تفاوت دست مزد ها
چرا دست مزد کارگران کشورهای صنعتی و کشورهای توسعه نیافته با وجود کار یک سان این قدر با هم متفاوت است؟
اول از همه باید این را روشن کنیم که وقتی از تفاوت دست مزد صحبت می کنیم منظورمان تفاوت دست مزد واقعی یعنی دست مزد نرمال شده بر اساس هزینه های زندگی است. به عبارت دیگر گران بودن قیمت ها در یک کشور یا شهر (که البته موضوع دقیقی نیست و بعدا در موردش توضیح می دهم) توضیحی برای مساله ما نیست چرا که حتی پس از کسر این هزینه ها باز دست مزد یک کارگر اروپایی حدود پنج برابر یک کارگر ایرانی است. این تفاوت از کجا می آید؟
متناسب با فهم ما از مکانیسم های اقتصادی داستان های متفاوتی برای توضیح این تفاوت می توان روایت کرد. من روایت خودم را ارائه می کنم که البته مثل هر داستان دیگری مجبورم ساده سازی هایی در آن انجام بدهم. خوش حال می شوم دوستان منتقد روایت های دیگر را ارائه کنند.
فرض کنید دو روستا داریم با مجوعه ای از نیروی کار و مقداری زمین. فرض می کنیم کیفیت زمین (مواهب اولیه خدادادی) در دو روستا برابر است و زمین های هر روستا توسط یک مالک اداره می شود. سوال اول این خواهد بود که تعداد و مزد کارگرانی که روی زمین کار می کنند چطور تعیین می شود؟
ما می دانیم که هر کارگری که روی زمین کار می کند مقداری به محصول تولیدی اضافه می کند. در عین حال می دانیم که با یک زمین ثابت ارزش افزوده یک نفر کارگر اضافی با افزوده شدن به تعداد کارگران کم می شود. یعنی من اگر فقط یک نفر کارگر روی زمینم داشته باشم و یک نفر دیگر اضافه کنم، این یک نفر اضافی مقدار زیادی به تولید من می افزاید. در مقابل اگر صد نفر کارگر داشته باشم و نفر صد و یکم را استخدام کنم آن قدر به تولید من اضافه نخواهد شد. این ها شروط آشنای تابع تولید هستند که با مشتق اول مثبت و مشتق دوم منفی بیان می شود. به همین ترتیب اگر ادامه دهم پس از یک نقطه مشخص کارگر اضافی عملا بازده خاصی برای من نخواهد داشت. از یک زاویه دیگر هر قدر که کارگر بیش تری استخدام می کنم از تعداد کارگران باقی مانده در روستا کم می شود و لذا کارگر موجودی کم یاب تر و به نسبت گران تر می شود پس باید سطح دستمزد ها را به تدریج افزایش دهم. مالک زمین چند نفر استخدام می کند؟ آن قدر که بازده آخرین نفر استخدامی (که می دانیم در حال کاهش است) از حقوقی که باید به او بدهد بیشتر باشد. اگر تعداد کارگر کم تر از این رقم باشد او می تواند به تعداد کارگران افزوده و محصولش را اضافه کند. اگر تعداد کارگران بیش از این حد باشد کارگران اضافی کم تر از حقوقی که می گیرند تولید می کنند پس استخدام آن ها موجب زیان می شود. ظاهرا روشن است که «حقوق کارگران نمی تواند بیشتر از بازده متوسط آن ها باشد» چرا که باعث ضرر برای شرکت می شود یا به عبارت دیگر سودی وجود ندارد که این حقوق بیشتر از بازده متوسط پرداخت شود.
حال فرض کنید دو روستای داستان ما سطح متفاوتی از سرمایه را روی زمینشان استفاده می کنند. اولی با سرمایه کم و با تجهیزات ساده مثل بیل و داس و روش سنتی کشاورزی کار می کند. دومی حجم زیادی سرمایه گذاری کرده و از بذرهای به تر، آب یاری به تر و تجهیزات کشاورزی مدرن تر استفاده می کند. واضح است که بازده متوسط یک کارگر در این روستا خیلی بیشتر از روستای اول است. یعنی به ازای تعداد کارگران ثابت این زمین محصول خیلی بیشتری تولید می کند. در فرآیند چانه زنی بین مالک و کارگران حقوق کارگران این زمین می تواند خیلی بالاتر از زمین بغلی بوده و مالک هم چنان سود کند. ضمن این که داستان به این جا هم ختم نمی شود. چون این روستا محصول بیش تری تولید می کند درآمد بیش تری به این روستا سرازیر می شود. پس صاحبان زمین در این روستا پول بیش تری برای خرج کردن خواهند داشت و لذا تقاضا برای آرایش گر و قهوه خانه و تعمیرکار و بنا و معلم و دکتر بالا می رود و کارگران جدیدی در این شغل ها مشغول به کار خواهند شد. (می دانید که بر خلاف تصور موجود سهم بخش خدمات در اقتصادهای توسعه یافته خیلی بالا است)
حالا مثال روستا را به یک کشور تعمیم بدهید. جمعیت ایران و آلمان تقریبا برابر است. با این وجود به علت انباشت سرمایه خیلی بیش تر در آلمان کل تولید این کشور تقریبا 15 برابر ایران است. به علت نسبت پایین تر سرمایه به نیروی کار در ایران بازده و در نتیجه دست مزد کارگر ایرانی هم پایین تر از کارگر آلمانی است. دقت کنید که بازده کارگر در این جا خیلی ربطی به خود او ندارد و به سطح انباشت سرمایه (یا دقیق تر نسبت سرمایه به نیروی کار) مربوط است که به ساختار اقتصاد مربوط می شود.
مساله را از زاویه دیگری هم ببینیم و نقش خود کارگر را هم وارد کنیم. فرض کنید دو کارگر مختلف داریم که اولی به علت ماهرتر بودن و پرکارتر بودن و منظم تر بودن به ازای ساعت مشخصی سه برابر نفر دوم تولید می کند. در این صورت مالک زمین تمایل خواهد داشت که به او حقوق دو برابر بدهد و در مقابل از بهره وری بالاتر او برخوردار باشد. کارگر آلمانی چون ماهرتر از کارگر ایرانی است به ازای ساعت کار مشخصی تولید بیشتری می کند و دست مزد بالاتری هم می گیرد. باز دقت کنید که مهارتی که کارگر آلمانی کسب کرده هم تماما مربوط به خود او نیست بلکه به سیستم تربیتی خانوادگی و کیفیت نظام آموزشی و تجارب کاری قبلی او و الخ نیز بر می گردد که خود البته تابعی از میزان درآمد کشور است.
جمع بندی کنم. احتمالا این جمله درست و عمیق را شنیده اید که بازده هر کسی سرکارش به اندازه حقوقی است که می گیرد. این جمله را به دو شکل کاملا متفاوت و متضاد می توان تفسیر کرد. برخی دوستان ممکن است بگویند حقوق افراد را ببرید بالاتر تا بازده آن ها رشد کند. در مقابل یک اقتصاددان می گوید بازده افراد را ببرید بالا تا حقوق آن ها بتواند افزایش پیدا کند. می دانیم که بالا بردن بازده لزوما دست خود افراد نیست.

نظرات
حق پرست :
امد عزيز
1) اثبات شي نفي ما سوا نميكند. من هرگز مدعي نيستم كه كسي كه در دانشگاه مديريت نخوانده است توان مديريت ندارد. قبلا در اين باره نوشته ام و مي تواني به همان نوشته ها مراجعه كني.
اما علي ايحال من يكبار هم به شما گفته ام اما شما برداشت بد كرديد شما وفتي مي توانيد درباره ي مديريت يك واحد نظر بدهيد كه حداقل 6 ماه به عنوان زير دست در آنجا كار كنيد و فرصتهايي را كه به باد مي دهند ببينيد. در ضمن اجازه بدهيد طوفان رقابت در يك صنعت بوزد بعد ببينيم كه واقعا آيا اين افراد مديرند يا خير. اميدوارم كه واقعا مدير باشند
2) اينكه كسي مدير بشود و بعد هم با علاقه يا براي تكميل معلوماتش به دانشكده ي مديريت برود هيچ اشكالي ندارد .نقد من به كساني است كه با ملاحظات سياسي و جناحي پست مديريت گرفته اند و بعد براي بستن دهان مخالفان مدركي را هم اخذ كرده اند. چطورش بماند
3) ما ايراني ها بسيار عجول هستيم با يكدست به گوسفند علف مي دهيم و با دست ديگر دنبه اش را سبك سنگين ميكنيم كه ببينيم آيا اضافه وزن پيدا كرده است يا نه. يكبار من درباره مديريت رفتار سازماني با مدير عامل يك شركت كه مشكل پرسنلي داشت صحبت مبكردم. گفت ابن چبزهايي كه تو مي گويي 6 ماه طول ميكشد تا نتيجه بدهد البته توصيه هاي من در عرض 6 ماه هم نتيجه نمي داد يك پروسه حداقل 2 ساله نياز داشت تا اعتماد سازي شود اما براي وي 6 ماه هم زياد بود 6 سال از آن ماجرا ميگذرد مشكلات وي نه تنها حل نشده بلكه امروز كارگران براحتي در مقابل وي مي ايستند اما وي حاضر نشد حتي توصيه هاي مرا بررسي كند. خوب وقتي تفكر اينطور است شما چه انتظاري داريد انتظار داريد مني كه درس مديريت خوانده ام ورد و جادو بلد باشم كه دو روزه نتيجه بدهد.
4)برنامه هايي كه من گفتم براي اجرا نوشته نمي شد براي فريب هئيت مديره و مجمع نوشته مي شد بنابراين برنامه اي كه قرار نيست اجرا شود خوب معلوم است نتيجه نمي دهد
حق پرست - June 18, 2006 11:29 AM
مازيار صالحي :
سلام
من حدس مي زنم مي توان اين پديده را با مسئلة سرماية انساني توضيح داد. سالها قبل گري بيکر و دوستانش در مقاله اي ( که ترجمة فارسي آن در نشرية برنامه و بودجه- خاطرم شمارة 55 يا 56 يا...آمده) مدلي را ارائه مي کنند (به نظر من بسيار مدل انقلابي است) که در آن سرماية انساني بازده صعودي به مقياس دارد. يعني بر خلاف نيروي کار ساده و سرماية فيزيکي يا سرماية مالي که مزاحم همديگر هستند سرماية انساني مشوق سرمايه انساني است! لذا بازدهي سرمايه انساني يا انباشت بيشتر اين سرمايه؛بيشتر مي شود. در شهر ها نسبت به روستا ها و در شهرهاي بزرگ نسبت به شهرهاي کوچک و در کشورهاي مرکزي نسبت به کشورهاي پيراموني سرماية انساني بيشتري متراکم شده و نتيجتا بازدهي اين سرمايه بيشتر و مآلا سهم آن از توليد (که سهوا همان دستمزد خوانده مي شود)زياد مي شود.
اين مدل بسيار مدل جذاب و در خور توجهي است و مرور آنرا به کلية علاقه مندان توصيه مي کنم.
مازيار صالحي - June 18, 2006 11:32 AM
حق پرست :
در اين نوشته هم عامل مديريت را ناديده گرفته اي. كتاب كليد در وضعيت روشن را كه نوشته آقاي عراقي كه 10 سال مدير عامل كنتور سازي قزوين بود مطالعه كن.
مديريت مي تواند با ايجاد انگيزه كارآيي و اثر بخشي و نوآوري را افزايش بدهد. تكنولوژي برتر حاصل نوآوري است و نواوري در صنعت از فضا نمي آيد حاصل تلاش انسانهاست انسانهايي كه انگيزه هاي لازم را براي اينكار داشته باشند
حق پرست - June 18, 2006 11:42 AM
حامد قدوسی :
مازیار عزیز بسیار ممنون. راهنمایی خوبی بود.
آقای حق پرست عزیز مدیریت هم جزیی از سرمایه انسانی است که شکل گیری آن هم یک عامل درون زا است و همان طور که گفته اید از فضا نمی آید بلکه به تدریج انباشته می شود. در واقع همان طور که مازیار هم اشاره کرده است سرمایه انسانی فاکتور جدیدی است که در مدل های رشد وارد شده است و سوال اقتصادانان این است که چه سهمی از تولید جامعه باید به تولید و چه سهمی به انباشت سرمایه انسانی اختصاص یابد یا مسیر رشد بهینه شود. مدیریت هم به عنوان یکی از زیرمجموعه های سرمایه انسانی باید همین مسیر را طی کند. به این فکر کنید که اگر در سطح ملی بخواهیم سطح متوسط مدیریت رشد کند چه دینامیک هایی باید شکل گیرد، چه نیروهای پیش رانه ای هست و چه نیروهای بازدارنده ای؟ چه منابعی لازم داریم و چگونه باید تامین شود؟ آن وقت یک قدم جلو رفته ایم. (من یک مدل دینامیکی برای این موضوع ساخته ام که شاید زمانی این جا به بحث بگذارمش)
راستی این آقای عراقی یکی از همان مدیرانی بود که یک بار در جلسه ای شروع به گله از مهندسین صنایع و مدیریتی ها کرد و گفت ما هر چه شما گفتید را گوش کردیم ولی نتیجه ای نگرفتیم. این اولین بار بود که من این نوع نقد ها را می شنیدم و این صحبت ایشان سر درد دل خیلی ها را باز کرد.
حامد قدوسی - June 18, 2006 12:04 PM
علیرضا مجاهدی :
سلام جناب قدوسي
ديدم اينطوري نميشه. رفتم سري به مطالبت زدم.
واقعا استفاده كردم
براي همين لينكت را اضافه كردم تا دم دست من و دوستانم باشيد
علیرضا مجاهدی - June 18, 2006 01:02 PM
توحید :
1- به نظرم بیشتر از آنکه به انباشت سرمایه مربوط باشد، به نابربری شدید بین المللی سهم دستمزد عوامل بر می گردد. تحلیل را این طوری شروع می کنیم که سهم محصولات مبتنی بر تکنولوژی و هایتکنولوژی (در کل دانش) در کشوری مثل آلمان - نسبت به کشوری مثل ایران یا آنگولا - احتمالا بر سهم محصولات یدی یا شبه یدی می چربد، از طرف دیگر می دانیم سهم دستمزدی که به عامل تکنیک و دانش (تخصص) تعلق می گیرد، قابل مقایسه با سهم عامل کار نیست. نتیجه این می شود که محصول ملی آلمان از محصول ملی ایران یا بنگلادش چرب و نرم تر خواهد بود. همین موضوع باعث می شود سطح کلی دستمزد ها در آلمان - از جمله دستمزد مشاغل یدی - بیشتر باشد. به عبارت دیگر چون اقتصاد آلمان بیشتر در می آورد در کل راحت تر هم خرج می کند. تا آنجاییکه من متوجه شده ام یک بیست سی سالی از خارج شدن انگارهء "انباشت سرمایه، مهمترین عامل رشد" از تئوری های رشد جریان رایج می گذرد.الان چند دهه ای می شود که بیشتر بر مقولهء رشد درونزا با تاکید بر تکنولوژی، دانش و سرمایهء انسانی تاکید می شود. (همان زاویه فرعی تحلیل شما). حالا اینکه چه چیز باعث ایجاد یا افزایش این انبارهء دانش و سرمایه انسانی و در نتیجه جلو افتادن در سطح بین الملل یا افزایش سطح عمومی دستمزد می گردد خود جای بحث دارد. اگر تحلیلمان را به صورت ستروس پریبوس و با فرض ثبات یا عدم تغییر و تاثیر عوامل دیگر پیش ببریم، فکر کنم در نهایت به سیاست های انترپرنرشیپانه (درست بود؟)، بهبود آموزش و این جور داستانا برسیم. اگر عوامل بیرونی را هم دخیل کنیم که در نهایت مجبوریم به جای کلماتی مثل عقب افتاده از عقب نگه داشته شده و ... استفاده کنیم. و در نهایت اگر تحلیلمان را سیاسی اجتماعی کنیم، فکر کنم در نهایت به مسائلی مثل ساخت نظام سیاسی، درجهء دموکراتیزه بودن، گردش خبرگان و این جور صوبتا بر خواهیم خورد.
2- در ضمن، اشتباهی که بیشتر اقتصاددانان لیبرال می کنند (خوب چیکار کنم، لیبرال لیبرال است دیگر. بالاخره باید معلوم کنم چه کسی نماینده ء یک مساله است. به هوا که نمی شود اشاره کرد) اینست که مسالهء تساوی ارزش نهایی نیروی کار V)MPL) و دستمزد را به عنوان "نظریهء حقوق یا دستمزد" می گیرند. در حالیکه این نظریه، فقط می تواند یک "نظریهء استخدام" باشد.
توحید - June 18, 2006 01:47 PM
حامد :
توحيد عزيز ما در اين جا اختلاف نظری نداريم. بحث سرمايه انسانی و توسعه فن آوری از دهه شصت به عنوان عامل توضيح دهنده اصلی وارد مدل های رشد شده است و من هم به آن معتقدم. ولی بحث من در اين جا بحث رشد نيست. بحث تفاوت در بهره وری نهايي نيروی کار است. مستقل از اين که چيزی اقتصاد را به اين جا رسانده (بحث رشد) ما در وضعيت فعلی می توانيم در مورد علت اختلاف دست مزد بحث کنيم. فراموش نکنيد که در مدل های کاملا جديد هم بحث شوک های وارد به اقتصاد (از جمله شوک بهره وری سرمايه) را که باعث افزايش بهره وری نهايي نيروی کار می شود را نيز در تغييرات دستمزد و رفاه موثر می دانند.
در مورد نظريه دستمزد و استخدام من کاملا متوجه نکته شما هستم. به اين خاطر است که اگر در متن دقت کنيد از عبارت «دستمزد می تواند بالاتر باشد» استفاده کرده ام و نه عبارت دستمزد بالاتر خواهد بود. در واقع در شرايط قدرت بازار برای بنگاه دستمزد لزوما برابر بهره وری نهايي نيست. فکر کنم اقتصاددان های ليبرال ديگر هم اين را بدانند.
به هر حال کامنت خوبی بود. خيلی ممنون.
حامد - June 18, 2006 02:25 PM
حق پرست :
سلام
اينكه اقاي عراقي چنين حرفي زده خيلي جالب است چون خود ايشان و دوستانشان شركتي دارند كه در ارتباط با مديريت مشاركتي مشاوره مي دهند ودر ضمن در جاي جاي كتابشان از كتاب هفت عادت مردمان مؤثر كه نوشته استفان كاوي از تئوريسينهاي رهبري است نام مي برند و از اينكه دوره هاي مطالعه كتابهاي مديريتي براي مديرانشان مي گذاشته اند.
حامد: بلی این ها را که گفتید می دانم ولی هیچ وقت آن بعد از ظهری را که ایشان در سمینار مهندسی صنایع در قزوین (سال 75) به عنوان مدعو رفت و این حرف ها را زد فراموش نمی کنم. با این که دانشجوی سال دوم بودم ولی حرفش تلنگر مهمی به من زد که رشته خودمان را از دید یک کارفرما ببینم. ضمن این که من فکر می کنم این سوء تفاهم بین ما سر یک موضوعی حل نمی شود. من منکر ارزش دانش مدیریت نیستم بلکه معتقدم نباید در مورد کیفیت فارغ التحصیلان رشته مدیریت و اثربخشی آن ها در کسب و کار اغراق کرد.
حق پرست - June 18, 2006 06:46 PM
توحید :
ای خدا! من از دست این لیبرال ها چیکار کنم! من یک چیزی میگم می دونم که جریان از چه قرار است دیگر! اما راجع به نظریه بهره وری نهایی که از آن، لیبرال ها به نظریه دستمزد تعبیر می کنند ( در حالیکه همانطور که گفتم حداکثر یک نظریه استخدام است و نه بیشتر) :
1- نظریه بهره وری نهایی بیان می کند که بنگاه "تا جایی استخدام می کند" که ارزش نهایی کار "آخرین نهاده ء کار" یا همان منفعت نهایی استخدام برابر دستمزد کارگر یا همان هزینه نهایی استخدام شود. همانطور که می بینیم حرف یا استدلالی راجع به تعیین دستمزد در این جا مطرح نمی شود.
2- اساسا چرا باید ارزش نهایی تولید نهایی آخرین کارگر را ملاک پرداخت به تمامی کارگران بگیریم؟ این یعنی که نظریه بهره وری نیروی کار یک نظریهء تعیین دستمزد یا توزیع در آمد نیست (استروپ:1987).
3-کاربرد این نظریه در تابع تولید همگن درجه اول است که در عمل نادر است.
4- نظریه بهره وری نهایی به ما برای فهم طرف تقاضای نهاده کمک می کند ولی چیزی درباره سهم این نهاده در تولید کل یا قیمت عادلانه نهاده نمی گوید. تا بحث طرف طرف عرضه بازار نهاده صورت نگیرد تصویر ما کامل نیست. ظاهرا خطای مزد بر اساس بهره وری نهایی (آنگونه که در این نظریه اتفاق می افتد) از عبارت "مزد با تولید نهایی کارگر برابر است" ناشی می شود. در واقع تولید نهایی، حاصل کار کارگر آخر نیست، بلکه تولید کل پس از ورود کاگر آخر به فرایند تولید است. به همین دلیل این نظریه ربطی به توضیع درآمد ندارد.
5- اقتصاددانان به اصطلاح اثباتگرای مدافع نظام لیبرالی، چون ذاتا و برخلاف ظاهر غیر ارزشی، مدافع نتایج توزیعی بازار هستند، از نظریه بهره وری نهایی تصویری مناسب برای توزیع درآمد ترسیم می کنند در حالیکه این نظریه صرفا راهنمای تقاضای مقدار بهینه نهاده برای رسیدن به سود حداکثر است.(استخدام). این برادران(!)، گرچه تصمیم گیری درباره عدالت را وظیفهء خویش نمی دانند ولی آنجا که پای توزیع درآمد و نرخ دستمزد به میان می آید با دفاع از پاره ای نظریات اساسا ارزشی و جهت دار و به اسم نظریات اثباتی ساکت نمی نشینند.
حامد عزیز! اشکال کار در این جاست که ما معمولا یک چیزهایی را سر سری و صرفا به این دلیل که "آنها" گفته اند همینطوری قبول می کنیم بدون اینکه در باره عواقب آن و عمق ارزشی آن ها کمی بیاندیشیم.بیماری آزادی خواهی اقتصادی ایرانی خصوصا در مختصات آکادمیک آن از همین جنس است. نحلهء لیبرالی شریف، با وجود مدعای تئوریک غلیظ آن از بابت بصیرت کاملا فقیر است
********************************************************************
حامد: توحید عزیز من حدس می زنم شما کمی جوان باشی که این قدر این نحله و آن نحله می کنی و شعارهای ایدئولوژیک می دهی. یک صورت مساله داریم لطفا شما روایت خودت را از ماجرا بده و توضیح بده که چرا مزد در ایران و آلمان متفاوت است. این که این قدر حرص خوردن ندارد برادر من.
ضمن این که نحله شریف و غیر شریف نداریم. من که شریف اقتصاد نخوانده ام. وین درس می خوانم. بقیه دوستان وبلاگ نویس هم که شریف درس نخوانده اند کالیفرنیا و ایلینوی و میناسوتا درس می خوانند. برادر حرص و جوش نخور. هر جا بروی که سرش به تنش بیرزد آسمان همین رنگ است. بصیرت هم از شعارهای این مدلی نمی آید. از بیشتر پیپر خواندن و مدل دیدن و سر جلسه نقد نشستن می آید. البته به شرط این که آدم پیپرهای مربوط به اثر فیشر را با حالتی حق به جانب به تاثیر کاهش نرخ بهره روی کاهش تورم ربط ندهد و سعی کند مساله را دقیق بخواند.
ضمن این که شما قرار نیست از دست لیبرال ها کاری بکنی. بگو لیبرال ها از دست تو چه کنند؟ :))
خب حالا که از بخش سیاسی قضیه خلاص شدیم باید بهت بگویم که احتمالا اگر به جای این کارها متن را دقیق می خواندی (شاید هم دادی متن را اون شبکه عصبی که سر کلاس حل تمرین ارائه کردی خونده؟) می دیدی که اقتصاددان لیبرال نوشته در مدل ساده روستا هر نیروی کاری که می گیریم نیروی کار کم یاب تر می شود. ضمن این که صحبت از چانه زنی بین بنگاه و نیروی کار برای تعیین قیمت کرده. این ها را فکر کنم بهش می گویند توجه به طرف عرضه در بازار کار ولی من لازم ندیدم داستان را خیلی طولانی کنم و بحث های چانه زنی و مزد حداقل و غیره را باز کنم. برای من همین که خواننده بفهمد مزد کارگر ایرانی نمی تواند از بهره وری نهایی اش بالاتر باشد کافی است. انگلیسی ات هم که ماشاا... خوبه. این جا را بخوان:
The marginal-productivity theory maintains that employers will only pay a wage that is,** at most**, equal to the amount of extra value added to the total product by one additional worker.
شاد باشی
توحید - June 18, 2006 07:37 PM
ماهان :
چرا اینقدر سخت میگیرید؟ عرضه و تقاضا!!! جایی تعداد کارگز زیاد باشه دست مزدها پایین میادو جایی که کارگر کم باشه دست مزدها بالا میره. به نظر من مهمترین عامل همینه. به همین سادگی!!!
ماهان - June 18, 2006 09:41 PM
مهدی :
حامد جان بسيار عالی توصيف کردی!
مهدی - June 18, 2006 09:58 PM
توحید :
خوب چرا انقدر زود از کوره در می ری؟ این خیلی بده.
******************************************************************
حامد: توحید عزیز من از کوره در نرفته ام. من بسیار ممنون هر کسی که بیاید این جا و منطق نوشته من را نقد کند هستم. می توانی این را از کامنت های دیگر ببینی. ولی اصلا دوست ندارم کسی به جای حرف زدن روی منطق مسایل شعار بدهد و کنایه بزند و روی این و آن اسم بگذارد. خواهش می کنم منصف باش و یک بار دیگر نوشته های خودت و من را بخوان و ببین چه کسی اولین بار اسم گذاشته و توهین کرده است.
توحید - June 18, 2006 11:23 PM
یک لیوان آب سرد :
حامد آقا اشکال کار شما اینستکه جزوه ها و کتابهای درسی ات را اینجا نه تنها بعنوان آیه
آسمانی می پذیری بلکه بعنوان آیه هم تحویل میدهی. بگذار کمی بیشتر یاد بگیری و بعد شروع به لکچر دادن کن. با اینهمه دگم پازیتو یستی به کجا می خواهی برسی؟ تو که با این دید تو نمیتوانی به هیچ دید دیگری گوش دهی. از کوره در میروی و انسجام دنیای پیش ساخته ات بهم می ریزد. آخر نمیدانی که اقتصاد از علوم اجتماعی است و برای خاطر فرمولهای مکتب پازیتو یستی اطرشی نمیشود همه متغیر های اقتصادی اجتماعی و تاثیر آنها بر هم را توقف نگاه داشت. میدانی که در کار اقتصاد بازار آزاد خیلی عوامل ریز و رشت سوسه میایند و به بازار و تو چه لطمه هایی میزنند. یا به جوانی خودت رحم کن واینهمه از این هرج و مرج با زار عصبی نشو که قانونهای کتاب درسی ات را دنبال نمیکند، ویا به اعصابت مسلط شو ودامنه دیدگاهت را باز کن و وقتی با نظر گاههای متنوع تسلط پیدا کردی معما حل کن. موفق باشی.
حامد: آقای آب سرد عزیز خیلی ممنون از تذکرت. من البته با کلیت حرف شما موافق هستم ولی اگر بحث های قبلی را دنبال کرده باشید خواهید دید که خیلی به این گزاره که اقتصاد علوم اجتماعی است و ما هر چیزی را به هر چیزی ربط بدهیم اعتقاد ندارم. این چیزهایی را که هم شما می گویید پوزیتویسم یا هر چیز دیگری وقتی دقیق بخوانیم منطق بسیار قوی دارد و لذا می توان آن را به کار برد. آیه و قسم نیست ولی به هر حال ساختار منسجمی دارد و به نظر من جذاب تر از دیدگاه هایی است که هر چیزی را به هر چیزی ربط می دهد. ضمن این که همان طور که توضیح داده ام عصبانی شدن من از نقد شدن حرف ها نیست از شعار دادن ها است. بازم ممنون.
یک لیوان آب سرد - June 19, 2006 03:14 AM
حق پرست :
حامد عزيز
فكر مبكنم كم كم داريم با هم به توافق مي رسيم. مگر تمام فارغ التحصيلان پزشكي، پزشكاني حاذق مي شوند؟
مگر در ديگر رشته ها تمامي فارغ التحصيلان توانمند و توانا هستند؟
آيا تمامي مهندسين كامپيوتر مي توانند برنامه با كارآيي يكسان بنويسند؟
مگر تمام اقتصاددانان مي توانند براي درمان مشكلات راه حل مؤثر ارائه بدهند؟
آيا تمامي مهندسين عمران خانه هاي شيك و با دوام و ضد زلزله مي سازند؟
اما آيا اينها دليل مي شود وقتي بيمار شديم پزشك نرويم و يا رياست بانك مركزي را به دست يك مهندس مكانيك بدهيم؟
يك مهندس صنايع و يا يك فارغ التحصيل مديريت صنعتي ميداند بالانس كردن خط توليد يعني چه اما آيا يك مهندس مكانيك هم ميداند؟
يك فارغ التحصيل مديريت بازاريابي ميداند نوشتن برنامه تبليغاتي يعني چه ولي آيا يك فارغ التحصيل اقتصاد هم ميداند؟
آيااينكه برخي مهندسين صنايع يا مديريت خوانده ها به هر دليلي ( اعم از تنبلي ذهني، بي حوصلگي، كم سوادي، بي انگيزگي و... ) توسيه هاي درستي ندهند دليل خوبي است كه ما از يك پزشك بخواهيم خط توليد را بالانس كند يا از يك مهندس كامپيوتر بخواهيم برنامه استراتژيك بنويسد؟
پزشكان هر گندي مي زنند همكارانشان حداقل در سطح جامعه سعي ميكنند آن گند را بي اهميت جلوه دهند. خانمم تعريف ميكرد كه چند وقت پيش در برنامه اي تلويزيوني پزشكي با اين سوال مواجه شد كه همكاران وي سوزن بخيه را بعد از جراحي قلب بنده خدايي در محل عمل جا گذاشته اند. پزشك مزبور با بي اعتنايي گفت از اين موارد پيش مي آيد چيز مهمي نيست.
علوم انساني در اين كشور به اندازه كافي تو سري خور و بيچاره هست. با دست خودمان آن را بيچاره تر نكنيم.
ايام بكام باد
حق پرست - June 19, 2006 06:14 AM
ابن محمود :
سلام مؤمن. ما كه چيزي نفهميديم. خدا بقيه را ارشاد كند!
ابن محمود - June 19, 2006 06:15 AM
توحید :
خوب، الان که احتمالا بحمدالله عصبانیت دیشب شما رفع شده و من هم بعد از یک خواب خوب سرحال شدم، بحث دیشب رو ادامه میدم.
1- فکر کنم راجع به نظریه بهره وری نهایی و ارتباط آن با دستمزد، شما یه بار کتاباتو دوباره مرور کنی، مشکلمون حل میشه. بحث بر سر نهایی بودن تولید نهادهء کار و تعریف تولید نهایی کار نیست. بحث بر سر این است که اساس این نظریه بر همون ادیشنال ورکری هست که شما اشاره کرده اید. یعنی تاکید و نتیجه گیری در حالت تعادلی. اما اشتباهی که رخ می دهد این است که یک دفعه شما از تاکید برتعادل که نقطهء ثقل نظریه هست، دنده ء معکوس می گیرید و با سوء استفاده از تعریف تولید نهایی یا در واقع با خلط مفهوم، نظریه تعادلی استخدام را به نظریه دستمزد می رسانید. مفهوم بود؟
2- اما راجع به حلقهء شریفی که عرض کردم. واقعا منظور منو نفهمیدی یا تعمدا آسمون رو نگاه کردی و سوت زدی، هان؟ شما خوب می دونی که منظور از حلقهء شریف تو ادبیات بچه های اقتصادی، همون جمع اساتید اون موسسهء کذاست که الان همون کارشونو تو شریف دنبال می کنند. ( به اندازهء کافی شفاف هست که نتونی کتمانش کنی. دقیقا مثل تصویری که از حلقه علامه یا شهید بهشتی شکل گرفته به اندازهء کافی واضح و گویا هست). ببین، به نظر من اینکه بچه های مهندسی را بگیری و یه دفعه پرتشون کنی وسط دریایی از نظریه ها و در واقع واژه های اقتصادی، به طوریکه آخر سر از اون ور خط تولید چند تا ضبط و پخش یا طوطی سخنگوی لیبرال تحویل بدی که نشد هنر. انصافا تو شاگردای اون موسسهء کذا(!) و شریفی هایی که تا الان از دانشکده ء اقتصاد اومده اند بیرون، یک آدم نرمال سالم (!! شوخی کردم) که خودش بتونه فکر کنه رو می تونی پیدا کنی؟ بله دوست من! حلقه شریف رو عرض می کنم. همین ترکیب معروف "نیلی، طبیبیان و همکاران". همین برادرانی که بیشتر روزنامه های اقتصادی و غیر اقتصادی ایران، غیر از این چند نفر تو ایران اقتصاددان نمی شناسن. همین هایی که با علم علم و اثبات اثبات کردنشان، جو رسانه ای و ژورنالیستی سنگینی رو تو چند سال اخیر ایجاد کردن که کسی جرات نمی کنه حرف مخالف بزنه. شما هم که در صف همین دوستان سینه می زنید دیگر، نه؟ اما قربونش برم خدا رو که خوب می دونه چیکار کنه! یه آق محمود رو سر راه اینا می زاره که اگه هیچی بلد نباشه و همش خرابکاری کنه، خوب می دونه که جواب "پوپولیسم علمی" را چطور باید با پوپولیسم حکومتی داد.
منتظر جواب هستم. جوش هم نیاری ها!
********************************************************************
حامد: توحید جان من سعی می کنم حرف های آدم ها را با روش خودم جواب بدم و نه شیوه آن ها. لذا هیچ جوابی به حرف های حاشیه ای کامنتت نمی دهم.
1) در باب رابطه دستمزد و استخدام فکر کنم یکی دو بار جوابت را دادم. اگر وقت کردید سری به منابع بزنید و نظریه های مربوط به دستمزد را بخوانید تا قضیه برایتان روشن بشه.
2) من هم در داخل متن و هم در کامنت ها دعوت کردم که اگر روایت دیگری دارید ارائه دهید. این گوی و این میدان. خوش حال می شویم نظرات شما را بدانیم.
3) اینترنت که داری؟ حتما پرسرعتش هم را داری. لطفا سری به سی دانشکده اول دنیا در رشته اقتصاد و ترکیب ورودی های آن ها و نیز زمینه تحصیلی دارندگان جایزه نوبل اقتصاد در سی سال آخر بزن و جواب قسمت دوم کامنتت را بگیر. یاد بحثی با دوستی از دانشگاه ... می افتم که می گفت توی شریف *اقتصاد مهندسی* درس می دهند. بعد که آمدم خارج و یکی دو تا درس حسابی اقتصاد گرفتم فهمیدم که آن چیزی که دوستان بهش می گفتند اقتصاد مهندسی در واقع مقدمه ای بر اقتصاد بود. دوستان هنوز اقتصاد ریاضی ندیده اند که بفهمند حتی همان چیزی که در شریف درس می دهند هنوز به اندازه کافی فنی نیست.
سعی کن موفق باشی
توحید - June 19, 2006 08:02 AM
توحید :
ضمنا اول صبر کن بحث سر یک پست منعقد بشه و بعد زود یه پست جدید بزار. همش رو خطی که رو خطی!!. این که دلیل نمیشه که مرتب آپ کنی! حرفا رو نیمه کاره گذاشتن انگیزهء مخاطباتو برای دنبال کردن صحبت هات کم می کنه.
توحید - June 19, 2006 08:08 AM
پیمان :
جدا از همه ی بحثهای گیج کننده شما و تو حید من یک مشکلی با استدلال شما دارم.
ما خیلی از قسمت های تکنولوزی خودمون را از آلمان و یا سایر کشورهای اروپایی گرفتیم. و حتی اگر فرض کنیم که اونها تکنولوزی روزشون رو به ما نمی دهند به هر حال چندین سال پیش با همین تجهیزات و همین روش تولید میکردند، که دستمزد کارگرها در همان زمان هم چندین برابر حالای ما بوده.
به نظر من جدای از بحث بهره وری، درآمد کارگر در هر کشوری حداقل درآمدی است که با آن بتوان زندگی در حد پایین ترین اقشار جامعه را داشت. مقدار تولید و درآمد هر شرکتی( که میتواند ناشی از انباشت سرمایه باشد )به صورت ابتدا به ساکن روی سطح درامد کارگران تاثیر دارد (مانند ایران خودرو و شرکت های نفتی) ولی افزایش بهره وری در صورتی که مرحله بعدی باشد روی دستمزد کارگران (هر چند با افزایش بازده انها همراه است) اثر چندانی ندارد (مثلا 20%) ولی درآمد را در حد زیادی می تواند افزایش دهد(مثلا 100%).ا
خلاصه: من علت رو در درآمد متفاوت برای رفاه حداقلی در هر کشور و انباشت سرمایه و مدریت صحیح از ابتدای تولید میدانم که عامل اول بسیار پر رنگ تر است.
پیمان - June 24, 2006 11:05 PM
رویا :
من این چیزها حالیم نیست !! فقط یکی به من بگه چرا حقوق من با همکار کاملاً مشابهم زمین تا آسمان فرق داره؟ به صرف اینکه معضلی به اسم رسمی و قراردادی در این محیط لعنتی علم شده!! آقا هیشکی نیست جواب ما رو بده به قول معروف هیشکی ما رو دوس نداره !! و اگه بگم تفاوت تا چه حده دلتون برامون ریش ریش میشه !!!!
رویا - July 8, 2006 11:43 AM