« بازهم تعطیلی کارخانجات | صفحه اول | تفاوت دست مزد »

25 خرداد 85

ارزش و واقعیت

1) این را می دانم که رابطه ارزش و واقعیت در مکاتب مختلف به شکل های مختلف آموزش داده می شود. دانش جویان اقتصاد معمولا در اولین دقایق اولین جلسه درس می آموزند که بین امور «نرماتیو» و «پوزیتو» تفکیک کامل قایل شوند. اقتصاددان ها وظیفه خود را صرفا گزارش امور واقع و نیز پیشنهاد سیاست بهینه «بر اساس معیارهای بهینگی اعلام شده از طرف سیاست گذار» می دانند و در مقابل حق یا وظیفه قضاوت در باب خوب یا بد بودن آن را برای خود قایل نیستند. کار اقتصاددان این است که بگوید سیاست ایکس منجر به افزایش/کاهش فاصله توزیع درآمد می شود. این که فی المثل افزایش/کاهش فاصله طبقاتی امری خوب یا بد است در نظر وظیفه علمای اخلاق و در عمل کار سیاست مداران است.

2) در مقابل دانش جویان جامعه شناسی و رشته های مشابه آن می آموزند که حداقل یک سنت قوی در این علوم بر جدایی ناپذیری ارزش های محقق و موضوع و روش کار او تاکید می کند. می دانیم که سنت های رقیب دیگری در این علوم هستند که این تفکیک را ممکن و الزامی می دانند ولی در مجموع تفکیک واضحی که در اقتصاد بین ارزش و واقعیت است در این حوزه ها کمی گنگ تر یا ضعیف تر است.

3) نوشته های دوستانمان مدتی است من را به فکر برده است که آیا این تفکیک در عمل رعایت می شود یا نه. به عبارت دیگر آیا این ارزش های پیشین دوستان نیست که آن ها را به سمت مشاهده روابط خاصی منطبق بر علایق قبلی آن ها هدایت می کند؟ مثال هایی می زنم. دوستان ما که طرف دار طبقه محروم هستند معمولا نشان می دهند که سیاست های معطوف به این طبقه (مثلا حداقل دستمزد) نتایج به تری به بار می آورد. دوستان علاقه مند به ارزش های اسلامی نشان می دهند که سیستم بانکی بدون ربا موفق تر است. دوستان طرف دار حقوق زنان تئوری های توسعه ای را پیش می کشند که معتقدند بدون زنان هیچ توسعه ای امکان پذیر نیست. دوستان طرف دار پناهندگان و مهاجرین سعی می کنند نشان دهند که این قشر هیچ نقشی در افزایش ناامنی اجتماعی ندارند. مشکل من این است که نتایج تحلیل این دوستان از واقعیت معمولا از قبل قابل پیش بینی و کاملا منطق بر *جهان بینی ارزشی* آن ها است.

4) به نظر می رسد دفاع از طبقه محروم یا محیط زیست یا زنان یا اقلیت ها یک موضوع اخلاقی و یک تکلیف انسانی است. ارزش های اخلاقی برای انسان ها« تکلیف و تعهد» مشخص می کند ولی کاری به روابط عینی حاکم بر جهان بیرون ندارد. ممکن است امری برای ما بسیار اخلاقی باشد ولی روابط جهان بیرون بر آن اساس چیده نشده باشد. باز مثال می زنم. من هم مثل خیلی های دیگر دلبسته دموکراسی هستم. با این همه وقتی ادبیات مربوط به رابطه دموکراسی و رشد اقتصادی را می خوانم با ناامیدی کامل می بینم که رابطه معنی دار جدی بین آن ها مشاهده نشده است. در این شرایط مجبورم نیستم خودم را گول بزنم و داده ها و تحقیقات را جوری دست کاری کنم که حتما این رابطه را نشان دهد. بارها شده است که وقتی این نتیجه را اعلام کرده ام دوستانی برآشفته اند و گفته اند اشتباه می کنم و دنبال انواع توجیه ها برای معنی دار بودن این رابطه گشته اند. این دوستان فکر می کنند چون دموکراسی به عنوان یک ارزش سیاسی امر مثبتی است حتما باید نتایج اقتصادی مثبت هم به بار آورد.

5) به گمان من باید بین جهان بینی اخلاقی و جهان بینی علمی تفاوت گذاشت. فی المثل دفاع من از نظام بازار به هیچ وجه یک دفاع اخلاقی نیست بلکه تا این جا قانع شده ام که این نظام قادر است در مجموع نتایج کاراتری به بار آورد. حتی این واقعیت که این فرآیند در بخش هایی ممکن است به نتایجی منجر شود که با ارزش های اخلاقی من در تضاد است چیزی به امتیازات نظام های رقیب در معیار کارآیی نمی افزاید. بنا بر این می توان نقد اخلاقی بر نظام بازار داشت. هم چنین می توان نقد کارکردی داشت و نشان داد که نظام های دیگری کارآمدتر هستند ولی از زاویه نقد اخلاقی نمی توان به نقد کارآیی نزدیک شد.

6) این که یک محقق همواره در بررسی جهان بیرون نتایجی به دست آورد که موید ارزش های اخلاقی او باشد به نظر من امری کاملا غیراخلاقی است. محقق باید عکاس واقعیت باشد و در این عکس بر اساس علایق زیبایی شناختی خودش دخل و تصرف نکند. فکر می کنم بسیار هیجان انگیز و قابل تحسین باشد که ببینیم که مثلا یک محقق طرفدار حقوق زنان نشان می دهد که رفع نابرابری بین زن و مرد اثری روی رشد ندارد. یا یک مدافع حقوق مستضعفان نشان دهد که فاصله طبقاتی بیشتر باعث تسریع رشد می شود. یک اصل مهم اخلاق گرایی پایبندی به حقیقت است. ما حق نداریم حقیقت را ولو به خاطر ارزش های دیگر بپوشانیم یا به شکل دیگر جلوه دهیم.

* طبیعی است که همه مثال هایی که آوردم صرفا برای روشن کردن یک بحث روش شناختی بود و بحثی در باب درست و غلط بودن محتوای هیچ کدام ندارم.



   نظرات

توحید :

چیزی به نام علم یا دانش اثباتی وجود ندارد. آنچه که معمولا دانش اثباتی نامیده می شود معمولا سود تفاهمی است برای نامیدن دانش ساخته شده بر پایه های ارزشی لیبرال که از جانب اندیشمندان (و از جمله اقتصادانان) لیبرال نیز اگر نگویم ابداع که دائما تشدید و تبلیغ می شود. ببینید، شما برای رابطه یابی علمی دو راه بیشتر ندارید. یا می بایستی سازگار با یک یا چند الگوی ارزشی خاص، رابطه یابی علمی کنید و یا اینکه مستقل از همه آنها به تولید علم بپردازید. گذشته از اینکه که تبعیت از روش دوم چقدر عملیاتی باشد یا اساسا امکان منطقی اجرایی شدن داشته باشد یا نه، باید گفت در هردو حالت، روش شما و در نتیجه علمی که بر اساس آن تولید می کنید، به صرف اینکه از یک الگوی روش شناسانه، تبعیت یا جانبداری می کنید، ارزشی محسوب می شود (حتی اگر لیبرالیسم یا رشنالیسم اقتصادی را از محدوده ء دستگاه های ارزشی خارج بدانیم). سوال می کنم، شمای نوعی ای که ادعای اثباتی بودن دارید، بر اساس و مستند به کدام دلیل و مبنای اثباتی، روش اثباتی در پیش گرفته اید. (تازه اگر فرض کنیم تولید علم به روش لیبرالی، اثباتی محسوب می شود، که البته این گونه نیست). تازه، آیا من حق ندارم بگویم، شمایی که دلایلتان فقط برای جمع خودتان (فرض می کنیم جمع ایکسی که خود را اثباتی می نامد) اقناع آور است، از دید جمع ایکس دیگر که در دستگاه عقلایی اقناع آور خود سیر می کنند، ارزشی است. تکافوی دستگاه های فکری را که یادتان نرفته. اصلا آیا دستگاه فکری اثباتی وجود خارجی دارد؟ چه کسی می تواند بگوید دستگاه فکری "منطقی"، "مادی"، "اکسپریمنتال" یا "رشنال" به صرف "منطقی بودن"، "مادی بودن"، "تجربی بودن" یا "عقلایی بودن" اثباتی است. کیست که می تواند اثبات کند اصول رشنالیسم اقتصادی (مفاهیم آشنای اقتصاد خرد) مساوی است با تنها نوع "عقلایی بودن". عقلایی بودن اقتصادی (اگر فرض کنیم که تنها نوع عقلانیت است، که البته نیست) را چه کسی جرات می کند مساوی اثباتی بودن بگیرد. آیا رشنالیسم یا اکسپریمنتالیسم، ماهیتا و از لحاظ روش شناختی، خود گونه ای از ارزش مداری - نسبت به "ارزش های عقلایی"(!!) یا حداقل منطق تصمیم گیری عقلایی (مادی، لذت محور) و تجربه - نیستند. آیا نمی توان گفت جانبداری نسبت به دستگاه فکری منطقی یا مادی یا یوتیل محور ... خود نوعی ارزش محوری است. ساده تر بگویم، فرض که شما عقل محض، کل و بلامنازع هستید. آیا اتکایتان به این متاع بلامنزاعتان، ارزشی نیست! خواهید گفت عقلم به من می گوید، (اگر فرض کنیم کسی مدعای دیگری از عقلش نداشته باشد). نفر سومی که به چیز دیگری غیر از عقل هم گوش سپرده را چطور از سرتان باز می کنید؟ حداکثر می توانید بگویید "تو عقلایی نیستی" اما هیچ گاه نمی توانید با فریادتان گوش فلک را کر کنید که "من ارزشی نیستم". خلاصه کلام، از دیدگاه من معرفت اثباتی وجود خارجی ندارد ضمن اینکه ما با "عقلانیت ها" مواجهیم نه "عقلانیت". حصر عقل به گمان من نوعی شیادی آکادمیک و معرفتی است که متاسفانه به لطف لیبرال ها (از جمله اقتصاددانان لیبرال) به عادت مالوف محافل فکری و یا ژورنالیستی تبدیل شده اشت. شما حداکثر می توانید در داخل محیط تجربی، معرفتی، عقلایی(؟!) خاص خود یک کارکردگرا* باشید. باقی تعارف است!


* که البته آنهم به همین ترتیب مفهومی مشکل دار و مناقشه آمیز است.

 

توحید :

ضمن اینکه فکر می کنم معمولا امر یا روش "منصفانه" تحقیق با روش "اثباتی" دائما خلط می شود. (با تاکید دوباره بر اینکه معرفت اثباتی نداریم). یک اقتصاددانان محیط زیست گرا می بایستی منصفانه تحقیق کند و موانع یا نتایج بد یا "غیر مورد نظر" کارش را صادقانه بیان کند اما این دلیل نمی شود که وفادار بودن به رابطه یابی محیط زیست محورانه - از میان خیل روابط ممکن و موجود - را با چوب ارزشی بودن تخطئه کنیم.

 

حامد قدوسی :

توحید عزیز سلام و ممنون از کامنتت.

به نظرم روشن و دقیق ننوشته ای و بخشی از مباحث را خلط کرده ای. به نظر من بین مفهوم ارزشی که پارادایم تحقیق را شکل می دهد و شما مرتبا روی آن تاکید کرده اید و ارزش اخلاقی که مساله من بود صرفا شباهت لطفی برقرار است. بلی انتخاب روش به معنایی امری ارزشی است. به معنایی هم نیست چرا که فلسفه و معرفت شناسی علم مرتبا آن را مورد نقد قرار می دهد. از این حیث شانس ارزشی بودن آن کم تر می شود. با این حال من هر مجموعه ای از گزاره های ارزشی را به عنوان عناصر سازنده روش علمی ام برگزینم قرار است با این مجموعه گزاره ها گزارشی از وضع جهان بیرون بدهم. می دانیم که این گزارش ناقص است و مدام در مورد استراتژی بهبود آن صحبت می کنیم. من به عنوان اقتصاددان می گویم من مدلم را بر اساس این تعریف مشخص از عقلانیت (که تنها شرط آن رعایت اصل تراگزاری است) بنا می کنم. شما ممکن است اعتراض کنی و بگویی که مردم در هنگام تصمیم گیری صرفا از این فاکتور پیروی نمی کنند و فاکتورهای دیگری را پیشنهاد بدهی. ما در این جا هر دو در سطح علم قرار داریم و می توانیم داخل یک گفتگوی علمی گزاره های پایه ای مورد ادعای من را نقد کرده و بهبود ببخشیم. با این همه من هنوز هیچ ردپایی از ارزش نمی بینم که شما به من اعتراض کنید که خود این دستگاه (نه روش ساخت آن را) را بر اساس یک پیش فرض ارزشی ساخته ام. شما که با قاطعیت می گویید علم اثباتی وجود ندارد و یک جوری اقتصاددان ها را هم متهم به رفتار غیراخلاقی می کند لطفا کاملا روشن توضیح دهید که چه بخشی از علم اقتصاد مدرن بر اساس پیش فرض های ارزشی و اخلاقی بنا شده است و گزارشی که از اتفاقات جهان می دهد بر اساس این معیاهای ارزشی مخدوش یا بایاس است.

 

حامد قدوسی :

ضمن این که من حس خوبی از این که کسی یک لقب روی گروهی بگذارد و مرتب کنایه هایی حواله آن ها کند ندارم. این کار نه تنها به ارزش بحث علمی نمی افزاید بلکه این گمان را تقویت می کند که بیشتر با یک مبارزه سیاسی طرف هستم. من زمانی همین رفتار را نسبت به دوستان چپ گرا داشتم و فهمیدم که این گونه برچسب زدن ها و شعار دادن های جوانانه دردی را دوا نمی کند.

 

افشاری :

سلام حامد جان.
من با شما در این بحث کاملا موافقم.البته موافق تر بودم اگر به جای کلمه ی واقعیت از کلمه ی حقیقت استفاده می کردی.

 

توحید :

به صورت بسیار ساده می توانم بگویم "بی اخلاقی"، کم اخلاقی یا وارد نکردن گزاره های اخلاقی در تحلیل، به همان اندازه ارزشی و نرماتیو است که استفاده از گزاره های اخلاقی. علم بی اخلاق یا بی ... یا بی ... یعنی ارزش قائل شدن به بی اخلاقی، بی ... و ... . به اندازهء تمام بی هایی که بکار میبرید در حال "ارزش ورزیدن" هستید!

 

سید :

با درود
من خیلی وقت است با وبلاگ شما آشنا هستم و آن را می خوانم تازه قرار بود تنها به انگلیسی بنویسید و خوشبختانه پشیمان شدید.
اما درباره دکتر رفیع پور: واقعیتش برای من کمی تعجب انگیز بود که به دفاع از او متهم شده ام. کلا من در شهید بهشتی با این که در روش تحقیق موفق بودم اما جزو مخالفان پرفسور محسوب می شدم و با این که امکانش زیاد بود آنجا ادامه تحصیل دهم به خاطر جو پوزیتیویستی آنجا از این مسئله منصرف بودم.
اما در متنی که نوشتم هم سعی کردم واقعیات را بنویسم و نگاه مثبت و منفی را دخالت ندهم. به عقیده من هم غیر از کتاب کندوکاو ایشان که خیلی قدیمی و منسوخ شده، کتاب توسعه و تضاد ایشان خیلی قابل انتقاد است به قول یکی از اساتید چسب و قیچی است و نظریات مختلف را نوشته و نتیجه گیری خودش را کرده، روش صرفا پوزیتیو و غیر تئوریک رفیع پور را هم نمی پسندم و هماره به اقتدارگرایی در گروه و دانشکده ایشان منتقد بودم و البته ایشان نیز از چاپ نشریه توسط ما جلوگیری کردند و بسیار موارد دیگر که ... بماند فقط خواستم بگویم نگاه من کم انتقادی نیست و البته انتقاد موجب بی انصافی هم نباید باشد خصوصا این که من از کلاسها و کتابهای ایشان خیلی چیزها یاد گرفته ام و نگاه نقاد و تیزبین جامعه شناسی اگر دارم از رفیع پور است همچنین درسهایی درباره زندگی و... که شاید هیچ یک جامعه شناسی صرف نیست.
به هرحال از این که به وبلاگم سرزدید ممنوم امید موفقیت و پیروزی شما را دارم.

 

میرزا بنویس :

حامد عزیز تازه به خانه مجازی پای گدارده ام خوشحال می شوم سری بزنی ضحنا لینکت را اضافه کردم وسلام و خداحافظ

 

احمدسیف :

حامد عزیز: این تکه را دو باره بخوان: «فکر می کنم بسیار هیجان انگیز و قابل تحسین باشد که ببینیم که مثلا یک محقق طرفدار حقوق زنان نشان می دهد که رفع نابرابری بین زن و مرد اثری روی رشد ندارد. یا یک مدافع حقوق مستضعفان نشان دهد که فاصله طبقاتی بیشتر باعث تسریع رشد می شود. یک اصل مهم اخلاق گرایی پایبندی به حقیقت است. ما حق نداریم حقیقت را ولو به خاطر ارزش های دیگر بپوشانیم یا به شکل دیگر جلوه دهیم»
آیا فکر نمی کنی که همفکران تو در همین ایران خودمان به این اصل بدیهی پای بند نیستند! فکر نکن دارم یک چیزی می گویم که دلم خنک بشود، تازه ترین نوشته آقای طبیبیان را درباره پوپولیسم بخوان می بینی که که چگونه حقیقت در این جا پوشانده شده است!شکوه دیگر من از تو ودیگران، این است که به هرکسی که با دیدگاه شما دربست موافق نباشد، بلافاصله وصله « اقتصاددان نبودن» می چسبانید. من به واقع نمی دانم این کار یعنی چی و چه هدفی دارد. باور کن نگران مهربانی دوستان در باره خودم نیستم- من هرچه که باشم همین ام- ولی بطور کلی این شیوه را سالم نمی دانم.

 

عليرضا :

حامد جان،

اگر حوصله داشتی و خواستی اين بحث رو جدی دنبال کنی، يک نگاهی بنداز به بعضی از کارهايی که توی جامعه‌شناسی علم، از حدود دهه هفتاد به اين‌ور، انجام شده. مثلآ به نوشته‌های جامعه‌شناسان مکتب «Edinburgh» مثل David Bloor و Barry Barnes و Simon Schaffer و Steven Shapin. حجم و عمق و تنوع کارها توی اين زمينه خيلی زياده، ولی فرضآ می‌تونی نگاه کنی به تحقيق‌هايی که انجام شده در زمينه‌ی تاثير منافع اجتماعی/سياسی بر پيشرفت علم در جهت‌های خاص (مثلآ فيزيک/مکانيک بويل و نيوتن). يک نمونه کتاب خوب در اين زمينه: "Leviathan and the Air Pump" نوشته‌ی Steven Shapin و Simon Schaffer هست. مقاله‌ها و کتاب‌های David Bloor و Barry Barnes هم کمی فلسفی‌تر هستن ولی به همين موضوع‌ها می‌پردازن.

خلاصه‌ی کلام اين‌که علوم اجتماعی که جای خود دارد، علوم «پايه» و «مهندسی» و امثالهم هم جدا از سازوکار و پروسه‌های اجتماعی نيستند.

 

ساراs :

ولي من هر كاري كنم نمي‌تونم بپذيرم كه توسعه‌يافتگي يك جامعه با برابري جنسيتي در اون جامعه رابطه مستقيم نداره. هيچ جوري نمي تونم بپذيرم. خوشحال مي‌شم كسي منو از اين قضاوت ارزشي دربياره ولي بعيد مي‌دونم.

حامد: سارا خانم من که گفتم این ها همه مثال است و هیچ ادعایی راجع درستی و غلطی آن ها نکرده ام. ضمن این که من خودم شخصا ترجیح می دهم هرگز از واژه توسعه استفاده نکنم. توسعه یک واژه گنگ و تفسیربردار است که هرچیزی را می توان در داخل آن گنجاند و هر چیزی را به آن ربط داد و لذا برای کارهای علمی اصلا مفهوم مناسبی نیست. خود من ترجیح می دهم که روی موضوع رشد تمرکز کنم که تعریف مشخص دارد. در این صورت خیلی راحت نیست که رشد را به برابری جنسیتی و دموکراسی و این جور چیز فورا ربط دهیم. من البته نمی گویم ربط دارد/ندارد ولی می گویم که این قدر بدیهی نیست و تحقیق رابطه بین آن ها به کارهای تحقیقی فنی و دقیقی نیاز دارد که معمولا دوستانمان در جنبش زنان میانه ای با آن ندارند و ترجیح می دهند همیشه این رابطه را برقرار ببینند.

 

حق پرست :

يك سوال:
گفته اي اقتصاد آزاد كاراتر است؟
كارآتر يعني چه؟
چرا كارآتر خوب است؟
چرا كارآيي از اخلاق مهم تر است؟

 

حامد قدوسی :

آقای حق پرست
1) کاراتر تعریف مشخص دارد: بهترین استفاده از منابع کم یاب یا به عبارت دیگر تخصیص منابع کم یاب به فعالیت هایی که بیشترین میزان مطلوبیت را تولید می کند.

2) کاراتر خوب است چون سطح بالاتری از رفاه انسانی را فراهم می کند.

3) لطفا به من بگویید من در کجای این متن (یا هر نوشته دیگری از من) گفته ام: «کارآیی از اخلاق مهم تر است». همه تلاش من در این متن این بود که نشان دهم کارآیی و اخلاق در دو ساحت مختلف مطرح می شوند و رابطه ای با هم ندارند. یک سیستم می تواند اخلاقی ولی ناکارا یا کارا یا متفاوت با باورهای اخلاقی ما باشد. نقدم هم متوجه کسانی بود که این دو مقوله را خلط می کنند. آن وقت شما نتیجه گرفته اید که من گفته ام کارآیی از اخلاق مهم تر است؟

 

حق پرست :

سلام
در جاي جاي ان اين مطلب را بوضوح گفته اي بطور مثال:
دفاع من از نظام بازار به هیچ وجه یک دفاع اخلاقی نیست بلکه تا این جا قانع شده ام که این نظام قادر است در مجموع نتایج کاراتری به بار آورد
دفاع مرحله ارزشگداري است.
انسان در تعيين هدف چيزي را بدست مي آورد و چيزي را از دست مي دهد. شما حاضريد براي كارآيي اخلاق زير پا گذاشته شود پس براي شما كارآيي از اخلاق مهم تر است.

 

حامد قدوسی :

این جملات را هم درست در ادامه اش خوانده اید؟:

حتی این واقعیت که این فرآیند در بخش هایی ممکن است به نتایجی منجر شود که با ارزش های اخلاقی من در تضاد است چیزی به امتیازات نظام های رقیب در "معیار کارآیی" نمی افزاید. بنا بر این *می توان نقد اخلاقی بر نظام بازار* داشت. هم چنین "می توان نقد کارکردی" داشت و نشان داد که "نظام های دیگری کارآمدتر" هستند ولی "از زاویه نقد اخلاقی نمی توان به نقد کارآیی نزدیک شد"

من می توانستم از بازار دفاع اخلاقی بکنم. مثلا بگویم بازار بیشترین میزان آزادی را برای افراد فراهم می کند ولی این ربطی به کارا بودن بازار نداشت. چه بسا بازار به لحاظ اخلاقی بهترین شکل ممکن بود ولی به لحاظ کارآیی در ردیف های عقب تری قرار می گرفت. حالا اگر من به خاطر اعتقاد اخلاقی ام به بازار دنبال اثبات کارا بودن آن هم باشم دچار همین خلط ارزش و واقعیت شده ام.

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007