« تشکر از محبت یک دوست | صفحه اول | اقتصاد تبعیض »

10 خرداد 85

گمانه زنی در باب وقایع آذربایجان

ماجرای شورش های اخیر در آذربایجان برای کسی که با وضعیت این مناطق آشنا باشد تا حدی عجیب و کمی مشکوک به نظر می رسد. جرقه قضیه را کاریکاتور مانا زد که من هر چه نگاه کردم چیز توهین آمیزی در آن ندیدم و ابتدا نتوانستم بفهمم که چرا باید در جاهایی مثل دانشگاه ها علیه آن اعتراض صورت گیرد. در قدم بعدی تحلیلی که عنوان شد این بود که در واقع کاریکاتور بهانه ای شد برای اعتراض به تبعیض ها و مسایلی که در این سال ها پوشیده مانده بود. قسمت عجیب ماجرا برای من همین تحلیل ها است. به عنوان یک آذری بزرگ شده در آذربایجان که کاملا با وضعیت منطقه آشنا هستم صحبت از تبعیض یا محرومیت مناطق آذری نشین در مقایسه با وضعیت سایر استان های اقلیت نشین (که من حداقل بخش کردنشین آن را به خوبی می شناسم) به شوخی می ماند. اولا سه استان ترک نشین ایران وضع اقتصادی تقریبا معادل وضع متوسط کشور دارند و مرکز هر سه استان جزو شهرهای به نسبت توسعه یافته کشور است. تبریز در عدد سه شهر اصلی بعد از تهران است و ارومیه و اردبیل وضعیتی به مراتب به تر از ایلام و سنندج و زاهدان دارند. این در حالی است که تفاوت سطح رفاه و تفاوت تخصیص منابع مرکزی در سایر استان های مرزی با مناطق مرکزی ایران کاملا مشهود است. ثانیا بر خلاف استان های دیگر اکثریت مطلق مسوولان این استان ها ترک زبان و بومی هستند (چیزی که مثلا در کردستان اصلا معنی ندارد) و لذا حس تحمیل شدن مدیران از بیرون چندان وجود ندارد. محور سوم حرفی بدیهی است. بر خلاف اقلیت های دیگر ترک زبان ها در قدرت سیاسی و اقتصادی حضور کاملا چشم گیر دارند. این نکته آخر را هم اضافه کنید که آذربایجان بر خلاف خوزستان مازاد اقتصادی خاصی به سایر مناطق کشور پرداخت نمی کند که مثلا مردم عادی اش در پی این رویا باشند که ثروت منطقه شان به خودشان برسد و گمان ببرند که با استقلال یا خودمختاری وضعیت اقتصادی شان یک شبه به تر می شود. با این توضیحات من واقعا مساله تبعیض و محرومیت این استان ها را به صرف آذری زبان بودنشان چندان ملموس نمی بینمم.

با این حال دو گزینه را برای توضیح دادن اتفاقات اخیر محتمل می دانم. گزینه اول چیزی است که اسمش را توهم پیش رفت می نامم. از بیش از بیست سال پیش ذهنیت مردم آذربایجان به طور مداوم تحت تاثیر تصاویری است که به طور سنتی از دو کشور هم جوار یعنی ترکیه و آذربایجان دریافت می کنند. از همان دوره پیش از ماهواره که استفاده از آنتن های بشقابی برای دریافت برنامه های تلویزیونی و نیز استفاده از نوارهای ویدئویی رایج بود این دو کشور مهد شادی و پیشرفت و رقص و موسیقی تلقی می شدند که مردم ایران از داشتن آن حداقل در عرضه عمومی محروم بودند. این تصویر بعد از جدایی آذربایجان از شوروی سابق و رشد اقتصادی آن که به مدد کشف نفت و کمک های خارجی رخ می دهد با شدت بیشتری در اذهان مردمان کوچه و خیابان می نشیند. بنابراین چندان عجیب نخواهد بود که این باور عمومی بین مردم منطقه به وجود آید که مگر ما چه کم از همسایه شمالی داریم که نتوانیم مثل آن ها شویم و در نتیجه ریشه عقب ماندگی را در اتصال به سرزمین اصلی بدانند.

گزینه دوم را من مرتبط با تحقیر دائمی می دانم که از محل ضعف زبانی آذری ها به آن ها وارد می شود. این جا وضعیت اقلیت ها برعکس می شود و بر خلاف اقلیت های دیگری مثل کردها که لهجه فارسی شان نه تنها مایه تمسخر نمی شود بلکه مایه هایی از ملاحت یا فصاحت را نیز با خود دارد اکثریت آذری های با مساله ضعف زبانی چه در شکل گویش و چه در ساختار گفتار و مهارت های آن مواجهند. این ضعف به طور واضحی موجب عقب افتادگی آن ها در رقابت با فارس زبانان می شود. کم نیستند دانشجویان ترک زبانی که با خاطر نوع حرف زدنشان در جمع فارس زبانان به سادگی پذیرفته نمی شوند و کم نیستند اساتیدی که به طور مداوم در معرض مسخره و خنده دانشجویانشان هستند. من این ها را به وضوح دیده ام. این ضعف زبانی به طور تدریجی باعث می شود که موقعیت شغلی و اجتماعی یک ترک زبان به نسبت قابلیت های دیگرش در سطحی پایین تر قرار گیرد. وقتی چنین احساس پذیرفته نشدن در جامعه فارس زبان با شنیدن مداوم جک های ترکی که مایه های تمسخر آن بیش از هر جک اقلیتی دیگر است هم راه بشود آن گاه می توان تا حدی درک کرد که چرا ساکنین این مناطق خواسته هایی مثل زبان مادری از مهدکودک تا دانشگاه! را مطرح می کنند. به باور من این شورش ها بیش از آن که در پی به دست آوردن چیزی یا رفع محرومت مشخصی باشد صدای فریادی فروخفته است که به نشانه اعتراض به این تحقیرشدگی مداوم بلند شده است. واقع بین اگر باشیم این فریاد اعتراض نه علیه نظام سیاسی بلکه علیه کل جامعه اکثریت این کشور است. به شعارهای تظاهرات نگاه کنید: روس، فارس، ارمنی: دشمن هر آذری!

این شورش ها نشان داد که آذربایجان مستعد تحریک شدن از بیرون و یا تجلی شورش های کور است. امری که برای آینده ایران بسیار خطرناک است. من خودم یک آذری ضدپان ترکیسم هستم و آذربایجان بدون ایران برای من ارزشی ندارد. اگر تعلق خاطری به آن سرزمین و آن تمدن از دست رفته دارم به خاطر هویت فرهنگی رو به پایانی است که ذخیره ای از گذشته سراسر فلات ایران است. من به عنوان یک ضدپان ترکیسم حس می کنم که برنامه ریزان اجتماعی از این شورش ها باید به خود بیایند و با ریشه این تحقیر رفتاری در جامعه مبارزه کنند. تجربه کشورهای دیگر در زدودن یا ایجاد باورهای عمومی نشان می دهد که این کار چندان مشکل نیست. حداقل خیلی آسان تر از بهبود وضع زندگی مردم سیستان و بلوچستان است.



   نظرات

مهدی :

تحلیلت جالب و نسبتا کامل بود ، فقط یک چیزی خواستم بگم و اونم اینکه ، توهم پیشرفت هم خیلی پررنگ نیست ! مخصوصا در مورد جمهوری آذربایجان اگر سری به اونجا زده باشی می بینی که وضعیت اقتصادی اونها اصلا بهتر از آذربایجان ایران نیست ! مخصوصا بخش نخجوان که همسایه ایران هست ! اما بیشتر جوونهای آذری لب مرز دوست دارند آخر هفته رو اونطرف باشند ! و صرفا برای تفریح میروند وتعدادشون هم کم نیست !! فقط لازم لب مرز بایستی تا ببینی پنج شنبه ها چه جمعیتی از جوونها توی صف رفتن به اون طرف هستند !!
و این قسمت خفگی که گفتی یه جورایی با توجه به تعداد زیاد جوونها بخشهاییش هم بر می گرده به عدم وجود فضای تفریح در اینطرف ،ولی وجود آن فقط در چند کیلومتر آنطرفتر ! هرچند این مشکل مخصوص جوونهای آذربایجان نیست ولی اونجا خیلی واسشون ملموستر و شاید کمی درد آور که برای یک تفریح ساده مجبورند به جایی برند که وضعشون هم خیلی از اوونها بدتره!

 

Arash :

این شد.

 

Sahand :

Hamed: loufatn dar morede chizi ke aslan salahiyatesh ra nadrid, harf nezanid. Shoma ke khedeton ra barik andish v tizbin tarin motafakkre Iran midonid, chera masalan dar morede shoare “ roos, fars. armani. tukin doumani.” Inhame koli goyi mikonid? aya in shoar , shoare aksare mardom bood , ya shoare faghat chand nafar? “ az karamate shikhe ma che ajjab…. Dast ra baaz kard-o goft vajab.” inke arabe Irani, balouche Irani v digaran vazeshon bad tar az Azerbaijanihast, dalil nemishe ke tabeeiz vojod nadare, dalile inke sedaye Azerbaijani boland tar az digarane bekhatere jamiyyate bishtar ve sad ha dalile dager hastesh. Inke mardome Azerbaijan dochare tavahhom hastand, bozorgtarin tohin be shoore ye millate. aksare Azerbaijani ha hich etelaati az baku v ankara nadarand, v hatta yenoei badbini be Ankara darand. Azerbaijaniha hamon kari ra mikonand ke gharbi-ha dar 200 saal pish anjam dadand, hoviyate yabi be har bahaei.

dar in shaki nist ke jasusan v kharabkarane dolat haye digar dar har harakati bode v khahand bood, vali agr masalan chand nafar shoar bedand ke : zende bad afighaye junubi.” Manash ine ke Aazerbaijani ha mikhand ba afrighaye junobi yeki shavand.? dar sani, chera masaln Fidel Castro be fransivi zaban haye Canada pol ne mide ke shooresh konand? zira k zaminesh nist, vali dar Iran hast. agar shoma bakhshe tahsil karde ye in millat hastid v inghadar sathi negari mi konid, az digaran che entezari mitavan dasht.

 

Sahand :

dar sani, malome ke hichi az vaze eghtesade Jumhoriye Azerbaijan nadarid, ghomarbazi bename Elham, eghtesade Azerbaijan ra be varshekastegi kashonde, fasad chonan bala hastesh ke to rooze rooshan, profesore daneshgah roshve mikhad ke nomreye ghabuli bede.

 

Sahand :

rasti , shoma ke inghadr be shoare Armani doshmane ma hasas hastid, vaghti ke chand sad nafar Armani ba uiformhaye jenayatkarane dashnak, dar ghalbe Tehran shoare “ marg bar Azerbaijan “ ra midadand v tavasote nirohaye entezamiye Islami mohafezat mishodand, koja bodid? Chera chand hezar Armani ejaze dare har vaghet ke khast tazahorat kone vali 25 million Azerbaijaniye mosalman in hagho nadare? In tabeiz nist? cheshato baz kone v in file gonde ra dar vasate otaghe neshimanet bebin.

 

حامد :

سهند جان اين قدر عجله داری که هر چيزی من نوشتم مخالفت کنی که اصلا نمی خوانی ببينی من چی نوشته ام. يک بار ديگر نوشته را بخوان و بعد ربط حرف هايت را با نوشته من بسنج. خصوصا کامنت سومت که مايه خنده است. راستی شما که اين قدر راجع به تمايلات مردم آذربايجان حرف می زنيد می شود به من بگوييد چند سال است آذربايجان را نديده ايد؟ من هر چند ماه يک بار به ايران سفر می کنم و تفکرات مردم عادی را از نزديک می بينم. شما چی؟ راستی نکند به خاطر اين که گفته ام ضد پان ترکيسم هستم عصبانی هستيد؟

 

mina :

فکر می کنم تحلیل خیلی درستیه، البته غیر از قسمت آخر که "حداقل خیلی آسان تر از بهبود وضع زندگی مردم سیستان و بلوچستان است"

 

Sahand :

Hamed: How do you know, that I did not read your post carefully? Also I had only one hour lunch break to read and respond to your post but I read it very carefully? What was so funny about my third comment? If 25 million Azerbaijanis should not shout “ Russians, Persians and Armenian are the Turkish enemies.” how dare 40 thousand Armenian have the right to shout to our face; death to Azerbaijan, --- while holding % 20 of their land under occupation--- along with death to America and Israel? --- I must say that also, Russian and Armenian were always the worst enemy of the Turks but shouting this slogan is wrong, because it isolates Azerbaijan movement from the rest of Iran and gave excuse to those wanting to blur the reality, the best example is yourself. . On pan Turkism issue, please go and read my earlier comments in other sites, I am more anti pan Turkism that you are. By the way pan Turkism is almost dead in Turkey. They used have strong base and party, such as MHP (Millie Haraket Partisi) with strong support from within the military and securely forces, but Turkey is changing rapidly and won’t allow these kinds kids of blind and backward nationalism to bloc their way to European Union. So Mr. Hamed. Your last assumption of me is %100 wrong. One does not need to travel to Iran to understand the situation, or else the tourists should have been the best historian and sociologists and philosophers, because they travel a lot. it need deep knowledge and open minded. Also I left Iran twelve years ago, but never lost contact with it. So your annual visiting does not add to your qualification

 

AliS in Wonderland :

Ghoddusi! :) You have very 'interesting' readers.

 

حامد قدوسی :

AliS that is right. Indeed such readers are a part of the mental fuel driving my engine to write.

 

Sahand :

این ترک های آمریکایی ( url , - ) 19:25 @ Wed, 31 May 06

رهبر انقلاب و رئیس جمهور و هاشمی رفسنجانی و وزیر کشور و رئیس مجلس اعلام کردند که کسی حق اهانت به ترک ها را ندارند، و مملکت مال ترک هاست و تمام تاریخ ایران تاریخ آذربایجان است و یک عالمه تعارف تیکه پاره کردند، در همان زمان، از سوی دیگر همان رهبر انقلاب و رئیس قوه قضائیه و وزیر کشور و سخنگوی دولت و سایر مقامات اعلام شد که معترضین آذربایجانی، عوامل دشمن، بیگانگان و عناصر خارجی هستند. ضمنا معلوم شد که عوامل خارجی همان ملت غیور هستند و همه کسانی که شهید شدند همان هایی هستند که معدوم شدند.

این ترک های آمریکایی

من فکر می کنم با وجود این همه خارجی که در ایران علیه حکومت تظاهرات می کنند، بهتر است یک برنامه ریزی درست بکنیم تا به جای درآمد نفت از درآمد توریست های شورشگر کسب درآمد کنیم. این خیلی بهتر است تا اینکه وابسته به نفت باشیم یا دائما جوش صادرات غیرنفتی را بخوریم. چون اینطور که مسوولان امور می گویند هر روز یکی دو تظاهرات چند هزار نفری توسط عوامل بیگانه در ایران و بخصوص در آذربایجان برگزار می شود، هرچه باشد این عوامل بیگانه خارجی هستند و ما باید از آنها درآمد داشته باشیم، البته خارجی ها در هرجایی برای انجام یک کاری می روند. مثلا:
پاریس: می روند که موزه لوور و برج ایفل را ببینند.
رم و فلورانس: می روند که آثار تاریخی و هنری ایتالیا را ببینند.
هلند: می روند به آمستردام تا جوینت بزنند و شبها در ردلایت استریت ول بچرخند.
بروکسل: می روند تا در رستوران های ویژه این شهر غذا بخورند و در کنفرانس شرکت کنند.
دبی: برادران عرب از کشورهای مجاور می روند تا خوشگذرانی شبه عربی کنند.
هاوانا: می روند تا با دست آوردهای انقلاب کوبا روابط سکسی سیاسی برقرار کنند.
مکه و مدینه: می روند تا خانه خدا را زیارت کنند.
ایران: می روند تا علیه حکومت تظاهرات کرده و آنرا سرنگون کنند.
در همین راستا، محمد علی ذبیحیان فرماندار تبریز گفت: «آشوبگران دیروز تبریز افراد وابسته به کشورهای خارجی بودند.» 27 سال قبل نیز در تظاهراتی که در تبریز اتفاق افتاد و در آن مردم آذربایجان از انقلاب اسلامی دفاع کردند، دولت وقت اعلام کرد که خارجی ها عامل اغتشاش بودند. 50 سال قبل هم در کودتایی که باعث سقوط دولت مصدق شد، همه مردم ایران متفق القول بودند که خارجی ها عامل سقوط دولت بودند. 65 سال قبل هم در ماجرای فرقه دموکرات آذربایجان، دولت ایران اعلام کرد که خارجی ها عامل جدایی آذربایجان از ایران بودند. 85 سال قبل هم خارجی ها با کودتا رضاخان را برسر کار آوردند، 100 سال قبل هم انگلیسی ها انقلاب مشروطه کردند، من نمی فهمم این همه خارجی در مملکت ما چی کار می کنند؟ و ملت ایران اصلا کجاست در اين وقایع.


 

Ehsan :

Trying to analyse the situation and the reasons for such movements in Azarbayjan( Iran) is too difficult and complex. It's rather strange for me that you are trying to definitely relate the issues to two causes. On the other hand, as an Azerian guy who loves his mother land and mother language and mother culture, I believe that we have been discriminated for a long time. For reminding you couple of these discriminations ; we were not allowed to teach our mother tangue in academic way. In iran's universityies there are majors in English, Russian, French , Italian, Arabic and even Armenian, but there is no any major for teaching and learning Azerian. However at least one third of Iran population are turks.
Honestly these kind of discriminations also have been bothering me for a long time. Just take a look on our culture and langauge that because of effects of centarl govermental dictatorship has been deteriorated. Nowadays people use more persian words instead of originally Azerian words and they are quiting many old cultural fashions. Please think more before writing about your mother land and against your fellows.thanks

 

دبیر دیوان رسایل :

100% موافقم.

 

Sahand :

Alis; chera mesle y moshe tarso, faghat baladi sareto az sorakhet biyari biron v y negahi bekoni v baadan dar ri? age joarat dari az on sorakhet biya biron ve harfeto bezan? age to in cyberspace ham netoni harfeto bezani, pas koja mikahhi?

 

mekabiz :

از بهترین نوشته هایی بود که در این باره خواندم . بخصوص که سعی نکرده بودید با لفاظی از زیر موضع گیری در بروید .

 

محمد طاهری :

ترک ها مردمان دوست داشتنی وساده ای هستند که خیلی زود تحت تاثیر قرار می کیرند.من از توهین به انها متاسفم وبه نوبه خودم نصمیم گرفته ام که ازهردوستی که اس ام اس جوک ترکی دریافت کنم از او خواهش کنم که به قیمت توهین به یک قوم ومنطقه حاضز نیستم کمی لبخند بزنم.
درضمن از گرفتاری مانا نیستانی وتوقیف روزنامه ایران واقعا متاسفم.

 

Sahand :

ترك يا آذري؟ ( - , - ) 1:22 @ Mon, 29 May 06

پدربزرگ مرحوم بنده که نه ضیاء گؤگ‌آلپ را می‌شناخت، نه نسیمی سیاسی از آنکارا و استانبول به وی وزیده بود، نه از حرکتهای سیاسی-اجتماعی باکو تأثیر پذیرفته‌بود و نه یاوه‌گوئیهای احمد کسروی، عنایت‌ا... رضا، پرویز ورجاوند، کاوه بیات و ... در وی تأثیر منفی گذارده بود، هیچوقت نگفت که ما "آذری" هستیم.
ایشان هر زمان که لازم می‌شد به هویت و زبان مادری ما آذربایجانیها اشاره کنند، از عبارات "تورک" و "زبان تورکی" استفاده می‌کردند؛ که از اجداد خود به ایشان رسیده‌بود.
تعجب من از این است که چرا برخی اصرار دارند که ما را "آذری زبان" خطاب کنند؟ در حالیکه ما خودمان را تورک می‌دانیم.
اگر منظور ایشان تخفیف دادن به کلمه آذربایجان است، پس چرا فارس را فاری، اصفهانی را اصی، دلیجانی را دلی، رفسنجانی را رفی، کرمانی را کری، خراسانی را خری و ... نمی‌نامند؟
یادآوری میشود که این اصطلاح جعلی تقریباً از زمان احمد کسروی در کشور رایج شده است و از آن زمان به بعد به وفور در کتب، نشریات، رادیو و تلویزیون، محافل آکادمیک و غیر آکادمیک و ... استفاده می‌شود. در حالیکه احمد کسروی نزد پروفسور هشترودی از کرده خود ابراز ندامت نموده است. اما ندامت ایشان جائی بطور رسمی و علنی اعلام نمی‌شود.
لذا شایسته است از تعصبات کورکورانه اجتناب کنیم و به فرهنگ یکدیگر احترام بگذاریم.

با احترام مجدد
مهدی نعیمی اردبیلی
7/3/1385


 

Sahand :

بشنو، منم تورك! ( url , - ) 3:08 @ Mon, 29 May 06

بشنو، منم تورك!

گفته مي شود حركات عظيم مردمي آذربايجان در اعتراض به آپارتايد ملي در ايران ناشي از تحريكات بيگانگان است. البته بيگانگان استعمارگر هميشه حركات و خواستهاي ملتهاي خاورميانه را تحت نظر داشته و و از هر فرصت ممكن در پيش برد مطامع خود چشم پوشي نمي كنند. اما مشكل اصلي ما تركان و ديگر ملتهاي غير فارس در ايران ، نه بيگانگان بلكه حاكماني بوده است كه نسبت به خواستها و دردهاي ما از بيگانگان نيز بيگانه تربودند.

· از آنها خواستيم اصل 15 و 19 قانون اساسي را اجرايي كنند. و بگذارند كودك آذربايجاني به زبان مادر خود تحصيل كند و از خود بيگانه نشود. اما گوش شنوايي نبود.

· از آنها خواستيم تاريخ صحيح اين مملكت را به كودكانمان بياموزند و ما را غير ايراني مهاجم به ايران معرفي نكنند كه زبان خود را به آريايي ها تحميل كرده اند آنها در جواب قصد تعويض نامهاي تركي جزاير اروميه را كردند.

· گفتيم حرمت هموطنهاي ترك خود را نگهدارند. اما در پاسخ به ماهي صفت لوح تقدير دادند. در سريال هاي تلويزيوني زبانمان را وسيله تفريح كردند.

· گفتيم 27 سال از پروژه پل درياچه اروميه گذشت ،گفتيم جاده پر سانحه زنجان-تبريز- اروپا را تعريض كنيد. گفتيم روستاهاي آباد آذربايجان از سكنه خالي مي شود. در عوض ، سرمايه گذاري در خراسان و تهران و اصفهان و كرمان را تسريع كردند.

· از آنها مجوز محكوم كردن جنايات ارامنه در قاراباغ را خواستيم . در مقابل ارامنه را مجوز دادند كه در تهران شعار مرگ بر تركيه و آذربايجان دهند.

· در قلعه بابك شعار داديم حقوق ما تركان را بدهيد ، سركوبمان كردند و گفتند شما ترك نيستيد ، آريايي اصيل و آذري زبان هستيم.

· خواستيم اسامي تركي براي كودك ، مغازه و خيابان خود انتخاب كنيم گفتند مبادا كه امنيت ملي خدشه دار مي شود.

· گفتيم ما تركها نيز هم وطن شما هستيم ،‌ هستيم و حق و حقوق داريم . عيد را به تمام فارسي زبانان تبريك گفتند و شعار ستارگان فارسي را براي تيم ملي انتخاب كردند.

· از حق و حقوق اوليه خود صحبت كرديم. پان تورك شديم و روانه زندان.

آيا اين اجحافات و بي عدالتيها را نيز آمريكا و انگليس در حق ما روا مي دارند؟! آيا آمريكا و انگليس و تركيه و آذربايجان آنچنان بر مملكت ايران حاكم هستند كه صد ها هزار آذربايجاني خشمگين را با يك كاريكاتور روانه خيابانها مي كند كه گاز اشك آور و باتوم و گلوله نوش جان كنند؟! چگونه است كه آذربايجاني صداي گوش خراش دهها كانال تلويزيوني و راديويي دولتي را نمي شنوند و نوشته هاي دهها روزنامه و نشريه دولتي را نمي بينند ، آنگاه زمزمه خارجيان را به راحتي پذيرا مي شوند؟! چرا در كشور ما ريشه همه درها را بايد در خارج جست ؟! بعد از قيام عظيم 29 بهمن 1356 در شهر تبريز رژيم پهلوي گفت كه تظاهرات كنندگان از آن سوي مرزها آمده بودند ! از آنسوي مرزهايي كه پرنده را نيز هنگام عبور با گلوله مي زنند!

اما بشنو! امروز اين صداي ترك است ! صدايي كه 84 سال قصد خفه كردن آن را داشتند. اما اين ملت گويي روحي جاويدان دارد كه ستمگران تاريخ را به چالش كشيده است! امروز اين ملت فرياد مي كشد:

نه من از تو برترم و نه تو از من. انسانم و حق و حقوق انساني خود را مي خواهم. اگر مرا به عنوان يك هموطن قبول داري پس:

· زبان من هم مانند زبان تو بايد رسمي شود.

· همانند كودك تو كودك من نامش را مادرش خواهد گزيد و در مدارس و دانشگاه به زبان او تحصيل خواهد كرد.

· همانند تو ، در اداره و دادسراي محل زندگاني خود به زبان مادري ام سخن خواهم گفت و خواهم نوشت و همانند تو ، از راديو و تلويزيون زبان مادري خود را خواهم شنيد.

· بگذار سرمايه خداد دادي من و ماحصل زحمت من خرج خانواده ام ، ملتم و سرزمينم آذربايجان شود و از سرزمينم خارج نشوند.

· اگر من زبان تو را فرا مي گيرم ، تو هم زبان مرا فرابگير.

· بگذار احزاب و تشكيلات خود را تشكيل بدهم.

· اگر تو فرهنگستان زبان داري من هم فرهنگستان زبان توركي خواهم داشت.


 

Sahand :

كنفسيوس و قيام ملت ترك ( url , - ) 20:25 @ Sun, 28 May 06

اگر زبان ناقص بماند٫ واژه ها از افاده كامل اندیشه ها ناتوان می گردند. اگر اندیشه به طور كامل افاده نگردند٫ كارهایی كه می بایست انجام شوند به درستی عملی نخواهند شد. اگر وظائف آن گونه كه بایسته است انجام نپذیرند٫ فرهنگ و حاكمیت آسیب خواهد دید. اگر حاكمیت و فرهنگ آسیب ببینند٫ عدالت از مسیر خویش منحرف خواهد گردید و اگر عدالت از مسیر خویش منحرف شود٫ توده مردم شگفت زده و بیخبر از عاقبت امور٫ دچار سردرگمی و هرج و مرج می گردد. از این روست كه چیزی با اهمیت تر از زبان وجود ندارد.

«کنفوسیوس»


 

:

سلام
فكر نميكنم اينجا جاي مناسبي براي اين بحثها باشه اما متاسفانه بي پاسخ گذاشتن پان تركها هم باعث سربازگيري بيشتر اونها ميشه!منهم به عنوان يه آذربايجاني وظيفه خودم ميدونم كه با اين جريان مبارزه كنم.من فكر ميكنم قبل از اينكه يه سري كلمات مثل ترك وآذري و فارس و ايراني و .... رو به كار ببريم بايد مفهوم دقيق اين كلمات رو بدون ابهام بدونيم.مثلا وقتي ميگيم ترك منظورمون چيه؟يا اصلا كلمه آذري يه كلمه ساختگيه و آذري يعني همون ترك؟فارس يعني چي؟فارس كيه يا چيه؟
وقتي ما ميگيم ترك به نظر من سه تا معني ميتونه داشته باشه:كسي كه تركي حرف ميزنه!كسي كه نژادش ترك باشه(اگر ترك يه نژاد باشه)!و كسي كه مليتش تركيه اي باشه!
به نظر ميرسه تو بحث ما منظور دو تاي اول باشه.در تركزبان بودن آذربايجانيها كه شكي نيست.اما به سادگي ميشه نشون داد(توضيح ميدم) كه ژنتيك ترك در آذربايجان در اقليت هست .يعني نتيجه ميگيريم (مثل مرحوم كسروي)كه تركي در آذربايجان زبان اصيلي نيست و زبان مردم منطقه نميتوانسته ترك باشه!چنانچه شاعراني در اين منطقه مثل نظامي خاقاني اوحدي و ....به زبان تركي شعر نگفته اند(بجز اشعار جعلي نظامي كه از خواندنش خنده تان ميگيرد).
به هر صورت ساختن هويت بر اساس زبان و آن هم زباني كه اصيل منطقه و مردمش نيست كاري است كه پان تركها در انجام آن تبحر دارند.خلاصه كلام اينكه آذري ترك نيست.

 

:

اما اينكه چرا من به عنوان يك آذربايجاني خودم را ترك نميدونم(نه اينكه تورك بودن بد باشه يا اينكه ربطي به برتري نژادي و از اين حرفها داشنه باشه)برميگرده به اينه ژنتيك ترك زير مجموعه نژاد زرده و من تو آيينه يه چشم بادومي نميبينم(اگر بود بد نميشد چون چشم بادومي ها جزء باهوشترينها هستند).من فقط چند تا سند تاريخي(چند بيت شعر) اينجا ميذارم.با يه سرچ كردن ميتونيد كلي مطلب علمي هم پيدا كنيد.
حافظ:
به تنگ چشمي ان ترك لشكري نازم**************كه حمله بر من درويش يك قبا آورد

نظامي:
سرآينده ترك با چشم تنگ**************فروهشته گيسو به گيسوي چنگ

مولوي:
بگفتمش خبر نو شنيده اي او گفت***********حديث تو نرود در شكاف گوش كهن
بلند همتي و چشم تنگ ترك مرا**********اگر تو واقف رازي بيا و شرح كن

اوحدي مراغه اي:
چشم آن ترك عجب تير و كماني دارد********پيش آن تير سپر زود بيانداز اي دل

مولوي:
ترك خنديدن گرفت از داستان**********چشم تنگش گشت بسته آن زمان

مولوي:
دو چشم ترك خطا را چه ننگ از تنگي*********چه عار دارد سياح جهان از اين عوري

گفت كاي تنگ چشم تاتاري******صيد ما را به چشم مي ناري؟

قاصرات الطرف في حجب الخيام************حال تركان است گويي والسلام
............
..........
.........
تنگ چشمانند ليكن دوربين***********خوبرويانند ليكن خويش كام


سنايي غزنوي:
مي نبيند آن سفيهاني كه تركي كرده اند****همچو چشم تنگ تركان گور ايشان تنگ و تار

سنايي غزنوي:
باش تا چون چشم تركان تنگ گردد گور تو***********گر چه خود را كور سازي در مسافت صد كري

نظامي:
سياهان حبش ،تركان چيني*************چو شب با ماه كرده هم نشيني
صبا را بود در پائين اورنگ*******ز تيغ تنگ چشمان رهگذر تنگ


انوري:
هست مهمانكي مرا امروز*******ترككي تنگ چشمكي قيكي

 

:

هر چند تو اين روزگار صحبت كردن از نژاد و اين حرفها خنده داره اما وقتي ميبيني كه به واسطه زبان ميخوان تو رو از برادرت جدا كنن مجبور ميشي كه برادريت رو ثابت كني.حالا اگر به هر دليلي اجداد من زبونشون رو به تركي باختن دليل نميشه كه من خودم رو ببازم!!!!!
به هر حال اين مشكل بايد ريشه اي حل بشه و راهش هم اينه كه آذريها بدونند هويت اصليشون چيه؟
هر راه ديگه اي فقط يه مسكن مقطعيه!

 

Sahand :

anonymos; shoma farghe beyne sorakhe koneton v sorakhe dahaneton ra ne midonid, chetori darid az genetic harf mizanid?

 

hamed hatami :

به نظر من تاثیر تبلیغات حکومت علیه کاریکاتورهای دانمارکی را هم نباید نادیده گرفت.

 

مانی :

سلام. تحلیل دقیقی بود. بهره مند شدم.

 

mahta :

doroste
in tahlil ha az janebe doostane asil o ba farhange azarbayjan vaghean lazeme

 

مامان و بابا و دخترشون :

پرومته در زنجیر ..به یاد مانا نیستانی

 

Araz :

من خودم رو پان تورکيست نمی دونم ولی معتقدم زبان آذربايجانی ها٬ زبان ساختگی جناب کسروی (آذری) نيست (همونطور که خودش هم اواخر عمرش پذيرفت) و ترکی هستش. با حامد هم از اين نظر که اين واکنش ها ناشی از سالها فشار راسيسم فارس برای نابودی ترکی و ترک زبان بوده کاملاْ موافقم. سعی ميکنم در وبلاگم پست بعدی رو به ريشه های تاريخی Persian Racism اختصاص بدم. در اصل ريشه ی خيلی از بدبختی های ما همين تفکرات نژاد پرستانه ی عده ی کثيری از قوم باصطلاح «پارس» ! هستش!

 

مهرداد :

دوستان آذربايجاني مي توانند براي تحقيق در اين زمينه كتاب "زبان پاك" نوشته احمد كسروي را مطالعه كنند.

 

فرزاد :

آقا حامد دست شما درد نکنه.
در پاراگراف اول که طوری صحبت کردید که انگار نمیدونید در زمان مشروطه آذربایجان رتبه اول توسعه صنعتی و اقتصادی در بین ایالات ایران، در زمان انقلاب رتبه دوم و الان هم رتبه 27 ام رو بین 28 استان ایران داره.
در پاراگراف دوم فرمودید که کسانی که امروز در خیابان های تبریز جان میبازند بخاطر رقص و آواز و شرب خمر فدا میشوند. انگار که این آذربایجان عضوی از ایران اسلامی نیست و شاه اسماعیل نبوده که شیعه گری را به مردم ایران هدیه کرده.
در پاراگراف سوم هم شاهکار خود را ارائه کرده اید. ضعف زبانی؟! هر کس زبان فارسی را با لهجه ای غیر از لهجه تهرانی امروز (که همه میدانیم تحفه ملیجک، دلقک دربار ناصرالدین شاه بوده است) صحبت کند ضعف زبانی دارد؟! اینکه یک ترک فارسی را با لهجه حرف بزند درست مثل این است که یک فارس ترکی را با لهجه صحبت کند. با این تفاوت که در تبریز کسی ترکی حرف زدن یک فارس زبان را مسخره نمیکند که هیچ، از ته دل استقبال هم میکند. تا به حال با یک آمریکایی صحبت کرده اید؟ شده که عذرخواهی کنید که زبان انگلیسی تان ضعیف است؟ اگر چنین کرده باشید مطمئنا با این برخورد مواجه شده اید که ضعف شما در زبان انگلیسی اشکالی ندارد و انگلیسی شما خیلی هم خوب است و برای من بسیار ارزش دارد که شما حتی یک کلمه هم که شده زبان مرا یاد گرفته اید. این نوع برخورد باید مایه خجالت شما و آن عده معدودی از تهرانی های عزیز که مانند شما فکر میکنند باشد.
حامد عزیز، من هم ایران را بیشتر از آذربایجان دوست دارم. من هم آذربایجان بدون ایران را نمیخواهم. من هم ضد پان هستم. چه پان ترکیسم باشد چه پان فارسیسم.
ولی مطالبی که شما به اسم تحلیل از اوضاع آذربایجان به خوانندگانتان قالب کردید واقعا خجالت آور است.
خجالت آور است اگر بگویید آذری ها به دو دلیل اعتراض دارند، یک اینکه دلشان هوای رقص و آواز و لهو و لعب کرده و دوم اینکه عرضه فارسی حرف زدن مثل تهرانی ها را ندارند.
آقای حامد عزیز. خجالت بکشید از اراجیفی که تحویل مردم میدهید.
آذربایجانی نه هوای فساد به سرش زده، نه قصد جدایی از ایران عزیزش را دارد. مرگ بر کسی که هوس جدایی از وطن در مخیله اش باشد، و مرگ بر کسانی مانند شما که ترک را اینگونه بپندارند.

 

40tike :

من دوست اذری البته بزرگ شده تهران زیاد دارم و همه هم خیلی خوبن کسی هم مسخره شون نمی کنه ولی بعضی وقتا یا بهتر بگم اکثر مواقع کارای اذری ها جوریه که ببخشید اینو میگم ولی استادش از لحاظ کلاس و رفتار فرقی با مثلن بقال سر کوچه نداره. نه اینکه بقال بد باشه ها نه ولی ادم روی استاد دانشگاه یا دانشجوش یه جور دیگه حساب میکنه و این تفاوت کلاس بین ادما بر حسب شغل یا تحصیلاتشون بین بقیه اقوام واضح تره. این یه مشکل فرهنگی و خود ترکا باید حلش کنن و گرنه بقیه به جوک گفتن ادامه میدن و همه جای دنیا هم این مشکل جوک وجود داره حتی تو آمریکا. مسیله حرف زدن با لهجه نیست یه جورایی رفتارای چیپ که خیلی وقتا شایسته شان طرف نیست که طرف رو میکنه مضحکه ملت. بهترین استاد ریاضی من جناب وکیلی نامی بود که سر کلاس همیشه چه و که رو با هم قاطی میکرد ولی اونقدر ادم جالب و فهمیده ای بود و اونقدر کلاس داشت که کسی به خاطر لهجه غلیظش اونو مورد تمسخر قرار نمی داد! همیشه هم بین ماها کلی احترام داشته و داره و خدا هر جا هست عمرشو با عزت لهجه شو غلیظ تر و سایه شو سر دانش آموزان پایه دار تر کنه.

 

مینا :

من فکر می کنم سهند داره چند تا موضوع مهم و در عین حال کاملاً متفاوت رو باهم قاطی می کنه (البته اگه به منم بعدش توهین نکنه!):
1- اول اینکه اصلاً این کاریکاتور واقعاً توهین به تورک ها بوده؟ یا حتی کل اون مطلب؟ چرا از یک کاریکاتور کاملاً بی ربط این همه نتایج و تفسیرهای عجیب و غریب برداشت می شه (یا سعی می کنن که برداشت بشه)؟
2- آیا واقعاً در حق تورک های ایرانی اجحاف شده؟ در این که شهرستان های ایران نسبت به مرکز از امکانات خیلی کمتری برخوردارن هیچ شکی نیست، اما در مورد منطقه آذربایجان (منطقه تورک نشین ایرانی) آیا این اجحاف به خاطر نژاد یا زبان تورک بوده؟ یا اینکه توزیع ناعادلانه امکانات به خاطر چیزای دیگس؟ (من فکر می کنم با یه نگاه به شرایط مناطق کرد نشین، عرب زبان، بلوچ و...) چندان هم تورک ها مورد بی مهری نباشن از این نظر. بازم می گم که توزیع عادلانه نداریم، اما این به خاطر تورک زبان بودن مردم اونجا نیست. پس حتی با فرض توهین کاریکاتور کذایی به تورک ها نمی شه اونو بهانه ای برای اعتراض به توزیع امکانات قرار داد. در نهایت باید به توهین به یک گویش و زبان اعتراض کرد. (از نظر منطقی)
3- اصلاً مرز بین قومیت و یکپارچگی ملی کجاست؟ مثلاً بر فرض که زبان مدارس ابتدایی به تورکی تغییر پیدا کرد، فایدش چی می شه؟ همه منابع تحصیلی باید به تورکی ترجمه بشن؟ تا چه مقطعی؟ من هم قبول دارم که حفظ زبان و گویش کار خیلی قشنگ و مهمیه. اما نه مثلاً انتخابش به عنوان زبان اصلی تدریس! بلکه نهایتاً به عنوان کلاسای جنبی برای آموزش زبان مادری و حفظ زبان نوشتاری مادری. حالا این مورد فقط یک مثاله. اما بحث قومیت و یکپارچگی باید مشخص بشه از هم. دنیا از نژادپرستی فرار می کنه. ما چرا تشدیدش کنیم؟
4- در نهایت اینکه فرض کنیم همین الان اعلام بشه که هر خواسته ای داشته باشین همین الان اجرا می شه. واقعاً خواستتون چیه؟ خودتونم می دونید؟ مجازات (زندان، شلاق، محرومیت، حتی در نهایت اعدام) کاریکاتوریست؟ تجزیه و جدا شدن مناطق تورک نشین از ایران و مستقل شدن یا مثلاً پیوستن به ترکیه یا آذربایجان؟ سرریز شدن امکانات مالی به طرف مناطق تورک نشین؟ (با کدوم زیر ساخت ها؟) و اینکه چقدر منابع مالی کفایت می کنه؟ واقعاً من نمی تونم بفهمم هدف چییه در نهایت و چه حاصلی برای مردم تورک زبان خواهد داشت در آخر؟

 

فرزاد :

مینا خانم احساس میکنم شما فرق بین "تفاوت سطح فرهنگ" و "تفاوت نوع فرهنگ" رو متوجه نیستید. شما شاید در فرهنگ تهرانی که بسیار محترم هم هست برای من انتظار دارید استاد دانشگاه ریش پروفسوری داشته باشد و "با کلاس" باشند و به جای عبارت "رفتار سطح پایین" از عبارت "چیپ" استفاده کند ولی خب در فرهنگ ترک ها این مسائل اهمیتی ندارد. بله، یک استاد دانشگاه در تبریز با یک "بقال سر کوچه" تفاوت شخصیتی ندارد. به راحتی همدیگر را در آغوش میکشند و برادر خطاب میکنند.
1- بله این کاریکاتور واقعا توهین به ترکها بوده، ولی سر و صدا بخاطر کاریکاتور نیست. کاریکاتور آخرین قطره ای بود که کاسه صبر مردم را لبریز کرد.
2- بله واقعا در حق ترک های ایرانی اجحاف شده. اینکه وضع کرد ها و بلوچ ها از ترک ها هم بدتر است چیزی را عوض نمیکند. باید اینرا متوجه باشید.
3- قرار نیست مدرسه ای ترکی بشود. آنچه خواسته میشود کتاب زبان و ادبیات ترکی در کنار کتاب زبان و ادبیات فارسی است آن هم بصورت اختیاری برای هر کس که بخواهد.
4- کسی دوست ندارد مانا نامی اعدام شود. همینطور که کسی دوست ندارد ایران عزیزمان تکه تکه شود. بنده به عنوان یک آذری ایرانی حاضرم نوکری بی جیره و مواجب ایران را بکنم ولی شاه ترکیه نباشم.
اگر هنوز هم متوجه نشده اید که ما واقعا چه میخواهیم ... دیگر کاری از دست من ساخته نیست.

 

:

من عمرم رو با اين پان تركها صرف كردم.به جرات ميتونم بگم بي منطق تر و بي ادبتر و دروغگوتر از اينها انساني نيست.دليلش هم واضحه!
چون در برابر استدلال منطقي حرفي براي گفتن ندارن.پاشنه آشيل پان تركها اينه كه آذربايجاني ترك نيست همين.هر جا و به هر كدوم كه اينو گفتم بجز فحش چيزي نشنيدم.جديدا هم اينو در اوردن كه كسروي آخر عمرش پشيمون شده بوده!!!!!!


 

دهخدا :

لغت نامه دهخدا:
ترک:
نام ترک بعنوان قومي بدوي نخستين بار در قرن ششم ميلادي ديده ميشود. در همان قرن ترکان دولتي نيرومند و بدوي تاسيس کردند که از مغولستان و سرحد شمالي چين تا بحر اسود امتداد داشته است. موسس حکومت مزبور که چينيهاانرا »تومن« نامند(در کتيبه هاي ترکي بومن ) در سال 255م. درگذشت و برادرش »ايستامي« در طبري ج 1 ص 598 و698: سنجبوخاقان( که در مغرب فتوحاتي کرده‚ ظاهرا تا سال 675 م.زيسته است اين دو برادر گويا از آغاز مستقل از يکديگر حکومتميکردند. چينيان از دولت مزبور بنام امپراطوري ترکان شمال ومشرق ياد کردهاند. در سال 185 م. تحت نفوذ سلسله چيني »سويي« اين دو امپراطوري بطور قطع از يکديگر جدا شدند و بعدها هر دوتابع سلسله چيني »تانگ« )816 - 709 م.( گرديدند. در حدود سال286 م. ترکان شمال موفق شدند استقلال خود را بدست آورند. درباره روابط اين ترکان قديم و اخلاق آنان بحثهاي بسيار شده است... براي اطلاع بيشتر رجوع به دائرة المعارف اسلام شود.
روي ترکان هست نازيبا و گست
زرد و پرچين چون ترنج آبخست.
فرقدي.

چون شراب نيرو گرفتي ترکان اين دو سالار را به ترکي ستودندي.)تاريخ بيهقي چ اديب ص 022(. کسان گماريم تا تضريبها ميسازند وآنچه ترکان و اين دو سالار گويند فراختر زيادتيها ميکنند وبازمينمايند. )تاريخ بيهقي ايضا ص122(. و اين ترک ابله ]طغرل‚حاجب امير يوسف[ اين چربک بخورد و ندانست که کفران نعمت شومباشد. )تاريخ بيهقي ايضا ص052(.
وفا نايد از ترک هرگز پديد
وز ايرانيان جز وفا کس نديد.
گرشاسبنامه
ککسي را ز ترکان نباشد خرد
کز انديشه خويش رامش برد.
فردوسي.
بخنديد و آنگه بافسوس گفت
که ترکان ز ايران نيابند جفت.
فردوسي.
که ترکان بديدن پريچهرهاند
بجنگ اندرون پاک بي بهرهاند.
فردوسي.
ميغ چون ترکي آشفته‚ که تير اندازد
برق تير است مر او را مگرو رخش کمان.
از لغت فرس (ص 512)
کيست از تازک و از ترک در اين صدر بزرگ
که نه اندر دل وي دوستتري از زر و سيم.
ابوحنيفه اسکافي از تاريخ بيهقي.

 

Araz :

دوست عزيز ۴۰تيکه ٬ از نظر آذربايجانی ها هم خيلی از کارای فرهنگ فارس چیپ هستش. همونطور که در اروپا و آمريکا خيلی از قسمت های فرهنگ ايرانی چیپ هستش و ما هم خيلی از کارای اونا رو چیپ ميدونيم و الی آخر... بستگی داره از کدوم سمت نگا کنی. در حال حاضر قدرت در ايران دست راسيسم فارس هستش و «چیپ بودن» رو اين تفکر که تعريف می کنه. ولی دو قدم اونطرف تر از مرز ايران بارها ديديديم که چه نگاهی به فرهنگ غنی و متعالی همين فارسای آريايی نژاد!!! دارند. راسيسم درست از هم نکته شروع ميشه که بقيه ی آدما از من کمترند. نتيجه ش هم ميشه ايران ما که يک قومی کلاس و رفتار خودش رو برترين می دونه. اميدوارم يه روز حالمون خوب بشه!

 

حامد قدوسی :

آقا فرزاد من وارد بحث های جزیی نمی شوم فقط امیدوارم بقیه استدلال هایتان شبیه این نباشد که «آذربایجان رتبه 27 از 28 را دارد». چیزی راجع به استان های کردستان و ایلام و سیستان و بلوچستان و هرمزگان و لرستان و غیره شنیده اید؟

 

بهزاد :

سلام. تحلیل بعضی از دوستان بسیار جالب و برخی واقعا مضحک بود. ما همگی در کشوری زندگی می کنیم که وقتی اتفاق به این مهمی در یک نقطه ی آن می افتد دیگران حتی از درک ماهین این اتفاق عاجز می شوند و این دقیقا همان مشکل اصلی است. خانم (...) که فقط 600 کیلومتر از تبریز فاصله داره بعد از گذشت 20 روز هنوز نمی دونه مردم نبریز چی می خوان!! چرا؟ چون ترک ها رو غیر از مامور شهرداری که توی تلوزیون نشون داده می شه و یا تعریفی که ازشون توی SMS های رایج در ایران می شه هیچ چیز دیگه ای ازشون نمی دونه.
مطلب دوم اینکه (با تشکر از آقای مهرداد که مثال زیبایی زده بودن در مورد برخورد انگلیسی زبان ها با خارجی هایی که انگلیسی حرف می زنند) اگر ناتوانی در درست تکلم کردن به یک زبان غیر مادری شرم آور باشه فارسی زبان ها باید بیشتر خجالت بکشند آقای قدوسی!! چون آذری ها فارسی را بالاخره شکسته بسته حرف می زنند در حالی که جوان رعنای عالم و دانشمند و کاریکاتوریست فارسی زبان که طبیعتا باید در اشاعه ی فرهنگ تلاش بکنه غیر از کلمه ی «نمنه» چیز دیگه ای از زبان آذری نمی دونه و متاسفانه اون یک کلمه رو هم بلد نیست که کجا استفاده کنه!
و مطلب آخر اینکه چون وضعیت کردستان و سیستان و باوچستان خیلی از آدربایجان بدتره پس آذری ها باید فقط خدارو شکر کنن و هیچ اعتراضی نکنن؟
با اینکه من همیشه فکر می کردم فهم و شعور تنها چیزیه که بین مردم به تساوی تقسیم شده و هیچ کس اعتراض نکرده که به من کم رسیده ولی کم کم دارم به این اعتقاد شک می کنم.

 

دهخدا :

لغت نامه دهخدا:
زبان آذری:
لهجه اي از فارسي قديم که در آذربايجان متداول بوده و اکنون نيز در بعضي از قراء اين ايالت و بعض نواحي قفقاز بدان تکلم کنند. در مقدمه برهان قاطع بقلم دکتر معين آمده است: نبايد اين لهجه ايراني )زبان آذري( را با آذري مصطلح ترکان بمعني لهجه ترکي مستعمل در آذربايجان اشتباه کرد.براي تعبير اخير رجوع شود به دائرة المعارف اسلام. اينک درآذربايجان بقاياي آذري کهن بعنوان هرندي‚ حسنو‚ قره چوليخلخالي و تاتي تکلم ميشود. )مقدمه برهان قاطع بقلم دکتر معينص93(. رجوع به »زبان آذري« تاليف کسروي و »ايران« و »آذري«شود.

 

Ali :

To those Azerbaijani who want us to call them Toork!


The word Azeri is how in todays Persian language we call people of Azerbaijan.

It does not matter how those people call themselves in their own language but they can not force other peoples to use their own word.


German call themselves Deutch. But they can not force Persians to call them Deutch!!

 

ته رونی :

جناب علی٬ تغيير اسم يک شی اگه باعث قلب ماهيت اون بشه٬ ما اجازه ی چنين تغييری رو نداريم. مثلا شما اگه به ماشين بنز ٬ دلبخواهی بگين ژيان٬ ماهيت اونو عوض کردين و اين درست نيست. وقتی به هلندی ها بگين Deutch خوشش نمياد چون اونا زبونشون رو Dutch می دونند.(http://en.wikipedia.org/wiki/Dutch_language). زبان «آذري» طبق تعريف کسروی منشعب از فارسی هستش و گفتن آذری بجای ترکی باعث قلب ماهيت زبان مردم آذربايجان ميشه و به همين دليل فقط يه تغيير اسم ساده نيست که بشه قبولش کرد.

 

تورك اوغلی :

دوستی دارم كه می‌گويد «من يك ترك غير ايرانی را به يك ايرانی غير ترك ترجيح می‌دهم» و جالب است كه اين دوست دانشجوی پزشكی‌است! فكرش را بكنيد چقدر انسان دوست و هم‌نوع دوست است....
متاسفانه يا خوشبختانه، من با كليت تحليل حامد قدوسی موافقم.

 

تورك اوغلی :

راستی از اون جالب‌ تر، بيانيه‌ها و شبنامه‌هايی است كه تو اين چند روز تو شهر‌های‌ آذربايجان منتشر شده، و تو اون‌ها فارس‌ها ملتی ناچيز و ... دونسته‌شدن.
فراموش نكنیم كه خيلی از شعرای ۴۰۰ سال پيش تبريز به فارسی شعر می‌گفتن!

 

:

چه بحث بیخودی. با بیشتر رفقای ترک من تا مدت ها بعد از آشنایی اولیه صحبت نسبشون پیش نیومده بود. حالا دیگه کار به جایی رسیده که باید اولی آیدی بدیم بعد موضع گیری کنیم. واقعا شرم آوره!

 

Araz :

بابا اصلا موضوع بدی يا خوبی نبايد باشه. فارسی يه زبانه مثه همه ی زبونها و ترکی هم به همين ترتيب. هيچ کس نبايد يکی رو بهتر يا بدتر بدونه. به همين صورت ترکها و فارسا از هر نظر برابرند. هيچ انسانی تحت هيچ شرايطی از ديگری برتر نيست. مشکل وقتی به وجود اومده که يه سری دستها بنا به منافعی شروع کردند به رواج راسيسم بين فارسا. اين توهم در فارسا (البته نه در همه) ايجاد شده که از ترکا بهترند. الان در دنيای مدرن تاريخ مصرف اين تفکر گذشته و از سالها پيش تفکر مدرن راسيسم رو در هر قالبی احمقانه و از روی جهالت می دونه. ولی مثه بقيه چيزا ما ايرانيا يه فاز عقبيم و خبرا دير به ايران ميرسه!!!! الان بايد روشنفکرا و تحصيل کرده های فارس زبان جلوی اين نوع نژاد پرستی در حق هموطناشون وايستن تا شايد روزی ما هم بتونيم مثه ملتهای متمدن کنار هم زندگی کنيم.

 

ژوبین :

سلام حامدجان
یکی از دلایل احتمالی حمله به روزنامه‌ی ایران و اون کاریکاتور شاید موضع مستقل این روزنامه بوده از موضع دولت؛ هر چی باشه این روزنامه خودش دولتیه.
من اصلاَ جز توطئه‌انگاران نیستم، ولی همون‌طوری که اشاره کردی واقعاَ چیز خاصی تو اون کاریکاتور نبود.

 

Sahand :

نقشه تشكيل دولت مسيحي در آذربايجان و نقش اروپا و عثماني در آن وقايع یازان: دكتر جواد هيئت
--------------------------------------------------------------------------------


در اين گزارش علاوه بر اسناد تاريخي ، مانند « تاريخ هيجده ساله آذربايجان» تاليف احمد كسروي و « تاريخ اروميه» نوشتة آقاي احمد كاويانپور (چاپ تهران) و مقالة پروفسور حسن علي بيگلي استاد تاريخ و مناسبات بين المللي دانشگاه آذربايجان در مجلة « ايپك يولو» (چاپ باكو) ، از خاطرات پدرم ، مرحوم ميرزا علي هيئت كه در آن روزگار شاهد و ناظر اوضاع بوده و به عنوان رئيس ايراني « اتحاد اسلام» دست اندركار سياست و مورد اعتماد مردم و وليعهد قاجار نيز بوده ، استفاده شده است.

همچنين از نامه‌هايي كه در اثناي جنگ بين فرماندهان عثماني و امير ارشد حاج عليلو و ديگر مقامات ايراني ردّ و بدل شده ، متن و ترجمة فارسي يكي از آنها به عنوان نمونه نقل شده است . امير و يا سردار ارشد كه با بردارش سردار عشاير ( ضرغام) از خوانين بزرگ و طرفدار دولت بودند در اين ماجرا با ارتش عثماني براي دفاع از هم ميهنان مسلمان و دفع ارامنه و آسوريها همكاري مي‌كردند.

ێێێێ

كسروي در « تاريخ هيجده سالة آذربايجان» از صفحة 710 تا آخر صفحه 764 تحت عنوان « سختي گرفتاريهاي ارومي» (رضائيه) ، « كشتن سيميتقو مارشيمون را»، « جنگها با آسوريان و داستان دل گداز سلماس» ، « دربارة آمدن عثمانيان به آذربايجان» و « بازماندة داستان سلماس و ارومي» ، « جريان قتل عامهاي مسلمانان خوي ، سلماس ، اروميه و دهات اطراف آنها به دست آسوريان ، ارمنيان و نيروي سه هزار نفري ژنرال آندرانيك» را شرح داده ، ضمنا تحريكات روسها ، انگليسها و ميسيونرهاي آمريكايي و فرانسوي و مذاكرات آنها را با سركردگان ارمني و آسوري و همچنين كمكهايشان را براي پاك كردن آذربايجان غربي از مسلمانان و تشكيل دولت مستقل مسيحي را مفصلا توضيح داده است. مثلا در صفحة 723 بعد از شرح تصرف اروميه توسط مسيحيان مي‌گويد : « پتروس به عنوان رئيس امنيه و ابراهيم خان (ارمنيان قاچاق قفقاز) سر شهرباني گرديد. از يك سو نشست 16 تني (مجلس 16 نفري مسيحيان كه شهر را اداره مي‌كردند ) تفنگ و ديگر افزارها از مردم مي‌گرفت ، از يك سو به دستور مستر «شت» ( رئيس ميسيوري و معاون كنسول آمريكا) كشته شدگان را از خانه‌ها و كوچه‌ها گرد آورده و به خاك مي‌سپردند. در اين ميان سختي كار نان و گرسنگي و سرماي زمستان نيز در ميان مي‌بود، بازارها كه روسيان آتش زده بودند هنور ساخته نشده و اكنون كشتارگاه گرديده بود ، مسيحيان هر كه را در آنجا مي‌يافتند ، مي‌كشتند ...» بعد مي‌نويسد: « به بهانة جمع آوري اسلحه به خانه‌ها در مي‌آمدند و هرچه از كاچال و كالاي پربها مي‌خواستند مي‌بردند. چه بسا كساني را مي‌كشتند و همين رفتار تا هنگامي كه عثمانيان آمدند در ميان بود و كسي را ايمني نبود.»

در صفحة 725 در فصل « كشتن سيميتقو مارشيمون را» مي‌نويسد : « اين بود مسيحيان كه در اين هنگام در ارومي به كار برخاستند و با آن مي‌كوشيدند كه به پشتيباني بيگانگان يك نيروي جداگانه‌اي ، يا بهتر گويم كشوري در برابر دولت ايران پديد آوردند، چون شمارة خود را از آسوري و ارمني كم مي‌ديدند ، بر آن شدند كردان را نيز همدست گردانند و براي گفتگو در اين زمينه سيميتقو را بهتر مي‌دانستند.

با اين تصميم مارشيمون سركشيش و سردستة آسوريها با 140 نفر سوار مسلح به ديدار اسماعيل آقا سيميتقو مي‌رود و به او چنين مي‌گويد : « آنچه از زبان خود سيميتقو بيرون افتاده ، آن است كه مارشيمون به او گفته : اين سرزمين كه اكنون كردستان ناميده مي‌شود ، ميهن همه ماها بوده ، ولي جدايي در كيش ما را از هم پراكنده و به اين حال انداخته . اكنون مي‌بايد همدست شويم و اين سرزمين را خود به دست گيريم و با هم زندگي كنيم .... ما سپاه بسيج كرده‌ايم ، ولي سوار نمي‌داريم ، اگر شما با ما باشيد ، چون سوار بسيار مي‌داريم ، رويم بر سر تبريز و آنجا را هم مي‌گيريم .» بعد از انكه خبر قتل مارشيمون به اروميه رسيد ، مسيحيان با اجازة سرانشان دو روز قتل عام كردند و در اين قتل عام قريب ده هزار نفر از مسلمانان و كليمي كشته شدند...»

در پايين صفحه 725 چنين مي‌نويسد : « نزديك به دوازده هزار خانوار جيلوها بودند كه با مارشيمون از خاك عثماني آمدند. نزديك به بيست هزار خانوار ارمنيان و آسوريان خود ارومي و سلماس و سلدوز و آن پيرامونها بودند و به آنها پيوستند. پنج يا شش هزار تن ارمني از ايروان ، وان و نخجوان گريخته و به ايشان پيوسته بودند.

از اينان بيست هزار تن سپاهيان ورزيده بودند و 800 تن سركردگان روسي و به روسستان نرفته و با اينان مانده و با همدستي 72 تن سركردگان فرانسه‌اي آنان راه مي‌بردند. افزارهايشان 25 توپ و 100 شصت تير بود . نيكيتين كنسول روس ، و شت ، كنسول آمريكا و كوژل رئيس بيمارستان فرانسه‌اي، رشتة سياست و راهنمايي را در دست داشتند. از آسوريان پس از كشته شدن مارشيمون، آقا پتروس سر رشته‌دار كارهاي لشكري بود. ملك خوشابه هم از سر رشته‌داران به شمار مي‌رفت.»

در صفحة 755 چنين مي‌نويسد : « بدينسان جنگ مي‌رفت، تا هنگام پسين ناگهان سپاه عثماني از سوي سلماس نمايان شد. همين كه رسيدند ، توپهاي خود را بالاي كوه كشيده و بي‌درنگ به شليك پرداختند. از رسيدن اينان ، مردم خوي شادمان شدند و دليري هرچه بيشتر نمودند. از آن سو ارمنيان خود را در ميان دو آتش يافته و از فيروزي نوميد گرديدند و بر آن شدند كه جنگ كنان خود را بيرون اندازند. عثمانيان تاختهاي سختي مي‌بردند و از ايشان بسيار مي‌كشتند ...

پس از دو سه روز عثمانيان همة مردان ارمني را كه در خوي و آن پيرامونها مي‌بودند كشتار كردند و سپاهشان باز سوي ارومي بازگشت.»

بعد در صفحة 763 چنين مي‌گويد : « بدينسان آشوب سلماس و ارومي فرو نشست و نتيجه‌اي كه دكتر شت و همدستان او از افروختن اين آتش بردند ، آن بود كه 130 هزار بيشتر از مسلمان و دسته انبوهي از مسيحيان كشته گرديدند و سراسر آن پيرامون ويرانه شد و سرانجام همه مسيحيان دربه‌در گرديده ، از خانه‌هاي خود به دور افتادند. اين است نتيجه بودن دستهاي بيگانه در ميان يك توده.»

نوشتة آقاي احمد كاويانپور در « تاريخ اروميه» ( چاپ تهران) و مقالة پروفسور حسن علي بيگلي (1) در مجله Ipek Yolu (چاپ باكو) هم تقريبا عين نوشته‌هاي كسروي است، قدري خلاصه‌تر و واضح‌تر جريان ماوقع از اين قرار بوده است:

در ژانوية 1918 مسئول ركن دوم ارتش انگليس به نام قِرسي ، دكتر كوژول رئيس بيمارستان فرانسوي در اروميه و معاون كنسول و مسئول ميسيونر آمريكا ماكداويل و معاون كنسول روس در اروميه و پ . نيكيتين و رئيس مذهبي آسوريها مارشيمون ضمن گفتگوهايي قرار مي‌دهند كه نيروهاي مسلح شدة آسوري ـ ارمني با پشتيباني ارتش باقيماندة تزاري و كمك مالي آمريكا به جنگ با تركها ادامه دهند و در آذربايجان ايران دولت مسيحي مستقل تشكيل دهند. با صلاحديد انگليسها قرار شد از اكراد نيز براي اين هدف استفاده شود. با اين هدف، مارشيمون در سوم مارس 1918 به همراه 140 نفر سوار و چند افسر روسي به ديدار سيميتقو مي‌رود و به او مي‌گويد : ما نيروهاي خود را مسلح و آماده كرده‌ايم. عدة سواران ما كم است ، اگر سواران شما هم با ما باشند ، تبريز را هم مي‌گيريم. اين پيشنهاد به غيرت اسلامي سيميتقو بر مي‌خورد و به دستور وي مارشيمون و يارانش از طرف سواران مسلح سيميتقو كشته مي‌شوند.

وقتي خبر قتل مارشيمون به سلماس مي‌رسد ، در ظرف دو روز نزديك ده هزار مسلمان بي‌سلاح از طرف آسوري و داشناكهاي مسلح به قتل مي‌رسند. كليساي آسوري فتواي قتل عام را صادر مي‌كند و به قول كسروي ، در اروميه در حدود ده هزار نفر قتل عام مي‌شوند. بنا به نوشتة احمد كاويانپور، در خوي و اطراف آن شهر در زد و خورد مسيحيان و مسلمانان در حدود 130 هزار نفر ( در كل منطقه) كشته مي‌شوند، در اين موقع نيروهاي مسلح روسيه براي خلع سلاح مسلمانان اعلاميه مي‌دهند.

در اين اعلاميه آمده است : چون دولت ايران نتوانسته بي‌طرفي خود را در آذربايجان حفظ كند ، لذا با قرار متفقين، ارتش ملي مسيحي تشكيل مي‌شود كه جلوي اردوهاي خارجي (عثماني) را بگيرد و اجازه ندهد آنها وارد آذربايجان بشوند ... شرايط زير بايد از طرف مسلمانان رعايت شود :

1ـ مجلسي به رياست و رهبري استپانيانس با شركت 16 نفر تشكيل مي‌شود.

2ـ چون در شهر حكومت نظامي اعلان شده ، لهذا رئيس شهرباني بايد از طرف مجلس فوق الذكر تعيين شود.

3ـ مسلمانان بايد در مدت 48 ساعت خلع سلاح بشوند و اسلحه‌هايشان را تحويل دهند.

4ـ واحدهاي قزاق ايراني بايد تحت فرمان افسران روسي قرار بگيرند.

در اين موقع ژنرال آندرانيك ارمني با قواي خود از رود ارس گذشته و با سه هزار نيروي مسلح به محاصرة خوي دست مي‌زند و مي‌خواهد بعد از قتل عام خوي به طرف اروميه برود و پس از پيوستن نيروهاي مسيحي دولت مسيحي را تشكيل و جلوي حمله احتمالي نيروي عثماني را بگيرد. آندرانيك در مورد عمل كردن نقشة خود و تشكيل « ارمنستان بزرگ» موافقت فرماندهان روس و انگليس را هم گرفته بود.

در همين اثنا ، ارتش عثماني وارد مي‌شود و در خوي و سلماس پس از درگير شدن با نيروهاي آندرانيك و ساير مسيحيان آنها را شكست مي‌دهد و آندرانيك با نيرويش مجبور به فرار مي‌شود. به اين ترتيب ، چالش براي تشكيل دولت مسيحي در آذربايجان به قميت جان در حدود 130 هزار نفر تمام مي‌شود.

دربارة حوادث خونين و عكس العملهاي بعدي عثمانيها ، پدر من ( مرحوم ميرزا علي هيئت ، مجتهد) كه در آن موقع شاهد و ناظر اوضاع بوده و مورد محبت و اعتماد مردم و محمد حسن ميرزا وليعهد قاجار ( و عهده‌دار حكومت آذربايجان) نيز بود و با عثمانيها هم روابط حسنه داشت و به اتفاق آنها « جمعيت اتحاد اسلام» را تشكيل داده و خود نيز رئيس ايراني جمعيت بوده ( رئيس عثماني اتحاد اسلام ، مرحوم يوسف ضياء بيگ (2) بوده ) ، چنين روايت مي‌كرد :

بعد از كشت و كشتار اروميه ، سلماس، خوي و دهات اطراف آنها به دست آسوريها ، داشناكهاي ارامنه و نيروي آندرانيك كه همگي از طرف نيروهاي روس و انگليسها و ميسيونرهاي فرانسوي و آمريكايي حمايت مي‌شدند ، ارتش عثماني فرا رسيد و در اثر حملة آنها نيروهاي مسيحي شكست خوردند و اكثريتشان موفق به فرار شدند.

در خاتمه ، ترجمه فارسي نامه‌اي را كه فرمانده عساكر عثماني ( فريق) در جريان جنگ با ارامنه براي امير ارشد ( سردار ارشد حاجي عليلو) به تركي عثماني نوشته نقل مي‌كنم. اين نامه همراه ديگر نامه‌ها در آرشيو برادر سردار ارشد ، يعني سردار عشاير كه شوهر همشيرة اينجانب بود ، نگهداري شده و از روي اصل نامه فتوكپي برداشته شده است: ( نامه‌ها به وسيلة دكتر جهانشاه حاجي عليلو در اختيار اينجانب گذاشته شده)

« حضور محترم حضرت امير ارشد خان

نامة شريفة رسيد. تشكرات صميمي و برادرانه‌ام را تقديم مي‌دارم. البته به سمع عالي رسيده است كه در اين حوالي ، ارامنه 58 ده مسلمان را تار و مار كرده‌اند. من براي جلوگيري از اين اقدام ملعونانه و گرفتن انتقام خون مسلمانان حركت كردم. من در صميميت و شجاعت ديندارانة ذات عالي كه مدتهاست معلومم بوده ، ذره‌اي شك ندارم. تصديق مي‌فرماييد كه در اين حوالي ، يعني در طرف ايران ، ادامه جنگ و جدال و كشت و كشتار در ميان مسلمانان تا چه حد موجب شادماني دشمنان دين و ملت و رنجش عاشقان قرآن مبين گرديده است.

با آنكه مناسبات من با ايران و برادران ايراني هميشه برقرار بوده ، ولي از وضع داخلي آن چنانكه بايسته است ، باخبر نيستم. اگر در امور كلي و خصوصي مرا روشن بفرماييد، بي‌اندازه ممنون خواهم بود سعي خواهم نمود در انجام خدمات بحق قصوري نورزم. اگر فرمانده توپچي محمود خان(3) را كه در معيت حضرتعالي است ، براي دادن معلومات با تعليمات لازمه بدون اطلاع ارامنه (مثلا بعنوان شكار) به مينجوان اعزام فرمائيد تا عصر فردا چهارشنبه در آنجا خواهم بود. اگر مايل باشيد خود حضرتعالي نيز مي‌توانيد تشريف بياوريد. در هر حال ، فردا تا غروب در مينجوان خواهم بود. خواهشمندم سلامهاي صميمي مرا بپذيريد. آقاي من. فريق. امضاء 16 شباط 1336 يوم صالي (سه شنبه)»

توضيحات :

1ـ حسن علي بيگلي ، پروفسور (استاد تاريخ و مناسبات بين المللي در دانشگاه آذربايجان) ، 3 ـ جو مقاله : جنوبي آذربايجان اراضيسينده سوْي قيريمي .

2ـ يوسف ضياء سرهنگ ارتش عثماني ، اهل آذربايجان شمالي و برادر عبدالله شايق ، معلم مشهور دانشگاه باكو بوده و بعد از تشكيل دولت شوروي در آذربايجان ، از طرف دكتر نريمان نريمانوف ، شخص اول آذربايجان شوروي ، براي همكاري دعوت و چند ماه در نخجوان خدمت كرد.

3ـ محمود خان فرماندة توپچي همان سرلشگر شهيد محمود امين است.



 

Sahand :

agha Farzad: cheghadr ziba nevishtid, makhsosan dar morede hahje , man ham dirooz hamino neveshte bodam ke Hamed shro kard be controle commment ha v man dige darjesh nekardam. man jaei khondam ke Azerbaijan az lahaze roshde eghtedasi dar radeye yazdeh hastesh, vali chon midonestam, Hamed donbale bahane migarde, va chand mardak-e poside az inja -o unja peyda khahad ke, masalani man eshtebah mikonam v kole matlab ra zire soal be bare, ne mikhastam ke aslan dar in bare harfi zade basham.

 

مینا :

نظرات خیلی جالبی اینجا هست که فکر می کنم خیلی هاشون اثبات کننده مطلب نویسنده وبلاگ، بخصوص اونایی که در اعتراض نوشته شده!
راجع به کامنتی که من نوشتم هم دوستان نظراتی نوشتن که برام جالب بود:
فرزاد عزیز در مقدمه ای که نوشتن منو متهم به عدم درک تفاوت سطح فرهنگ و تفاوت نوع فرهنگ کردن، اما من متاسفانه ارتباط این قسمت به نظرمو اصلاً متوجه نشدم. ضمن اینکه برعکس این دوست عزیز اتفاقاً اصلاً اعتقادی به استفاده از عبارت "چیپ" به جای "رفتار سطح پایین" یا به عبارتی اگر درست متوجه منظور این دوست عزیز شده باشم استفاده از یک زبان برتر برای نشون دادن برتری فرهنگی ندارم. خودتون خوب می دونید که چیزی به عنوان فرهنگ تهرانی و فرهنگ تبریزی با اون تلقی ای که نوشتید (اختصاص یک کلاس اجتماعی اگر نگیم بالات شسته رفته تر و به اصطلاح با کلاس تر و شیک تر!) اصلاً نداریم. در تهران هم انواع اقشار اجتماعی (با تنوعی شاید حتی بیشتر از تبریز و مناطق تورک نشین بخصوص در مورد سطوح پایین فرهنگ) داریم. {ضمناً من اصالتاً کرد هستم، نه تهرانی}. همونطوریکه همه هم می دونن درصد بالایی از اقشار تحصیل کرده (در اینجا از نظر طبقه بندی اجتماعی متعلق به سطح فرهنگ بالاتر) ایرانی تورک ها هستند. پس من با این مقدمه کاملا! مشکل دارم!اما در مورد 4 نکته ای که اشاره کردید:
1- من هنوز هم فکر می کنم کاریکاتور مورد بحث توهین آمیز نیست و حداکثر یک اشتباه حرفه ای بوده. اما راجع به چیزی که شما ادعا کردید:"کاریکاتور آخرین قطره ای بود که کاسه صبر مردم را لبریز کرد". دوست عزیز اتفاقاً کاریکاتور نبود که کاسه صبر مردم رو لبریز کرد. کاریکاتور مورد بحث در یک صفحه مخصوص بچه ها در روزنامه روز جمعه(که بیشتر هم جنبه تفننی داره تا جدی) چاپ شد و اصلاً قابلیت تکثیر و درنتیجه جریحه دار کردن احساسات قومی به تنهایی رو نداشت. به طوریکه اعتراضات (بخصوص اعتراضات شهروندان عادی و نه دانشگاهها) با فاصله معنی داری از چاپ کاریکاتور شروع شد. چیزی که کاسه صبر ترک زبان ها رو لبریز کرد مانورهای تبلیغاتی انجام شده با هدف کاملاً مشخص و از پیش تعیین شده بود. به نظر من یک چیزی دقیقاً مثل تبلیغات انتخاباتی عجیب غریب در ایران که باعث بروز نتایج دور از انتظار و عجیب می شه. ببین مثلاً اگر من مطلب طنزی بخونم که شخصیت اولش یک متالورژه احتمالاً می خندم. اما وقتی مرتب و مرتب برای من تکرار کنند که اینجا هدف توهین به متالورژها بوده هرچند که بار اول مطلب اصلاً این حسو به من منتقل نکرده باشه نسبت بهش حساس می شم. و حتماً می دونی دوست عزیز که مساله تعصبات قومی توی ایران خیلی پررنگ تر از تعصبات شغلیه و به همون مقدار آستانه تحمل پذیری پایین تر. پس کماکان من فکر می کنم چیزی که باعث آشوب شد نه خود کاریکاتور که مانورهای تبلیغاتی بود.
2- من با توجه به دلایلی که گفتم هنوز هم فکر می کنم که اجحاف هست. در مناطق آذربایجان هم هست. اما نه به خاطر نژاد و قومیت. بلکه به خاطر مرکز گرایی که سیستم قدرت در ایران داره و مرزی بودن مناطق. من فکر می کنم بخش عمده مشکلات هم به خاطر مرزی بودن مناطقه و اگر دقت کنیم شهرهایی که در مرزهای نابسامان تر(مثلاً مرز پاکستان، افغانستان و حتی عراق) قرار دارن وضعیتی به مراتب بدتر دارند. من هم معتقدم که باید با اجحاف مقابله کرد. اما قومی و نژادی کردن بحث و مطرح کردن اون به بهانه های مثل کاریکاتور (حتی اگر واقعاً توهین آمیز بوده باشه) اشتباه خیلی خیلی خیلی خطرناکیه برای ایرانی که شما هم مثل من و خیلی ایرانیهای دیگه بهش علاقه دارید. حتی از اون جزئی تر من فکر می کنم اشتباه خطرناکی برای مناطق ترک نشین و نتیجه اون مورد سواستفاده ترکیه و... قراگرفتن
3- اگر دقت کرده باشید دوست عزیز کامنت من در جواب بخشی از نظرات سهند بود. و اگر باز هم دقت کرده باشید دوست عزیزمون سهند عقیده دارند که "همانند كودك تو كودك من نامش را مادرش خواهد گزيد و در مدارس و دانشگاه به زبان او تحصيل خواهد كرد" و یا "زبان من هم مانند زبان تو بايد رسمي شود" (که اینها فقط دو نمونه بود). پس هنوز هم فکر می کنم برداشت من از نظر سهند و درنتیجه جوابی که به ایشون دادم درست بوده.
4- و در آخر اینکه من هم می دونم که بیشتر کسانی که در این حرکتهای اعتراضی شرکت کردند نه دوست دارند مانا نامی اعدام بشه و نه ایران تکه تکه بشه. اما متاسفانه احساس می کنم حرکتی که می شه در خلاف این جهته و اگر حتی حرکت و اعتراض نتیجه بخشی هم باشه(که خوشبختانه فکر می کنم نیست) فقط می تونه این نتیجه رو در پی داشته باشه، نه رفع تبعیض.
در مورد نظر بهزاد هم نه تنها من که 600 کیلومتر دورم از اونجا بلکه فکر می کنم بیشتر کسانی هم که در خود تبریز هستند دقیقاً نمی دونند خودشون که چی می خوان (با توجه به چیزایی که بالا گفتم) یا اگر می دونن راه خیلی خیلی اشتباه و خطرناکی رو شروع کردن. در ضمن به هیچ وجه براساس مامور شهرداری تلویزیون یا SMS های احمقانه راجع به ترک ها قضاوت نمی کنم. من هیچ وقت استادها، دوستان و آشنایان واقعی ای که داشتم رو با تصویر مامور شهرداری تلویزیون عوض نمی کنم مسلماً. امیدوارم که شما هم این تصویر رو پاک کنید از ذهنتون.
با عرض معذرت از نویسنده محترم وبلاگ به خاطر این همه پرگویی.

 

Sahand :

Mina khanoom: shoma agr be comment haye ghabliye man negahi konid, hata ye fohsh ham nekhahid did.man ke dirooz didam, Hamed, dare peyam haro control mikone, v chanad ta az peyamhamo nasb kardke, vali malome ke peyam haye khoban ra sansor karde vali ino ne. man paadzahre, efkare masmome Hamed hastam v be kasi fohsh nemidam Hamed in arzoo ra ke roozi bazham dalghaki mesle Khatami sare kar biyadve emsale Hamed, mashghole shire maliye sare mardom beshand, ra ba khod be goor khahad bord.

 

حامد قدوسی :

سهند بی خودی معرکه نگیر. تازگی ها مظلوم بازی هم در می اری و این روزها دوباره مایه تفریح من شده ای. اگر منظورت از آذربایجان در این کامنتت استان آذربایجان است فعلا برو ریاضی یاد بگیر که ببینی بین 27 ای که فرزاد می گه و 11 ای که تو می گی فرق زیادی است بعد بیا شلوغ کن. ریاضیات مقدماتی می گه اگر به گفته فرزاد آذربایجان در اول انقلاب رده دوم را داشته و الان هم به گفته تو رشدش رده یازده باشه نمی تونه وضع فعلی اش 27 باشه!!! اگر هم منظورت جمهوری آذربایجان است برو منطق یاد بگیر که حرف متضاد نزنی. در کامنت قبلی ات گفتی علی اف اقتصاد آذربایجان را نابود کرده و حالا داری می گی رشد اقتصادی اش در رده یازدهم است. بلاخره کدوم؟

راستی قبلا هم بهت گفتم مطالب را دقیق بخون و اول فکر کن و بعد حرف بزن. اگر تو معتقدی که اقتصاد جمهوری آذربایجان در حال افول است پست من هم همین را می گوید و به این خاطر بهش گفتم توهم پیشرفت!

راستی کم کم داری پایت را از حد خودت بیرون می زاری. اگر یک بار دیگر کلمات زشت در مورد خوانندگان دیگر به کار ببری (فرق سوراخ ... و دهان) یا توهین کنی (مدرک پوسیده که البته نوشتی مردک پوسیده!) فیلترت می کنم. شوخی هم ندارم. خوش بختانه آن قدر رسوا هستی که بقیه از این کار من خوشحال بشوند.

 

حامد قدوسی :

سهند خجالت نمی کشی نسبت دروغ می دی مرد گنده. از سن و سالت خجالت بکش. اگر یک نفر پیدا کردی که من کامنتش را سانسور کرده باشم جایزه داری. حتی حرف های سخیف و بی ادبانه تو هم عینا این جا منعکس می شه.

 

pilehvar :

مباحثه در باره اين مسئله لازم است مبتني بر مبناي مشتركي مانند حقوق بشر شكل گيرد. اين مبنا مي تواند اظهارنظرهاي متفاوت را تعديل كرده و قابل ارزيابي نمايد. بدون چنين مبنايي كه در سطح جهان قابل دفاع و قابل استناد است، بشتر با نظرات تحريك كننده و عصباني كننده مواجه خواهيم شد و نه نظرات سازنده. اميدوارم! دوستان نظرات خود را چنان بازسازي كنند كه مفاد حقوق بشر بلو‌چ و ترك و عرب و فارس و كرد و گيلك و لر و ... انكار يا تهديد نشود.

 

Sahand :

Farzad: 1:did not I say, this Hamed always looks for minor discrepancy to undermine the whole? It was obvious that I was talking about Iranian Azerbaijan. 2: Hamed: Please do not threaten me, go and make my day and block my IP, but you will be hold accountable for me death, if I kill myself, your thought are like oxygen to me. 3: There are two people that I know them better than God does. One is US Supreme Court Justice Clarence Thomas and the second one is you, both are hardcore conservatives that your behavior, acts and thought can be predicated from thousand miles. Hamed: You have nothing to teach me and I feel sorry for those some adult children looking up for you, I used to come here to counter act your poisonous ideas and you do not like it. Why did you censor my other comments and not the obscene one? To make me look bad?

 

Sahand :

Hamed: I am not lying, after I left work, and went home, I started posting some rather long Farsi comments and suddenly I was not allow, the message popped up saying “ your comment is received and It will be posted after being belah belah belah... First, I thought maybe the comment system was down and waited for a while and saw that other’s comments were being posted and then tried again, the same message popped up and then left that obscene comment, assuming that you will not publish it, but it was published. I have no incentive to lie, it did happen exactly the way I described.

 

حامد قدوسی :

ُسهند به وضوح دروغ می گی. شاید هم کامنت را برای وبلاگ دیگری فرستادی و داری قاطی می کنی. به هر حال وبلاگ من اصلا سیستم کنترل کامنت ندارد که بخواهد کامنت ها را پس از تایید منتشر کند. من فقط اگر کسی کامنت توهین آمیز بنویسد پاکش می کنم که سابقه اش به چند تا هم نمی رسد.

 

حامد قدوسی :

سهند من واقعا از بابت تهمتی که به تو زدم معذرت می خواهم. البته خودم هم خبر نداشتم. بعد از کامنت تو سیستم کامنت دانی ام را چک کردم و دیدم چیزی دارد به اسم Jnnk Comments
که داخلش از اول وبلاگ تا الان فقط هشت تا کامنت بود که چهارتای آخرش کامنت های تو بود که یک متن فارسی توش بود و سیستم اون ها را به طور خودکار به بخش کامنت های جانک منتقل کرده بود. ظاهرا محتوای همه را دوباره منتشر کرده بودی و من دیگر نیازی ندیدم منتشرشان کنم.

 

bache shar :

baba alaki sare chichi bahs mikonid har kaC ina dare harfe khodesh ro mizane na in yeki uon yekiro ghaneee mikone na unyeki in yekio!!! pas sare yek chizi bahs konid ke hadeaghalbetoonid hamDgaro ghanee kond !! akhe age torkha migan ke ma mikhaim ketabamoun be zaboune khodemoun bashe, ke chio sabet konan ?? hala ke ketabaye kole keshvar farC masalan che bartari nesbat be torkha darim?? hichi, bekhoda na man nesbat be un yeki bartari daram na un nesbat be man barariii dare!! ammmaaa moshkel ineke yek mellat ro ke nemishe taghiir dad!! mishe?? mardom adat kardan age mikhan jok began ke hame bekhandand bayad dar morede aaghshare jameee mesle torkha,ghazVniha,rashTha va.. jokbegan tamardom bekhandand!! eshtebah hast ali nemishe tahiiiresh dad!! 2roste ke har kaC tahamoli dare por taghat mardom ham BRi nesbat be in khozoabalate mardome iran nesbat be hamvataneshoon asaB mmisshhhe!!! manan age 1 be farhangam tohin kone narahat msham !!ammaa nemishe hichi ro taghiir dad chon 1 vaghiat ro nemishe enkar kard un ham inke farC zabanan ya behtar begam 2khtar ,pesarhaye tehrani vagheann fekr mikonan ki hastan ke be har kaC ba har mellia0T tohin mikonan ?? ahhaamiyaT ham vasashoun nadare ke in farD ke daran maskharash mikonan 1 Premarde 99 sale bashe ya bacheye 9 mahee ! faghat maskhare mikonan chon ehsase bartary mikonan !!
vaghean nemishe ehsase bartari o ghrooroori ke pesar 2khtarhaye tahrooni darand ro az bein bord.albate hamayye tehrooni ha ham intorii nistan azziaashoon ya behtar begam aksariateshoon ,albate fahat tehroonia nistan 1 ,mellat hamchin aghideyi ro daran ke torka ( ba arze mazerat az tamame hamwatanane azizaam,)az nazare hooushi payiintar az khodeshounan !! vagheeann nemishe in mozooee ro ari bahash kard kheili sakhte ,chon age chizi ham beheshoon migi ye joorii javabet ro midan ke vaghean nemidouni chi begi .
in hame jang o jadal bar sare kootah nazarist
gar nazar pak koni kaabe o botkhane yekist!!
ma faghat hamin 1 moshkel ro to mamlekatemon nadarim bekhoda 10000 moshkele Dge darim ke nemudouni chejoory halesh konim Dge in yeki ke bayad 1 mellat ro vaghean beari shoosteshoo maghzi beD!!
kholaseye matlab inke BkhoD bahs kardan o un yekio khod karadn o tahghiresh be hich jayii nemireCm !!
age mikhayin be yek jayii bereCm bayad har adami khodesh ro 2rost kone ke unam, ba in vazee jamee o 2khtar pesar haye dar hale hazer hamchin chizi emkan pazir nist!! chon age bheshoon harfi bezaznii ke beht mikhandan o maskharat mikonan!!
vali baraye in ke be khastehatoon bereCn bayad 1 kari bokonid ke mellat avaz shan age az hamoon avali harfe cherT ke dar moredetoon zade shode bood jeloosh vaisade booDn alan vaziatetoon kheili behtar az hala bood!
to in jameee hamechiz bayad ba khooshoonat hal beshe ba tazahorat o harfe manteghio nemidooanm namenegari hichi hal nemishe !!

 

ebrahim :

سلام . مطالب وبلاگت قابل تامل است و خوشحالم كه خيلي چيزا برات مهمه و در موردش نظر ميدي.حتما تو وبلاگت شركت خواهم كرد.

 

ساسان :

ضعف زبانی؟ چرا تورک باید مجبور باشد فارسی حرف بزند که از این تهمتها هم بخورد؟ همان بهتر که هر کسی زبان خودش را یاد بگیرد و زبان مشترک هم انگلیسی باشد.

 

ناصر :

کسی که آنقدر فاشیست باشد که بگوید " آذربایجان بدون ایران برای من ارزشی ندارد" همان بهتر که تنش مباشد. ملت آذربایجان هم میداند چه معامله ای با ساتغینها و مانقورتهایی که ادعا کنند "هویت فرهنگی شان رو به پایان است" بکنند. لیاقت امثال تو هم اینست که از دوستان فارست جوک بشنوی و خودت را به پر ظرفیتی زده به خودت و پدر و مادرت بخندی.

 

AliS in Wonderland :

ای آقا ما هم که بی نصیب نموندیم

 

حامد قدوسی :

ناصر تو برو چهار تا کتاب بخوان معنی فاشیست را یاد بگیر و بعد بیا کامنت این جوری بزار.

 

میثم :

کسی نظر دکتر غنی نژاد رو نمی دونه؟ یعنی دکتر غنی نژاد قرار شهروند یک کشور دیگه باشه؟

راستشو بخوای خود این قضیه تا شش ماه دیگه یکی از بزرگترین مضامین جک های ترکی خواهدشد. ترکای باغیرت! گیرت داره آغا مثل ما رشتی ها بی گیرت نیست که! هرچی بی ناموسی بهمون میگن هیچی نمیگیم!

 

بابک :

بابا این سهند خداست. تو ده تا وبلاگ ده برابر صاحب وبلاگ کامنت می‌ذاره (صدای منکیو رو هم درآورده) اما نمیره یه وبلاگ بزنه حرفاش رو همونجا بزنه.( تازه می‌گه وقت ندارم) منو عفو کن حامد جان ولی اینطور رفتارهاست که باعث خنده میشه نه لهجه

 

Sahand :

Mina khanoom: I have been reading others regarding their opinion on the current Azerbaijanis uprising and whether there was any insult in the caricatures etc, the question is so baseless, naïve and childish that even cooked chicken would laugh, as if people are like robots ready to pour into the streets buy pushing just a button, let me dig a little deeper and show the reason. It really shows the depth of ignorance of Iranian so called ‘ intellectuals” God bless Iranian if these are our foreseers.

What differentiate human from animal is freedom which I will explain it ‘ According to Hegel, human beings like animals have natural needs and desires for objects outside themselves such as food, drink, shelter, and above al the preservation f their own bodies. Man differs fundamentally from the animals, however, because in addition he desires the desire of other men. That is, he wants to be “ recognized.” In particular, he wants to be recognized as human being. That is, as a being with a certain worth or dignity. This worth in the first instance is related to his willingness to risk his life in a struggle over pure prestige. For only man is able to overcome his most basic animal instincts--- chief among them his instincts for self- preservation--- for the sake of higher, abstract principles and goals. According to Hegel, the desire for recognition initially drives two primordial combatants to seek to make the other “ recognize: their humanness by staking their lives in mortal battle. When the natural fear of death leads one combatant to submit, the relationship of master and slave is born. The stakes in this bloody battle at the beginning of history are not food, shelter, or security, but pure prestige. And precisely because the goal of the battles not determined by biology, Hegel sees in it the first glimpse of human freedom. Plato in the Republic notes that there were three parts to the soul, a desiring part. A reasoning part, and a part that he called thymos. Or “ spiritedness.” Much of human behavior can e explained as a combination of the first two parts, desire and reason: desire induces men to seek things outside themselves, while reason or calculation shows them the best way to get them. But in addition, human beings seek recognition of their own worth, or of the people. Things, or principles that they invest with worth. The propensity to invest the self with a certain value, and to demand recognition for that value, is what in today’s popular language we would call” self-esteem.” The propensity to feel self-esteem arises out of the part of the soul thymos. It is like an innate human sense of justice. People believe that they have a certain worth, and when other people treat them a though they are worth less than that. They experience the emotion of anger. Conversely, when people fail to live up to their own sense of worth, they feel shame. And when they are evaluated correctly in proportion to their worth, they feel pride. The desire for recognition, and the accompanying emotions of anger, shame, and pride, are parts of the human personality critical to political life. According to Hegel, they are what drives the whole historical process,

Socrates suggest a relationship between anger and “ self-esteem’ by explaining that the nobles a man is—that is, the more highly he evaluate his own worth--- the more angry he will become when he has been death with unjustly; his spirit “ boils” and becomes “ harsh”. Forming an “ alliance for battle with what seems just,” even if he: suffers in hunger, cold, and everything of the sort………..” Thymos is something like an innate human sense of justice,


 

Sahand :

sorry, in the last part there was tiny typo mistake, that is corrected here. Socrates suggest a relationship between anger and “ self-esteem’ by explaining that the nobler a man is—that is, the more highly he evaluate his own worth--- the more angry he will become when he has been dealt with unjustly; his spirit “ boils” and becomes “ harsh”, forming an “ alliance for battle with what seems just,” even if he: suffers in hunger, cold, and everything of the sort………..” Thymos is something like an innate human sense of justice,


 

Sahand :

sorry, in the last part there was tiny typo mistake, that is corrected here. Socrates suggest a relationship between anger and “ self-esteem’ by explaining that the nobler a man is—that is, the more highly he evaluate his own worth--- the more angry he will become when he has been dealt with unjustly; his spirit “ boils” and becomes “ harsh”, forming an “ alliance for battle with what seems just,” even if he: suffers in hunger, cold, and everything of the sort………..” Thymos is something like an innate human sense of justice,


 

Sahand :

babak: sorry, I am not allowed to talk to any “ gifted child” if they are not with their social workers. You are special, you are special and God loves you too

 

ايراني :

دوست عزيز، اينكه نظرت رو مي‌نويسي بد نيست. اما بدون كه هيچي از سياست و جامعه نميدوني. بيشتر مطالعه كن بعد بنويس.
موفق باشي

 

:

من اساسا کاری به این ندارم که تحلیل شما چه بوده تحلیل بر پایه این فرض بوده است که توهینی در کاریکاتورها نبوده است برای من یک فارس خالص خالص هستم دیدن کاریکاتورها توهین را القا می کرد شما در کاریکاتور اول پذیرفتید که زبان ترکی و به قول خودتان ضعف زبان ترکی را مدنظر دارد(پذیرفتید که ترکها را می گوید) بعد در کاریکاتور بعدی که راجع به توالت بود و محل زندگی سوسکها و ریختن کثافت به کنار جویها برای تغذیه سوسکها و... واقعا توهین آمیز بود... اگر فارس هم بودید اینجور نگاه بد بود دیگر وای به حال شما که ترکید نمی گویم جان فدا کنید مبارزه کنید و چه و چه اما بفهمید که به شما توهین شده و اینقدر نگاه سیاسی نکیند

 

آرش :

درود به تو ای هموطن آزاده.اما من که اینجا در یزد حمایت همکلاسیهای آذریم را از این اغتشاشات میبینم کمیبه خود میلرزم.اینکه وقتی می شنوند پرچم ایران در جمهوری آذربایجان به آتش کشیده شده پوزخندی میزندد نمی دانم چه باید گفت.اینکه به فردوسی و کوروش کبیرتوهین میکنند و خود را از نسل مغولان و نه مادها و آریاییها نمیداند روحم را آزار میدهد که چه بر سر ملتم آمده که مغلولان وحشی را به آریاییهای پر افتخار ترجیح میدهند.باز هم درود بر تو دوست روشنفکر.امیدوارم دیگر هموطنان آذری یا به قولی ترک را هم از حقایق با خبر سازی
سرافراز و ایرانی باشی

 

فرزاد :

جالب اینجاست که هیچکدامتان تبریز نیستید. اصلا شما از کجا میدانید پرچم جمهوری اسلامی را آتش زدند؟ این اباطیل را چرا گسترش میدید؟ کی به فردوسی و کوروش توهین کرد؟ غیر کانال کذایی ماهواره ای که کمتر کسی در خود تبریز اراجیفش را گوش میدهد!
به خدایی که از ترک و فارس و کرد و ... قبولش داریم قسم ... به شرافتم قسم در تبریز از این خبر ها نیست ... برادران من، کی گفت ما میخواهیم از ایران جدا شویم؟! آذربایجان کی از ایران جدا بوده که الان بخواهد حق از دست رفته اش را پس بگیرد؟
عزیزان غیر آذری ... به چرندیاتی که تحویلتان میدهند اهمیت ندهید. نمی شود که یک نفر ناآگاه بنشیند در خانه اش فکر کند "چه خوب میشد ما از ایران جدا میشدیم"، بعد بیاید در کامنت های یک وبلاگ اینرا بنویسد و بقیه مردم ایران هم آنرا بخوانند و بگویند "آذری ها چنین گفتند"!!! پس مانده های ذهن نامعتبر یک نفر که نمیتواند اعتقادات قومی یک ملیت را رقم بزند! بزرگترین خواسته مان این بود که همانطور که جغرافیای هر استان در مدارس در کنار جغرافیای ایران جداگانه تدریس میشود، زبان هر استان هم در کنار زبان فارسی تدریس شود.
در ایران 23.5 ملیون آذری زبان زندگی میکند. چطور اسم اینرا میتوان اقلیت گذاشت؟! مگر مغولستان چقدر پتانسیل دارد که 23.5 ملیون مغول در ایران زندگی کند؟ کجای چهره ما به مغول ها شبیه است؟! من که در تبریز زندگی میکنم نه چشم بادامی دارم، نه صورت استخوانی، نه پوست تیره، نه بدن تسمه! من هم شبیه همان تهرانی و شیرازی و مشهدی هستم که خود را آریایی میداند. حالا یک کم شعوری آمد گفت قوم آریایی موهوم است، ترکمن ها و مغول ها معتبر هستند. روی این که نمیشود استناد کرد!
عزیزان باید آگاه تر از این حرفها باشیم. گیرم که همین امروز آذربایجان از ایران جدا شد. در کتاب های تاریخمان چه بنویسیم؟! بنویسیم برای کشور همسایه، ایران، مشروطه گرفتیم؟ بنویسیم پیشمرگ پایتخت نشینان کشور همسایه، ایران بودیم؟! بنویسیم باکری برای ایران که چندی پیش از آن جدا شدیم شهید شد؟! بنویسیم ستارخان برای آزادی در کشور ایران که در جنوب کشور ما واقع شده جان باخت؟!! شرم آور است ... از شما غیر آذری ها هم انتظار دارم که این چرندیات را که به اسم عقاید برادران آذری زبانتان میشنوید باور نکنید.
آقای حامد عزیز ضمنا منظورم رتبه 27 در رشد و توسعه اقتصادی بود، نه شرایط اقتصادی.
مینا خانم عزیز اینکه بگویید آن کاریکاتور در تیراژی کمتر از تیراژ روزنامه ایران، آن هم برای بچه ها چاپ شده، مثل این است که بگویید 360 هزار بار که بهتان نگفته اند سوسک! 10 هزار بار گفته اند. آنهم به بچه ها گفته اند نه به بزرگتر ها. میفهمید چه میگویید؟ اصلا گیرم که تیراژ ایران جمعه یک نسخه باشد. چه فرقی میکند؟! حتما باید در سطح و سیع و گسترده بهمان توهین بشود که بتوانیم اعتراض کنیم؟ باید تو اخبار سراسری اعلام کنند تا بهمان بر بخورد؟ شما جای من. جواب اشتباه حرفه ای همین است که دارند میگیرند. برای مانا متاسفم ولی اگر مانایی زندان نرود، مانا های بیشتری بوجود میایند.
تلویزیون نمیبینید؟ چهارشنبه شب ساعت 12 داشتم کانال های ایران را میدیدم. کانال یک داشت کوه سبلان را نشان میداد و پیرزنی محلی داشت ترانه ها و اشعار ترکی میخواند. کانال 2 داشت در مورد علامه امینی بحث میکرد. کانال 3 معماری مسجد کبود تبریز را بررسی میکرد. به خدا قسم خواسته ما هم همین است.
باز هم عرض میکنم اینکه وضع کرد و بلوچ و عرب از ترک هم بدتر است چیزی را بهتر نمیکند که هیچ، بدتر هم میکند. هی نگویید وضع آذربایجان از خیلی ها بهتر است.
دست آخر هم اینکه وقتی در مورد توهینی که شده یا نشده صحبت می کنید زمینه تاریخی را هم در نظر بگیرید. بله الان اگر در سریالی یک رشتی را نشان بدهند که لکنت زبان دارد به کسی بر نمیخورد. چون این قضیه صرفا یک شوخی است و همه میدانند که غرضی در کار نبوده. اما بحث کاریکاتور کذایی و باقی قضایا در محیطی به وقوع پیوسته که نیاز به توضیح و توجیه ندارد. همه میدانند که آن عده کمی از فارس زبانها که ارکان زندگی موفق را رها کرده و در پی یافتن بهانه ای برای خندیدن و اتلاف وقت هستند، این کاریکاتور را چه میبینند و چگونه میبینند.
متن همراه کاریکاتور را همه خوانده ایم. همه میدانیم که استاد بدل کردن فن چه کسانی هستند.
نه این یک اشتباه حرفه ای نیست.

 

مینا :

برخلاف خیلی از دوستان من فکر می کنم که اتفاقاً بحث مربوط به وقایع آذربایجان و مناطق ترک نشین بحث مهمیه. اینه که برای روش تر شدن نظری که دادم بازهم وقت و فضای نویسنده وبلاگ رو اشغال می کنم:
سهند عزیز:کامنت شما در جواب من به نظرم بیشتر یک مقدمه مفصل (و البته صحیح) بود تا جواب سوالاتی که من پرسیدم. اما از دید من با همین مقدمه شما کاملاً تحلیل نویسنده وبلاگ در جایی که می نویسه "گزینه دوم را من مرتبط با تحقیر دائمی می دانم که از محل ضعف زبانی آذری ها به آن ها وارد می شود" تایید می کنید. البته من ترجیح می دم به جای "ضعف زبانی" از "تفاوت زبانی" استفاده کنم. چون این به نظرم اصلاً یک ضعف نیست، بلکه تفاوته. تفاوتی که دستاویزی شده برای تمسخر و اینجا مقصر تورک ها نیستن. همه ایرانی هایی هستند که در این تمسخر و تحقیر دائمی شرکت می کنند.
فرزاد عزیز دغدغه های ما مثل همه. اما من باز هم فکر می کنم که در روشی که انتخاب کردید و زمانی که برای اون انتخاب کردید (بهانه قرار دادن کاریکاتور کذایی) خیلی اشتباه کردید. شما می گین 23.5 میلیون ترک داریم، یعنی بیش از 33 درصد جمعیت 70 میلیونی ایران. که توزیعشون همه در همه ایران و نه بصورت متمرکز مشهوده. اصلاً چرا این 33 درصد تا حالا اجازه داده که از نظر فرهنگی و زبانی تحقیر بشه؟ یه مثال کوچیک می زنم. روزانه توی ایران اگر اشتباه نکنم تا سقف 9 میلیون SMS ردو بدا می شه. می دونی که خیلی هاش جوک و...و درصد بالایی از این جوک ها هم خوب متاسفانه تمسخر زبان و فرهنگ ترک ها(یا به میزان کمتری قومیت ها و زبان های دیگه). فرض کن هر ترک زبانی (واحیاناً هر آدم منصفی) هرکدم از این SMSها رو دریافت کنه با یک جمله مشخص و قراردادی از قبل تعیین شده (مثلاً یک بیت شعر معروف شهریار یا هر چیز دیگه) اونو جواب روبرو بده و این حرکت اول توسط این 23.5 میلیون (البته درصدی که صاحب موبایل هستند) و بعد احتمالاً خیلی از ایرانیان دیگه ادامه پیدا کنه (با یک جمله کلیدی که تبدیل به شعار می شه) بیشتر نتیجه اصلاح فرهنگی به بار می یاره یا فریادهایی که به قول شما خیلی از ما (مخاطبین اون فریادها) کیلومترها ازش دوریم و اطلاع رسانی درستی بهمون نمی شه و نتیجه این که خود شما می گی "عزیزان غیر آذری ... به چرندیاتی که تحویلتان میدهند اهمیت ندهید." و یا "شرم آور است ... از شما غیر آذری ها هم انتظار دارم که این چرندیات را که به اسم عقاید برادران آذری زبانتان میشنوید باور نکنید.".
دوست عزیز من هیچوقت نگفتم که توهین اگر در تیراژ پایین باشه مجازه. من با بیان سابقه کاریکاتور فقط می خواستم ثابت کنم که این حرکت تحت تاثیر تبلیغات و تحریکات یک یا چند دسته با اهداف خاص بوده. لطفاً توجه کن که این مطلب در هفته و حتی ده روز اول به هیچ وجه اینقدر حساسبت برانگیز نبوده. پس احتمالاً تحلیل من درسته. ضمن اینکه تفسیرهایی که از متن همراه کاریکاتور می شه چیزی نیست که بدون پیش زمینه به ذهن خواننده برسه، بلکه بازهم تحت تاثیر تبلیغات ، تحریکات و القا ذهنییه (مثالی که قبلاً زدم).
و در آخر اینکه خیلی متاسفم که برنامه های چند روز اخیر صدا و سیما شما رو خوشحال می کنه. شما خوب می دنید که این یک اقدام موقت برای تسکین احساسات جریحه دار شدس و هیچ پیامد دائمی و ماندگار فرهنگی نداره. در اینجا نه حتی فقط به عنوان ایرانی که به عنوان یک کرد به شما می گم که این توجه مقطعی نه تنها نتیجه ای نداره بلکه حتی توهین آمیزه (هفته وحدت هر سال و باران ترانه های کردی پخش شده در صدا و سیما رو فراموش نکن)، درحالیکه یک مجری کرد زبان (شهریاری) در شرایط عادی هیچوقت حق نداره جملاتی به زبان مادری از همین رسانه بگه.
در آخر من هم فرزاد عزیز به لزوم اصلاح فرهنگی، رفع تبعیض (که البته به نظرم به خاطر توزیع ناعادلانه امکانات و تمرکزگرایی در اینجا و نه به دلیل قومی) و خواسته های بحقی مثل تدریس زبان مادری (البته در کنار زبان رسمی کشور و نه به جای اون) معتقدم. اما باز هم فکر می کنم که شما راه رو دارین اشتباه می رین و البته زمان اعتراض و روش اعتراضو.
بازهم با پوزش از نویسنده وبلاگ به خاطر پرگویی.

 

حامد :

مينا خانم نگران طولانی شدن مطالبتان نباشيد. وبلاگ و کامنت های آن برای گفتگو است.

فرزاد به نظرم بزرگ ترين چيزی که الان لطمه می زند اين است که اين تصوير ايجاد شود که کل اين جريان در واقع در پي هيچ و پوچ بوده. به کامنت ها نگاه کنيد. اکثر خوانندگان گفته اند تحليل من درست بوده (کاری به درستی و غلطی تحليلم ندارم فقط برداشت ها را می گويم) و چند نفر دوست آذری يک دفعه جوش آورده اند و غيرتي شده اند. اين نشان می دهد که چيزی شبيه به تعصب در اين ميان دخيل است که قضيه را بدتر می کند. ما اگر واقع بين نباشيم نخواهيم توانست به ريشه های دقيق قضيه برسيم. اتفاقا شما دوستان غيرتي شده اگر نوشته را دقيق می خوانديد می ديديد که حرف من خيلی جدا از شما نيست. حرف من ساده است. تبريز و اروميه و اردبيل دچار تعبيض اقتصادی نيستند و اين شورش ها اعتراضی عليه تحقيرشدگی است. فکر نکنم شما هم چندان متفاوت از اين را بگوييد.

راستي ناصر و ساسان و نفر بعدي که کامنتتان را پاک کردم شما در واقع يک نفر هستيد.

 

بهزاد :

من می گم اصلا برای اینکه نه سیخ بسوزه نه کباب و در ضمن مینا خانم هم ناراحت نشن یه نفر رو از تبریز به نمایندگی از طرف همه ی آذری زبان ها انتخاب کنیم که بره توی برنامه زنده و مستقیم تلوزیونی از جناب اقای مانا نیستانی به خاطر همه ی بی حرمتی هایی که در این چند روز گذشته از سوی مزدوران داخلی و خارجی و به کمک یه عده آدمی که خیلی سوسکن و زبون آدمی زاد سرشون نمی شه و حتی خودشونم نمی فهمن چی می گن (بنابه گقته ی خود آقای نیستانی !!) عذر خواهی کنه تا هم یه وقت خدای نکرده به 66% بقیه ی افراد جامعه که خونشون از اون 33% اقلیت رنگین تره آزرده خاطر نشن و هم اینکه زبونم لال طبع لطیف این هنرمند جوونمون خدشه دار نشه تا بتونه مثل همیشه در صف اول ناشرین فرهنگ ایران و ایرانی حضور داشته باشه. آخه این اقلیت ها بی تربیت ها (به قول بعضی ها) اینقدر نفهمن که 1- به خاطر رقص و آواز تظاهرات می کنن 2- برخلاف بعضی از دوستان روشنفکرمون بعد از حداقل دوبار خیزش و قیام ملی هنوز نمی دونن راه درست مخالفت کدومه 3- و مهمتر از همه اینکه بعد از گذشت 80 سال هنوز فرق شوخی و توهین رو نمی فهمن !!
بابا واقعا خیلی دمتون گرم!!

 

مجید :

ما که به قول شما فارس هستیم هیچ جا این اصطلاح "فارس" را به غیر از زبان آذری ها نشنیده ایم. هیچ تهرانی یا اصفهانی یا حتی شیرازی هم نمی گوید من "فارس" هستم. بدیهی است که فقط مردم آذربایجان هستند که زبان برایشان یک مساله مهم و قدسی و اسباب هویت است و خیلی به آن بها می دهند. برای همین هم خود را ترک و بقیه را فارس می دانند. اینجا فارس یعنی هرکسی که ترکی بلد نیست. اتفاقاً خود آذری ها خیلی توهین های سبک تر و بدتری به غیر ترکها یا به قول خودشان فارسها می کنند ولی چون غیر ترکها اینقدر حساس نیستند کسی صدایش در نمی آید. مثل همین شعاری که داده بودند: هر کس که بی طرف است از فارس هم بی شرف تر است. یعنی در نگاه ترک، فارس حد اعلای بی شرفی است. کجای شوخی ها و جوکهای تهرانی ها هرگز گفته شده که ترکها بی شرف هستند؟ حالا امتحانش مجانی است. اگر توانستید با زبان فارسی یک هفته در تبریز زندگی کنید. حتی بقال سر کوچه به شما جنس نمی فروشد تا چه برسد به موقعیت شغلی و غیره. فرمایش آقای قدوسی را که ترکها در تهران به خاطر مشکلات زبانی نمی توانند پیشرفت کنند اصلاً قبول ندارم. برای اینکه هیچ مانعی برای کار یا پیشرفت یک ترک در تهران وجود ندارد و علت اصلی هم این است که مردم در تهران زیاد از این تعصب ها ندارند و اتفاقاً شاهد نداشتن تعصب هم همین است که اهل شوخی و مزاح هستند یعنی به طور جدی بلایی سرت نمی آورند فقط شوخی می کنند یا دستت می اندازند. اما در تبریز جدی جدی بلا سرت می آورند. نمی دانم تا به حال هرگز تبریز رفته اید یا نه. کسانی که رفته باشند می دانند که در تبریز حتی اگر آدرس بپرسی هم جوابت را یا نمی دهند یا جواب اشتباه می هند. در کار و درس هم اصلاً مجال پیشرفت به غیر ترک نمی دهند. این را اگر در آذربایجان دانشجو یا سرباز بوده باشی خوب می فهمی. حتی در همین تهران هم بیشترین قوم گرایی را دارند. لابد این تجربه را دارید که نانوای سر کوچه به کسانی که با او به ترکی سلام و احوالپرسی کنند نان خارج از صف می دهد. در آذربایجان هیچ مسوول و مقام و حتی کارمند دون پایه غیر ترک نیست چون اصلاً به غیر ترک اجازه زندگی در آذربایجان نمی دهند. به نظر من و با تجربه ای که دارم بر خلاف تمام این مظلوم نمایی ها غیر ترکها بسیار اهل مدارا تر و غریب نواز تر هستند. و ترکها همینطور که از اعتراضاتشان می شود فهمید اصلاً اهل مدارا و همرنگ شدن با سایر اقوام نیستند.

 

بهزاد :

آهان ... حالا شد 4 نفر!

 

فرزاد :

مینا خانم خب تا الان اجازه دادیم، اشتباه کردیم. الان هم هیچی نگیم که "تا حالا نگفتیم الان هم نمیتونیم بگیم"؟! گیرم که ما شعاری رو در جواب به خزعبلاتی که در مقیاس کلان توسط sms رد و بدل میشه دستاویز کردیم. از نظر من 2 تا مساله پیش میاد.
اولا همین شعار ما موجب تمسخر بیشتر میشه چرا که اون حرفها از سر نفهمی و کم شعوری زده میشه. بنابراین شعار هم تاثیری نداره. کسی که خوابیده رو میشه بیدارش کرد، ولی کسی که خودشو به خواب زده رو دیگه نمیشه کاریش کرد.
دوم هم اینکه دارم با خود شما حرف میزنم مینا جان. اگر چنین شعاری به قول شما باب بشه، مطمئنی که خود شما به همین حرکت هم اعتراض نمیکنی؟
گیرم که این حرکت تحت تاثیر تبلیغات و تحریکات عده ای هم بوده باشه. قبل از اینکه بپرسی: "کی بهت گفته اینو بگی؟" باید گوش بدی ببینی اصلا من چی میگم. وقتی حرف من حقه، چه اهمیتی داره که کی تحریکم کرده اینو بگم؟ کما اینکه بنده نه سخنگوی تشکیلاتی هستم، نه ریزه خوار خوان گردن کلفتی، نه بچه مدرسه ای که گوشم رو با حرفهایی پر کرده باشن.
اگر شما اصرار داری که بگی تحلیلت درسته من با مخالفت با این قضیه شما رو از لذت درست بودن تحلیلتون محروم نمیکنم. ولی بنده هم عرض کردم که زمینه رو در نظر بگیرین. نه تحریک رو. بلکه زمینه رو. ترک به لحاظ بی مهری ای که مدتهاست از ایران دیده یقین داره که جایی اسمی از من برده نمیشه مگر اینکه قرار به تبعیض و توهین باشه. حداقلش اینه که یک مجری برنامه پخش مستقیم تلویزیونی که بدون شک تحصیلاتی هم در این زمینه نداره از عبارت "گویش آذری" به جای "زبان آذری" استفاده میکنه. همین آدم که جنابعالی اسمش رو بردید تفاوت گویش رو با زبان نمیدونه.
از آن گذشته بنده از بابت برنامه های چند روز اخیر صدا و سیمای ایران خوشحال نیستم. عرض کردم خواسته ما همینه. یعنی اینکه همواره در تلویزیون به این ترتیب رفتار بشه. وگرنه از فرمایش جنابعالی بنده هم مطلع هستم. دقیقا همینطوره که میفرمایید.
دست آخر هم اینکه اگر معتقد هستید که روش انتخابی ترک ها برای اعتراض نا صحیح بوده بزرگواری بفرمایید و ابلاغ کنید که به نظر شما چه روشی برای مبارزه با ضیعان حق مسلم یک ملت مناسبه، تا من به تظاهر کنندگان ابلاغ کنم که به فرموده عمل کنند.
آقای حامد، متاسفم که اینو میگم ولی مردم به گفته کتاب آسمانی مون "اکثرهم لا یفهمون" هستند. مهم نیست که اکثر کامنت ها چی میگه. مهم اینه که روزنامه ایران در توقیف به سر میبره و کسانی هم که حداقل به ظاهر مسببین این قضیه هستند در زندان. آقای هرندی در آخرین مصاحبه شون گفتند دولت با کسی شوخی ندارد. دولت منتظر خنده دار ترین تیتر سال: "گمانه زنی در باب وقایع آذربایجان" نیست تا عمل کنه.
بنده درسته که ترک هستم ولی به جرات میتونم بگم هیچکدام از شما در زمینه "زبان و ادبیات فارسی" (صرفا زبان و ادبیات) به اندازه من مطالعه نداشتید. مطمئنا هیچکدامتان مجموعه 1800 صفحه ای هزار و یک شب و کتب قطور تر را 10 باره نخوانده اید. هیچکدامتان روزی بیشتر از 50 بار به لغت نامه علامه دهخدا مراجعه نمیکنید که من به اقتضای شغلم این کار را میکنم. بنابر این به زبان فارسی به اندازه کافی آشنایی دارم و میتوانم بخوانم که شما چه نوشته اید. چیزی که شما نوشته اید دقیقا این است:
ملت آذربایجان اعتراض ندارد مگر به خاطر اینکه هوای رقص و آواز در سر دارد و قدرت تکلم به زبان فارسی با لهجه تهرانی را نیز ندارد.
اسم اینرا هم گذاشته اید گمانه زنی! تحلیل!
من اگر چنین وقاحتی در مورد قومی از خودم بروز میدادم دیگر از شرم نمیتوانستم با ایشان صحبت کنم. پس ادعا نکنید که حرف بنده و شما یکی است و انتظار نداشته باشید که تائیدتان کنم. چرا که چرندیاتتان را خودتان قبول دارید و قماش "لا یفهمون" خودتان.

 

فرزاد :

مجید جان اگر کسی از تو خوشش نیاد، ترجیح میدی همون اول روشو برگردونه و بره یا اینکه بمونه و به حرف زدنت بخنده و بره به همه بگه که تو از مدفوع اون تغذیه میکنی و هر جا لازم باشه تورو خطاب کنه از کلمه "خر" استفاده کنه؟
این صفت یک مرده. اینکه وقتی ازم آدرس میپرسی خوش ندارم بهت جواب بدم، ولی اگه اومدی با عراق جنگ کنی خودم میام و تو صف اول همپای تو و حتی جلوتر از تو مبارزه میکنم. ازت دفاع میکنم و بعدش هم میرم دوباره تو شهر خودم. تو هم نمیخواد بیای به شهر من. چون اونجا بهت فرصت هیچ کاری نمیدم.
این برخورد بهتره یا برخوردی که شما انجام میدید؟ خجالت بکشید.
تشریف بیارید تبریز، رئیس ثبت شرکتهای تبریز آقای سجادیان یه لره.
مدیر عامل کارخونه بلبرینگ سازی تبریز یک تهرانیه.
سهامداران هتل پارس تبریز 5 نفر هستند مرکب از شیرازی و تهرانی و اصفهانی.
کرد هم بخواهید داریم. حتی عرب هم بخواهید داریم. عوضش زبان رسمی بازار تهران ترکیه. همه بازاری ها ترک هستند. این چیزی رو ثابت نمیکنه.
سوای همه اینها یک سوال میخوام بپرسم، این کامنت رو واقعا فکر کردی نوشتی؟ جدا چند لحظه هم فکر کردی که داری چی مینویسی؟ شما تبریز دانشجو بودی؟ سرباز بودی؟ جدا این چیه نوشتی؟

 

فرزاد :

حامد جان قضیه کارخانه بنز رو میدونی؟
خط تولید بنز قرار بود در تبریز راه اندازی بشه. چرا که کارشناسان آلمانی کارخانه بنز عقیده داشتند که خب کارخانه چرخشگر تبریز گیربکسش رو میده، بلبرینگ سازی تبریز بلبرینگش رو میده، ماشین سازی تبریز هم کمک میکنه.
الان این کارخونه تو اصفهان داره راه اندازی میشه. چنان گربه رقصانی ای کردند که خود کارخانه بنز هم نفهمید چرا خط تولید رفت اصفهان. بازم عقیده داری که این تبعیض نیست؟
تیم تراکتور سازی تبریز و همای تهران در لیگ دسته یک آزادگان امتیاز برابر داشتند. تفاضل گل تراکتور سازی بهتر بود. گفتند قانون تفاضل رو حذف کردیم. خب. همای تهران در برابر اکباتان تخلفی کرده بود که 3 امتیازش رو کمیته انضباطی حذف کرده بود. شورای استیناف برای اولین بار در تاریخ فوتبال ایران رای کمیته انضباطی رو لغو کرد و 3 امتیاز هما رو بهشون برگردوند. اینم خب. گفتند در یک شهر بی طرف یک بازی انجام بدید. قرار شد بازی در زنجان انجام بشه. تربیت بدنی زنجان هم به تربیت بدنی تبریز گفت که شما فکر کنید بازی تو تبریز انجام میشه. نمیذارم کمبودی باشه. تا اینو شنیدند گفتند نه بازی باید تو کیش برگزار بشه. یکی گفت چرا کیش؟ گفتند خب اصفهان. گفت چرا اصفهان واقعا؟!!!! یه چشم غره بهش رفتند ساکت شد. بازی هم تو اصفهان انجام شد و در وقت قانونی مساوی شد و در وقت تلف شده هم مساوی شد و در ضربات پنالتی تراکتور سازی تبریز باخت و هما رفت به پلی آف.
اینم بخاطر اینه که ما هوس عرق خوری کردیم؟! اینم بخاطر اینه که تهرانی ها بهتر فارسی حرف میزنند؟ یا من هرچی بگم میگی "این دوست آذری مون جوش آورده"؟!

 

tanish :

http://tanish.co.sr

 

بهزاد :

مجید عزیز، مخاطب من در این کامنت شخص شما هستید. من در مورد تهرانی، اصفهانی و یا شیرازی و یا حتی تبریزی ها حرف نمی زنم. چون می دانم که زبان فارسی یک مساله ی مهم و قدسی و اسباب هویت آنهاست. همانطور که برای منه آذری، زبان من، شهر من، فرهنگ من، ملت من، شهریار من و همه و همه مقدس بوده و اسباب هویت من هستند. شما هم اگر احساس هویت نمی کنید لازم نیست آنرا به همه ی ایانیان تعمیم بدهید. اولین باری که به تهران رفته بودم، از میدان رسالت سوار تاکسی دربست شدم تا به دانشگاه علم و صنعت بروم. حتما می دانید که نهایتا 20-15 دقیقه در راه بودیم. آقای راننده که ادعا می کردن بچه ی ناف ونکن، تا فهمیدن من از شهرستان اومدم، سال 75، مبلغ 3500 تومن از من کرایه گرفتن !! می دونم الان با خودت چی می گی مجید جان. برای شما که هرگز در این موقعیت قرار نگرفته اید، خیلی عادی است که با یک لقب منحصر بفرد این موضوع را 1 ماه نقل مجالستان بکنید و خوراک smsهایتان.
در مورد رقابت و تحصیل هم مطمئن باش کسی جای کسی را تنگ نمی کند. ماشاالله انقدر دانشگاه داریم تو این مملکت که اگه یه جو عرضه داشته باشی کسی جای تورو نمی گیره. در مورد پست و مقام هم اقای فرزاد به حد کافی توضیح دادند. از این به بعد هم خواستی در مورد چیزی حرف بزنی، اول خوب فکر کن بعد بنویس که یه وقت بلایی که سر مانا اومد تکرار نشه!

 

farhad :

تحلیل منحصر به فرد و فکورانه ای نوشته ای...چیزهایی هم من نوشته ام... فرصت کردی بخوان و با نظر خودت مقایسه کن... شباهتها و تفاوتهایی دارد

 

حامد :

فرزاد برايت به شدت متاسفم. کاری با خودم ندارم ولی در واقع بسيار بی ادب هستی که خيلی ساده به بقيه نسبتی را می دهی که از لحن حرف زدنت معلوم است بيشتر شايسته خودت است.

 

بهزاد :

ای وای خاک عالم ... حامد جون چرا جوش آوردی؟ مگه شما تا نیم ساعت پیش نمی گفتی: «آقا، مانا که حرفی نزده به آذری ها برخورده!!» حالا چطور شد همون حرفهای مشابه فرزاد به شما برخورده؟ شما فرق شوخی و توهین رو هنوز نمی دونی!؟ البته تحلیل (!!) من از حرفهای شما اینه که عصبانیت شما ریشه در تاریخ و عقده های دوران گذشتتون داره که امروز با حرفهای فرزاد لبریز شده و به این شکل در قالب جملات در اومده !! حالا متوجه شدی چه گمانه زنی و تحلیل زیبایی از اتفاقات اخیر تبریز کرده بودی!؟؟

 

فرزاد :

دو تا چیز خیلی با مزه.
اولا حامد جان مشخصه اصلا به مزاجت نساختم که اینطور جوش آوردی. فقط حرف حق میتونه انقدر تلخ باشه که کسی رو اینطور ناگهانی از کوره به در ببره.
ثانیا مانا به 23 ملیون نفر گفت سوسک، رفت زندان، کمپین گذاشتند که آزادش کنین. ما یه آیه قرآن نوشتیم و نیم ساعت هم نتونستین تحملش کنین.
ضمنا من به اندازه 3-4 صفحه مطلب نوشتم. همشو ول کردی چسپیدی به "اکثرهم لا یفهمون"؟! چرا جواب قضایای کارخونه بنز و تراکتور سازی رو نمیدی و فقط یه خط نوشتی اونم در جواب قول تبارک ؟!!
میبینی چقدر راحته با 2 جمله بری رو اعصاب کسی؟

 

حامد :

فرزاد جان من علاقه مند به جواب دادن نيستم که بخوام جواب بقيه حرفات را بدم. کار من اينه که نزارم اين جا کسی توهين کنه. ضمنا اين که احتمالا تازه کاری و خيلی من را نمی شناسی. اگر می شناختی می دونستی به اندازه کافی با خوانندگانی که کل سيستم فکری من را نقد می کنند بحث جدی داريم. اين منطقت خيلی خنده داره که فکر می کنی چون حرف حق زدی من را عصبانی کردی. من از حرف مفت توهين آميز و بي ربط به نوشته من عصبانی می شم که ظاهرا تو توی کامنت هات کم نداری.

 

حامد :

ادامه فرزاد: برو کامنت اول خودت را بخوان و ببينی با چه لحنی صحبت کردی. تو توی کامنتت نشان دادی که حتی نمی دانی من خودم يک آذری هستم که خودم در معرض تبعيضی که نوشته ام هستم. حتی احتمالا آن قدر دقت نداشتی که بفهمی من نگفته ام بلد نبودن زبان فارسی فی النفسهی ضعف است گفته ام ترک ها به خاطر اين ضعف در رقابت عقب می افتاده اند. چون خيلی روشن فکری و احساس می کنی دنيا را می شناسی بايد بگويم که متاسفانه يا خوش بختانه هر روز صبح تا شب با آمريکايي ها برخورد دارم. هيچ کسی من را مسخره نمی کند ولی به وضوح می بينم که امثال من در کسب موقعيت های سطح بالا به خاطر ضعف زبان انگليسی/فرانسه در مقايسه با اروپايي هايي که چند زبان را در مدرسه ياد می گيرند عقب می افتيم. من نمی فهمم که اگر کسي اين واقعيت را بيان کند که ايرانی ها به خاطر ضعف زبان در رقابت عقب می افتند کجايش توهين آميز است.

سنين کيميم آداملار که سوزی دوز تحويل آلميرلار بهانه ورير لر فارس لارين الينه که بيزی مسخره السين لر!!

 

saeed :

سلام
حرف برا گفتن زیاده ولی چه فایده؟؟
1) دوستی گفت : پاشنه آشیل تورکها اینه که بگی آذربایچانی تورک نیست. خب کلی بحث رو همین بود. انتظار داری وقتی رو حرفت اصرار می کنی آذربایجانی قبولت کنه؟؟؟ آره خب اونها هم از دست تکرار قصه های پان فارسها خسته می شن. چه طوره اول یک کمیته حقیقت یاب برای این حرف راه بندازیم. قصه تاریخی زیاد ریختن تو سرمون داداش.
2) هرکسی تحلیل خودشو داره. حرفا همه محترم. ولی هیچ وقت فکر نکنید که همه مطلب همینه. مردم باور کنید بهتر می دونند . ولی بیان (این مرض من و تو ) باعث نشه خیالاتی بشیم که چقدر ساده، مشکل آذربایجان را هم حل کردیم؟!؟!
3) اگر من و شما حاضر نیستیم عوض بشیم، و حرف همدیگر رو نمیفهمیم بهتر اینه که مردم شما رو متقاعد کنند.
4) استقلال خواهی تنها تضمینی است که مردم تمام خواسته هاشونو به رفسنجانی ها و شما بقبولانند.
5) لطفا اگر سوالی بود با ایمیلم تماس بگیرید.
S_ghasemi06@yahoo

 

پروين :

دوستان آيا شده يك متن تركي پيدا كنيد كه توش جنگ و خونريزي و بزن بزن و فحش و بددهني نباشه؟

خب همين چيزهاست كه مردم جهان را نسبت به تركها بد بين ميكنه

حامد: پروين خانم شما چقدر ادبیات ترکی را می شناسید؟ متون عاشقانه و فولکوریک ترکی را خوانده اید؟ جنگی در کار است؟

 

:

حالا چرا همه شما ترکا این‌قدر حزبل هستین؟ این سایت‌های پان‌ترکیست‌ها هم چپ و راست حضرت محمد و آیه قرآن می‌کنن. ما از ترک‌های اطراف خودمون شنیده بودیم آذربایجان اکثرا خیلی مذهبی هستن، ظاهرا کمابیش حقیقت داره. این انقلاب اسلامی رو هم که خودتون زحمتش رو کشیدید. اون هم از عثمانی و صفویه، حالا واقعا کی باید شاکی باشه این وسط؟

 

Bahram :

Since in cultural issues like many other things we are 10+ years behind west, I expect in next decade we get some strict laws against ethical jokes in Iran.

 

من ترک نیستم :

واقعا اگر قرار باشد هر قومیتی به تنهایی داعیه استقلال کند آیا دیگر مفهوم کشور نیز وجود خارجی خواهد داشت؟ آیا لرها، کردها، گیلک ها، جنوبی ها و دیگر اقوام نباید بر سر حقوق خویش چانه زنی کنند. من نمی دانم این نوع تعصب عجیب چرا فقط در میان هموطنان آذری ما بدین شکل رخ نمایی می کند. همیشه ساز مخالف هستند و به خود اجازه تحقیر شعور عمومی را می دهند آنگاه از اینکه کسی به حریمشان تعدی کند شکایت می کنند. اگر ایرانی هستید به ایرانی بودن فارغ از قومیت احترام بگذارید و اگر ایرانی نیستید از رسوم زبان و دیگر مشترکات این کشور بهره نگیرید

 

:

سعيد جان
من گفتم پاشنه آشيل پان تركها نه تركها
خود من يه دوره اي (كوتاه)پان ترك بودم اما كمي كه مطالعه كردم ديدم هر چي كه باشم ترك نيستم فقط زبونم تركيه.ترك اصل ميخواي بايد بري تركمنستان يا ازبكستان يا تركستان و .... .حال چه وقت و چطور شد كه ماها تركي حرف زديم يا زبون قبليمون چي بود رو كاري ندارم.به هر حال اين موضوع خيلي مهمه.مثلا اگر به شماي تبريزي ثابت بشه(فرض كنيم) كه اجدادت ترك نبودن و بعدا زبونشون تركي شده چيكار ميكني؟(فعلا فقط فرض كرديم)

 

SAYE :

مغلولان وحشی?ه آریاییهای پر افتخار??
افتخار??

We think we are ariyayi and we are better than all other people in the world!!!
Are we crazy? I dont know, but I can see Turkey as a European country and our poor Iran
as a dead end land.

 

:

در ضمن من هيچ جا از توهين دفاع نكردم.حتي به شخصه حق استقلال رو براي آذربايجانيها و هر قوم ديگه اي قائلم.اما نكته اي كه هست اينه كه مردم حقيقت رو بدونند.

 

SAYE :

Sahand, why do you tell such impolite things??
Is it acceptable?
Niye bujur sozlar digyirsan? Iyyi sozler de. seinin tahlil-larin duzdur amma bu akhirdaki sozlerin....!!

 

:

sahandin na tahlillare duzdu na adabi var.hamo pan turklar ke man gormosham bujoor danoosholar!

 

Sahand :

Yek:Mina khanoom: Yesterday, I wrote two pieces, one specifically had answered your specific questions and concerns and the second one was sort of general idea, just to show the dynamics of historical changes. I did not post the one addressed to you questions, because I did not want to be the one that does most of talking, but when I posted the first one, John Maynard Keynes’ words that describes financial markets as a beauty contest where people have to guess how other people guess how other people guess, passed through my mind and knew that you would asked me, why my reply did not answer your question. I am at work right now but when I got home, I will post the one addressing your questions. On matter of Azerbaijanis accent and etc, I also had written some thing refuting this but Farzad already had answered it, so I did not see any need to repeat it. No one is denying that this and hundreds of other issues exist, but why an Azerbaijani does not feel that way say in US? but in his own homeland? That is exactly our concern.

 

Sahand :

dou;The state must reduce the friction between its citizens, so that stats could run smoothly, not to increase it. Contrary what Hamed says, not only an educated Azerbaijanis does not feel inferior, while talking to the Persians, but even more proud.. I personally feel more advantaged when I talk to either Persians or Americans, because. It shows that I know more language that they do—so I have more windows to look at the world It is true, some Azerbaijanis that cannot read and write in their own language and have not exposed to Farsi speaking world, feel sort of shame when talking to them, but God knows how many time Persians and American have told to my face, how beautiful accent I had. As Farzad says. When I hear some Persians talking broken Turkish with the worse accent, I do admire them, so if there is such an issue, we need to address it. The following are part of professor Loutfi-zade’s idea on advantage of being exposed to different culture, the rest could be finding at the address below.

 

Sahand :

امتياز چند فرهنگی بودن three:

لطفی زاده که در فرهنگ های مختلف ترکی و روسی و ايرانی و آمريکايی باليده است اين را امتياز خود می داند و می گويد شما از اين طريق به طبيعت بشر بيشتر پی می بريد: "برای مثال من پنج سال رئيس دانشکده بودم، و در بحث و نظر خواهی، نظرات آنانی که تک فرهنگی بودند، نسبی بود، ولی من هر نظری که می دادم به مرور زمان، درستی نظر من ثابت می شد، برای اين که من فرهنگ های مختلف را می فهمم و درک می کنم، در جايی که مثلأ آمريکايی ها به علت تک فرهنگی بودن اين ويژگی را نمی توانند درک کنند."
بو یازینین اوخونماق سایی: 214

http://i.1asphost.com/gajil/showmeqale.asp?id=86

 

saeed :

واقعا باعث تاسفه که کسی مثل فرزاد که ادعای مطالعه و روشنفکری اش میشه به وضوح اعلام میکنه که از غیر ترکها خوشش نمیاد و میگه حق ندارید به شهر ما بیاید. همین عقایده که شاید باعث میشه که سعی کنند امکانات رو در اون منطقه کمتر متمرکز کنند. مسائلی که مطرح کرد واقعا آنقدر پرت است که جای جواب دادن ندارد. فقط جای تاسف دارد. بروید کمی با خودتان خلوت کنید و به عقایدتان فکر کنید... شاید رستگار شوید

 

Sahand :

aghaye Saeed; Farzad hamcho chizi negofte, un az tarafe ghir Turk ha in harfo zade, ve dar ye soal ra matrah v javab mide , aya in sefate ye marde? Ke vaghti azesh adres bekham , nemide vali vaghti jang mishe azem mikhad ke beyam ve jolotar az hame vasesh bejangam ve badan ham bere shahre khodesh v bege ke lazem nist to shahr-e man beyaei. Saeed: shoma eshtebahi fahmidid, zira ke ya ajale dashtid , ya inke gharaz.” chon gharaz omad, honar poshide shod.” inham un bakhshe peyame Farzad.. Farzad faghat alamate sola ra baad az “ in sefate yek marde.” nezashte, vali az matn mishe fahmid. این صفت یک مرده. اینکه وقتی ازم آدرس میپرسی خوش ندارم بهت جواب بدم، ولی اگه اومدی با عراق جنگ کنی خودم میام و تو صف اول همپای تو و حتی جلوتر از تو مبارزه میکنم. ازت دفاع میکنم و بعدش هم میرم دوباره تو شهر خودم. تو هم نمیخواد بیای به شهر من. چون اونجا بهت فرصت هیچ کاری نمیدم.

 

Sahand :

Mina khanoom: 1; Your question of why this 23.5 Million Azerbaijanis have allowed to be discriminate against, is baseless, because as you know there were time that “ The Sun Never Sets in Great Briton.” meaning that the sheer vastness of its colonies were so large that when sun was to set, it was already rising in another colony. Most probably the pollution of these colonies were hundreds and even thousands time more than the population of GB, so why they did allow this to happen? Let me explain its mechanism. Even the most blood thirsty conquers does not like just to kill people for its pleasure, they want to dominate them and if the people still had the soul to fight—please go back and read my previous comment of Plato’s thymos--- then the conquers fight back and shed the blood. The best way to exploit people is to get ride of this thymos—the spiritedness of being human being--- and alienates them from their core human being. This kind of alienation—soulnessness—is the worst kind of psychopathology that replicates itself and passes from the generation to generation even for centuries without being noticed. This rearranges the system and redesigns the nervous system and alters its content--- mind--- so that it would generate itself the way DNA does and by passing from parents to their offspring. British biologist Richard Dawkins, calls these cultural unit “ meme” which along with DNA passes from the parents, the “ meme” can be positive, productive, good, healthy, active dynamic, or passive, destructive, bad, sick and static. As they say, like father, like son. The mechanism to deplete people’s soul is very simple, because it operates behind their head. First they try to undermine their religious beliefs, culture, language and history. They fabricate new heroes, writes news history books, ridicule their roots etc. Jews—I am aware that everyone would want to hang me for this—have done it perfectly for thousands of years. Today vast majority of Iranian intellectuals, -- secular and religious—do really believe that Islam was forced upon us by force---- they call it Arab invasion, read both secular and religious intellectuals --, They say before Arab’s arrival, there were a magnificent Sasaniyan dynasty believing in Ahora Mazda, with couple hundreds of thousands of well trained soldiers, strong army with battle ships, heavy artillery--- do not worry, pretty soon they will even add jet fighters and tank etc as well--- that fell to bunch of savage Arabs that came on horse back with swords. Well, does Newton’s laws holds for this equation? Lets assume that they beat Iranian army but what about their religion? Is that really that simple to change people’s belief? Well, for 28 years, the government could not change Baha’ei’s, because they believed in it, so Iranian either did not have any strong belief or they were bunch of unethical, hypocrites that bent so easily. Lets ask another question? If Arab had the swords, why Qur'an never mentions it? The only weapon that Qur'an mentions is simple bow and arrow. The answer is simple. At the rise of Islam, technology was not advanced enough to make swords. Another question, where these Arab sword are being kept? Does any museum in the word have even a single one of them? If they have it let them to do Carbon 14 dating to determine their age. We were told that Zolfeghar--- Hazrate Ali’s sword—was curved and was branched, well just a couple day ago, accident I bumped upon an Iranian being specialized in Iranian weaponry and has written books in English on them and he say, this is not true, You can find it right here.

http://www.arms-and-armor-from-iran.de/b04_1_gallery_excerpt.html

And this is part of his words,


دیشب یک سخنرانی جالب درباره تاریخ اسلحه و سپر رفتم. واقعیتش سخنرانی فقط در مورد شمشیر بود. سخنران آقای منوچهر مشتاق خراسانی بود که واقعا مشتاقانه و با علاقه شخصی درباره تاریخ اسلحه در ایران تحقیق کرده و کتاب بسیار کلفتی با عکسهای خیلی زیبا در اینباره در حال چاپ دارد. خیلی چیزهای جالب در سخنرانیاش گفت که یکی از حرفهای جالبش در مورد شمشیر ذوالفقار امام علی بود که گفت این شمشیر نه خمیدهبود و نه دوسر. خمیدهنبود چون اصلا آنزمان عربها شمشیر صاف دولبه(دو طرف شمشیر تیز) استفادهمیکردند (بعدها ترکها شمشیر خمیده را به خاورمیانه آوردند). همچنین گفت که لغتنامه دهخدا به این اشاره میکند که ذوالفقار بمعنی دوسر نیست بله به معنی «صاحب مهره» است. گفت که اتفاقا حرف دهخدا درست است. حرکات شمشیر در نبرد بقدری سریع است که اصلا امکان ندارد کسی بتواند شمشیر کس دیگری را وسط شاخ شمشیرش گیر بیاندازد (آنطوری که فیلم محمد رسول الله نشان میدهد بیشتر هالیوودی است تا واقعی.). برای دفاع در نبرد سعی میکنند که زمان آمدن شمشیر رقیب قدم عقب بگذارند و کمی شمشیر طرف مقابل را با شمشیرشان تغییر جهت بدهند. معمولا هم برای اینکار تنها از یکطرف شمشیر استفاده میکنند که لبه یکطرف سالم بماند. حالا «صاحب مهره» بمعنی این بودهاست که شمشیر امام علی بقدری با لبه پشتش دفاع شدهبوده که آن لبهاش پر از خطهای کنار هم بوده و طرحی مثل ستونفقرات پدیدآوردهبودهاست.

آقای مشتاق تصاویر جالبی هم از شمشیرهای دوره هخامنشی تا صفویه در سخنرانیش نشانداد. مخصوصا تصاویر شمشیرهای ساختهشده از فولاد جوهردار خیلی جالببود.(عکسهای بیشتر از شمشیرها فایل پیدیافدر خلاصه تبلیغ سخنرانیش نبود. فکر میکنم اگر به آنها اشارهمیکرد خیلی آدم بیشتر به سخنرانی میآمدند.

I am aware that, you will raise question of, how come, hundreds of years earlier Iranian had sword but Arabs did not, well this is very long story hat would change the course of human sciences in upcoming decades, when Mr. Pour Pirar’s books is translated into English and other foreign languages and then we will see the depth of fraud in Iranian history. To read Mr. Pour Pirar, please visit www.naria.blogfa.com--- coincidently his latest posts are titled Islam v Shamshir.


Mina khanoom: Azerbaijanis were ridiculed, insulted, humiliated for decades just to hold them down, and as you can see there are some Azerbaijanis that cooperates with their oppressors, which in psychology is called “ Identification of the victim with the victimizer.” Also known as Interjection, opposed of projection.

 

Sahand :

I meant" Introjection."

 

مینا :

از اونجاییکه این بحث ادامه داره و بعضی از دوستان لطفاً کردن و راجع به کامنت من نظر دادن با کسب اجازه از نویسنده وبلاگ من باز هم چند خطی اینجا می نویسم:
فرزاد عزیز چندتا نکته هست که فکر می کنم باید توضیح بدم:
1- اگر من اشاره کردم که هنوز هم تحلیل خودم رو قبول دارم معنیش اینه که توضیحات شما نتونسته منو قانع کنه، نه اینکه دچار خودشیفتگی شیفتگی باشم! فکر می کنم کاملاً مشخصه که از بحث و تبادل نظر استقبال می کنم، والا تا حالا این بحثو ادامه نمی دادم.
2- من به هیچ وجه خودم رو در اندازه ای نمی بینم که برای کسی (و چه برسه به اینکه برای 23.5 میلیون ایرانی) روش تعیین کنم. اما به نظرم می رسه که روش فعلی خیلی خطرناکه (هم برای کل ایران و هم این 23.5 میلیون هموطن) و فکر می کنم که لازمه همه ما (و نه فقط من وشما و عده ای محدود در فضای مجازی) راجع بهش همفکری و تبادل نظر کنیم.
3- اما در مورد مثالی که راجع به SMS زدم. چرا شما فکر می کنید که روش فعلی که در پیش گرفتین کاراتر و اثر گذار تر از مثال ساده ایه که من زدم؟ وقتی حتی خودتون هم قبول دارین که هیچکس به درستی ماهیت خواست شما رو درک نکرده و دارن سعی می کنن اوضاع واقعی آذربایجان و شعارها رو به شکل دیگه ای نشون بدن و...و...؟ فکر می کنید واقعاً حتی از حرکت فعلی هم کم جوک یا SMS های ناراحت کننده و... ساخته شده؟ هرچند که من فکر می کنم راجع به مثال ساده ای که من زدم اتفاقاً پس از یک مدت دستاویز قرار دادن اون شعار با صبر و اصرار نتیجه کاملاً بالعکس خواهد شد، اما راجع به یک شورش همیشه اوضاع بالعکسه. ببین دوست عزیز با یک حرکت خشمگینانه و شورش نمی شه فرهنگ رو عوض کرد! بله در سطح رسمی ، روزنامه ها، صدا و سیما و... تا یک مدت (شاید حتی طولانی) احتمالاً شما شاهد دقت خیلی بیشتری خواهید بود و هیچ موضوع توهین آمیزی نخواهید دید. اما در زمینه جامعه کاملاً برعکسه! فقط یک دستاویز جدید می شه این موضوع، همین. برای تغییر فرهنگی احتیاج به صبر و زمان زیادی هست. مثلاً از نوع مثال ساده ای که من زدم. (و مطمئناً در صورت انجام همچین حرکتی من خودم هم به اون خواهم پیوست، نه اینکه به قول شما باز هم معترض باشم!). ضمن اینکه شما هزینه ای که در این دوتا روش متفاوت پرداخت می شه (توسط شما 23.5 میلیون نفر و شاید هم حتی ملت ایران) رو بکلی نادیده گرفتین!
3- این مورد رو ترجیح می دم به عنوان تجربه یک کرد با شما صحبت کنم. حرکتی که شما شروع کردین در ظاهر و کوتاه مدت جواب می ده، بله شبکه 4 و باقی شبکه ها رویکرد محترمانه ای نسبت به شما پیدا می کنند. توی مجلس و نهادها و جلسات رسمی حرف از مردم غیور آذربایجان خواهد بود، حتی شاید امتیازات کوچک اقتصادی در کوتاه مدت در پی داشته باشه. اما در بلند مدت حرکت خزنده برای انزوای شما شروع می شه! حرکتی که در چند سال اول شاید حتی متوجهش هم نشید! کم کم و دونه به دونه مسولین استانیتون تغییر خواهد کرد و غیر بومی خواهد شد.(به بهانه های مختلف) قوانین و دستورالعمل های عجیب و غریب توی استانتون اجرا خواهد شد (حتی مثلاً چیزای خیلی خیلی ساده ای مثل تجربه شخصی ساده خودم: عدم اتاق دادن هتل های شهر به خانم تنهای مجرد برعکس بیشتر شهرهای ایران که باعث دید بد حتی ایرانی های دیگه نسبت به شهر شما می شه!درحالیکه اینها دستورالعمل های دیکته شدست!)، از نظر اقتصادی و فرهنگی ظلم زیادی به شما خواهد شد، سرکوب و اختناق آرام در پی خواهد داشت، زمینه چینی اعتیاد و بیکاری براتون در پی داره و...و.... از طرف دیگه تجزیه طلبان و قدرت خواهانی هم می خوان از حرکت شما به نفع خودشون سواستفاده کنن و بیشتر شما رو نابود کنند. خواهش می کنم نگید که از پس همه اینها بر می یاید و هیچوقت نمی ذارید این بلاها سرتون بیاد. فقط یک کمی هم بهشون فکر کنید و ببینید آیا حرکتی که شروع کردید برای جلوگیری از همه این پیامدها آمادگی داشتید؟ یا فقط چون فرصت و بهانش فراهم شد شروع کردید؟
4- به من می گید که گوش کنم ببینم اصل حرف چیه نه اینکه به تحریک چه کسی بوده. فکر می کنم من از کسانی هستم که به اصل حرف و درد شما خیلی فکر می کنم اتفاقاً (فقط هم درد شما نیست البته). من هم از این همه ضعف فرهنگی که داریم (که زمینه ساز این حرکت ها می شه) نگران (و نه حتی فقط ناراحت) هستم. اما اتفاقاً هنوز هم می گم که شما هم باید به تحریک کنندگان توجه داشته باشید. حرکتی که شروع کردین هیچ نتیجه فرهنگی در پی نخواهد داشت چون اصولاً تغییر فرهنگ با حرکت انقلابی و شورشی ممکن نیست. اما برای تحریک کنندگان سود کلانی در پی داره. من با اصل حرفهای شما (حداقل بخشی از اونها) موافقم. ولی در عین حال فکر می کنم این راه هیچ نتیجه نخواهد داشت. (البته غیر از هزینه های کلان که توسط شما 23.5 میلیون نفر پرداخت خواهد شد.)
4- با حرفهای شما راجع به نظر مجید کاملاً موافقم. زمینه ساز ناراحتی ترک ها از مابقی قومیت های ایرانی اتفاقاً همون شوخی های رکیک و جاهلانه بوده. اینها شوخی نیست، بلکه توهینه که نفرت منطقی ترین پیامد توهینه. ضمن اینکه من وقتی تبریز، ارومیه یا هر شهر ترک نشینی رفتم (البته نه بعد از این وقایع) هیچوقت با برخورد بدی روبرو نشدم.
5- فکر می کنم راجع به مطلب نویسنده دچار سوءتفاهم شدید. رقص و آواز مثالی از نبود شادی توی ایران (که مشکل کل مملکته و نه فقط آذربایجان اما اونجا زمینه فراهمه که آدمها نوع دیگه ای از زندگی رو با چشم خودشون ببینن) و این اتفاقاً اصلاً هم خواسته کمی نیست. حتی می تونم بگم شادی اجتماعی یکی از کمبودهای جدی ایه که من در زندگی خودم احساس می کنم. و احساس ناراحتی از لهجه هم به خاطر تمام توهین ها و تحقیرهای (کاملاً جاهلانه ، ناعادلانه و سخیف)یه که مطمئنم نویسنده هم کاملاً با اینها مخالفه (همونطوریکه در همین متن دغدغه اصلاح فرهنگ رو داشته)، واقعاً برام عجیبه که چرا ما ایرانیها اینقدر آستانه نقدپذیریمون پایینه و همیشه اینقدر تند با هم برخورد می کنیم؟ شاید برای همینه که هیچوقت از گفتگو نتیجه نمی گیریم و همیشه به روشهای پر هزینه ای مثل شورش، انقلاب و ... فکر می کنیم!
* در مورد نظر سهند هم از حرفهای تکراری خودداری می کنم، اما فقط اشاره می کنم که من هیچوقت نگفتم تحریک کنندگان لزوماً بیگانه، خارجی ، آمریکایی و یا حتی ترکیه ای بودند. اما کاملاً احساس می کنم که دلسوز مردم ترک و آذربایجان هم نیستند. (با توجه به همه تحلیل هایی که اینجا هم نوشتم)
در آخر اینکه احساس می کنم بحث اینجا خیلی طولانی شده، من فکر می کنم بحث خوبیه به شرط اینکه به انحراف و توهین کشیده نشه، اما به شخصه اگر نویسنده وبلاگ (با توجه به اینکه دو پست بعد از این موضوع داشتند) تشخیص بدند که بحث داره به بیراهه کشیده می شه و ترجیح می دن که تموم بشه، بحث رو تموم می کنم.

 

فرزاد :

واقعا انتظار دارید در مقابل چنین برخوردی مردم بشینن فکر کنند بیینن چی خوبه چی بهتره؟
اجازه میخوام اسم این حرکت رو خشم آذری بذارم. از نظر من یکی همین که در چند هفته اخیر صدای اعتراض ما به گوش ایران رسیده کافیه.
ضمنا برای دوستانی که آذربایجان زندگی نمیکنن باید عرض کنم که چند روزه که شهر ها آروم هستند. آخرین تظاهرات اعلام شده هم انجام نشد و ظاهرا قضیه تمام شده س. نه جدا شدیم، نه پرچم آذربایجان رو زدیم بالای خونه هامون، نه سر و کله آمریکایی ها پیدا شد.
یک اعتراض معمولی. اگر روز اول کسی کشته نمیشد کار هم به اینجا نمیکشید. این خشم بیشتر از اینکه بخاطر کاریکاتوره باشه بخاطر شهدای روز اول بود.
به هر عنوان بنده هم با خاتمه ناآرامی ها فکر میکنم بد نباشه از پیشنهاد مینا استقبال کنم.
از آقا حامد عزیز هم تشکر میکنم که همچین تریبونی رو فراهم کردند که نظراتمونو بدیم.
با همه این تفاسیر باز هم میگم. جدایی از ایران برای من یکی به هیچ وجه قابل تصور نیست. حتی جدایی از هممونایی که جوک هارو برامون میسازند، همونهایی که مسخره مون میکنن. همونایی که اشک رو تو چشمامون میارند و بی رحمانه 1 درصد هم بهمون حق نمیدن.
اشکال نداره هنوز هم با هم برادریم.
زنده باد ایران، زنده باد آذربایجان.

 

فرزاد :

ضمنا حامد عزیز من منظورت رو از کلمه تازه کار متوجه نشدم.
اگر منظورت در زمینه وبلاگ و نوشتار مجازی باشه آدرس وبلاگ خودم رو بهت میدم. من یک مهندس کامپیوتر و یک ادبیات چی هستم. هم ادبیات فارسی، هم ترکی. در وبلاگم هم بیشتر در زمینه طنز نویسی فعالیت میکنم.
http://www.haftehayeman.persianblog.com
فقط خواهشی که دارم، در اون وبلاگ این بحث ها را نمیخواهم.
یا اگر منظورت آشنایی با وبلاگ شما بود، بله من جدیدا افتخار آشنایی با شما دوست عزیز رو داشتم.
معنی دیگری برای عبارت تازه کار به نظرم نمیرسد.

 

حامد قدوسی :

من هم از سهند و فرزاد و مینا و بقیه دوستان که بحث های جالبی کردند تشکر می کنم. فکر می کنم توضیح آخر فرزاد در مورد علت تظاهرات بعدی قابل تامل است.

 

باقر :

حامد عزیز ابتدا بر خود لازم میدانم از بابی که در این زمینه گشوده ای کمال تشکر و قدردانی را بکنم. در باب تحلیلت در مورد وقایع آذربایجان مطالبی را لازم می دانم به عرض برسانم.
1) نوشته‌ای که عامل ضعف در بیان و برقراری ارتباط، امکان رقابت در اشغال فرصتهای شغلی مناسب را از ترک زبانان سلب کرده و این امر زمینه‌ای برای نارضایتی ایحاد کرده است و در مقام مقایسه ازتوانائی بالاتر اروپائیان در برابر خود در همین زمینه استفاده کرده‌ای. ضمن تائید حرف جناب‌عالی این فرضیه درحالی صادق است که بپذیریم همه آذری ها در مناطق فارس زبان ساکنند وآنها در بازار رقابتی دسترسی به مشاغل مناسب عقب می‌افتند، ولی خود نیک می‌دانید که بیشتر این نارضایتی‌ها و آشوب‌ها در جاهائی صورت گرفت که چنین فرضیه‌ای جای سوال دارد و بیشتر افراد ناراضی کسانی هستند که هیچ وقت در معرض این رقابت قرار نگرفته‌اند. مگر عده محدودی در تهران که اعتراضات خیلی زیادی هم نداشتند و بیشتر وضعیت موجود را پذیرفته‌اند.
2) عامل دیگری که میتوانم بیان کنم مشکلی است که مربوط به هویت میباشد. همانگونه که از نوشته های دوستان آذری برمی آید، به نظر میرسد خود مردم آذربایجان و حتی نخبگان و جامعه دانشگاهی آن_که بنده و شما هم جز آن هستیم- هم به تعریف واحدی از هویت نرسیده است. عده ای خود را آذری و عده ای دیگر ترک حساب می کنند و جالب هم اینجاست که یکی آن دیگری را قبول ندارد، جدا از اینکه کدام یک درست است، این خود نشانگر تضاد هویتی است. شاید یکی از علتها این باشد که حاکمان در سالهای متمادی، نه خواسته اند هویت واقعی آنها را به رسمیت بشناسد و نه هویتی ملی به ایشان داده اند. ما همواره از کوروش و هخامنشیان، حافظ، سعدی و سایرحاکمان و فضلای پارسی به نیکی یاد کرده ایم و مشاهیر بزرگ و ادیبان بزرگ فارسی را به حق پاس داشته ایم، ولی چه اشکالی داشت در کتاب‌های درسی مان بزرگان و سرداران و خادمان به این آب و خاک را که لر، کرد، ترک یا بلوچ و عرب بوده اند، را پاس داشته و هویتی به فرزندان این قومیت‌ها می‌دادیم که از فرهنگ و هویت خود جدا نیافتند.
3) در فضائی که تمام رسانه ها در انحصار دولت است و امکان وجود رسانه‌های خصوصی – حتی با نظارت دولت- وجود ندارد، چه اشکالی داشت که 20 میلیون جماعت آذری زبان دارای یک شبکه سراسری بودند. آیا به نظر شما فرق نمی کرد که یک اصفهانی یا تهرانی و یا هر فرد محترم فارس زبانی، که حامد قدوسی را به عنوان یک اقتصاد دان می شناسد، در تلویزیون شاهد تحلیل های شما به زبان آذری بود. اگر استاد دانشگاه، سردار جنگ، پزشک متخصص، مهندس برجسته و یا سایر مفاخر این قوم می‌توانست به زبان آذری در یک رسانه ملی صحبت کند، آیا جامعه فارس زبان ما، این اجازه را به خود می داد که، این قوم را مردمی ... حساب کند و مقام آنها را در سطح افراد با رتبه های پائین اجتماعی(اشاره به بعضی ازفیلم ها و سریالها) بداند. از طرفی وقتی یک آذری زبان دنباله فرهنگی و هویتی خود را در رسانه های ملی پیدا نمی کند، باید به کجا پناه ببرد. آیا انتظار ندارید که به سمت تلویزیون‌ ترکیه یا آذربایجان که گاه تفکرات افراطی را القا می‌کند، رو بیاورد.( همانگونه که رغبت به شبکه های فارسی خارج از کشور قابل توجه است). پس قبول کنیم که در طول سال‌های متمادی حقوق اولیه این مردمان شریف نادیده گرفته شده است. به نظر نگارنده، عدم نگاه امنیتی به قومیت‌ها و ارائه حقوق اولیه به آنها در اشکال مختلف، علاوه بر احساس هویت در آنها، زمینه های بروز تحقیر وتمسخر را که ریشه در ریسیسم و تا حدی عدم آگاهی دارد، را از بین می برد. وچه بسا این امر منجر به تقویت امنیت ملی و جلو گیری از هرگونه بروز و ظهور اندیشه های افراطی می شود.
4) من بنا بر مقتضای شغلی خود از مراکز صنعتی شهرهای مختلف کشور دیدن کرده‌ام، با شما موافقم که شهرهای آذربایجان در مقایسه با لرستان، کردستان، ایلام و خورستان و بسیاری از مناطق دیگر کشور در سطح توسعه یافتگی بالاتری هستند. در کشوری که بخش خصوصی قوی ندارد که توجیه اقتصادی وپتانسیلهای منطقه ای، مبنای سرمایه گذاری باشد و نه چانه زنی های سیاسی وملاحظات امنیتی، دولت در معنای اخص خود هم " دولت" است و هم سرمایه گذار. ولی باید توجه داشت، توسعه یافتگی شهرهای آذربایجان نه از باب سرمایه گذاری دولت، بلکه از محل تلاش و کوشش مردم، وجود سرمایه داران بزرگ و شرایط استراتژیک منطقه و توان اثر گذاری اندک در ساختارهای تصمیم‌گیری کشور، بدست آمده است. لذا فقدان عوامل مذکور در مناطق کمتر توسعه یافته کشور دلیلی بر عقب افتادگی بیشتر آنها شده است وگرنه آمارهای موجود سرمایه گذاری های کلان در مناطق مرکزی کشور و عدم تخصیص عادلانه امکانات را نشان می‌دهد و توسعه یافتگی شهرهای آذربایجان دلیلی بر تخصیص مناسب امکانات در آن منطقه نیست.
5) با شما موافق نیستم که کاریکاتور را توهین ندانسته‌اید، حتی خیلی از هموطنان عیر آذری و مستقل وجود دارند که آن را توهین تلقی می‌کنند. هر چند که من به این نتیجه نرسیده‌ام که این خطا صد‌درصد سهوی بوده است، ولی به نظر می‌رسد، فضای کنونی حاکم بر تعاملات قومی در ایران آقای نیستانی و سردبیر محترم روزنامه ایران جمعه، را به این نتیجه رسانده است که قبحی در مطلب وجود ندارد و صرفا یک طنزساده است. من موافق با دستگیری و فشار به یک روزنامه نگار نیستم، ولی اخلاق حرفه‌ای ایجاب می‌کرد که ایشان تمایز میان جامعه عادی و رسانه را بیشتر درک می‌کردند. امیدوارم این سیاست تنبیه توام با رفعت باشد و در عین حال روزنامه‌نگاران عزیز را در شناخت اخلاق حرفه‌ای خود دقیق‌تر سازد. به امید روزی که تمام قومیت‌ها در جغرافیای واحد ایران در کمال احترام متقابل در راه اعتلای آن بکوشند.

 

SAYE :

- چرا به حامد توهین می کنید؟ یعنی چه که "من دو آدم را در دنیا بیشتر از خدایشان می شناسم: قاضی القضات امریکائی و تو ای حامد کنسرواتیو فرصت طلب". این گزاره از بیخ معیوب است. من هم در اینکه آدم روشنی مثل او کمر به خدمت این نظام بسته است و گاه و ناگاه در توجیح جباریت آن می کوشد و بدنبال پیشرفت در این سیستم رسوا می باشد، چندان زیبائی نمی بینم. ولی در عین حال اگر بجای او یک آدم غیر شایسته بزور بالاکشیده شده دیگری در جایگاه فرضی او در آینده قرار بگیرد، به این کشور بیچاره بیشتر فایده خواهد داشت؟ ماکس پلانک از نازی ها نبرید و ماند و برایشان (یا صحیحتر در سیستمشان و نه در همدستیشان) بسیار تلاش کرد. آخرسر جسد پسرش را تحویلش دادند. خیلی ها تاب نداشتند، بریدند و رفتند. ولی این یک تصمیم فردی است و بس. تقابل دو اندیشه کاملا متضاد است که بر خلاف خیلی فلسفه بافی های قبل از خواب، اثر قاطعی بر زندگی هر فردی دارد: ماندن در یک سیستم ناجور یا خارج شدن از آن. انتخاب با خود شخص است همانگونه که خود جوابگوی اعمال خود خواهد بود.
حامد آدم خودساخته ای است، و متاسفانه در بیشتر مقاله هایش ته لهجه ای از تحقیر افکار پائین تران و کمتردانان مختص بعضی خودساخته ها، برخی اوقات بگوش می رسد. ولی او خود و بدون رانت های تبعیض آمیز یا امتیازهیات علمی بودن پدر به دانشگاه شریف راه یافت و با هزینه بیت المال هم به اتریش نفرستاده اندش. ولی نمی دانم چرا بیشتر یادآور رفسنجانی است تا خاتمی با اینکه افکارش از خاتمی هم روشن تر و لیبرال تر است، و مثل هر دو شدیدا محافظه کار و نتیجه گراست. بنظرم چون در حرف مثل رفسنجانی حتی به اصول خودش هم وفادار نیست (و نتیجه اینکه الان نامحبوب ترین شخص کم آزار کشور شده است) درحالیکه خاتمی حتی در بدترین موقعیت هم اصول فکری پایه ای را بدون ترس و محافظه کاری ابراز میکرد و این بود که از او محبوب ترین شبه لیبرال تاریخ ایران را ساخته است.
2- آنچه در بیشتر نظرات و مقالات مرتبط با این مسئله آشکار است، بی تعارف، حدیث بدبختی ما دیوصفتان آدم نماست: پایبندی برده وار به بنیان های جمود فکری. هزار مرتبه باید برای خود تکرار کنیم اصول اولیه عقلانیت را: توهین نکنیم، اخلاق یعنی آنچه بر دیگران روا داریم که دوست داریم بر ما روا داشته شود، ارزش نظر و اندیشه را مستقل از شخص اظهار کننده آن بسنجیم، از روی عصبانیت اظهار نظر نکنیم، شعار ندهیم، قبل از تصمیم گیری نهائی همه مجموعه دلایل له و علیه را در نظر آوریم، و تا توان داریم برای کوبیدن عقیده کنونی مخالف کوشش کنیم بدون اینکه شخصیت او و عقاید گذشته اش را بعنوان دلیل رد عقیده کنونی او بیاوریم.
فراموش نکنیم که منطق و عقلانیت این نیست که برای هر امری دلیلی داشت (که حتی دزد و قاتل هم دلیلی برای اعمال خود دارند)، بلکه باید مجموعه دلایل را سنجید. برای دلخوری از فارس زبانان شاید دلیل کم نباشد، ولی آیا این ها توجیح گر آتش زدن بانک ها و اماکن عمومی است؟؟؟؟ آیا این خسارت ها مثلا از جیب جرج بوش جبران خواهد شد؟؟ یا بهانه اتلاف چند قرانی دیگر از اموال عمومی این ملت تباه دوست خواهد بود؟
از بانک واجب تر نیافتید؟ یا جراتتان در حد اموال خودتان بود؟ پدر و پسری دعوا می کنند، پسر احساس می کند احساساتش جریحه دار شده است، به اتاقش می رود و مشت به دیوار می کوبد و دستش را آش و لاش می کند تا آرام گیرد، جراتش در همین حد است بیچاره. اگر به جای کوبیدن بر دیوار سنگی، در چوبی را بشکند که پدر دمارش را سیاه می کند.
به جای شعار "آزادی زندانی سیاسی"، شعار "دشمنی روس و فارس با ترک" سر می دهیم؟ بخندیم یا زار زار گریه کنیم؟؟ کجا بودند این ملت با غیرت آن موقع که دمار از روزگار دکتر چهرگانی در می آوردند؟

حرف بسیار است، بقیه مطلب را می توانید در سایت ببینید.

 

سعید :


خب دوستان بعد این همه نوشته و نظر نتیجه چیست؟؟
من به شخصه از آقای قدوسی متشکرم و حرفهای قشنگی از هموطنان را اینجا دیدم
1)سعی می کنم همه را همانطور که هستند قبول کنم.
یکی خود را اذری بداند قبول
راستی یکی از من پرسید :اگر بدانی اجدادت تورک نبودند چی؟ خب من اگر مادرم فارس بود ولی زبان مادریم(؟!!!به نظرم زبان مادری یعنی زبانی که باهاش فکر کردن یاد می گیریم است!)تورکی بود برام کافی بود که تورکی و آزادی و بالندگی را خواستار باشم. در ضمن جدم قاسم(پدر حیدر =پدر بزرگم) از گرگان بوده و پدر مادر بزرگم(زن همون حیدر بابام!) کرد بوده است. قاسم تو راه استانبول به گرگان(یا تهران (بابا جد دیپلمات!)) در مرز ایران و تورکیه ساکن شد و من شدم ت..!! پس من واقعا هم اذربایجانی اصیل (نه به معنای نژادپرستانه) نیستم ولی امروز آذربایجانی هستم

2) اصرار جاهلانه به نژاد (چه آریایی چه مفولی و چه ترکی ) واقعا عذاب آور است که در بین ما هم شایع است
هر چند تعریف نژاد شامل هیج کدام نمیشود.(نژاد= سفید و زرد افریقایی و استرالیایی با کمی تساهل اسمی).

3) دوستان عزیزم، اصرار بر آذری بودن ما نشان و دلیل بر آریایی پرستی بعضی ها نیست؟؟

4) من به شخصه دلیلی بر افتخار به اریایی بودن نمی بینم این هویت سازی الکی را به تاریخ بسپاریم
5) اگر این اصرار نبود به خدا حرف از تورکی و فارسی به میان نمی آوردم ولی ان شاالله داریم از این مبارزات هم درس زندگی می آموزیم.
5)امروزه آزادی را برای همه می خواهم مخصوصا برای کردها
6) و قبول دارم که اصلاحات سرعت خاصی دارد(از باستانی عزیز)
7) ما ایرانی هستیم ایرانی از نوع آذربایجانی (والله با ایران بعضی دوستان فارسزبانم فرق دارد ).
8) هویت ایران را چگونه تعریف می کنید؟

anomymous عزیز
از توجه ت متشکرم

 

سعید :

خب دوستان، بعد این همه نوشته و نظر نتیجه چیست؟؟
من به شخصه از آقای قدوسی متشکرم و حرفهای قشنگی از هموطنان را اینجا دیدم
1)سعی می کنم همه را همانطور که هستند قبول کنم.
یکی خود را اذری بداند قبول
راستی یکی از من پرسید :اگر بدانی اجدادت تورک نبودند چی؟ خب من اگر مادرم فارس بود ولی زبان مادریم(؟!!!به نظرم زبان مادری یعنی زبانی که باهاش فکر کردن یاد می گیریم است!)تورکی بود برام کافی بود که تورکی و آزادی و بالندگی را خواستار باشم. در ضمن جدم قاسم(پدر حیدر =پدر بزرگم) از گرگان بوده و پدر مادر بزرگم(زن همون حیدر بابام!) کرد بوده است. قاسم تو راه استانبول به گرگان(یا تهران (بابا جد دیپلمات!)) در مرز ایران و تورکیه ساکن شد و من شدم ت..!! پس من واقعا هم اذربایجانی اصیل (نه به معنای نژادپرستانه) نیستم ولی امروز آذربایجانی هستم

2 ) اصرار جاهلانه به نژاد (چه آریایی چه مفولی و چه ترکی ) واقعا عذاب آور است که در بین ما هم شایع است
هر چند تعریف نژاد شامل هیج کدام نمیشود.(نژاد= سفید و زرد افریقایی و استرالیایی با کمی تساهل اسمی).

3 ) دوستان عزیزم، اصرار بر آذری بودن ما نشان و دلیل بر آریایی پرستی بعضی ها نیست؟؟

4) من به شخصه دلیلی بر افتخار به اریایی بودن نمی بینم این هویت سازی الکی را به تاریخ بسپاریم
5 ) اگر این اصرار نبود به خدا حرف از تورکی و فارسی به میان نمی آوردم ولی ان شاالله داریم از این مبارزات هم درس زندگی می آموزیم.
5)امروزه آزادی را برای همه می خواهم مخصوصا برای کردها
6) و قبول دارم که اصلاحات سرعت خاصی دارد(از باستانی عزیز)
7) ما ایرانی هستیم ایرانی از نوع آذربایجانی (والله با ایران بعضی دوستان فارسزبانم فرق دارد ).
8) هویت ایران را چگونه تعریف می کنید؟

anomymous عزیز
از توجه ت متشکرم در ضمن حرف از استقلال برای چانه زنی بود بله وگرنه ما هنوز ایرانی هستیم و حتی جمهوری آذربایجان هم مردمش ایرانی اند ولی برخی به تنگ امدا ند و این هشدار را باید جدی بگیریم

 

سعید :

خب دوستان بعد این همه نوشته و نظر نتیجه چیست؟؟
من به شخصه از آقای قدوسی متشکرم و حرفهای قشنگی از هموطنان را اینجا دیدم
1)سعی می کنم همه را همانطور که هستند قبول کنم.
یکی خود را اذری بداند قبول
راستی یکی از من پرسید :اگر بدانی اجدادت تورک نبودند چی؟ خب من اگر مادرم فارس بود ولی زبان مادریم(؟!!!به نظرم زبان مادری یعنی زبانی که باهاش فکر کردن یاد می گیریم است!)تورکی بود برام کافی بود که تورکی و آزادی و بالندگی را خواستار باشم. در ضمن جدم قاسم(پدر حیدر =پدر بزرگم) از گرگان بوده و پدر مادر بزرگم(زن همون حیدر بابام!) کرد بوده است. قاسم تو راه استانبول به گرگان(یا تهران (بابا جد دیپلمات!)) در مرز ایران و تورکیه ساکن شد و من شدم ت..!! پس من واقعا هم اذربایجانی اصیل (نه به معنای نژادپرستانه) نیستم ولی امروز آذربایجانی هستم

2 ) اصرار جاهلانه به نژاد (چه آریایی چه مفولی و چه ترکی ) واقعا عذاب آور است که در بین ما هم شایع است
هر چند تعریف نژاد شامل هیج کدام نمیشود.(نژاد= سفید و زرد افریقایی و استرالیایی با کمی تساهل اسمی).

3 ) دوستان عزیزم، اصرار بر آذری بودن ما نشان و دلیل بر آریایی پرستی بعضی ها نیست؟؟

4) من به شخصه دلیلی بر افتخار به اریایی بودن نمی بینم این هویت سازی الکی را به تاریخ بسپاریم
5 ) اگر این اصرار نبود به خدا حرف از تورکی و فارسی به میان نمی آوردم ولی ان شاالله داریم از این مبارزات هم درس زندگی می آموزیم.
5)امروزه آزادی را برای همه می خواهم مخصوصا برای کردها
6) و قبول دارم که اصلاحات سرعت خاصی دارد(از باستانی عزیز)
7) ما ایرانی هستیم ایرانی از نوع آذربایجانی (والله با ایران بعضی دوستان فارسزبانم فرق دارد ).
8) هویت ایران را چگونه تعریف می کنید؟

anomymous عزیز
از توجه ت متشکرم در ضمن حرف از استقلال برای چانه زنی بود بله وگرنه ما هنوز ایرانی هستیم و حتی جمهوری آذربایجان هم مردمش ایرانی اند ولی برخی به تنگ امدا ند و این هشدار را باید جدی بگیریم

 

بهزاد :

برای ادامه ی بحث در ارنباط با همین موضوع:
http://bachelandan.blogfa.com

 

جعفر :

مردم تبریز امروز از صبح شعار می‌دهند: وای اگر بفهمیم جریان چیه!!

 

:

به اين ميگويند ياسين به گوش .. خواندن جعفر جان.
اين همه صحبت شد كه به ديگران توهين نكنيم.

 

علي :

حامد عزيز باز هم تصميم نداري در نظرت نسبت به اينكه:
1)يكي از دلايل اعتراضات به خاطر رقص و آهنگ و شرب خمر بوده
تجديد نظر كني؟
از نظر من كه در اون اعتراضات بودم چنين حرفي جائي ندارد!!!!
2)حامد عزيز هر كس در مقابل مطالبي كه ارائه ميده مسئوله هر چقدر خوانندتون زياد باشه بايد بيشتر احساس مسئوليت كنين و در نوشته هاتون دقت كنين
3)يك سئوال ازتون دارم:
هر كس وضعش از لرها و كردها كه من هم در محروميتشون شكي ندارم بهتر باشه حق اعتراض نداره؟


اين سه ايراد از نظر من به نوشته هاتون وارده
دوستدارم نظرتو بتونم

 

مجید :

زیادی ور می زنی

 

مجید :

زیادی ور می زنی

 

suldoz :

سایت سلدوز برای تحلیل وقایع اخیر از تمامی آذری زبانها و غیره درخواست مقاله میکند و با کمی ویرایش در سایت به نام آنها به چاپ میرساند .

www.suldoz.com


مقالات خود را همراه با ضمیمه world به آدرس زیر میل کنید. zohor@suldoz.com

 

بهبود :

احمق سگ خوک صفت...
مسخره ترین سخنان را که یک موجود زنده می تواند پارس کند را زدی... بدبخت اگه قراره هرکی اومد جلو رو اسمشو خارجی بذاریم این تو و امسال تویی...
آذربایجان اگه از روس های کمونیست، ارمنی های نجس و فارس های فاشیست و عرب های شئونیست یک ضربه خورده باشد از شما خائنین هزار ضربه خورده... اگه دوس داری بیا مناظره کنیم تا تک تک حرفاتو در دید همه نقض کنم!!! تو یه حراف بی مغز هستی... والسلام!

حامد: ها ها ها ها بازم بخندم بهت؟

 

Behbood :

سلام دوستان بزودی سایتی برای مناظره بین ترک های هویت طلب با فارس های فاشیست راه اندازی خواهد شد. از افراد علاقمند دعوت می شود...!
از حضور افرادی که هیچ صلاحیتی در اظهار نظر ندارند و در عمرشان بجز اراجیف فاشیستی و پان آریائیزمی چیز دیگری مطالعه نکرده اند، معذوریم...!

 

بهرام :

باسلام خدمت دوستان و مدیریت محترم وبلاگ
اینجانب به عنوان یک ترک ایرانی لازم دانستم مطالبی چند به مطالب نوشته در وبلاگ اضافه کنم:
1- چیزی که من در این وبلاگ زیاد دیدم صحبت از نژاد و اصل و نسب بیشتر خود نمایی می کرد. نمی دانم ما کی به آن مرحله خواهیم رسید که متوجه شویم در عصر حاضر آن هم در منطقه ای مانند خاورمیانه صحبت از نژاد بیشتر به مزاح شبیه است. آن هم در کشوری مانند ایران که هر قومی که از راه رسیده در این کشور ساکن شده یا حکومت کرده و در طول سالیان متمادی این اقوام در یکدیگر به نوعی حل شده اند و در نهایت به این نقطه رسیده است که زبان قسمتی از کشورمان ترکی قسمتی فارسی و قسمتی دیگر کردی و ... می باشد. این کاملا یک پروسه طبیعی می باشد. ولی با این حال می بینیم کسانی را که صرفا بخاطر زبان یا نژاد کذایی که برای خود ساخته اند سعی در از بین بردن دیگر زبانها و فرهنگها می کنند؟
آیا می دانید قبلا از این حرفها در ایران نبود به عنوان مثال اجداد همین ترکهای امروزی بودند که زبان فارسی را زبان رسمی ایران کردند؟ یا کجایند آن شاعران فراسی زبانی که در شعرهایشان هیچ فرقی بین ترک و فارس و عرب و ... قائل نمی شدند؟
چه شد که ما به اینجا رسیدیم؟
من اهل شهرستان ارومیه هستم و سالها با بقیه قومیتها اعم از کرد و شمالی و ارمنی و آسوری زندگی کرده ام و دوستان ارزشمندی هم از آنها دارم.
دوستان همه بهتر از من می دانید که حق هر ملتی است که به زبان خود بنویسد و بخواند و فرهنگ خود را داشته باشد. خودتان قضاوت کنید آیا صحیح است که من به فرهنگ غنی خودم پشت کنم فقط به این علت حدس می زنم هزار سال پیش جد من یک زبان و فرهنگ دیگری مانند فارسی داشته است؟ آنچه برای من مهم است همانطوریکه یکی از دوستان هم اشاره کرده بود فرهنگی است که من با بزرگ شده ام فرهنگی است که ریشه در گوشت و خون من دارد و برای من ارزشمند است دقیقا همانطوریکه برای یک هموطن فارس فرهنگ خودش ارزشمند است.
آیا برای یاد گرفتن فرهنگ خود(ترکی)حتما باید چشمهای من بادامی یا فرم استخوانهایم مانند مغولها یا ازبکها یا... باشد؟ آیا یک نفر از دیگر اقوام به فارسها می گوید که چرا شما شکل ظاهریتان مانند افغانها نیست و زبان هر دویتان فارسییست؟
خود من بر سر این بحث با چند تا از دوستان فارسی زبانم مشکل جدی پیدا کرده ام زیرا که حاضر نبودند فرهنگ من را به عنوان قسمتی از فرهنگ ایران قبول کنند و آن را صرفا برای مسخره کردن ابزار دست قرار می دادند!!!
چرا من باید اسم فردوسی را در کنار شاعران زرگواری چون حافظ ببینم و اشعارش رااز همان دوران کودکی در مخ من بگنجانند که اشعارش سراسر توهین به دیگر قومها از جمله به ترکهاست؟
حافظی که گفته است:
یکی ترکی و تازی در این بادیه حافظ
حدیث عشق بیان کن به هر زبان که تو دانی
و در مقابل آن اشعار فردوسی نژادپرست را می بینیم که از هیچ توهینی به ترکها فروگذار نکرده است.
چرا من باید در کشور خودم که ادعا می کنم که کشور کثیرالمه است باید چنین اشعار پلیدی را در ذهن خود فرو کنم و تازه به آن نام بهترین شاعر پارسی و ... نیز بدهم و به آن به عنوان یک شاعر ایرانی افتخار کنم!!!! و آن را همرده حافظ قرار دهم؟
آنچه برای ترکان ایران مهم است این است که هم اکنون زبان و فرهنگشان ترکی است و کاری با هزار سال پیش هم ندارند که ثابت کنند جدشان به چه زبانی صحبت می کرده است! همانطوریکه فارسی هزار سال پیش را دیگر نمی توان در ایران پیدا کرد.
من بسیاری از هموطنان فارسی زبان را دیده ام که صرفا چون فکر می کنند ترکهای ایران قبلا فارس بوده اند!! و این را با قاطعیت هر چه تمام تر نیز می گویند! پرداختن آنها به فرهنگشان را عملی ضد ایران می دانند!!
پر رویی تا این حد کتر کسی می تواند در دنیا پیدا کند.
یا بسیاری را مشاهده کرده ام که جنگاوران ترک را انسانهای وحشی ولی در مقابل جنگاوران پارسی را انسانهایی پاک و منزه دانسته و حتی آنان را تا مرحله پیغمبری بزرگ می کنند!! گویی که شاهان هخامنشی به هنگام لشکرکشی و کشور گشایی با گل و بلبل یک منطقه دیگر را فتح میکردند. دوستان از خواب غفلت بیدار شویم تا کی می خواهیم به این چیزها افتخار کنیم؟

صدر اعظم آلمان در سخنان خود اشاره می کند:"نازیسم ما را تهدید می کند"
در مقابل در تلوزیون ما همه روزه ای ایران ای نژاد پاک!! آریا سر داده می شود تا همسویی خود را با نئونازی ها به دنیا بشناسانیم. فرق دو کشور را می توان از این دو نکته ظریف فهمید.

آذربایجان جرئ لاینفک خاک ایران (نه فارسستان) است
و مردمش به بقیه قومیتها همواره ارزش داده اند(این را تاریخ می گوید) و خواهند داد از فارس و عرب و کرد و ....
ما ایران را به خاطر ایران بودنش دوست داریم نه بخاطر زبان مختص یک قوم خاص.
زبان فارسی هیچ گاه مایه وحدت ترک و کردو فارس و .. نبوده و نخواهد بود فقط یک زبان رسمی کشور است و بس. فردوسی هیچگاه شاعر ملی من نخواهد بود. ولی امثال حافظ و مولانا را از ته دل دوست خواهیم داشت. آنچه مایه وحدت است همدلی و عشق به ایران است با همه اقوامش.
به امید روزی که دیگر لازم نباشد برای یادگیری جرعه ای از فرهنگ خودم آویزان در سفارت ترکیه یا آذربایجان گردم. کاری که با تمام تهمتهایی که به من و امثال من زدند انجام دادم و می دهم فقط برای جرعه ای از فرهنگ و زبانم!!!


یاشاسین ایران

 

آیدین :

یکی از آشنایان بازنشسته که تحت تاثیرات القایی آن زمان و این زمان(!) می گفت ما ترک نیستیم و آذری هستیم و دلیل هم می آورد: مثلا نظامی که فارسی شعر می گفت!

ولی با یک بیت شعر نظامی ساکت شد :
پدر بر پدر مر مرا ترک بود
به فرزانگی هر یکی گرگ بود

-----
فکر می کنم که وبلاگ نویسی باعث شده که هرکسی در هر موردی نظر بدهد! و این باب طبع ایرانیان است صد البته!!!

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007