موضوع انشاء
کاش موضوع انشاهای ما به جای این که در باب موضوعات بهداشتی مثل به تر بودن علم یا ثروت (و نهایتا هر دو باهم) یا توصیف بهار یا این که چه کاره می خواهید بشوید بود در مورد موضوعاتی از این قبیل بود که «فرض کنید شما فرمانده عملیاتی هستید که باید یک تروریست خطرناک را از بین ببرید و این تروریست پشت دو نفر آدم بی گناه قایم شده و کشتنش بدون کشتن آن ها امکان ندارد و اگر نکشیدش احتمالا بعد از فرار کسان دیگری را می کشد. آن گاه در انشایتان بنویسید که آیا کشتن او بهتر است یا نکشتن او؟»
اشکالش این است که موضوع انشایش کمی طولانی است.

نظرات
آرپژ :
نکشتن او.
آرپژ - June 11, 2006 08:10 AM
نويد :
من موضوعات ادبي رو براي درس انشا دوست داشتم و فكر مي كنم در اون جا فن نوشتن رو بيشتر از فن تحليل درس مي دهند. اما به نظرم حرف تو ايده اي رو مطرح مي كنه در مورد اين كه هر درسي هم مي تونه يك writing داشته باشه. مثلا در درس ديني همچين چيزي مي تونست تكليف افراد باشه... در واقع هر درسي به ما نوعي تحليل رو بايد ياد بده و اگر قسمتي از امتحان هر درسي اين طوري بود خيلي بهتر بود.... ولي يادش به خير ساعت انشا رو خيلي دوست داشتم...
نويد - June 11, 2006 08:21 AM
مینا :
الان منظور اینه که راجع به تنوع موضوع های انشا و کلاً انشا بحث بشه یا این موضوع پیشنهادی خاص؟!!!
در هر صورت اگر دومیه من بدون شک نکشتن رو انتخاب می کنم. اما از طرفی کسی که به عنوان فرمانده عملیات ضد تروریستی انتخاب می شه معمولاً خصوصیاتی داره که می تونه متفاوت عمل کنه! به نظر می رسه که فرماندهان عملیات ضد تروریستی طوری تربیت می شن که هیچی غیر از کشتن هدف مهم نباشه براشون. نگرانم از اینکه اگر من هم یک روزی به عنوان فرمانده عملیات ضد تروریستی انتخاب بشم گزینه دیگه ای رو انتخاب کنم!
مینا - June 11, 2006 08:46 AM
looloo :
من به شدت موافقم. فكر كردن و نوشتن در مورد اين مسايل باعث ميشه كه آدم چيزي به اسم نظام ارزشي به دست بياره. اگه اينو به استاد روانشناسيمون بگم كلي بهت جايزه ميده!!!!
looloo - June 11, 2006 08:57 AM
محسن مؤمني :
قبلاً هم چنين مسائلي در مورد كشتار زياد مطرح شده. يكيش سؤالي بود كه گويا در ميان برخي فلاسفه در خلال جنگ بوسني مطرح شده بود. شرحش را مسعود برجيان كه براي من گفت بهتر مي داند ولي تا حدودي بيانگر همين نكته بود. اين موضوع در گفتار و عمل خيلي تفاوت دارد و آدم به راحتي نمي تواند بگويد كه در آن لحظه چه تصميمي مي گيرد. تصميم گيريهاي آني مغز سرشت پيچيده اي دارند و به آساني نمي توان آن ها را از قبل تصور كرد.
به هر حال فكر نمي كنم اگر چنين انشايي بنويسند، بچه ها واقعا همان چيزي را بنويسند كه تصميم مي گيرند. چون خودشان هم نمي دانند كه چه تصميمي خواهند گرفت.
محسن مؤمني - June 11, 2006 09:17 AM
نيماقديمى :
من اگر قرار بود اين انشا را بنويسم، مىنوشتم: … بستگى دارد به اينکه ما پيامدگرا باشيم يا وظيفهگرا … اخلاق پيامدگرا شايد به ما اجازه دهد آن دو گروگان را بکشيم، اما يک فريضهنگر مثل کانت ممکن است بگويد هيچ انسانى نبايد سلبا يا ايجابا همچون وسيله ديده شود، پس با وجود اينکه آن تروريست ممکن است بعدها انسانهاى ديگرى را بکشد که ما از آن بابت بسيار متأسف خواهيم شد، اما نمىتوان جان اين دو گروگان را وسيله به دام انداختن او و نجات جان ديگران قرار داد. در ضمن توجه مىکنيد که با اين ديدگاه کانتى چه بسا بايد با دست کم اعدام او اگر توانستيم دستگيرش کنيم، مخالفت نماييم، نيز اينکه تنها در اين نوع اخلاق است که مىتوان حکم مطلق صادر کرد … در ادامه من براى کش آمدن انشا مىنوشتم: … با ديدگاه دوم است که سقط جنين حتا اگر خوددارى از آن براى جان مادر مخاطره آميز باشد، مجاز نخواهد بود. لذا کسانى که شعار حذف مطلق حکم اعدام مىدهند، قاعدتا بايد مخالف مطلق سقط جنين باشند … نيز براى شما که مشغول مطالعه ملکيان هستيد، صرف يادآورى عرض کنم که ايشان پيامدگرا هستند، البته پيامدگرايى ممکن است سود جمعى را لحاظ کند که علىالقاعده بايد در رشته شما به آن پرداخت (…) و يا نه، منفعت شخص را که همان لذت طلبى است. در مورد لذت هم اگر به دوگانگى نفس و بدن اعتقاد داشته باشيد، لابد مثل جناب ملکيان طرف لذت پاىدار نفس را خواهيد گرفت و به اخلاق ارسطويى برسيد … خوب آقا نمره ما چند ميشه؟
نيماقديمى - June 11, 2006 10:09 AM
آدم :
بابا ما هم آدمیم شما هم ما رو آدم حساب کنید.
آدم - June 11, 2006 10:33 AM
ليشام :
بسيار خوشحالم از اين كه چنين فرضهايي نميكنم... اصولاً سعي ميكنم فرض نكنم...
ليشام - June 11, 2006 11:18 AM
مسعود برجيان :
در نشستي خودماني كه با دكتر ملكيان در اصفهان داشتيم او نيز چنين پرسشي را طرح كرد. قضيه ظاهرا به بحثي برميگردد كه بين برخي فلاسفه درگرفته است و مسبب آن واقعهاي در خلال جنگ بوسني بوده است. صربها به يكي از روستاها حمله ميكنند و همهي ساكنان آن را از خانه بيرون ميكشند و كنار ديوار رديف ميكنند تا در يك آن، همهي آنها را به رگبار ببندند و اعدام كنند. يكي از ساكنان روستا كه تصادفي در روستا حضور نداشته سر ميرسد و شروع به اعتراض ميكند. فرمانده (يا يكي از سربازان) به او ميگويد تو ميتواني پنج نفر را از ميان اين پنجاه نفر به اختيار خودت انتخاب كني و بكشي. در اين صورت 45 نفر باقيمانده آزاد خواهند شد و اعدام نميشوند اما در غير اين صورت ما همهي پنجاه نفر را خواهيم كشت.
دكتر ملكيان ميگفت اين واقعه ذهن فيلسوفان (يا فيلسوفان اخلاق) را خليد. (عين عبارت دكتر ملكيان است). تصميمگيري در اين مورد بسيار مشكل است. اگر شخص نخواهد دستش به خون آلوده نشود حاصل تصميماش كشته شدن 50 نفر خواهد بود اما اگر تصميم بگيرد كه پنج نفر را بكشد و بتواند با اين مسأله كنار بيايد جان 45 نفر را نجات خواهد داد. منتها دو نكته در اينجا هست اول اينكه دست او به خون 5 نفر آلوده ميشود دوم اينكه اين پنج نفر با ارادهي او و در اثر انتخاب آزادانهي او به جوخهي اعدام سپرده ميشوند يعني ممكن است نفرات ديگري بهجاي اين افراد اعدام شوند. صورت مسأله اين است و جواب اين پرسش عجيب مردافكن است. البته زاويه ديد هم در پاسخ مؤثر است. از ديد يك روشنفكر پاسخ ميدهيد يا يك سياستمدار يا يك فعال سياسي يا يك نظريهپرداز يا يك روزنامهنگار و تحليلگر.
نفسم بريد! چند وقت بود اين همه ننوشته بودم!
مسعود برجيان - June 11, 2006 11:58 AM
ا.ا :
فکر می کنم به دنبال ÷اسخ انتزاعی بودن برای این سوال اولن بیشتر شکل یک ورزش ذهنی را دارد دومن در عالم واقع... درست در آن هنگام که تو در سر دو راهی یک چنین انتخابی هستی چندان دردی را دوا نخواهد کرد...دو سوی این معادله جزو امور نا مطلوب هستند... کشتن انسان . چشم بستن بر جان انسان هایی که تو می توانی با کشتن یک انسان نجاتشان دهی از مردن...خوب...حالا می توان آن سوال قدیمی را ÷یش کشید که آیا امور اخلاقی مطلق هستند یا نسبی... می شود حکم به نسبی بودن داد و معادله را حل کرد ولی در این صورت دم خروس از جاهای متعدد دیگری بیرون خواهد زد... اگر هم نخواهیم به نسبی بودن امر اخلاقی تن دهیم بی شک نخواهیم توانست جوابی بیابیم برای این سوال... راستش را بخواهی هیچ فرمانده عملیاتی در آن شرایط فرمان آتش نمی دهد... نه به خاطر ÷ارادوکس اخلاقی ای که در آن گیر کرده بلکه به این خاطر که وقتی تروریست در محاصره قرار گرفته باشد فرمانده امکانهای بسیاری برای به دام انداختن او دارد و کمتر ÷یدا می شود این گونه عملیاتی به این تلخی که تو طرح کرده ای"مگر مثلن آن فاجعه ای که یکی دو سال ÷یش در مدرسه ای در روسیه اتفاق افتاد و..." این را نوشتم تا بگویم سوال را چندان دقیق طرح نکرده ای... فکر می کنم ÷اسخ به مسئله ای که آقای برجیان عزیز در کامنتشان طرح کرده اند خیلی مشکل تر از سوال شما باشد...این را از این جهت می گویم که معتقدم به این موضوع باید انضمامی نگریست و به دنبال ÷اسخ کلی بودن برای آن ره به ترکستان دارد... انتخاب در چنان شرایطی که آن شور بخت بوسنیایی در آن گیر کرده است بسیار مشکل است اما او در آن شرایط "ناچار" است که بین دو امر نامطلوب دست به انتخاب بزند... حال من معادله را کمی ÷یچیده تر کنم:اگر آن مرد بوسنیایی در آن شرایط تصمیم بگیرد خودش را فدای جان باقی افراد بکند... در آن شرایط آیا تصمیم او اخلاقی است... آیا این نوعی انتحار نیست... آیا این انتحار اخلاقی است...
دارو می ترکم از سر درد...
مخلصیم
به ما سر بزن
ا.ا - June 11, 2006 01:11 PM
مسعود برجيان :
من بهتجربه دريافتهام نوع بشر همواره در مواجهه با چنين وضعيتي، منزهطلبي پيشه ميكند. كافي است به نظريات افراد مختلف دربارهي جنگ پيشگيرانه دقت كنيد. الان به راحتي ميتوان ايراد گرفت كه چرا كشورهاي اروپايي پيش از آغاز حملهي برقآساي آلمان نازي و ايتالياي فاشيستي، جلوي فاجعه را نگرفتند و فاجعه را در نطفه خفه نكردند و با يك يورش غافلگيرانه ارتشهاي نازي و فاشيست را متوقف نكردند؟ اما آيا در آن مقطع زماني هم ميشد به اين پرسش به راحتي پاسخ گفت؟ مسلم است كه نه! منتقدان بانگ سر ميدادند كه مگر شما پيشگو و غيبدان هستيد و مگر از آيندهي جهان خبر داريد كه به صرف احتمال وقوع جنگي خانمانسوز عزم نبرد با آغازگر اين جنگ را داريد؟ احتمال وقوع چونين وضعيتي در ابعاد فردي هم وجود دارد. اگر بدانيد جنايتكاري به قصد كشتن يك نفر حركت كرده است با او چه ميكنيد؟ او هنوز مرتكب جنايتي نشده. صرف گفتن و ابراز نظر عامل جنايت مبني بر عزم جنايت هم نميتواند توجيهي براي مجازات او باشد. پس چه بايد كرد؟ بايد او را تعقيب كرد و به انتظار نشست كه او جنايتاش را مرتكب شود يا در آستانهي ارتكاب جنايت قرار گيرد تا آن موقع به حسابش برسيم؟ چه تضميني هست كه فرصت مجازات او و امكان جبران خسارت بهبارآمدهي او را بيابيم؟ در تاريخ اسلام هم اين امر مسبوق به سابقه است. حضرت علي با اينكه ميدانست طلحه و زبير براي فتنهانگيزي حركت ميكنند مانع آنها نشد و در برابر اعتراض يارانش گفت كه آنها هنوز مرتكب خلافي نشدهاند و صرف نيت داشتن نميتواند عامل مجازات باشد با اينكه هم او و هم يارانش ميدانستند اين دو در عزمشان جدي و استوار هستند.
حالا كه اين را نوشتم بگذار اعترافي بكنم. من بيهيچ ترديدي هر سه نفر را به رگبار گلوله ميبندم. آن دو بيگناه را ميكشم تا آن تروريست به خاك افتد. واقعيتگرايي و مصلحتگرايي حكم ميكنم براي حفظ جان انسانهاي بسياري، جان اين دو انسان بيگناه را بگيرم. اگر جان انسانها عزيز است قطعاً در معرض خطر قرار گرفتن جان دهها انسان در برابر دو انسان، اقتضا ميكند كه ماشه را بچكانيم. و بعد در گوشهي خلوتي بخزيم و از اين بخت بد و تقدير ناگوار گريه سر دهيم كه چرا "من" در چنين موقعيت خطير و دوپهلويي قرار گرفتم. گريه و ناله و شِكوه اما تنها متعلق به خلوت انساني است. جلوت انساني اقتضاهاي خشن و عبوس و دردناكي دارد كه نسبتي با اين عواطف و احساسات بهحق ندارد.
مسعود برجيان - June 11, 2006 01:20 PM
سيد رضا حجازي :
سلام-من فكر مي كنم بهتر بود به جاي نوشتن يك مصداق به عنوان موضوع انشا اين مفهوم را مطرح مي كرديد كه آيا هدف وسيله را توجيه مي كند يا خير؟مكاتب بشري پاسخ هاي متضادي به اين سوال داده اند و مكتب الهي يك پاسخ بيشتر براي اين سوال ندارد و ان اين است كه خير هدف وسيله را توجيه نمي كند. و عملكرد رهبران اين مكتب در طول تاريخ پايبندي آنها را به اين مفهوم را ثابت كرده است جائي كه ما اكنون نيز كه به تاريخ مي نگريم متحير مي مانيم كه آنها چرا چنين كردند و چنان نكردند.و آنچه اكنون در غرب غالب است ظاهرا توجيه وسيله بوسيله هدف است و چنين است كه مي بينيم فرماندهان عمليات ضد تروريستي فعلي دنيا به راحتي هزاران بيگناه را به خاك و خون ميكشند و مي گويند با توجه به هدف ما ارزش آن را داشت. مفهومي كه در سال هاي اخير امام خميني در جهان مطرح كرد عمل به تكليف بود كه بيان ديگري از توجيه نشدن وسيله بوسيله هدف است.ما به تكليف خود عمل ميكنيم و حصول نتيجه را به خدا مي سپاريم.با اين وصف ما آن دو بيگناه را نمي كشيم با اين توجيه كه آن تروريست ممكن است بعدا افرادي را بكشد.
سيد رضا حجازي - June 11, 2006 01:29 PM
احمدسیف :
حامد عزیز: اگرچه فکر می کنی داری از یک مشکل « واقعی» مثال می زنی ولی من جوابم به تو این است که اگر به ریشه های تروریسم بر نگردی، کشتن این سه تا دردی را دوا نمی کند. دراین مثال تو، خوب گیرم که یک « تروریست» را کشتی ولی بازماندگان آن دو تا بیگناهی که در این جریان کشته می شوند، خوب « تروریست» می شوند. خوب بعد چه می کنی، برای کشتن هر کدام شان چند تا بیگناه دیگر را می کشی! راستی آنچه که می گوئی آیا بی تعارف، سیاست جناب بوش وبلر نیست که اگرچه تعدادی « تروریست» را کشته اند ولی الان وضعیتی ایجاد کرده اند که نه من « شبه مسلمان» در خیابان های لندن احساس امنیت می کنم و نه دوستان انگلیسی یا امریکائی من درهمین خیابانها.
احمدسیف - June 11, 2006 01:31 PM
محسن اشتياقي :
بانگاه آمار و احتمالات هم مي شود به اين انشاء پرداخت. اما آنوقت ديگر انشا نيست!
محسن اشتياقي - June 11, 2006 02:50 PM
مازیار صالحی :
سلام
با ایرج کاملا موافقم. اگر مسئله وجود چند نفر تروریست یود که این همه انشا نویس نمی خواست! یکی از مهمترین مسایل جلو روی فرمانده این است که نیرو و نفر خود را صرف کار عبث نکند. لذا اگر تروریستها جایی نه چندان دور بلکه در داخل یک کشور تروریست زده بازتولید شوند بهتر است که فرمانده به کشور خودش برگردد !!
مازیار صالحی - June 11, 2006 07:50 PM
بهزاد افشاری :
سلام حامد جان.
دلم خیلی برات تنگ شده.از وبلاگت خیلی لذت بردم.به امید دیدار
بهزاد افشاری - June 12, 2006 01:07 AM
Parviz :
Mr Seyf;
I suppose that Hamed's point is different. You are referring to something which is beyond the environment that Hamed has presented. It has its own limitations, but it'll give a precious insights and important skills. You definitely know it better but in fact any abstraction from reality has its own limitations. You can come up with a lot of stories to justify either side of it; but it'll waste of time if nothing is learned through this process.
Hamed can explain it better, but I guess he wanted to have the kids to think how to argue for or against a controversial subject knowing that they're gonna face a harsh backlash that may have a valid point.
In my view, one important point is to stick to the subject in these writings and try to support the argument with reasoning and the objects within the environment. If it's more convenient you can have more assumptions but you need to be clear about them.
Parviz - June 13, 2006 01:17 AM
محمدمسيح :
بسم الله
من نمی کشمش! ما مامور به تکلیفیم، و هدف وسیله را توجیه نمی کند! و هدف ما انجام تکلیف که همانا رعایت شرع و عدالت است! من اگر او را نکشم می توانم امید ورا باشم تکوینا به خواست خدا آنچه حق است انجام می شود چون که من آنچه حق است را انجام داده ام! مثل ماجرای امان دادن حضرت رسول در فتح مکه به هند جگرخار و ابوسفیان که بعد ها دست فرزاندانشان به خون فرزندان رسول خدا آلوده شد!! ولی حضرت رسول موظف به امان دادن به هرکس که مسلمان شده بود، من نیز محب و مسلمان همان پیامبرم! و براساس همین است که نمی خواهم غیرنظامیان اسرائیلی را هم حتی به عمد بکشم!
والسلام
محمدمسيح - June 23, 2006 01:56 AM