« March 2006 | صفحه اول | May 2006 »

April 30, 2006

اقتصاددان ها و توضیح واضحات

امروز داشتم وبلاگ دون بوندرکس را می خواندم که مطلبی راجع به بحث های اخیر در آمریکا در مورد گرفتن مالیات از سود شرکت های نفتی نوشته بود. دون اشاره کرده بود که منطق کسانی که مدافع مالیات هستند این قدر ضعیف است که نوشتن در باب آن مثل توضیح واضحات است. در مقابل یکی از خوانندگانش اشاره کرده بود که «درست است که این موضوع واضح است ولی مگر این کاری نیست که اقتصاددان ها باید بکنند؟ اقتصاددان ها به بهترین شکلی می توانند امور واضح را تشریح و اثبات کنند.»
خیالم کمی راحت شد. پس ما تنها اقتصاددان هایی نیستیم که باید برای دکتر احمد توکلی و دولت عزیز اصول مقدماتی رابطه نرخ بهره و تورم و نقدینگی را توضیح دهیم. اقتصاددان های آمریکایی هم همین کار را در مقابل بوش و کنگره انجام می دهند.

اصل انگلیسی مطلب

April 29, 2006

مشارکت زنان در بازار کار

افزایش سهم زنان در آموزش عالی پیامد های مشخصی برای بازار کار ایران خواهد داشت. با توجه به این که مردان مستقل از سطح تحصیلاتشان در بازار کار شرکت می کنند ولی میزان مشارکت زنان با بالا رفتن سطح تحصیلات آن ها افزایش می یابد، این افزایش به معنای افزایش تعداد جویندگان کار در سال های آتی است که باعث افزایش نرخ بیکاری و تغییرات نسبتا جالبی در سطح اجتماعی خواهد شد.

اصل مطلب انگلیسی

April 26, 2006

قوانین ضد انحصار در ایران

این روزها در کارگاهی شرکت می کنم که در مورد ابعاد مختلف اقتصادهای در حال گذار است و به مباحثی مثل بازار کار، سیاست رقابت، آزادسازی مالی و خصوصی سازی می پردازد. در جلسه دی روز که مربوط به سیاست های رقابتی و قوانین ضد انحصار بود این سوال مطرح شد که کدام یک از شرکت کنندگان در کشورشان چنین قوانینی ندارند. من تنها کسی بودم که دستم را بلند کردم و البته توضیح دادم که لایحه ضد انحصار قبلا در موسسه نیاوران مطالعه و اماده شده بود ولی هنوز تصویب نشده است.
جنبه اقتصاد سیاسی مساله یک مانع مهم برای تحقق چنین سیاستی در ایران است چرا که اگر دولت بخواهد به قوانین ضد انحصار تن بدهد در آن صورت باید از موقعیت انحصاری اش در بسیاری از صنایع کنار بکشد و این به معنی از دست دادن قدرت نظارت بر بازار، منابع مالی و شغل های پولساز در درون این شرکت ها است. دولت از یک طرف باید به عنوان داور مسابقه مشوق رقابت و نافی انحصار باشد و از طرف دیگر خود یکی از بازی گران اصلی این عرصه است. این تضاد منافع یکی از دلایلی است که باعث شد سیاست خصوصی سازی و ضد انحصار حتی در زمان خاتمی هم موفق نباشد.

اصل انگلیسی مطلب

April 25, 2006

گمشده در اقتصاد

تا چند ماه پیش برنامه ام این بود که یک دوره اقتصاد نظری بخوانم و بعد برای دکترا در یک رشته کاربردی تر مثل سیاست گزاری عمومی درس بخوانم. حتی زمانی به این فکر می کردم که فوق لیسانس اقتصاد بگیرم و بعد بروم دکترای جامعه شناسی. وقتی به دکتر نیلی گفتم جواب داد که اگر اقتصاد بخوانی مشکل بتوانی خودت را با رشته های دیگر تنظیم کنی و کاملا راست می گفت.
الان که چند ماهی از این دوره درسی گذشته کاملا به خود اقتصاد و مباحث نظری آن علاقه مند شده ام و این باعث شده در یک دو راهی قرار بگیرم که فکر کنم مشکل خیلی ها در رشته های دیگر هم باشد. در اقتصاد یک انتخاب من این است که حوزه های کاربردی مثل اقتصاد انرژی و شهری و توسعه را کار کنم که خوب به لحاظ نظری ساده تر و ضعیف تر هستند ولی در عمل نتایج ملموس تر به بار می آورند. از طرف دیگر به مباحث کاملا نظری مثل بحث عقلانیت علاقه مند هستم که به اندازه کافی عمیق و پیچیده است ولی شاید در کشوری مثل ایران خیلی کاربردی نباشد.
می دانم که آدم های خیلی باهوش ممکن است بتوانند بین این دو پل بزنند ولی فکر کنم این کار من نیست و باید روی یکی از دو سر طیف تمرکز کنم و این تصمیم را باید ظرف چند ماه آینده بگیرم.

اصل مطلب انگلیسی

April 23, 2006

کنترل رفتار با قیمت

در شهر وین سیستم دوچرخه شهری شامل ایستگاه هایی در سراسر شهر است که می شود دوچرخه را از یکی از آن برداشته و در دیگری بازپس داد. این سیستم در واقع نوعی جایگزین برای سیستم حمل و نقل عمومی است که هم برای استفاده کننده و هم برای جامعه سالم تر است. یک نکته جالب این سیستم سیاست قیمت گذاری آن است. برای استفاده از دوچرخه در ساعت اول هزینه ای پرداخت نمی شود ولی برای ساعت های بعدی قیمت به صورت تصاعدی بالا می رود. جوری که مثلا اگر چهار ساعت سوار شوید برای هر ساعت باید 4 یورو پول بدهید. مردم معمولا چنین شیوه ای را دوست ندارند و آن را راهی برای خالی کردن جیبشان توسط نهادهای دولتی می دانند. من اتفاقا معتقدم این یک مکانیسم علامت دهی قوی است که باعث می شود دوچرخه ها به بهترین شکل استفاده شود.

اصل مطلب انگلیسی

April 21, 2006

تکنولوژی بانکی از پاکستان

امروز داشتم با دوست پاکستانی ام آفتاب که این جا دکترای فاینانس می خواند گپ می زدم. پیشنهاد می کرد که اگر ایران به دنبال انتقال تکنولوژی مدرن بانکی است پاکستان می تواند گزینه خوبی باشد چرا که از سال 1985 تحولات در این بخش را شروع کرده اند و الان 43 بانک فعال دارند که نیمی از آن ها خارجی هستند. از این 43 بانک فقط سه تای آن دولتی است. اصل مطلب ...

مامور تلویزیون

توی اتریش باید مالیات استفاده از رادیو و تلویزیون که چند ده یورویی در ماه می شود را پرداخت کرد. ما فکر می کردیم دانشجوها از این مالیات معافند و لذا خیلی دنبالش را نگرفته بودیم. برای کنترل این مالیات مامورانی وجود دارند که به صورت سرزده می آیند و داخل خانه را چک می کنند تا اگر از تلویزیون استفاده می کنی و ثبت نام نکرده باشی مشخص شود. دی شب یکی از این مامورین آمد و مشغول صحبت با مریم شد. ادامه مطلب ...

April 19, 2006

ریسک های کوچک و احتیاط های بزرگ

احتمالا در تبلیغات مربوط به ایدز دیده اید که انتقال از طریق تیغ سلمانی را به عنوان یکی از روش ها مطرح کرده و در مورد آن هشدار می دهد. من ریسک این قضیه را به چهار بخش تقسیم کردم و نهایتا ریسک ابتلا به ایدز از طریق چنین روشی را یک روی پنجاه میلیون به دست آوردم. با این وجود مردم عاقل از چنین ریسکی می ترسند. چرا که هزینه ای که این ریسک در آن ضرب می شود هم بزرگ است. درست مثل ریسک کشته شدن در یک جنگ بی حاصل. اصل مطلب ...

April 18, 2006

ماندن در خارج؟

گفتم که هنوز تصمیم دارم برگردم. تنها لحظاتی که واقعا از این تصمیمم فاصله می گیرم زمانی است که دارم بین خانه و دفترم یا در کنار دانوب دوچرخه سواری می کنم. لحظاتی که واقعا می شود مجموعه ای از لذت و آرامش و ازادی را یک جا تجربه کرد. در چنین لحظاتی است که وسوسه می شوم از خودم بپرسم که آیا دیوانه هستم که چنین زندگی را رها کنم و برگردم؟ ادامه مطلب ...

April 17, 2006

دادن علامت های نامناسب به جنایت کاران

یک مقاله جالب از دونالد بودرکس خواندم با عنوان «مجازات خفیف تر برای کاهش نرخ قتل»! او ایده جالبی را مطرح می کند که من هم طرف دار آن هستم. افزایش سطح مجازات یک جرم باعث می شود تا تمایل جنایت کاران برای انجام جنایت های بدتر بیش تر شود چرا که فاصله بین مجازات های دو جرم با این تصمیم کم تر شده است. من به این اثر می گویم اثر جانشینی مجازات که معمولا از نگاه مردم پنهان می ماند. ادامه مطلب ...

عدم تطابق در بازار کار

یک توضیح به نظر من جالب برای وجود بیکاری مستمر مشکل عدم تطابق بین تخصص نیروی کار و تقاضای بنگاه ها است. با توجه به تخصصی شدن شغل ها در دنیای صنعتی یک فرد نمی تواند به سرعت خودش را متناسب با شغل های موجود تطبیق دهد و برای این کار نیاز به آموزش نسبتا طولانی مدت دارد. ادامه ...

یکی از دوستان عزیز پیشنهادی داد که به نظرم جالب بود. برای زنده نگاه داشتن وبلاگ فارسی از این به بعد یک خلاصه دو خطی از مطلب وبلاگ انگلیسی را این جا می آورم و به مطلب اصلی لینک می دهم.

April 16, 2006

چای داغ انگلیسی

اگر چای توی کافی شاپی خیلی گرون نباشه - که معمولا هست- من ترجیح می دم که به جای قهوه چای سفارش بدم. معمولا می گم چای سیاه و سفارش گیرنده برای اطمینان می پرسه چای انگلیسی منظورته؟ گفتم که می رم مدتی فکر کنم. توی این مدت داشتم به درست کردن چای فکر می کردم و امروز بلاخره آب را جوش آوردم و دم کردمش. حالا این شما و این هم یک لیوان چای داغ انگلیسی.
فعلا دو ماهی این جا خواهم نوشت و احتمالا با زبان و در مورد موضوعاتی کمی متفاوت با قبلی. اگر دوست داشتید لطف کنید و لینک این یکی را با همین اسم جدید در لینک دونی تون قرار بدید. سعی می کنم هفته ای دوبار به روزش کنم.

April 12, 2006

وداع موقت

آقا من شرمنده ام. قبول دارم کار بدی کردم و باید قبل رفتن توضیح می دادم. راستش فکر کردم ممکن است لوس بازی باشد که بخواهم برای رفتن دلیل و حجت اقامه کنم ولی با کامنت ها و ایمیل ها و تلفن های محبت آمیزی که گرفتم و من را واقعا شرمنده کرد فهمیدم برداشتم اشتباه بوده پس توضیح می دهم.
امیدوارم این تعطیلی موقت باشد. دلیل اصلی آن هم همان چیزی است که در مورد زبان ها گفته بودم و نه مشکل وقت. وبلاگ نوشتن وقت چندانی از من نمی گرفت چرا که روزانه ساعت ها پشت رایانه هستم و بین کارها وقت خالی برای نوشتن وبلاگ پیدا می شود. آن قدر هم آدم منظم و با برنامه ای نیستم که حالا ده دقیقه یا یک ربع وبلاگ نوشتن زندگی ام را زیر و رو کند. مشکل اصلی من درگیر ماندن با فضای رسانه های فارسی زبان و همین طور درگیری ذهنی خیلی شدید با بحث های وبلاگی بود که باعث می شد نتوانم آن طور که باید و شاید روی فضای ریاضی درس ها و فضای رسانه های انگلیسی تمرکز کنم. فکر کردم برای مدتی از وبلاگ های فارسی فاصله بگیرم و فضای جدید را تجربه کنم و بعد دوباره تصمیم بگیرم. این را هم یواشکی بگویم که همین دو سه روز دلم برای وبلاگ و خواننده های آشنا و ناآشنا به شدت تنگ شده و ته دلم دوست دارم به این نتیجه برسم که دوباره برگردم. در پاسخ نگرانی لطف آمیز دوستانی که جویای حال و احوالم بودند بگویم که اتفاقا روزی را هم برای تعطیل کردن انتخاب کردم که حالم خیلی خوب بود و بیش از هر وقت دیگری وبلاگم را دوست داشتم تا مطمئن شوم تحت تاثیر حس عدم موفقیت این کار را نکرده ام و به اندازه کافی راجع بهش فکر کرده ام. علی الحساب اجازه دهید به مدت دو ماه این جا تعطیل باشد. روز اول تیر دوباره چیزی می نویسم و سعی می کنم تصمیم نهایی ام را تا آن موقع بگیرم. اگر هم وسط راه پشیمان شدم که زودتر برمی گردم.

به نظرم رسید حالا که دوباره وقت شما را گرفتم و به این جا کشاندمتان به قول سیبستان سیب های خودم را به شما تعارف کنم. البته فرق سیب های من با بقیه این است که من نوشته های خودم را فهرست نمی کنم بلکه نمونه هایی تصادفی از صدها نکته ارزشمندی که از کامنت های خوانندگان عزیز یاد گرفتم را این جا می نویسم.

1) بحث روشن فکر/دانشگاهی، تکنوکرات/روشن فکر و راست/چپ را در نوشته چرخش به راست مخلوط کرده بودم. هر چند این سه گانه با هم قرابت هایی دارند ولی به لحاظ مفهومی خلط آن ها مشکل ساز است. امیدوارم در نسخه بعدی این نوشته این خطا را تصحیح کنم و نوشته را بر اساس محور روشنی بنویسم.

2) در نقد بر شین پنجم فمینیست ها به طور ضمنی و ناخودآگاه این فرض را داشتم که مردان از زنان بهره ورتر هستند و بیش از نصف نوشته را بر این اساس جلو برده بودم. این فرض پایه منطقی ندارد و باید حذف شود.

3) در بحث ریاضیات و علوم انسانی متوجه حوزه هایی از علوم انسانی که مبتنی بر تفسیر متن هستند نبودم. حداقل تا زمان فعلی زبان ریاضی ممکن است فاقد قدرت لازم برای پوشش دادن جزییات کلیدی در این نوع علوم باشد.

4) گفته بودم اگر قیمت کالایی صفر باشد تقاضا برایش بی نهایت می شود. این گزاره دقیق نیست و باید قید هایی بر آن اضافه شود.

5) راجع به بازار سیاه کالاهای فرهنگی در ایران به دلیل کم بود عرضه حرف زده بودم. با تذکر دوستان فهمیدم مشکل جهش مقطعی تقاضا خاص ایران نیست و در کشورهای دیگر هم رخ می دهد و لذا استدلال من تا حدی به هم می خورد.

6) نظرم در مورد شادمانی کردن حماس از مرگ شارون کاملا اشتباه بود. وقایع بعدی هم این را نشان داد.

7) من اثرات کالای عمومی پدیده های فرهنگی مثل کنسرت و علوم پایه را دست کم می گرفتم. همه جای دنیا برای بخشی از این فعالیت ها بودجه دولتی صرف می شود.

دو تا نکته روزمره هم بگویم و رفع زحمت کنم.

1) دی روز برای اولین بار در کل تاریخ تحصیل دانشگاهی ام یک درس را افتادم. اقتصادسنجی را 9.9 شدم و استاد عزیز لحظه ای در اضافه نکردن آن یک دهم تردید نکرد. اینش خیلی مهم نیست. مهم این جا است که امتحان پایان ترم را نمره سوم کلاس شده بودم و به خاطر این که از بخش تمرین ها تقریبا چیزی نگرفته بودم افتادم. فکر کنم تا حالا دانش جویی به واریانس من ندیده اند. کسی که یک درس را می افتد و چند درس دیگر را جز نمره های اول می شود. درس خوبی برایم شد که به خاطر بی نظمی و دودره بازی موقعیت خودم را خراب نکنم.

2) برای ادامه پروژه ام در ایران نیاز به دو سه نفر همکار با تحصیلاتی در زمینه هایی مثل اقتصاد، مهندسی سیستم های آب، مدیریت یا مهندسی صنایع دارم. در این مقطع از کار جدیت و نظم و سرعت کار از هر چیز دیگری مهم تر است. ممنون می شوم اگر علاقه مند بودید به من ایمیل بزنید.

اگر به کسی توهین کردم ببخشیدم. ایام به کام.

April 09, 2006

...

فعلا خداحافظ تا ببینیم قسمت چیست. ارادت مند همه رفقای عزیز. دلم برایتان تنگ می شود.

چوب حراج بر منابع محدود کشور

این نوشته را برای خوانندگان وبلاگ نمی نویسم چون قبلا بارها گفته ایم و برایشان حرف تکراری بیش نیست. مخاطب من آقای احمد توکلی است که با وجود این همه دلیل و استدلال روشن که از در و دیوار مملکت می بارد باز کمر همت بسته است تا ایده های عجیب و غریب خود را عملی کند و در آخرین حرکت خود بحث تک نرخی کردن سود بانکی را در مجلس به مرحله عمل نزدیک کرده است:

1) هدف علم اقتصاد تخصیص بهینه منابع است و سرمایه یکی از کم یاب ترین منابع هر اقتصادی خصوصا اقتصادهای در حال توسعه است. یک سیاست گذار اقتصادی خردمند به گونه ای رفتار می کند که مشوق های لازم را برای تخصیص سرمایه به مهم ترین فعالیت های یک جامعه ایجاد کند.

2) وقتی صف برای کالایی وجود دارد نشان گر این است که برای عده زیادی منافع نهایی حاصل از خرید آن کالا بیش از هزینه نهایی آن است. وام های نظام بانکی دولتی در ایران با صف طولانی متقاضیان مواجه است و این به این معنی است که بر خلاف ادعاهای گروه های فشار اقتصادی که در قالب تشکل های مختلف صنعتی و ساختمانی فعالیت می کنند و فریادشان به آسمان بلند است بنگاه های زیادی در کشور وجود دارند که با رقم فعلی نرخ سود، دریافت وام برایشان مطلوبیت دارد.

3) بالا بردن نرخ بهره باعث حذف گروهی از متقاضیان و کاهش آن باعث پیوستن گروهی جدید می شود. متقاضیان جدید که در اثر کاهش نرخ بهره به صف می پیوندند کسانی هستند که نرخ سوددهی بنگاه هایشان کم تر از بقیه است. بنگاه های پر سود در نرخ های بالاتر هم چنان مشتری وام خواهند بود.

4) یک بنگاه به دو دلیل اصلی سودآورتر از بقیه است. دلیل اول مدیریت کارآمد و دلیل دوم تولید محصول/خدمتی است که در بازار موقعیت انحصاری تری دارد. فی المثل اگر شرکتی قصد تولید ماکارونی یا فرش ماشینی یا تلویزیون را داشته باشد نباید انتظار چندانی را هم داشته باشد ولی اگر همین بنگاه یک داروی پرمشتری و گران را که اکنون از خارج وارد می شود را با مقیاس اقتصادی و فن آوری درست تولید کند می تواند انتظار سود زیادی داشته باشد. هم چنین اگر بنگاه با شیوه ای نوآورانه خدماتی را معرفی کند که پیش از آن در جامعه وجود نداشته باز می تواند امیدوار باشد که سود بالایی کسب کند. به نظر شما تولید کدام محصول برای جامعه مهم تر است؟ ماکارونی یا داروی کم یاب؟ یک سیاست گذار عاقل مکانیسم های تخصیص منابع را به نفع کدام یک تنظیم می کند؟

5) با کم کردن سود بانکی تولیدکنندگان ماکارونی را هم تشویق به گرفتن وام می کنید چرا که در شرایط تورم 16 درصدی وام 9 درصدی خواه ناخواه سود مناسبی را عاید شرکت خواهد کرد حتی اگر شرکت کاری جز خرید مواد اولیه و انبارکردن آن به مدت یک سال انجام ندهد. در کشور فقیری که دچار کم بود شدید منابع سرمایه ای است وعدم دسترسی مناسب به این منابع یک گلوگاه برای رشد شرکت های موفق است کاهش نرخ بهره به معنی بذل و بخشش آن به شرکت های ناکارآمد یا فاقد خلاقیت است. این است معنی تخصیص بهینه منابع درعلم اقتصادی که آقای توکلی ادعای داشتن مدرک دکترای آن را دارد.

پ.ت: بنابه تذکر دوستان و خصوصا ایمیل یکی از دوستان عزیز این جمله را حذف کردم. آدم گاهی وقت ها که خیلی عصبانی است دوست دارد عصبانیتش را یک جوری نشان بدهد.

April 08, 2006

نژادپرستی!

گفتم که جز معدود غیرآلمانی زبان های موسسه مان هستم (فکر کنم در عمل تقریبا تنها دانش جویی هستم که آلمانی صحبت نمی کند). از جلسات رسمی و کلاس ها و کنفرانس ها که بگذریم حضور من در جمع های غیررسمی هم خود به خود باعث می شود همه اعضای جمع حتی با هم دیگر انگلیسی صحبت کنند و اگر هم کسی این موضوع را فراموش کند فورا با تذکر «انگلیش پلیز» بقیه مواجه می شود. تازگی ها دیدم چند تا از هم کلاسی ها این قانون نانوشته را گسترده تر کرده اند. روزی از من پرسیدند که چرا بعضی وقت ها در کارگروهی حل تمرین شرکت نمی کنم و جواب دادم چون به خاطر من مجبورید انگلیسی صحبت کنید و نمی خواهم برایتان زحمت درست کنم. از موقعی که این را فهمیده اند نهایت سعی خود را می کنند که در محل های عمومی که احتمال حضور من وجود دارد نیز انگلیسی صحبت کنند که اگر احیانا من به صورت سرزده وارد شدم بدانم ماجرا چیست و معذب نشوم. می دانم که همیشه این قانون را رعایت نمی کنند ولی حداقل به فکر آن بوده اند. خیلی اتفاق می افتد که وقتی من در اتاق دیگری هستم و ممکن است به جمعشان در اتاق بغلی بپیوندم یا آن را بشنوم گروه آلمانی زبان کل صحبتشان را به انگلیسی برگزار می کنند. روشن است که هر کسی در این کشور این گونه رفتار نمی کند ولی حداقل این طبقه درس خوانده ای که من باهاشان سر و کار دارم انرژی مضاعفی از خود صرف می کنند تا من اقلیت خارجی احساس ناراحتی نکنم.

April 07, 2006

نقد اقتصاددان بر شین پنجم فمینیست ها

از هفت شین دوستان فعال حقوق زنان تازه خبردار شدم و احتمالا شما هم در موردش خوانده اید. از این هفت بند به نظرم چهار بند اولش یعنی حق طلاق، خروج از کشور، تحصیل و کار کاملا بدیهی و منطقی است. بند ششم یعنی حق زن برای تعیین محل سکونت از آن تبعیض های مثبت تندروانه و بی توجیه است که معمولا درعمل هم چندان به کار نمی آید. تجربه شخصی من از وضعیت دوستانی که طلاق گرفته است می گوید بند هفت یعنی سپردن حق حضانت فرزند به مادر (اگر ازدواج نکرده باشد) هم چندان غیرمنطقی نیست خصوصا اگر سقفی برای آن تعیین شده و از آن به بعدش منوط به تصمیم کودک باشد. البته دوستان فراموش کرده اند اضافه کنند که هر دو والدین برای تامین هزینه های فرزندان مسوول خواهند بود. می ماند بند پنج هفت شین یعنی تقسیم اموال به طور مساوی در زمان طلاق که من کاملا با آن مخالفم و به جایش پیشنهادات جای گزین دارم:

1) اگر در کنار حق طلاق بدون قید و شرط چنین بندی وجود داشته باشد عملا انگیزه مردان برای خرید اموال سرمایه ای به نام خودشان کاهش خواهد یافت چرا که ریسک سرمایه گذاری برای آن ها به شدت بالا رفته است. به عنوان راه حلی برای قضیه مردان تمایل خواهند داشت تا اموال خود را مخفی کرده یا به نام افراد دیگری مثل پدر و مادرشان ثبت کنند. در هر صورت این بند تمایل به پس انداز در اقتصاد را کاهش می دهد. در موارد حادتر چنین بندی ممکن است مشوق اقدامات خشن تری مثل نمونه هایی که در داستان های آگاتی کریستی اتفاق می افتد باشد.

2) چنین بندی عادلانه نیست. ما نمی دانیم کدام یک از زوجین در طول مدت زندگی مشترک بهره وری اقتصادی بیش تری داشته است و لذا تقسیم برابر عملا به معنی تنبیه فرد بهره ورتر و دادن پاداش به طرف دیگر است. تقسیم برابر اموال در غرب تا حد زیادی قابل فهم است چرا که زن و مرد فرصت های اقتصادی تقریبا برابری داشته و معمولا هم سهم نسبتا مساوی در تامین هزینه های زندگی دارند. می گویم تقریبا برابر برای این که در مقابل انرژی که زنان برای فعالیت های خانوادگی صرف می کنند مردان هم معمولا بیش تر کار می کنند. ما مطمئن نیستیم که چنین فرضی در ایران برقرار باشد. دقت کنید که هزینه حل مشکل نابرابری بین مرد و زن در سطح جامعه را نمی توان به صورت مستقیم به دوش هم سر یک فرد انداخت.

3) وقتی بحث انتخاب رشته و شغل پیش می آید بنده از ته دل آرزو می کنم که کاش دختر بودم. این به این معنی نیست که متوجه محدودیت های موجود برای زنان در جامعه ما و نیز رنج های فیزیکی زن بودن - قاعدگی و زایمان- نیستم. با این حال به نظرم زنانی که حداقل وابسته به طبقات متوسط و تحصیل کرده هستند در عمل آزادی انتخاب بسیار بیشتری در زمینه شغل و تحصیل دارند. من خودم اگر زن بودم و مسوول تامین هزینه های زندگی نبودم قطعا به جای اقتصاد مشغول به تحصیل در رشته هایی مثل فلسفه یا تاریخ بودم. در زمان انتخاب شغل هم می توانستم زمینه تمرکز خودم و نوع شغلم را به جای لحاظ کردن معیارهای درآمدی کاملا متناسب با علایقم تنظیم کنم. به عبارت دیگر زنان در خانواده های طبقه متوسط ایرانی امکان دارند تا درصد بیش تری از وقت خود را صرف علایق شخصی خود کنند تا مردان . دوستان فمینیستی که ازدواج کرده اند به این سوال پاسخ دهند که اگر هم سرانشان هم به اندازه آن ها مشغول فعالیت های مدنی و فرهنگی بودند آیا چرخ زندگی مثل سابق می چرخید یا نه؟ با این مقدمه به نظرم این استدلال که زن و مرد سهم برابری در ایجاد دارایی های خانوادگی داشته اند چندان دقیق نیست.

4) تفاوت مهم وضعیت ایران با غرب مربوط به تعداد بالای زنان خانه دار است که ارزش وقتشان با پول محاسبه نمی شود. به نظر می رسد یک سیاست اجرت المثل با کیفیت مناسب می تواند قابل دفاع تر از اصل تقسیم برابر اموال باشد. اگر خانمی به جای کار کردن در بیرون از خانه تمام (یا بخشی از) وقت خود را صرف امور منزل و فرزندان کرده باشد معقول است که هزینه فرصت وقت او (متناسب با قابلیتش برای کسب درآمد) به ارزش روز (با نرخ تورم و بهره مرکب) محاسبه شده و متناسب با آن مرد موظف به پرداخت مبلغی باشد. دقت کنید که با این روش رقم کل اجرت المثل ممکن است عدد بالایی به دست آید. این نکته را نیز باید در نظر بگیریم که استرسی که مردان برای مدیریت امور اقتصادی خانواده تحمل می کنند ممکن است کم زحمت تر از تلاش های زنان نباشد.

5) اگر زن و مرد هر دو در تامین هزینه های زندگی سهم داشته اند به تر است از ابتدا به آن ها بیاموزیم که مالکیت اولیه اموال سرمایه ای را متناسب با سهم هر یک در تامین هزینه های آن تقسیم کنند. به این ترتیب در بسیاری موارد عملا نیازی به بند پنج هفت شین نیست چرا که ارزش اموال داخل خانه چندان زیاد نیست و بحث بر سر اموال سرمایه ای است که سهم هر کس در آن روشن است.

6) مساله محوری در این بحث که تقریبا از نگاه دوستان فعال زنان مغفول مانده است یافتن روشی برای تبدیل ارزش کار زنان در خانه و نیز هزینه فرصت زایمان و بزرگ کردن بچه ها و تعیین سهم آن در دارایی های خانواده است. برای جلوگیری از طولانی شدن بحث من بعدا سعی می کنم در نوشته مستقلی به این موضوع بپردازم.

April 06, 2006

اهمیت زبان

هر چه بیش تر می گذارد بیش تر احساس می کنم که اولین اولویتم برای سرمایه گذاری وقتم باید روی آموختن و تسلط هر چه بیش تر روی زبان ها باشد. مهارت زبانی اثر اهرمی عجیبی دارد چرا که هر چه بیش تر بلد باشی تمام بقیه عمرت را با بهره وری بالاتری می خوانی و می نویسی و حتی فکر می کنی و بر عکس اگر ضعیف باشی باید این ضعف را مثل ریگی در کفش برای تمام عمر کاری تحمل کنی. اگر مجموع این اثر در بلندمدت را محاسبه کنید می بینید که اهمیت زبان غیرقابل تصور است. برای من شش ماه گذشته از این حیث نسبتا بد نبود. مهارت هایم در زبان ریاضی -که برای فهمیدن و حرف زدن در سرزمین اقتصاد امری بسیار حیاتی است- کمی به تر شد هرچند هنوز راه طولانی در پیش دارم و باید حداقل دو سال دیگر صرف یاد گرفتن این زبان کنم. یک زبان دیگر هم برایم ضروری است که هنوز باهاش خیلی مشکل دارم. سرعت پایینم در خواندن و فهمیدن متن های انگلیسی (به نسبت سرعتم در خواندن به زبان فارسی) واقعا به یک مانع برای زیاد خواندن تبدیل شده است و تاثیرات منفی آن را به وضوح می بینم. یک برنامه فشرده و البته نه چندان کوتاه مدت لازم دارم که بتوانم قدرتم در خواندن متون انگلیسی را به سطح مهارتم در زبان فارسی نزدیک کنم.

April 05, 2006

آدم تلخ

یک ویژگی جالب جلسات سخن رانی بین ایرانی ها این است که شنونده ها معمولا خیلی دوست دارند سخن ران همان حرف هایی را بزند که آن ها هم می دانند و ته دلشان مانده است. لذا اگر کسی بالای تریبون شروع کند راجع به این حرف زدن که چرا همه مملکت ما پیکان است؟ چرا با این همه ثروت باز ما این همه فقیر هستیم؟ چرا ما با کره شروع کردیم و الان این جا هستیم؟ و صد تا از این چراها و غرهای دیگر که صبح تا شب مردم در داخل تاکسی و اداره و مهمانی ها راجع بهشان تئوری پردازی می کنند، بسیار سخن ران محبوبی می شود.

بعضی وقت ها آرزو می کنم کاش کمی زیرک تر و موقع شناس تر بودم. چرا که اصلا بلد نیستم که وقتی کسی این طوری حرف می زند لبخند بزنم و بگویم چقدر جالب! عجب نکته های مهم و پایه ای را بیان می کنید! به جایش عصبانی می شوم و به نظرم می رسد که باید راجع به چیزی صحبت کرد که این قدر واضح نیست و همه آدم های عالم در موردش توافق ندارند. یا این قدر کلی و «همیشه درست» نیست و می شود در موردش حرف های متفاوت و مشخص زد یا برایش کاری کرد. خلاصه برای من جلسات گفت و گو محل درددل نیست جای حرف زدن انتقادی و یادگرفتن از هم دیگر است. به خاطر این رفتار هم فکر می کنم بین یک سری از دوستان اصلا آدم محبوبی نیستم. این که البته گفتن نداشت. از مدل وبلاگم معلوم است. خلاصه این مدل من است. نمی دانم تا کی می توانم تسلیم نشوم.

پ.ت: پارسا دوست عزیز و قدیمی من دردلی نوشته و جاهایی هم گلایه کرده از کسانی که هنوز «دکترایشان» را نگرفته اساتید رشته شان را نقد می کنند ولی خودشان ظرفیت نقد پذیری ندارند و از بقیه برای نقد کردن مدرک می خواهند. نکته بامزه این است که تیتر نوشته پارسا نقد از خودش است ولی بین خودمان باشد من هر چه خواندم چیزی جز پپسی بازکردن برای خودش توش ندیدم. حالا که این طور است این شما و این هم نقدی بر پارسا از علی حیدری.

April 04, 2006

ادب و آزادی

با دوست عزیزی صحبت می کردیم.
گفت زن/مرد مسلمانی که در اروپا بامرد/ زنی که دستش را به سوی او دراز کرده است دست نمی دهد کار «بدی» می کند.
گفتم «بد» یعنی «غیراخلاقی»؟
گفت بله! گفتم چرا؟
گفت برای این که به آن آقا/خانم توهین کرده است.
گفتم ولی آیا یک نفر حق ندارد در روابط اجتماعی اش اصول اخلاقی خودش را رعایت کند؟
گفت ولی بلاخره هر جامعه ای عرفی دارد. کسی که قبول کرده در یک جامعه زندگی کند بایدعرف آن جا را هم رعایت کند.
گفتم ولی چیزی هم به اسم آزادی فردی داریم که می گوید آدم ها تا وقتی آزادی دیگران را مخدوش نکردند حق دارند هر کاری دوست داشتند بکنند.
گفت این خانم/ آقا با دست ندادن با آن آقا/خانم باعث ناراحتی آن ها شده و آزادی ایشان را مخدوش کرده است.
گفتم ولی آن آقا/خانم دستش را دراز کرده است. این خانم/آقای مسلمان که کاری نداشته. داشته زندگی خودش را می کرده.
گفت ولی این رفتار او نرم اجتماعی را بهم می زند و یک جوری باعث کاهش آزادی دیگران می شود.
گفتم من می توانم فرض کنم که فعلا حرفی ندارم ولی آیا تو حاضری تا نتیجه منطقی حرف هایت پیش بروی و تبعات آن را در جوامع دیگر هم بپذیری؟
...

واضح است که دغدغه من بحث دست دادن یا ندادن نیست. دست دادن را بردارید و هرچیز دیگری جایش بگذارید. جامعه غرب را بردارید و جایش شرق بگذارید. هم چنین من کاری به تبعات اجتماعی این کار و این که این رفتار باعث انزوای فرد در جامعه می شود یا نه ندارم. مساله من بررسی موضوع در سطح اخلاقی و در نهایت دفاع مطلق از آزادی انسان ها در حوزه فردی است. حتی در جامعه ای مثل غرب هم مفاهیم کلی مثل «عرف» یا «ادب» می تواند مستمسکی برای سرکوب آزادی های فردی باشد و حتی لیبرال ترین دوستان ما می توانند به صورتی ناخودآگاه این آزادی را نادیده بگیرند.

پ.ت: توضیحاتی برای روشن تر شدن بحث پس از خواندن کامنت ها
1) گفتم که مساله ام دست دادن یا ندادن نیست. هر عملی که یک طرف رابطه آن را به لحاظ اخلاقی لازم می داند و با عرف طرف دیگر سازگار نیست را دوست به جای آن بگذارید.
2) به هیچ وجه مساله ام ضرر و زیان ناشی از دست دادن یا ندادن یا پیامدهای آن نیست. این موضوع به سطح کاملا متفاوتی از بحث مربوط است.
3) هیچ نظام خاص اخلاقی را مدنظر ندارم. در بحث من یک طرف بحث می تواند در داخل هر نظام اخلاقی متعلق به خودش هر عمل اخلاقی را که تاثیرات اجتماعی نداشته باشد انتخاب کند.
4) ظاهرا مقصودم را روشن نگفتم. حرفم این است که حق آدم ها است که تا وقتی اصول اخلاقی شان آزادی دیگران را خدشه دار نمی کند بتوانند به آن عمل کنند و طرف دیگر حق ندارد به صرف این که در سمت اکثریت است اصول خود را به آن ها تحمیل کند. به عبارت دیگر من از یک "فرا اصل" دفاع می کنم به اسم آزادی فردی که هیچ چیزی آن را محدود نمی کند جز خدشه دار کردن حقوق دیگران. در این گفت گو نقش دیده بان آزادی فردی را بازی می کردم.

April 03, 2006

استانیسلاو لم:
«تراژدی قرن بیستم در این بود که امکان آزمون اولیه تئوری­های کارل مارکس روی موش­ها موجود نبود».

نقل از وبلاگ دوست عزیز و یار کافه نشینی های ماهانه وین مانی ب

راست و چپ : شماره دو

یک تعریف نسبتا شایع در ایران در مورد تفاوت راست و چپ این است که راست ها مدافع وضع موجود هستند و چپ ها تلاش گر تغییر به سمت وضع مطلوب. از جمله اسد عزیز در این نوشته و آقای اسد و بیلی در این نوشته که البته به سبک و سیاق خودش است.

به نظر من این تعریف حداقل برای ایران و کشورهایی مثل آن دقیق نیست.. من از شما می پرسم: در جامعه ای مثل ایران و خصوصا در دوره ای مثل دوره احمدی نژاد روشن فکران راست که قاعدتا باید از چیزهایی مثل آزادی های فردی، لیبرالیسم فرهنگی، مالکیت خصوصی، کاهش یارانه ها، کاهش انحصارها، انعطاف پذیر کردن بازار کار و مقررات زدایی از آن، کاهش موانع تجاری و پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی، شناورسازی قیمت ارز، کاهش حمایت از صنعت خودروسازی داخلی و الخ دفاع می کنند طرفدار وضع موجود هستند یا تلاش گر تغییرات اساسی در آن؟ در این شانزده سال گذشته چه کسانی برای تغییرسیاست ها از سمت و سوی سیاست های چپ گرایانه دهه 60 شمسی و جاانداختن مفهوم رشد به جای توزیع فقر تلاش کردند و مفاهیم نظری آن را رواج دادند؟ آیا این آدم ها مدافع وضع موجود بودند؟
مثال دیگری بزنم؟ روشن فکران دهه 80 لهستان و چکسلاواکی راست بودند یا چپ؟ مدافع وضع موجود بودند یا تلاش گر تغییر در آن؟

April 01, 2006

از میان اخبار

از بین خبرهای مهم سال در حوزه اقتصاد من اخبار زیر را برایتان انتخاب کرده ام:

1) دکتر مسعود نیلی ضمن انتقاد از گرانی های ایجاد شده توسط دولت احمدی نژاد خواستار کاهش قیمت ارز در سال جاری شد. دکتر محمد طبیبیان هم ضمن تایید صحبت های دکتر نیلی خواستار نظارت بیش تر دولت بر قیمت ها شد. دکتر مهدی عسلی عضو دیگر گروه موسوم به چهارده اقتصاددان خواستار مبارزه جدی تر دولت با مافیای نفتی شد.

2) دکتر احمد توکلی در آخرین مصاحبه خود ضمن استناد به یکی از مطالعات مرکز پژوهش های مجلس اعلام کرد که با ده میلیارد دلار صرف شده برای سوبسید انرژی می توان کل نظام آموزش و بهداشت عمومی را در ایران به طور اساسی بازسازی نمود. توکلی بر این موضوع تاکید کرد که مجلس به زودی قانون برابری قیمت بنزین با قیمت های خلیج فارس را تصویب و به دولت ابلاغ می کند.

3) کابینه احمدی نژاد مصوبه جذب مدیران توانمند بخش خصوصی برای فعالیت های کلیدی دولتی را تصویب کرد. غلام حسین الهام اعلام کرد که هدف از این مصوبه شفاف سازی نظام حقوقی مدیران دولتی به صورتی است که بخش دولتی نیز قادر به استفاده از تخصص مدیران حرفه ای باشد. الهام هم چنین خواستار لغو قانون تثبیت قیمت ها شده و گفت با این قانون کسری بودجه شرکت های دولتی روز به روز بیش تر می شود.

4) دکتر فریبرز رییس دانا در آخرین مقاله خود نشان داد که درآمد سرانه ایران از سال 68 به بعد با آهنگ متوسط 4 درصد در سال رشد کرده است. رییس دانا هم چنین بر این موضوع تاکید کرده است که رشد اقتصادی دهه چهل در ایران رشدی واقعی بوده است که در نتیجه افزایش قیمت نفت متوقف شده است. رییس دانا برای مقاله خود بیش از چهل رفرنس ذکر کرده است که اکثر آن ها در سه سال اخیر منتشر شده است.

5) قانون جدید خودرو مراحل نهایی تصویب خود را طی می کند. در این قانون پیش بینی شده است که تعرفه واردات خود به رقم متوسط کشورهای منطقه کاهش یافته و حمایت های دولت از شرکت های خودروسازی قطع شود.

6) حزب موتلقه اسلامی خواستار تقویت قانون سرمایه گذاری خارجی خصوصا در بخش نفت و گاز و پتروشیمی شد. این حزب تاکید کرد که هدف از چنین قانونی نه فقط جذب سرمایه فیزیکی بلکه انتقال فن آوری مدیریتی و اتصال صنایع کشور به زنجیره جهانی تولید هم باید باشد.

7) موسی غنی نژاد در مقاله ای که در روزنامه شرق چاپ کرد عدالت اجتماعی و توزیع برابر ثروت را پایه ای ترین اصل تفکر مدرن معرفی کرد.

8) یک خبر جالب این که شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب کرد که از سال آینده درس اقتصاد نیز جزو دروس اجباری عمومی برای تمامی رشته های دانشگاهی تدریس شود. این شورا هم چنین از تصویب پنجاه بورس تحصیلی در این رشته برای دانشجویانی که بتوانند از یکی از ده دانشگاه برتر جهان پذیرش بگیرند خبر داد. برگزاری مدرسه تابستانی اقتصاد با حضور اساتید دانشگاه های شیکاگو و هاروارد از دیگر موارد این مصوبه است.

9) وزارت نیرو اعلام کرد که قانون مسوولیت مصرف کننده در برابر هزینه های بلندمدت مصرف آب و برق از امسال اجرا می شود. بر اساس این قانون سوبسید های آب و برق حذف شده و شرکت های آب و برق منطقه ای به صورت خودگردان توسط بخش خصوصی اداره خواهند شد.

10) آخرین نظرسنجی ها نشان می دهد که مردم در انتخابات مجلس به احزابی رای می دهند که بیش از همه بر اصلاحات اقتصادی و رقابت پذیری اقتصاد ایران تاکید می کنند.

11) دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران در رده بندی جهانی دانشکده های اقتصاد رتبه اول خاور میانه را کسب کرده و در رده 83 ایستاد. دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه هم رده 118 را به دست آورد. یک دلیل پایین بودن رتبه این دو دانشکده، انتشار مقالات در ژورنال های فرانسوی و آلمانی زبان ذکر شده است که در طبقه بندی جهانی مورد توجه قرار نگرفته اند. جالب است بدانید که امسال از 100 نفر اول کنکور رشته ریاضی 39 نفر رشته اقتصاد را به عنوان رشته اول انتخاب کرده اند.

12) حامد قدوسی، پویان مشایخ و علی حیدری طی مطلب وبلاگی مشترکی بر لزوم تقویت قانون کار برای جلوگیری از استثمار زحمت کشان توسط سرمایه داران تاکید کردند. این وبلاگ نویسان در بخشی از مطلب خود پیشنهاد کرده اند که سه عضو از پنج عضو هیات مدیره هر شرکتی از بین نمایندگان کارگران انتخاب شده و کارگران حق داشته باشند در هر زمانی دست به تعویض مدیران شرکت بزنند. دکتر احمد سیف ضمن انتقاد شدید از چنین پیش نهادی اعلام کرد که این آقایان به جای این حرف ها سعی کنند سیاست های بازار کار را منعطف کنند تا بهره وری نیروی کار در کشور بالا برود.

ورق پاره های نیمه شب تعطیل

1) مذهب چیز عجیبی است. عظیم ترین روح ها و دل نشین ترین آدم هایی که دیده ام سخت مذهبی بودند. در عین حال از هیچ کس به اندازه گروهی از مذهبی ها تنفر ندارم و فکر نکنم کسی بتواند به اندازه آن ها پست باشد.

2) در مکه زنی هست سراپا پوشیده که کارش ممانعت از نماز خواندن زنان در جای خاصی از حرم (نزدیک زم زم) است. مثل خادمانی که در مدینه جلوی مقبره می ایستند تا کسی به ضریح نزدیک نشود. پیش خودم فکر می کردم آیا آدمی خاسرتر از این زن پیدا می شود که عمرش را صرف این می کند که نگذارد دیگران به شیوه مورد علاقه خودشان عبادت کنند.

3) وقتی حسینیه درویشان را خراب کردند به خودم گفتم درویش هم درویش های قدیم که آه یکی شان جهانی را بس بود. این جا هزار درویش را یک جا زندانی می کنند و آب از آب تکان نمی خورد.

4) بخت یار بودن و خود را خوش بخت مادام العمر نمایاندن هنر نیست. رنجی اگر نباشد مسی طلا نمی شود. به خودم لرزیدم وقتی رفیقم بخت یارم خواند.

5) شجاعت فضیلت گم شده عصر ما است. اگر یاد گرفته ام که کم وجودی خود را توجیه کنم لااقل کاری کنم گه گاهی دلم برای این عنصر کم یاب تنگ شود. برای خودم خوب است.

6) دی روز تجربه کردم که هیچ چیز به اندازه یک رمان عالی نمی تواند حال آدم را در اوج کلافگی خوب کند.

7) هر چه فکر می کنم یادم نمی آید که اصل جمله «همه عطرهای عربستان هم نمی توانند بوی این خون را پاک کنند» مال کدام کتاب است. نوشته شهریار منظورم نیست اصلش را می گویم. درست مثل وقتی که یادم نمی آمد که کجا خوانده بودم که « به صحرا شدم عشق باریدن گرفته بود آن چنان که پای مرد در گل شدی» و یادم نمی آمد اولین بار کجا شنیده بودم که «چرخ گاری می چرخد، مرد گاری چی در انتظار ...، اسب در انتظار مرگ گاری چی، ...».

8) هر چه سن بالاتر می رود لحظات ناب کم تر می شوند. همه عمر یک طرف، این لحظات یک طرف.

9) سال ها است که دیگر لذت نوشتن با قلم را تجربه نکرده ام. دلم برای خودنویس هایم تنگ شده است. نوشته کیبی بردی یک شکل و بی ذوق است.

10) لعنت بر تو ای اینترنت که بین من و کتاب هایم جدایی انداختی.

11) آدم گاهی مجبور است چیزی بنویسد. مثل من که الان می نویسم که بتوانم با وجود این همه خستگی بخوابم. هیچ چیز دیگری کارساز نیست. فکر کنم بس است می شود چند ساعتی خوابید.

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007