تلخی
«بر صورت تملق گویان خاک بپاشید» : پیامبر اسلام
اگر بخواهم از تشبیه غذایی استفاده کنم وضعیت جامعه فعلی ایران یک جوری شبیه به راحت الحلقوم یا پفک است. کشدار یا ترد و بی خاصیت. به قول یکی سفله پرور. به قول خودم برکشنده حرف مفت زن ها. زندگی در اروپا روز به روز این را بیشتر به من نشان می دهد که برای جلو رفتن و خروج از این وضعیت ناجور باید نوع خاصی از تلخی را در جامعه گستراند. نخبگان تلخ و بی تعارف مثل تیزابی هستند که کپک کلی گویی و دهری مسلکی روی جامعه را می زدایند و طراوت می آوردند. هرچند طراوتش مثل لذت ناشی از آب تنی در آب سرد کمی درآور باشد.

نظرات
ب.آشنا :
براي پست پائين:پ ماكه سال آخر دبيرستانيم خودمون مقايسه بكنيم جي بگيمممممممم!...حدود هفت هشت ماهه وبلاگتون مي خونم نمي دونم تاحالا كامنت گذاشته بودم يا نه به قول يكي از دوستان آدم ميلش نمي ياد در وبلاگ هاي "بزرگ" كامنت بگذاره خيلي با اقتصاد حال مي كنم خيلي جاهاي نوشته هاي شمارو نمي فهمم يعني با واژگان و مفاهيم و مكتب هايي كه شما به اونها اشاره مي كنيد آشنا نيستم ولي خوب در كل خيلي چيزي ياد گرفتم و نگاهم به اقتصاد كه قبل از اون به شكل يك رشته ي انساني خشك بي خاصيت بود خيلي عوض شده.
ب.آشنا - May 19, 2006 05:26 PM
مانی :
سلام. من حیث المجموع حق با توست!
مانی - May 19, 2006 05:27 PM
سحر شقاقی :
سلام به نظر شما در این وضعیت در هم برهمی که جامعه ما دارد حرف حق خریدار دارد جامعه ما پر از نیرنگ و چاپلوسی است به این مشکلات داخلی و خارجی دیگر را که نمیخواهم راجع به آنها حرف بزنم اضافه کنید در اینصورت متوجه میشوید که آب سرد انتقاد هم کار ساز نیست. موفق باشید
سحر شقاقی - May 19, 2006 09:50 PM
محمد طاهری :
به امید در دیوار کشیدیم
حالا کلید نیست
محمد طاهری - May 19, 2006 11:14 PM
هومن :
یه راحت حلقوم که تو گلوس جهان گیر کرده!!
هومن - May 19, 2006 11:57 PM
Sahand :
نامه ی سرگشاده به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامي
جناب آقای صفار هرندي، سلام عليكم.
مردم ايران، دين و مسلك و دولتی را گزیده اند که معيار و ملاك صحت و سقم امور را، آزادگی و حقيقت طلبي می دانند، حق را به سیاست مدن و صلاح گروهی نمی فروشند و از جایگاه خویش خارج نمی شوند.
سخنان شما را در مراسم بزرگداشت مقام فردوسي و به حقیقت در مراسم به اوج رسانی کتاب شاه نامه شنيدم و همراه با دیگر اصحاب خرد، احساس شرمندگی کردم که جایگاه وزیر ارشاد حکومت اسلامی، درباره ی شاه نامه را، با موضع فروغی زمان رضا شاه همسان و بل متعصبانه تر دیدم و خواندم که مشتی افسانه ی کودکانه ی ناممکن و بیرون از قواعد عقل و تاریخ و گذشت روزگار را، که جز به اسطوره تعبیر نشده، با هویت و دیرینه ی این سرزمین یکی گرفته، قراردادن هر سئوالی بر این مجموعه اباطیل مناسب نقل در قهوه خانه های قدیم، به عنوان مکملی بر افیون کشی آزاد دورانی معین را، ستیزه با هویت ملی اعلام کرده اید و فرموده اید که ایرانیان در سراسر تاریخ پر افت و خیز خود، برای مقاومت در برابر بیگانه، الگویی جز کتاب شاه نامه نداشته اند و بدین ترتیب روح و جسم تمام شهدا و معلولین و آسیب دیدگان جنگ هشت ساله ی اخیر را، که با شعار الله اکبر جان سپردند و صدمه دیدند و نه با مثلا «چو ایران نباشد تن من مباد»، آزردید، چرا که باریک اندیشان و تیز بینان، در صحت و امانت همین بیت بازاری هم مرددند و آن را در زمره ی ابیاتی می دانند که باستان ستایان و عرب و اسلام ستیزان، به همراه چند بیت دیگر از همین قماش، در باب تشیع فردوسی و ستایش زبان فارسی، برای تحمیق عمومی، در عهد رضا شاه باب کرده و به هجو نامه ی قلابی شاه نامه افزوده اند. شاید هم شما آن کتابی را که مردم فراز سر فرزندان و برادران و شوهران شان می گرفتند تا با عبور از زیر آن و به امید شهادت روانه ی جبهه شوند، شاه نامه فرض کرده اید؟!!
وانگهی چه گونه به خیال تان گذشته است که کتاب فردوسی مورد اقتداء و تمسک و توسل مردمی بوده است که در هزاره ی گذشته حتی نسخه ای شاه نامه در اختیار نداشته اند و آن کم تر از ده نمونه ی موجود کنونی، که بر برخی از آن ها ظن جعل و نو نوشتگی می رود، تماما مسوده هایی است نه برای قرائت عموم، که مختص زرق و برق دربارها و در پس همین مطلب حکایت هاست که بی تردید از آن با خبر نیستید، چنان که نمی دانید نخستین نسخه ی چاپی و عمومی شاه نامه، برای عرضه در مراسم هزاره ی فردوسی، در سال ۱۳۱۳ شمسی را، یهودیان با سرمایه ی کتاب فروشی «یهودا بروخیم و پسران» بیرون داده اند و اگر «فرهنگ شاه نامه ی فردوسی» فریتس ولف یهودی را هم، یهودیان آلمان در همان زمان چاپ و به نشست هزاره ی فردوسی تقدیم کرده اند، پس ممکن است لحظه ای از خود بپرسید چرا یهودیان تبلبغات در باب شاه نامه را با خیالات توطئه گرانه ی خود مطابق می بینند و برای انتشار وسیع تر آن سرمایه می گذارند و محقق اجیر می کنند؟
آقای وزیر. شما در مقامی ننشسته اید که بدون محاسبات لازم و شناخت مناقشات فرهنگی، خود را در اختیار این و یا آن گروه بگذارید. شما مقام سیاسی نیستید و حق مداخله سیاسی به سود هیچ برداشت فرهنگی از مسائل مورد اختلاف را ندارید. حد اکثر اختیارات شما دعوت به گفت و گو گرد مبهمات فرهنگ ملی ماست، تا از بنیان با مقولات مورد شقاق آشنا شویم. این که توهین به شاه نامه را مقدمه ایران ستیزی گفته اید، خود بدترین توهین و گفتار ایران ستیزانه و هویت شناسانه است که تاکنون به گوش مردم رسیده است.
از سخنان شما معلوم است که نه فقط همین شاه نامه را نیز نخوانده اید، بل از اسناد و ادعاهای جدید، که داستان غم بار شاه نامه سرایی را عرضه کرده، بی خبرید و نمی دانید که سرسخت ترین منتقد و حتی دشمن شاه نامه، شخص فردوسی است و به شما نگفته اند که فردوسی در مقدمه ی کتاب «یوسف و زلیخا»ی خود، تمام مطالب آن دیوان شعر را دروغ خوانده و از صرف عمر برای تدوین در برابر دستمزد آن، اظهار پشیمانی و توبه کرده است.
دلم سیر گشت از فریدون گرد، مرا زان چه او تخت ضحاک برد
گرفتم دل از ملکت کیقباد، همان تخت کاووس کی برد باد
ندانم چه خواهد بدن جز عذاب، ز کیخسرو و جنگ افراسیاب
ز من تافته بد دل روزگار، که از من نیامد همی خوب کار
نگویم دگر داستان ملوک، دل ام سیر شد ز آستان و سلوک
نگویم سخن های بی هوده هیچ، نگیرم به بی هوده گفتن بسیچ
که یک نیمه ی عمر خود کم کنم، جهانی پر از نام رستم کنم
نگویم دگر داستان های قهر، بگردانم از نامه ی مهر چهر
که آن داستان ها دروغ است پاک، دو صد زان نیرزد به یک ذره خاک
که باشد سخن های پرداخته، به نیرنگ نه ز اندیشه برخاسته
بد جایگاهی گرفته اید، آقای وزیر. اینک باستان پرستان و اسلام و عرب ستیزان از سخنان شما احساس اقتدار می کنند، شما را که تا همین چند ماه پیش به سبب حضورتان در هیئت تحریریه ی کیهان، جلاد و بازجو و شلاق کش معرفی می کردند، به خاطر شاه نامه ستایی اخیر، مقتدا قرار داده اند و درست یک روز پس از سخنان باستان ستایانه ی شما، همان کسان که برای تان در آن نشست هورا کشیدند گفتار مرا در باب تاریخ ایران، با هوچیگری و هیاهو و اوباشگری رذیلانه و با هدف آدم کشی، در دانشگاه فردوسی مشهد بر هم زدند. مسئولیت شما در همین حوزه ای است که فراموش کرده اید. باید نخستین معترض به چماق کشی فرهنگی باشید که نیستید و مطبوعات و مراکز اطلاع رسانی فرهنگی ما نیز، که اگر کسی مثلا با آقای سروش بلند صحبت کند، خرد کائنات را درهم ریخته می پندارند، در باب این ضایعه ی رخ داده در دانشگاه مشهد ساکت اند، زیرا وزیر این گونه امور، شاید هم که با شادمانی، ساکت است و در نزاع هایی جانب می گیرد که ورود به آن، نه در حیطه ی او، که خاص اصحاب تحقیق است.
اطراف خود را بپایید، آقای وزیر و هر نوشته ای را که مشاوران اعظم به دست تان می دهند در مجامعی که از ماهیت آن ها بی خبرید، به صدای بلند نخوانید، چنان که در گفتار شما در باب سعدی در ابتدای همین اردیبهشت ماه، چندین سهل اندیشی خلاف قاعده بود و از ستایش ها و کف زدن های هدفمند غره نشوید و اگر خیال دارید در حد جایگاه فرهنگی خود عرض اندام کنید، شما را می خوانم که با تمام شاه نامه شناسان اطراف خویش، به مناظره ای در باب شناخت این سند یهود ساخته بنشینیم، که تنها در ۷۰ سال اخیر، همزمان با تجدید حیات و سازمان دهی مجدد شعوبیه، به سعی لابی های یهود، به قصد دامن زدن به ستیزه های قومی و افتخار تراشی باسمه ای برای تجزیه طلبان فارس، مورد استناد جماعت وطن فروش و عرب و اسلام ستیز و در راس آن ها پدر و پسر پهلوی بوده است!
وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر.
+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در جمعه بيست و نهم ارديبهشت 1385 و ساعت 11:1 | 11 نظر
Sahand - May 20, 2006 08:07 AM
محمد درويش :
به جمله ارزشمندي از پيامبر اشاره كرده اي كه بخصوص در زمانه ي ما بسيار مصداق دارد و سبب خانه نشيني اغلب نخبگان حقيقي و منتقدان مستقل جامعه شده است.
محمد درويش - May 20, 2006 09:35 AM
علیرضا جعفری :
سلام. چه قدر تشبیهتان جالب بود...
علیرضا جعفری - May 20, 2006 09:49 AM
پورخانی :
نخبگان کی اند؟ تو ایران همه دارند میگن ما نخبه ایم. خودتون که میدونید ( چشمک )
آقا نکن این کارارو. همین جوری همه دارن همدیگر رو میکوبند! چه برسه که قدوسی حکم جهادم دهد ( شوخی )
پورخانی - May 20, 2006 04:17 PM
اميرحسين :
آفرین!دقیقا!
اميرحسين - May 20, 2006 07:05 PM