« دنيای بی رحم رقابت | صفحه اول | بازهم تعطیلی کارخانجات »

24 خرداد 85

بازی اولتیماتوم

فرض کنید در یک روز گرم تابستانی در یک جای کم رفت و آمد ایستاده اید و از نبودن تاکسی خسته شده اید. یا فرض کنید برای رفتن به یک مهمانی یا جلسه عجله دارید. بعد از مدت ها یک تاکسی می ایستد و پیشنهاد دربست می دهد. شما 1000 تومان کرایه را پیشنهاد می کنید. راننده تاکسی پیشنهاد 1500 تومان را می دهد. برای شما ماجرا آن قدر اهمیت دارد که مبلغ پیشنهادی راننده یعنی 1500 تومان را هم بدهید. در واقع ارزش خالص این مبادله یعنی تفاوت منافع و هزینه آن برای شما حتی در این قیمت هم مثبت است. راننده تاکسی هم قطعا سود می کند که شما را با 1000 تومان (پیشنهاد شما) هم ببرد. چون مسیر خلوت است و اگر شما را سوار نکند احتمالا مسافر دیگری گیرش نخواهد آمد. شما هم می دانید که اگر این تاکسی برود به این زودی تاکسی دیگری گیرتان نخواهد آمد. هر دو روی پیشنهاد طرف مقابل فکر می کنید و آن را رد یا قبول می کنید. به هر حال اگر معامله سر نگیرد تاکسی خالی می رود و شما باید مدت زیادی منتظر تاکسی بعدی باشید. اگر دقت کنید در اثر سر نگرفتن این توافق هر دو نفر ضرر کردند. جالب این که طبیعت بازی به گونه ای بود که اگر هر کدام پیشنهاد طرف مقابل را قبول می کرد وضع هر دو طرف به تر از الان بود.

این مدل بازی را در شبیه سازی رفتار دیکتاتورها هم به کار گرفته اند. پولی به بازیکن اول می دهند (شاخصی از منافع موجود در جامعه) و می گویند سهمی برای خودش بردارد و بقیه را به طرف مقابل بدهد. طرف مقابل فقط حق رد و قبول پیشنهاد طرف اول را دارد. اگر پیشنهاد را قبول کند هر کدام سهمشان را دریافت می کنند. اگر پیشنهاد را رد کند به هیچ کدام پولی نمی رسد. از دید نفر دوم به تر است که هر پیشنهادی بالاتر از صفر را بپذیرد برای این که بلاخره چیزی گیرش می آید. از دید نفر اول هم به تر است که مبلغ پیشنهاد را به حداقل ممکن برساند تا سهم بیشتری برای خودش باقی بماند.

با این همه نتایج تجربی بازی در گروه های مختلف نشان می دهد که اولا نفر اول (دیکتاتور) سهمی حدود 20-30 درصد را به طرف مقابل می دهد. ثانیا نفر دوم که نقش مردم را بازی می کند لزوما همیشه هر پیشنهادی را (ولو غیر صفر) نمی پذیرد و برخی پیشنهادها را رد می کند. با این که با این رد کردن وضع خودش بدتر می شود چون در این صورت هیچ پولی گیرش نمی آید. در صورتی که اگر رد نمی کرد به هر حال چیزی دستش را می گرفت.

چرا مردم این طور رفتار می کنند؟ این نمونه ای از بازی هایی است که فاکتورهای فرهنگی و غیراقتصادی در آن وارد می شود. در بازی تاکسی هر نفر اگر کاملا منطقی رفتار کند باید پیشنهاد طرف مقابل را بپذیرد ولی چیزی به اسم «غرور» مانع از عدول از پیشنهاد اولش می شود. در بازی دیکتاتور تصور نفر دوم از مفهومی به اسم «انصاف» باعث می شود که برخی پیشنهادهای مثبت ولی به زعم او «غیرمنصفانه» را رد کند. (تجربه نشان می دهد پیشنهادهای زیر 20% معمولا رد می شود). با این نوع تجارب مفهومی به اسم غیرمنصفانه گریزی (شبیه ریسک گریزی) را هم می توان به عنوان جزیی از رفتار واقعی آدم ها در مدل های اقتصادی وارد کرد. در مثال تاکسی هر نفر با پذیرش پیشنهاد طرف مقابل وضعش به تر می شد ولی به نظرش می رسید که نفعی که طرف مقابل از مبادله می برد بیش از نفعی است که او می برد. پس بازی را «حتی به قیمت بدتر شدن وضع خودش» به هم می زند. دقت کنید که اصل این بازی همین «تنبیه طرف مقابل به قیمت بدتر کردن وضع خود» است.

بازی اولتیماتوم یکی از الهام بخش ترین مدل های بازی است که من دیده ام و در زندگی روزمره موارد عینی فراوان دارد. حدس می زنم این فاکتور غیرمنصفانه گریزی یا تمایل به سهم برابر در منافع در مردم ایران قوی تر از جاهای دیگر باشد. وقتی با مدل این بازی آشنا شدم وقایع زیادی در ایران برایم قابل فهم تر شد. موارد زیادی در ذهنم بود که با این که طرفین هر دو از دست یابی به توافق سود می کردند ولی نهایتا توافقی حاصل نمی شد و هر دو ضرر کرده راه خود را می رفتند. یک نمونه اش به هم خوردن ازدواج ها به علت عدم توافق بر سر مسایل ریزی مثل جزییات مهریه است. اگر مدل را با احتیاط کافی به کار ببریم می تواند به فهم رفتار انتخاباتی سوم تیر کمک شایانی بکند. مثال های دیگرش را فکر کنم شما بتوانید بزنید.



   نظرات

Nikahang :

Mokhlessim!

 

SoloGen :

It is an interesting post.
How can you model these things? Because as you mentioned, considering these effects are really crucial to study these systems.

It is for sure that concepts like Nash equilibrium does not give any insight in these systems - at least without any modification. However, we may change the payoff of each player from an objective payoff to some subjective one that consider the emotional effects of player. Then, Nash eq. of the modified problem would be the eq. of the system.
Well ... It was just my thought. What are done to deal these systems?

(Sorry for writting in English! I cannot write in Persian on this machine!)

 

چریک :

جالب بود.البته نمیدونم این 20 الی 30 درصد رقم دقیق وحساب شده ای هست یا نه و دیگه اینکه به نظر من خیلی بهتره یه مقدار با خودمون روراست تر باشیم و اسم این غیرمنصفانه گریزی رو بگذاریم طمع. ویژگی دموکراسی هم محدود و مشروط کردن قدرته و هیچ وقت اجازه نمیده که منابع به شکل نامحدود و بی قید و شرط در اختیار هیچ گروهی ولو هیات حاکمه قرار بگیرند. به همین خاطر هم دموکراسی در در کشورهایی که توزیع منابع در اون ها یکنواخت نبوده (آب کشاورزی در خاورمیانه) و یا اینکه تولید ملی اون ها بر پایه فروش سرمایه های تجدید ناپذیر(معادن) و یا به شدت محدود و قابل کنترلشون(مثل ترانزیت) بوده به سختی پا میگیره چرا که مردم همیشه چشمشون به دست کسیه که کلید چاه های نفت رو در اختیار داره و معیشت اونها رو تامین می کنه. همین هم علاوه بر دیکتاتوری منجر میشه به هزار رذیلت اخلاقی مثل چاپلوسی، طمع، ریا و... حالا این رو مقایسه کنید با تعامل شهروندان و حاکمین در جوامعی که درآمد حکومت از مالیات و ارزش افزوده ای که شهروند به شخصه ایجاد کرده تامین میشه ( که مطمئنا پرداخت اونهم فقط تا حدی از طرف مردم قابل قبوله که تمام و کمال، صرف خدمت بهشون بشه). گاهی پیش خودم فکر می کنم آدم واقعا باید احمق باشه که توی یک حکومت دموکراتیک بره دنبال کار سیاسی و به قدرت رسیدن چون در مقایسه با جهان سوم نه پول توشه و نه هیجان! ;) ضمنا از آشناییتون خوشبختم و با اجازه بهتون لینک میدم. :)

 

چریک :

با توجه به نوشتتون باید صنایعی باشید و با توجه به لینکهای دوستانی که دیدم فارغ التحصیل شریف. موفق باشید.

 

looloo :

بسيار محظوظ شدم

 

BaHaar :

شما در بحثتون صحبتي از چانه زني نكرديد. غالباً در شرايطي كه هر دو به هم نيازمند هستند چانه زني شروع ميشه نه پيشنهاد ديكتاتوري بر اساس غرور كه هيچكدام از حرفشون عقب نشيني نكنند. و در بازي تاكسي هم اگر طرفين منطقي رفتار كنند اين نيست كه پيشنهاد طرف مقابل رو بپذيرند بلكه رفتار منطقي اين ميشه كه مسافر ميگه :‌ آقا قربونت ۱۱۵۰ بگير ديگه و بريم . راننده هم چون واقعا نميخواهد كه مسافر رو از دست بده ميگه "‌اقا ۱۲۰۰ بده بپر بالا " مگه اينكه غير منطقي رفتار كنه و بگه الا و بلا ۱۵۰۰ تا !

 

حامد قدوسی :

بهار خانم بازی چانه زنی Bargain یک نوع دیگر بازی است که نوع دیگری از رفتار را مدل می کند. بازی اولتیماتوم هم کارکردهای خاص خودش و شرایط خاص خودش را دارد. نباید دو بازی را با هم مخلوط کرد. شما قبول دارید بازی هایی داریم که یک نفر پیشنهاد می گذارد و نفر بعد رد و قبول می کند؟ البته اگر جریان چانه زنی محدود باشی به تقریبی از بازی اولتیماتوم نزدیک می شویم.
ضمن این که دقیقا به همین دلیلی که شما نوشته اید اگر جریان مذاکره در بازی راه بیفتد تقسیم منابع بهتر می شود و شانس دست یابی به توافق بالا می رود. (نتیجه اخلاقی آبکی: انعطاف پذیر باشید و پیشنهادها را زود رد نکنید!)

 

كامران :

حامد جان
این روزها کتاب Thinking strategically در صدر کتابهای پرفروش اسرائیل قرار گرفته. من این بازی اولتیماتوم و بازی های دیگر را اولین بار آنجا دیدم.
http://www.amazon.com/gp/product/0393310353/sr=8-1/qid=1150268653/ref=pd_bbs_1/103-3705677-5903867?%5Fencoding=UTF8
ارادت

 

yegane :

سلام...خوب توضيح داديد...من چيزاي مهمي رو تو زندگيم سر اين بازي به علت همون"بي انصافي گريزي"باختم!ولي بازم به اين بازي ادامه مي دم!

 

حسین :

This model can be really simulated. In computer networks there is a field called Peer to Peer networks. Today it is a very common approach to use game theoretic assumptions for modeling Peer to Peer networks, very similar to what we have here. The good thing about Peer to Peer networks is that they can be simulated with simulation tools and the results can be quantitatively analyzed.

 

Ahmad Reza :

If the ultimate payoff to a player is only a function of resources allocated to him, he'd be an instance of a private value player. In general though, this does not hold. For example jealousy is a case where a player's utility is affected by what other players gain. All in all, if the model doesn't predict the behavior well, it's the problem of the model and not the behavior; when you say "if the patron and the taxi driver behave rationally..." I assume you mean "rationally" based on your imperfect model which of course fails to predict the outcome of the game. Another example of this sort is that usually the Nash equilibrium is not Pareto optimal. Now the claim "if players were rational they would end up in a Pareto-improved version of the Nash equibrium" would be wrong and shows the flaw in players modeling.

 

سولوژن :

جواب ندادی برادر!

 

حامد قدوسی :

Ahmad Jaan I think you misunderstood what I ment. Of course I never say that the agents should adapt their behaviour to the predications of the model! it is trivial that it is the duty of the model to be powerful enough to be able to explain and later predit or approximate the reality.

concerning thr Rationaly again I mean something completely different from what wrote. When I say "if people were Rational they would have treated in this way" i mean that if people were simply robuts as we assume in our simple economic models then they would have accepted the offer because the value of offer is positive. BUT we see in reality that people don't behave in this way and reject the offers in some cases so we economist start thinking about the deficienies of our models and add notions like risk , ambiguity or unfairness aversion or the concept of bounded rationality to make the predictions of the model more closer to the reallity.

So in conclusion we first model and when observe discrepancies between the reality and the predictions start improving the model.

 

سعيد :

به نظر من نحوه تصميم گيری بايد طوری باشه که نتيجه اخلاقی باشه. يعنی اينکه مجموع معامله به نفع کل جامعه باشه. گاهی غير منصفانه پخش شدن ثروت ميتونه به ضرر جامعه باشه يعنی به طور مثال اگر شما به راننده تاکسی ۵۰۰۰ تومان بدهيد تا شما را ۱ کيلومتر جابجا کند واقعا باعث شديد که يک نفر چيزی رو که لايقش نيست به دست بياره و اين فيدبک منفی ايجاد ميکنه که در کل به نظر من به نفع نيست... اين رو در همون unfairness شايد بشه گنجوند. اما گاهی نفعی که عايد ميشود بر اين ضرر چربش دارد و معامله را بايد انجام داد... اما همانطور که بهار خانم گفتند اگر واقعا دو طرف عاقل و اخلاقمند باشند بايد چانه زنی هم بکننند

 

حامد قدوسی :

سعید جان سلام. خوبی؟

1) ببین سعید جان ما در علم به طور عمومی و در نظریه بازی ها و اقتصاد خرد به طور خاص راجع به این که رفتارها چگونه *باید* باشد بحث نمی کنیم. راجع به این که واقعا چگونه *هست* بحث می کنیم. چگونه *باید* یک مساله اخلاقی است و در حیطه اخلاقیون می گنجند.

2) به نظر من مفهومی به اسم منافع جامعه یکی از گنگ ترین مفاهیمی است که تا به حال ساخته شده است و خطاهای فراوانی را هم به بار آورده است. شما تعریفی برایش داری؟ من برای منافع فرد تعریف مشخص دارم: بیشینه کردن رضایت شخصی. تعریف شما برای نفع جامعه چیست؟ چگونه اندازه می گیریدش؟

3) لازم نیست کسی معیار اخلاقی وارد کند تا مردم برای یک کیلومتر راه 5000 تومان بدهند یا نه. اگر میزان مطلوبیت این همه راه برای مردم بیش از 5000 تومان باشد این کار را می کنند در غیر این صورت این کار را نمی کنند.

4) به نظرم یک جای بحث من را متوجه نشدی. بحث غیرمنصفانه گریزی مربوط به *توزیع منافع اضافی* ناشی از مبادله است. یعنی در بازی اولتیماتوم هر دو طرف از مبادله *سود مثبت* به دست می آورند و کسی مغبون نمی شود (بر خلاف مثال تاکسی گران تو) ولی یک طرف فکر می کند که طرف دیگر حجم بزرگ تری از منافع مثبت را به خودش اختصاص داده.

5) باز این که طرفین «اگر عاقل یا اخلاق مند باشند باید چانه زنی کنند» تحمیل کردن پیشینی استاندارد دلخواه رفتاری به عامل های انسانی است. ما سعی می کنیم به جای این نوع گزاره ها در پی این باشیم که انسان ها کی چانه زنی می کنند و کی نمی کنند. چون قصد ما توضیح واقعیت است نه توصیه به رفتار خاص.

6) جواب من را به احمد بخوان. آن جا خلطی که ممکن است بین دو معنی کلمه *باید* رخ دهد را توضیح داده ام.

 

حامد قدوسی :

Antimemory Jaan, I understand your suggestion. The problem is how to include these factors in our formulation. Please note that we don't have any *OBJECTIVE* utility at all. Even without considering the so-called emotional factors utility is a *Subjective* perception. In the case of Risk-Aversion we capture it through the concavity of utility function. (Therefore the utility of a fixed payoff is HIGHER than the combination of two risky payoffs with the same total expected value!). Here we should have we can modify the utility function to include these factors. Also note that even in simple cases of solving the games for nash-equ we just work with the output of utility function (not how the utilituy has been formed)
anyway I can't give your a definite answer. It is a complicated matter but I will think about it. Thank you for the interesting proposal.

 

:

اون دوست عزیزی که توی کامنتشون گفتند که بهتره "اسم این غیرمنصفانه گریزی رو بگذاریم طمع": من فکر نمیکنم اسمش طمع باشه. شما ممکنه که چندین برابر اون 500 تومن برات چیزی نباشه اما اگر دید کلان داشته باشی، اگر 1500 تومن غیر منصفانه باشد در بیشترین موارد پیشنهاد رو رد میکنید چون باعث پررو شدن قشر راننده تاکسی میشید و این امر اگه فراگیر باشه، میتونه باعث گران شدن کرایه ها بشه. مثال دیگرش: یک میوه فروشی سر کوچه شماست که فاصلش تا خونه شما خیلی کمه و شما هم ماشین ندارید، بنابراین براتون خیلی راحته که از اون میوه بخرید نه جای دیگه. اما این میوه فروش گرانفروش تشریف دارند؛ خیلی از ایرانیها حتی اگر خیلی هم وضع مالیشون خوب نباشه از اون خرید میکنند اما برید کشورهای دیگر رو ببینید، مردم حتی پولدارتر اونجا که شاید این اختلاف قیمت براشون مهم نباشد از اون خرید نمیکنند بخاطر همون "غیرمنصفانه گریزی"، اینطوری که اگه توی آمریکا اگر یک نفر بیاد و جنسش رو گرون کنه، همه بایکوتش میکنند حتی به قیمت مصرف بیشتر بنزین و یا راه دورتر رفتن تا طرف مجبور میشه حق خودش رو بشناسه، اما توی ایران بخاطر همین تفکری که وجود دارد این اتفاق نمیفته و شاهد پدیده هایی مثل گداپروری و گرانفروش پروری هستیم. میرسیم به اینجا که از ماست که بر ماست!

 

سعید :

سلام حامد جان. خیلی ممنون بد نیستم.
- جامعه از نظر من یک مجموعه ای از افراد هست که به طور ضمنی با هم توافق کرده اند که با هم زندگی کنند و مشترکا از منابع جایی که در آن زندگی میکنند بهره برداری کنند.ماکزیمم کردن نفع جامعه ماکزیمم کردن «مجموع» نفع(رضایت شخصی) افراد هست که میتواند گاهی کاملا هماهنگ با بیشینه کردن منفعت تک تک افراد نباشد.
-متوجه تفاوت این قضیه «باید» و پیش بینی رفتار شده بودم... «باید» من به مدلی که شما با رباتهای عاقل انجام میدهید برمیگشت. به نظر من اگر بتوانید مدلی اینچنین بسازید که اخلاق را هم رباتها رعایت کنند هم مدل ایده آل تری ساخته اید و هم اینکه شاید این مدل برای برخی جوامع دقیق تر از مدل اصلی عمل کند...
-«باید» ی که من گفتم به نوعی تکلیف پیشنهادی بود برای کسانی که میخواهند بدانند در این گونه موارد چگونه عمل کنند که اخلاقی باشد... به همان معنایی که گفتم.
راستی اگر جامعه رباتهای عاقل مورد حمله قرار بگیرد، کسی حاضر به دفاع و شهادت میشود؟

 

حامد قدوسی :

سعید جان
1) ایده ای که گفته ای یک نامزد برای تعریف نفع جامعه است. حالا فرض کن من با تفنگ بیایم و 100 تومان از تو بگیرم و بدهم به حسن. رضایت تو کم تر شده و رضایت حسن بیشتر و مجموع خیر جامعه؟ (شاید بیشتر، شاید کم تر ، شاید برابر متناسب با شکل تابع مطلوبیت شما دو نفر). حالا اگر با تفنگ مشکل داری بگو از طریق مالیات دولتی. مشکل ایده تو این است که اولا به لحاظ مطلوبیت افراد قابلیت جمع پذیری ندارد و هیچ روشی برای اندازه گیری آن نیست. ثانیا به راحتی یک فرد (مهم نیست این فرد فقیر یا غنی باشد) را در پیش پای مفهومی به اسم مصالح جامعه قربانی می کند. ما کم از این موارد ندیده ایم. از شوروی سابق گرفته تا کامبوج تا کشور خودمان.

2) منظورت را از مدل ایده آل نمی فهمم. اگر منظورت از ایده آل بودن این است که به اصول اخلاقی نزدیک تر است که باز همان بحث قبلی می شود: مدل ما قصد راهنمایی کسی را ندارد و فقط وضع واقعی بیرونی را توصیف و تشریح می کند. اگر هم منظورت از ایده آل تطابق بهتر و قدرت پیش بینی بالاتر است که خب آن بحث غیرمنصفانه گریزی این مفهوم را دارد. تو باید نشان دهی که چگونه بحث اخلاقی بودن را وارد مدل می کنی که قدرت توضیح بیشتری داشته باشد.

 

سولوژن :

ممنون از پاسخ! (:

 

saeed :

حامد جان
1- به من کمک میکند که بدانم روش اندازه گیری که شما به آن اشاره میکنید برای رضایت شخصی چیست؟ شاید کمک کند به همان صورت روش اندازه گیری یا جمع زدن برای مجموعه افراد پیدا کنم
2- اینکه فعلا روشی برای اندازه گیری وجود ندارد آیا دلیل میشود که به طور کیفی و احتمالی هم آنرا لحاظ نکنیم؟
3- معیار تصیمیم گیری در باب موضوعات در جوامع بشری نظر همانهایی است که در آن زندگی میکنند (متاسفانه یا خوشبختانه) این مثل قضیه هیات منصفه است که نهایتا یک سری نماینده از مردم حکم به جریمه شخصی میدهند... اینکه جریمه چقدر باشد را نظر مردم جامعه تعیین میکند... حال در این نظر مردم (یا هیات منصفه ) چه چیزی را در نظر میگیرند؟ ... از نظر من اخلاق! یعنی نگاه میکنند ببینند چه تصمیمی بگیرند که به نفع خودشان و جامعه اشان باشد... البته سعی نمیکنند که طرف را بدون عدالت جریمه کنند چون بالاخره شخص مجرم هم جزئی از جامعه است و باید نفعش لحاظ شود مگر ممکن نباشد
ممکن است این نظامها در تشخیص تفع جامعه دچار اشتباه شوند و تصمیمهای نادرست گرفته باشند یا بگیرند. یعنی وسیله اشتباه بوده نه اصل هدف... «شاید» اصولا نظام اقتصاد آزاد و نظام اینکه هرکس به منافع شخصی خودش فکر کند و اخلاقی تصمیم نگیرد نهایتا به ماکزیمم کردن منافع مجموعه افراد جامعه منجر شود... (که من فعلا به آن معتقد نیستم) یا به عبارت دیگر اصولا اخلاق از مسیر فقط و فقط به فکر خود بودن بگذرد ( که البته من به آن شک دارم) بنابراین اشتباهات روشهای نظامهایی که ذکر کردی را نباید به حساب اشتباه بودن هدفشان نوشت.
4- بحث اخلاقی بودن را میتوان اینگونه مدل کرد: منافع و رضایت شخصی را مثلا با واحدی به نام پول سنجید... سپس تصمیم گیری رباتها بر این اساس باشد که تصمیمی بگیرند که مثلا مجموع ارزش پول در جامعه ماکزیمم شود.. و البته هر رباتی در قبال توانایی که در این افزایش بروز میدهد فیدبک مثبت بگیرد. فکر کنم این مدل کردن سیستم را پیچیده تر میکند اما میتوان تقریبهایی را برای آن به کار برد...
«شاید» این مدل برای توجیه بعضی رفتارها و با بعضی جوامع مفید تر باشد... فکر میکنم مدلها در تمام جوامع یکسان نیستند و بسته به جامعه مورد نظر ممکن است بهتر یا بدتر جواب بدهند...

 

hamed ghoddusi :

سعید جان مشکل تو مشکل خیلی از کسانی است که مفهوم مطلوبیت را در اقتصاد اشتباه متوجه شده اند.
1) مطلوبیت در اقتصاد را با پول نمی سنجیم. مطلوبیت نشان گر رضایت شخصی افراد از تخصیص پول و وقتشان به یک فعالیت مشخص است. نقش قیمت و پول در جامعه صرفا ترسیم کم یابی نسبی کالاها و محدودیت خرید هر فرد است.

2) ما مطلوبیت را اندازه گیری نمی کنیم و اساسا مطلوبیت اندازه پذیر نیست چرا که امری ذهنی است. اقتصاد بازار به هر کس اجازه می دهد تا بدون این که محاسبه ای برای مطلوبیتش بکند در چارچوب رضایت شخصی خودش تصمیم بگیرد. شما باید فکر کنی که چطور مدلی که برای جامعه ترسیم می کنی در واقعیت باید بروز خودش را نشان دهد. فرد با تصمیم برای خرید یا عدم خرید یک چیز در واقعیت روی بیشینه کردن مطلوبیتش تصمیم می گیرد.

3) این که مطلوبیت در سطح جمع قابل اندازه گیری یا به قول من قابل تعریف نیست یک مشکل بنیانی است نه موقت. این که تا به حال تعریف درست و حسابی از آن ارائه نشده خود جزیی از مساله است.

4)یک معیار مهم ارزیابی نظام های اجتماعی رقیب نگاه کرددن به نتایجی است که آن ها در طول تاریخ به بار آورده اند. این نتایج جزیی از تعریف این نظام ها و ساده لوحی است اگر فکر کنیم همه این نتایج به صورت تصادفی به بار می آمده و می توانست این طور نباشد. به نظر من نظام های جمع گرا به اندازه کافی فاجعه به بار آورده اند و متاسفانه هنوز هم می آورد که نخواهیم دوباره به آن ها فکر کنیم. این فاجعه ها در واقع جزیی از تعریف اساسی این نظام ها هستند. ما حداقل چنین فجایعی را در نظام های فردگرا سراغ نداریم. مهم ترین امتیاز نظام فردگرا این است که به افراد این آزادی را می دهد که با حداکثر درجه آزادی ممکن بر اساس خواسته های خودشان تصمیم بگیرند.

 

pilehvar :

دو عامل مهم ولي ناپيدا در بازي ديكتاتور تجربه آن از بازيهاي گذشته و نگاه بازيكنان به آينده است كه طرفين ميل دارند محدوده اي را مشخص كنند و به طرف بقبولانند كه از آن تجاوز نكند والا خيلي ضرر مي كند. در واقع اين بازي را بايد در زمينه بزرگتري تحليل كرد: هر كدام از طرفين كه يكبار "يك" بازي را كرده باشد، دفعه بعد در موقعيت مشابه چگونه تصميم مي گيرد؟

 

ققنوس :

در شهري كه من زندگي مي‌كنم(مي‌كردم)، با اينكه از لحاظ جمعيتي حدود 1/10 تهرانه، ولي كورس تاكسي حدوداً يك ساله كه 100 تومن شده(الان ديگه 150)، در صورتيكه تهران هنوز نرخ قانونيش 75 تومنه. كرايه اتوبوس 5 سال پيش 30 تومن شد كه به لطف شوراي شهر ثابت موند، در صورتيكه تهران هنوز 20 تومنه!
دليلش چيه؟ ساده است! وقتي كه كرايه تاكسي 50 تومن بود، خيلي از افراد وقتي به تاكسي 200 تومني مي‌دادن، منتظر باقيش نمي‌شدن. خوب براشون ميارزيد. چون اختلاف طبقاتي در اهواز خيلي زياده، هم از لحاظ فاصله حداكثر و حداقل، هم از لحاظ واريانس. قشري كه در صنايع بسيار پردرآمد خوزستان شاغل هستند و درصد بسياريشون هم مهاجر و از خارج خوزستان هستن، مثل كارمندان و كارگران و مديران صنايع نفت و گاز و پتروشيمي و كارخانجات 4گانه آهني و سدها و بنادر و صنايع نيشكر و... و ساير اقشاري كه درآمدشون تقريباً معادل درآمد ميانگين مردم ساير مناطق كشور(بجز تهران) هست، بيشترين نرخ بيكاري كشور هم در خوزستان هست.(آخرين عددي كه يادمه بيش از 16% نرخ رسمي 2 سال پيش)
طبيعتاً قشر مرفه براي نشون دادن تفاوتهاي خودشون خيلي بيشتر از بالاشهريهاي تهراني خرج مي‌كنن و اقشار متوسط هم مجبورن يه جوري خودشون رو به اونها شبيه كنن.
حالا ببينيد در شمال تهران، مناطقي مثل تجريش و فرمانيه و غيره كه بالاشهري محسوب ميشه، خيلي از افراد تو صف اتوبوس ميايستن براي اينكه پول تاكسي ندن.
در حاليكه تو اصفهان سر 5 تومن كرايه تاكسي 5 دقيقه چونه ميزنن، ولي تو اهواز 50 تا 100 تومنش رو بايد در بازي "چانه زني" بيخيال بشي، وگرنه در گرماي اونجا اذيت مي‌شي و مسلماً به علت اينكه احتمال اينكه يكنفر از قشر مرفه با هر مبلغي سوار تاكسي بشه وجود داره، تاكسي كوتاه نمياد.
همين داستان براي ساير موارد هم هست.
حالا اگه قشر متوسط و پايين، بيخيال رقابت با شركت نفتيها ميشدن و به نرخ تاكسي گرون راضي نميشدن، مسلماً يه تاكسي براي يه مسير كوتاه كه در تهران 500 حساب ميشه، از يه اهوازي 1000 تومن نمي‌گرفت؛ آدم رو برق بگيره، جو نگيره!

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007