« پس انداز یا مصرف؟ | صفحه اول | چند مشاهده ساده »

7 خرداد 85

سایت اقتصاد آزاد

از حدود دو سال پیش با جمعی از دوستان بحث راه اندازی سایتی تحلیلی در زمینه اقتصاد ایران را داشتیم. هم زمان با آن هم دکتر نیلی چنین ایده ای را مطرح کرد و گروه ما هم جلساتی با دکتر داشت و عملا دو طرح یکی شد. ایده اصلی این بود که جایگاهی فراهم شود که اقتصاددانان و دانشجویان اقتصاد مطالبی را در زمینه مسایل اقتصاد ایران برای مخاطب عام بنویسند و این سایت محل گفت و گو و تبادل نظر در این رابطه باشد. من هم قرار شد با بچه هایی که خارج از کشور مشغول تحصیل هستند صحبت کنم که برای این سایت مقاله بنویسند که تبادل نظرهای خوبی در این زمینه انجام دادیم. خلاصه این که بعد از حدود یک سال بحث و کار و با همت دکترنیلی و گروهی از بچه های روزنامه نگار سایت رستاک از هفته گذشته کار خودش را آغاز کرد. ساختار اصلی سایت به این شکل است که جمعی از صاحب نظران اقتصادی کشور مثل دکتر نیلی و دکتر طبیبیان و دکتر غنی نژاد (در واقع گروه موسوم به 14 اقتصاددانان) و گروهی از روزنامه نگاران اقتصادی چیزی شبیه شورای سردبیری آن را اداره کنند و بقیه هم مطالب خود را ارسال کنند تا منتشر شود. ضمن این که یک هسته کوچک تر به طور منظم در این سایت بنویسند. رستاک قرار است تریبون اقتصاددانان معتقد به بازار آزاد در ایران باشد و مطالب آن در مرحله بعدی روزنامه ها و نشریات را تغذیه کند. گفتم که خبر بدهم که هم رستاک را بخوانید و هم اگر مقاله نویس هستید بنویسید و بفرستید. ضمنا دوستانی که از آن گروه 30-40 نفری دانش جویان اقتصاد خارج از کشور این پست را می خوانند لطفا به بقیه ای که سال قبل با هم تبادل نظر کردیم و منتظر نتیجه هستند خبر بدهند.



   نظرات

yaser :

I wish the website was complete before being publicized. Right now, there are many icons that are not linked to anywhere and makes a bad first impression. Anyway, it is great to see this initiative.

BTW, what does Rastak mean?

 

Sahand :

همانطور که از نام انتخاب شده براي اين رسانه پيداست، ما به آينده رو به رشد و بالنده ايران مي‌انديشيم و نام زيباي "رستاک" را به اين دليل برگزيده‌ايم که جوانه زدن و سر بر آوردن نهالي نو از ريشة کهن، تداعي کنندة پويائي حيات و تکاپوي مستمر در مسير بهروزي و خوشبختي مردم اين سرزمين است.

 

Sahand :

Hamed; omidvarem ke in site Rastak v gardanande ganesh dar kareshon movaffagh beshand, ye hori begole Marx “ bayad yakh ha ra ba khondane melodi-ha abbesh kard” vali az unja-ei ke har systemi az 1 :structure 2; process 3: pattern tashkil shode, v az unja-ei ke sakht ( structure) taeein konan-daye process ( fel v infeal, ravand) hastesh, bedone taghyire sakht, system ghader nist, randomanesh( efficency) ra bala borde ve az estekakat( enthropy) bekahad. man ccommente payini ra dar site aghaye Mehdi Khalaji darj kardam, vali in comment section shoma , chon ye derakhi hast ke adam vaghti mibinesh, nemitone ziresh deraz nekashe, v be in khater , haminja ham dobare nasbesh mikonam.

“ The road to the hell is paved with good intention.” Mr. Mehdi Jami once more have expressed his insight into ongoing Iranian issues and as usual like others “ yeki b mikh v yeki ham be takhte zade,” I am posting this comment here because the critics of Mr. Jami are not allowed to express their thought in his site,

Mr. Jami: If not more but surely not less, I feel myself as Iranian as you do but well, history does not follow the kind heart’s wishes, it has its own roles, dynamics and forces. As Victor Hugo had said “ No Army Can Withstand the Idea That Its Time Has Come.” Your advising us, how we should express our frustration is ridicules, because first: How do you know that the ones that burning the buildings are not suspicious agents for either sides. Second: did you forget the incidents that just couple years ago, happened in both London and Denamek when the fight broke out between rival soccer teams? As a matter of fact the damage in recent uprising in Azerbaijan is nothing in comparison with others? I know that you were old enough to witness the 1979 revolution and the damage that had occurred at that time, not mentioning burning down the movie theater in Abadan and casing totally unnecessary death of more than 600 innocent people. I think, in mass psychology, even two years college level psychology books have enough information to learn from, I am not even mentioning the mass psychology of Freud and Gustave Le Bon.

Mr. Jami; whether you or I like it, the time has changed and Iran needs a real reform, I mean a total dismantling of suppressive infrastructure or else balkanization of Iran is not in my or your hands. Please lets get together and listen to each other and instead of bragging about our 7000 (Turks), or 2500 (Persians) years of magnificent history, cease the moment and stop the tragedy that is under way. I am going to add the following article that one Iranian Jew working in one of Israel’s Think-Thanks written and when I posted it more that a year ago in Mr. Dakho’s site, he mistakenly thought that it was mine. If Iran does not dismantle the current system, all of us will be burn with this tragedy and I am so positive that, if it did not happened, I would walk naked 2 miles in the busiest streets of New York.

Last but not the least, Mr. Jami, aspirin does nothing curing a cancerous brain tumor, it needs a precision surgery to save the patient’s life, or else the patient will die along with the tumor.


Monday, March 07, 2005

شیر ممد! تفنگچی بیار

آقایی به نام سهند که گاه به گاه می آمد و به بنده فحش می داد و گاه به گاه به سایر وبلاگنویسان در نظرخواهی وبلاگهای دیگر فحش می دهد.بله ! همان آقای آذری زبان جدایی طلب که از سرتا پای نوشتارش معلوم است که اصلا شوونیست نیست! این بار در پست قبلی باز پس از شوونیست خواندن فارسها و حرفهای تکراری مطالب دیگری زحمت کشیده و نوشته اند که همانطور که می بینید تعداد کامنتهای مطلب قبلی را بالابرده اند.من بدون کمترین شرحی نوشته ایشان را در این پست قرار می دهم ، حیف است این ریسرچهای آقایان در دانشگاههای معتبر آن ور آب ! را نخوانید و گمان کنید آنها بیست و چهار ساعته آتجا لاو می ترکانند و حیف است که ندانید سهند یعنی چه! توضیحا کلمات داخل براکت مربوط به اینجانب است که البته موارد محدودی هستند، بخوانیم:

" ديالوگ خيلي رمانتيك شد بر ميگردم به موضوع اصلي ؛ قصد دارم ايران 2020 را برايتان سيمولاتور كنم كه هم اكنون اين طرح روي ميز كار نيو كانسرواتيو هاي ساكن وايت هاوز قرار دارد در حال حاضر دو نسخه درمان براي ايران بعد از جمهوري اسلامي وجود دارد: 1- فدراليزاسيون(درمان مقطعي و مسكن) 2-بالكانيزاسيون(درمان قطعي و نهايي) ؛ من پس از بررسي گزينه اول و رد كردن آن به عنوان درمان قطعي و نهايي به تشريح چگونگي گزينه دوم خواهم پرداخت.
فدراليسم در اساس تئوريك و پراتيك خود يك فرايند بسيار پيچيده است و نهادينه شدن آن در كشورهاي بسيار پيشرفته و مدرن امكانپذير بوده و مستلزم شعوربسيار بالا در بين شهروندان و احترام واعثقاد راسخ آنهارا به بنيادين ترين و جزئي ترين اصول جامعه دموكراتيك وآزاد طلب ميكند گذشته از همه اينها ما هم اكنون فدراليسم را در كشورهايي ميبينيم كه فاقد اصالت تاريخي هستند يك آمريكايي، كانادايي و يا يك استراليايي خود را نه بومي آن سرزمين بلكه مهاجر به آن سرزمين ميشنا سد و به همين علت است كه تعصبات ملي و نژادي در كشورهاي فدرال جايي براي ابراز وجود پيدا نميكند. فرهنگ حاكم بر اين جوامع مولتي كالچر بوده و اين كشورها براحتي قادرند تمام خرده فرهنگهاي وارداتي را جذب و در خود هضم و حتي آن را تعالي بخشيده و به آن جاذبه جهاني دهند حال با توجه به اين نكات من نميدانم چگونه ايران كه 80 سال در مسير سنتراليزاسيون ديوانه كننده قرار دارد ميخواهد فدراليزه شود.
مطلب ديگر در اين خصوص آنست كه در حال حاضر پان فارسيسم به چنان سطحي از جنون و جمود رسيده است كه هيچ حقي را براي غير فارس به رسميت نميشناسد و ذهنيت شهروندان فارس به دليل سياستهاي رضاخان در 80 سال گذشته (جمهوري اسلامي تغييري در اين سياستها ايجاد نكرده و تقريبا مجري سياستهاي سيستم پهلوي ميباشد حتي اخيرا آزادي بيشتري نيز به اين جريان داده است به طوري كه حتي افراطي ترين لايه هاي اصولگرا نيز اسلام را كنار گذاشته و پان فارسيست شده اند ! كه اين موضوع در قضيه خليج نمود عيني پيدا كرد ضروري ميدانم بگويم كه ما در ماجراي نشنال جيو گرافيك ارزيابي هاي بسيار عميقي در مورد شدت و ضعف جنون پان فارسيسم انجام داديم كه نتايج حاصله بسيار جالب و حيرت انكيز بود برخي از اين آقايان جنون عرب ستيزي را به مرزهاي فحاشي به مباني اسلام و پيامبر ش نيز رساندند !!! ) آنچنان آلوده است كه برخي از شهروندان فارس ديدگاههاي آپارتايدگونه پيدا كرده اند و ساير ملل غير فارس ايران را پست وحتي وحشي و مناطق غير فارس را تيول خود دانسته و جالب اينكه خود رامردماني فوق العاده باهوش !!! و متمدن قلمداد ميكنند !!!
از همه اينها هم كه بگذريم منافع ناشي از همه اينها هم كه بگذريم منافع ناشي از فروش نفت خوزستان براي مناطق فارس نشين آنچنان جاذبه و نقش حياتي دارد كه در هر پروسه فدراليستي بخش بسيار عمده منافع آنها از بين خواهد رفت بنابراين نزديك به 30 ميليون فارس در برابر هر گونه تمركز زدايي از تهران و اصفهان و ساير شهرهاي مطلقا فارس نشين مقاومت سر سختانه و جنون آميزي از خود نشان خواهند داد حقيقت آنست كه با حذف درآمد نفتي خوزستان اكثر مناطق ايران ( برخي استانها ميتوانند از منابعي ديكر نظير كشاورزي و توريسم و موقعيت ژئوپلتيك خود امرار معاش كنند نظير آذربايجان و بلوچستان و. . . ) و مخصوصا فارسها به دريوز گي خواهند افتاد (و آن موقع است كه به قول شما پارس ها بايستي همانند خصلت ديرين آبا و اجدادي خود غذاي خود را از دهان درندگان بگيرند البته من فكر نميكنم در كويرهاي بي آب و علف پرشيا درنده اي نيز بتواند زندگي كند ) تصور كنيدآن وقت قيافه هاي اين مردمان فوق العاده باهوش !!! و سردمداران تمدن !!! چقدر ديدني خواهد شد ؛ كه ديگرتوبه كنند و هيچ گاه توهم ژاندارم شدن خليج را به مخيله خود راه ندهند
در اينجا و با يقين كامل ميگويم فدراليسم در ايران يك پروسه مقطعي و عقيم ميباشد و عمق تاثير آن از حرافي در محافل دوستانه و يا استفاده ابزاري فراتر نخواهد رفت و البته لازم است بدانيد كه بخش عمده حاميان فدراليسم در ميان عربها ، تركها ،كردها و بلوچها عمدتا استقلال طلب هستند تا فدراليست ؛ و از فدراليسم به عنوان يك سپر در برابر سركوب پان فارسيسم و پان ايرانيسم (پان ايرانيسم در واقع همان پان فارسيسم است با اين تفاوت كه لباسي خوشرنگ وفريبنده بر تن كرده است تا اندام بيريختش در پس آن پنهان بماند) بهره ميگيرند آن سوي فدراليسم در ايران ، بالكانيزاسيون با احتمال بسيا بسيار زياد و پان فارسيسم توتاليتر با احتمال بسيار بسياركم خواهد بود پان قارسيسم توتاليتر به همان نحو كه در ابتدا گفتم تاريخ مصرفش به سر آمده است و دنيا نيز ديگر تحمل چنين جريانهاي ارتجاعي را ندارد در ثاني وجود هر گونه رژيم پان فارسيستي در ايران ضرورتا در داخل ايران توتاليترو در برابر جامعه جهاني ياغي و غير پاسخگوخواهد بود بنابراين ممبعد [من بعد] هرگونه حمايت غرب از اين گونه رژيمها در ايران به مثابه پروراندن مار در آستين خودي است
از بعد اقتصادي هم وجود چنين رژيمي در ايران تنش قومي را تشديد كرده ، امنيت سرمايه را به عنوان حياتي ترين عنصر در جهان كاپيتاليستي از بين خواهد برد كه غرب مطلقا و شديدا با آن مخالف است چرا كه منافع تراستها عميقا با امنيت و حداقل شدن تنش دروني ممالك ارتباط مستقيم دارد.
بدين ترتيب به يگانه راه حل قطعي و نهايي مسئله ايران يعني بالكانيزاسيون ميرسيم در اين پروسه ايران به 4 كشور مسقل تقسيم ميشود كه عبارتند از : (عربستان ناصري – مشتمل بر خوزستان و شهرهاي عرب نشين استانهاي مجاور آن) (آذربايجان جنوبي – مشتمل بر استانهاو شهرهاي ترك نشين شمالغرب ايران ) (بلوچستان – مشتمل بر مناطق سني نشين سيستان و بلوچستان) (پرشيا – مشتمل بر مناطق مركزي و فارس نشين ايران فعلي و نيز مناطق كردنشين ) تمامي اين كشورها بجز پرشيا از سوي از سوي كشورهاي مجاور شان حمايت خواهند شد عربستان ناصري از طرف كليه كشورهاي عرب حوزه خليج ، آذربايجان جنوبي از طرف آذربايجان شمالي و تركيه و بلوچستان از طرف پاكستان.
بنابراين صورت مسئله ايران براي هميشه پاك و تمام اين معضلات نيز از بين خواهد رفت و ديگر نه كسي تحقير و نه كسي تمجيد ميشود نه عرب سوسمار خور است و نه ترك خر و البته فارسها هم ديگر داعيه داران تمدن !!! نخواهند بود و آن موقع ديگر پرشين ها فرا رسيده است[ نفهمیدیم این جمله را لابد موقع مرگ مراد باشد] .
پور پيرار دوست داشتني حال درك ميكنيد چرا ما در برابر قليان يهود ستيزي شما كه گاه حالتي تارانتيستي نيز به خود ميگيرد سكوت كرده ايم زماني كه شما وارد سيكل بالكانيزاسيون شديد آن موقع ديگر ترك و عرب استقلال طلب نه پورپيرار را ميشناسد و نه موشه داويد را ، او سنگيني و درد 80 سال تحقير و تحمل تبعيض از سوي آپارتايد پارس را بر سينه خود احساس ميكند و تازه آن موقع بازي براي ما شروع ميشود ما از تمام استقلال طلبها حمايت مادي و معنوي ميكنم وبه آنها كمك ميكنيم از چنكال پرسه ها [فارس ها] آزاد شوند و آنها نيز ما را دوستان خويش خواهند دانست دوست من[ منظور پور پیرار است نه بنده!] سياست بازي كثيف و متعفني است اما اجتناب ناپذير است شما و ايرانيها آنقدر سر خود نشده ايد كه هر كاري دلتان خواست بكنيد فكر ميكنيد اين همه انستيتوهاي مطالعاتي در آمريكا و اروپا چكار ميكنند ؛ آقاي پورپيرار اين مراكز مانند مركز گفتگوي تمدنها در تهران محلي براي قدم زدن و هواخوري ويا عشقهاي رومه ژوليتي !!! نيست ؛

در انستيتو ها ي غربي رسرچرهاي ما استخوان خرد ميكنند تا ساختمان جهان آينده را آن گونه كه خواست ماست شكل دهند .

ناصر خان چندي پيش در روزنامه شرق خواندم كه يكي از محققان ايراني !!! هخامنشيان را به افتخار كشف قاره آمريكا !!! نائل كرده است من آن مقاله را پس از ترجمه در يكي از شب نشيني هاي دوستانه براي همراهان خواندم و البته خاطر نشان كردم كه اين مقاله در روزنامه اي نوشته شده كه مدعي است سردمدار روشنفكري در ايران است راستش ميدانيد همه از خنده روده بر شده بودند يكي از دوستان سخنان جالبي بدين صورت گفت : “ اگر روشنفكران و خواص ايران تا اين اندازه احمق هستند واي به حال بقيه مردم “ بعضي وقتها دلم سخت به حالتان ميسوزد اگر زماني زندگي در ميان اين سفها برايتان غير قابل تحمل شود.
پور پيرار عزيز در خاتمه اين ديالوگ[ ! ] از شما ميخواهم موتور خاور ميانه جديد را در اسراييل جستجو كنيد چرا كه هم اينك با كنار رفتن كبوتر از تيم بازها و جايگزيني دراگون به جاي وي ، كابوي كرافورد فراغ بال بيشتري براي پيگيري اين طرح پيدا كرده است و خودم نيز شخصا بر اين اعتقاد بوده و هستم كه مديريت خاورميانه مسوليتي تاريخي و اجتناب ناپذير بر دوش ملت يهود است و اميدوارم ملت يهود در انجام اين وظيفه خطير سر بلند باشد. "

 

فرهاد :

بسيار خوش وقت گشتيم و لينك هم داديم...دست مريزاد...با جديت و پشتكار ادامه دهيد... اگر كسي يك لينكدوني (براي لينك مطالب جالب فارسي و انگليسي در مجلات و روزنامه ها و سايتهاي ديگر) هم داشته باشد و همچنين بخش آموزشي عالي تر است.

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007