نژادپرستی!
گفتم که جز معدود غیرآلمانی زبان های موسسه مان هستم (فکر کنم در عمل تقریبا تنها دانش جویی هستم که آلمانی صحبت نمی کند). از جلسات رسمی و کلاس ها و کنفرانس ها که بگذریم حضور من در جمع های غیررسمی هم خود به خود باعث می شود همه اعضای جمع حتی با هم دیگر انگلیسی صحبت کنند و اگر هم کسی این موضوع را فراموش کند فورا با تذکر «انگلیش پلیز» بقیه مواجه می شود. تازگی ها دیدم چند تا از هم کلاسی ها این قانون نانوشته را گسترده تر کرده اند. روزی از من پرسیدند که چرا بعضی وقت ها در کارگروهی حل تمرین شرکت نمی کنم و جواب دادم چون به خاطر من مجبورید انگلیسی صحبت کنید و نمی خواهم برایتان زحمت درست کنم. از موقعی که این را فهمیده اند نهایت سعی خود را می کنند که در محل های عمومی که احتمال حضور من وجود دارد نیز انگلیسی صحبت کنند که اگر احیانا من به صورت سرزده وارد شدم بدانم ماجرا چیست و معذب نشوم. می دانم که همیشه این قانون را رعایت نمی کنند ولی حداقل به فکر آن بوده اند. خیلی اتفاق می افتد که وقتی من در اتاق دیگری هستم و ممکن است به جمعشان در اتاق بغلی بپیوندم یا آن را بشنوم گروه آلمانی زبان کل صحبتشان را به انگلیسی برگزار می کنند. روشن است که هر کسی در این کشور این گونه رفتار نمی کند ولی حداقل این طبقه درس خوانده ای که من باهاشان سر و کار دارم انرژی مضاعفی از خود صرف می کنند تا من اقلیت خارجی احساس ناراحتی نکنم.

نظرات
ایران امروز :
خوب شد. اگر این رفتارها هم قشر درس خونده ما که اقلیت است رغایت کند کم مشکلی پیش خواهد آمد. سر کلاس ها بعضی وقتها یک استاد می گوید: اینجا فارس وجود دارد! اکر نبود یا علی!! شروع می کند با زبان ترکی حرف زدن و یا عربی.
حام کمی از این روابط فیلم بگیر بعد به این جماعت وطنی نمایش دهیم. شاید اثر کرد. خدا را چه دیدی.
ایران امروز - April 8, 2006 03:47 PM
:
tabagheye doktoraa khaane iraani dar aamrikaa ham joloye rofaghaaye aamrikaayi_ye khod baa baro bachz_e iraani be faarsi be mellate aamrikaa va esraayil va gheire bado birah miguyad. albatte aanghadr baahush hast ke barkhi kalamaat ke momken ast mozu raa lo dehand (mesle loghaate englisi yaa esm haaye khaas) raa be kaar nabarad!!!
Anonymous - April 8, 2006 04:26 PM
Fariborz :
In Otrishiyaee nejad parast, makhsosan in kar ro mikonan ke to almani yad nagiri ,hawaset khili jam bashe hamed.
Fariborz - April 8, 2006 05:28 PM
:
shayadam behtare jenab ali kalibreto tanzim koni o almani yad begiri
Anonymous - April 8, 2006 05:59 PM
سجاد :
سلام. گاهی آدم شک می کند که با آنچه از مسلمانی می دونیم اینها در عمل مسلمانترند یا ما به اصطلاح مسلمانها
سجاد - April 8, 2006 07:23 PM
hamburgi :
الان که دارم این رو برات مینویسم , پیش خودم دارم میگم دیگ به دیگ میگه روت سیاه, چون خودم هم از زبان آلمانیم راضی نیسنم.ولی سعی کن از این فرصتی که داری برای یادگرفتن زبان سوم استفاده کنی.به نظر من آدم با یاد گرفتن یک زبان خارجی جدید میتونه خیلی بهتر و عمیقتر با فرهنگ اون مردم آشنا بشه.حسن اصلی ادامۀ تحصیل در خارج از کشور هم همینه که آدم در کنار تخصیل با یک فرهنگ دیگه هم آشنا میشه.اگه آدم فقط بخواد که از تو کتابها و نوشته ها چیز یاد بگیره که از توی اینترنت یک دورۀ مکاتبه ای میخونه .منابع درسی موجود در اینترنت هم که کم نیستند شکر خدا!من اگه جای تو بودم از فرصت استفاده میکردم و از اطرافیانم هم خواهش میکردم که باهام آلمانی حرف بزنند , اینجوری بعدها اگه فرصت یادگرفتن زبان آلمانی رو از طریق معاشرت با آلمانی زبانها نداشتم , از ازدست دادن این فرصت پشیمون نمیشدم.ببخشید اگه فضولی کردم ها!
hamburgi - April 8, 2006 09:01 PM
ََامير :
در اينکه اين رفتار قابل تقدير است و بايد دست کم برای قشر تحصيلکردة ما به عنوان الگويي عملی مطرح باشد بحثی نيست؛ ولی بد نيست به اين نکته نيز توجّه شود که چرا در کشوری مثل اتريش قشر تحصيلکرده اينگونه رفتار میکنند در حالی که ما عمدتاً چنين رفتاری را بين تحصيلکردگان خود نمی بينيم.
استنباط شخصی بنده اين است که ار آنجا که در کشورهايي مانند اتريش- يا ديگر کشورهای پيشرفتة اروپايي- مسألة زبانها و قوميت ها در سطح حقوقی- و نه الزاماً اجتماعی- حل شده است و تمام اقوام و قوميت ها از حقوقی مانند حق يادگيری زبان مادری و حقّ انتشار کتاب و روزنامه و يا تأسيس راديو و تلويزيون به زبان خود برخوردارند، زبان سبب جبهه گيری افراد نمی شود و صرفاً به عنوان وسيلة ارتباطی مدّنظر قرار می گيرد. (به عبارت دقيقتر افراد از زبان به عنوان سلاحی برای ابراز وجود و يآ منزوی کردن ديگری بهره نمی برند.) در حالی که در کشوری مانند ايران که اکثر مردم آن زبان مادری غير از فارسی- زبان رسمی- دارند و از تحصيل به آن زبان و به کار یردن آن در عرصة فرهنگ تا حدودی محرومند، زبان وسيله اي می شود برای جبهه گيری و به قول خودمانی تر کل کل. در اينجا ديگر زبان صرفاً وسيلة ارتباطی نيست بلکه ابزاری است برای ابراز هويّت و تمايز قايل شدن بين خود و ديگری. اگر به رفتارهاي جوامعی مانند هند که از يک سو مانند ما فرهنگی شرقی دارند و از سوی ديگر مسألة زبانها در آن تا حدّ زيادی حل شده است دقّت کنيم و آن را با رفتارهاي خودمان مقايسه کنيم شايد اين تفاوت را بهتر درک کنيم.
ََامير - April 8, 2006 09:11 PM
مریم اینا :
و ما چقدر راحت به خیلی از آلمانی ها یا آلمانی زبان ها برچسب نژادپرستی می زنیم. اما مستقل از اینها، دلیل اینکه ما چنین رفتاری در برابر خارجی ها نداریم این است که انگلیسی بلد نیستیم(مارا به معنی به طور متوسط به کار بردم، به کسی برنخورد)
مریم اینا - April 9, 2006 12:39 AM
مژده :
و متاسفانه من فکر می کنم که ما اکثرا دچار پیش داوری های زیادی در مورد دوستان خارجیمون هستیم، که خیلی وقت ها این پیش داوری ها کاملا بر عکس واقعیت هستن،و حتی گاهی باعث موضع گیری های عجولانه هم میشن...
مژده - April 9, 2006 02:19 AM
هژیر :
فکر نمیکنم این جریان چندان به نژادپرستی ربطی داشته باشه. مثال فارسی این قضیه بین جمعهای ایرانی است در خارج از کشور که در اون یک خارجی وجود داره (مثلا دوست پسر یا دختر یکی از بچه ها). در بیشتر مواردی که من در این شرایط بودم جمع ایرانی ما به فارسی حرف زدن بر میگرده و خارجی بیچاره گیج گیجی میخوره.
هژیر - April 9, 2006 03:34 AM
میثم :
این اتفاق برای من هم بار ها در اینجا (مجارستان) افتاده و من هم کلی تعجب کردم از اینکه حتی با همدیگه انگلیسی صحبت می کنند. تعجبم مخصوصا وقتی بیشتر شد که با دوست ایرانیم در حضور همکلاسی مجاری فارسی صحبت می کردیم و برایمان دشوار بود که با هم انگلیسی حرف بزنیم!
میثم - April 9, 2006 11:59 AM
نام محفوظ :
عجيب است که شما در آلمان نژادپرستی را حس نکرده اید؟ سالها پيش به آلمان رفته بودم. در فرودگاه برلین به زور توانستم یک آلماني را پیدا کنم که پاسخ سئوال مرا به انگلیسی بدهد. بستگاني که در آلمان زندگي کرده اند آن روي سکه را هم ديده اند: نژادپرستی. ولی البته در همه نیست. ولی در مجموع در کشورهاي شمال اروپا مثل آلمان و سوئد قوی است.
نام محفوظ - April 11, 2006 07:28 AM