« چند مشاهده ساده | صفحه اول | تشکر از محبت یک دوست »

8 خرداد 85

سیاست های تعدیل

سیاست های تعدیل بسته ای سیاستی است که بسیار نزدیک به بسته ای است که به اجماع واشنگتنی معروف است. این برنامه در دهه 80 و 90 توسط صندوق بین المللی پول (IMF) و بانک جهانی توصیه شده و یکی از شرط های دریافت وام هایی بود که توسط این نهادها به کشورهای در حال توسعه ارائه می شد. این وام ها گاهی به اسم وام سیاست تعدیل نیز خوانده می شدند. ایده اصلی تعدیل این بود که قید و بند های روی اقتصادهای کشورهای در حال توسعه که در اثر سیاست های درون گرا و حمایتی دهه 60 و 7 شکل گرفته بود برداشته شده و اقتصاد انعطاف پذیری لازم برای رشد را پیدا کند.شاید بتوان گفت محوری ترین بحث در این بین رفع نواقصی بود که در اثر اختلال های قیمتی (قیمت گذاری غیرواقعی نهاده های مختلف مثل بهره و نرخ ارز و نیروی کار) در تخصیص منابع به وجود آمده بود. سیاست های تعدیل ده محور اصلی داشت که عبارتند از :

1) آزادسازی تجارت خارجی و کاهش موانع تجارت
2) انضباط مالی، کاهش کسری بودجه دولت و تلاش برای حفظ بودجه متوازن
3) واقعی کردن قیمت ارز
4) مبارزه با فساد و بهبود ساختار حکومت گری
5) کاهش خدمات اجتماعی و دریافت هزینه خدمات از کاربران آن و هدایت منابع دولت به سمت فعالیت های رشدزا
6) صیانت از مالکیت خصوصی و تشویق سرمایه گذاری خارجی
7) خصوصی سازی یا واگذاری مدیریت واحد های اقتصادی به بخش خصوصی
8) ثبات سازی در سطح اقتصاد کلان از طریق کنترل تورم و جهش های نرخ ارز
9) مقررات زدایی، رفع کنترل های قیمتی و قطع سوبسید های غیرنقدی
10) برون گرایی اقتصادی و تشویق صادرات

این سیاست ها در کشورهای مختلف اجرا شد و نتایج متفاوتی به بار آورد. به نظر من منطق سیاست های تعدیل تا اندازه زیادی قابل دفاع است. من البته مشخصا مخالف کاهش خدمات دولتی روی بخش آموزش و در درجه بعدی بهداشت هستم. نقد عمده ای که به آن می توان وارد کرد روش اجرای آن بود که بدون توجه به ظرایف ساختار اقتصادی هر کشور و به صورت ناگهانی و همراه با فشار شدید سازمان های بین المللی بود. من خودم چون تجربه حدود دو سال کار کردن با این سازمان ها را دارم می توانم تصوری از این که متخصصان صندوق یا بانک تا چه حد می توانند با جزییات و ریزه کاری های اجرای سیاست های اقتصادی در کشورهای مختلف بیگانه باشند دارم. از طرف دیگر اجرای بسته بزرگ سیاستی مثل تعدیل نیاز به بدنه کارشناسی قوی برای طراحی زیربرنامه های عملیاتی و نظارت بر اجرای آن از یک طرف و عزم سیاسی و هوشمندی کافی برای اجرای برنامه های جبرانی از طرف دیگر دارد که هر دو این ابعاد جزو عوامل کم یاب در کشورهای در حال توسعه است. اکنون که حدود 25 سال از اجرای این برنامه ها گذشته فرصت مناسبی وجود دارد تا بدون احساساتی شدن راجع به منطق اساسی سیاست ها (که تقریبا به عنوان سیاست های پذیرفته شده در اکثر اقتصادهای جهان در آمده است) و روش های اجرایی آن صحبت کرد و از آن ها درس گرفت. حرف اصلی من این است که باید بین منطق سیاست تعدیل و روش های اجرای آن تفاوت گذارد و گرنه به لحاظ روش شناختی به بی راهه می رویم. امیدوارم به زودی این بحث را راجع به تجربه ایران باز کنیم.



   نظرات

روزبه :

حامد به نظرم به نکته خوبی اشاره کردی وقتی گفتی :«باید بین منطق سیاست تعدیل و روش های اجرای آن تفاوت گذارد»
سند پیش نویس برنامه دوم (که توسط تیم دکتر طبیبیان تهیه شد) در کتابخانه مؤسسه نیاوران موجوده.
برنامه تصویب شده در مجلس هم در کتابخانه مجلس و کتابخانه سازمان برنامه هست.
باید از دوستانی که طراحان برنامه رو زیر باد انتقاد میگیرند و اونها رو مسسبب شکست پروژه تعدیل میدونند دعوت کرد که این دوسند رو (پیش نویس و برنامه مصوب مجلس) با هم مقایسه کنند. و همینطور مروری بر آنچه "اجرا" شد و آنچه اجرا "نشد" بکنند.
من یادم میآد یه روز بعد ناهار توی محوطه مؤسسه با اساتید قدم میزدیم. بحث در مورد نرخ ارز بود و اتفاقاتی که بعد از تک نرخی شدن نرخ ارز میافته. یکی از اساتید به دکتر طبیبیان می گفت :«آقای دکتر باید فلان می کردید و بهمان که بعد از اجرای برنامه اون مشکلات پیش نیاد.» دکتر طبیبیان یکهو از کوره در رفت و با عصبانیت می گفت :«نوشتیم آقا جان! همه این پیشگیریها توی سند پیش نویس برنامه بوده! برید بخونید! برنامه ای که در مجلس تصویب شده بسیاری از موارد رو حذف کرده! برید بخونید!» و رفت!

 

محمد درويش :

به گمان من دولتي كه براي آموزش و پرورش مردمانش هزينه مطالبه كند و در عوض به بنزين روغن و گندم و سيگار سوبسيد مي دهد، هيچگاه نخواهد توانست زيستي پايدار براي شهروندانش به ارمغان آورد.

 

Saleh S Tabrizi :

( بعید می دونم اگه چیز جدیدی برای عرضه کردن نداشته باشیم ، الزامی به نوشتن وجود داشته باشه . تکرار مکررات خاطر مخاطبان رو آزرده می کنه . این رو خیلی سر بسته داشته باش تا بعد انشاءالله تو تهران همدیگه رو ببینیم و مفصل در این مورد گپ بزنیم )
اما بعد ...
بسیار خوب ! ایشان زحمت تشریح این موضوع رو به عهده بگیرند . مشخص کنند که به طور دقیق چه بند و تبصره ای از پیشنهادات اولیه ی ایشون انحراف داشته . مصوب مجلس چه بوده ؟ عملکرد برنامه چیست ؟ و اگر به جای آن بند و تبصره ی تغییر یافته ، پیشنهادات اولیه گنجانده می شد ، پیش بینی عملکرد به کدام دلیل ، چه چیزی می بود ؟ خوشبختانه ایشون یکی از رسانه ای ترین اقتصاد خوانده ها هستند
در ضمن ...
( البته روزبه خان ! اگر چنین کاری انجام شده من رو در جریان بگذارید ! واقعیتش اینه که من چنین کار تطبیقی ای رو نتونستم توی کتابخونه ی سازمان پیدا کنم . البته کتابخونه ی نیاوران رو هنوز نگشته ام ! اصلا ممکنه من رو اونطرفا راه هم ندن ! چه می دونم )

 

mehdi :

سلام.والا من تا اونجا كه ميدونم و ميفهمم، سياست تعديل از خيلي جهات هم به لحاظ تئوريك اشكالات اساسي داشته و هم از منظر اجرا.از منظر تئوريك كه ميگم منظورم اين نيست كه اين سياست ها غلط تايپي يا اينجور چيزها رو داشته..منظورم اينه كه از منظر تئوريك كاستي هاي زيادي داشته مثلا در نظر نگرفتن امور اجتماعي در دل تئوري و امثال ان و يا لحاظ نكردن ساخت سياسي حاكم بر كشورها.اين كاستي ها اتفاقا عين كاستي در تئوري محسوب ميشه نه كاستي در اجراي تئوري.البته من در اين نكته كه كلا سيستم اجرايي ايراني چندان قوي نيست بحثي ندارم ولي استنباط من از كلام حامد و منظور اون درخصوص كاستي هاي اجرا اين است كه شكست تعديل بخاطر كاستي هاي نظام اجرايي ماست من فقط با بخشي از نظر حامد موافقم.
حامد بايد به اين نكته توجه كنه كه پشت تمام سياست هايي كه بانك جهاني يا صندوق بين المللي تجويز ميكنه منافع گروههاي صاحب نفع در بانك مستتر هست و كسي دلش واسه كشوري نسوخته..مگر اينكه خودمون دلمون بسوزه.
ببينيد.. به گمان من (اين رو كاملا از چارچوب نهادگرايانه تحليل ميكنم)اگه بانك يا صندوق ميگفتند كه ارز رو تك نرخي كنيد، واسه اين بوده كه منافع بانك ايجاب ميكرده ..منافع گروههاي ذينفع ايجاب ميكرده كه تعرفه ها كم بشه ..منافع گروههاي ذينفع ايجاب ميكرده كه اتفاقات اينچنيني بيفته..پس حرف اول دوم اينكه كسي دلش به حال ما نسوخته..
من خاطرم هست كه يكي از اساتيد واقعا پر مطالعه و صاحب نظر به ما ميگفت كه الكي گول اسم اين ادم هايي كه در اين نهادها نشسته اند رو نخوريد..ايشان اين اشخاص رو جزو بيسوادترين اقتصاد دانهاي جهان معرفي ميكرد. فارغ از اينكه اين حرف چقدر درسته، بحث من اينه كه ما در مملكتمون گرفتاري "فريب خوردن از اسم هاي بزرگ " رو داريم..به نظر من اين يك مساله فرهنگي است.مثلا دكتر عظيمي به شوخي ميگفت كه واسه اينكه هيبت اين اسم هاي بزرگ رو بشكنيم ، بد نيست مثلا بجاي اينكه بگيم "داگلاس نورث" بگيم "داگلاس شمال" تا يك كمي خودموني تر و راحت تر در موردشون قضاوت كنيم.
حامد به اين نكته توجه كنه كه گرفتاري سياست تعديل در جهان كم گرفتاري نبود .شما بايد بخشي از اون خطاهايي كه در تئوري وارد نميكنيد و اون رو جزو كاستي هاي اجرا ميگذاريد ، دقيقا كاستي تئوري بدونيد ...
روزبه هم بايد بدونه كه اگر اقايان مجري تعديل ميدونستند و يا فهميده بودند كه اجراي اين سياست ها چه گرفتاري هايي در اجرا و عمل اونهم از مجلس تا خود دولت داره، خوب چرا اينقدر اصرار به اجرا كردنش داشتند؟ از منظر نهادگرايان جواب فقط يك چيز است: " چانه زني گروههاي ذينفع"كه از ابزار بازار سياسي براي در خدمت گرفتن بازار اقتصادي استفاده كرده اند..اين حرف دكتر طبيبيان رو ديگراني هم ميزنند كه دقيقا مشمول همين قاعده است

 

mehdi :

سلام.والا من تا اونجا كه ميدونم و ميفهمم، سياست تعديل از خيلي جهات هم به لحاظ تئوريك اشكالات اساسي داشته و هم از منظر اجرا.از منظر تئوريك كه ميگم منظورم اين نيست كه اين سياست ها غلط تايپي يا اينجور چيزها رو داشته..منظورم اينه كه از منظر تئوريك كاستي هاي زيادي داشته مثلا در نظر نگرفتن امور اجتماعي در دل تئوري و امثال ان و يا لحاظ نكردن ساخت سياسي حاكم بر كشورها.اين كاستي ها اتفاقا عين كاستي در تئوري محسوب ميشه نه كاستي در اجراي تئوري.البته من در اين نكته كه كلا سيستم اجرايي ايراني چندان قوي نيست بحثي ندارم ولي استنباط من از كلام حامد و منظور اون درخصوص كاستي هاي اجرا اين است كه شكست تعديل بخاطر كاستي هاي نظام اجرايي ماست من فقط با بخشي از نظر حامد موافقم.
حامد بايد به اين نكته توجه كنه كه پشت تمام سياست هايي كه بانك جهاني يا صندوق بين المللي تجويز ميكنه منافع گروههاي صاحب نفع در بانك مستتر هست و كسي دلش واسه كشوري نسوخته..مگر اينكه خودمون دلمون بسوزه.
ببينيد.. به گمان من (اين رو كاملا از چارچوب نهادگرايانه تحليل ميكنم)اگه بانك يا صندوق ميگفتند كه ارز رو تك نرخي كنيد، واسه اين بوده كه منافع بانك ايجاب ميكرده ..منافع گروههاي ذينفع ايجاب ميكرده كه تعرفه ها كم بشه ..منافع گروههاي ذينفع ايجاب ميكرده كه اتفاقات اينچنيني بيفته..پس حرف اول دوم اينكه كسي دلش به حال ما نسوخته..
من خاطرم هست كه يكي از اساتيد واقعا پر مطالعه و صاحب نظر به ما ميگفت كه الكي گول اسم اين ادم هايي كه در اين نهادها نشسته اند رو نخوريد..ايشان اين اشخاص رو جزو بيسوادترين اقتصاد دانهاي جهان معرفي ميكرد. فارغ از اينكه اين حرف چقدر درسته، بحث من اينه كه ما در مملكتمون گرفتاري "فريب خوردن از اسم هاي بزرگ " رو داريم..به نظر من اين يك مساله فرهنگي است.مثلا دكتر عظيمي به شوخي ميگفت كه واسه اينكه هيبت اين اسم هاي بزرگ رو بشكنيم ، بد نيست مثلا بجاي اينكه بگيم "داگلاس نورث" بگيم "داگلاس شمال" تا يك كمي خودموني تر و راحت تر در موردشون قضاوت كنيم.
حامد به اين نكته توجه كنه كه گرفتاري سياست تعديل در جهان كم گرفتاري نبود .شما بايد بخشي از اون خطاهايي كه در تئوري وارد نميكنيد و اون رو جزو كاستي هاي اجرا ميگذاريد ، دقيقا كاستي تئوري بدونيد ...
روزبه هم بايد بدونه كه اگر اقايان مجري تعديل ميدونستند و يا فهميده بودند كه اجراي اين سياست ها چه گرفتاري هايي در اجرا و عمل اونهم از مجلس تا خود دولت داره، خوب چرا اينقدر اصرار به اجرا كردنش داشتند؟ از منظر نهادگرايان جواب فقط يك چيز است: " چانه زني گروههاي ذينفع"كه از ابزار بازار سياسي براي در خدمت گرفتن بازار اقتصادي استفاده كرده اند..اين حرف دكتر طبيبيان رو ديگراني هم ميزنند كه دقيقا مشمول همين قاعده است

 

mehdi :

سلام.والا من تا اونجا كه ميدونم و ميفهمم، سياست تعديل از خيلي جهات هم به لحاظ تئوريك اشكالات اساسي داشته و هم از منظر اجرا.از منظر تئوريك كه ميگم منظورم اين نيست كه اين سياست ها غلط تايپي يا اينجور چيزها رو داشته..منظورم اينه كه از منظر تئوريك كاستي هاي زيادي داشته مثلا در نظر نگرفتن امور اجتماعي در دل تئوري و امثال ان و يا لحاظ نكردن ساخت سياسي حاكم بر كشورها.اين كاستي ها اتفاقا عين كاستي در تئوري محسوب ميشه نه كاستي در اجراي تئوري.البته من در اين نكته كه كلا سيستم اجرايي ايراني چندان قوي نيست بحثي ندارم ولي استنباط من از كلام حامد و منظور اون درخصوص كاستي هاي اجرا اين است كه شكست تعديل بخاطر كاستي هاي نظام اجرايي ماست من فقط با بخشي از نظر حامد موافقم.
حامد بايد به اين نكته توجه كنه كه پشت تمام سياست هايي كه بانك جهاني يا صندوق بين المللي تجويز ميكنه منافع گروههاي صاحب نفع در بانك مستتر هست و كسي دلش واسه كشوري نسوخته..مگر اينكه خودمون دلمون بسوزه.
ببينيد.. به گمان من (اين رو كاملا از چارچوب نهادگرايانه تحليل ميكنم)اگه بانك يا صندوق ميگفتند كه ارز رو تك نرخي كنيد، واسه اين بوده كه منافع بانك ايجاب ميكرده ..منافع گروههاي ذينفع ايجاب ميكرده كه تعرفه ها كم بشه ..منافع گروههاي ذينفع ايجاب ميكرده كه اتفاقات اينچنيني بيفته..پس حرف اول دوم اينكه كسي دلش به حال ما نسوخته..
من خاطرم هست كه يكي از اساتيد واقعا پر مطالعه و صاحب نظر به ما ميگفت كه الكي گول اسم اين ادم هايي كه در اين نهادها نشسته اند رو نخوريد..ايشان اين اشخاص رو جزو بيسوادترين اقتصاد دانهاي جهان معرفي ميكرد. فارغ از اينكه اين حرف چقدر درسته، بحث من اينه كه ما در مملكتمون گرفتاري "فريب خوردن از اسم هاي بزرگ " رو داريم..به نظر من اين يك مساله فرهنگي است.مثلا دكتر عظيمي به شوخي ميگفت كه واسه اينكه هيبت اين اسم هاي بزرگ رو بشكنيم ، بد نيست مثلا بجاي اينكه بگيم "داگلاس نورث" بگيم "داگلاس شمال" تا يك كمي خودموني تر و راحت تر در موردشون قضاوت كنيم.
حامد به اين نكته توجه كنه كه گرفتاري سياست تعديل در جهان كم گرفتاري نبود .شما بايد بخشي از اون خطاهايي كه در تئوري وارد نميكنيد و اون رو جزو كاستي هاي اجرا ميگذاريد ، دقيقا كاستي تئوري بدونيد ...
روزبه هم بايد بدونه كه اگر اقايان مجري تعديل ميدونستند و يا فهميده بودند كه اجراي اين سياست ها چه گرفتاري هايي در اجرا و عمل اونهم از مجلس تا خود دولت داره، خوب چرا اينقدر اصرار به اجرا كردنش داشتند؟ از منظر نهادگرايان جواب فقط يك چيز است: " چانه زني گروههاي ذينفع"كه از ابزار بازار سياسي براي در خدمت گرفتن بازار اقتصادي استفاده كرده اند..اين حرف دكتر طبيبيان رو ديگراني هم ميزنند كه دقيقا مشمول همين قاعده است

 

حامد قدوسی :

مهدی جان فرض کنیم همه حرف های شما درست. لطفا به من بگو:
1) منطق تعیین نرخ ارز در یک کشور چیست و شما اگر سیاست گذار برنامه اول و دوم بودی نرخ ارز را چه کار می کردی؟
2) آیا باید خصوصی سازی بشود یا نه؟
3) آیا سوبسید ها باید به شکل فعلی ادامه یابد یا رفته رفته کاهش یافته و قطع شود؟
4) آیا کسری بودجه دولت باید کاهش پیدا کند یا نه؟
5) آیا تعرفه های تجاری باید پایین بیاید یا نه؟

من از منظر یک مدافع تعدیل به سوالات دو تا چهار جواب مثبت می دهم و سوال یک را هم می گویم به گونه ای باید تعیین شود که ارزش گذاری بیخودی نشود. منطقش هم منطق همبرگر بزرگ است که حتما شنیده ای.

حالا من هر سیاستی تعیین کنم تو می گویی از منظر نهادگرایی این به دلیل منافع یک سری گروه ها بوده است. اولا لازم نیست این کلمه نهادگرایی را مرتب تکرار کنی چون هر اقتصادددانی با بحث رانت جویی در اقتصاد آشنا است و این ایده خاص نهادگراها نیست.

ثانیا به من بگو که از همین منظر نهادگرایی در هر شرایطی که باشی آیا ادامه وضع موجود هم به نفع عده ای نیست؟ شاید مخالفت نهادگرایان با برخی سیاست ها به دلیل منافع گروه های خاص باشد. مثال مشخص بزنم؟ آن مرحوم بلندگوی صنعت خودرو کشور بود و مرتب استدلال می آورد که باید از صنعت خودرو داخلی حمایت شود. آیا از منظر نهادگرایی همین به دلیل وابستگی به گروه های فشار نیست؟ آیا کسانی که مرتبا ایده یک رقمی کردن نرخ بهره را تئوریزه می کنند وصل به گروه های اقتصادی خاصی نیستند؟

به نظرم این حرف هایی که می زنی درست است ولی این قدر کلی و همه گیر است که در هر شرایطی صادق است و هیچ چیزی را توجیه نمی کند. اختلاف نظر اصلی ما با شما همین است که شما به جای پرداختن به منطق اقتصادی قضایای اقتصادی (مثلا نرخ بهره یا نرخ ارز یا سوبسید بنزین) ایده های سیاسی اجتماعی مطرح می کنید.

 

روزبه :

مهدی
در ادامه اونچه که حامد گفت. اشکال دیگه اینه که این ایده های سیاسی اجتماعی رو هیچوقت در چهارچوب یک تئوری منسجم ارائه نمی کنید.
من منکر اشکلات و کاستیها تئوری و عملی برنامه تعدیل نیستم. منکر بیسواد بودن اقتصاددونهای بانک جهانی و صندوق بین المللی چول هم نیستم. ولی ایراد تئوریک گرفتن به منطق تئوریک احتیاج داره. با آسمون و ریسمون بافی چیزی حل نمیشه.
همیشه یه جایی یه گروهی منافعی دارند. این حرف اظهر من المشسه! شما چه ایده نظری برای هماهنگ کردن منافع گروههای مختلف داری؟
به نظر من اگر مشکل ما در راه توسعه منعفت طلبی گروههاست (که من فکر می کنم تا حد زیادی اینطوره) پس باید به دنبال تئوریهایی رفت که به ما قدرت تحلیل این رفتارها رو بده. و بعد مکانیزمهایی (حداقل در تئوری) طراحی کرد که منفعت این گروهها رو به هم نزدیک کنه.
من تا به حال یک نمونه مقاله تحلیلی در این زمینه (در مورد ایران) که ارزش خوندن داشته باشه و چیزی ورای کلی گویی باشه ندیدم.

 

روزبه :

مهدی
در ادامه اونچه که حامد گفت. اشکال دیگه اینه که این ایده های سیاسی اجتماعی رو هیچوقت در چهارچوب یک تئوری منسجم ارائه نمی کنید.
من منکر اشکلات و کاستیها تئوری و عملی برنامه تعدیل نیستم. منکر بیسواد بودن اقتصاددونهای بانک جهانی و صندوق بین المللی چول هم نیستم. ولی ایراد تئوریک گرفتن به منطق تئوریک احتیاج داره. با آسمون و ریسمون بافی چیزی حل نمیشه.
همیشه یه جایی یه گروهی منافعی دارند. این حرف اظهر من الشمسه! شما چه ایده نظری برای هماهنگ کردن منافع گروههای مختلف داری؟
به نظر من اگر مشکل ما در راه توسعه منعفت طلبی گروههاست (که من فکر می کنم تا حد زیادی اینطوره) پس باید به دنبال تئوریهایی رفت که به ما قدرت تحلیل این رفتارها رو بده. و بعد مکانیزمهایی (حداقل در تئوری) طراحی کرد که منفعت این گروهها رو به هم نزدیک کنه.
من تا به حال یک نمونه مقاله تحلیلی در این زمینه (در مورد ایران) که ارزش خوندن داشته باشه و چیزی ورای کلی گویی باشه ندیدم.

 

محمد صادق جنان صفت :

آقاي قدوسي عزيز. موضوع بسيار مهمي را براي نوشتن انتخاب كرده ايد. براي اين كه ابعاد موضوع بيشتر آشكار شود چند نكته را يادآور مي شوم :
1. مجلس چهارم با تغييرات بنيادين در لايحه برنامه دوم مسير حركت اقتصاد ايران و در نتيجه مسير بخشي از تاريخ ايران را تغيير داد. به همين دليل اين موضوع مهم بايد كالبد شكافي شود.
2. در نشريه "مجلس و پژوهش" از شماره 9 تا 16 به ويژه شماره 13 ريز تغييرات انجام شده در لايجه كه پايه هاي برنامه بود آورده شده است. آن را در وبلاگ شما مي گذارم.
3.برخلاف تصور مخالفان تعديل برنامه ريزان ارشد ايران در آن سال ها چند لايحه متمم براي جلوگيري از پيامدهاي سياست تبديل تهيه كردند : لايحه تامين اجتماعي فراگير، لايحه حمايت از حقوق مصرف كننده و چند لايحه ديگر كه در مجلس چهارم و پنجم مدفون شد. آنها را نيز برايتان مي فرستم.

 

Sahand :

http://www.bbc.co.uk/persian/news/story/2006/05/060530_wmt-treasurysecretary-resignation.shtml


بر خلاف دولت های بيل کلينتون و جورج بوش پدر روسای جمهور پيشين آمريکا، سياست های اقتصادی دولت کنونی بيشتر در کاخ سفيد تعيين می شود تا در وزارت خزانه داری.

This is exactly what I talked about it yesterday.

 

mehdi :

اقاي جنان صفت روزنامه نگار در جريان بحث هاي من و روزبه و حامد در روزهاي گذشته نبوده .
دوستان گرامي در مورد بحث اقاي جنان صفت يك نكته مهم هست كه بايد دقيقا جواب بديد..اول اينجا تفاهم كنيم و بعد بريم سراغ چيزهاي ديگه..
دوست گرامي بحث من اينه كه اولا در حالي شرايط نهادي مثل قانون صيانت كننده از حقوق افراد و گروهها در جامعه موجود نبود ، چرا اين سياست رو اجرا كردند؟ ما هنوز هم كه هنوزه، در زمينه رقابت قانون درست و حسابي نداريم..البته وزارت بازرگاني يك چيزهايي رو اماده كرده ولي كي؟ بعد از 15 سال.
سوال من اينه كه اول ازاد سازي كنيم و بعد قانون و شرايط نهادي رو اماده كنيم يا اول شرايط نهادي و قانون درست و حسابي ايجاد كنيم و بعد ازاد سازي كنيم؟حالا شما هي بگو كه در مجلس و پژوهش شماره فلان بعد از كلي واگذاري متمم گذاشتند..اينكه مورد قبول نيست .."نوش دارو بعد مرگ سهراب؟"
اما روزبه:
روزبه به اين نكته توجه كن كه ايران مهد علم (خصوصا علم اقتصاد) نيست .از طرفي قدمت نهادگرايي هم به اندازه قدمت نئوكلاسيك نيست و تازه اول راهيم و كلي كار داريم..من نميتونم كل كتاب هاي نهادگرا ها رو در اين نوشته مختصر بيارم اما خدا وكيلي چقدر وقت ميگذاري كتاب هايي رو كه تا حالا بهت معرفي كردم بخوني؟ همون كتاب "نهادها ،تغييرات نهادي و عملكرد اقتصادي " رو اگه بخواي بخوني و خوب بفهمي به نظر من كلي ازت وقت ميگيره.اگه خوب بخوني در مورد بحث هاي سياسي و اجتماعي نظرات منسجم نهادگراها رو ميفهمي.
در مورد نكته اخري هم كه گفتي، يك دولت مقتدر و مجهز به ابزارهاي لازم مثل حمايت مردم ، شفافيت، ملتزم به دمكراسي ، ازادي بيان و قانون گرا و.. لازم هست تا منافع رو تعديل و يا به هم نزديك كنه.

 

حامد قدوسی :

مهدی جان مثل همیشه بحث خوب جلو می ره. همه این حرف هایی که می گی درست و یک دولت دموکراتیک شفاف خوب نازنازی می تونه این مشکلات را حل کنه. ولی از این رویای صد ساله که بیایم بیرون من اقتصاددانم و الان سال 1368 است و می دونم که تا 50 سال دیگه هم از این خبرها نیست. چه کار باید بکنم؟ باید بشینم و مثل مرحوم عظیمی بگم توسعه 15 تا پیشنیاز داره و باید قوه قضاییه درست بشه و نهاد آموزش و پرورش اصلاح بشه و به تحقیقات بها داده بشه و الخ. بازم همه این ها درست. ولی 1) تا وقتی این اتفاقات نیفتاده چی؟ 2) خود این تغییرات نیروی محرکه لازم داره. این نیرو از کجا باید بیاد؟ هزینه اصلاح قوه قضاییه و آموزش و پرورش و غیره از کجا باید تامین بشه؟

من می گم کار اقتصاددان پرداختن به این حرف ها نیست یا حداقل همه کارش این نیست. در همون شرایط نبود دموکراسی و قانون و حقوق مالکیت درست و حسابی هم یک سیاست اقتصادی خوب و یک سیاست اقتصادی بد کلی برای کشور تفاوت داره. کار اقتصاددان تدوین این سیاست های اقتصادی است. مساله اقتصاددان اینه که بگه سال 68 آیا باید ارز هفت تومانی و شصت تومانی را ادامه بدیم یا نه؟ آیا سیستم کوپن داشته باشیم یا نه؟ آیا پول چاپ کنیم یا نه؟ آیا قیمت بنزین را تغییر بدیم یا نه؟ این ها مسایلی است که یک اقتصاددان که داره برنامه 5 ساله می نویسه باید بهش فکر کنه. من باز حرف خودم و روزبه را تکرار می کنم. شما دوستان به این سوال ها جواب نمی دید و همش حرف های آرمانی را تکرار می کنید که به قول روزبه اظهر من المشسه و به نظر من همه قبولش دارند.

ما به سهم خودمان به سوال شما جواب دادیم. بلی قانون و دموکراسی و بقیه چیزهای خوب خیلی خوب هستند و هیچ کسی شکی در آن ندارد. سوال ما را شما پاسخ نمی دید: تا وقتی این اتفاقات نیفتاده (یا حتی بعد از تحقق آن) سیاست های اقتصادی یعنی سیاست های مالی و پولی و تجاری باید چطوری باشه؟ وقتی می گی به تعدیل اشکال تئوریک داری باید بیای و بگی به این دلیل اقتصادی سوبسید ها نباید قطع بشه. به این دلیل ارز ارزان برای کشورها مفیده. به این دلیل اقتصادی نرخ بهره باید پایین بمونه. این کار یک اقتصاددانه.

 

mehdi :

حامد گرامي .من در مورد بحث هايي كه كرديد در بسياري از موارد موافقم.ببين عزيزم بحث من اين نيست كه كاهش سوبسد ها بد..يا تك نرخي شدن نرخ ارز خوب نيست..نه .اما بحث من اينه كه مثلا ما ارز رو تك نرخي ميكنيم كه ظاهش هم اينه كه همه ميگن به به و چه چه..اما كسي توجه نميكنه كه در شرايطي كه دايم بحث از نظام ارزي ثابت يا نظام ارزي شناور ميشه ، ايا اصلا ما چيزي به نام "نظام" ارزي داريم؟ من در مركز پژوهش هاي مجلس در خدمت يكي از اساتيد يك كار پژوهشي انجام داديم و نشان داديم كه اصلا در ايران چيزي به نام نظام ارزي موجود نيست.من نميدونم كه اسمش رو چي ميشه گذاشت اما ما چيزي به نام نظام ارزي در ايران نداريم.
ببين عزيز..كسي مشكلي با رفع كسري بودجه نداره ولي شما بريد نگاه كنيد ببينيد كه واقعا در سالهاي گذشته ، با اجراي سياست تعديل كسري بودجه رفع شده ؟ يا زياد شده؟ حالا بماند كه براي رفع كسري بودجه متوسل به چه كارهايي شدند ولي واقعا اينجوريه؟
بله .ظاهرا تعديل در راستاي شفاف سازي بوده اما چقدر موفق بوده؟شما اين رو بحث كنيد وگرنه كسي با كاهش يارانه ها(با رعايت شرايط گروههاي فقير تر جامعه كه بصورت اماري شناخته ميشن)
يا شفاف كردن نرخ ارز و جلوگيري از رانت و ..بحثي نداره .ما مشكلمون سر مكانيزم هاي رخ دادن اين مسايلي كه مطرح كردي است و اينكه پيش نيازها چه بايد بشه ؟

 

حامد قدوسی :

مهدی جان خیلی صریح یک چیز را بهت بگم. من لیسانم مهندسی صنایع است و با بچه های این رشته سر و کار زیاد داشته ام. مدل حرف زدن تو شبیه این داستان است:

شرکت های زیادی هستند که ضرر می دهند. یک مشاور مدیریت یا مهندس صنایع حرفه ای (که در ایران نداریم) باید به این شرکت بگه آقا این جای خط تولیدت را تعطیل کن یا این تعداد نیرو را کم کن و راه قانونی اش را هم نشون بده یا ضایعات این جا را به این طریق کاهش بده یا سیاست قیمت گذاری ات را این طوری عوض کن.

حالا دوستان ما در ایران چون این جور حرف ها را نمی توانند بزنند (من هم بلد نیستم) می آیند و توصیه هایی از این جنس می دهند: یک شرکت خوب باید روی آموزش نیروی انسانی اش سرمایه ای گذارد، سیستم های اطلاعات مدیریت مناسب داشته باشد، برنامه استراتژیک تدوین کند و الخ.

مدیر بدبخت شرکت ضررده می گه دوستان همه این حرف های شما درست و کسی در آن شکی نداره ولی من دنبال یک حرف مشخص می گردم. به من بگید اگه این همه این سیستم هایی که می گید نبود باید چه کار کرد.

مشاور حرفه ای بلده که در همون شرایط نبود این سیستم ها هم حرف های مشخص عملی بزنه ولی مشاور غیرحرفه ای باز حرفش را تکرار می کنه: شما اول باید سیستم فلان داشته باشید و سیستم بهمان داشته باشید و الخ.

حالا داستان حقوق مالکیت و دموکراسی و نهادهای شما دقیقا شده شبیه توصیه های مهندسین صنایع و مشاورین مدیریت در ایران. کسی که توصیه های مشخص می کنه توصیه اش نتایج مشخص مثبت و منفی هم به بار می اره ولی کسی که می گه باید سیستم داشته باشید و برنامه داشته باشید هیچ کسی ازش ناراضی نمی شه چون در واقع چیز خاصی نگفته و حرفش هیچ جهت مشخصی نداشته. فقط چیزهایی را که همه بهش اعتقاد دارند ولی دسترسی بهش سخت است را در قالب جدید تکرار کرده. مدیران تازه به دوران رسیده هم از این حرف ها خوششان می آید که چقدر باکلاس و آکادمیک است.

 

مهدي ايجي :

سلام حامد .چطوري؟خوبي يا نه؟ خوش ميگذره؟ ظاهرا online داري مطلب من رو ميخوني..اب و هوا خوبه؟ دماغت چاقه(بيني شما فربه است؟) يا نه؟

 

مهدي ايجي :

سلام حامد .چطوري؟خوبي يا نه؟ خوش ميگذره؟ ظاهرا online داري مطلب من رو ميخوني..اب و هوا خوبه؟ دماغت چاقه(بيني شما فربه است؟) يا نه؟

 

حامد قدوسی :

سلام مهدی. من خوبم. تو خوبی؟ ظاهرا آن لاین داری به من جواب می دی فقط به خاطر تاخیر اطلاعاتی معلوم نیست کدوم جواب مربوط به کدوم سوال است. حالا من این جا می ایستم و تو ادامه بده. ضمنا کامنت آخرت مواضعمان را هم نزدیک کرد.

 

مهدي ايجي :

عارضم خدمت شما كه ببين حامد .همه اونهايي كه به توسعه رسيدند،(با شاخص هاي توسعه) راه پر پيچ و خمي رو طي كردند.توسعه امر يك شب و يك سال نيست.مساله اينه كه الان ما مثل ادم هايي هستيم كه سوار يك اتوبوس ايم.راننده اتوبوس خوابش برده يا واسش مشكلي پيش امده و اين اتوبوس داره با سرعت زياد به يك ديوار محكم برخورد ميكنه .به نظر شما چي كار ميشه كرد؟ من كه فقط ميتونم داد بزنم شما رو نميدونم.
واقعيت اينه كه اقتصاد ايران مثل يك ادميه كه ضربه مغزي شده و در كما به سر ميبره.اين ادم اب ميخوره، غذا ميخوره و ظاهرا زنده است ولي از خودش فعاليتي نشون نميده . شما هر قدر كه اين سياست هاي كوتاه مدت رو بيشتر تجويز كني ، در كوتاه مدت بهش مسكن دادي ولي اين فرد در بلند مدت خواهد مرد.داستان اينه كه شما بايد يك فكري واسه اونجاي قضيه بكني

 

مهدي ايجي :

من به شخصه با اين چيزهايي كه ميگي مشكلي ندارم ولي تمام حرفم سر مكانيزم ها و اينكه واقعا شرايط لازم وجود داشته باشه.من فكر نكنم كه كسي باشه كه به سبك ماركسيست ها سنگ دولت رو اونجوري به سينه بزنه .الان ديگه بحث اون حرف ها گذشته و به نظر من بايد به سر شرح وظايف دولت و الزاماتش بحث كرد و نوسازي دولت رو در دستور كار گذاشت .بله من هم موافقم كه در شرايطي كه وضعيت ايدا ال هست يارانه ها صفر بشه يا ارز تك نرخي بشه.اما ايا به نظر شما اينجوريه؟ يك سر به حاشيه نشين هاي تهران بزن، يك سر برو به استان هايي مثل سيستان و بلوچستان، يك سر برو اينجور جاها و لمس كن كه واقعيت اينه؟(من همه اينجور جاها رو رفتم ديدم ، چون در اقتصاد به لمس كردن بيش از خواندن اعتقاد دارم)

 

روزبه :

مهدی
باز هم داری کلی گویی می کنی وقتی میگی:
«يك دولت مقتدر و مجهز به ابزارهاي لازم مثل حمايت مردم ، شفافيت، ملتزم به دمكراسي ، ازادي بيان و قانون گرا و.. لازم هست تا منافع رو تعديل و يا به هم نزديك كنه.
». اسئوال اینجاست که موانع سر راه تشکیل همچین دولتی چیه و چگونه باید بر طرف بشه.

اشکال اینجاست که با اونچه تو کتاب خوندی میخوای همه چی رو توضیح بدی. درسته که ایران مهد علم اقتصاد نیست. ولی میشه علم اقتصاد رو یاد گرفت و از او برای جواب دادن به این سئوالات جواب داد.
تو یه جوری صحبت میکنی انگار از ازل تا به حال فقط تو کتاب خوندی! من توی بحثم با تو کلی مقاله معرفی کردم. خدا وکیلی چندتاش رو ورق زدی؟
حرفهایی که میزنی درسته و اشکالاتی که عنوان میکنی به جا هستند. ولی استفاده از تحلیلها و ابزارهای نهادگرایی توان جلو بردنت بیش از این رو ندارند.
برای همینه که همش یه حرفی رو تکرار می کنی.

 

مریم سامی :

به گمان من این بحث شبیه بحثه مرغ و تخم مرغه.این که اول به نهادها برسیم یا اول شروع به آزاد سازی اقتصادی کنیم به گمان من اصولا به هیچ کجا منتهی نمی شود در بهترین حالت این ماجرا انقدر جلو می رود که به فروض و شرایط اولیه (و البته کاملا تئوریک) رقابت می رسد. به نظر من الان این حرفها چندان معنا دار نیست چرا که به قول احمد ما باید حول جریان main stream بحث کنیم و به طور واضح نقدهای خودمان را نسبت به گذاره هایی در این جریان که هنوز ابطال نشده اند بیان کنیم.این جوری شاید بتوان حداقل در یک چهارچوب مشترک یک بحث سازنده داشت

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007