« تشکر از محبت یک دوست | صفحه اول | اقتصاد تبعیض »

10 خرداد 85

گمانه زنی در باب وقایع آذربایجان

ماجرای شورش های اخیر در آذربایجان برای کسی که با وضعیت این مناطق آشنا باشد تا حدی عجیب و کمی مشکوک به نظر می رسد. جرقه قضیه را کاریکاتور مانا زد که من هر چه نگاه کردم چیز توهین آمیزی در آن ندیدم و ابتدا نتوانستم بفهمم که چرا باید در جاهایی مثل دانشگاه ها علیه آن اعتراض صورت گیرد. در قدم بعدی تحلیلی که عنوان شد این بود که در واقع کاریکاتور بهانه ای شد برای اعتراض به تبعیض ها و مسایلی که در این سال ها پوشیده مانده بود. قسمت عجیب ماجرا برای من همین تحلیل ها است. به عنوان یک آذری بزرگ شده در آذربایجان که کاملا با وضعیت منطقه آشنا هستم صحبت از تبعیض یا محرومیت مناطق آذری نشین در مقایسه با وضعیت سایر استان های اقلیت نشین (که من حداقل بخش کردنشین آن را به خوبی می شناسم) به شوخی می ماند. اولا سه استان ترک نشین ایران وضع اقتصادی تقریبا معادل وضع متوسط کشور دارند و مرکز هر سه استان جزو شهرهای به نسبت توسعه یافته کشور است. تبریز در عدد سه شهر اصلی بعد از تهران است و ارومیه و اردبیل وضعیتی به مراتب به تر از ایلام و سنندج و زاهدان دارند. این در حالی است که تفاوت سطح رفاه و تفاوت تخصیص منابع مرکزی در سایر استان های مرزی با مناطق مرکزی ایران کاملا مشهود است. ثانیا بر خلاف استان های دیگر اکثریت مطلق مسوولان این استان ها ترک زبان و بومی هستند (چیزی که مثلا در کردستان اصلا معنی ندارد) و لذا حس تحمیل شدن مدیران از بیرون چندان وجود ندارد. محور سوم حرفی بدیهی است. بر خلاف اقلیت های دیگر ترک زبان ها در قدرت سیاسی و اقتصادی حضور کاملا چشم گیر دارند. این نکته آخر را هم اضافه کنید که آذربایجان بر خلاف خوزستان مازاد اقتصادی خاصی به سایر مناطق کشور پرداخت نمی کند که مثلا مردم عادی اش در پی این رویا باشند که ثروت منطقه شان به خودشان برسد و گمان ببرند که با استقلال یا خودمختاری وضعیت اقتصادی شان یک شبه به تر می شود. با این توضیحات من واقعا مساله تبعیض و محرومیت این استان ها را به صرف آذری زبان بودنشان چندان ملموس نمی بینمم.

با این حال دو گزینه را برای توضیح دادن اتفاقات اخیر محتمل می دانم. گزینه اول چیزی است که اسمش را توهم پیش رفت می نامم. از بیش از بیست سال پیش ذهنیت مردم آذربایجان به طور مداوم تحت تاثیر تصاویری است که به طور سنتی از دو کشور هم جوار یعنی ترکیه و آذربایجان دریافت می کنند. از همان دوره پیش از ماهواره که استفاده از آنتن های بشقابی برای دریافت برنامه های تلویزیونی و نیز استفاده از نوارهای ویدئویی رایج بود این دو کشور مهد شادی و پیشرفت و رقص و موسیقی تلقی می شدند که مردم ایران از داشتن آن حداقل در عرضه عمومی محروم بودند. این تصویر بعد از جدایی آذربایجان از شوروی سابق و رشد اقتصادی آن که به مدد کشف نفت و کمک های خارجی رخ می دهد با شدت بیشتری در اذهان مردمان کوچه و خیابان می نشیند. بنابراین چندان عجیب نخواهد بود که این باور عمومی بین مردم منطقه به وجود آید که مگر ما چه کم از همسایه شمالی داریم که نتوانیم مثل آن ها شویم و در نتیجه ریشه عقب ماندگی را در اتصال به سرزمین اصلی بدانند.

گزینه دوم را من مرتبط با تحقیر دائمی می دانم که از محل ضعف زبانی آذری ها به آن ها وارد می شود. این جا وضعیت اقلیت ها برعکس می شود و بر خلاف اقلیت های دیگری مثل کردها که لهجه فارسی شان نه تنها مایه تمسخر نمی شود بلکه مایه هایی از ملاحت یا فصاحت را نیز با خود دارد اکثریت آذری های با مساله ضعف زبانی چه در شکل گویش و چه در ساختار گفتار و مهارت های آن مواجهند. این ضعف به طور واضحی موجب عقب افتادگی آن ها در رقابت با فارس زبانان می شود. کم نیستند دانشجویان ترک زبانی که با خاطر نوع حرف زدنشان در جمع فارس زبانان به سادگی پذیرفته نمی شوند و کم نیستند اساتیدی که به طور مداوم در معرض مسخره و خنده دانشجویانشان هستند. من این ها را به وضوح دیده ام. این ضعف زبانی به طور تدریجی باعث می شود که موقعیت شغلی و اجتماعی یک ترک زبان به نسبت قابلیت های دیگرش در سطحی پایین تر قرار گیرد. وقتی چنین احساس پذیرفته نشدن در جامعه فارس زبان با شنیدن مداوم جک های ترکی که مایه های تمسخر آن بیش از هر جک اقلیتی دیگر است هم راه بشود آن گاه می توان تا حدی درک کرد که چرا ساکنین این مناطق خواسته هایی مثل زبان مادری از مهدکودک تا دانشگاه! را مطرح می کنند. به باور من این شورش ها بیش از آن که در پی به دست آوردن چیزی یا رفع محرومت مشخصی باشد صدای فریادی فروخفته است که به نشانه اعتراض به این تحقیرشدگی مداوم بلند شده است. واقع بین اگر باشیم این فریاد اعتراض نه علیه نظام سیاسی بلکه علیه کل جامعه اکثریت این کشور است. به شعارهای تظاهرات نگاه کنید: روس، فارس، ارمنی: دشمن هر آذری!

این شورش ها نشان داد که آذربایجان مستعد تحریک شدن از بیرون و یا تجلی شورش های کور است. امری که برای آینده ایران بسیار خطرناک است. من خودم یک آذری ضدپان ترکیسم هستم و آذربایجان بدون ایران برای من ارزشی ندارد. اگر تعلق خاطری به آن سرزمین و آن تمدن از دست رفته دارم به خاطر هویت فرهنگی رو به پایانی است که ذخیره ای از گذشته سراسر فلات ایران است. من به عنوان یک ضدپان ترکیسم حس می کنم که برنامه ریزان اجتماعی از این شورش ها باید به خود بیایند و با ریشه این تحقیر رفتاری در جامعه مبارزه کنند. تجربه کشورهای دیگر در زدودن یا ایجاد باورهای عمومی نشان می دهد که این کار چندان مشکل نیست. حداقل خیلی آسان تر از بهبود وضع زندگی مردم سیستان و بلوچستان است.



   نظرات

مهدی :

تحلیلت جالب و نسبتا کامل بود ، فقط یک چیزی خواستم بگم و اونم اینکه ، توهم پیشرفت هم خیلی پررنگ نیست ! مخصوصا در مورد جمهوری آذربایجان اگر سری به اونجا زده باشی می بینی که وضعیت اقتصادی اونها اصلا بهتر از آذربایجان ایران نیست ! مخصوصا بخش نخجوان که همسایه ایران هست ! اما بیشتر جوونهای آذری لب مرز دوست دارند آخر هفته رو اونطرف باشند ! و صرفا برای تفریح میروند وتعدادشون هم کم نیست !! فقط لازم لب مرز بایستی تا ببینی پنج شنبه ها چه جمعیتی از جوونها توی صف رفتن به اون طرف هستند !!
و این قسمت خفگی که گفتی یه جورایی با توجه به تعداد زیاد جوونها بخشهاییش هم بر می گرده به عدم وجود فضای تفریح در اینطرف ،ولی وجود آن فقط در چند کیلومتر آنطرفتر ! هرچند این مشکل مخصوص جوونهای آذربایجان نیست ولی اونجا خیلی واسشون ملموستر و شاید کمی درد آور که برای یک تفریح ساده مجبورند به جایی برند که وضعشون هم خیلی از اوونها بدتره!

 

Arash :

این شد.

 

Sahand :

Hamed: loufatn dar morede chizi ke aslan salahiyatesh ra nadrid, harf nezanid. Shoma ke khedeton ra barik andish v tizbin tarin motafakkre Iran midonid, chera masalan dar morede shoare “ roos, fars. armani. tukin doumani.” Inhame koli goyi mikonid? aya in shoar , shoare aksare mardom bood , ya shoare faghat chand nafar? “ az karamate shikhe ma che ajjab…. Dast ra baaz kard-o goft vajab.” inke arabe Irani, balouche Irani v digaran vazeshon bad tar az Azerbaijanihast, dalil nemishe ke tabeeiz vojod nadare, dalile inke sedaye Azerbaijani boland tar az digarane bekhatere jamiyyate bishtar ve sad ha dalile dager hastesh. Inke mardome Azerbaijan dochare tavahhom hastand, bozorgtarin tohin be shoore ye millate. aksare Azerbaijani ha hich etelaati az baku v ankara nadarand, v hatta yenoei badbini be Ankara darand. Azerbaijaniha hamon kari ra mikonand ke gharbi-ha dar 200 saal pish anjam dadand, hoviyate yabi be har bahaei.

dar in shaki nist ke jasusan v kharabkarane dolat haye digar dar har harakati bode v khahand bood, vali agr masalan chand nafar shoar bedand ke : zende bad afighaye junubi.” Manash ine ke Aazerbaijani ha mikhand ba afrighaye junobi yeki shavand.? dar sani, chera masaln Fidel Castro be fransivi zaban haye Canada pol ne mide ke shooresh konand? zira k zaminesh nist, vali dar Iran hast. agar shoma bakhshe tahsil karde ye in millat hastid v inghadar sathi negari mi konid, az digaran che entezari mitavan dasht.

 

Sahand :

dar sani, malome ke hichi az vaze eghtesade Jumhoriye Azerbaijan nadarid, ghomarbazi bename Elham, eghtesade Azerbaijan ra be varshekastegi kashonde, fasad chonan bala hastesh ke to rooze rooshan, profesore daneshgah roshve mikhad ke nomreye ghabuli bede.

 

Sahand :

rasti , shoma ke inghadr be shoare Armani doshmane ma hasas hastid, vaghti ke chand sad nafar Armani ba uiformhaye jenayatkarane dashnak, dar ghalbe Tehran shoare “ marg bar Azerbaijan “ ra midadand v tavasote nirohaye entezamiye Islami mohafezat mishodand, koja bodid? Chera chand hezar Armani ejaze dare har vaghet ke khast tazahorat kone vali 25 million Azerbaijaniye mosalman in hagho nadare? In tabeiz nist? cheshato baz kone v in file gonde ra dar vasate otaghe neshimanet bebin.

 

حامد :

سهند جان اين قدر عجله داری که هر چيزی من نوشتم مخالفت کنی که اصلا نمی خوانی ببينی من چی نوشته ام. يک بار ديگر نوشته را بخوان و بعد ربط حرف هايت را با نوشته من بسنج. خصوصا کامنت سومت که مايه خنده است. راستی شما که اين قدر راجع به تمايلات مردم آذربايجان حرف می زنيد می شود به من بگوييد چند سال است آذربايجان را نديده ايد؟ من هر چند ماه يک بار به ايران سفر می کنم و تفکرات مردم عادی را از نزديک می بينم. شما چی؟ راستی نکند به خاطر اين که گفته ام ضد پان ترکيسم هستم عصبانی هستيد؟

 

mina :

فکر می کنم تحلیل خیلی درستیه، البته غیر از قسمت آخر که "حداقل خیلی آسان تر از بهبود وضع زندگی مردم سیستان و بلوچستان است"

 

Sahand :

Hamed: How do you know, that I did not read your post carefully? Also I had only one hour lunch break to read and respond to your post but I read it very carefully? What was so funny about my third comment? If 25 million Azerbaijanis should not shout “ Russians, Persians and Armenian are the Turkish enemies.” how dare 40 thousand Armenian have the right to shout to our face; death to Azerbaijan, --- while holding % 20 of their land under occupation--- along with death to America and Israel? --- I must say that also, Russian and Armenian were always the worst enemy of the Turks but shouting this slogan is wrong, because it isolates Azerbaijan movement from the rest of Iran and gave excuse to those wanting to blur the reality, the best example is yourself. . On pan Turkism issue, please go and read my earlier comments in other sites, I am more anti pan Turkism that you are. By the way pan Turkism is almost dead in Turkey. They used have strong base and party, such as MHP (Millie Haraket Partisi) with strong support from within the military and securely forces, but Turkey is changing rapidly and won’t allow these kinds kids of blind and backward nationalism to bloc their way to European Union. So Mr. Hamed. Your last assumption of me is %100 wrong. One does not need to travel to Iran to understand the situation, or else the tourists should have been the best historian and sociologists and philosophers, because they travel a lot. it need deep knowledge and open minded. Also I left Iran twelve years ago, but never lost contact with it. So your annual visiting does not add to your qualification

 

AliS in Wonderland :

Ghoddusi! :) You have very 'interesting' readers.

 

حامد قدوسی :

AliS that is right. Indeed such readers are a part of the mental fuel driving my engine to write.

 

Sahand :

این ترک های آمریکایی ( url , - ) 19:25 @ Wed, 31 May 06

رهبر انقلاب و رئیس جمهور و هاشمی رفسنجانی و وزیر کشور و رئیس مجلس اعلام کردند که کسی حق اهانت به ترک ها را ندارند، و مملکت مال ترک هاست و تمام تاریخ ایران تاریخ آذربایجان است و یک عالمه تعارف تیکه پاره کردند، در همان زمان، از سوی دیگر همان رهبر انقلاب و رئیس قوه قضائیه و وزیر کشور و سخنگوی دولت و سایر مقامات اعلام شد که معترضین آذربایجانی، عوامل دشمن، بیگانگان و عناصر خارجی هستند. ضمنا معلوم شد که عوامل خارجی همان ملت غیور هستند و همه کسانی که شهید شدند همان هایی هستند که معدوم شدند.

این ترک های آمریکایی

من فکر می کنم با وجود این همه خارجی که در ایران علیه حکومت تظاهرات می کنند، بهتر است یک برنامه ریزی درست بکنیم تا به جای درآمد نفت از درآمد توریست های شورشگر کسب درآمد کنیم. این خیلی بهتر است تا اینکه وابسته به نفت باشیم یا دائما جوش صادرات غیرنفتی را بخوریم. چون اینطور که مسوولان امور می گویند هر روز یکی دو تظاهرات چند هزار نفری توسط عوامل بیگانه در ایران و بخصوص در آذربایجان برگزار می شود، هرچه باشد این عوامل بیگانه خارجی هستند و ما باید از آنها درآمد داشته باشیم، البته خارجی ها در هرجایی برای انجام یک کاری می روند. مثلا:
پاریس: می روند که موزه لوور و برج ایفل را ببینند.
رم و فلورانس: می روند که آثار تاریخی و هنری ایتالیا را ببینند.
هلند: می روند به آمستردام تا جوینت بزنند و شبها در ردلایت استریت ول بچرخند.
بروکسل: می روند تا در رستوران های ویژه این شهر غذا بخورند و در کنفرانس شرکت کنند.
دبی: برادران عرب از کشورهای مجاور می روند تا خوشگذرانی شبه عربی کنند.
هاوانا: می روند تا با دست آوردهای انقلاب کوبا روابط سکسی سیاسی برقرار کنند.
مکه و مدینه: می روند تا خانه خدا را زیارت کنند.
ایران: می روند تا علیه حکومت تظاهرات کرده و آنرا سرنگون کنند.
در همین راستا، محمد علی ذبیحیان فرماندار تبریز گفت: «آشوبگران دیروز تبریز افراد وابسته به کشورهای خارجی بودند.» 27 سال قبل نیز در تظاهراتی که در تبریز اتفاق افتاد و در آن مردم آذربایجان از انقلاب اسلامی دفاع کردند، دولت وقت اعلام کرد که خارجی ها عامل اغتشاش بودند. 50 سال قبل هم در کودتایی که باعث سقوط دولت مصدق شد، همه مردم ایران متفق القول بودند که خارجی ها عامل سقوط دولت بودند. 65 سال قبل هم در ماجرای فرقه دموکرات آذربایجان، دولت ایران اعلام کرد که خارجی ها عامل جدایی آذربایجان از ایران بودند. 85 سال قبل هم خارجی ها با کودتا رضاخان را برسر کار آوردند، 100 سال قبل هم انگلیسی ها انقلاب مشروطه کردند، من نمی فهمم این همه خارجی در مملکت ما چی کار می کنند؟ و ملت ایران اصلا کجاست در اين وقایع.


 

Ehsan :

Trying to analyse the situation and the reasons for such movements in Azarbayjan( Iran) is too difficult and complex. It's rather strange for me that you are trying to definitely relate the issues to two causes. On the other hand, as an Azerian guy who loves his mother land and mother language and mother culture, I believe that we have been discriminated for a long time. For reminding you couple of these discriminations ; we were not allowed to teach our mother tangue in academic way. In iran's universityies there are majors in English, Russian, French , Italian, Arabic and even Armenian, but there is no any major for teaching and learning Azerian. However at least one third of Iran population are turks.
Honestly these kind of discriminations also have been bothering me for a long time. Just take a look on our culture and langauge that because of effects of centarl govermental dictatorship has been deteriorated. Nowadays people use more persian words instead of originally Azerian words and they are quiting many old cultural fashions. Please think more before writing about your mother land and against your fellows.thanks

 

دبیر دیوان رسایل :

100% موافقم.

 

Sahand :

Alis; chera mesle y moshe tarso, faghat baladi sareto az sorakhet biyari biron v y negahi bekoni v baadan dar ri? age joarat dari az on sorakhet biya biron ve harfeto bezan? age to in cyberspace ham netoni harfeto bezani, pas koja mikahhi?

 

mekabiz :

از بهترین نوشته هایی بود که در این باره خواندم . بخصوص که سعی نکرده بودید با لفاظی از زیر موضع گیری در بروید .

 

محمد طاهری :

ترک ها مردمان دوست داشتنی وساده ای هستند که خیلی زود تحت تاثیر قرار می کیرند.من از توهین به انها متاسفم وبه نوبه خودم نصمیم گرفته ام که ازهردوستی که اس ام اس جوک ترکی دریافت کنم از او خواهش کنم که به قیمت توهین به یک قوم ومنطقه حاضز نیستم کمی لبخند بزنم.
درضمن از گرفتاری مانا نیستانی وتوقیف روزنامه ایران واقعا متاسفم.

 

Sahand :

ترك يا آذري؟ ( - , - ) 1:22 @ Mon, 29 May 06

پدربزرگ مرحوم بنده که نه ضیاء گؤگ‌آلپ را می‌شناخت، نه نسیمی سیاسی از آنکارا و استانبول به وی وزیده بود، نه از حرکتهای سیاسی-اجتماعی باکو تأثیر پذیرفته‌بود و نه یاوه‌گوئیهای احمد کسروی، عنایت‌ا... رضا، پرویز ورجاوند، کاوه بیات و ... در وی تأثیر منفی گذارده بود، هیچوقت نگفت که ما "آذری" هستیم.
ایشان هر زمان که لازم می‌شد به هویت و زبان مادری ما آذربایجانیها اشاره کنند، از عبارات "تورک" و "زبان تورکی" استفاده می‌کردند؛ که از اجداد خود به ایشان رسیده‌بود.
تعجب من از این است که چرا برخی اصرار دارند که ما را "آذری زبان" خطاب کنند؟ در حالیکه ما خودمان را تورک می‌دانیم.
اگر منظور ایشان تخفیف دادن به کلمه آذربایجان است، پس چرا فارس را فاری، اصفهانی را اصی، دلیجانی را دلی، رفسنجانی را رفی، کرمانی را کری، خراسانی را خری و ... نمی‌نامند؟
یادآوری میشود که این اصطلاح جعلی تقریباً از زمان احمد کسروی در کشور رایج شده است و از آن زمان به بعد به وفور در کتب، نشریات، رادیو و تلویزیون، محافل آکادمیک و غیر آکادمیک و ... استفاده می‌شود. در حالیکه احمد کسروی نزد پروفسور هشترودی از کرده خود ابراز ندامت نموده است. اما ندامت ایشان جائی بطور رسمی و علنی اعلام نمی‌شود.
لذا شایسته است از تعصبات کورکورانه اجتناب کنیم و به فرهنگ یکدیگر احترام بگذاریم.

با احترام مجدد
مهدی نعیمی اردبیلی
7/3/1385


 

Sahand :

بشنو، منم تورك! ( url , - ) 3:08 @ Mon, 29 May 06

بشنو، منم تورك!

گفته مي شود حركات عظيم مردمي آذربايجان در اعتراض به آپارتايد ملي در ايران ناشي از تحريكات بيگانگان است. البته بيگانگان استعمارگر هميشه حركات و خواستهاي ملتهاي خاورميانه را تحت نظر داشته و و از هر فرصت ممكن در پيش برد مطامع خود چشم پوشي نمي كنند. اما مشكل اصلي ما تركان و ديگر ملتهاي غير فارس در ايران ، نه بيگانگان بلكه حاكماني بوده است كه نسبت به خواستها و دردهاي ما از بيگانگان نيز بيگانه تربودند.

· از آنها خواستيم اصل 15 و 19 قانون اساسي را اجرايي كنند. و بگذارند كودك آذربايجاني به زبان مادر خود تحصيل كند و از خود بيگانه نشود. اما گوش شنوايي نبود.

· از آنها خواستيم تاريخ صحيح اين مملكت را به كودكانمان بياموزند و ما را غير ايراني مهاجم به ايران معرفي نكنند كه زبان خود را به آريايي ها تحميل كرده اند آنها در جواب قصد تعويض نامهاي تركي جزاير اروميه را كردند.

· گفتيم حرمت هموطنهاي ترك خود را نگهدارند. اما در پاسخ به ماهي صفت لوح تقدير دادند. در سريال هاي تلويزيوني زبانمان را وسيله تفريح كردند.

· گفتيم 27 سال از پروژه پل درياچه اروميه گذشت ،گفتيم جاده پر سانحه زنجان-تبريز- اروپا را تعريض كنيد. گفتيم روستاهاي آباد آذربايجان از سكنه خالي مي شود. در عوض ، سرمايه گذاري در خراسان و تهران و اصفهان و كرمان را تسريع كردند.

· از آنها مجوز محكوم كردن جنايات ارامنه در قاراباغ را خواستيم . در مقابل ارامنه را مجوز دادند كه در تهران شعار مرگ بر تركيه و آذربايجان دهند.

· در قلعه بابك شعار داديم حقوق ما تركان را بدهيد ، سركوبمان كردند و گفتند شما ترك نيستيد ، آريايي اصيل و آذري زبان هستيم.

· خواستيم اسامي تركي براي كودك ، مغازه و خيابان خود انتخاب كنيم گفتند مبادا كه امنيت ملي خدشه دار مي شود.

· گفتيم ما تركها نيز هم وطن شما هستيم ،‌ هستيم و حق و حقوق داريم . عيد را به تمام فارسي زبانان تبريك گفتند و شعار ستارگان فارسي را براي تيم ملي انتخاب كردند.

· از حق و حقوق اوليه خود صحبت كرديم. پان تورك شديم و روانه زندان.

آيا اين اجحافات و بي عدالتيها را نيز آمريكا و انگليس در حق ما روا مي دارند؟! آيا آمريكا و انگليس و تركيه و آذربايجان آنچنان بر مملكت ايران حاكم هستند كه صد ها هزار آذربايجاني خشمگين را با يك كاريكاتور روانه خيابانها مي كند كه گاز اشك آور و باتوم و گلوله نوش جان كنند؟! چگونه است كه آذربايجاني صداي گوش خراش دهها كانال تلويزيوني و راديويي دولتي را نمي شنوند و نوشته هاي دهها روزنامه و نشريه دولتي را نمي بينند ، آنگاه زمزمه خارجيان را به راحتي پذيرا مي شوند؟! چرا در كشور ما ريشه همه درها را بايد در خارج جست ؟! بعد از قيام عظيم 29 بهمن 1356 در شهر تبريز رژيم پهلوي گفت كه تظاهرات كنندگان از آن سوي مرزها آمده بودند ! از آنسوي مرزهايي كه پرنده را نيز هنگام عبور با گلوله مي زنند!

اما بشنو! امروز اين صداي ترك است ! صدايي كه 84 سال قصد خفه كردن آن را داشتند. اما اين ملت گويي روحي جاويدان دارد كه ستمگران تاريخ را به چالش كشيده است! امروز اين ملت فرياد مي كشد:

نه من از تو برترم و نه تو از من. انسانم و حق و حقوق انساني خود را مي خواهم. اگر مرا به عنوان يك هموطن قبول داري پس:

· زبان من هم مانند زبان تو بايد رسمي شود.

· همانند كودك تو كودك من نامش را مادرش خواهد گزيد و در مدارس و دانشگاه به زبان او تحصيل خواهد كرد.

· همانند تو ، در اداره و دادسراي محل زندگاني خود به زبان مادري ام سخن خواهم گفت و خواهم نوشت و همانند تو ، از راديو و تلويزيون زبان مادري خود را خواهم شنيد.

· بگذار سرمايه خداد دادي من و ماحصل زحمت من خرج خانواده ام ، ملتم و سرزمينم آذربايجان شود و از سرزمينم خارج نشوند.

· اگر من زبان تو را فرا مي گيرم ، تو هم زبان مرا فرابگير.

· بگذار احزاب و تشكيلات خود را تشكيل بدهم.

· اگر تو فرهنگستان زبان داري من هم فرهنگستان زبان توركي خواهم داشت.


 

Sahand :

كنفسيوس و قيام ملت ترك ( url , - ) 20:25 @ Sun, 28 May 06

اگر زبان ناقص بماند٫ واژه ها از افاده كامل اندیشه ها ناتوان می گردند. اگر اندیشه به طور كامل افاده نگردند٫ كارهایی كه می بایست انجام شوند به درستی عملی نخواهند شد. اگر وظائف آن گونه كه بایسته است انجام نپذیرند٫ فرهنگ و حاكمیت آسیب خواهد دید. اگر حاكمیت و فرهنگ آسیب ببینند٫ عدالت از مسیر خویش منحرف خواهد گردید و اگر عدالت از مسیر خویش منحرف شود٫ توده مردم شگفت زده و بیخبر از عاقبت امور٫ دچار سردرگمی و هرج و مرج می گردد. از این روست كه چیزی با اهمیت تر از زبان وجود ندارد.

«کنفوسیوس»


 

:

سلام
فكر نميكنم اينجا جاي مناسبي براي اين بحثها باشه اما متاسفانه بي پاسخ گذاشتن پان تركها هم باعث سربازگيري بيشتر اونها ميشه!منهم به عنوان يه آذربايجاني وظيفه خودم ميدونم كه با اين جريان مبارزه كنم.من فكر ميكنم قبل از اينكه يه سري كلمات مثل ترك وآذري و فارس و ايراني و .... رو به كار ببريم بايد مفهوم دقيق اين كلمات رو بدون ابهام بدونيم.مثلا وقتي ميگيم ترك منظورمون چيه؟يا اصلا كلمه آذري يه كلمه ساختگيه و آذري يعني همون ترك؟فارس يعني چي؟فارس كيه يا چيه؟
وقتي ما ميگيم ترك به نظر من سه تا معني ميتونه داشته باشه:كسي كه تركي حرف ميزنه!كسي كه نژادش ترك باشه(اگر ترك يه نژاد باشه)!و كسي كه مليتش تركيه اي باشه!
به نظر ميرسه تو بحث ما منظور دو تاي اول باشه.در تركزبان بودن آذربايجانيها كه شكي نيست.اما به سادگي ميشه نشون داد(توضيح ميدم) كه ژنتيك ترك در آذربايجان در اقليت هست .يعني نتيجه ميگيريم (مثل مرحوم كسروي)كه تركي در آذربايجان زبان اصيلي نيست و زبان مردم منطقه نميتوانسته ترك باشه!چنانچه شاعراني در اين منطقه مثل نظامي خاقاني اوحدي و ....به زبان تركي شعر نگفته اند(بجز اشعار جعلي نظامي كه از خواندنش خنده تان ميگيرد).
به هر صورت ساختن هويت بر اساس زبان و آن هم زباني كه اصيل منطقه و مردمش نيست كاري است كه پان تركها در انجام آن تبحر دارند.خلاصه كلام اينكه آذري ترك نيست.

 

:

اما اينكه چرا من به عنوان يك آذربايجاني خودم را ترك نميدونم(نه اينكه تورك بودن بد باشه يا اينكه ربطي به برتري نژادي و از اين حرفها داشنه باشه)برميگرده به اينه ژنتيك ترك زير مجموعه نژاد زرده و من تو آيينه يه چشم بادومي نميبينم(اگر بود بد نميشد چون چشم بادومي ها جزء باهوشترينها هستند).من فقط چند تا سند تاريخي(چند بيت شعر) اينجا ميذارم.با يه سرچ كردن ميتونيد كلي مطلب علمي هم پيدا كنيد.
حافظ:
به تنگ چشمي ان ترك لشكري نازم**************كه حمله بر من درويش يك قبا آورد

نظامي:
سرآينده ترك با چشم تنگ**************فروهشته گيسو به گيسوي چنگ

مولوي:
بگفتمش خبر نو شنيده اي او گفت***********حديث تو نرود در شكاف گوش كهن
بلند همتي و چشم تنگ ترك مرا**********اگر تو واقف رازي بيا و شرح كن

اوحدي مراغه اي:
چشم آن ترك عجب تير و كماني دارد********پيش آن تير سپر زود بيانداز اي دل

مولوي:
ترك خنديدن گرفت از داستان**********چشم تنگش گشت بسته آن زمان

مولوي:
دو چشم ترك خطا را چه ننگ از تنگي*********چه عار دارد سياح جهان از اين عوري

گفت كاي تنگ چشم تاتاري******صيد ما را به چشم مي ناري؟

قاصرات الطرف في حجب الخيام************حال تركان است گويي والسلام
............
..........
.........
تنگ چشمانند ليكن دوربين***********خوبرويانند ليكن خويش كام


سنايي غزنوي:
مي نبيند آن سفيهاني كه تركي كرده اند****همچو چشم تنگ تركان گور ايشان تنگ و تار

سنايي غزنوي:
باش تا چون چشم تركان تنگ گردد گور تو***********گر چه خود را كور سازي در مسافت صد كري

نظامي:
سياهان حبش ،تركان چيني*************چو شب با ماه كرده هم نشيني
صبا را بود در پائين اورنگ*******ز تيغ تنگ چشمان رهگذر تنگ


انوري:
هست مهمانكي مرا امروز*******ترككي تنگ چشمكي قيكي

 

:

هر چند تو اين روزگار صحبت كردن از نژاد و اين حرفها خنده داره اما وقتي ميبيني كه به واسطه زبان ميخوان تو رو از برادرت جدا كنن مجبور ميشي كه برادريت رو ثابت كني.حالا اگر به هر دليلي اجداد من زبونشون رو به تركي باختن دليل نميشه كه من خودم رو ببازم!!!!!
به هر حال اين مشكل بايد ريشه اي حل بشه و راهش هم اينه كه آذريها بدونند هويت اصليشون چيه؟
هر راه ديگه اي فقط يه مسكن مقطعيه!

 

Sahand :

anonymos; shoma farghe beyne sorakhe koneton v sorakhe dahaneton ra ne midonid, chetori darid az genetic harf mizanid?

 

hamed hatami :

به نظر من تاثیر تبلیغات حکومت علیه کاریکاتورهای دانمارکی را هم نباید نادیده گرفت.

 

مانی :

سلام. تحلیل دقیقی بود. بهره مند شدم.

 

mahta :

doroste
in tahlil ha az janebe doostane asil o ba farhange azarbayjan vaghean lazeme

 

مامان و بابا و دخترشون :

پرومته در زنجیر ..به یاد مانا نیستانی

 

Araz :

من خودم رو پان تورکيست نمی دونم ولی معتقدم زبان آذربايجانی ها٬ زبان ساختگی جناب کسروی (آذری) نيست (همونطور که خودش هم اواخر عمرش پذيرفت) و ترکی هستش. با حامد هم از اين نظر که اين واکنش ها ناشی از سالها فشار راسيسم فارس برای نابودی ترکی و ترک زبان بوده کاملاْ موافقم. سعی ميکنم در وبلاگم پست بعدی رو به ريشه های تاريخی Persian Racism اختصاص بدم. در اصل ريشه ی خيلی از بدبختی های ما همين تفکرات نژاد پرستانه ی عده ی کثيری از قوم باصطلاح «پارس» ! هستش!

 

مهرداد :

دوستان آذربايجاني مي توانند براي تحقيق در اين زمينه كتاب "زبان پاك" نوشته احمد كسروي را مطالعه كنند.

 

فرزاد :

آقا حامد دست شما درد نکنه.
در پاراگراف اول که طوری صحبت کردید که انگار نمیدونید در زمان مشروطه آذربایجان رتبه اول توسعه صنعتی و اقتصادی در بین ایالات ایران، در زمان انقلاب رتبه دوم و الان هم رتبه 27 ام رو بین 28 استان ایران داره.
در پاراگراف دوم فرمودید که کسانی که امروز در خیابان های تبریز جان میبازند بخاطر رقص و آواز و شرب خمر فدا میشوند. انگار که این آذربایجان عضوی از ایران اسلامی نیست و شاه اسماعیل نبوده که شیعه گری را به مردم ایران هدیه کرده.
در پاراگراف سوم هم شاهکار خود را ارائه کرده اید. ضعف زبانی؟! هر کس زبان فارسی را با لهجه ای غیر از لهجه تهرانی امروز (که همه میدانیم تحفه ملیجک، دلقک دربار ناصرالدین شاه بوده است) صحبت کند ضعف زبانی دارد؟! اینکه یک ترک فارسی را با لهجه حرف بزند درست مثل این است که یک فارس ترکی را با لهجه صحبت کند. با این تفاوت که در تبریز کسی ترکی حرف زدن یک فارس زبان را مسخره نمیکند که هیچ، از ته دل استقبال هم میکند. تا به حال با یک آمریکایی صحبت کرده اید؟ شده که عذرخواهی کنید که زبان انگلیسی تان ضعیف است؟ اگر چنین کرده باشید مطمئنا با این برخورد مواجه شده اید که ضعف شما در زبان انگلیسی اشکالی ندارد و انگلیسی شما خیلی هم خوب است و برای من بسیار ارزش دارد که شما حتی یک کلمه هم که شده زبان مرا یاد گرفته اید. این نوع برخورد باید مایه خجالت شما و آن عده معدودی از تهرانی های عزیز که مانند شما فکر میکنند باشد.
حامد عزیز، من هم ایران را بیشتر از آذربایجان دوست دارم. من هم آذربایجان بدون ایران را نمیخواهم. من هم ضد پان هستم. چه پان ترکیسم باشد چه پان فارسیسم.
ولی مطالبی که شما به اسم تحلیل از اوضاع آذربایجان به خوانندگانتان قالب کردید واقعا خجالت آور است.
خجالت آور است اگر بگویید آذری ها به دو دلیل اعتراض دارند، یک اینکه دلشان هوای رقص و آواز و لهو و لعب کرده و دوم اینکه عرضه فارسی حرف زدن مثل تهرانی ها را ندارند.
آقای حامد عزیز. خجالت بکشید از اراجیفی که تحویل مردم میدهید.
آذربایجانی نه هوای فساد به سرش زده، نه قصد جدایی از ایران عزیزش را دارد. مرگ بر کسی که هوس جدایی از وطن در مخیله اش باشد، و مرگ بر کسانی مانند شما که ترک را اینگونه بپندارند.

 

40tike :

من دوست اذری البته بزرگ شده تهران زیاد دارم و همه هم خیلی خوبن کسی هم مسخره شون نمی کنه ولی بعضی وقتا یا بهتر بگم اکثر مواقع کارای اذری ها جوریه که ببخشید اینو میگم ولی استادش از لحاظ کلاس و رفتار فرقی با مثلن بقال سر کوچه نداره. نه اینکه بقال بد باشه ها نه ولی ادم روی استاد دانشگاه یا دانشجوش یه جور دیگه حساب میکنه و این تفاوت کلاس بین ادما بر حسب شغل یا تحصیلاتشون بین بقیه اقوام واضح تره. این یه مشکل فرهنگی و خود ترکا باید حلش کنن و گرنه بقیه به جوک گفتن ادامه میدن و همه جای دنیا هم این مشکل جوک وجود داره حتی تو آمریکا. مسیله حرف زدن با لهجه نیست یه جورایی رفتارای چیپ که خیلی وقتا شایسته شان طرف نیست که طرف رو میکنه مضحکه ملت. بهترین استاد ریاضی من جناب وکیلی نامی بود که سر کلاس همیشه چه و که رو با هم قاطی میکرد ولی اونقدر ادم جالب و فهمیده ای بود و اونقدر کلاس داشت که کسی به خاطر لهجه غلیظش اونو مورد تمسخر قرار نمی داد! همیشه هم بین ماها کلی احترام داشته و داره و خدا هر جا هست عمرشو با عزت لهجه شو غلیظ تر و سایه شو سر دانش آموزان پایه دار تر کنه.

 

مینا :

من فکر می کنم سهند داره چند تا موضوع مهم و در عین حال کاملاً متفاوت رو باهم قاطی می کنه (البته اگه به منم بعدش توهین نکنه!):
1- اول اینکه اصلاً این کاریکاتور واقعاً توهین به تورک ها بوده؟ یا حتی کل اون مطلب؟ چرا از یک کاریکاتور کاملاً بی ربط این همه نتایج و تفسیرهای عجیب و غریب برداشت می شه (یا سعی می کنن که برداشت بشه)؟
2- آیا واقعاً در حق تورک های ایرانی اجحاف شده؟ در این که شهرستان های ایران نسبت به مرکز از امکانات خیلی کمتری برخوردارن هیچ شکی نیست، اما در مورد منطقه آذربایجان (منطقه تورک نشین ایرانی) آیا این اجحاف به خاطر نژاد یا زبان تورک بوده؟ یا اینکه توزیع ناعادلانه امکانات به خاطر چیزای دیگس؟ (من فکر می کنم با یه نگاه به شرایط مناطق کرد نشین، عرب زبان، بلوچ و...) چندان هم تورک ها مورد بی مهری نباشن از این نظر. بازم می گم که توزیع عادلانه نداریم، اما این به خاطر تورک زبان بودن مردم اونجا نیست. پس حتی با فرض توهین کاریکاتور کذایی به تورک ها نمی شه اونو بهانه ای برای اعتراض به توزیع امکانات قرار داد. در نهایت باید به توهین به یک گویش و زبان اعتراض کرد. (از نظر منطقی)
3- اصلاً مرز بین قومیت و یکپارچگی ملی کجاست؟ مثلاً بر فرض که زبان مدارس ابتدایی به تورکی تغییر پیدا کرد، فایدش چی می شه؟ همه منابع تحصیلی باید به تورکی ترجمه بشن؟ تا چه مقطعی؟ من هم قبول دارم که حفظ زبان و گویش کار خیلی قشنگ و مهمیه. اما نه مثلاً انتخابش به عنوان زبان اصلی تدریس! بلکه نهایتاً به عنوان کلاسای جنبی برای آموزش زبان مادری و حفظ زبان نوشتاری مادری. حالا این مورد فقط یک مثاله. اما بحث قومیت و یکپارچگی باید مشخص بشه از هم. دنیا از نژادپرستی فرار می کنه. ما چرا تشدیدش کنیم؟
4- در نهایت اینکه فرض کنیم همین الان اعلام بشه که هر خواسته ای داشته باشین همین الان اجرا می شه. واقعاً خواستتون چیه؟ خودتونم می دونید؟ مجازات (زندان، شلاق، محرومیت، حتی در نهایت اعدام) کاریکاتوریست؟ تجزیه و جدا شدن مناطق تورک نشین از ایران و مستقل شدن یا مثلاً پیوستن به ترکیه یا آذربایجان؟ سرریز شدن امکانات مالی به طرف مناطق تورک نشین؟ (با کدوم زیر ساخت ها؟) و اینکه چقدر منابع مالی کفایت می کنه؟ واقعاً من نمی تونم بفهمم هدف چییه در نهایت و چه حاصلی برای مردم تورک زبان خواهد داشت در آخر؟

 

فرزاد :

مینا خانم احساس میکنم شما فرق بین "تفاوت سطح فرهنگ" و "تفاوت نوع فرهنگ" رو متوجه نیستید. شما شاید در فرهنگ تهرانی که بسیار محترم هم هست برای من انتظار دارید استاد دانشگاه ریش پروفسوری داشته باشد و "با کلاس" باشند و به جای عبارت "رفتار سطح پایین" از عبارت "چیپ" استفاده کند ولی خب در فرهنگ ترک ها این مسائل اهمیتی ندارد. بله، یک استاد دانشگاه در تبریز با یک "بقال سر کوچه" تفاوت شخصیتی ندارد. به راحتی همدیگر را در آغوش میکشند و برادر خطاب میکنند.
1- بله این کاریکاتور واقعا توهین به ترکها بوده، ولی سر و صدا بخاطر کاریکاتور نیست. کاریکاتور آخرین قطره ای بود که کاسه صبر مردم را لبریز کرد.
2- بله واقعا در حق ترک های ایرانی اجحاف شده. اینکه وضع کرد ها و بلوچ ها از ترک ها هم بدتر است چیزی را عوض نمیکند. باید اینرا متوجه باشید.
3- قرار نیست مدرسه ای ترکی بشود. آنچه خواسته میشود کتاب زبان و ادبیات ترکی در کنار کتاب زبان و ادبیات فارسی است آن هم بصورت اختیاری برای هر کس که بخواهد.
4- کسی دوست ندارد مانا نامی اعدام شود. همینطور که کسی دوست ندارد ایران عزیزمان تکه تکه شود. بنده به عنوان یک آذری ایرانی حاضرم نوکری بی جیره و مواجب ایران را بکنم ولی شاه ترکیه نباشم.
اگر هنوز هم متوجه نشده اید که ما واقعا چه میخواهیم ... دیگر کاری از دست من ساخته نیست.

 

:

من عمرم رو با اين پان تركها صرف كردم.به جرات ميتونم بگم بي منطق تر و بي ادبتر و دروغگوتر از اينها انساني نيست.دليلش هم واضحه!
چون در برابر استدلال منطقي حرفي براي گفتن ندارن.پاشنه آشيل پان تركها اينه كه آذربايجاني ترك نيست همين.هر جا و به هر كدوم كه اينو گفتم بجز فحش چيزي نشنيدم.جديدا هم اينو در اوردن كه كسروي آخر عمرش پشيمون شده بوده!!!!!!


 

دهخدا :

لغت نامه دهخدا:
ترک:
نام ترک بعنوان قومي بدوي نخستين بار در قرن ششم ميلادي ديده ميشود. در همان قرن ترکان دولتي نيرومند و بدوي تاسيس کردند که از مغولستان و سرحد شمالي چين تا بحر اسود امتداد داشته است. موسس حکومت مزبور که چينيهاانرا »تومن« نامند(در کتيبه هاي ترکي بومن ) در سال 255م. درگذشت و برادرش »ايستامي« در طبري ج 1 ص 598 و698: سنجبوخاقان( که در مغرب فتوحاتي کرده‚ ظاهرا تا سال 675 م.زيسته است اين دو برادر گويا از آغاز مستقل از يکديگر حکومتميکردند. چينيان از دولت مزبور بنام امپراطوري ترکان شمال ومشرق ياد کردهاند. در سال 185 م. تحت نفوذ سلسله چيني »سويي« اين دو امپراطوري بطور قطع از يکديگر جدا شدند و بعدها هر دوتابع سلسله چيني »تانگ« )816 - 709 م.( گرديدند. در حدود سال286 م. ترکان شمال موفق شدند استقلال خود را بدست آورند. درباره روابط اين ترکان قديم و اخلاق آنان بحثهاي بسيار شده است... براي اطلاع بيشتر رجوع به دائرة المعارف اسلام شود.
روي ترکان هست نازيبا و گست
زرد و پرچين چون ترنج آبخست.
فرقدي.

چون شراب نيرو گرفتي ترکان اين دو سالار را به ترکي ستودندي.)تاريخ بيهقي چ اديب ص 022(. کسان گماريم تا تضريبها ميسازند وآنچه ترکان و اين دو سالار گويند فراختر زيادتيها ميکنند وبازمينمايند. )تاريخ بيهقي ايضا ص122(. و اين ترک ابله ]طغرل‚حاجب امير يوسف[ اين چربک بخورد و ندانست که کفران نعمت شومباشد. )تاريخ بيهقي ايضا ص052(.
وفا نايد از ترک هرگز پديد
وز ايرانيان جز وفا کس نديد.
گرشاسبنامه
ککسي را ز ترکان نباشد خرد
کز انديشه خويش رامش برد.
فردوسي.
بخنديد و آنگه بافسوس گفت
که ترکان ز ايران نيابند جفت.
فردوسي.
که ترکان بديدن پريچهرهاند
بجنگ اندرون پاک بي بهرهاند.
فردوسي.
ميغ چون ترکي آشفته‚ که تير اندازد
برق تير است مر او را مگرو رخش کمان.
از لغت فرس (ص 512)
کيست از تازک و از ترک در اين صدر بزرگ
که نه اندر دل وي دوستتري از زر و سيم.
ابوحنيفه اسکافي از تاريخ بيهقي.

 

Araz :

دوست عزيز ۴۰تيکه ٬ از نظر آذربايجانی ها هم خيلی از کارای فرهنگ فارس چیپ هستش. همونطور که در اروپا و آمريکا خيلی از قسمت های فرهنگ ايرانی چیپ هستش و ما هم خيلی از کارای اونا رو چیپ ميدونيم و الی آخر... بستگی داره از کدوم سمت نگا کنی. در حال حاضر قدرت در ايران دست راسيسم فارس هستش و «چیپ بودن» رو اين تفکر که تعريف می کنه. ولی دو قدم اونطرف تر از مرز ايران بارها ديديديم که چه نگاهی به فرهنگ غنی و متعالی همين فارسای آريايی نژاد!!! دارند. راسيسم درست از هم نکته شروع ميشه که بقيه ی آدما از من کمترند. نتيجه ش هم ميشه ايران ما که يک قومی کلاس و رفتار خودش رو برترين می دونه. اميدوارم يه روز حالمون خوب بشه!

 

حامد قدوسی :

آقا فرزاد من وارد بحث های جزیی نمی شوم فقط امیدوارم بقیه استدلال هایتان شبیه این نباشد که «آذربایجان رتبه 27 از 28 را دارد». چیزی راجع به استان های کردستان و ایلام و سیستان و بلوچستان و هرمزگان و لرستان و غیره شنیده اید؟

 

بهزاد :

سلام. تحلیل بعضی از دوستان بسیار جالب و برخی واقعا مضحک بود. ما همگی در کشوری زندگی می کنیم که وقتی اتفاق به این مهمی در یک نقطه ی آن می افتد دیگران حتی از درک ماهین این اتفاق عاجز می شوند و این دقیقا همان مشکل اصلی است. خانم (...) که فقط 600 کیلومتر از تبریز فاصله داره بعد از گذشت 20 روز هنوز نمی دونه مردم نبریز چی می خوان!! چرا؟ چون ترک ها رو غیر از مامور شهرداری که توی تلوزیون نشون داده می شه و یا تعریفی که ازشون توی SMS های رایج در ایران می شه هیچ چیز دیگه ای ازشون نمی دونه.
مطلب دوم اینکه (با تشکر از آقای مهرداد که مثال زیبایی زده بودن در مورد برخورد انگلیسی زبان ها با خارجی هایی که انگلیسی حرف می زنند) اگر ناتوانی در درست تکلم کردن به یک زبان غیر مادری شرم آور باشه فارسی زبان ها باید بیشتر خجالت بکشند آقای قدوسی!! چون آذری ها فارسی را بالاخره شکسته بسته حرف می زنند در حالی که جوان رعنای عالم و دانشمند و کاریکاتوریست فارسی زبان که طبیعتا باید در اشاعه ی فرهنگ تلاش بکنه غیر از کلمه ی «نمنه» چیز دیگه ای از زبان آذری نمی دونه و متاسفانه اون یک کلمه رو هم بلد نیست که کجا استفاده کنه!
و مطلب آخر اینکه چون وضعیت کردستان و سیستان و باوچستان خیلی از آدربایجان بدتره پس آذری ها باید فقط خدارو شکر کنن و هیچ اعتراضی نکنن؟
با اینکه من همیشه فکر می کردم فهم و شعور تنها چیزیه که بین مردم به تساوی تقسیم شده و هیچ کس اعتراض نکرده که به من کم رسیده ولی کم کم دارم به این اعتقاد شک می کنم.

 

دهخدا :

لغت نامه دهخدا:
زبان آذری:
لهجه اي از فارسي قديم که در آذربايجان متداول بوده و اکنون نيز در بعضي از قراء اين ايالت و بعض نواحي قفقاز بدان تکلم کنند. در مقدمه برهان قاطع بقلم دکتر معين آمده است: نبايد اين لهجه ايراني )زبان آذري( را با آذري مصطلح ترکان بمعني لهجه ترکي مستعمل در آذربايجان اشتباه کرد.براي تعبير اخير رجوع شود به دائرة المعارف اسلام. اينک درآذربايجان بقاياي آذري کهن بعنوان هرندي‚ حسنو‚ قره چوليخلخالي و تاتي تکلم ميشود. )مقدمه برهان قاطع بقلم دکتر معينص93(. رجوع به »زبان آذري« تاليف کسروي و »ايران« و »آذري«شود.

 

Ali :

To those Azerbaijani who want us to call them Toork!


The word Azeri is how in todays Persian language we call people of Azerbaijan.

It does not matter how those people call themselves in their own language but they can not force other peoples to use their own word.


German call themselves Deutch. But they can not force Persians to call them Deutch!!

 

ته رونی :

جناب علی٬ تغيير اسم يک شی اگه باعث قلب ماهيت اون بشه٬ ما اجازه ی چنين تغييری رو نداريم. مثلا شما اگه به ماشين بنز ٬ دلبخواهی بگين ژيان٬ ماهيت اونو عوض کردين و اين درست نيست. وقتی به هلندی ها بگين Deutch خوشش نمياد چون اونا زبونشون رو Dutch می دونند.(http://en.wikipedia.org/wiki/Dutch_language). زبان «آذري» طبق تعريف کسروی منشعب از فارسی هستش و گفتن آذری بجای ترکی باعث قلب ماهيت زبان مردم آذربايجان ميشه و به همين دليل فقط يه تغيير اسم ساده نيست که بشه قبولش کرد.

 

تورك اوغلی :

دوستی دارم كه می‌گويد «من يك ترك غير ايرانی را به يك ايرانی غير ترك ترجيح می‌دهم» و جالب است كه اين دوست دانشجوی پزشكی‌است! فكرش را بكنيد چقدر انسان دوست و هم‌نوع دوست است....
متاسفانه يا خوشبختانه، من با كليت تحليل حامد قدوسی موافقم.

 

تورك اوغلی :

راستی از اون جالب‌ تر، بيانيه‌ها و شبنامه‌هايی است كه تو اين چند روز تو شهر‌های‌ آذربايجان منتشر شده، و تو اون‌ها فارس‌ها ملتی ناچيز و ... دونسته‌شدن.
فراموش نكنیم كه خيلی از شعرای ۴۰۰ سال پيش تبريز به فارسی شعر می‌گفتن!

 

:

چه بحث بیخودی. با بیشتر رفقای ترک من تا مدت ها بعد از آشنایی اولیه صحبت نسبشون پیش نیومده بود. حالا دیگه کار به جایی رسیده که باید اولی آیدی بدیم بعد موضع گیری کنیم. واقعا شرم آوره!

 

Araz :

بابا اصلا موضوع بدی يا خوبی نبايد باشه. فارسی يه زبانه مثه همه ی زبونها و ترکی هم به همين ترتيب. هيچ کس نبايد يکی رو بهتر يا بدتر بدونه. به همين صورت ترکها و فارسا از هر نظر برابرند. هيچ انسانی تحت هيچ شرايطی از ديگری برتر نيست. مشکل وقتی به وجود اومده که يه سری دستها بنا به منافعی شروع کردند به رواج راسيسم بين فارسا. اين توهم در فارسا (البته نه در همه) ايجاد شده که از ترکا بهترند. الان در دنيای مدرن تاريخ مصرف اين تفکر گذشته و از سالها پيش تفکر مدرن راسيسم رو در هر قالبی احمقانه و از روی جهالت می دونه. ولی مثه بقيه چيزا ما ايرانيا يه فاز عقبيم و خبرا دير به ايران ميرسه!!!! الان بايد روشنفکرا و تحصيل کرده های فارس زبان جلوی اين نوع نژاد پرستی در حق هموطناشون وايستن تا شايد روزی ما هم بتونيم مثه ملتهای متمدن کنار هم زندگی کنيم.

 

ژوبین :

سلام حامدجان
یکی از دلایل احتمالی حمله به روزنامه‌ی ایران و اون کاریکاتور شاید موضع مستقل این روزنامه بوده از موضع دولت؛ هر چی باشه این روزنامه خودش دولتیه.
من اصلاَ جز توطئه‌انگاران نیستم، ولی همون‌طوری که اشاره کردی واقعاَ چیز خاصی تو اون کاریکاتور نبود.

 

Sahand :

نقشه تشكيل دولت مسيحي در آذربايجان و نقش اروپا و عثماني در آن وقايع یازان: دكتر جواد هيئت
--------------------------------------------------------------------------------


در اين گزارش علاوه بر اسناد تاريخي ، مانند « تاريخ هيجده ساله آذربايجان» تاليف احمد كسروي و « تاريخ اروميه» نوشتة آقاي احمد كاويانپور (چاپ تهران) و مقالة پروفسور حسن علي بيگلي استاد تاريخ و مناسبات بين المللي دانشگاه آذربايجان در مجلة « ايپك يولو» (چاپ باكو) ، از خاطرات پدرم ، مرحوم ميرزا علي هيئت كه در آن روزگار شاهد و ناظر اوضاع بوده و به عنوان رئيس ايراني « اتحاد اسلام» دست اندركار سياست و مورد اعتماد مردم و وليعهد قاجار نيز بوده ، استفاده شده است.

همچنين از نامه‌هايي كه در اثناي جنگ بين فرماندهان عثماني و امير ارشد حاج عليلو و ديگر مقامات ايراني ردّ و بدل شده ، متن و ترجمة فارسي يكي از آنها به عنوان نمونه نقل شده است . امير و يا سردار ارشد كه با بردارش سردار عشاير ( ضرغام) از خوانين بزرگ و طرفدار دولت بودند در اين ماجرا با ارتش عثماني براي دفاع از هم ميهنان مسلمان و دفع ارامنه و آسوريها همكاري مي‌كردند.

ێێێێ

كسروي در « تاريخ هيجده سالة آذربايجان» از صفحة 710 تا آخر صفحه 764 تحت عنوان « سختي گرفتاريهاي ارومي» (رضائيه) ، « كشتن سيميتقو مارشيمون را»، « جنگها با آسوريان و داستان دل گداز سلماس» ، « دربارة آمدن عثمانيان به آذربايجان» و « بازماندة داستان سلماس و ارومي» ، « جريان قتل عامهاي مسلمانان خوي ، سلماس ، اروميه و دهات اطراف آنها به دست آسوريان ، ارمنيان و نيروي سه هزار نفري ژنرال آندرانيك» را شرح داده ، ضمنا تحريكات روسها ، انگليسها و ميسيونرهاي آمريكايي و فرانسوي و مذاكرات آنها را با سركردگان ارمني و آسوري و همچنين كمكهايشان را براي پاك كردن آذربايجان غربي از مسلمانان و تشكيل دولت مستقل مسيحي را مفصلا توضيح داده است. مثلا در صفحة 723 بعد از شرح تصرف اروميه توسط مسيحيان مي‌گويد : « پتروس به عنوان رئيس امنيه و ابراهيم خان (ارمنيان قاچاق قفقاز) سر شهرباني گرديد. از يك سو نشست 16 تني (مجلس 16 نفري مسيحيان كه شهر را اداره مي‌كردند ) تفنگ و ديگر افزارها از مردم مي‌گرفت ، از يك سو به دستور مستر «شت» ( رئيس ميسيوري و معاون كنسول آمريكا) كشته شدگان را از خانه‌ها و كوچه‌ها گرد آورده و به خاك مي‌سپردند. در اين ميان سختي كار نان و گرسنگي و سرماي زمستان نيز در ميان مي‌بود، بازارها كه روسيان آتش زده بودند هنور ساخته نشده و اكنون كشتارگاه گرديده بود ، مسيحيان هر كه را در آنجا مي‌يافتند ، مي‌كشتند ...» بعد مي‌نويسد: « به بهانة جمع آوري اسلحه به خانه‌ها در مي‌آمدند و هرچه از كاچال و كالاي پربها مي‌خواستند مي‌بردند. چه بسا كساني را مي‌كشتند و همين رفتار تا هنگامي كه عثمانيان آمدند در ميان بود و كسي را ايمني نبود.»

در صفحة 725 در فصل « كشتن سيميتقو مارشيمون را» مي‌نويسد : « اين بود مسيحيان كه در اين هنگام در ارومي به كار برخاستند و با آن مي‌كوشيدند كه به پشتيباني بيگانگان يك نيروي جداگانه‌اي ، يا بهتر گويم كشوري در برابر دولت ايران پديد آوردند، چون شمارة خود را از آسوري و ارمني كم مي‌ديدند ، بر آن شدند كردان را نيز همدست گردانند و براي گفتگو در اين زمينه سيميتقو را بهتر مي‌دانستند.

با اين تصميم مارشيمون سركشيش و سردستة آسوريها با 140 نفر سوار مسلح به ديدار اسماعيل آقا سيميتقو مي‌رود و به او چنين مي‌گويد : « آنچه از زبان خود سيميتقو بيرون افتاده ، آن است كه مارشيمون به او گفته : اين سرزمين كه اكنون كردستان ناميده مي‌شود ، ميهن همه ماها بوده ، ولي جدايي در كيش ما را از هم پراكنده و به اين حال انداخته . اكنون مي‌بايد همدست شويم و اين سرزمين را خود به دست گيريم و با هم زندگي كنيم .... ما سپاه بسيج كرده‌ايم ، ولي سوار نمي‌داريم ، اگر شما با ما باشيد ، چون سوار بسيار مي‌داريم ، رويم بر سر تبريز و آنجا را هم مي‌گيريم .» بعد از انكه خبر قتل مارشيمون به اروميه رسيد ، مسيحيان با اجازة سرانشان دو روز قتل عام كردند و در اين قتل عام قريب ده هزار نفر از مسلمانان و كليمي كشته شدند...»

در پايين صفحه 725 چنين مي‌نويسد : « نزديك به دوازده هزار خانوار جيلوها بودند كه با مارشيمون از خاك عثماني آمدند. نزديك به بيست هزار خانوار ارمنيان و آسوريان خود ارومي و سلماس و سلدوز و آن پيرامونها بودند و به آنها پيوستند. پنج يا شش هزار تن ارمني از ايروان ، وان و نخجوان گريخته و به ايشان پيوسته بودند.

از اينان بيست هزار تن سپاهيان ورزيده بودند و 800 تن سركردگان روسي و به روسستان نرفته و با اينان مانده و با همدستي 72 تن سركردگان فرانسه‌اي آنان راه مي‌بردند. افزارهايشان 25 توپ و 100 شصت تير بود . نيكيتين كنسول روس ، و شت ، كنسول آمريكا و كوژل رئيس بيمارستان فرانسه‌اي، رشتة سياست و راهنمايي را در دست داشتند. از آسوريان پس از كشته شدن مارشيمون، آقا پتروس سر رشته‌دار كارهاي لشكري بود. ملك خوشابه هم از سر رشته‌داران به شمار مي‌رفت.»

در صفحة 755 چنين مي‌نويسد : « بدينسان جنگ مي‌رفت، تا هنگام پسين ناگهان سپاه عثماني از سوي سلماس نمايان شد. همين كه رسيدند ، توپهاي خود را بالاي كوه كشيده و بي‌درنگ به شليك پرداختند. از رسيدن اينان ، مردم خوي شادمان شدند و دليري هرچه بيشتر نمودند. از آن سو ارمنيان خود را در ميان دو آتش يافته و از فيروزي نوميد گرديدند و بر آن شدند كه جنگ كنان خود را بيرون اندازند. عثمانيان تاختهاي سختي مي‌بردند و از ايشان بسيار مي‌كشتند ...

پس از دو سه روز عثمانيان همة مردان ارمني را كه در خوي و آن پيرامونها مي‌بودند كشتار كردند و سپاهشان باز سوي ارومي بازگشت.»

بعد در صفحة 763 چنين مي‌گويد : « بدينسان آشوب سلماس و ارومي فرو نشست و نتيجه‌اي كه دكتر شت و همدستان او از افروختن اين آتش بردند ، آن بود كه 130 هزار بيشتر از مسلمان و دسته انبوهي از مسيحيان كشته گرديدند و سراسر آن پيرامون ويرانه شد و سرانجام همه مسيحيان دربه‌در گرديده ، از خانه‌هاي خود به دور افتادند. اين است نتيجه بودن دستهاي بيگانه در ميان يك توده.»

نوشتة آقاي احمد كاويانپور در « تاريخ اروميه» ( چاپ تهران) و مقالة پروفسور حسن علي بيگلي (1) در مجله Ipek Yolu (چاپ باكو) هم تقريبا عين نوشته‌هاي كسروي است، قدري خلاصه‌تر و واضح‌تر جريان ماوقع از اين قرار بوده است:

در ژانوية 1918 مسئول ركن دوم ارتش انگليس به نام قِرسي ، دكتر كوژول رئيس بيمارستان فرانسوي در اروميه و معاون كنسول و مسئول ميسيونر آمريكا ماكداويل و معاون كنسول روس در اروميه و پ . نيكيتين و رئيس مذهبي آسوريها مارشيمون ضمن گفتگوهايي قرار مي‌دهند كه نيروهاي مسلح شدة آسوري ـ ارمني با پشتيباني ارتش باقيماندة تزاري و كمك مالي آمريكا به جنگ با تركها ادامه دهند و در آذربايجان ايران دولت مسيحي مستقل تشكيل دهند. با صلاحديد انگليسها قرار شد از اكراد نيز براي اين هدف استفاده شود. با اين هدف، مارشيمون در سوم مارس 1918 به همراه 140 نفر سوار و چند افسر روسي به ديدار سيميتقو مي‌رود و به او مي‌گويد : ما نيروهاي خود را مسلح و آماده كرده‌ايم. عدة سواران ما كم است ، اگر سواران شما هم با ما باشند ، تبريز را هم مي‌گيريم. اين پيشنهاد به غيرت اسلامي سيميتقو بر مي‌خورد و به دستور وي مارشيمون و يارانش از طرف سواران مسلح سيميتقو كشته مي‌شوند.

وقتي خبر قتل مارشيمون به سلماس مي‌رسد ، در ظرف دو روز نزديك ده هزار مسلمان بي‌سلاح از طرف آسوري و داشناكهاي مسلح به قتل مي‌رسند. كليساي آسوري فتواي قتل عام را صادر مي‌كند و به قول كسروي ، در اروميه در حدود ده هزار نفر قتل عام مي‌شوند. بنا به نوشتة احمد كاويانپور، در خوي و اطراف آن شهر در زد و خورد مسيحيان و مسلمانان در حدود 130 هزار نفر ( در كل منطقه) كشته مي‌شوند، در اين موقع نيروهاي مسلح روسيه براي خلع سلاح مسلمانان اعلاميه مي‌دهند.

در اين اعلاميه آمده است : چون دولت ايران نتوانسته بي‌طرفي خود را در آذربايجان حفظ كند ، لذا با قرار متفقين، ارتش ملي مسيحي تشكيل مي‌شود كه جلوي اردوهاي خارجي (عثماني) را بگيرد و اجازه ندهد آنها وارد آذربايجان بشوند ... شرايط زير بايد از طرف مسلمانان رعايت شود :

1ـ مجلسي به رياست و رهبري استپانيانس با شركت 16 نفر تشكيل مي‌شود.

2ـ چون در شهر حكومت نظامي اعلان شده ، لهذا رئيس شهرباني بايد از طرف مجلس فوق الذكر تعيين شود.

3ـ مسلمانان بايد در مدت 48 ساعت خلع سلاح بشوند و اسلحه‌هايشان را تحويل دهند.

4ـ واحدهاي قزاق ايراني بايد تحت فرمان افسران روسي قرار بگيرند.

در اين موقع ژنرال آندرانيك ارمني با قواي خود از رود ارس گذشته و با سه هزار نيروي مسلح به محاصرة خوي دست مي‌زند و مي‌خواهد بعد از قتل عام خوي به طرف اروميه برود و پس از پيوستن نيروهاي مسيحي دولت مسيحي را تشكيل و جلوي حمله احتمالي نيروي عثماني را بگيرد. آندرانيك در مورد عمل كردن نقشة خود و تشكيل « ارمنستان بزرگ» موافقت فرماندهان روس و انگليس را هم گرفته بود.

در همين اثنا ، ارتش عثماني وارد مي‌شود و در خوي و سلماس پس از درگير شدن با نيروهاي آندرانيك و ساير مسيحيان آنها را شكست مي‌دهد و آندرانيك با نيرويش مجبور به فرار مي‌شود. به اين ترتيب ، چالش براي تشكيل دولت مسيحي در آذربايجان به قميت جان در حدود 130 هزار نفر تمام مي‌شود.

دربارة حوادث خونين و عكس العملهاي بعدي عثمانيها ، پدر من ( مرحوم ميرزا علي هيئت ، مجتهد) كه در آن موقع شاهد و ناظر اوضاع بود