تعطیلی کارخانجات
این که کارگران یک کارخانه در حال تعطیلی تجمع اعتراضی برگزار کنند چیز عجیبی نیست. آن ها تنها ممر درآمدشان را از دست می دهند و دست به هر کاری می زنند تا شاید توفیقی حاصل شود و بیکار نشوند. این کاملا قابل فهم است. ولی این که کسانی که اسمشان کارشناس یا مسوول است چنین نظراتی بدهند کمی برای من غیرقابل درک است. به نظر شما منطق کسانی که به تعطیلی کارخانجات اعتراض می کنند چیست؟ در شرایط فعلی ایران و دنیا که فرصت سرمایه گذاری کم یاب است اگر یک کارخانه و شرکت تولیدی بازار و سود مناسب داشته باشد که صاحب آن دیوانه نیست که تعطیلش کند. ضمن این که اگر نیاز به حفظ سطح تولید فعلی و در نتیجه عدم اخراج کارگران باشد هم مدیر شرکت قطعا همین کار را می کند. این رفتارها واکنش طبیعی یک شرکت به اتفاقات بیرونی است و به نظر می رسد که با اجبار هم چیزی تغییر نمی کند. دلایل طرف ما روشن است و به اندازه کافی در باب آن گفته شده است. مشکلم این است که هر چه فکر می کنم دلایل طرف مقابل را نمی فهمم. یعنی متوجه نمی شوم که در واقع دوستان مشخصا به چه چیزی اعتراض می کنند و فکر می کنند با این اعتراض چه چیزی را تغییر می دهند؟ می خواهم مساله را از دو زاویه ببینم. لطفا اگر ایده ای دارید بنویسید.

نظرات
luke :
DearHamed,
Listen to this song and enjoy:
http://www.safha.net/khaled/lyrics.cgi?songid=1
luke - June 12, 2006 05:43 PM
مینا :
فکر نکنم هیچکس بتونه توجیه منطقی ای پیدا کنه. هر سرمایه گذاری تا وقتی زنده می مونه که سود آور باشه (و نه حتی سر به سر). حالا ما چطوری می خوایم که هم صنعتمون در بازار رقابت جهانی زنده بمونه و هم با زور و اعمال فشار برای کارخونه ها خط مشی تعیین کنیم من نمی فهمم! البته مثل همون جریان سود تسهیلات بانکی، تعیین نرخ ارز، سوبسیدها و هزاران کار بی منطق دیگه توی اقتصاد واقعاً بیمارمونه.
مینا - June 12, 2006 08:27 PM
sadegh.sm :
سلام.......
با تبادل لینک موافق هستین؟؟؟؟؟؟؟؟
خیلی نا قابله!!!
sadegh.sm - June 12, 2006 09:14 PM
خواننده وبلاگ :
آقای قدوسی به نظر من شما یا بسیار نادانید یا کم اطلاع از اقتصاد ایران. آخر برادر من هر کس که برود 4 تا جزوه از عرب مازار یا همان استادان فسیل شده اقتصاد را بخواند که نمی شود گفت اقتصاددان است! شما چنان در مورد اقتصاد ایران می نویسید که گویی علامه دهر هستید یا در بحرانی ترین روزهای اداره کشور سکان دار بودید که الان نسخه می پیچید. اگر مملکت داری به این راحتی ها بود پس باید الان تمام اقتصاددانهای کشور مشکلات را حل کرده بودند در حالی که دیدیم طهماسب مظاهری از صفدر حسینی موفق تر بود. حتی با وجود داشتن مدرک تحصیلی نمی توان برای مشکلات یک کشور در حال توسعه نسخه پیچید . باید در گود بود و از نزدیک عمق مشکلات را دید.من پیشنهاد می کنم برای مدتی ننویسید. حداقل در شرق . شما شان این روزنامه را هم با این اظهار نظرهایتان خراب می کنید.
حامد: دوست عزیز حتما این طور که می گویید نوشته های من ایرادات منطقی زیادی دارد. چرا لطف نمی کنید و این ایرادات را مشخصا متذکر نمی شوید؟ ضمنا من نفهمیدم من را به دشمنی با دکتر عرب مازار متهم می کنید یا طرف داری؟ چون به هر حال ایشان را فقط از راه دور می شناسم و نمی دانستم جزوه دارند یا جزوه هایشان ملاک آشنایی یا عدم آشنایی با اقتصاد ایران است. شان روزنامه را هم خوب حتما هیات تحریریه اش به تر از شما تشخیص می دهند چرا به مستقیم به خودشان نمی گویید؟ شاد باشید.
خواننده وبلاگ - June 12, 2006 09:24 PM
سحر :
سلام حامد عزیز فرمایش شما متین ولی نمیتوان منکر فعالیتهای اجتماعی بر ضد تبعیض ، فقر یا ناعدالتی در طول تاریخ بود . درست است که احساسات در برابر منطق رنگ میبازد ولی شما خودتان میدانید که پایه انقلاب های بزرگ بر احساسات شکل گرفت تجربه نشان داده که این مشکلات در جوامع صرفا از طریق بکارگیری منطق حل نشده بنابرین بررسی رفتار توده ها و توجه به این مقولات مهم است البته با این حرف قصد انکار حرف ثواب شما را ندارم منطق بهترین ابزار برای حل مشکلات است ولی خودتان قضاوت کنید در جوامع کدام روش بیشتر استفاده شده است؟
سحر - June 12, 2006 09:53 PM
Sahand :
maryam khanoom: mibakhshid ke man mozahemeton shodam. Man chand vaghet pishe ba shohare shoma Hamed dar site aghaye Seyf, harfemon shod vali ma tamomesh kardim –o- man faramoshesh kardam v dige be mostarahe omumiye Hamed sar nezadam. dirooz yeki az dostam behem gofet ke in Hamed behem tohin karde v man majbor shodam, biniyam ra gerefte va varede mosterah-esh besham, va didam are, dostam rast migofte. man commenti vase Hamed gozashtam ke pakesh kard, ghablan ham ba e-mail behesh hali karde bodam, ke age bekhad be estelah” zerangi” kone, man padaresho dar miyaram. In ahmagh ingar dars yad negerefte. louftan be in shohare dayyoseton begid ke, age ye bare dige poshte sare man harf bezane, man majbor khaham shod ke shalvaram ra payein kashide--- ke khodeton baghiyesh ra midonid.--- man be in bad bakhte khaye maal ye darsi yad bedam ke baad az in pasho ro dome mare affei nazare.
حامد: سهند اگر فکر می کنی با این نوشته ها می توانی اعصاب من را به هم بریزی کور خوانده ای. من نشسته ام و به اراجیف تو می خندم. واقعا نعمتی است که آدم دشمنی به این احمقی داشته باشد.
Sahand - June 13, 2006 12:04 AM
Parviz :
:)
Parviz - June 13, 2006 12:54 AM
Iman :
نه حامد جان. دشمن احمق داشتن نعمت نیست. دشمن هم مثل دوست انتخابی ست. بهتر است در شأن خودت دشمن انتخاب کنی.
Iman - June 13, 2006 01:26 AM
yaser :
به نظر من، این که کارفرما بتونه کارگرهاش را برای سود بیشتر به راحتی اخراج کنه جزیی از یک package هست که جز دیگرش بیمهی بیکاری و دادن حقوق اون مدتی که کارگر کار کرده و این چیزهاست. برای همینه که این مدل تو غرب خوب کار میکنه. ولی در ایران اگه بیمه بیکاری نباشه، کارگر بیکار شده ممکنه بره دزدی یا دنبال اعتیاد. هزینهای که دولت برای مشکلات بعدی میده شاید بیشتر بشه از هزینهای که چه بسا اون اول به عنوان سوبسید بده و یک کارخانهی ضررده را سرپا نگه داره.
yaser - June 13, 2006 02:05 AM
Sahand :
akhe ... kesh; mage behet negofte bodam ke tamomesh kon? valad- .../
Sahand - June 13, 2006 02:22 AM
حامد قدوسی :
سهند مزخرفاتت را پاک نمی کنم تا بقیه هم مثل من کمی بخندند و بدانند با چه احمق هایی طرف هستیم. این جا آدم های محترم رفت و آمد می کنند و بی سر و پاهای روانی مثل تو فقط برای گدایی توجه سر و کله شان پیدایشان می شود تا ببینند آدم های عاقل راجع به چیز هایی حرف می زنند و کمی چیز یاد بگیرند. در نتیجه فقط صفت های خودت را که این جا نوشته ای به زبان مودبانه تبدیل کردم.
حامد قدوسی - June 13, 2006 02:29 AM
Sahand :
You are very miserable, not knowing even the basics of a street fight. When you asked me instead of arguing in Mr. Seyf’ site I should come to yours and when I declined, I was giving you a favor because I did not want to fight at places that you are disadvantaged, unlike you, I am not a whore, and wanted to fight face –to face- under equal condition, but well, you were stupid to understand my side. You have opened the bottle and jenny is out now. I will bury you right in your backyard. You are stupid because just les than 4 months ego, you begged me to come and post comments and now you turned me into one of your best adversary and your nightmare. You idiot: listen to me, you try very hard to show off your knowledge of game theory but never read and understood: Von Neumann’s “minimaxes” theory that states how to minimize maximum losses. Anyhow, I am ready to ROCK
PS1: Lately you are listening to me, when I said you need to have a dialogue with your readers and I see you are communicating with them. Keep up good work and close contact with Asses that might get you some places.
PS2:As you promised, you are not going to delete my comments.
PS3: And this is your e-mail. Sat, 25 Feb 2006 13:17:34 -0800
From: "hamed ghoddusi" Add to Address Book Add Mobile Alert
Yahoo! DomainKeys has confirmed that this message was sent by gmail.com. Learn more
To: snassimi@yahoo.com
Subject: Salam
Dear Sahand
Salam
As I said before we had not seen you for long time and I really missed you, so I decided to send you an email and saying hi and how are you ,so on. Fortunately at that time you appeared again but in Roozbeh's weblog and so we started enjoying your comments. I am very serious in my statement, "I like your comments" you sometime point out to the neglected facts which nobody else cared and this is really interesting but for 100th time why you are writing in this sytle? you style in my beleif cause the others to be invovled in some minor and peripheral issues and forget about your real mean. I were you I would tried to write shorter comments ,also I would start my own weblog. At least myself am very interested in reading your posts,
Best,
Hamed
Sahand | 06.05.06 - 3:39 am | #
Sahand - June 13, 2006 03:31 AM
حامد قدوسی :
سهند خیلی خودت را تحویل می گیری که فکر می کنی برای من مساله شده ای. تو فقط مایه تفنن من بودی و هستی. ضمنا گفتم که بازی تمام شد. قبلا هم نگفتم بهت میدان می دهم که هر حرفی خواستی بزنی. گفتم آن دو کامنت را پاک نمی کنم که مردم به تر بشناسندت. راستی تو که ادعا می کنی خبر نداشتی من اسمت را این جا آورده ام و از طریق دوستت فهمیدی. دروغ گو کم حافظه هم هست. برو و به آن مطلبی که اسم تو از زیرش پاک شده نگاه کن و ببین قبلا کامنتت را گذاشته بودی. حالا دوباره سر و کله ات پیدا شده و خودت را به موش مردگی می زنی. ضمنا من دیگر جواب هم به تو نخواهم داد و تا وقتی مودبانه حرف نزنی صرفا کامنت هایت را پاک خواهم کرد. هر وقت یاد گرفتی مثل یک انسان مودب صحبت کنی بیا و نظراتت را بگو.
حامد قدوسی - June 13, 2006 05:36 AM
Sahand :
Hamed; jedden barat tosiye mikonam ke bariid v chand jeld ketab dar moozoalte digar be khonid, baraye inke khili sade loh tashrif darrid.akhe adam cheghadr bayad ahmagh bashe ke feker kone un comment male man bode? aghaye riyazidan. aghaye motakhassese theoriye baaziha, aghaye khbrae dar theoriye emkanat; magar har kasi ne mitone be esme man vasem fosh bede? Tora khoda boro v chand jeld ketab haye polisi ve jasusi ra be khon ke chetori mardom naghshe baazi mikonand. un peyam male man ne bood v khili sade az IP esh mishe checkes kard. delam vaset misoze, jedden. Ye nafar rafte v dar site aghaye pour pirar be esme man gofte ke man khar hastam, khob, man ke ne mitonam joloye mardom ra begiram, un bastigi be hosh, havas v farasate khanande dare ke comment haye asil ra az ghollabi tashkhis bede. man dige aziyatet ne mikonam, v hich vaghet ham ghasde azare kasi ra ne dashte v ne khaham dasht. man faghat ye doushman daram ke unham jahalate v baas. Have a nice day
Sahand - June 13, 2006 08:37 AM
Sahand man :
Hamed; man to site Maryam khanoom ham ye commenti gozashtam v azesh ouzr khahi kardam. man ghablan ham be shoma hoshdar dade bodam ke , ba man bad nebashid, man tou omram kasi ra ne azorde-am v ne bekasi azar ne khaham rasond, loutfan az eshtebahaton dars yad begirid ke vase ayandeton karsaz khahd bood. ghablan ham gofte bodam, man be mardom ehteram mizaram v balater az hame arzeshe khodma ra midonam v ejaze ne midam ke kasi behem tohin kone.
حامد: خوبه سهند. این روش درستشه. از کامنت دومت هم در وبلاگ مریم ممنون. روز خوبی داشته باشی.
Sahand man - June 13, 2006 08:46 AM
مازيار صالحي :
سلام
مي خواهم از اين نقطه با تو مخالفت کنم که "سرمايه" کالايي شخصي نيست بلکه فرصتي اجتماعي است که افراد مختلف آن را دريافت مي کنند تا از قبل آن هم به سود شخصي برسند و هم از طريق سازوکار مبادله شرايط حيات اجتماعي را مهيا کنند. انديشمنداني همچون اسميت و مندويل و ... همه بر منافع جمعي حاصل از "سود جويي" تاکيد مي کردند که تو بهتر از من با انها آشنايي. حال اگر عده اي براي "سودجويي" فعاليتي انجام دهند که منافع جمعي ( يا هر اسم مناسبتري که براي آن پيشنهاد کني) را به خطر بياندازند وظيفة اقتصادخوانده ها و اقتصاددانان است که خطرات و هزينه هاي مربوطه را گوشزد کنند. في المثل اقتصاددانان خطرات ناشي از دزدي و رانت خواري را مرتب گوشزد مي کنند (که هر دو اين اعمال از "سودجويي آزادانه" افراد آغاز مي شود) به همين ترتيب در مورد خطرات ساير رفتارهاي افراد نيز مي توانند هشدار بدهند.
فکر مي کنم لازم به يادآوري است که سرمايه گذاري نوعي قرارداد اجتماعي است که به هم زدن آن مستلزم تحميل عوارض خارجي(EXTERNALITY)زيادي به ديگران است.
مازيار صالحي - June 13, 2006 11:13 AM
حامد :
مازيار جان ممنون از کامنتت. آيا می توانيم بحث را به اين جا ببريم که اگر فردی با دارايي کاملا شخصی خودش سرمايه ای را تصاحب کرد چرا بايد به آن به چشم فرصت اجتماعی نگاه کرد؟ و اگر کل عوارض خارجی ان را هم به يک نهاد قابل اعتماد مثل دولت پرداخت کرد چرا نتواند دست به تعديل نيرو يا تعطيلی کارخانه بزند؟ (من وضعيتی را تصوير می کنم که همه اين محدوديت هايي که می گويي برطرف شود). ضمن اين که اين نکته تو به اين سوال پاسخ نمی دهد که در شرايطي که کارخانه قادر به کار نيست چگونه بايد زنده بماند؟ و آيا کسی دلسوزتر از صاحب آن برای حفظ آن وجود دارد؟
حامد - June 13, 2006 01:07 PM
حق پرست :
سلام
اينكه گفتيد فقط يك طرف قضيه است. ما از زمانهاي دور نتوانسته ايم بين فعاليتهاي اقتصاد آزاد ( كه شعارش حمايت از مصزف كننده است ) و مي خواهد درهاي كشور بر روي واردات باز باشد و حمايت از صنعت و مديريت حقير خود موازنه ايجاد كنيم.
من اقتصاد دان نيستم ولي شما كه اقتصاد مي خوانيد بگوئيد چه بايد كرد؟
شعار اقتصاد آزاد در ايران چيزي است شبيه كوسه ي ريش پهن. اقتصاد آزاد لا اقل با ساز و كارهايي كه مي شناسيم در ايران جز بدبختي براي مردم به ارمغان نمي آورد
آنهايي هم كه دستور مي دهند چون كار ديگري به عقلشان نمي رسد مجبورند اينكار را بكنند
حق پرست - June 13, 2006 02:09 PM
حق پرست :
مطلب ديگري كه به آن توجه نمي كنيد اين است كه در ايران فرصتهاي تجاري سود آور تر از توليد است پس گاهي اوقات براي كارفرما مي صرفد كه كارخانه اش را تعطيل كند و زمين و سوله را بفروشد و به كار تجارت مشغول شود.
در مجموع مطلب خيلي پيچيده تر از اين حرفهايي است كه شما نوشته ايد
حق پرست - June 13, 2006 02:25 PM
حامد :
آقای حق پرست ممنون از کامنتان. اجازه بدهد ادعای شما را در مورد اين که اقتصاد آزادی چيزی جز بدبختی نياورده را فعلا بحث نکنيم و آن را بعدا جداگانه بررسی کنيم چون از سوال اصلی پست حاضر خارج می شود. سوال اصلی اين است که فرض کنيم شما درست می گوييد و کارفرما فرصت های تجاری سودآورتری دارد و ترجيح می دهد از اين کسب و کار خارج شود. در اين حالت دو گزينه داريم: 1) اين شرکت کم تر از حداقل نرخ بهره بانکی سود می دهد که اين جا هر منطق اقتصادی می گويد اين کارخانه تعطيل شود به تر است. 2) کارخانه بيش از نرخ بهره بانکی سود می دهد. در اين صورت در بازار سرمايه افراد زيادی هستند که حاضر هستند اين کارخانه را بخرند و از طريق اداره آن سود کنند چون تفاوت بازده کارخانه و نرخ بهره بازار سرمايه مثبت است. در اين صورت کارخانه تعطيل نمی شود.
اين نکته را هم که می گوييد زمين و سوله کارخانه بيشتر از قيمت کارخانه می ارزد چيز خيلی عجيبی در ايران نيست و علت آن انتخاب اشتباه زمينه های سرمايه گذاری به علت علامت های غلطی بوده که دولت طی سال ها از طريق مکانيسم هايي مثل ارز سهميه ای و نرخ بهره پايين و سهميه ماشين آلات و يارانه نقدی و غيره به سرمايه گذاران داده است. منطق اقتصادی می گويد چنين کارخانه ای اگر تعطيل شود به نفع کل جامعه است. اگر اجازه دهيد يک يادآوری دوستانه هم به شما بکنم. اين حربه پيچيده بودن مسايل را خيلی به کار نبريد. برای اين در بحث علمی ما بايد تا حد امکان مساله را ساده کنيم تا بتوانيم منطق اساسی آن را بررسی کنيم. به بحث من و مازيار دقت کنيد. ما دو موضع کاملا مخالف داريم ولی چون مساله را در سطح ساده بررسی می کنيم می توانيم منطق هايمان را با هم مقايسه کنيم. قطعا من هم می دانم مساله پيچيده است ولی بايد به اصل مساله بچسبم. شاد باَشيد.
حامد - June 13, 2006 03:36 PM
حق پرست :
با تشكر از پاسختان.
مطمئنا هيچ توليدي در ايران بيشتر از نرخ بهره ي بانكي سود نمي دهد و فبلا من در وبلاگم در اين ارتباط نوشته امhttp://haghparast.blogfa.com/post-19.aspx
پس بايد تمام كارخانه ها در ايران تخته شوند؟
از نظر اقتصادي حق باشماست ، بله بايد تخته شوند اما اگر سيستمي نگاه كنيم اين تخته شدنها چه نتايجي ببار مي آورد.بيكاري، فقر، فحشا. چيزهايي كه هم اكنون هم وجود دارد و تشديد مي شود اين فقر و فساد ايجاد نا امني اجتماعي مي كند و در يك دور تسلسلي يفه همان سرمايه داري را هم مي گيرد كه كارخانه اش را مي بندد
علاوه بر آنكه فقر فزاينده قدرت خريد كل جامعه را كاهش مي دهد و در پروسه اي نه چنذان درازمدت كارهاي اقتصادي ديگر هم صرف نخواهد كرد.
اين پروسه اي است كه در صورت پيوستن به WTO هم اتفاق خواهد افتاد. كارخانه ها يكي پس از ديگري بسته مي شوند و فقر ايجاد شده فعاليت تجاري در ايران را تعطيل خواهد كرد و كسور دچار ركودي دهشتناك خواهد شد
شايد بتوان با ساده كردن مساله با هم بحث كنيم ولي راه حل نمي توانيم ارائه بدهيم.
هيچ از خود پرسيده ايد كه چرا كشورهاي امريكاي لاتين به سوسياليستها راي مي دهند؟
حق پرست - June 13, 2006 03:59 PM
حق پرست :
ضمن اينكه من حرف شما رادرباره ي آدرس غلط دادن دولت قبول دارم ولي فراموش نكنيم سرمايه دارهاي ما هم عقل درست حسابي نداشته اند. آخر در كجاي دنيا كسي مي آيد بدون بازار سنجي كارخانه بزند؟
كجاي دنيا بدون بازاريابي جنس توليد مي شود؟
كجاي دنيا هنوز مديريها الفباي مديريت را بلد نيستند ؟.....
حق پرست - June 13, 2006 04:08 PM
حامد.ع :
1-چند وقت پیش کارمندای یک شعبه وال مارت موفق به جمع آوری امضا های لازم و تشکیل سندیکا شدند و وال مارت هم برای اینکه این موضوع به سایر شعب تسری پیدا نکنه،علی رقم ضرر هنگفت کوتاه مدت،اون شعبه خاص رو تعطیل کرد.(داستان کاملش تو لو مند دیپلماتیک بود.)همین!فقط خواستم یک مثال نقض بیارم که یک واحد اقتصادی می تونه سود هنگفت هم داشته باشه،اما صاحبش تعطیلش کنه و دخالت دولت هم "می تونه" موجه باشه.(می تونه هم نباشه!اما اینقدرام بدیهی نیست.)
2-در مورد اخرین کامنت،من که عصبانی نبودم!فقط منظورم این بود،به این دلیل که مطمئنیم حرفمون درسته،محق نیستیم از بابت اینکه "هیچ کس هیچی نمی فهمه" عصبانی باشیم.
حامد.ع - June 13, 2006 04:26 PM
Taha :
حامد جان. در همه جاي دنيا سياستمداران به تعطيلي كارخانجات اعتراض مي كنند. خيلي خودش را ناراحت نكن.
Taha - June 13, 2006 04:50 PM
حامد :
آقای حق پرست عزيز مجددا ممنون.
1) من نمی توانم با اين اطمينان بگويم که همه کارخانه ها در ايران تعطيل می شوند. دليل مهمش هم اين است که در واقع شرکت های توليدی در ايران هم از محل سود جاری و هم از محل افزايش ارزش ظاهری دارايي ها سود می برند (کپيتال گين) که باعث می شود در محاسبات اقتصادی نرخ بازگشت سرمايه ظاهری آن ها بيش از نرخ بهره ظاهری بانک ها شود. اگر اين طور نبود شک نکنيد که هيچ سرمايه گذاری حاضر نمی شد يک روز هم شرکتش را سرپا نگه دارد. ضمن اين که صف عظيم برای دريافت های وام های بانکی نشان گر اين است که علی رغم ناله و آه صنعت گران بخش خصوصی (که به عنوان يک فرآيند رانت جويانه کاملا قابل درک است) سرمايه گذاری صنعتی هنوز هم جذابيت دارد.
2) نگاه سيستمی يک اشکالی که دارد اين است که اگر با دقت به کار گرفته نشود همه چيز را به همه چيز ربط می دهد. يک اصل مهم در تحليل ديناميک سيستم اين است که آيا ديناميک روابطی که مطرح می کنيم آن قدر قوی هست که به عنوان يک حلقه اصلی در سيستم مطرح شود يا نه؟ من شخصا سعی می کنم به اين راحتی فقر و فحشا و اعتياد را به تعطيلی کارخانه ها و بعد تاثير مجددد آن و الخ ربط ندهم. اگر اين طور باشد می توان تحت عنوان جذاب تفکر سيستمی هر چيزی را مرتبط با هر چيزی کرد و هر نتيجه ای را گرفت.
3) حتي اگر اين روابطی که گفته ايد وجود داشته باشد مساله را از ديد سرمايه گذار بخش خصوصی عوض نمی کند. اين هزينه ها اجتماعی هستند و جزء کوچکی از آن در سبد هزينه های سرمايه گذار خصوصی وارد می شود. نمی توان انتظار داشت که سرمايه گذار بخش خصوصی محاسبات هزينه اجتماعی را در تحليل خود وارد کند و در واقع هزينه مسائل اجتماعی را از طريق تعطيل نکردن شرکتش بپردازد.
4) من هم مثل شما در بخشی از تحصيلاتم فوق ليسانس مديريت (ام.بی.ا) خوانده ام و سال ها هم کار مشاوره مديريت در ايران کرده ام. تجربه من می گويد به يک اصل باور داشته باشيم: دماغ سرمايه دار اشتباه نمی کند و فرصت سود را تشخيص می دهد. خصوصا اگر سيگنال های غلط از طرف دولت دريافت نکند. امکان سنجی و بازاريابی و غيره که امثال ما آن را باب کرده ايم آن قدر که به نظر می رسد در بهبود عملکرد شرکت ها موثر نبوده است. در واقع موفقيت شرکت بيشتر مديون درايت و تيزبينی و فرصت شناسی مديران است که همين ادبيات مديريت استراتژيک اشاره دارد که امری نيست که خيلی با ابزارهای فرمال علم مديريت به دست آيد. شايد باور نکنيد ولی من اگر مدير واحدی باشم يکي از اولين کارهايي که می کنم جمع کردن اين بازی ها از سطح شرکت است. به اين دليل که اين ابزارها بيش از خلق ديد کسب و کار برای شرکت ها فرماليسمی خلق می کنند که لزوما برای کسب و کار ارزش آفرين نيست. فراموش نکنيد که همين مديران به قول شما بی سواد در اين فضای سخت شرکت ها را می سازند و سرپا نگه می دارند. امری که من شک دارم درصد کوچکی از مديريت خوانده های ما قادر به انجام آن باشند. فراموش نمی کنم که مديران شرکت های خوب بخش خصوصی معمولا کم توچه ترين ها به مدهای روز دنيای مديريت بودند. به اين دليل که اگر خود را مشغول اين چيزها می کردند مدير خوبی نمی شدند.
5) در پاسخ به سوالاتان در باب آمريکای لاتين هيچ از خود پرسيده ايد که چرا کمونيست ها خيلی در اروپای شرقی رای نمی آورند؟ فکر کنم اين دليل خوبی نيست. بلی مردم نسبت به اين قضيه معترض می شوند ولی اين يک طرف ماجرا است. يک طرف هم واقعيت رقابت در عرصه صنعت که يک شرکت را مجبور به گسترش يا کاهش فعاليت ها می کند. سوال اصلی من در اين بين پاسخ داده نشده ماند: چه کسی بيش از صاحب شرکت دلش به حال سود درازمدت شرکتش می سوزد؟
حرف آخر که يک کشور بايد تصميم بگيرد. کشور می تواند درهايش را ببندد و کارخانه هايش را به زور سوبسيد و بازار بسته سرپا نگه دارد. اين تجربه ای که جهان در دهه 60 و 70 از سر گذرانده است. هند نمونه خوبی از تلاش برای اجرای چنين سياست هايي است. الان کم تر کشوری را می يابيد که چنين رفتاری در پس بگيرد.
به هر حال از گفتگو با شما بهره مند شدم و لذت بردم. يا حق.
حامد - June 13, 2006 05:53 PM
حامد :
حامد ع و توحيد عزيز: در اين که چنين رفتاری در بسياری از کشورهای دنيا ممکن است اتفاق بيفتد (خصوصا در فرانسه سوسياليست) ترديدی نيست. با اين همه ما آن قدر اقتصاد سياسی خوانده ايم که بدانيم سر و صدا سياست مداران لزوما متوجه به سياست بهينه برای جامعه نيست. در واقع يکي از کارهای اقتصاددانان همين است که اگر شوهای سياست مداران پايه منطقی نداشته باشد زيرآب آن را بزنند.
حامد - June 13, 2006 05:56 PM
حامد :
ياسر من با اين که با هر سياستی که علايم قيمتی را مختل کند مخالفم ولی فعلا استدلال تو را می پذيرم. اگر دولت هزينه سرپا نگه داشتن شرکت را تقبل کند می توان قضيه را پذيرفت ولی مساله ما اين جا است که عده ای انتظار دارند سرمايه گذار اين هزينه ها را متحمل شود. اين جايي است که من نمی فهمم.
حامد - June 13, 2006 05:57 PM
mehdi :
salam hamed..khoobi
..nemidoonam chera matlabet az nazare man naghs haye ziadi dare..be gomanam ke ya nesfe o nime miad roo site ya inke moshkele digari hast..choon matne shoma ba comment e bacheha kami na hamkhani dare..zaheran in moshkel dar webloge agahye seyf ham bood..ye barresie ejmali bokoni ke moshkele fanni pish nayoomade bashe bad nist..ghorbanat
mehdi
mehdi - June 13, 2006 06:10 PM
سید حمزه حسینی :
آقای قدوسی سلام
اگرچه گمان می کنم سوال شما استفهامی است اما من فکر می کنم در اینجا باید به چند نکته نوجه کرد
1-حتمـاَ با مفهموم آگاهی آشنا هستید.نظام سرمایه داری عموما طبقات غیر مسلط را بدون آگاهی می خواهد .کارگران به خصوص در ایران(به دلیل محدودیت تشکل های کارگری)از این آگاهی بی بهره هستند و بدین ترتیب کارفرمایان بدون کوچکتری محدودیتی و به واسطه تسلط بر راههای فرار از قانون حداقلی کار می توانند هرطور که بخواهند رفتار کنند و به نظر من وجود افرادی که خارج از محیط کارگری برای آگاهی دادن ضروری است.
2-بحث بر سر مفهوم طبیعی بودن رفتار هر دو طرف کمی نامفموم است چرا که کارگران تنها به واسطه داشتن آگاهی دست به اعتراض می زنند و آگاهی باید ایجاد شود و بی واسطه انجام نمی پدیرد در ضمن اینکه
3-کارفرما و سرمایه دار ممکن است قصد تغییر و جابجایی سرمایه اش را از فعالیتی به فعالیت دیگر داشته باشد و اگر این کار را بدون در نظر گرفتن عاقبت کارگران انجام دهد باید مورد اعتراض قرار گیرد و فعالین اجتماعی در اینجا باید اعتراض کنند.اقتصاد هدف نیست این اجتماع است که باید هدف اقتصاد باشد و نباید سود یک نفر منجر به ضرر دهها و شاید صدها نفر شود
4- و در آخراینکه خود شما سرمایه دار و کارفرما نیستی و از سرمایه داران و کارفرمایان دفاع می کنی ونگران فعالیت های بخش خصوصی در ایران هستی بر اساس گفته های خودت جای سوال دارد
سید حمزه حسینی - June 13, 2006 06:32 PM
حامد قدوسی :
آقای حسینی عزیز سلام.
فکر کنم شما اقتصاد خوانده اید ولی اصولا به مبانی که ما در اقتصاد بحث می کنیم بی اعتنا بوده اید. اولا این گفته که اقتصاد هدف نیست کاملا روشن و درستی است و کسی هم چنین ادعایی ندارد. هدف علم اقتصاد هم چیزی جز افزودن بر رفاه جامعه نیست. سود یک مکانیسم ساده است که باعث می شود منابع جامعه به بهترین شکل ممکن نخصیص یابد. کمی از فضای این شعارها بیرون بیاید و به این فکر کنید که یک سرمایه گذار به چه دلیل زمینه فعالیتی را ترک و وارد زمینه فعالیت دیگر می شود؟ دو دلیل اصلی می توان ذکر کرد. یا آن زمینه تقاضای کافی ندارد و یا سرمایه گذار ما احساس می کند در زمینه جدید توانایی بیشتری دارد. در هر دو صورت مجبور کردن این آدم برای ماندن در زمینه فعالیت قبلی و ایجاد مانع در قبال تحرک سرمایه باعث تخصیص منابع جامعه به فعالیت هایی شده که لزوما به ترین نبوده است. من تازه وارد بحث فلسفی قضیه و این که دوست سرمایه دار ما صاحب چیزی به اسم حق مالکیت است نمی شوم و فقط در سطح پوزیتیو بحث می کنم. شما که بحث منافع جامعه یا کارگران را مطرح می کنید باید به این سوال پاسخ دهید که یک شرکت زیان ده چطور می تواند به زور و اجبار در آن حوزه باقی بماند و دوام بیاورد؟ ضمنا من اگر جای شما بودم سوالاتی مثل بحث بند چهار را مطرح نمی کردم. فکر می کنم وبلاگستان جای این جور شعارهای اول انقلابی نیست. ولی اگر واقعا دوست داری بدانی بهت می گویم خوش بختانه نه خودم و نه خانواده ام یک ریال سرمایه گذاری در جایی ندارم که نگران طبقه سرمایه دار باشم. خودم کارمندم و پدرم هم کارمند دولت بوده.
حامد قدوسی - June 13, 2006 08:16 PM
حامد قدوسی :
مهدی جان سلام. خوبی عزیز؟ ببین من کل متن پست را این جا کپی می کنم. ببین تو همین ها را می بینی؟
این که کارگران یک کارخانه در حال تعطیلی تجمع اعتراضی برگزار کنند چیز عجیبی نیست. آن ها تنها ممر درآمدشان را از دست می دهند و دست به هر کاری می زنند تا شاید توفیقی حاصل شود و بیکار نشوند. این کاملا قابل فهم است. ولی این که کسانی که اسمشان کارشناس یا مسوول است چنین نظراتی بدهند کمی برای من غیرقابل درک است. به نظر شما منطق کسانی که به تعطیلی کارخانجات اعتراض می کنند چیست؟ در شرایط فعلی ایران و دنیا که فرصت سرمایه گذاری کم یاب است اگر یک کارخانه و شرکت تولیدی بازار و سود مناسب داشته باشد که صاحب آن دیوانه نیست که تعطیلش کند. ضمن این که اگر نیاز به حفظ سطح تولید فعلی و در نتیجه عدم اخراج کارگران باشد هم مدیر شرکت قطعا همین کار را می کند. این رفتارها واکنش طبیعی یک شرکت به اتفاقات بیرونی است و به نظر می رسد که با اجبار هم چیزی تغییر نمی کند. دلایل طرف ما روشن است و به اندازه کافی در باب آن گفته شده است. مشکلم این است که هر چه فکر می کنم دلایل طرف مقابل را نمی فهمم. یعنی متوجه نمی شوم که در واقع دوستان مشخصا به چه چیزی اعتراض می کنند و فکر می کنند با این اعتراض چه چیزی را تغییر می دهند؟ می خواهم مساله را از دو زاویه ببینم. لطفا اگر ایده ای دارید بنویسید.
حامد قدوسی - June 13, 2006 08:19 PM
حق پرست :
با سلام پاسخ پست تعطيلي كارخانجات را اينجا مي دهم:
1) دوست عزيز كاپيتال گين كه براي سرمايه دار پول نمي آورد. يك روز سرمايه دار به اين نتيجه مي رسد كه كار كردن روي زمين 300 هزار توماني نمي صرفد مطلوبيت كاپيتال گين يك سهمي است كه يك نقطه ماكزيمم دارد از آن به بعد ديگر مطلوبيت ندارد
2)شما كه چند سال مشاور صنايع بوده ايد و لابد صنايع مختلف را مي شناسيد خوب بود يكي دو مورد از صنايعي را كه در آنها سود بالاتر از بهره ي بانكي است نامي مي برديد
3) فكر نمي كنم بيكاري علت چندان بعيده اي در ايجاد فحشا و اعتياد باشد كه شما بخواهيد آن را در نظر نگيريد بين فحشا و فقر همبستگي مستقيم وجود دارد
4)بله اين مطلب ديد سرمايه دار بخش خصوصي را عوض نمي كند ولي شم در پستتان دليل طرف مقابل را پرسيده بوديد واين براي طرف مقابل يك دليل عقلاني است كه در مقابل تعطيلي كارخانجات مقاومت كند.
اصولا ديدگاه شما فريدمني است. اين ديد در خود امريكا مخالفان فراوان دارد و عملا هم جايي در صحنه هاي اجرايي آن كشور ندارد.
5) اين كه فكر ميكنيد دماغ سرمايه دار اشتباه نمي كند اشتباه محض است فكر ميكنم اگر پست قبلي خودتان درباره ي دنياي بي رحم رقابت را بخوانيد پاسخ خودتان را
خواهيد گرفت.
در شماره 165 مجله تربير مفاله اي است با عنوان برترين ابزارهاي مديريتي 2005
http://www.imi.ir/tadbir/tadbir-166/article-166/2.asp
بخشي از جواب شما هم آنجاست.
در زمينه مديريت استراتژيك هم فكر ميكنم تحت تاثير كتاب استراتژي اثربخش وقا غفاريان و كياني قرار داريد والا معناي مديريت استراتژيك اين نيست كه شما ميگوئيد
اگر در مورد توانايي مديران درس خوانده شك داريد مي توانيد به سايت عليرضا مجاهدي كه در پيوند وبلاگم نام وي درج شده مراجعه كنيد و اگر باز هم خواستيد مي توانم چند تن ديگر از آنها را كه بدون رانت خواري كارآفريني كرده اند به شما معرفي كنم.
در ضمن شما كه روزنامه نگار بوده ايد بايد بهتر از من از سهامداران پشت پرده ي برخي از اين كارخانجات باصطلاح خصوصي با مدبران بي سواد و رانت خواريهاي آنان خبر داشته باشيد
يكي از اين شركتهاي بقول شما توانا كه در توليد لوازم خانگي است با آمدن دولت جديد مجبور به بازپرداخت 7 ميليارد تومان وام غير قانوني كه از يكي از بانكها گرفته بود شد و اكنون به پيسي افتاده است شما چرا اين مسايل را نميبينيد.
بله حق باشماست برخي از اين مديران بي توجه ترين به مديريت نوين هستند اما اگر روزي رانت آنان قطع شود خواهيم ديد چقدر دوام مي آورند.
دوست عزيز دنياي رقابت بي رحم است و دانش مديريت براي بقا در اين دنياي بي رحم بوجود آمده است.
در مورد برتري سرمايه داري يا سوسياليسم هم نمي خواهم با شما بحث كنم. چون شما بر اساس پارادايم موجود فكر ميكنيد و دل كندن ار اين پارادايم موجب تنهايي روشنفكر مي شودو مطمئنا يك ميليون دليل را هم قبول نخواهيد كرد اما درباره ي اروپاي شرقي مي توانم به شما اطمينان بدهم كه بدون دلارهاي امريكايي طرفداران سرمايه داري شانس چنداني براي پيروزي در انتخابات نخواهند داشت
حق پرست - June 14, 2006 07:45 AM
mehdi :
salam..are in post ro dar rooze ghabl ham didam..amma khoda vakili baazi az doostan ye comment hayi mizaran ke adam shak mikone ke nakone matlab naghs dare ya khode adam( manzooram khodamam) matlab ro nemifahme..
na aziz..matlabet kamel bood..felan dargire emtehanatam..bezar sare forsat ba ham bahs mikonim..
ghorbanat..mehdi
mehdi - June 14, 2006 08:06 AM
حامد قدوسی :
آقای حق پرست عزیز سلام مجدد. با اجازه من کامنتتان را به پست مرتبط منتقل کردم تا دوستان بتوانند آن را دنبال کنند. من علاقه مند به ادامه این بحث هستم برای این که در واقع ما دو دیدگاه متفاوت را در کشور نمایندگی می کنیم.
1)از مدیریت مالی می دانیم که هدف مدیران بیشینه کردن ارزش شرکت است (متغیر سود سالیانه یا جریان نقدی اهمیت کم تری نسبت به ارزش کل شرکت دارد). کپیتال گین مرتبا ارزش شرکت را بیشتر می کند و من نمی فهمم چرا نباید برای سرمایه دار جذاب باشد. در دنیای صنعتی هم بیشتر کارآفرینان از محل کپیتال گین ثروت مند می شوند.
2) وقتی قیمت زمین 300 هزارتومان می شود به سرمایه گذار علامت می دهد که مرغوبیت این زمین (یا تقاضا برای مصارف دیگری مثل سکونت) بیش از آن حد است که روی آن تولید صنعتی صورت گیرد. این اصلا چیز عجیبی نیست و تولیدکننده هم در یک تصمیم عقلانی کارخانه اش را به جای ارزان تر منتقل می کند.
3) من یک دلیل نظری اساسی برای رد این ادعای شما که صنعت در ایران سود نمی دهد و با مقایسه با بهره بانکی باید *همه* شرکت ها در ایران تعطیل شوند آوردم: صف متقاضیان وام صنعتی و وجود شرکت هایی که مرتب کارشان را گسترش می دهند نشان می دهد که جذابیت سرمایه گذاری در این حوزه به اندازه کافی بالا است. شما باید یک دلیل تئوریک برای رد مشاهده من بیاورید و اثبات کنید که *همه* شرکت ها باید تعطیل شوند.
4) چون خواسته اید اسم ببرم چندتایی اسم می برم. واضح است که این فهرست محدود به تجربه کار مستقیم من با کارفرماها است و قطعا فهرست صنایع سودآور در کشور بیش از این ها است: شرکت هایی که من با آن ها کار کرده ام و مشخصا سودآور بودند: صنایع لبنیات و مواد غذایی، تجهیزات مخابراتی، تجهیزات صنعت نفت، لوازم روشنایی، سیمان، نوشیدنی، تجهیزات خودرو. صنایعی هم بودند که به علت همان علامت های غلط دولت سودآور نبودند: الکترونیک یک نمونه اش بود.
حالا چیزی می گویم که برایتان جالب است. به نظر من بخشی از این شرکت ها در رقابت واقعی قدرت دوام ندارند به این دلیل که از رانت استفاده می کنند. منتها رانتی که شما دوستان اصلا آن را نمی بینید یا به رانت بودنش باور ندارید: رانت حمایت در مقابل واردات یا رانت بها دادن به تولید داخل.
5) اتفاقا یک دلیل برای این که دماغ سرمایه دار اشتباه نمی کند همین وجود رقابت بی رحم است. این دماغ اگر اشتباه می کرد سرمایه دار نابود می شد. ما یک بار طرحی در دانشگاه شریف اجرا کردیم که در داخل آن با حدود 30 نفر کارآفرین موفق مصاحبه کردیم. ضمن این که سرگذشت قدیمی ها را هم از دل اسناد بیرون کشیدیم. از ان گذشته در سازمان مدیریت صنعتی طرحی داشتیم که در دل آن با عده ای از مدیران شرکت های موفق بخش خصوصی مصاحبه کردیم. این ها را کنار تجربه های خودم از کار کردن با شرکت های موفق می گذارم و مشخصا به رفتارشناسی مدیران موفق می رسم. این حرف به این معنی نیست که علم مدیریت به درد نخور است. قطعا اگر این علم ارزش افزوده خلق نمی کرد نمی توانست دوام بیاورد ولی نباید در توانایی های این علم هم اغراق کرد. خصوصا نباید ببن بحث محتوی و فرمالیسم خلط کرد. منصفانه اگر نگاه کنیم بخش مهمی از دانش مدیریت موجود در ایران روی فرمالیسم متمرکز است. شما اگر خبرنامه مک کینزی را بخوانید مرتبا روی این محور نقد صحبت می کند. دقت کنید که علم مدیریت به دلیل این که در بیشتر حوزه ها فاقد پایه های نظری و دستگاه نظری است بیشتر شکل گردآوری تجارب موفق را به خود دارد. ضمن این که دانشی به شدت سهل و ممتنع است. دلیلی ندارد که یک نفر تحصیلات مدیریت داشته باشد تا این ها را بداند. یک مدیر کارآزموده می تواند بسیاری از مباحث را به صورت شهودی کسب کرده باشد و لذا من به راحتی به خودم اجازه نمی دهم کسی را که مباحث کلاسیک مدیریت را دنبال نمی کند فاقد توانایی و صلاحیت مدیریت بدانم. (می دانید که نقدها و تردیدهای خوبی در مورد عدم اثربخشی دوره های ام.بی.ا در دنیای کسب و کار واقعی وجود دارد)
6) در مورد مدیریت استراتژیک قطعا من از آن کتاب که فرموده اید تاثیر گرفته ام چون با هر دو بزرگوار نویسنده کار کرده ام و روی این دیدگاه خیلی با هم بحث کرده ایم. ولی فکر کنم با توجه به 15 پروژه مدیریت استراتژیکی که در شرکت های بزرگ انجام داده ام و سخنرانی هایی که در خانه مدیران سازمان مدیریت صنعتی داشته ام و ده ها دوره ای که درس داده ام و مقاله ای هم که در باب اثربخشی پروژه های برنامه ریزی استراتژیک در ایران در تدبیر چاپ کردیم حداقل بدانم مدیریت استراتژیک چیست. اتفاقا ادبیات جدید مدیریت استراتژیک به چیزی که ما می گوییم یعنی شهود کسب و کار خیلی نزدیک تر است. کتاب های سال 2000 به بعد را نگاه کنید.
6) این که من فریدمنی هستم یا نه کمی گزاره گنگی است. برای این که اقتصاد یک جریان اصلی دارد و فریدمن و بقیه جدا از این جریان نیستند. من به جای برچسب فریدمنی ترجیح می دهم از عبارت معتقد به جریان اصلی علم اقتصاد استفاده کنم که در آن تحرک اقتصاد یک عامل مهم است. ضمن این که فریدمن در کنار هایک به عنوان دو حامی جدی لیبرالیسم روی ذهنیت من اثر گذاشته اند. ولی این که جریان اصلی علم اقتصاد در دنیای عمل کاربردی ندارد یا به قول شما مخالفان جدی دارد کمی عجیب است.
7) راستی در مورد مد روز بودن، به نظر من سوسیالیسم اتفاقا مد روز است و دفاع از لیبرالیسم اقتصادی باعث انزوا بین گروهی از روشن فکران می شود. من برایم خیلی راحت تر است که مثلا بنویسم مردم فقیرند و واردات بی رویه است و فحشا بی داد می کند و رانت خواری هست و الخ تا مردم و مسوولین و روشنفکران خوششان بیاید. ولی این کار را نمی کنم چون به نظرم این نوع صحبت کردن فقط تکرار مشکلات است. ضمن این که اجازه بدهید وارد این جور بحث ها نشویم چون به کنایه زدن شبیه تر است. من ترجیح می دهم روی منطق موضوعات بحث کنیم.
شاد باشید.
حامد قدوسی - June 14, 2006 08:28 AM
مازيار صالحي :
سلام حامد جان
1-دکتر مارکس در يکي از پانوشتهاي جلد اول سرمايه به زيبايي تفاوت سرمايه و دارايي فيزيکي را با ذکر مثالي در خصوص تفاوت فردسياه پوست و برده ذکر مي کند که به نظر من هنوز هم اعتبار خود را داراست. اگر علاقه داشتي مي تواني به آن مراجعه کني (ببخشيد که الان نمي توانم نشاني دقيق و يا عين متن را ارائه کنم) از طرف ديگر حتي اقتصاد خوانده ها و اقتصاددانان امروزي هم تصديق مي کنند که هر سرمايه گذاري به بسياري از نهاد ها و پيش شرطهاي اجتماعي اجتماعي مشروط است و به همين دليل سرمايه گذاري به مقدار(ppp) مساوي در دو کشور مختلف بازده ها و حتي سرنوشت متفاوتي دارد.
2- اگر به مورد مشخص ايران مراجعه کنيم مي بينيم که بخش اعظم سرمايه گذاري ها از طريق منابع بانکي موجود و با شرط اشتغال زايي و ... تامين اعتبار شده لذا تعطيل کردن کارخانجات مي تواند نوعي خيانت در امانت باشد.
2-فکر مي کنم فرض پرداخت تمامي عوارض خارجي معادل همان بيمة بيکاري و نهادهاي اجتماعي در کشورهاي غربي است که مانع از سقوط آزاد خانواده ها مي شود. ولي حامد جان در ايران امروز ما حتي من که مهندسي با حدود 15 سال سابقة کار هستم به هيچ وجه در برابر عوارض خارجي فوق بيمه نيستم.( خواهش مي کنم که از تامين اجتماعي موجود صحبت نکن!!)
3- قادر به کار نبودن کارخانجات موضوعي بسيار گسترده است که يکي از دلايلي که من براي آن تصور مي کنم سوء مديريت و تسلط بازاريهاي سنتي بر ساختار اقتصاد ايران و فقدان تشکلهاي کارگري مستقل است تا بنواند براي رفع نقيصه ها به کمک مديريت بنگاهها برود.
4- تعطيلي راه نجات کارخانة مريض نيست. تغيير مديريت، تغيير مالکيت؛ تغيير خط توليد؛ تغيير بازارها و ... بهترند؛ مگر نه؟
مازيار صالحي - June 14, 2006 11:26 AM
علي حق :
سلام آقاي قدوسي!
اجازه مي خواهم تا در بحثي مفصل به اون دوستمون كه معتقد است مظاهري موفقتر از حسيني بود پاسخ دهم.اجازه مي دهيد؟
علي حق - June 14, 2006 11:29 AM
سيد حمزه حسيني :
آقاي قدوسي سلام
1-شما معني و مفهوم بند چهارم رادرك نكرده ايد منظور من اين بود كه وقتي شما كه سرمايه دار نيستيد و از فعاليت بخش خصوصي و سرماي دار دفاع مي كنيد قاعدتا بايد اين موضوع بايد براي شما سوال ايجاد نكند كه چرا عده اي بايد از كارگران دفاع كنند در حاليكه خودشان كارگر نيستند
2-در مورد اينكه به هر حال بايد دولت بايد وارد عرصه شود یک شرکت زیان ده چطور می تواند به زور و اجبار در حوزه اي باقی بماند و دوام بیاورد؟ فكر مي كنيد چه راهي بهتر از حضور دولت وجود داشته باشد؟
اگر راهي هست به من هم بگوييد
سيد حمزه حسيني - June 14, 2006 11:43 AM
حامد :
آقای حق سلام. اختيار داريد. اين جا مکانی برای گفتگو است. قطعا من هم از نظر شما استفاده خواهم کرد.
حامد - June 14, 2006 12:50 PM
حامد :
آقای حسينی. من الان منظور شما را متوجه شدم ولی شما هم ظاهرا معنی و مفهوم پست من را درک نکرده ايد. سوال من اين نبود که بقيه با چه انگيزه يا دليلی از ماجرا دفاع می کنند. سوال من مربوط به استدلال دوستان است که نمونه هايي از آن در بحث با مازيار يا خود شما ابراز شد. يعنی من نمی فهمم وقتی يک شرکت زيان ده است و مجبور است از توليد خارج شود يا وقتی بازار ندارد و نمی تواند حقوق کارگران را بدهد چرا بايد به تغيير برنامه آن اعتراض کرد. گفته ايد که دولت بايد وارد شود. من قبلا هم گفتم که با هر دخالتی که مکانيسم تخصيص منابع رقابتی را به هم می زند مخالفم ولی در اين جای بحث موقتا اين موضوع را فراموش می کنم و فرض می کنم استدلال شما را قبول کنم. در اين صورت آيا مالک مجموعه بايد هزينه های اجتماعی تعطيلی کارخانه را متحمل شود؟ سوال من هم همين است که آيا دولت حق دارد يک کارخانه را به زور وادار به ادامه فعاليت کند؟ آيا اين اجبار اساسا مفيد يا حتی قابل دوام هست؟
حامد - June 14, 2006 01:09 PM
حامد :
مازيار جان مجددا ممنون. تو بسيار روشن و با منطق مشخص صحبت می کنی و لذا بحث هايت برای من خيلی آموزنده است.
1) بند دو را باهات موافقم. ولی اگر سرمايه گذار از اين شرايط استفاده نکرده بود چی؟ من يک مثال کاملا واقعی و عينی را در پست چند روز قبل مربوط به شرکتی که کيت گازسور خودرو توليد می کرد نوشتم. طرف از خارج آمده و پول آورده و کارخانه زده و حالا به هر دليلی محصولش فروش ندارد. فرض کنيم که کار ديگری بلد نيست يا اصلا اعصابش از کار در ايران خرد شده است. می خواهد تعطيل کند و برود دنبال کارش. قانون کار ايران بهش اين اجازه را نمی دهد. بنده خدا چه گناهی کرده که حالا بايد تاوانش را بدهد؟ در عمل هم ديدم که اين اجبار باعث شد همه سرمايه اش در عرض يک سال صرف پرداخت حقوق کارگران شود و دوام شرکتش عملا (دقت کن عملا) غير ممکن شود.
2) شروطی که در بند آخر گفته ای همه راه های ممکن است. ولی به اين سوال من جواب بده که آيا کسی بيشتر از سرمايه گذار دلش برای پولش می سوزد؟ اگر اين راه ها جواب بدهد که اون خودش اين کار را می کند. ضمن اين که چه کسی بايد مسووليت اين فعاليت هايي که گفته ای را انجام دهد؟ منظورت دستگاه بوروکراتيک دولت نيست که عملکردش را در مديريت اقتصادی همه ديده ايم و فکر کنم من و تو در بابش هم نظر باشيم. اگر هم منظور خود سرمايه گذار است فرض کنيم همه اين راه ها را بررسی کرد و ديد جواب نمی دهد. چه بايد کرد؟
حامد - June 14, 2006 01:15 PM
حق پرست :
دوست عزيز
1) در ايران افزايش كاپيتال گين مد نظر شما از طريق افزايش ارزش زمين صورت مي گيرد كه در صورتهاي مالي ذكر نمي شود. درج آن در صورتهاي مالي مستلزم ارزيابي مجدد دارايي هاست كه براي آن بايد ماليات پرداخت كرد. پس هيچكس چنين حماقتي نمي كند مگر اينكه بخواهد آن را در رهن بگدارد و وام بگيرد.
2) اين كه مخالف حرف من نيست. ولي معمولا بعيد است سرمايه داري كه سود تجارت را فهميده است بار ديگر با انتقال كارخانه خود به توليد روي بياورد
3) من كي گفتم صنايع سود ده نيستند. ما درباره ي بالاتر بودن يا نبودن سود توليد از بهره ي بانكي صحبت مي كرديم. ميزان سود دهي همين صنايع نيز نشاندهنده اين است كه بجز معدودي از آنها مانند صنعت اتومبيل و سيمان سود بالاتر از نرخ بهره ي بانكي ندارند.در ضمن من اصلا به تعطيل كردن صنايع اعتقاد ندارم . صنايع چه دولتي و چه خصوصي مسئوليت اجتماعي نيز دارند. ثروت يك سرمايه دار در بهترين شرائط كه از هيچ رانتي هم استفاده نكند حاصل كوشش وي به تنهايي تيست حاصل تلاش عده اي است كه براي وي كار كرده اند و اين كه دستمزد گرفته اند براي اينكه بگوئيم حقي ندارند كافي نيست. ارزش افزوده توليد تنهاكه متعلق به سرمايه دار نيست.
البته من قصد ندارم در مورد شگرد هايي كه صنايع، خود راسود ده نشان مي دهند و بعد به يكباره مشخص مي شود كه شركت فوق چند سال زيان ده بوده و ناگهان سهامدار بيچاره با افت قيمت يكباره سهام مواجه مي شود بنويسم چون بد آموزي داردو جايش در اينجا نيست البته مديراني كه از دماغ اقتصادي برخوردارند اين راهها را بلدند اما چرا به ديگران هم ياد بدهم؟ انشاء الله صنايعي هم كه شما اسم برديد اينطور نيستند .
4) دوست عزيز در ايران تا 4-5 سال پيش رقابتي وجود نداشته است از كدام رقابت صحبت ميكنيد. هنوز هم در صنايع سود ده رقيبي وجود ندارد. در اتومبيل سازي كه البته مشكلات آن تا سال آينده هويدا خواهد شد كدام رقابت وجود داشته است. در صنعت سيمان كدام رقابت وجود دارد. هر وقت هم اين صنايع به بن بست ميخورند واردات كالاي مشابه ممنوع مي شود كما اينكه الان واردات سيمان جز براي صادرات ممنوع است.
در ارتباط با علم مديريت هم متاسفانه با شما هم عقيده نيستم. اكثر شاخه هاي مديريت مانند مديريت پروژه، مديريت مالي، مديريت توليد، مديريت رفتار سازماني و... داراي پايه هاي نظري مستحكمي هستند. البته شاخه هايي هم مانند بازاريابي بيشتر شامل دستاوردهاي تجربي هستند ولي در بعضي موارد مانند تحقيقات بازار داراي پايه هاي نظري قوي مي باشد.
شكي در آن نيست كه يك نفر بدون دانش كلاسيك مديريت هم مي تواند مدير موفقي باشد اما در شرايط بازارانحصاري نه در شرايط رقابتي. البته اگر مديريت را فقط به عنوان انجام كار توسط ديگران ببينيم كسي كه باهوش باشد و بتواند افراد متخصص مديريت را بخوبي اداره كند مطمئنا در هر شرايطي مدير موفقي خواهد بود ( همان چيزي كه در پست آخر وبلاگم به آن اشاره كرده ام)
در مورد اثر بخشي دوره هاي ام بي اي هم مي توان به اين مطلب اشاره كرد كه مديريت دانشي است كه بشدت بايد در فرد نهادينه شود و در حقيقت ملكه ذهن او شود .فقط دانستن تئوريها كفايت نمي كند.مدير علاوه بر دانستن تئوريها براي درك مسايل شركت و توجه به محركها بايد از نظر رواني كاملا سالم باشد و علاوه بر قدرت تشخيص مساله توانايي شناخت راه حلها و اجراي انها را داشته باشد.
آقاي وفا غفاريان كتابي به نام شايستگي هاي مديريتي دارد كه اتفاقا كاري تحقيقي است و بر خلاف كتاب استراتژي اثربخش كه به شدت دچار ضعف و فتور در استدلال و تشتت آراست كتاب خوبي است.
به نظر من ريشه تمام مشكلات اقتصادي ما( چه در سطح كلان و چه خرد ) در ايران فقط يك چيز است و آن مديريت است. ما پول كم نداشته ايم، نيروي متخصص هم كم نداشته ايم تنها در تمام اين سالها مدير نداشته ايم
اينكه مي گويم فقط شامل بخش دولتي نسيت در بخش خصوصي هم همين مشكل وجود دارد. مشكل شما اين است كه فقط كار تحقيقي كرده ايد هيچوقت در صنعت به معناي واقعي كلمه كار نكرده ايد تا مشكلات سو، مديريت را حس كنيد.
اگر بخواهم تجربيات خودم را ( از كارخانجات بزرگي را كه جز صد شركت برتر ايران در سال 76 بودند ولي در عرض 3 سال با ندانم كاري مديران وبا ناديده گرفتن آلارمهاي شروع رقابت به خاك سياه نشستند) بگويم داستاني خواهد بود پر آب چشم. چيزهايي كه در وبلاگم مينويسم مسايل تئوريك نيست تجربيات من است و متاسفانه چون به نام حقيقي ام مي نويسم نمي توانم نام و نشان شركتها را بگويم چون در سن 42 سالگي و با هزار جور مشكلات مالي حوصله دردسرهاي ديگر را ندارم.
در مورد اينكه بعضي از شركتهاي مثلا صنعتي هم چگونه از تجارت و زد و بند براي سر پا ماندن استفاده ميكنند هم مي توانم بنويسم ولي باز هم بد آموزي دارد. البته در يك موردحف باشماست اينطور كارها واقعا دماغ اقتصادي و شم استراتژيك و البته كمي هم پدر سوختگي و بي وجداني مي خواهد كه البته بعضي ها دارند
حق پرست - June 14, 2006 03:12 PM
حق پرست :
5) در مورد آن كتاب موضوع بماند براي بعد. براي وقتي كه حوصله نوشتن نقد كامل كتاب را داشته باشم. من آقاي كياني را نمي شناسم و نمي توانم درباره قدرت مديريت وي اظهار نظركنم ولي در مورد آقاي دكترغفاريان مونتاژ موبايل ساژم نمونه اي از تفكر استراتژي اثربخش ايشان است كه خودتان لابد ميدانيد تا چه حد اثربخش بود.
اينكه كسي چيزي را تدريس كند و يا در مورد آن مقاله نوشته باشد و... دليل تسلط وي بر موضوع نيست ( ببخشيد كه اينطور مي گويم قصد جسارت ندارم ولي من اساتيدي داشته ام كه حتي موضوعي را كه تدريس مي كردند درست نفهميده بودند و من گاهي مجبور مي شدم براي آنها توضيح بدهم كه موضوع كتاب اصلا آنطور كه فهميده اند نيست در يكي از موارد درس رفتار سازماني ما در دوره ليسانس بود كه يك دانشجوي دكتراي رفتار سازماني آن را تدريس مي كرد وي به بحث تحليل تبادلي رسيد ديدم پرت و پلا مي گويد . البته چون من آشنايي وسيع با اين بحث داشتم فهميدم كه اشتباه ميكند چه بسا بقيه مباحث را هم همانطور نفهميده بود و من هم چون نمي دانستم چي به چي است به وي اعتراضي نكردم)
من به كتابهاي سال 2000 به بعد هم دسترسي ندارم اما از نظر من هنوز بزرگترين استراتژيستهاي مديريت پورتر، ديويد و هيل هستند و در زمينه استراتژي بازاريابي كاتلر. من نديده ام نظر آنها تغيير كرده باشد. آن شهودي كه شما ميگوئيد نه تنها بهيچوجه نافي برنامه ريزي مدون نيست بلكه بخشي از آن است كه تحت عنوان تجزيه و تحليل فرصتها و تهديدات ناميده ميشود. دوستان ما فقط يك بخش از كار را به عنوان كل كار در نظر گرفته اند
6) تا آنجايي كه من مي دانم بسياري از نظريات فريدمن در امريكا اجرا نمي شود بطور مثال وي معتقد به انحلال صندوق تامين اجتماعي امريكاست. در اين باره نگاه كنيد به فصل چهارم كتاب مديريت استونر كه اتفاقا در ارتباط با بحث اصلي شما هم هست
شايد نظرات وي از نظر آكادميك تفكر رايج باشد (نمي دانم) اما مطمئنا از نظر اجرايي وفتي در امريكا كه مهد سرمايه داري لجام گسيخته است اجرا نشود در هيچ كجاي ديگر دنيا هم اجرا نخواهد شد.
7) در مورد پارادايم حاكم هم موضوع را فراموش كنيد
8) در پايان باز هم ميگويم شما تجربه كار در صنعت بعنوان يك كارشناس، مدير اجرايي يا مدير مياني را نداريد. بنابراين نظراتتان فاقد پشتوانه ي تجربي است. شما شنيده ايد اما نديده ايد و آواي دهل شنيدن از دور خوش است. مديران مثلا موفق نشسته اند و براي شما قصه فتوحاتشان را گفته اند . اما از شگردهايشان چيزي نمي دانيد بنابراين فكر ميكنيد شم اقتصادي و درك شهودي آنها را به جايي رسانده است و دانش مديريت چرت و پرت است . فرق ما بعنوان يك كشور جهان سومي با كشورهاي پيشرفته در همين نكات كوچك است. فكر ميكنيد مثلا امريكايي بيكارند و اين همه وقت و پول صرف توسعه و تحقيق يك دانش بدردنخور ميكنند و لابد احمقند كه تا كسي ام بي اي نداشته باشد به وي در شركتهاي مهم پست مديريتي نمي دهند.
حق پرست - June 14, 2006 03:15 PM
حامد قدوسی :
آقای حق پرست عزیز
1) مثال های من همه مربوط به سود بالاتر از نرخ بهره بانکی است. هر مدیری این را متوجه می شود که نرخ سود کل کم تر از بهره بانکی به معنی سود منفی است و از آن صنعت بیرون می کشد. ضمن این که استدلال من در باب صف متقاضیان وام و گسترش شرکت ها بی پاسخ ماند.
2) در باب علم مدیریت من این را نوشته بودم «این حرف به این معنی نیست که علم مدیریت به درد نخور است. قطعا اگر این علم ارزش افزوده خلق نمی کرد نمی توانست دوام بیاورد ولی نباید در توانایی های این علم هم اغراق کرد. خصوصا نباید ببن بحث محتوی و فرمالیسم خلط کرد». به نظرم این نوشته از نظر قاطع شما احتیاط بیشتری دارد. همان طور که ملاحظه می کنید من هم ارزش علم مدیریت را نفی نکرده ام ولی در اهمیت آن هم بزرگ نمایی نمیکنم.
3) اگر مدیران ما ضعیف هستند دانش کده های مدیریت ما و دانش آموختگان مدیریت ما هم به همان نسبت ضعیف هستند. نمی دانم تا چه این گزاره من را قبول دارید ولی من حتی با کمی احتیاط به نسخه ای پررنگ تر از آن هم اعتقاد دارم و آن این که سطح متوسط مدیران ما (به خاطر نوع تحصیلاتشان) کمی بالاتر از سطح متوسط کیفیت دانش آموختگان مدیریت ما است. به این دلیل است که کارشناسان و مشاوران مدیریت ما هم نمی توانند موانع چندانی از پیش پای شرکت ها بردارند. اصولا این دو مقوله با هم رشد می کنند و سطح یکی تابع کیفیت آن دیگری نیست و یکی نمی تواند خیلی دور از آن یکی باشد. بر این اساس است که معتقدم نباید در باب نقش کارشناسان مدیریت و ابزارهای آن در بهبود کسب و کار غلو کرد.
4) این که مدیر نداشته ایم را من هم قبول دارم ولی به این نکته توجه کنید که این گزاره نباید ما را به این جا برساند که کلید مشکلات را یافته ایم و از فردا همه چیز درست می شود. فرآیند بهبود کیفیت عناصر سه گانه مدیریت یعنی مدیران، مشاوران مدیریت و نشریات مدیریتی به سال های سال زمان و انباشت تجربه نیاز دارد. ضمن این که عاملی درون زا هم هست. یعنی روشن شدن فرآیند بهبود کیفیت مدیریت در سطح یک جامعه خود نیازی به سطحی از کیفیت نهادها دارد. به این خاطر به نظر من این گزاره مشکل ما مشکل مدیریت است در واقع روی کوه یخ است. ما هنوز نمی دانیم چطور باید از درون این تله بیرون بیاییم. (یا می دانیم ولی کم می دانیم)
6) نکته آخر من شاید از همه مهم تر باشد. من قصد دفاع از خودم را ندارم و می خواهم یک نکته عمومی را با شما مطرح کنم. همان طور که گفته اید من تجربه کار در داخل واحد های صنعتی را ندارم که خوب این راهی بود که از ابتدا خودم عامدانه و دانسته انتخاب کرده ام. (البته سهوا گفته اید من کار تحقیقی کرده ام در حالی که من عمدتا کار مشاوره در سطح بنگاه ها کرده ام که خب با کار تحقیقی تفاوت دارد). به خاطر نوع تجربه ام من قطعا هیچ آشنایی با مباحث عملیاتی مدیریت مثل کیفیت و خرید و انبار و حسابداری و فروش و ... که افرادی مثل شما یا اقای مجاهدی در آن متخصص هستند ندارم و اصولا ادعایی هم در این زمینه ندارم. موضوع کار من بحث مدیریت استراتژیک و نیز سیاست گذاری است. نکته ای که می خواهم عرض کنم این است که تبحر در این حوزه لزوما به تجربه عملی در سطح عملیاتی یک بنگاه نیاز ندارد. در واقع فرآیند مشاوره یک کارراه جایگزین برای کسب تجربه مدیریتی است که این امکان را فراهم می کند که فرد تجارب مدیریتی را به صورت فشرده و سریع دریافت کند. من به لطف موقعیت شغلی در مشاوره قادر شدم در ده ها جلسه هیات مدیره یا مجمع عمومی شرکت کنم و با افراد با تجربه بحث کنم؛ صورت های مالی واقعی بسیاری شرکت ها را بررسی کنم، با تعداد زیادی مدیرعامل جلسات کاری طولانی داشته باشم و از نزدیک در جریان مسایل کلان آن ها قرار گیرم، نقشه موقعیت رقابتی در صنایع مختلف را ترسیم کنم و نیز در مرحله اجرای استراتژی با مشکلات تحول در سازمان ها آشنا شوم. فکر می کنم اگر در داخل یک بنگاه بودم هرگز شانس حضور در این رده مدیریتی و نیز این مقدار از انباشت تجربه را نداشتم. این البته خاص من نیست و اصولا کارراهه مشاوره خصوصا در خارج از کشور به این خاصیت شناخته شده است. به این خاطر می بینید در کنار افراد با تجربه ای که از صنایع مختلف وارد صنعت مشاوره می شوند کسانی هم هستند که از روز اول در مشاوره کار کرده اند و مشاوران موفقی هم به حساب می ایند. برای این که مثال عملی بزنم به کسانی مثل پورتر که شما و من هر دو به عنوان یک استراتژیست بزرگ می شناسم نگاه کنید. آیا به نظرتان پورتر پس از فارغ التحصیلی در دوره دکترای اقتصاد دانشگاه هاروارد رفته و در یک شرکت تولیدی مشغول به کار عملی یا اجرایی شده تا اصول استراتژی را فرا بگیرد؟ به نظر من یک مشاور استراتژی یا سیاست گذاری به چیزی که نیاز دارد قابلیت مدل سازی و تفکر انتزاعی، دانستن مدل های نظری و منطق تحلیل قضایا است و این ها اتفاقا در محیط کار عملی که فرد با جزییات روزمره سر و کار دارد تخریب می شود. البته اشتباه نکنید قصد من تخطئه کار عملی یا زیر سوال بردن ارزش کار اجرایی و مدیریت عملیاتی نیست. آن نیز تجربه و تخصص ارزشمندی است که کاربرد خاص خودش را دارد (و اتفاقا در ایران هم کم یاب است). لذا شاید پروفسور پورتر قادر نباشد یک خط تولید یا یک بخش تدارکات یا حتی یک شرکت را برای یک ماه مدیریت کند ولی قادر است ایده هایی بدهد که راه گشای یک صنعت باشد. این دو مقوله های متفاوتی هستند و لزومی ندارد یک فرد در هر دو متخصص باشد. در بین اقتصاددان ها این موضوع ملموس تر است. بسیاری از اقتصاددان های بزرگ که نظریاتشان سیاست های اقتصادی کشورها را تحت الشعاع قرار می دهد هرگز نقش اجرایی نداشته اند و فقط خوانده اند و بحث کرده اند و نوشته اند. با این حال حرف های مهمی برای زدن دارند.
شاد باشید
حامد قدوسی - June 14, 2006 07:12 PM
hamzeh hosseini :
آقای قدوسی سلام
به نظر من قبل از بحث در مورد اینکه مالک کارخانه باید یا نباید هزینه های اجتماعی تعطیلی را بپذیرد می توان به این نکته توجه کرد که دولت در اینجا می تواند به عنوان یک راه حل اساسی و قابل قبول وارد شود و هم منافع مالک و هم کارگر راتامین کند
راستی یک سوال
به نظر شما کنشگران اقتصادی منافعشان با یکدیگر در تضاد است ؟ یا در جهت تامین منافع هم حرکت می کنند؟
hamzeh hosseini - June 14, 2006 10:01 PM
حق پرست :
جناب آفاي قدوسي
با سلام
1) در اين مورد كه صنايع مورد نظر شما بالاتر از نرخ بهره ي بانكي سود مي دهند يا خير اگر منبعي سراغ داريد معرفي كنيد چون براي خود من اين واقعا سوال است كه آيا اينگونه است يا خير؟ EPS بيشتر آنها كه كمتر از نرخ بهر ي بانكي است.
در مورد وام هم فكر ميكنم سربسته گفتم اين وامها در مسيرهاي ديگر استفاده مي شود
2)اگر شما مي پذيريد كه علم مديريت مهم است همين كافي است. من هم آن را تنها عامل ندانسته ام. ولي در ايران مهمترين مشكل ما مشكل مديريت است.البته اينكه اين مشكل از كجا ناشي مي شود خود جاي بحث دارد
3) اينكه دانشكده هاي ما ضعيف هستند كاملا صحيح است و من اصلا شكي در اين موضوع ندارم.
4)دوست گرامي كليد مشكلات خيلي وقت است يافته شده ولي در ايران همه چيز سياسي است. در هيچ دولتي در ايران فردي كه وابسته به جريانات سياسي نباشد امكان مدير شدن يا كارآفريني در صنايع مهم و پولساز را ندارد.
پولسازترين كسب و كار ايران در حيطه خصوصي در سالهاي اخير تبليغات بوده است. پرس و جو كنيد صاحبان مهمترين شركتهاي تبليغي ايران چه كساني هستند
البته هر كسب و كار پولسازي را كه خواستيد در ذهن خود تجسم كنيد و صاحبان آن را سناسايي كنيد
5)من قصد جسارت به شما را نداشتم. فقط قصدم اين بود كه يك نكته را بگويم: شما نمي دانيد سوء مديريت چيست.
شما در جلسه هئيت مديره مي نشينيد و گزارشي دروغ را استماع ميكنيد. با عرض شرمندگي من بارها براي برخي از مديران صنايع گزارشات ساختگي برنامه بازاريابي و صادرات تهيه كرده ام كه به هيئت مديره و مجمع ارائه دهند. برنامه هاي خوش آب و رنگ كه هيچكس قصد عملي كردن آن را نداشت تا سال بعد هم كي مرده بود وكي زنده. اگر سال بعد هم كسي يادش مي ماند گزارش توجيهي براي عدم اجراي آن وجود داشت.
من هيچ مشكلي با مشاوره مديريت ندارم و آن را كاملا منطقي و لازم ميدانم اما يك سوال. شما تحصيلات فوق ليانس مديريت داريد و در شركتي چند سال با عناوين سازماني مختلف كار كرده ايد. فرد ديگري هم همين تحصيلات و وضعيت علمي مشابه شما را دارد ولي در آن صنعت و درآن شركت كار نكرده است. كداميك مشاور بهتري براي مديريت آن شركت مي توانيد باشيد؟
دوست عزيز مديريت فلسفه نيست كه تفكر انتزاعي براي آن كفايت كند. مديريت شناسايي و حل مسايل و فرصتهاست اين مسايل و فرصتها يا در حين كار شناسايي مي شوند و يا در حين تحقيقات كاربردي مانند تحقيق بازار يا اقدام پژوهي.
آشنايي با مسايل كلان شركتها هيچ كمكي به مديريت نميكند. چون مسايل و مشكلات از جزئيات شروع مي شود.
شما بعنوان مشاور مديريت وارد يك شركت مي شويد طرف ميگويد من مشكل بهره وري دارم. شما يا بايد مدتي در آن شركت كار كنيد تا علتها را شناسايي كنيد و يا با تحقيقات اقدام پژوهي ريشه هاي مشكل را پيدا كنيد والا مانند پزشكي هستيد كه بدون معاينه و آزمايش و شناسايي سوابق بيمار نسخه مي پيچد . چند درصد احتمال دارد اين نسخه ها جواب بدهد؟
متاسفانه مهمترين مشكل در دانشگاههاي ما اين است كه به ما روش تحقيق نمي آموزند و يا ما ياد نميگيريم و براي همين است كه تحصيلكرده هاي ما همه انتزاعي فكر ميكنند ( نه تنها در مديريت بلكه در امور سياسي و اجتماعي هم )و بهمين دليل هم اين تفكرات جواب نمي دهد چون هيچ جاي پايي در واقعيت ندارد.
مديريت كاري است كاملا شبيه پزشكي يا بهتر بگوبم روانپزشكي. اما شما به جاي يك نفر با يك سازمان سر و كار داريد.
حق پرست - June 15, 2006 06:37 AM
حامد قدوسی :
آقای حق پرست عزیز
1) در این که ای.پی.اس می تواند کم تر از نرخ بهره بانکی باشد که نباشد شک کرد. نسبت ای به پی صنایعی مثل سیمان زمانی تا بالای ده هم می رفت و این یعنی بازده ناشی از ای.پی.سی گاهی به نصف بهره بانکی هم نمی رسید. پس چرا مردم سهم می خرند؟ به این دلیل ساده که از کپیتال گین مورد انتظار در آینده بهره مند شوند. دقت کنید که هر قدر درآمد انتظاری یک شرکت در آینده بالاتر باشد نسبت ای پی سی آن بیشتر افت می کند. در همین بازار بورس جهانی شرکت هایی مثل یاهو سال های ای.پس.اس منفی داشتند ولی قیمت سهامشان مرتب در حال ترقی بود.
2) در باب بحث مشاوره من فکر کنم شما کمی کم لطفی کردید. من که همان ابتدا بحث مدیریت عملیاتی (مثل همین مثال بهره وری) و استراتژیک را جدا کردم و گفتم مباحث عملیاتی نیاز به تجربه کار کف کارگاه دارد. ولی شما تمام تحلیل خود را روی این جزء گذاشتید که اصلا منظور نظر من نبود. به هر حال من آن قدر در کار مشاوره بوده ام (و به لطف خدا نسبتا هم در کار خودم معروف و پرمراجعه بودم) که بدانم تحول در شرکت نیازمند ریزبینی و تمرکز روی مسایل شرکت و صرف وقت است. این ها بحث من نیست و به نظرم حرف شما حرف بدیهی است. بحث من در باب انباشت تجربه از طریق فرآیند مشاوره بود. حتی در همین زمینه عملیاتی هم کسی می تواند هرگز کارمند یک شرکت صنعتی نبوده باشد و از طریق کارراهه مشاوره فرد بسیار صاحب بصیرتی حتی در حوزه های عملیاتی باشد. دقت کنید که یکی از کارکردهای صنعت مشاوره انباشت تجارب از طریق حضور در شرکت های مختلف است و در واقع مشاورین یک جور نقش انتقال دانش بین شرکت های مختلف را هم بر عهده دارند. لذا به نظرم پاسخ سوالتان آن قدر که فکر می کنید بدیهی نیست. اگر دو نفر داشته باشیم با تحصیلات یک سان که یک نفر از آن بیشتر عمر کاری خود را در یک شرکت یا صنعت صرف کرده و یک نفر دیگر به صورت مشاور در صنایع مختلف (ولی روی یک موضوع مشخص) کار کرده باشد ما واقعا مطمئن نیستیم کدام یک می تواند راه حل بهتری بدهد. اگر جواب این سوال آن طوری بود که شما دوست دارید باشد (یعنی به نفع فرد صاحب تجربه در درون یک شرکت) آن وقت صنعت مشاوره منحل می شد چون همیشه کارمندان شرکت از مشاوران بیرون قابلیت بیشتری دارند. خود من تجربه عینی از این موضوع دارم. تقریبا در تمام مواردی که من برای کار مشاوره دعوت شدم از طریق دوستانی بود که در یک شرکت خاص مشغول به کار بودند. ما تحصیلات یکسانی داشتیم و آن ها هم در آن شرکت خاص تجربه بسیار بیشتری نسبت به من داشتند (که ارزش خاص خودش را دارد) ولی من هم یک حسن داشتم و آن هم تجربه اجرای تعداد قابل توجهی پروژه مدیریت استراتژیک در صنایع مختلف خصوصا در سطح شرکت های هولدینگ بود که به من اجازه می داد از زاویه متفاوتی و بر اساس درک عمیق تری از مفهوم استراتژی رقابتی مسایل شرکت آن ها را فرموله کنم.
ضمن این که من در جلسه هیات مدیره ننشسته ام تا گزارش گوش کنم. من جلسات متعددی را با حضور اعضای هیات مدیره اداره کرده ام تا بتوانیم از یک زاویه کلان مسایل شرکت را بررسی و در مورد جهت گیری های آتی شرکت بحث کنیم. ارزش افزوده ای که از این مسیر یعنی مسیر تفکر انتزاعی به دست می آید را من خود به عینه دیده ام. بارهای بار مدیران به من گفته اند که من کلاف سردرگمی از مشکلات مختلف را می دیدیم ولی با این نوع تحلیل های نظری توانستیم آن ها را دسته بندی و لایه بندی کنیم و روابط علت و معلولی و دینامیک آن ها را بهتر ببینیم و الان با تصویر شفاف تری به مسایل اساسی شرکتمان نگاه می کنیم. همین خودش بارها کمک زیادی به مدیران ارشد شرکت ها کرده که بتوانند تصمیمات منسجم تر و دقیق تر بگیرند.
اگر دقت کرده باشید من از همان آغاز گفتگو عرض کردم که ما با دو زاویه دید مختلف به قضایا نگاه می کنیم. جایی هم گفتم که مدیریت در خیلی حوزه ها پایه نظری ندارد (حداقل به عنوان کسی که 60 واحد درس فوق لیسانس در یک دانشگاه خوب در این رشته پاس کرده ام می توانم این نظر را بدهم). نداشتن پایه نظری به خودی خود اشکال نیست چون رشته های زیادی هستند که همین طور هستند و اتفاقا خیلی هم کاربردی. با این همه من فکر می کنم تفکر انتزاعی در سطوحی که مسایل مدیریت ارشد مطرح می شود بسیار کلیدی است. (این شکل معروف قابلیت های سه گانه مدیران را که شما بهتر از من می شناسید که وقتی به سطوح بالا می رویم از اهمیت قابلیت فنی کم شده و به قابلیت انتزاعی افزوده می شود). معنی تفکر انتزاعی هم ربطی به فلسفه ندارد. اقتصاد یکی از کاربردی ترین علوم دنیا است و کل آن بر اساس تفکر انتزاعی بنا شده است. نکته ای که تفکر انتزاعی دارد این است که سعی می کند هزاران مشاهده و واقعیت ریز و درشت را تحت یک مفهوم نظری درآورده و امکان تحلیل آن را فراهم کند. بدون تفکر نظری بحث علمی واقعا به سختی جلو می رود. شما مثال قبلی من را جواب ندادید ولی اجازه بدهید از همان پورتر عزیز مثال بزنم. مدل پنج نیرویی پورتر یا زنجیره ارزش او چیست؟ آیا چیزی جز یک مدل انتزاعی است که الهام بخش رفتار مدیران در هزاران شرکت می شود؟ این همان کاری است که من معتقدم یک مشاور باید قابلیت انجام آن را داشته باشد. این قابلیت معمولا خاص مشاوران است و در ترکیب این نوع تفکر انتزاعی با تجربیات جزیی مدیران و کارشناسان یک شرکت است که راه حل های مناسب خلق می شود. هر کدام ارزش خودش را دارد و به نظرم کار منطقی نیست که شما یک بخش مهم از رویکرد علمی را این قدر با قاطعیت رد کنید. در مورد شباهت مدیریت با پزشکی من چند سال قبل خلاصه ای از کتاب بسیار اثربخش «مشاوره فرآیند» ادگار شاین که یکی از معروف ترین عالمان مدیریت در حوزه رفتار سازمانی است را تهیه کرده بودم که برایتان می فرستم. مدل دکتر و مریض یکی از مدل های سه گانه ای است که مشاور یا متخصص مدیریت می تواند در آن ایفای نقش کند. دو مدل دیگر داریم که فلسفه ای کاملا متفاوت دارد و اتفاقا شاین معتقد است کار مشاوران در دنیای مدرن به آن یکی که به مدل دکتر و بیمار شبیه نیست ربط داد. ضمنا اگر مقاله من و دوستانم را در تدبیر بخوانید (که پایه آن مقاله ای بود که من نوشته بودم) شاید ببینید که من هم تا حدی با مشکلات شرکت ها آشنا هستم.
http://www.imi.ir/tadbir/tadbir-143/article-143/1.asp
راستی یک شوخی هم با شما بکنم. من هیچ جای نوشته هایم نگفتم شما از چیزی اطلاع ندارید و همواره بر ارزش کار شما به عنوان یک مدیر اجرایی صحه گذاشتم. بحث هم که می کنیم روی منطق گزاره ها است. ولی شما مرتبا من را متهم به ندانستن مسایل می کنید. به نظرم نباید این قدر با قاطعیت در مورد افراد نظر داد. :)) البته بیشتر شوخی کردم تا بحث جلو برود.
حامد قدوسی - June 15, 2006 07:39 AM
:
دوست عزيز
مقاله اتان را خواندم. جاي جاي آن اين حرف مرا كه ما در ايران ضعف مديريت داريم ( انهم در شرائطي كه رفابت يا وجود ندارد و يا كم است ) اثبات كرده ايد.
2) شما دو مفهوم conceptual skill و انتزاع را با هم خلط كرده ايد . هيچ كتابي conceptall skill را آنگونه كه شما تعريف كرده ايد تعريف نكرده است.
البته در اين كه هر دو مهم هستند شكي ندارم . اما براي مشاوره اين دو كافي نيست. بلكه توانايي درك مشكلات هر شركت نيز مهم است. هر شركت مشكلات منحصر به فرد خود را دارد كه ناشي از فرهنگ سازماني، نحوه ي توليد، نحوه ي مديريت و ...
مثال بزنم در دهه 60 ميلادي قهوه فوري در امريكا وارد شد ولي بازار خوبي نيافت يك مشاور بازاريابي اين مواقع چه مي گويد: برنامه پروموشن بر اساس بازار هدف ميدهد. تيم فروش را تربيت ميكند يا روشهاي نوين فروش ارائه مي دهد قيكت را دستكاري ميكند يا بالاخره مي گويد اين كالا در اين كشور بازار ندارد برويد چيز ديگر توليد كنيد.
كارهاي فوق ثمر نداشت ولي شركت هم نمي خواست خط خود را تعطيل كند.
عاقبت يك تحقيقات بازار ترتيب داده شد. دو ليست خريد مشابه كه فقط در يكي قهوه فوري و در ديگري قهوه معمولي بود ترتيب داده شد و به جامعه آماري گفته شئ اين ليست خريد دو خانم خانه دار است نظرتان در مورد اين خانمها چيست اغلب مردم خانمي را كه قهوه فوري در ليست خريدش بود آدمي بي علاقه به شوهر و خانواده دانستند. مشكل شناسايي شد و با تبليغات مناسب براي از بين بردن اين تفكر مشكل برطرف شد.
در اينمثال علاوه بر تفكر انتزاعي چيز ديگري لازم بود و آن شناسايي مشكل از طريق تحقيقات بود چنين مشكلي براي چند صنعت ممكن است وجود داشته باشد كه شما بخواهيد با تفكر انتزاعي صرف ان را حل كنيد؟
3)دوست عزيز پاس كردن 60 واحد براي درك يك علم بسيار كم است من 3 برابر شما در اين مورد واحد پاس كرده ام و در هر دو مقطع ليسانس و فوق ليسانس شاگرد اول بوده ام. در 4 صنعت و با بيش از 10 مدير عامل كار كرده ام و هنوز خودم را در زمينه ي مديريت دانشجو مي دانم
و با اين نظر شما هم كه مديريت پايه نظري ندارد كاملا مخالفم البته منظور شما از نظري شايد با مفهومي كه من در نظر دارم متفاوت باشد. اما بهر حال هر علمي حاصل تجربه است خواه در آزمايشگاه خواه در محيط طبيعي.و خمان تجربيات پايه نظري آن هستند علاوه بر اينكه مديريت علاوه بر تجربه از رياضيات، روانشناسي و جامعه سناسي نيز مدد ميگيرد.
4) من به ارجحيت مشاوره ي بيروني در شرائط مساوي از يك جهت اذعان دارم. شطرنج بازي كه از بيرون نگاه ميكند اغلب بهتر از افراد درگير در بازي نظر مي دهد
اما بشرطي كه بازي را كاملا ببينيد يعني وارد شركت شود با كاركنان مصاحبه كند اسناد و مدارك را كاملا بررسي كندو كارها زا از نزديك مشاهده كند و .... نه اينكه فقط در جلسات هئيت مديره بنشيند.
اگر در طول بحث احيانا اساعه ادبي شد پوزش مي خواهم
شاد و پيروز باشيد
Anonymous - June 17, 2006 06:40 AM
علیرضا مجاهدی :
سلام
پابرهنه كه نيامده ام؟ نه هر دو مرا دعوت كرديد
جناب حق پرست عزيز با اجازه فعلا بحث خودم را با ايشان ميبندم بعد مي آيم ببينم شما دو نفر چه ميگوييد.
جناب قدوسي عزيز، همشهري محترم
من با شما در اين خصوص كه فرموديد" در سازمان های خیلی تخصصی مدیر علاوه بر تخصص های مدیریتی باید تخصص فنی مناسب داشته باشد و هر قدر این تخصص فنی بالاتر باشد به مقبولیت و فهم او کمک می کند" كاملا موافقم و اصلا هيچ بحثي در آن نيست.
ولي در اين مورد كه مدير يك بيمارستان بايد يك پزشك باشد كاملا مخالفم. اگر پزشكي باشد كه مديريت را خوب بداند خيلي بهتر است ولي نميتوانيم بگوييم بين دو نفر كه يكي مديريت خوانده و ديگري فقط پزشكي پس پزشك براي مديريت بيمارستان صلاحيت بيشتري دارد.
بحث مديريت جداست كه اگر به تخصص فني هم مزين شود عالي است.
علیرضا مجاهدی - June 18, 2006 03:27 PM
علیرضا مجاهدی :
سلام مجدد
رفتم تا بحث اقايان حق پرست و قدوسي را مطالعه كنم ولي حوصله ام سر رفت.
من در كل با فرمايشات جناب حق پرست موافق تر هستم تا جناب قدوسي
وارد ديتيل نميشوم چون واقعا بحثها طولاني بود و هر آيتم براي خودش حرف و حديث زيادي داشت.
ولي خوب بود روي يك موضوع تمركز ميكرديد و بعد به مطلب ديگر ميپرداختيد. اينكه گاها چيزي را به رخ هم بكشيم كار خوبي نيست.
به هر حال. يك نكته اشاره كنم و آن اينكه امروزه فضاي كسب و كار براي بخش خصوصي بسيار سنگين است و مشكلات بسيار زيادي سر راه آنان قرار دارد.
ولي لطفا به اين موضوع توجه كنيد كه بحث سرمايه و بهره بانكي و وامهاي دولت و سوبسيدها و ... بسيار در ايران پيچيده عمل ميكنند و اگر شركت من هرگز وارد اين بازي ها نشده نه به خاطر بلد نبودن قاعده بازي بلكه به خاطر پيچيده بودن قواعد آن بوده است.
فكر ميكنيد مثلا وام بانكي كه براي توسعه يكي از شركتها تخصيص داده ميشود واقعا تماما در همان طرح به كار ميرود و پروژه هم در همان زمان تمام ميشود؟ اشتباه نكنيد. منظور من اين نيست كه مديريت پروژه ضعيف است يا عوامل ديگر آنرا كند ميكنند بلكه منظورم اين است كه بازي چيز ديگري است و اصلا آن چيزي نيست كه ديده ميشود. شايد اگر پروژه اي تمام نشود خيلي براي صاحب كارخانه اي كه ميتواند وام بانكي بگيرد بهتر هم باشد!! اگر فكر ميكنيد توليد در ايران پر بازده تر از تجارت است اشتباه ميكنيد. اصلا ساختار توليدي نيست.
من هم مثل جناب حق پرست حوصله دردسرهايي كه ممكن است گريبانگيرم شود را ندارم و وارد جزئيات نميشوم.
علیرضا مجاهدی - June 18, 2006 04:02 PM
علیرضا مجاهدی :
سلام مجدد ديگر
اين بار مطالب هر دو شما را خواندم.
واقعا لذت بردم.
با هر دو شما موافقم :) چرا چون هر دو شما هر كدام چيز درستي را ميگوييد كه اصلا تمركز ندارد.
يك چيزي را بايد به جناب قدوسي عزيز عرض كنم و آن اينكه اصولا شما وقتي صحبت از استراتژي و پورتر و ... صحبت ميفرماييد آنرا چيزي سواي از مديريت ميبينيد.
لطفا توجه كنيد كه تفكر استراتژيك در بطن مديريت است. اگر مدير نتواند افق مطلوب و ماموريت خودشا را تعريف كند مانند پري است كه بر روي اب شناور باشد و ما ميدانيم كه اينطور نيست. مدير كه فقط مسئول خط توليد و انبار نيست. شايد صحيح تر باشد از رهبر استفاده كنم. وقتي ميگوييم مدير خط توليد يعني پارو زن. يعني هر چه بيشتر بهتر. ولي وقتي از مدير موسسه صحبت ميكنيم يعني رهبر. يعني ناوبري. يعني به كدام طرف برويم؟
پس لطفا با اين تعريف در مورد مديريت صحبت كنيد.
در كل فرمايشات جناب حق پرست و قدوسي درست هستند. هر كدام از يك زاويه نگاه ميكنيد ولي من شخصا با رويكرد جناب حق پرست موافق ترم.
لطفا پارادايم و محيط كسب و كار را هم دخيل كنيد.
راستي براي خواندن ادامه بحث بايد به همين پست مراجعه كنم؟
علیرضا مجاهدی - June 18, 2006 04:32 PM
علیرضا مجاهدی :
سلام جناب قدوسي عزيز
ببخش براي بار چهارم نوشتم. الان كامنت شما را در وبلاگم خواندم
قبل از اينكه پاسخ دهم پيشنهاد ميكنم همه در يك جا بحث كنيم تا هم براي خودمان هم خوانندگانمان قابل استفاده باشد.
اينكه من مجبور شوم به وبلاگ خودم و اينجا و وبلاگ جناب حق پرست سر بزنم خوب نيست.
اگر اجازه دهيد در همينجا بحث را ادامه دهيم
علیرضا مجاهدی - June 18, 2006 04:40 PM
علیرضا مجاهدی :
خدمت خوانندگان عزيز سلام عرض ميكنم. جناب قدوسي زحمت كشيده و در كامنت يكي از پستهايم نوشته بودند كه :
آقای مجاهدی عزيز ممنون از کامنت مجدد. چند سوال کوچک.
1) چند سازمان تخصصی در دنيا می شناسيد که غير متخصصين آن را اداره کنند؟ مثلا مرکز تحقيقاتی که مديرش محقق نبوده باشد يا بيمارستانی که مديرش پزشک نبوده باشد؟
2) دانشکده های مديريت به افراد نظريه مديريت می آموزند. پس فارغ التحصيلان دانشکده های مديريت می توانند کارشناس مسايل مديريتی شوند. مديريت مفهوم غير از نظريه های مديريتی است. مديريت نياز به قابليت های فردی فراوان دارد که در دانشکده ها پرورش نمی يابد. سوال اين است که چه ربطی بين تحصيل در رشته مديريت و مدير اجرايي شدن وجود دارد؟
3) شما می گوييد پزشکی که صلاحيت مديريت ندارد نبايد مدير شود. من هم قبول دارم. سوال اين است که از کجا می دانيم کسی که مديريت خوانده صلاحيت مدير شدن دارد که شما آن را بدون هيچ شرط اضافی ترجيح می دهيد؟ چند درصد فارغ التحصيلان دانشکده های مديريت يا حتی اساتيد آن ها می توانند يک شرکت کوچک را اداره کنند؟ چند نفر از مشاوران معروف دنيا می توانند يک واحد توليدی را اداره کنند؟
به نظرم بين دانش مديريت و تخصص مديريت خلط کرده ايد. کسب تخصص مديريت محصول يک فرآيند طولانی است که دروس فرمال مديريت تنها بخشی از آن است (به نظر من بخش کوچک). بخش ديگر به تجربه و هوش و اعتماد به نفس و معلومات فنی و قابليت روانشناسی و قدرت سخن وری و ريسک پذيری و دورانديشی و صدها چيز ديگر بستگی دارد که ربطی به دانشکده های مديريت ندارد.
ضمن اين که يک نکته را فراموش نکنيد. علم مديريت و مباحث آن بسيار ساده و غيرفنی هستند. چيزی که سخت است جوهره و عمل مديريت است. افراد بسياری هستند که در کنار کارشان کتاب های مديريتی می خوانند و آن را درک می کنند. اين روزها ديگر اين به امری عمومی تبديل شده است. حداقل ده ها يا حتی صدها نفری که من در ايران در صنعت می شناسم همه مرتبا کتاب می خوانند و دوره می روند و در اينترنت جستجو می کنند و مباحث روز مديريت را تا حد خوبی می دانند. آن رازآلودگی و عظمت مباحث مديريتی که در اواسط دهه هفتاد در ايران بود الان از بين رفته است و اين بسيار امر مثبتی است. در خارج هم شما اين را می بينيد. در اين جا افرادی که عموما تخصص مديريت ندارند با مباحث عمومی به حد خوبی آشنا هستند. فارغ التحصيلان مديريت در خارج از کشور عموما کارهای فنی و نه کارهای مديريتی می کنند. کار فنی که می گويم يعنی مطالعه بازار و استخراج نظام حقوق و دستمزد و محاسبه ريسک و از اين قبيل کارها. مثل هر کارشناس ديگری.
Sun Jun 18, 06:22:02 PM
من نيز در پاسخ ايشان عرض ميكنم كه :
جناب قدوسي عزيز. ممنون كه زحمت كشيديد و برايم نوشتيد.
البته چون ممكن است بحث بين من و شما و جناب حق پرست در وبلاگ شما ادامه پيدا كند اين متن را در هر دو قرار ميدهم.
1- اگر منظور شما از متخصص مديراني هستند كه در صنعت مختلفي فعاليت ميكنند بينهايت آدرس برايتان وجود دارد. آيا مثلا مديران واحدهاي خودرو سازي مكانيك بوده اند؟
چون در بخش سوم به اين موضوع پرداخته ايد در همانجا برايتان مينويسم. ولي نكته اي كه وجود دارد مدير يك سازمان لزوما مدير عمليات نيست و نبايد باشد. مديريت سازمان مديريت راهبردي است.براي چنين فردي فرقي نميكند كه موسسه اش توليد كننده كولر باشد يا كامپيوتر يا ارائه كننده خدمات مشاوره. مهم ديد فراسونگر و فراگيري است كه يك مدير ارشد يا رهبر سازمان بايد داشته باشد
2- در اين خصوص شك نكنيد. و لزوما به همان دلايل است كه يك فرد داراي اين توانايي ها بايد تخصص مديريت ببيند. درست مثل يك نقاش يا يك اهنگ ساز كه ذات و قريهه كار را دارد و با يادگيري بكار گرفتن ابزار ميتواند اثاري را كه در ذهن متصور ميشود خلق كند. و درست به همين دليل يك مدير اجرايي بايد در رشته مديريت تحصيل كند.
3- من هم با شما در اين خصوص كه نميتوان به مديريت خوب يك فارغ التحصيل مديريت به همان دلايلي كه هر دو در بند 2 اشاره كرديم اعتماد صد در صد نمود ولي در شرايطي كه يك پزشك بي تجربه و يك مدير بي تجربه داريم بهترين انتخاب براي مديريت بيمارستان مدير است نه پزشك. به شرط اينكه هر دو اينها از نظر توانايي هاي ذاتي مديريتي در يك سطح باشند.
در خصوص دو پاراگراف بعدي آفتاب امد دليل افتاب. شما بديهيات را مطرح ميكنيد. فكر نميكنم در اين خصوص با هم بحثي را باز كرده باشيم يا كسي مخالف آن باشد.
Sun Jun 18, 07:29:17 PM
علیرضا مجاهدی - June 18, 2006 04:58 PM
مسعود :
بحث جالبی است. شاید نکات زیر در غنی تر کردن آن مفید باشد:
1- آیا خود سوال درست است؟! بهتر بگویم؛ آیا رویکرد طرفین (آقایان قدوسی، حق پرست و ... ) به جواب این سوال درست است؟
آیا میتوان به این سوال، جواب قطعی داد که تعطیلی کارخانه درست است یا غلط؟ آیا ما اصل اقتضا را در نظر نمیگیریم؟ متغیر های بسیاری در مسایل مدیریتی دخیل هستند. ما نه شرایط دقیق کارخانه دار را میدانیم؛ نه شرایط دقیق کارخانه؛ نه شرایط آن مسئول سیاسی و ... چطور میتوان از این فاصله دور قضاوت کرد؟ حتی اگر به جای مدیر اجرایی کارخانه یا مشاور استراتژیک کارخانه نیز بودیم نمیتوانستیم در مورد صحت قضاوتمان حکم صد در صد بدهیم!
2- یکبار دیگر به نحوه پاسخگویی به سوالات نگاه کنید. موضوع به سرعت از یک مسئله خاص تبدیل شده است به مسایل حاشیه ای بسیار زیاد! حتی آموزش های دانشگاهی رشته مدیریت نیز به چالش کشیده شده است. آیا ما واقعا در محیط کاری خود نیز اینگونه بحث میکنیم؟ در هیئت مدیره؟ در مجمع؟ در جلسات کاری با مدیران میانی؟!
3- یکی از آفات بحث ها، بداهه پنداری است. این بحث هم ظاهرا از این مسئله بی نصیب نیست.
آقای قدوسی، آیا صف متقاضیان وام نشان دهنده سودآوری صنعت است؟!!! آیا تعطیل نکردن کارخانه نشان دهنده سودآوری آن است؟!!! آیا دلسوز ترین فرد نسبت به کارخانه صاحب آن است؟!!! آیا ممکن نیست کار صاحب کارخانه از روی دیوانگی باشد؟!!! مگر همه تصمیمات بشر عاقلانه است؟!!!
آقای حق پرست، آیا ریشه اصلی مشکلات اقتصادی ما مدیریت است؟ جایگاه مسایل فرهنگی کجاست؟ عدم ثبات سیاسی منطقه خاور میانه چطور؟ آیا مدیریت، حلال همه مشکلات است؟!
4- آقای قدوسی، بر روی منطق گزاره ها و بحث روی ستون اصلی موضوع تکیه کرده اید. قبول! تمرکز و تکیه روی منظور اصلی لازمه هر بحث است. اما بر خلاف رشته های فنی و علوم پایه، گزاره های مدیریتی اصولاً مبهم هستند! لذا همانطور که خود بهتر میدانید نمیتوان حکم قطعی صادر کرد.
5- همانطور که میدانید، مدیریت علم تجویزی نیست بلکه علم توصیفی است. بر مبنای مشاهدات مکرر از سازمانهای متعدد با تکیه بر تفکر انتزاعی، دسته بندی ها و قوانین کلی استخراج شده و به صورت نظریه در آمده است. این نظریه ها به شما نمی گویند چکار بکنید و چکار نکنید! این نظریه ها فقط میتوانند به شناخت شما از سیستمی که در آن هستید کمک کنند. اما لزوما این طور نیست! یعنی ممکن است دانستن این نظریه ها جلوی شناخت شما را بگیرند. شهود و استنباط ذاتی نیز ابزار دیگری برای شناخت است. شهود نیز خطاهای خود را دارد و ممکن است مانع از شناخت صحیح شود. اینجاست که مدیر امروزی سعی میکند از همه ابزار های شناخت استفاده کند تا مبادا اشتباه کند. مدیر هوشمند حتما از مشاوران به عنوان ابزار کمکی برای شناخت و تصدیق شناخت استفاده خواهد کرد. البته وی کورکورانه به شناختهای دیگران عمل نمیکند.
تا اینجا دانش آکادمیک مدیریت یا شهود ذاتی مدیر نقش اساسی در شناخت سیستم و بررسی راهکارهای موجود دارد. اما از این به بعد و در مرحله تصمیم مدیر تنهاست! دیگر ویژگی های آکادمیک و شهودی نقشی ندارند. بلکه اعتماد به نفس، صلابت در تصمیم، پیگیری تا حصول نتیجه، ایمان و امید و .... نقش اصلی را بازی میکنند. بله! همان فاصله ای که همیشه بین علم و عمل وجود دارد در مورد علم مدیریت و عمل مدیریت نیز وجود دارد. فاصله ای که نه به رشته دانشگاهی مدیریت ربط دارد و نه به رشته دانشگاهی پزشکی!!!
6- بر خلاف رشته های فنی که کسب دانش سخت و بکار بردن آن نسبتا ساده است، در رشته مدیریت، کسب دانش بسیار ساده است اما بکار بستن آن در جهت شناخت سیستم بسیار مشکل است. البته این ویژگی بسیاری ار رشته های علوم انسانی است. خواندن شعر حافظ و درک زیبایی های آن ساده است. اما شعر گفتن کار هرکس نیست!
7- داستان دانش آموختگان مدیریت و رشته های فنی هم خودش بحث مفصلی می طلبد. نگاهی به کتب رشته مدیریت که توسط اساتید دانشگاه های داخل تدوین میشود بیندازید و آنرا با رشته های فنی داخلی مقایسه کنید. مقالات کنفرانسهای مدیریتی را با کنفرانسهای فنی مقایسه کنید. پایان نامه ها را مقایسه کنید. شرم آور است!!! سطح علمی رشته مدیریت در ایران بسیار پایین است. اما آیا در همه جای دنیا اینطور است؟
مسعود - June 18, 2006 11:05 PM
علیرضا مجاهدی :
جناب قدوسي عزيز
در مورد كامنت ما قبل آخرتان در بند 2 كه اشاره فرموده ايد بنده از پاسخ شما گذشته ام متاسفانه توضيحاتي كه يادداشت نموده ايد همان حرفهاي خود من است. من و شما در اين خصوص اختلاف نظر نداريم. من تعجب ميكنم چرا اين مطلب را چند بار تكرار ميكنيد. من هم هيچ وقت نگفته ام كه حتما بايد دوره مديريت طي شود تا مدير خوبي بود. چه بسياري از فارغ التحصيلان دانشكده هاي معتبر مديريت كه توانايي اداره كردن حتي يك جمع چند نفره را هم ندارند.
در خصوص ام بي اي متاسفانه با شما موافقم. ولي خرما بر نخيل است و دست ما كوتاه. مجبوريم از امكاناتي كه در دست داريم استفاده كنيم.
در خصوص اينكه شما سيستم ديناميكز كار بوده ايد خيلي خوشحال شدم. چون بنده هم تفكراتم بسيار با آن همخواني دارد. اميدوارم سر درس شما چيزهاي زيادي ياد بگيرم
علیرضا مجاهدی - June 19, 2006 09:11 AM