رسوای جماعت
دوستی داشتیم که همیشه می گفت برای این که بتوانی در ایران کار اثرگذار بکنی و در ابتذال و بی خاصیتی رایج غرق نشوی باید شعار و منشت این باشد که «خواهی نشوی هم رنگ، رسوای جماعت شو!». الان این سخن رانی آقای ملکیان را دیدم یاد آن افتادم.
![]() |
|||
|
all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007
نظرات
حسین :
در ایران میشه خارج از سیستم عمل کرد و به یک فرد بزرگ تبدیل شد. اصلا خود جامعه برای قهرمان سازی آمادگی کامل دارد. اما قهرمان شدن برای یک ملت لزوما به معنی نجات آن ملت و یا حتی هدایت آنها نیست. به خصوص اگر ملتی بسیار مصر باشد آنچه دوست دارد به او گفته شود.
آیا ایرانیان دوست دارند بشنوند که «ما در عرصهی تکنولوژیکی در حال حاضر هیچ نیستیم، چه هستهای و چه غیر هستهای» یا دوست دارد بشنود که «ایرانیان ملتی تنبل هستند که درآمد سرانهای ناچیز دارند و بیشتر ساعات کاری خود را میدزدند» فکر نمی کنم مردم از کسی که این واقعیت ها را عیان بگوید استقبال کنند. فرق عدهی زیادی با احمدی نژاد همین است که او احتمالا این نکتهرا درک کرده.
لذا او اکنون برای مردم ایران بزرگ شده. اما واقعا آیا احمدی نژاد انسان بزرگی است؟
حسین - June 17, 2006 10:28 PM
مریم سامی :
سلام
چون چند روزی سر نزدم بنابر این کامنت مربوط به پنج شنبه را الان اینجا می گذارم راستش آن پست شما برای من خیلی پر از کلی گویی و ابهام بود ضمن اینکه به خیلی جاهای آن انتقاد دارم که الان وقت گفتن همه را ندارم امیدوارم که بتوانم بقیه را مفصل بنویسم و میل کنم
"در مقابل دانش جویان جامعه شناسی و رشته های مشابه آن می آموزند که حداقل یک سنت قوی در این علوم بر جدایی ناپذیری ارزش های محقق و موضوع و روش کار او تاکید می کند. می دانیم که سنت های رقیب دیگری در این علوم هستند که این تفکیک را ممکن و الزامی می دانند ولی در مجموع تفکیک واضحی که در اقتصاد بین ارزش و واقعیت است در این حوزه ها کمی گنگ تر یا ضعیف تر است.
آنچه که من از فلسفه علم و روش تحقیق می دانم به من می گوید که به تعبیر دکارت بشر هرگز به هیچ واقعیت یا حقیقتی دست نمی یابد . تنها چیزی که بشر به آن دست می یابد تصویری از واقعیت بیرونی است که بر ذهن او نقش می بندد. بنابر این ارزنده ترین کار بشر این است که تصویر ذهنی خود را سامان دهد.به این ترتیب در تمام شاخه های دانش بشری آنچه که هر محقق از آن حرف می زند تصویر ذهنی اوست که به نسبت دقت و توانایی و تلاش او به دنیای واقع نزدیک یا از آن دور است.حالا مسئله این است که اگر ارزشهای ذهنی محقق درباره این است که جهان چگونه "هست" ، در این صورت او این تصویر را از عالم خارج برگزیده و منطقا سوالی هم که مطرح می کند در چهارچوب همین تصویر بوده و خوب، طبیعتا روشش هم در همین راستاست. در این مفهوم ارزشها ، موضوع(سوالات تحقیق) و روش کار الزاما جدایی ناپذیرند. اما اگر منظور از ارزشهای ذهنی محقق این است که جهان چگونه باید "باشد" یا چگونه "درستتر است که باشد"، آنگاه این محقق باید برای درستتر بودن ارزشهایش دلیلی اقامه کند .از آنجا که به نظر میرسد منظور شما از ارزشهای ذهنی همیت معنای دوم است ، پس نه تنها نباید از معتقدان به این ارزشهای ذهنی (من عامدا از اصول اخلاقی استفاده نمی کنم و دلیلش را هم در پایین می گویم) خرده بگیریم که چرا به دنبال اثبات رابطه بین مثلا رشد و رفع تبعیض عله زنان می روند بلکه اساسا اگر غیر از این باشد جای تعجب است . بنابراین وقتی می گویید :" فکر می کنم بسیار هیجان انگیز و قابل تحسین باشد که ببینیم که مثلا یک محقق طرفدار حقوق زنان نشان می دهد که رفع نابرابری بین زن و مرد اثری روی رشد ندارد. یا یک مدافع حقوق مستضعفان نشان دهد که فاصله طبقاتی بیشتر باعث تسریع رشد می شود"من تنها گمان می برم که شما انتظار دارید که محققین ارزشهایشان را ،البته در معنای دوم، از روابط عینی و بیرونی و بر مبنای "آنچه که هست" استوار کنند که این خود تناقض است: آنچه که هست لزوما با آنچه که درستتر است که باشد، حداقل از دید محقق یکی نیست، یکی نیست و اگر اساسا اینگونه بود که دیگر نیازی به تلاش برای شناسایی درست و کامل آنچه که هست نبود . مگر غیر از این است که تمام تلاشها برای شناسایی "آنچه که هست" برای بهتر کردن آن است؟
ضمنا من در سرتاسر این نوشته با موضوع ارزشهای اخلاقی که تعیین نمس شود بر مینای کدام ضایطه شکل می گیرند مشکل جدی دارم خصوصا وقتی درباره اخاقی بودن حقیقت گویی بر مبنای آن حک صادر شود
مریم سامی - June 17, 2006 11:56 PM
roham :
سلام. ممنون از ابراز لطف شما. از آشنایی با شما خوشحالم و امید دارم که دوستان خوبی برای یکدیگر باشیم.
roham - June 18, 2006 12:07 AM
حامد قدوسی :
خانم سامی عزیز ممنون از کامنتتان. روشن است که من ارزش را در معنی دوم به کار برده ام. ضمن این که فکر کنم این نیز واضح باشد که من قویا به این گزاره که «باید از هست بر نمی خیزد» باور دارم. پس آن تناقضی که شما در پاراگراف آخر نوشته اید اصلا ربطی به بحث من ندارد و من اساسا هیچ اعتقادی به این که محقق ما باید ارزش هایش را از آن چه هست استخراج کند ندارم (برایم عجیب است که شما چطور چنین جمله ای را استنباط کردید). محقق ما برای شناخت و انتخاب ارزش هایش کاری به آن چه هست ندارد ولی البته برای یک «استفاده سیاسی» و برای «توجیه» ارزش هایش ممکن است این کار را بکند و این همان جایی است که مایه نگرانی می شود.
من بر این باورم که ارزش اخلاقی صرفا ناظر به تعیین تکلیف رفتار انسان است (فعلا با این که ارزش های اخلاقی البته با این تعبیر مشخص از کجا می آید کاری نداریم و خیلی هم در بحث ما تعیین کننده نیست). از سوی دیگر محقق ما ممکن است متغیری را مورد مطالعه قرار دهد (مثلا رشد) که اساسا در مبحث ارزش های اخلاقی او امری تعریف نشده یا بی اهمیت باشد (کسی که به برابری انسان ها اعتقاد دارد چه اعتنایی به رشد دارد؟). لذا خیلی منطقی است که کسی به مجموعه ای از ارزش های اخلاقی معتقد باشد ولی تاثیر این ارزش بر متغیرهای دیگر (همان آن چه هست) مطابق با *ارزش های علم دیگری* (مثلا اقتصاد) که به آن متغیر خاص کار دارد سازگار نباشد. من می توانم به رفع نابرابری زن و مرد معتقد باشم چون به برابری انسان ها معتقدم و برای آن هم مبارزه کنم ولی دلیلی ندارم که فکر کنم این مبارزه من هر متغیر دیگری در دنیا (از جمله نرخ رشد) را بهبود می بخشد. حتی اگر او برای آن چه باید باشد می جنگد باید دنبال شناخت وضع موجود مربوط به مساله خودش بگردد و البته ظاهرا شما هم این را قبول کرده اید که وضع فعلی با آن چه هست او تفاوت دارد. نقد من هم به این بود که دوستان وضع فعلی را هم سعی می کنند سازگار با آن چه هست خودشان باشد دربیاوند.
حامد قدوسی - June 18, 2006 05:10 AM
حامد قدوسی :
حسین عزیز فکر نکنم احمدی نژاد مثالی برای رسوای جماعت بودن باشد. اتفاقا مثال خوبی برای هم رنگ جماعت بودن است. چه کسی هم رنگ تر از او با خلق و خوی مردم ایران؟
حامد قدوسی - June 18, 2006 05:12 AM
حق پرست :
جناب آقاي قدوسي
با سلام در ارتباط با كامنتتان در وبلاگ من بايد بگويم كه من بدنبال اثبات اين نيستم كه بگويم دانش آموختگان مديريت طاووس عللين شده اند. اما در كجا به آنها امكان فعاليت داده شده است تا كارآمدي يا نا كارآمدي آنان مشخص شود ( بگذريم از آنهايي كه اول مدير شان كرده اند بعد هم فرستاده اندشان تا مدركي بگبرند)
متاسفانه مديريت درايران تحت سيطره ي مهندسين است
تجربه ي من درباره ي ارائه نطرات استراتژيك توسط مديران مياني ( البته بشرطيكه فارغ التحصيل رشته مديريت باشند يا در اين زمينه مطالعه داشته باشند )در شركتهاي تحت پوشش خلاف اظهارات شماست مديران مياني به علت فعاليت طولاني مدت تر در شركتها ديد استراتژيك بهتري دارند.
حق پرست - June 18, 2006 05:55 AM
حق پرست :
اگر مديران مياني اظهار نظري نميكنند يا بخاطر نان خوردن به نرخ روز است يا آنقدر گفته اند كه نتيجه نگرفته اند لذا اميدي به نتيجه ندارند تا بخواهند چيزي بگويند.
حق پرست - June 18, 2006 05:57 AM
Nikahang :
حامد! حقا که "همشهری" هستی! بابا لهجه! تو فرق مسخره کردن و حرف جدی رو نمیدونی؟
Nikahang - June 18, 2006 08:13 AM
Nikahang :
در نظربازی ما بیخبران حيرانند! الالخصوص اگر همشهری هم باشند!!!
Nikahang - June 18, 2006 08:55 AM
علیرضا مجاهدی :
سلام جناب قدوسي عزيز
خيلي دوست دارم در بحث شما با آقاي حق پرست شركت كنم.
من فكر ميكنم شما داريد مديريت را از تخصص جدا ميكنيد. مثلا تصور كرده ايد عرض بنده اين است كه لزوما يك پزشك نميتواند مدير باشد.
ولي بحث من اين بود كه اجباري نيست كه مدير يك بيمارستان حتما پزشك باشد و ما نبايد فكر كنيم كه مدير بيمارستان اگر پزشك باشد بهتر است.
آيا ميتوانيم هر پزشكي را مدير بيمارستان كنيم؟ چون پزشك است؟ فكر ميكنم سو تفاهمي بين ما پيش آمده است.
حتما با توجه به تحصيلات و مطالعاتتان به خوبي واقف هستيد كه مديريت يا اداره كردن يك مجموعه در كنار عوامل ذاتي يك فن است. همانطور كه مهندساني كه اشاره فرموديد فني هستند. يك فردي كه مسئوليت هدايت يك سازمان را بر عهده ميگيرد اگر آن فن ها را بداند بهتر ميتواند هدف را مشخص كند و بهتر از ديگران ميتواند سازمان را براي رسيدن به آن هدف هماهنگ كند.
اگر كسي دانشكده مديريت نگذرانده باشد لزوما نميتوان گفت كه مدير خوبي نخواهد بود. شايد همان فرد با تجربه خود همانطور كه مثالش را زديد به خوبي به زواياي آن كار واقف باشد ولي لطفا توجه كنيد كه اگر اين فرد به جاي اختراع دوباره چرخ از همان ابتدا مطالعات تخصصي در اين زمينه داشت الان ميتوانست كجا باشد؟ و چقدر زمان از دست داده است؟
براي همين من فكر ميكنم بهتر است هدايت سازمان به فردي سپرده شود كه در اين زمينه مطالعاتي داشته است و توانسته است تجاربي را به آن بيافزايد.
اصلا قرار نيست مديريت را از تخصص خاص جدا كنيم. اگر يك پزشك بتواند مهارتها و تكنيكهاي اداره كردن سازمان خودش را بداند كه نور علي نور است.
يك مدير هم حتما نبايد فقط مدير باشد. همانطور كه خيلي ها پس از كسب مهارتها آستينها را بالا زده اند و كارگر خودشان شده اند ولي با يك افق مشخص و در مسيري كه خودشان طراحي كرده اند.
از توجه شما و لطفتان بينهايت سپاسگزارم
اميدوارم باز هم بزرگواري و راهنماييهاي شما شامل حال بنده بشود
علیرضا مجاهدی - June 18, 2006 10:21 AM
حسین :
فضایی که احمدی نژاد از آن بیرون آمده طبقهی بالایی هرم مدیریت کشور است. این فرد توسط هیچ یک از قشرهای فرهیختهی جامعهی ایران حمایت نمیشود. به هیچ وجه معتقد نیستم که سیستم مدیریت ایران او را بالا آورده و به این مرحله رسانده است. پس او با سیستم پیرامون خود هماهندگ نبوده (نمیخواهی بگویی که احمدی نژاد روز و شب خود را در میان مردم فقیر کوچهو بازار گزرانده! من که این را باور نمیکنم)
اما او میداند وقتی به هر نحوی (با دخالت نابجا در انتخابات یا حتی شانس) بر سر کار آمدی چگونه با مردم حرف بزنی و چه بگویی که خوش خوشانشان بشود!
از این نظر او با سیستم حاکم بر ایران هماهنگ نبود (حتی رهبر این کشور هم آنچه احمدی نژاد انجام میدهد را تا به حال نکرده و هرچه هر مخاطب را خوش میآمده نگفته ... )
حسین - June 19, 2006 10:16 AM