سه پرده، سه تجربه
در نوشتن این داستان کمی تردید دارم ولی فکر می کنم شاید نوشتنش علی رغم همه فحش هایی که خواهم خورد ارزش داشته باشد. سعی می کنم تا حد امکان غرض ورزی نکنم. قصدم دشمنی با کسی نیست. هدفم شکستن برخی بت ها است که بدجوری روی فضای روشن فکری جامعه ما سایه افکنده اند. شاید یک فایده این نوشته این باشد که دوستان بدانند طرفداری و نقد من از برخی افراد و تفکرات در واقع محصول تجربه هایی است که این دیدها را شکل داده است.
پرده اول: بلاخره خودم را راضی کردم که از مجموعه تجربه های قبلی بکنم و وارد فضای دلخواهم یعنی علوم انسانی شوم. به شدت به جامعه شناسی علاقه مند هستم و سعی می کنم خودم را در معرض یادگیری آن قرار دهم. کارگاهی است در زمینه حاشیه نشینی که پرویز پیران سخنران اولش است. شرکت می کنم. اولش کلی از خودش و تدریسش در آمریکا و غیره می گوید و این که رمان هم می نویسد و بعد دو ساعتی حرف می زند. صحبت هایش خیلی شیرین است و پر از تجربه هایش در مواجهه با حاشیه نشینی. من از حرف هایش خوشم می آید ولی حس می کنم یک جای این قضیه می لنگد. یک جوری نخ تسبیحی که این حرف ها را به هم وصل کند را نمی بینم. ضمن این که برخی جاهای حرف هایش با هم نمی خواند. با این حال مهم نیست و من در ابتدای راه هستم پس حتما چیزی هست که من نمی فهمم. چند ماه بعد درگیر کاری در شهرداری تهران می شوم. عمدا مسوولیت بخشی را برعهده می گیرم که پیران هم قرار است درگیر آن بشود. خوشحالم که می توانم با او کار کنم و یاد بگیرم. پیران دوست صمیمی یکی از دوستانم است و او برایم وقت می گیرد که برای تز فوق لیسانسم بروم پیشش و مشورت بگیرم. محبت می کند و ایده های من را در باب تزم گوش می کند و همه را تایید می کند. کار شهرداری شروع می شود. پیران مسوولیت برگزاری کنفرانسی برای شهرداری تهران را بر عهده دارد. رفقایش را جمع می کند و من هم در جلسات هستم. جلسه ها برای من فاجعه است. قرار است در این کنفرانس راجع به پایداری شهر تهران بحث شود ولی در واقع هر کسی کار قبلی خودش را دوباره تکرار می کند. کارهایی که هیچ سخنیتی با مسایل عملی شهر ندارد. سمینار برگزار می شود و در آن از تنها چیزی که خبر نیست دقت در حرف زدن و فضای نقد است. در مقابل چیزی که به وفور یافت می شود نان به هم قرض دادن و تعریف و تمجید است. پیران در مقام دبیر کنفرانس از مسوولین شهرداری گلایه می کند که چرا در این دو روز در کنفرانس شرکت نکردند و نوبت به من نمی رسد که بگویم همه حرف های کنفرانستان برای من مبتدی مشتی کلی بافی بود چه برسد به مدیران شهرداری. بت پیران برایم می شکند. منشور شهر تهران را که یکی دو سال قبل مدیریت کرده است می خوانم. تکراری است از حرف های کلی و بدون یک منطق مشخص. مقاله هایش را از سال 67 به بعد دنبال می کنم. مدلی دارد که در یک صفحه ده ها متغیر دارد و خلاصه گذشته تاریخی ایران و مساله استبداد را به فروش تراکم در زمان کرباسچی و فحشا و مشکل مسکن یک جا ربط می دهد. می بینم سال های سال است که هر جا می رود همین ها را می گوید. رفرنس مقاله هایش معمولا از دهه 70 میلادی فراتر نمی رود مگر این که نوشته های خودش باشد. ادعایش هم زمین و آسمان را گرفته است. از جامعه شناسی در ایران زده می شوم. عوامل مختلفی در این زدگی دخیلند. پیران هم یکی از مهم ترین هایش.
پرده دوم: چندباری بچه ها را جمع کرده ایم و از رییس دانا وقت گرفته ایم و پیشش رفته ایم. خوش رویانه تحویلمان گرفته و یکی دو ساعتی حرف زده است. البته هربار من از خودم پرسیده ام که حرف هایش چه ربطی به سوالات ما داشت و بلاخره حرف حسابش چه بود؟ با این حال آن قدر مشهور است که فکر کنم چیزی می گوید که نمی فهمم. مقاله هایش را می خوانم. مقاله طولانی که در باب مهاجرت نوشته است، مقاله هایی که در باب مسایل شهری و زمین و مسکن دارد، مقاله ای که در زمینه پیشرفت فن آوری است و الخ. احساس می کنم که مقاله هایش یک جوری است. انگار همه شان آخر سر به زور جمع بندی شده اند و البته درست به گونه ای که تایید کننده ایده های مارکسیستی او باشند. باز حدس می زنم که شاید مشکل از سواد من باشد. جایی برای پروژه ای از من دعوت می شود. رییس دانا مسوولیت بخش دیگری از پروژه را برعهده دارد. فقط به این دلیل کار را قبول می کنم که با او همکار شوم و ازش چیزهایی یاد بگیرم. در واقع هم تجربه ارزشمندی می شود. جزییاتش را نمی گویم فقط اشاره می کنم که بعد از این تجربه همکاری است که می فهمم اشتباه نمی کردم و مقاله هایش و حرف هایی که از او می شنیدم واقعا بی سر ته بود. هر کسی یک جور رانت می خورد. رییس دانا رانت صدای بلند و اعتماد به نفس زیاد و پررویی در مقابل کارفرما و بودن در اپوزسیون را می خورد. رییس دانا یک پدرخوانده واقعی است.
پرده سوم: راستش را بگویم اوایل راجع به دکتر نیلی حرف های خوبی نشنیده ام. می گویند او جزو همان گروهی است که سیاست تعدیل را در کشور اجرا کردند و مملکت را به این روز انداختند. اولین بار که می بینمش سر کلاسی است که برای اولین بار در شریف دارد. اقتصاد کلانی که درس می دهد با چیزی که ما خوانده بودیم زمین تا آسمان تفاوت می کند آن قدر که کاملا به اقتصاد علاقه مند می شوم. یک خصوصیات جدید نیلی را هم در همان برخورد اول می فهمم. بر خلاف دو نفر قبلی کمی بداخلاق است و وقتی سوالی ازش می کنم جوری جواب می دهد که می فهمم سوالم خیلی احمقانه بوده است. دانشجوی کارشناسی ارشد که می شوم بیشتر می بینمش و این بدخلقی و سخت گیری او است که بیش از همه به چشم دانشجویانش می آید. رسما می گوید اگر 5 دقیقه دیر آمدید نیایید سر کلاس. تاکید می کند که باید سه برابر وقتی که سر کلاس هستید درس بخوانید تا بتوانید این درس را پاس کنید. برای اولین بار است که احساس می کنم واقعا از امتحان یک درس می ترسم. برخوردش با یکی از دانشجویان که جزو مدیران دولتی است دیدنی است. یک جلسه تمام تخته را می نویسد و پاک می کند تا ثابت کند نتیجه یک سیاست خاص این طوری می شود. دانشجوی مدیر دولتی می گوید استاد این که از اول بدیهی بود. از کوره در می آورد و می گوید بیست و پنج سال است که فکر کرده اید بدیهی است و مملکت را به این روز انداخته اید. در علم هیچ چیزی بدیهی نیست.
استاد مشاور تزم است. هیچ هیجان و تشویقی از دیدن کارم بروز نمی دهد. فقط ایراد می گیرد. ایرادهایی که هرگز از ذهن من فراموش نمی شود: این روندی که کشیده ای در واقع هیچ چیز را نشان نمی دهد و توتولوژی است، همگرایی دو متغیر را با چشم نشان نمی دهند بلکه با تست آماری بررسی می کنند، سیاست هایی که توصیه کرده ای نیاز به صرف منابع جدید دارد و لذا حرف به دردبخوری نیست، این که این نظریه جامعه شناختی است یا اقتصادی اهمیتی ندارد مهم منطق نظریه است و الخ. درگیر کاری با او می شوم. منظم و دقیق کار می کند و برای کارش وقت و انرژی زیادی می گذارد. کارهای اعضای گروه را بی رحمانه نقد می کند. جلسات هفتگی منظمی داریم که مستقیم سر اصل مطلب می رود و مدل و ایده خودش را برای هفته های متمادی در معرض نقد قرار می دهد. جزو معدود دفعاتی است که می بینم یک پروژه مشاوره ای در این کشور اجرا می شود و مشاور حرف هایی می زند که برای کارفرما جدید و عجیب است. برای سخن رانی در یک شرکت خصوصی دعوتش می کنم و قبول می کند. وقتی ازش می پرسم که چقدر باید بپردازند تعجب می کند و می گوید سخنرانی که پول نمی خواهد. یاد آقایی می افتم که برای کلیاتی که به اسم اقتصاد تحویل ملت می دهد یک میلیون تومان می گیرد و بسیار هم محبوب روشن فکران ایرانی است. وقتی پایان نامه کارشناسی ارشدش را که در سال 64 و در فضای آن موقع ایران نوشته است می خوانم می فهمم که این آدم چه چیزی دارد که او را قادر می کند به عنوان اقتصاددانی مطرح شود که بقیه حداقل یک سر و گردن پایین تر از او قرار گیرند.
پ.ن: پویان عزیز نوشته ای دارد در باب دکتر پیران که در واقع نقطه مقابل برداشت های من است.

نظرات
سینا :
اون دو نفر اول رو که نه برخوردی باهاشون داشتم و نه زیاد خوشم میاد ازشون، نمی دونم چرا ولی همیشه می خواستم یک چیزی در مورد دکتر نیلی بنویسم که این مطلب تو در مورد دکتر عالی بود. کلی خوشم اومد.
سینا - May 26, 2006 02:39 AM
Sahand :
Note: man ghabl az inke in akharin postet ra bekhonam , commente payini ra dar site aghaye Seyf, darjesh kardam vali n mikhastam k haminja ham bezaresmesh k didam baz ham az aghaye Nili yad karde-eid v majbor shodam k inja ham bashe. mi bakhshid ha man fekr mikonam shoma Nili ra khili satihi fahmide eid, har kase jedi, un khosisiyato dare.
I can give you hundreds of example that indicates the best educators and instructors were angry and impatient and very though with their students because they were not self cantered and wanted to see the beauty and strength all over but people accused them of being selfish and self centered etc which is not true. They were the best among the caring and committed people but I am sorry to say this, you are very self-centered, so from this point of view, you have nothing in common with Nili.
Mr. Seyf: I know that getting into any discussion that one does not have expertise and knowledge is risky but I will delve into this economics issue very briefly. If I am not mistaken, Hamed sort of praises this Dr. Massod Nili and today I read his articles in this address http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=3089
All these time I was arguing with Hamed that strong economy needs investment in people, involving various and divers research institutes and the university with private and government sector etc and my main emphasis was that the strength of a chain is determined not by the strongest part but the weakest. My emphasis was investing and education vast majority of people and not just in a small elites—which he loves it dearly--- well, Mr. Nili’s article is what I was trying to say and I wonder why Hamed looks at economics from his own lenses while praising Nili
Today vast majority of physicist agrees that one of the main reasons that the German could not build the atomic bomb but the US did, was the fact that the German universities was organized based on elitism and each professor tried to guard his or her research and did not share it with other colleagues and industries but American did just the opposite and they succeeded.
Sahand - May 26, 2006 03:12 AM
مانی :
سلام. خواندنی و جالب بود. فحش باد هواست و کسی که دست از «آسه رفتن و آسه آمدن» بردارد متوجه می شود که گربه ها شاخ ندارند! منتظر پرده های جدید باشیم؟
مانی - May 26, 2006 08:48 AM
farhad :
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته و ...!
1- به به !! مطلب طولانی است به صورت آفلاین می خورمش!
2- فقط آقا حامد قضیه پس انداز یا مصرف که در چند پست قبلی اشاره کرده بودی یادت نره...پس انداز یا مصرف یا سرمایه گذاری کوچک؟ مردم چه می کنندو چرا؟
خیلی جالب خواهدبود.
farhad - May 26, 2006 09:35 AM
نیما :
مشکل اینه که ما معمولا در مورد جنبه حرفه ای آدمها با معیارهای غیرحرفه ای قضاوت می کنیم.البته احساس میکنم دیگه خیلی این تیپ آدمها مثل رئیس دانا در حوزه روشنفکری اثری ندارند که تو تا این حد انرژی و توجه صرفشون می کنی.
نیما - May 26, 2006 10:45 AM
نصیر :
حامد سلام
نوشتهات عالیست. صراحت این پست از جنس همان تلخی روشنگرانهایست که چند روز قبل بدان اشاره کردهای. تردید نکن.
نصیر - May 26, 2006 11:19 AM
Mahshad :
عزيزم چرا اول اكثر پستهاي غير اقتصاديت يادآوري ميكني كه ممكنه فحش بخوري. اگه ميخواي تو زمينه علوم انساني مطلب بنويسي، فحش خورش ملسه.
تا اون جايي هم كه من تو رو ميشناسم، اون قدر پرده پوشي ميكني، يكي به نعل، يكي به ميخ ميزني، خودت رو اون جوري كه نيستي نشون ميدي و محافظه كاري ميكني كه هيچ كس بدش نياد(البته واسه كسي كه ميخواد از مقامات بالاي مملكت بشه كاملاً لازمه).
خلاصه كه اينها ديگه حداقل فحش خوردنه. اين قدر افه شجاعت نيا.
Mahshad - May 26, 2006 11:55 AM
The same Mahshad :
در مورد علاقهات به دكتر نيلي، يا بد اومدنت از اون دو تاي ديگه «شوخي» ميلان كوندرا رو يه نگاهي بنداز. شايد 15 سال بعد دكتر نيلي هم براي خودش رييس دانايي باشه. فرآيند فسيليزاسيون و در مقابلش فرآيند با شعور شدن، كه معمولاً دومي مقدمه اوليه، خيلي جالبند.
The same Mahshad - May 26, 2006 12:17 PM
Mehdi :
این فقط مشکل رشته شما نیست!
Mehdi - May 26, 2006 01:52 PM
جواد خراسانی :
...برای من که از اقتصاد وتئوری هایش چیزی نمی دانم ملاک سنجش این قضاوت چشم دوختن به نتیجه کار افراد بالا در بین جامعه روشن فکری وهمینطورعرصه حیات عموم جامعه است.آما در مورد نفر اول می دانم دانش وی در زمینه تخصصی اش حداقل مشکل حاشیه نشینی در زاهدان را حل کرده است همینچنین همکاری هایش با un.در مورد نفر دوم گمانم باید آبی برای شنایش جست و بعد قضاوت کرد.در مورد نفر سوم شما لطف کنید و از ثمرات عینی دانش ایشان_ با توجه به اینکه ایشان مصدر امر هم بوده اند_برایم بنویسید.
و گمانم اگر در پست های جداگانه این افراد را نقد می زدیدبهتر بود.
جواد خراسانی - May 26, 2006 03:28 PM
پويان مشايخ :
دكتر نيلي با اينكه در زمان خاتمي از مصدر كار كنار گذاشته شده بود منشا دو كار خير بود. يكي اينكه در اوايل كار خاتمي افرادي كه خود را الان نهادگرا ميخوانند خواهان كاهش ارزش دلار بودند به پشتوانه افزايش درآمد نفتي. به خيال آنان اقتصاد با تقويت پول ملي بهتر خواهد شد. نتايج آن سياست كه چيزي جز نابودي صنعت داخلي و خروج سرمايه نبود توسط دكتر نيلي و مرحوم نوربخش متوقف شد. آن هم با فشار زيادي كه اين دو متحمل شدند. كار دوم خوب ايشان ايده حساب ذخيره ارزي بود كه مازاد درآمد نفتي در آن نگاهداري ميشد و باعث ثبات اقتصادي و بالارفتن اعتبار اقتصادي ميگرديد كه متاسفانه با روي كار آمدن دولت جديد به صندوقي براي تامين هزينه هاي پوپوليستي دولت مبدل گشت
پويان مشايخ - May 26, 2006 04:32 PM
کاوه :
سلام. باحال بود.
شوخی: کاش دکتر نیلی مثل تو خوش اخلاق هم بود.
کاوه - May 26, 2006 08:38 PM
Sahand :
aghaye Javad Khorasani; bah bah, baba , che ajab az invar ha? man to asemonha donbaleton bodam ke ro zamin peydaton kardam, baba jedden ke kimiya shodid. Koja bodid in hame modat? Farmayeshate yek sale pishe shoma, ke farmodid “ dokhtarani ke beheshon tajavoz mishe, roospi hastand v pedareshon hagh dare k unha ra be koshe.: hich vaghet az yadem n-mire. Mage mishe taravoshate maghze hamco nabeghe0ei az yade adam bere? Hatman k az un vaght ta behal roshd karde v erteghaea daraje gerfte bashed d, v tanabe daar ra khodeton bar gardane roospiyan mi andazid. rasti shenidam ke dar danesh -gahe Tura Bura ye Taleban masghole pzjohesh hastid v teze doctori yton ra az Dad-ollah gerefte-eid. mobarak bashe, ma k bakhil nistim. baz ham be binemeton,
Sahand - May 26, 2006 09:24 PM
Sahand :
Vatandashlar : age mitonid in shoar ra be miyane mardom beberid.” Kulturlu, Mosalman, Turklariz.”, “ Turk haye Mosalman v ba farhangim” ke ham b Turk, v Moslamon bodanemoun eshare dare v ham be farhange valayemon,k ma ra b ajdademon k poshte assbane tizzroo farhange valaye Islam ra be jahaniyan shenasand, peyvand midahd v be makhzane azime niroye manavii-ye Islam ve farhange Turk vaslemon mikonad. Shovinizme Fars che dar kar-khane sakhte shode v ne tanha be Islam eateghadi nadare, balke doshmane khoniye une,--- vali dar zaher khodesh ra Mosalman ja mizand, dar har lebasi khahad koshid ke Mosalman bodane ma ra zire soal borde v ma ra az rishemon (mardom) bekand. ma hatman bayed in silah ra az daste unha begirim.
Azerbaijan:alan chashme mardome dunya be parcham ve mosht haye gereh khordeye shoma dokhte shode. dar in lahazate hasas, tarikh, amre azime azadi v aabadiye mantaghe ra bar doshe shoma gozashte, midanam ke az ohdeye in amre khatir bar khahid omad.
Azerbaijani –ha: shoma ha zabardast-train jar-rahid ke in ghoddeye sarataniye shovenizme Fars ra bayad ba degheght az badaneye Iran biron kashid.
Sahand - May 27, 2006 06:02 AM
ليشام :
ممنون حامد جان، وقتي كه اين طوري به مسألهاي نگاه ميكني ـ صرف نظر از اين كه در واقعيت، چنين حقيقتي جاريست يا نه ـ و نوع ديدگاهت رو با ديگران سهيم ميكني، خيلي چيزها ياد ميگيرم :)
ليشام - May 27, 2006 06:15 AM
ژوبین :
سلام حامدجان!
این لینک شلید برات جالب باشه:
http://wild-dandelion.blogspot.com/2006/05/econographication.html
موفق باشی
ژوبین - May 27, 2006 07:05 AM
مصطفی :
موارد مثل این را من هم دیده ام: استاد خوش خلق و محبوب و معروفی که فکرش عقب است و در مقابل, استادی کج خلق و منزوی که سواد و بینش و کارش جلوتر از بقیه است. مسأله ای که فکر می کنم باید از آن اجتناب کنیم تعمیم دادن این نوع ارتباط بین ظاهر افراد و ارزش علمی آنها است.
مصطفی - May 27, 2006 02:16 PM
مهدي ايجي :
دوستاني كه فكر ميكنند ايده حساب(صندوق) ذخيره ارزي براي دكتر نيلي بوده بدونن كه اصلا اينطور نيست..اين ايده رو اولين بار مرحوم دكتر عظيمي ..اونهم در كلاس هاي دوره ارشد و دكتري در دانشگاه علامه مطرح كرده بود.اگه خواستيد با اسم و ادرس دقيق تر ميگم خدمتتون..
مهدي ايجي - May 28, 2006 11:56 AM
مريم حقيقت :
سلام عزيز ،شايد نبايد اما.............پرواز سهم بالم نيست بی تو اين جاده مسافر می خواهد هم بال می شوی پروازم را؟يا علی
مريم حقيقت - May 28, 2006 06:09 PM
Pouyan :
حامد عزیز،
البتّه نظر من هم از سال ۸۲ تا حالا دربارهی دکتر پیران خیلی عوض شده. ولی هنوز نکتههای ارزشمندی در شخصیّت علمیش وجود داره. یکیش اینکه هیچ وقت چیزی رو از دانشجوهاش نمیدزده. یا اینکه تلاشهای نظریش بنظرم قابل ستایشه؛ هرچند سوراخ سنبه (!) زیاد داره.
از اون طرف ولی مثلاً کاملاً «توهّم توطئه» است. تو این مایهها که روزهای شلوغی دانشگاه، کلاس نمیآمد و وقتی میپرسیدیم چرا؟ میگفت که الان اونجا شلوغه، فکر میکنن من دانشجوها رو تهییج کردهام!! یا اینکه در سخنرانیهای معمولی و در کلاسهای درس عملاً خیلی درس نمیده و بیشتر ایدهپردازی میکنه. در سخنرانیش در مورد نظریهی شهر ایرانی هم خیلی چیزها رو ناگفته گذاشت. میخوام بگم که یه جور کلکبازی علمی هم توی کارش هست. اینکه بالاخره از همه جا صحبت نکنیم تا تناقضها بیرون نزنه!
ولی میگم با اینهمه، ظرایفی تو شخصیّت علمیش هست که نمیشه نادیده گرفت.
ببخشید که اینقدر درهمبرهم و نامنسجم نوشتم.
Pouyan - May 29, 2006 08:42 AM
Hadi Faryabi :
سلام حامد خان،
اميدوارم تو هم در مسيري حركت كني كه حداقل به سوي تبديل شدن به آدمي همانند آنچه كه در مورد سوم توصيف كردي باشه(يعني حداقل بيشتر فكر كني و كمتر حرف بزني). ولي من فكر مي كنم قابليت تبديل شدن به آدمهايي شبيه تيپ اول و دوم را بيشتر داري.
Hadi Faryabi - May 31, 2006 02:55 PM