمرکز کرده بود و در واقع خطاب به حامده!

حامد
فکر کنم دوباره خون جلو چشمم رو گرفت و یک کمی تند نوشتم.:))
ولی دوست دارم بدونم جوابت چیه؟

 

hamed ghoddusi :

روزبه جان فکر کنم قضیه را خیلی جدی گرفته ای. ببین حرف من این است که این ماجرا این قدر مهم نبوده که برایش این همه سر و صدا درست شود. بلی به لحاظ یک موضوع سلیقه ای ممکن است من هم مخالف باشم و بگویم آخر چه معنی دارد این کار؟ یا اصلا برای چی باید شهید را داخل دانشگاه دفن کنیم ولی به نظرم حالا که قرار است بشود خوب بشود خیلی چیزی از دست نمی دهیم. یه جوری توی اینفیمم هستیم :) بنا براین تجمع بعدی اش عملا یه جوری شلوغ بازی است. دوست دارم یکی از بچه ها بیاید و بحث کنیم ببینیم واقعا چرا خاک کردن شهید توی دانشگاه این قدر کار بدی است؟ آقا سال نو مبارک. شاید هفته بعد یه زنگ بهت زدم اگر خونه باشی.

 

negahyno :

Salam dost aziz,
man havase chaei kardam yeho az miyane webloghaye dostan sar az webloge shoma dar avordam vally har chi montazere chaei shodam doste khob khabari nashod na sardesh na garmesh :)
khosh bashin va javedan

 

AliS in Wonderland :

May be this is the effect of living in a country which law means something but anyway Hamed I think it's against law to bury people in anywhere except in a cemetry even in Iran. So that's one legal reason you need not to bury them there.

 

saeed :

آقا حامد من باهات موافقم... به نظر من هم اصرار از موافقین عجیب و اشتباه است و هم اصرار بر مخالفت از مخالفین... من هم مثل تو جایی دلیلی که مخالفت روی این موضوع اولویت دارد ندیدم... به نظر اگر قرار است با چیزی مخالفت شود، اولویتهای خیلی مهمتر هست که انرژی ها باید صرف آن شود... باید بگم مخالفت با این موضوع و نحوه اتمام آن اصلا سرمایه گذاری مناسبی نبود... در مورد این موضوع کمی بیشتر نوشته ام... در ضمن سال نو مبارک ...

 

مجید :

مطلب شما باعث شد من هم که آنروز دانشگاه بودم مطلب کوتاهی بنویسم که گزارش نیست! با نظر شما در مورد کلیشه‌ای برخورد کردن با ماجرا [به شدت] موافقم!

 

ب.ن.ن :

1)
چیز عجیبی نیست که در داخل محیط های این جوری کسانی دفن شوند. پس نفس دفن شهدا نمی تواند به خودی خود کار بدی باشد. ثانیا که قضیه به داخل مسجد مربوط بوده و داخل دانشگاه نبوده است. ماجرا بیش تر مربوط به رقابت سیاسی یا در به ترین حالت اختلاف سلیقه است. در این شرایط صرف این همه انرژی برای چنین ماجراهایی عاقلانه نیست.

The problem is not having those bodies at the university or not. The problem is with those who bring those bodies into the university and stay in as long as the bodies are in! Once someone like Hadadian takes the commanding position of burying those bodies, he'll continue and increase his influence on the university.

Plus, I'm don't understand this argument of the mosque being out of university. If it is so, why in the first place the cultural council of the university was in charge of making the decision, instead of let's say Mosques' board of regents? We all have had classes and review sessions in that Mosque, we have spend a lot of our time at that mosque which we regarded as being at the university, so it is part of the university, and I understand that students, or to be precise majority of them, do not like those bodies and what comes with it in that mosque.

2)
گذشت دوره اکتیویسم. دوره دوره خواندن و نوشتن است.

Is this a positive statement or a normative one? If it is positive, I don't see any evidence for it, and actually one can find plenty of examples indicating the increase of political activism in Iran and the rest of the world. So I assume you meant it as a normative statement, discouraging political activism.

3)
آدم های پخته و با تجربه می دانند که با سر و صدا و قرار دادن طرف مقابل در موضع شکست خوردن کاری پیش نمی رود. هر قدر سر و صدا بیش تر عزم طرف مقابل برای ممانعت از تحقق آن ماجرا جزم تر.

This reminds me of reformists' AARAAMESH FA'AAL! Why shouldn't student oppose what they consider as intrusion by militia to their territory? We can object their method, we can criticize them for not being enough organized and letting the situation to get out of control, but I don't think we should criticize their resistance in the first place.

4) Finally, I also strongly oppose getting physical, and in this case getting physical with the head of the university. But shouldn't you also object the militia's action against the students.

 

:

هم بسیج و هم انجمن اسلامی قدرت نمایی می کردند. اینکه ما هستیم. وگرنه همه می دونند که این بسیجی ها هیچ ربطی به شهدا نداشتند. برنامه سیاسی. وقتی هیئت مرکزی بسیج تصمیم می گیره چنین کاری کنه در تمام دانشگاه ها، واضح هست که جریان چیه. شریف دومی بود. ولی با وضعی که تو شریف پیش اومد با سابقه آرامش، نمی دونم واقعا جرات می کنند این کار رو به همین وضع تو پلی تکنیک، تهران یا علم و صنعت انجام بدن. اگر در روز روشن بخوان این کار رو بکنند، مطمئن باشید خونریزی جدی خواهد بود. مساله اینه که بسیج خودش رو صاحب دانشگاه می دونه، و اکثریت قاطع مخالفش هستند.

 

Faezeh :

آقای قدوسی این جوانان به قول شما ناپخته شریف ماشالله متوسط IQ شان بالای 110 باید باشد. اگر دفن شهدا ضرری نداشت که هیچ آدم عاقلی (چه برسد به شریفیها )نمیرفت 5-6 ساعت تحصن کند و خطر کتک خوردن و تنبیه های بعدی را در این شرایط خفقان به جان بخرد.

مردم عاقل هستند! و یک چیزهایی را سالها است دیده اند و میتوانند پیش بینی کنند که دفن شهدا چه نتایجی ممکن است داشته باشد.
آیا این سناریو بعید است که شهیدها را در مسجد دانشگاه و بعد در جاهای دیگر دانشگاه درهرفضای خالی جلوی کتابخانه ها و در محوطه خواهران و ... دفن میکنند و پس فردا اگر یک دختر در شعاع 10 متری آنجا لبخند به لبش بیاید یا روسریش عقب برود یا مانتوش چاک داشته باشد یا یک پسر و دختر با هم حرف بزنند فریاد واغیرتای برخی بلند میشود که حریم حرمت شهدا شکسته شد. بعدش هم لابد کتک زدن دخترها لازم میشود همانطور که موقع دفن شهدا لازم شده بود.

مطمیِنم این سناریو برای خیلیها آشناو محتمل است .

(این خبر را ببینید http://www.chn.ir/News/?section=1&id=14985
همین سناریو در درکه و دربند هم کاملا محتمل است)

ازنظرمن قابل تحسین است که بچه های شریف در این شرایط رکود و دلمردگی و با توجه به فرصت زمانی کمی که داشتند ساکت و منفعل ننشستند.



 

روزبه :

من کاملا با فائزه موافقم. چط.ز شده اون موقعی که جای پز دادنه همه میگن دانشجویان شریف اِلند و بِلند ولی وقتی یه کاری می کنن به مزاق ما خوش نمیآد خام و نپخته میشن؟
به نظر مخالفت با خاکسپاری شهدا در دانشگاه اصلا هم عمل خامی نبوده و کاملا هم به جا بوده. علتش هم اینه که اونهایی که اینکار رو کردند دنبال استفاده سیاسی و ابزاری ازش هستند. پس فردا هر غلطی رو بخوان بکنند به بهانه حرمت خون شهدا میکنن تو پاچه دانشجوی بدبخت.

 

بسیجی بر حق است :

خواهر فائزه: اصلا چه معنی داره که دختر و پسر با هم حرف بزنند و بخندند؟ مگه ما میگذاریم خون شهدا پایمال بشه؟ مگه مانتو معمولی و چادر چشه که دخترها مانتوی چاکدار بپوشن. اینه مراقبت از خون شهدا؟ شما فردا جواب شهدا چه جوری میدید؟ تازه برادر روزبه؛ شما باید درس املا بگیری که بدونی اون «مذاق» مجید جان نه «مزاق». بعدش هم که غلط رو امثال شما لیبرالهای قرطی میکنند نه بسیجیها.
بگذارید به همتون بگم که درهمه جای دنیا شهدا و رزمندگانشون رو روی سرشون میگذارند ولی ما در ایران تحمل جنازه 3 تا شهید که از جونشون گذشتند تا ما و شما بتونیم اینطور با هم بحث بکنیم رو نداریم. ای وای بر ما و غیرت ما.

 

:

دوست بسیجی، ما هم شهدا را دوست داریم، ولی شما را به عنوان وکیل آنها نمی دانیم. مشکل ما با شماست، نه با شهدا! اگه حرف حساب داریید و فکر می کنید مردم قبول می کنند، لازم نیست پر رو بازی در بیارید و زور گویی کنید یا پشت این و اون و آخرش هم شهید ها پنهان بشید. خوبه همه شما می دونید امام حسین در شرایط کاملا شبیه همین شرایط چه کار کرد، حالا حتما خواهید گفت امام حسین هم اشتباه کرده؟ خجالت نمی کشید ادعا پیروی از ائمه رو دارید و این طور رفتار می کنید؟ یک کم عقل خودتو بکار بگیر. این قدر همین طوری جو گیری و پیروی دیگران را نکن. فردا قیامت هر کسی مسئول کار خودش است. گفتن اینکه فلانی رو پیروی کردم هم هیچ کمی نخواهد کرد. انجمنی ها که وضع شون معلومه، اونا ادعای پیروی از ائمه رو ندارند. شمایید که دارید. جدا نمی فهمم شما ها چطور جرات می کنید با این همه گریه برای اما حسین، و ادعای دوست داشتنش، هر چی دلتون می خواد می کنید و پیرویه هوای نفستون رو می کنید. رفتار امام حسین در شرایط نشابه کاملا معلومه. جدا خجالت هم خوب چیزیه.

 

مریم سامی :

من آدم متعصبی نیستم .ابته مقید به برخی اصولم و به تمام کسانی که وقت و بدن و جانشان رو بخاطر این کشور صرف کردند و میکنند صرفنظر از اینکه چه مرام و عقیده ای دارند احترام می گذارم.اگر دوستان شریفی ناراحت نمی شوند باید بگویم که خیلی بد است که آدم انتقام کارهای دیگران را از چند جنازه بگیرد طوریکه تابوت انها واژگون شود.وقتی خودم را جای خانوادهای این شهدا میگذارم دلم به درد می آید اول از دست کسانی که مسسبب چنین اتفاقها و سو استفاده کنندگان از نام فرزندانم هستند و دوم از کسانی که انتقام و نفرت خود از دیگران را بر سر فرزندان ما خالی میکنند

 

چماق به دست اصلاح طلب :

پس اینطوری که تو داری می گی همه باید سرشون رو ببرن زیر برف تا این آشغال ها هر کاری خواستند بکنن؟ اتفاقا مشکل اصلاح طلبا و مدرنیسم توی ایران این بوده که همیشه کوتاه اومده اگه از همون اول جلوی هر حزب اللهی چماق به دست یه اصلاح طلب چماق به دست وای میستاد الان اینطوری نبود که تو که خودت دانشجوی شریفی اینطوری به نظر 85 % دانشجوها بی تفاوت باشی و بگی چون با مقابله با راستی ها اونا جری تر می شن پس ما باید خفه بشیم. این احمقانه ترین حرفی است که تا حالا شنیدم ( البته بعد از اون حرفی که می گه اگه یکی بهت یه سیلی زد اون طرف صورتت رو هم برای سیلی بعدی اماده کن ) این طرز تفکرات مسیحیت اون طرف آب انگار خیلی روی تو اثر گذاشته . واقعا برات متاسفم.اصلا مشکل مملکت ما تو این صد سال که 1400 سال همین بوده که عده ای مثل تو حاضر نیستن هیچ هزینه ای برای مدرنیته بدن و میرن خارج از این کشور شروع می کنن به خزعبلات بافی . هر وقت اومدیم پیشرفت کنیم و این کثافت ها رو بندازیم بیرون از حکومت ایران یه سری مثل تو برگشت گفتن نه اوا بی خیال شید. نتیجش همیینه که می بینی البته اگه چشم بینا داشته باشی.

 

روزبه :

جناب بسیجی بر حق(!)
اولا قرطی خودتی!
ثانیا اشتباه املایی را بنده ببخشایید!
ثالثا درهمه جای دنیا شهدا و رزمندگانشون رو روی سرشون میگذارند. ولی استفاده سیاسی ازش نمی کنند. اون شهیدها هم از جونشون گذشتند تا ما بتونیم با هم بحث کنیم. ببینم ! ابزار بحث کردن چیه؟ چماق و گاز اشک آور؟ قدر شهید رو دونستن فقط و فقط با دفنشون در دانشگاه محقق میشه؟
رابعا اشکال حرف زدن دختر و پسر یا مانتوی چاکدار پوشیدن چیه؟ فکر می کنی اگر از فردا همه لال بشند یا کسی مانتوی چاکدار نپوشه همه مسائل حله؟
خامسا ادعای در انحصار داشتن حق خودش بدترین راه پایمال کردن خون همون شهداییه که اینقدر سنگشون رو به سینه می زنی. ایکاش به جای اینکه اینهمه در «بند» حق و باطل کردن بودی صادقانه فکر می کردی.
حق و باطل با شعار نیست برادر من. به جای شعار دادن فکر و استدلال بکن

 

بسیجی بر حق است :

جناب چماق به دست، anonymous و روزبه:
ببینید، بحث بر سر این شهداست پس لطفا پای ائمه رو وسط نکشید.
اولا خیلی هم بی معنی است که دختر و پسر با هم بخندند، من و شما هر دو میدونیم که هدف اونا چیه؛ کلا رابطه غیر از ازدواج بین نامحرم ممنوعه از نظر اسلام (اگر به قصد شهوته) البته من از نیات مردم خبر ندارم اما وقتی با این وضعیتی که الان توی ایران هست روبرو میشم نتیجه‌گیری غیر از این نمیتونم بکنم که این روابط بالای نود درصدشون برای شهوته.
ثانیا: ببینید اینکه شهدا توی شریف دفن بشن مصوبه شورای فرهنگی دانشگاه بوده و اینکه کسی بگه که یک نفر از طرف رئیس دانشگاه اومده و امضا کرده که این موضوع به بعد از عید منتقل بشه اصولا بیربطه چونکه اولا اینکه این شخص از طرف رئیس اومده باشه برای من ثابت شده نیست و ثانیا اگر هم حتی فرض رو بر این بگذاریم که این شخص از طرف رئیس اومده، بازهم امضای ایشون برای تعلیق مصوبه قبلی کافی نیست. اگر رویه این بشه از فردا هر مصوبه‌ای که به مذاق عده‌ای خوش نیاد سریع یک عده شلوغ می‌کنند و می‌گن که باید همه‌پرسی بشه که نتیجه‌اش میشه هرج و مرج. این رویه شما لیبرالهاست که تا وقتی قانون به نفعتونه موافقش هستید وگرنه مخالف. برای لغو مصوبه قبلی باید خود شورای فرهنگی یا یک نهاد بالاتر دستور لغو بده (بالاتر از شورای فرهنگی) و رئیس دانشگاه که توی این شوراست نمی‌تونه از نظر قانونی این دستور رو صادر کنه.
ثالثا: قرار بود که شهدا رو قبل از اربعین دفن کنیم نه بعد از عید که تقریبا همه اعیاد پشت سر هم هستند.
رابعا: من پشت سر شهدا قایم نشدم؛ شما بودید که جلوی راه شهدا بودید. من کسی رو نزدم و با اینکه به زور این دانشجوها (مخصوصا دختر خانم‌ها رو) متفرق کنیم مخالف بودم. همونطور که گفتید هر کس مسوول کار خودشه و من وجدانم راحت.
خانم سامی واقعا درست گفتند که: «خیلی بد است که آدم انتقام کارهای دیگران را از چند جنازه بگیرد طوریکه تابوت انها واژگون شود.وقتی خودم را جای خانوادهای این شهدا میگذارم دلم به درد می آید»
خامسا: چماق به دست جان؛ شما چماقتون فقط روی سر رئیس دانشگاه که یک مرد محترم و پا به سن گذاشته‌است فرود میاد که این خیلی کار بدیه. بهتره انرژیتون رو صرف کارهای بهتری بکنید.
آقای روزبه، من چیز جدیدی توی نوشته شما ندیدم؛ تا جایی که یادم میاد من برای شما استدلال کردم و ایران رو با جاهای دیگه دنیا مقایسه کردم. چماق رو هم این دوست اصلاح طلبمون داره خدا رو شکر نه من.

 

روزبه :

جناب بسیجی بر حق(!)
«خیلی هم بی معنی است که دختر و پسر با هم بخندند». بی معنی از نظر شماست! به نظر من خیلی هم با معنیه و به کسی ربطی نداره. شما در جایگاهی نیستید که در مورد شهوانی بودن یا نبودن یه رابطه قضاوت کنید. داروغه و کلانتر هم نیستید. بنابراین بی خود در اموری که «هیچ ربطی» به شما نداره دخالت نکنید.
شما به من بفرمایید کجای دنیا رو دیدید و کجا رو با ایران مقایسه کردید تا ما هم یاد بگیریم!
حرمت گذاشتن چپوندنی نیست آقاجون! یه کار فرهنگیه. به زوز نمیشه حرمت گذاشت. حالا برو هی زورکی شهید دفن کن که حرمت بگیری براشون. ای وای بر غیرت ما که باید با زور برای شهیدامون حرمت بگیریم! ای وای بر مایی فکر می کنیم انحصار حق فقط با ماست!
در ضمن بی خود ننه من غریبم بازی در نیار! چماق بسیجیها رو هم دیدیم. خوبش هم دیدیم!
در ضمن یه سئوال
شورای فرهنگی دانشگاه رو کی انتخاب می کنه؟ آیا رای اکثریت دانشجوها در ترکیب اعضا موثره؟ اگر نیست مخالفت با مصوبات شورا از طرف دانشجویان کاملا منطقی و مشروعه و به هیچ وجه هرج و مرج نیست. راه حلش اینه که نظر اکثریت دانشجویان در ترکیب شورای فرهنگی لحاظ بشه.
موفق باشید و سال خوبی داشته باشید انشاالله


 

بسیجی بر حق است :

دوست عزیز؛ این که بدیهیه که من از طرف خودم نظر می‌دهم. وقتی که می‌گم «خیلی هم بی معنی است که دختر و پسر با هم بخندند» این نظر منه و نظر شما نیست. درضمن تلاش می‌کنم که امور رو طبق نظر خودم اصلاح کنم نه نظر شما. اعتقادات من برای من الزاماتی داره که اگه لازم باشه اعمال می‌کنم. ازجمله امر به معروف و نهی از منکر هر جا که لازم باشه.
تا اینجا که بدیهیات گفتم؛
در مورد نیات مردم اونیکه گفتم نظر منه. شما هم خودتون اگه بررسی کنید شاید به همین نتیجه برسید.
اولا: شهدا رو توی مسجد دفن کردن نه توی ابن‌سینا یا وسط تالارها؛ منظورم اینه که اکثر قریب به اتفاق کسانی که از کنار این قبور رد میشن خودشون مسائل مربوطه رو رعایت می‌کنند.
ثانیا: در مورد شورای فرهنگی هم که اصلا حرف شما بیربطه؛ چون که این مثل این می‌مونه که بگی از اونجا که شما در انتخاب قاضی به طور مستقیم نقشی نداری تبعیت از رای دادگاه هم برای شما لزومی نداره. در خود آمریکا هم که شما تشریف دارید دیوان عالی رو مردم به طور مستقیم انتخاب نمی‌کنند. تعداد جایگاه‌هایی که انتخابی نیستند و شما مجبور به تمکین به رای اونها هستید هیچ‌جای دنیا کم نیست. بالاخره یک مرجع باید باشه برای تصمیم‌گیری و در این مورد اون مرجع شورای فرهنگی بوده.
ثالثا: همونطور که گفتم من مسوول کارهای خودم هستم و به چماق بقیه کاری ندارم. فعلا که چماق دوستان شماست که سهراب‌پور رو به بیمارستان فرستاده نه من.
رابعا: در مورد کشورهائی که من رفتم: من زیاد مسافرت رفتم. از حج بگیرید تا اروپا و مالزی و استرالیا و کانادا. البته هنوز به آرزوم که رفتن به برزیله نرسیدم. شما دعا کنید که پولدار بشیم و یک روزی بریم برزیل و همراه با تیم ملی برزیل همه با هم بریم جام جهانی و قهرمانی برزیل رو از نزدیک جشن بگیریم.
اربعین حسینی رو تسلیت عرض می‌کنم و سال خوبی رو هم براتون آرزومندم.

 

دوست قديمي :

آقاي بسيجي بر حق
فقط چند تا نكته دارم كه اگه جواب بدين ممنون ميشم؟
١- اگه بيان از روي شما رد بشن با مشت و لگد يك سري از آدمهايي كه همفكر ما هستن شرط انصاف اينه كه ما بگيم ما كه نزديم ما كه چماق نداشتيم؟ پس وجدانمون راحته؟
٢-شما نفهميدين كه روزبه چي گفت يا خواستين از كنارش رد شين. قربون ما كلاسهامون تو مسجد تشكيل ميشه. اين كار پاي غير دانشجو رو به محوطه مسجد (كه تاكيد ميكنم جزيي از دانشگاهه به خاطر برگزاري كلاسها)باز كرده. حالا فرض كن اون بنده خدايي كه حجاب مناسب (از نظر شما يا همفكراتون)نداره (يا شما تشخيص دادين كه نيتش از صحبت با نامحرم شهوانيه) توي يك مناسبت شماها بخواد بره اونجا. همه هم كه ماشاا.. مثل شما فهيم نيستن و خب به روشهاي ديگه اي امر به معروف ميكنن.
٣-فرق قاضي با نيروي مجريه فكر كنم يه مقدار معلوم باشه، نه؟ هرجاي دنيا هم مردم حق اعتراض صنفي رو دارن. من با اين موضوع خاص كار ندارم اما استدلال شما غلطه، دانشگاه كه ارث باباي رييسش يا شوراي فرهنگي نيست كه بخوان هر كاري توش بكنن.
٤- اون آقايي كه جاي رئيس دانشگاه حرف زده معاون دانشجويي دانشگاه بوده نه يك آدم ناشناس!!! كه اون جوري كه شما گفتين معلوم نيست كي بوده؟
سال نوي شما هم مبارك باشه

 

فنود :

امان از زمان. که آدم را محافظه کار می کنه. خوش باشی

 

Ali :

Hi
Shahidan hamantori ke ba saro seda dafn shodand, yek ruuzi (na chandan dur) bi saro seda az inja kharej khahand shod .
Hamun tori ke mojassame haye Shah - Saddam pain oftadand, be daste hamin mardom, mojassame haye digari ham payin khahand oftad, be daste hamin mardom.
Aghayani ke say mikonin ba Basiji bahs konin, chera khodetuno sare kar mizarin?
Hamed ras mige.

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007