« عید | صفحه اول | ریاضیات و علوم انسانی »

3 فروردین 85

ضرورت تاریخی چرخش به راست در جوامع توسعه نیافته: در نقد تورم روشن فکرگرایی در ایران

ویرایش اول:

دقیقا دو سال پیش بود که ناصر فکوهی استاد انسان شناسی دانشگاه تهران مقاله ای در ویژه نامه نوروزی شرق چاپ کرد با عنوان «لذت مقاومت ناپذیر چرخش به راست» و در آن از روشن فکران به علت تمایل تدریجی شان به ایده های اقتصاد بازار و نیز چیزی که فرآیند جهانی سازی می نامید انتقاد کرد. من این مقاله را بارهای بار خواندم و چند باری هم تصمیم گرفتم نقدی بر آن بنویسم که تا به امروز امکان پذیر نشد. ادعای من این است که چرخش به راست از سوی روشن فکران ایرانی نه تنها امری مذموم نیست بلکه ضرورتی است که در فضای فعلی از «خودگذشتگی» و «صرف آبرو»ی اساسی می خواهد:

1) روشن فکری که من در این جا نقدش می کنم معنایی اجتماعی و البته تا حدی نادقیق دارد. روشن فکر مورد نظر من انسان درس خوانده ای است که اطلاعاتی نسبتا کلی در زمینه های مختلف علوم انسانی و مباحث اجتماعی دارد و اهل قلم و سخن رانی عمومی است. مهم ترین ویژگی ممیزه اش این است که در قبال جامعه اش احساس مسوولیت می کند پس در صحنه های مختلف حاضر است و اصولا در مورد بیش تر مسایل عمومی جامعه نظر می دهد. علی شریعتی، جلال آل احمد، فریبرز رییس دانا و عزت الله سحابی نمونه هایی آشنا از این روشن فکران هستند. در مقابل کسانی مثل حسین بشیریه، مصطفی ملکیان یا سید جواد طباطبایی در این تعریف من از روشن فکر قرار نمی گیرند. همان طور که ناصر فکوهی هم اشاره کرده چپ بودن احتمالا یک صفت ذاتی برای روشن فکران است که وی آن ها را به علت دور شدن از آن نکوهش می کند.

2) روشن فکری با این تعریف در جوامع غربی کارکرد مشخص و البته مفیدی دارد. در کنار منابع مالی عظیمی که برای پژوهش های «راست گرایانه» هزینه می شود درصدی هم به کسانی تخصیص می یابد که باید از زاویه هایی متفاوت و معمولا مغفول به مساله ها نگاه کرده و نقدهای خود را بیان کنند. چنین نقدهایی برای حفظ تعادل جامعه ضروری است. پس اگر میلیاردها دلار صرف تحقیقات هسته ای یا مشابه سازی می شود چند ده هزار دلاری هم به کسانی می رسد که علیه این فعالیت ها مقاله های انتقادی نوشته و اعتراضات مدنی سامان دهی کنند.

3) تفاوت ایران با کشورهای غربی چیست؟ به نظر من مهم ترین تفاوت در میزان نفوذ «عقلانیت» در نظام های اجتماعی است. غرب صدها سال است که با جدیت هرچه تمام تر مشغول عقلانی سازی نهادها و نظام های جامعه خود است. به این جهت است که هواپیماها معمولا سر موقع حرکت می کنند، بیمارستان ها کیفیت خوبی دارند، بی کاری پایین آمده، گذرگاه های شهری کارآمد و امن است و الخ. آیا وضع ما هم همین طور است؟ واضح است که نه. اگر مساله غرب احتمال خفه شدن در بین چرخ بوروکراسی عقلانی است مساله ما هدر رفتن عمر در اثر نداشتن چنین بوروکراسی است.

4) روشن فکری در ایران دو مشخصه اصلی دارد: «ضدیت با قدرت» و «کار غیرتخصصی». روشن فکر ما نه کتاب های تخصصی علوم سیاسی را خوانده است تا در مورد ساختار سیاسی حرف دقیق بزند و نه تحصیلات آکادمیک اقتصادی دارد تا وقتی تعدیل یا برنامه های توسعه را نقد می کند بداند راجع به چه چیزی حرف می زند. پس راجع به هرچیزی از ادبیات گرفته تا حقوق بشر حرف می زند و ایده هایی را در عرصه عمومی گسترش می دهد که لزوما از دید اهل فن حرف درست یا دقیق یا سازگاری نیست. لزوم انکارناپذیر تقدم توسعه سیاسی بر توسعه اقتصادی از همین تخم لق هایی بود که روشن فکران ما در دهان درس خوانده های ما شکسته اند.

5) به باور من اولویت اول جوامعی مثل ما انباشت عقلانیت ابزاری است. چنین عقلانیتی تاثیر واقعی تری در زندگی میلیون ها نفر مردمی دارد که از اول عمرشان تا آخرش با فقر و بدبختی سر و کله می زنند. راه های خروج تدریجی از چنین تله ای را کسانی می توانند پیش نهاد کنند که زیاد و متمرکز بخوانند و به سختی و در عمل کار واقعی کنند و با دقت فکر کنند. این ها خصوصیاتی است که با خلق و خوی روشن فکران ما چندان جور نیست. یک الزام مهم چنین رفتاری «تن دادن به واقعیت ها» و «نزدیکی به قدرت در عین حفظ زبان انتقادی» است. مردان و زنانی که سختی چنین رفتاری را به تن خریده اند بیش ترین تاثیر را در زندگی ما داشته اند. از امیرکبیر بگیرید تا علی اکبر داور که در همکاری با رضا شاه نظام نوین دادگستری را پایه ریزی می کند تا امثال ابتهاج و عالی خانی و مجتهدی که مردان اجرایی محمدرضا شاه بودند و افرادی چون کرباسچی و مسعود نیلی و بیژن زنگنه در دوره جمهوری اسلامی. یک وجه مشترک این آدم ها این است که احتمالا از روشن فکران زمان خود به اندازه کافی فحش های آشکار و پنهان شنیده اند ضمن این که از طرف نظام قدرت هم تنبیه شده اند. دوست دارم بدانم در کل تاریخ صد ساله ما کار کدام روشن فکری به اندازه کار امثال داور در زندگی ما تاثیربخش بوده است؟

6) ممکن است گفته شود روشن فکران در جامعه ایران طبقه مظلومی هستند که هم واره از طرف قدرت سرکوب شده اند و در کل جریانات جامعه تاثیری نداشته اند. به نظر من این حرف همه واقعیت نیست. روشن فکران با تریبون های خود، اذهان تاثیرگذارترین طبقات یعنی درس خوانده ها در درجه اول و سیاست مداران را در درجه دوم تحت تاثیر قرار می دهند. قدرت واژه ها را کم نگیرید. حس دانستن کذایی که از طریق خواندن نوشته های عمومی روشن فکری در ذهن تک تک ما نفوذ می کند نه تنها میل به دانستن دقیق تر را کم می کند بلکه در عرصه عمل هم تاثیر خودش را باقی می گذارد. جالب است که انحصاری که جریان روشن فکری در رسانه ها و محافل فکری دارد عملا مانع از طرح یا مورد توجه قرار گرفتن ایده هایی می شود که شکل متفاوتی از این باور عمومی دارند.

7) در جامعه ای مثل ایران روشن فکران ضربه دیگری هم می زنند که شاید اثر منفی آن بیش تر هم باشد. به علت کم بود نیروی متخصص بسیاری از این روشن فکران از ساعت نه صبح تا چهار بعد از ظهر در نقش متخصص هم مشغول کار هستند و جالب این جا است که به هیچ وجه قادر نیستند این دو نقش را از یک دیگر تفکیک کنند. گزارش های مشاوره ای که توسط پرویز پیران یا فریبرز رییس دانا نوشته می شوند (من با هر دو از نزدیک کار کرده ام) را بخوانید تا ببینید چه می گویم. این دو اثر روی هم باعث می شود تا برنامه های توسعه جامعه عملا نه در داخل اتاق های بحث تخحصصی بلکه در صفحات روزنامه ها و جلسات مناظره تدوین شود. به نظر من یک عامل عدم توفیق دولت خاتمی سرازیر شدن روشن فکران به دستگاه های اجرایی و تصمیم گیری و عدم توانایی برای تفکیک این دو مقوله بود.

8) کار تکنوکرات و متخصص ساختن و کار روشن فکر نقد است. کسی که می سازد باید دقت بسیار بیش تری به نسبت کسی که نقد می کند به خرج دهد. نقد آسان است خصوصا وقتی که دستی در مسوولیت نداشته باشی. این در حالی است که در جامعه ای ویران به سازنده ها بیش تر نیاز داریم تا به تخریب گرها. پس مثلا در مقابل هر ده اقتصاددان و متخصص علوم سیاسی و جامعه شناس حرفه ای یک روشن فکر هم لازم است. در ایران هرم ما وارونه است. ما با تورم روشن فکر چپ و کم بود متخصص راست مواجهیم.

9) روشن فکری در غرب باید چپ باشد تا همواره روزنه های تنفس و امکان های بعدی را برای جامعه باز نگه دارد. در حالی که در جامعه ای مثل ایران که هنوز درخت عقلانیت ابزاری چندان سربر نیاورده است برداشتن تیشه چپ و زدن به ریشه این نهال نورس عملا بازداشتن جامعه از پیش رفت در زندگی روزمره است. به این جهت است که بر خلاف آقای فکوهی من اتفاقا معتقدم باید خودمان را متقاعد کنیم که به راست بچرخیم تا در بالیدن این درخت سهم داشته باشیم. بگذارید اول این درخت بزرگ شود بعدا برای هرس کردن برگ های اضافی وقت خواهیم داشت. چرخش به راست اتفاقی جدید و مهم است که نتایجش را در ده سالی آتی خواهیم دید.

* این نوشته پس از ویراستاری شدن دو هفته دیگر دوباره منتشر می شود *



   نظرات

مریم سامی :

"روشن فکر مورد نظر من انسان درس خوانده ای است که اطلاعاتی نسبتا کلی در زمینه های مختلف علوم انسانی و مباحث اجتماعی دارد و اهل قلم و سخن رانی عمومی است. مهم ترین ویژگی ممیزه اش این است که در قبال جامعه اش احساس مسوولیت می کند پس در صحنه های مختلف حاضر است و اصولا در مورد بیش تر مسایل عمومی جامعه نظر می دهد. علی شریعتی، جلال آل احمد، فریبرز رییس دانا و عزت الله سحابی نمونه هایی آشنا از این روشن فکران هستند".
آقای قدوسی عزیز با تبریک سال نو باید چند نکته را به عرض برسانم:
1-با این تعریف شما از روشنفکر معلوم می شود که روشنفکر عملا یک طبل توخالی بیش نیست . کسی که تنها با داشتن سوادی نه چندان عمیق سعی می کند که به همه حیطه ها سر بکشد و نتیجه چنین رویکردی معلوم است که فقط سطحی نگری و داد و قال است.
2-به گمان من با توجه به آنچه که در بالا گفتم مقایسه و اساسا یکی انگاری روشنفکر ایرانی و غربی امری کاملا خطاست چه برسد به آنکه بخواهیم درباره چپ بودن یا نبودن او بحث کنیم
3-لطفی کنید و گر امکان دارد لینک مقاله فکوهی را بایم بگذارید.اما با همه اینها آنچه که بیش از همه درباب روشنفکر به گمان من میرسد شجاعت و جسارت او در شکستن باورها ی پیشین و جایگزین کردن آنها با باورهای جدید است.پس خیلی غیر منطقی است اگر برای روشنفکر خصیصیه ای چون چپ بودن قایل باشیم که از جنس باورهاست . باورهایی که هدف اصلی روشنفکری پالایش آنهاست و بنابراین نمیتوانند که چون خصایص هم سرنوشت با روشنفکر و بی تغییر باشند.ممکن است بگویید خوب ما در خصایصمان هم تجدیدنظر می کنیم اما گفته آقای فکوهی چنین چیزی را نمی رساند.
4-"به باور من اولویت اول جوامعی مثل ما انباشت عقلانیت ابزاری است"عقلانیت ابزاری یعنی چه؟
اگر به گفته کانت عقلانیت را تعهد عام بشر بدانیم به گمان من عقلانیت ابزاری دیگر واژه ای بی معنا است چرا که عقلانیت در همه حیطه های زندگی بشر روش نگرش و تفکر جدیدی را به او می دهد تا با آن مسایل خود را تحلیل و اگر میتواند حل کند.
5-" در جامعه ای ویران به سازنده ها بیش تر نیاز داریم تا به تخریب گرها"اگر آن اصل دکارت در تفکر و لب کلام کانت را در نظر داشته باشیم اساسا جداسازی ساختن از نقد کاری خطاست.دکارت میگفت 1-تا به چیزی یقین نیافته ای آن را واقعیت نپندار.2-در برخورد به هر مسیله ای آن را به اجزای کوچکتری تقسیم کن.3-این اجزای کوچکتر را به ترتیب دشواری مرتب کن و از ساده ترین انها شروع به حل کن.4-در هر مرحله کار خود را دوره کن تا اگر خطایی در کارت رخ داده آن را بیابی و تصحیح کنی.اگر دقت کنید این اصل چهارم درست همان نقد است .
نتیجه اینکه ما به ادم عمیق باسواد و خلاق نقاد نیاز داریم نه به روشنفکر توخالی . ضمنا آنچه که حتی بیشتر نیاز داریم روشنفکر به معنایی که گفتید نیست بلکه آمزش روش عقلانی اندیشیدن به تمام مردم از پیر تا جوان در هر رده فهم و تحصیلات است .
ببخشید که کمی طولانی شد .سال خوشی داشته باشید.

 

امين :

حامد عزيز حدس می‌زنم به خاطر گسترش دادن دوقطبی «راست-چپ» به «تکنوکرات-روشنفکر» و حتی «ساختن-نقد» مورد انتقاد جدی قرار بگيری ولی کلاً با ايده‌ی کلی موافق‌ام. شما به طور دلخواهی افرادی مثل طباطبايی و بشيريه و حتی ملکيان را از روشنفکران جدا می‌کنيد که چندان مستدل نيست.
در ايران تخصص‌های محبوب مردم «دکتر مهندس» شدن است و پيوستن به خيل تکنوکرات‌ها و خواندن عوم انسانی چندان مورد اقبال عمومی نيست، بنابراين بايد نتيجه‌ی کار همان چيزی باشد که شما می‌گوييد يعنی غلبه‌ی «ساختن» بر «نقد» را عملاً شاهد باشيم، اما می‌بينيم که اين‌گونه نيست. شما می‌بينيد که اين مهندسانی مثل بازرگان هستند که برای اولين بار اسلام را ايدئولوژی می‌کنند و طبق خصلت مهندسی‌شان از آن مثل «ابزار» استفاده می‌کنند، يا مثل مهندسانی مثل حنيف‌نژاد سازمان مجاهدين خلق را ايجاد می‌کنند. به نظر من قطعيت و اطمينان بيش از حد به نگاه مهندسی و گسترش آن به ساير عرصه‌هاست که باعث توفيق پيدا نکردن تکنوکرات‌ها می‌شود.
لازم نيست تقابل راست و چپ حتماً در اينجا مورد نظر قرار بگيرد، تقابل ساختن و نقد اهميت بيشتری دارد، يا دقيق‌تر بگويم: تقابل بين «تحليل کلی وضع موجود» و «برنامه‌ريزی دقيق برای رسيدن وضع مطلوب». من مقاله‌ی آقای فکوهی را نخوانده‌ام ولی با دوقطبی‌سازی «روشنفکر چپ-تکنوکرات راست» که ظاهراً از آن مقاله به نوشته‌ی شما به ارث رسيده موافق نيستم. روشنفکر در هر جامعه‌ای ناقد جدی دولت است و طبيعی است که روشنفکر اهل شوروی راستگرا باشد و روشنفکر امريکايی چپ‌گرا.

 

رضا :

تو چه جوری بدون توسعه سیاسی می خوای توسعه اقتصادی داشته باشی من نمی دونم

 

روزبه :

رضا
تا به حال راجع به کشوری به نام «چین» چیزی شنیدی؟:)


 

میثم :

همه چیز رو گفتی ولی چراش رو نگفتی؟ چرا وضعیت در کشور ما هرم وارونه است؟ چه سازوکار خودکاری لازم است تا این هرم برگردد. چرا در کشور ما وجود ندارد؟ قاعدتا با توصیه و درخواست این کار امکان پذیر نیست. هست؟

اصلا کلی تر می پرسم. آیا این اتفاق در قالب یک برنامه ریزی اجتماعی امکان پذیر است؟ اگر به چنین برنامه ریزی ای معتقد باشی آیا خودت چپ نیستی؟

بازهم می پرسم کجای چرخه کار ما می لنگد؟

 

Hossein :

If I got it correctly, you say the equilibrium is 10 intellectual vs. one technician instead of one intellectual vs. one technician. As an economist, the first thought that comes to mind is that there should be net benefit for being intellectual vs. being technician. What are those?

 

Hossein :

Correction: ... instead of one intellectual vs. "10" technician.

 

حسین فقیه :

مهمتر از همه اینا چشمهای باز و سیستم فیدبک قوی(http://deltangestan.com/archives/2005/Dec/16/09,00.php) هست ... کسی که با خودش روراست وحل شده نباشه نمی بینه ... "معنایی اجتماعی و البته تا حدی نادقیق " با این موافقم ولی به نظرت چرا؟

 

نیوشا :

این قضیهء چرخش به چپ تو از راه رفتن مورچه ای در شب تاریک روی سنگ سیاه هم پنهانی تر صورت گرفت ;)

 

احمدسیف :

روزبه گرامی: از جوابت به رضا اندکی تعجب کردم!به دو دلیل، یکی این که تو اینجا رشد را با توسعه قاطی کرده ای، حالا تو ممکن است این تفکیک را قبول نداشته باشی ولی این تفکیک هست. بگویم و بگذرم که البته که برای توسعه اقتصادی، رشد اقتصادی لازم است ولی این دو یکی نیستند. و از آن مهم تر، اقتصاد کنونی چین به اقتصادی که تو وحامد مدافع آن هستید چه ربطی دارد برادر؟ یعنی تو نمی دانی اقتصاد کنونی چین اقتصادی دولت سالار است؟

 

علی :

سلام حامد جان بحثهای حاشیه ای جالبتر از بحث اصلی شده، اول اینکه این جمله که تکنوکراتها راستند رو که جدی نمیگی من که تا به حال تکنوکرات راستگرا کم دیدم حالا شاید کسایی که تو مسند اجرا بودند اندکی واقعیات رو بیشتر لمس کرده باشند و ایده ال گرا نشند ولی به هرحال راست نیستند، دیگه اینکه اتفاقا معلمان فکری تکنوکراتها همین روشنفکرها بودند و هستند، این تقسیم بندی هایی که انجام میدی نمیدونم برای جذاب کردن بحثت هست (که اکثرا خواننده هاش مهندسان هستند) یا بهش اعتقاد داری امیدوارم دومی نباشه. تقسیم بندیهایی مثل نگاه اقتصادی و نگاه مهندسی (همین حرفها رو میشه برای نگاه اقتصادی و نگاه مدیریتی به جامعه هم گفت که مورد علاقه دکتر نیلی و تنفر دکتر مشایخی بوده) شاید در مجموع برای جذابیت متن خوب باشه ولی یه کم تضعیف کننده بحث علمی هست (فراموش نکن تو جامعه خود ما کسی که تاریخ خونده ولی با بودجه سروکار داشته واقعگراتر از مهندسها و یا اقتصاددانهای دور از حکومته). این تقسیم بندی آخرت (تکنوکرات راستگرا و روشنفکر چپگرا) باید بشه روشنفکر ایده الیست (چون کار اجرایی نکرده و تئوریش منطبق بر اجرا نداره) و تکنوکرات واقعگرا (تکنوکرات به معنی کسایی که مدتی مجبور بودند با عدد و رقم و بودجه سروکله بزنند) شاید درستتر باشه. والا هر دو دسته بیشتر چپگرا هستند تا هم جذابیت داشته هم بتونی نتیجه گیریهات رو بکنی و هم بتونی تا حدی به واقعیات نزدیکتر باشی. راستی یه وقتی به شوخی نوید گفت این دسته بندیهات آخرش به اینجا میکشه که اقتصاددان کسیه که تو خونه به زنش کمک میکنه و کسی که کمک نمکنه تئوریهای اقتصادی رو نفهمیده. حالا یه مشکل دیگه هم پیدا شده بیش از حد جامعه رو تقسیم میکنی.

 

علی :

مورد دوم اینکه گفتی عقلانیت در بین آحاد ایران کمتره. فراموش نکن این فرضی که اقتصاددانها میکنند که اجزای تولید کننده و مصرف کننده عقلانیت دارند به شدت معتبره و ربطی به فرهنگ و جامعه نداره. اگه هم موارد عقلانیت محدود مطرح شده باز مربوط به همه جوامعه و اصولا خیلی فرهنگها تاثیری ندارند. فرضی کردی که ممکنه به خاطرش نوبل بگیری اگه بتونی یه کم علمیش کنی. سوم اینکه در غرب هم بسیاری اوقات دولتهای چپگرا و دولت رفاه یا سوسیال دموکرات سر کار میاند البته کمتر پوپولیستی سر کار میاد. چراییش مهمه که البته سخت هم هست. و دیگه اینکه تو غرب هم اگه روشنفکران اغلب حاشیه نشین بودن به دلیل برنامه ریزی و ... نبوده. آدم وقتی متنت رو میخونه یه همچین شبهه ای براش پیش میاد ضمن اینکه من مطمئن نیستم روشنفکرها همیشه تو حاشیه باشند نمونش فرانسه، روشنفکرها و تفکرات روشنفکری همیشه توسط جامعه تقدیر شده.

 

Sahand :

Agha Hamed: We Azerbaijanis say “ esheke gojo chatmirdi, palanini dovirdi.” “ taraft zoresh be khar ne mirasid, palanesh ra mi kobid.” Trying to shift the responsibly of all these mess to intellectuals is the worst simplistic approach that I have ever seen. You been in the system and you must know better that even the system’s best intellectuals has almost no power. This phenomenon is not restricted to places like Iran, please read this http://www.cbsnews.com/stories/2006/03/17/60minutes/main1415985.shtml
to see how the White House censors NASA’s best scientist’s papers. In places like Iran this disease is more common. Give us a favor and do not publish this one, one of Pauli’s principles” It is not even wrong.” But I may also have a second thought. “ Hang it lower.” Frederick the Great seeing political placard attacking him said” Nierdrigerhaugen, (hang it lower to ridicule.) Who said that the specialists are politically on right wings and the intellectuals on left? In first Tuesday of the each month in my neighborhood we gather for a potluck dinner part we call it “ Super Club for Ethnical and Racial Harmony.” This is a university city and people from all over the world come to this university for doctorate and post doctorate degrees and vast majority of party’s members works at this university – as I did once--and they bring along some people attending the university. I have met people from Russia, Spain, Germany, Denmark, India, Pakistan, Japan, Switzerland, Korea, China, Israel, France, UK, Finland, and Brazil and Indonesia, etc that all either doing PHD or post doctorate in different fields of hard sciences. I have never seen a single right wing people among them. Their opinion on globalization, global warming and Neoconservatives policy are ten times more left than mine. Your mocking the leftist intellectuals is fake and you are trying to hide your own hidden agenda behind these fabricated definitions. Foucault and Havel define the intellectual as one who engages in perpetual protest. Havel says, “ I too think the intellectuals should constantly disturb, should bear witness to the misery of the world, should be provocative by being independent, should rebel against all hidden and open pressure and manipulation. Should be chief doubter of systems, of power and its incantations, should be witness to their mendacity. For this reason, an intellectual cannot fit into any role that may be assigned to him… An intellectual essentially does not belong anywhere; he stands out as an irritant wherever he is; he does not fit into any pigeonhole completely……… To a certain extent an intellectual is always condemned to defeat. He is like Sisyphus in that regard……… And yet in another. More profound sense the intellectuals remains, despite all his defeats, undefeated—again like Sisyphus. He is in fact victorious thorough his defeats.”


He wrote these when his homeland possessed an advance culture. Intellectual opposes power for couple reasons, First they see the future better, they have vision and secondly they are mostly from middle class and understand both higher and lower class better than the others, they are sandwiched between these two classes, they opposes the power because they feel that at any moment they may fall into the lower class position. There are intellectuals that bend easily to power for various reasons. For example as we say, “ mar gazide az risemane siyah v sipid mi tarsad. Some of the Eastern European scientists --- having first hand experience with Stalinism---helped building the US H- bomb, while vast majority of American physicists were opposed building it. the second reason for intellectuals joining the power circle has everything to do with their relation with their father. Among others, Erich Fromm explores this phenomenon in his book “ The Anatomy of Human Destructiveness.”

Except very few scientists form Eastern Europe, people like Hungarian physicist Teller Polish mathematician Stanislaw Ulam. And Hungarian mathematician John Von Neumann that helped US H-bomb project the vast majority of American and European, Russian scientists, philosophers etc were leftist and some even Marxists. ---Geneticists J. B. S. Haldane and physicist Oppenheimer and French philosophers such as Merleau-Ponty and Koyre, Kojeve and others.

Mr. Hamed: You try to boil down Iranian very complex problems to a simple matter. Your ideal state would be like Republic of Azerbaijan, that bribery and corruption is so bad that the university professors openly ask the students for money if that want to get a good grade. You are not in favor of political openness; you are blind to the fact that it is only politics that causes Iranian brain drain. Just look how many thousands leaving the country after graduation. Iranian pays for their education and others collects the fruit of it. Not long ago, I read that Iranian were at the top when it comes to brain draining, people from other nations do return back more than Iranian does.


 

Sahand :

By the way, if you want to see who is really behind all these progresses, -- cold-blooded experts or the visionary and dreamer artists please read“ The Drama of Leadership, Artists, Craftsmen, and Technocrats and the Power Struggle That Shapes Organization and Societies. “ from Patricia Pitcher, PhD, is professor of Leadership and dean of the doctoral program in Canada’s oldest and largest business school. Montreal’s Ecole des Hautes Commercials.

Hamed: You are trying to take emotion out of intellectual equation, believing that the leftists are emotional and the rights are rational but you are wrong again. Just read Antonio Damasio’ book on emotion. According to this world known Neuroscientist, also emotion can cloud our judgment but the absence of emotion can cloud judgment too. He tells the true story of a man named Phineas Gage that his head was damaged by a blast while working in a rail road and had lost judgment because the part of his brain that was damaged was responsible for controlling emotions, see his book “ Descartes’ Error.”

 

میثم :

سلام. من هم مانند علی مساله عقلانیت کمتر را قبول ندارم. مشکل مردم ایران اطلاعات است. وقتی اطلاعات درست در اختیار مردم ایران قرار نمی گیرد نمی توانند درست دست به انتخاب بزنند. اطلاعات درست در اثر یک سازوکار اجتماعی شامل وجود احزاب مخالف قوی که برای منافع خود اطلاعات را تولید کرده و منتشر می کنند (وهزینه های مالی بالای تولید اطلاعات کلان را نیز می پردازند) بدست می آید. انتشار چنین اطلاعاتی نیز نیازمند تنها رسانه قدرتمند باقی مانده در جهان است یعنی تلویزیون، که هیچ مخالفی در ایران آن را در اختیار ندارد.

در مورد دولت های سوسیالیست و ظهور آنها در ایران هم مساله به نظر من رانت خواری جمعی ایرانیان است، که آن را نیز می توان به اطلاعات ربط داد. چنانچه اطلاعات صحیحی در مورد میزان درآمدهای نفتی و چگونگی هزینه آن در دولتهای پیشین وجود داشت، مردم بی اعتماد نمی شدند و به گروهی که قول توزیع آن درآمدها را می دهند روی نمی آوردند. وجود اطلاعات از فساد موجود نیز جلوگیری می کرد که هرچند بخش ناچیزی از بودجه کل است اما در چشم مردم بسیار بزرگ بنظر می رسد.

هنوز به سوال قبلی ام جواب نداده ای

 

hamed ghoddusi :

میثم سوال اولت سترگ و بسیار دقیق بود و از دی شب بهش فکر می کنم.

 

hamed ghoddusi :

علی علی الحساب یک جواب کوتاه: عقلانی سازی نهادها چه ربطی به عقلانی رفتار کردن آدم ها در سطح فردی داره؟ مگر آدم ها از ابتدای تاریخ تا الان با تعریف ما اقتصاددان ها عقلانی رفتار نمی کنند؟ پس جنبش بوروکراسی و نظام های عقلانی که از قرن نوزده شروع می شه چیه؟ فکر می کنم نباید این دو کلمه را خلط معنایی کنیم. عقلانی سازی به این معنا که من به کار می برم یه معنای فنی داره Rationalization و خیلی هم مصطلحه. می خوای ساده اش کنم فکر کن به مهندسی مجدد. بحث هم سر میزان کارآمد کار کردن نهادها است. راستش نمی فهمم این چه ربطی به این داره که آیا آدم ها عقلانی هستند یا نه؟

 

علی :

حامد جان کوتاه اینکه Rationalization و جنبشهایی از این دست (مثل همون مثال تفکری کانت) جنبشهایی مرتبط با نحوه تفکر علما و دانشمندان و هنر مندان در حوزه هایی مثل علم، فلسفه و هنر بوده ربطی به رفتار و تصمیم گیری عقلایی نداره. یعنی مردم و نهادهای برخاسته از اون (یعنی مدریت نهادها) همیشه نهادهایی بودند که تصمیمات عقلایی می گرفتند. ما چیزی به اسم Rationalization در مدیریت و اداره بنگاهها یا اداره نهادها یا رفتار تصمیم گیران و ... نداریم. شاید نیاز باشه مفصل بحث بشه.

 

AMIR HOSSEIN :

VAGHAN ALI BUD.BARAYE ENTESHAR AMADASDH KON

 

سیدعباس سیدمحمدی :

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم. سال نو مبارک. ــ من اقتصاد نمی دانم. ولی جسارتاً چند نکته ی نگارشی/ویرایشی:
چرا «موقتا»؟ چرا «موقتاً» نباشد؟
چرا به سادگی نمی نویسی ghoddusi@gmail.com ؟
به هر حال یا «دایرت المعارف»، یا «دایرة المعارف». واقعاً گمان نکنم حتا در دوران چاپ سربی املای «دایره المعارف» قابل دفاع باشد.
با لفظ «کامل» در «دایرت المعارف کامل اقتصاد» مخالفم. من دستی در دایرت المعارف نویسی داشتم. هیچ دایرت المعارفی و هیچ تحقیقی «کامل نیست».
پیشنهاد بنده: «پس از ویرایش» به جای «پس از ویرایش شدن».
***
کاربرد مرتب گیومه ی گوشه دار فرانسوی و پرانتز بسته بعد از ارقام 1 و 2 و مانند آنها، در نگارش شما خوب و قابل تحسین است.
***
قربانت.
با احترام.

 

پیام یزدانجو :

بدیهی است که اصل این چرخش و همچنین با بسیاری از نکاتی که مطرح کرده اید موافق ام. ممنون از بابت این نوشته. پایدار باشید.

 

farzad :

نوشته شما را روزنامه ای خواندم اولا اینکه در کل متن نوعی سرگردانی در تعریف نویسنده از روشنفکر نمایان است .راستی تعریف روشنفکر چیست ؟شما میگوئید فله ای و عامیانه فکر میکند تخصصی مطلب ندارد اگر اینجور است پس با عوام چه فرق دارد؟ دوم اینکه میگوئید کارش نقد است نه ساختن .بله کارش نقد ست ولی نه نقد عوامانه (که باعطف به اطلاعات عمومی ولی کم عمقش که البته نظر شماست و قابل نقد!) تخصصی هم نیست به چه کار میاید در بهترین حالت نق زدن با ادبیات خوب و در بدترین حالت فخر فروشی دل بهم زن است. بهر حال عیدتان مبارک.

 

محمد :

به نام خدا/ سلام. سال نو هم مبارک./"مذموم" صحیح است؛ از "ذم" که مخالف "مدح" است. این "مضموم" که نوشته ای از "ضم" می آید که از دسته "فتحه" و "کسره" است!

 

Saleh :

اميدوارم كه ويراستار محترم متن بداند كه ويرايش شده‌ي "ويراستاري شدن"، "ويرايش" است!!

 

Saleh :

اميدوارم ويراستار محترم متن بداند كه ويرايش شده‌ي "ويراستاري شدن"، "ويرايش" است!!

 

Nikpay :

جالبی قضیه این است که کسی که دم از ایدئولوژی راست می زند یادش رفته است که "ضرورت تاریخی" یک مقوله ی لنینیستی است. حامد بهت توصیه می کنم بروی اول مکتب ماتریالیسم تاریخی را مطالعه کنی بعد اگر خوشت آمد دم از "ضرورت تاریخی" بزن. من که 25 سال پیش ماتریالیسم تاریخی را بوسیدم و گذاشتم کنار. چرا؟ چون عقلم بهم حکم کرد که مذهب و ماتریالیسم تاریخی دو روی یک سکه اند.

 

علي شهاب :

من فكر مي‌كنم مقاله آقاي دكتر فكوهي بيشتر از آن كه نقدي بر روشنفكران براي چرخش به راست باشد دفاعي است از جايگاه تاريخي روشنفكري در مقام نقد ليبراليسم. اشاره‌اي كه آقاي فكوهي به كتاب فراسوي چپ و راست آنتوني گيدنز مي‌ كند ظن من را تقويت مي ‌كند. گيدنز در كتابش قصد دارد نشان بدهد كه پس از فروپاشي دنياي كمونيستي چپ ها جايگاه تاريخي خود ـ يعني نقد محافظه كاري و ليبراليسم ـ را به راست ها واگذار كرده اند و امروز نماد انديشه راديكال نه چپ بلكه راست است. چپ ها در چنين دوراني محافظه كار شده‌ اند و تلاش اصلي آن‌ها حفظ وضع موجود با دفاع از آرمان هاي حداقلي مثل دولت رفاه است. در حالي كه راست ها كه ديگر رقيبي براي خود نمي ‌بينند تمام تلاش خود را روي گذر از آخرين حلقه سرمايه داري و تكميل اقتصاد بازار در جهان گذاشته اند.
من فكر مي كنم كه اين جا يك اشتباه وجود دارد. چرخش لذت ناپذير چپ به راست آنجايي هم كه نقد است بيشتر انتقاد از روشنفكران جهاني است نه ايراني. كساني مثل گيدنز كه در حال تئوري سازي براي روش هاي نواستعماري غرب در جهت استيلا بيشتر بر جهان هستند (البته اين برداشت من از نوشتار دكتر فكوهي است. نظر خود من چيز ديگري است.)

 

siamak farid :

be in neveshteh link dadam

 

نیما :

من میفهمم حامد چی میگه و باهاش موافقم اما در نسبت دادن عناوین عجله کرده مثلا تکنوکرات یا دانشور خیلی ربطی به راست الزاما ندارد.ای کاش در ویرایش دوم حامد تامل بیشتری کند. نکته دوم اینکه احساس میکنم حامد در تعریف روشنفکر گرفتار ادبیات چپ شده به عنوان نمونه ریمون آرون با تعریف حامد در کجای این دو قطبی قرار میگیر؟ مدل ایرانیش مثلا دکتر غنی نژاد. اینها چپ نیستنداما تکنوکرات هم نیستندآیا تو اینها را روشنفکر نمی دانی؟

 

حامد قدوسی :

نیما جان غنی نژاد اتفاقا یکی از مشکلاتی بود که خودم هم برای تعریف مفهوم روشن فکر باهاش مواجه بودم. حق با تو است.

 

رها :

مرسی از این که با وبلاگت کلیشه های ذهن من رو می شکنی! درست مطمئن نیستم قصدت کلیشه شکنیه یا نه...به هر حال وبلاگت یه همچین اثری روی من گذاشته... نمی دونم چه جوری به وبلاگت رسیدم اما راضی ام.

 

پ.صائبى :

ضمن تبريک سال نو، چيزى نوشته‌ام. سلامت باشيد.

 

واقف :

عالي بود، خوشمان آمد!

 

کاوه :

سلام.
نوشته هات مثل همیشه فوق العاده هستش.

مخصوصا نکته ای که ما تکنو کرات می خواهیم.

خودم می دونم که جمله های زیر از جمله های قشنگ هستند.
:)

یه جایی یادمه یکی گفته بود چون ما سیستم نداریم! حتی در روشنفکری. همکاری هم نداریم، ...

فکر نمی کنی علت عدم وجود روشنفکر راست، عدم وجود سرمایه گذاران سازمان یافته با توانایی تاثیر گذاری در حکومت باشد. (البته شاید موتلفه ...) سرمایه داران ما اگر درگیر سیاست هم باشند، پشت پرده است، نه در صحن جامعه. چون نیازی ندارند، تفکر جامعه در حال حاضر تایین کننده سیاست اقتصادی حکومت نیست. چیز های دیگری تایین می کنند، سرمایه گذار هم دنبال آن ها می رود. سرمایه گذاران ما از نظر هدایت فکری جامعه چقدر فعال هستند؟
از سوی دیگه با اینکه اقتصاد دولتی هست، به خاطر فسادی که مردم فکر می کنند در حکومت هست و خیلی از ثروت ها را نمی توانند قبول کنند از راه قانونی و اخلاقی و درست بدست آمده، نوعی تساوی خواهی دارند. همان طور که در کشور های امریکای لاتین هست.
درک مردم از اینکه هر کسی هر چقدر کار کند همانقدر ثروتمند است چقدر است؟ تلاش برای مفت خوری و عدم کار و
...
تفکر مردم در مورد تکنو کرات هایی که در 16 سال گذشته چیزی بدست آوردند را ببین. طبقه متوسط تازه پدید آمده از علل عکس العمل اجتماعی در انتخابات نبود؟
چرا تا همین دو سال پیش همه می خواستند دکتر و مهندس شوند؟
(البته با ((هدایت فکری)) دکتر نیلی و شما و ... خیلی از مهندسین دیروز الان می خواهند ام.بی.ای یا اقتصاد بخونند. این رو می تونید یه موفقیت به حساب بیارید.) دایی من پیش از انقلاب در آمریکا ام.بی.ای گرفته، ولی تا همین چند سال پیش مگر در ایران اصلا ارزشی داشت؟
تفکر مردم ایران چپ هستند. حکومت چپ است. سرمایه هم نا توان است. عجیب این بود که روشنفکران چپ می شدند.

جو فکری حاکم بر روشنفکران که فکر می کنند تو آمریکا یا در بهترین حالتش تو اروپا هستند. اکثر روشنفکر های ما دنباله رو هستند نه مولد. طبیعی هم هست که چیزی که مده رو دنبال کنند.

و یه سول: چرا یک فرد عقلانی رفتار نکند؟ آیا اصلا درکی از عقلانیتی که تو می گی دارد؟ آیا منظورت از عقلانیت چیزی غیر از تلاش برای حداکثر کردن منفعت زندگی است؟

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007