اقتصاد، فلسفه و تفنن
مدتی است که ضمن بحث با دوستان اقتصادخوانده یا علاقه مند به اقتصاد در ایران متوجه نکته ای شده ام که به باور من علامت خطرناکی است. دوستانمان در ایران به طرز عجیبی علاقه مند به مباحث معرفت شناختی و فلسفی اقتصاد شده اند و مرتبا در پی پرسش از و نقد بنیان های اولیه علم اقتصاد بوده و به جای علم اقتصاد جریان اصلی دنبال روش های جایگزین هستند. چنین روی کردی البته مختص گرایش ایدئولوژیک خاصی نیست و من آن را در طیفی از دوستان لیبرال تا چپ گرای مقیم داخل می بینم. به نظرم این گرایش افراطی به فلسفه علامت خطرناکی از بروز چیزی است که من اسمش را می گذارم سرطان پرسش های روشن فکر پسند. با مریم که صحبت می کردیم دیدم بیش تر از من درگیر این ماجرا است و ظاهرا در حوزه هایی که او کار می کند یعنی مباحث مطالعات فرهنگی و نقد ادبی همین ماجرا خیلی پررنگ تر است. ماجرای بزرگ کردن و فراگیر شدن ناگهانی یک مبحث (که لزوما هم موضوع جدی و مطرحی در دنیا نیست) و بی اعتنایی و طرح نشدن صدها مبحث مشخص که در دنیا با جدیت و دقت دنبال می شود.
حرفم شاید برای خیلی ها عجیب باشد. مگر پرداختن به معرفت شناسی کار بدی است که من آن را این گونه خطرناک می نامم؟ پاسخم این است که پرسش معرفت شناسانه در یک بستر مناسب نه تنها خطرناک نیست بلکه امری عظیم و اندیشه سوز و فرآیندی اساسی برای توسعه علم است. مساله در خود پرسش نیست در همه گیرشدن عجیبش و سهم بیش از تناسب آن و لوکس بودن بیش از حدش برای جامعه ما و نبود ظرفیت لازم برای ارائه پاسخ مناسب به آن است. مثل هر حوزه دیگری در دنیا، بحث های معرفت شناختی در اقتصاد جزو بحث های زنده است. فی المثل اگر جستجویی بکنید مقاله های زیادی در نقد مفهوم مطلوبیت تعریف شده توسط اقتصاددانان و پیشنهاد مفاهیم جای گزین آن می یابید. با این حال این شاخه از علم سهم متناسب خودش را دارد و انتظارات ناشی از خروجی آن هم معقول است. بحث معرفت شناسی بحثی است که ممکن است در درازمدت روش ها یا پارادایم های یک علم را متحول کند (شاید هم نکند). در باب سهم این بحث ها تخمین دقیقی نمی شود ارائه کرد ولی با حساب سرانگشتی از تعداد مجلات و اساتید و دانشکده ها شاید بتوان گفت حدود یک درصد علم اقتصاد وقف چنین مباحث نظری و غیرکاربردی می شود.
در مقابل در جامعه علمی نحیف اقتصاد در ایران نه تنها وزن این بحث ها بسیار بالا است بلکه انتظارات عجیبی هم از آن وجود دارد. یکی از دوستان عزیزم نوشته بود که فرضیات علم اقتصاد غیرواقعی است و برای مثالش هم به شکست برنامه های تعدیل اشاره کرده بود! دوستم در ادامه اشاره کرده بود که باید به دنبال پی افکن نسخه ای بومی از لیبرالیسم و علم اقتصاد باشیم. در پاسخش گفتم البته اگر بتوان فرضیات علم اقتصاد را بازنگری کرده و علم دیگری جای گزین آن کرد بسیار امر نیکویی است ولی در سطحی که ما قرار داریم بحث ربط دادن شکست سیاست تعدیل به غیرواقعی بودن فرضیات علم اقتصاد و تلاش برای حل کردن آن در آن سطح شبیه داستان زیر است: فرض کنید پل یا موتور سیکلت یا واحد تصفیه آب طراحی شده توسط گروهی مهندس کار نمی کند و مردم از این ماجرا ناراحت هستند. در این بین عده ای از جوانان که کتاب های اطلاعات عمومی می خوانند و به سایت های اینترنتی سر می زنند رو به مهندسان کرده و می گویند که اشکال از مبانی علم فیزیکی است که شما به کار گرفتید. جوانان در سایت های اینترنتی خوانده اند که روش های نیوتون در علم قدیمی شده و باید پارادایم جدیدی جای گزین آن شود. بعد هم به جای این که دنبال اشکال در روش طراحی و ضعف تیم مهندسی و اصلاح فرمول ها و مقررات ساخت پل و غیره باشند با مهندسان بر سر اصول پایه ای فیزیک به بحث می نشینند. با این توجیه که این بحث ها است که پایه ای است. خیلی هم به این فکر نمی کنند که حتی اگر - به قول آن ها- این نوع پل خاص در دنیا جواب نداده مربوط به فرمول و روش های طراحی این پل است و نه مبانی علم فیزیک. چون با همین مبانی صدها پل دیگر طراحی شده و دارد کار می کند.
به دوستانمان عرض کردم که این که اقتصادخوانده های مملکت ما به جای دنبال کردن هزاران مساله عینی اقتصادی که در کشور داریم و به علت نبود دانش علمی در آن زمینه کاملا مغفول مانده است، مشغول بحث های فلسفی در باب واقعی بودن یا نبودن فرضیات علم اقتصاد و تلاش برای اصلاح آن شوند دقیقا شبیه این است که مهندسان شرکت پل سازی به جای تلاش برای بهبود طراحی پل مشغول بررسی اشکالات پارادایم فیزیک نیوتونی باشند. بلی فرضیات علم باید مورد بازنگری قرار بگیرد ولی پیش نیاز آن وجود یک برنامه تحقیقاتی گسترده با مشارکت جدی هزاران دانشمند از مراکز علمی مختلف است. مباحثی مثل تحول در فرضیات یک علم و به تبع آن پایه ریزی کل علم از نو نیاز به آن چنان دقتی دارد که صرفا در محیط های علمی سطح بالا امکان پذیر است. ضمن این که کسی می تواند این نقد را صورت دهد که عمیقا با وضع موجود علم آشنا باشد. ما فعلا در ایران این شرط آخر را نداریم.
در کشوری که بیش از 25 سال است ارتباطات علمی منظم با دانشگاه های خوب دنیا ندارد، هنوز بسیاری از مباحث مطرح شده در دهه 80 یا حتی پیش از آن مثل نظریه بازی و اقتصاد اطلاعات و طراحی مکانیسم و اقتصاد رفتاری و مدل های بین نسلی و سازماندهی صنعتی و اقتصاد محاسباتی و دورهای تجاری حقیقی و انتخاب اجتماعی و الخ - که الان دیگر جزو دروس روتین اکثر دانشگاه های دنیا هستند- هنوز در هیچ دانشگاه آن به شکل درستی تدریس نمی شود یا در خیلی موارد اصلا تا به حال در کشور مطرح نشده است، در کشوری که رشته فاینانس به مفهوم مدرن آن تقریبا وجود ندارد، در کشوری که سال ها است مقاله جدی از هیچ محقق آن در یک ژورنال معتبر چاپ نشده است و ... پرداختن به معرفت شناسی اقتصاد بیش تر به تفننی غیرمسوولانه می ماند. این درست مثل این می ماند که اساتید و دانش جویان پزشکی یک کشور در حال توسعه بیمارستان ها را رها کنند و به پرسش های عمیقی در باب اخلاقی بودن مرگ از روی ترحم و اهدای اعضاء و لقاح مصنوعی و بحث های معرفت شناختی در باب رابطه بین نگرش به طبیعت انسان و روش های پزشکی بپردازند. این بحث ها احتمالا برای محققین آن جذاب خواهد بود ولی برای مردمی که از سرماخوردگی و شکستگی دست و پا و درد چشم و ناراحتی قلب شکایت می کنند و انتظار دارند نظام آموزش پزشکی برایشان دکتر عمومی تربیت کندهیچ فایده ای نخواهد داشت.
مساله وجه دیگری هم دارد. به قول مریم دوستان ما که معمولا سوالات بنیان فکنانه مطرح می کنند به این نکته عنایت ندارند که احتمالا این سوال پیش از این به ذهن هزاران نفر در کشورهای مختلف دنیا رسیده است و ما اولین ملتی نیستم که موفق به طرح چنین مباحثی می شویم. قاعدتا اگر این سوالات این قدر که به نظر ما می رسد بدیهی بوده و این فرضیات این قدر غیرواقعی باشند و این علم این قدر بی خاصیت باشد در این صورت در طول چند ده سالی که هزاران محقق در این موضوع مشغول به کار بوده اند موضوع برای خیلی ها پیش آمده و پاسخ هایی برای آن داده شده است. ما تنها ملتی در دنیا نیستیم که ویژگی های فرهنگی اجتماعی خاص داریم، هر کشور دیگری در دنیا همین تصور را دارد ولی بعید می دانم بقیه کشورها این قدر با حرارت (البته بیشتر در مقام بحث اولیه) مشغول پایه ریزی علوم انسانی بومی باشند.
به نظر من برای این کشور خیلی مفید تر و خیلی عملی تر است که به جای بحث در مورد پارادایم علم نیوتونی و کوانتمی در اقتصاد و بزرگ کردن بحث اخلاق و اقتصاد آمارتیا سن به سوالات زمین مانده ای مثل استراتژی درست نظام تعرفه و گسترش بازار مالی مسکن و قیمت معقول آب و برق و قانون ضدانحصار و ابزارهای مالی نوین در شرکت ها و روش تامین مالی بخش آموزش و پرورش و مدیریت اقتصادی بخش حمل و نقل و بهداشت و ... بپردازیم. البته امروز دیدم که یکی از دوستان که به لحاظ فکری جزو منتقدان ما است جایی کامنتی گذاشته و گفته که برنامه های تعدیل، دینامیک رسیدن به اقتصاد بازار را در نظر نگرفته و ساده نگرانه به اقتصاد نگاه می کرده است. مستقل از محتوای حرفش از روی کردش خوشم آمد و تحسینش کردم. به نظرم ابن ها همان بحث هایی است که باید وقتمان را صرف آن کنیم. بحث علمی در مورد مسایل واقعی. اگر اتفاقا این بحث ها دربگیرد دکان بحث معرفت شناسی هم رفته رفته کم رونق می شود برای این که دوستان خواهند دید که برای تحلیل علل شکست یا موفقیت برنامه های تعدیل به حد کافی بحث در دنیا مطرح شده و ده ها مقاله دقیق وجود دارد که خوب به سوالات جواب می دهد و می شود از آن بسیار آموخت و دیگر لازم نیست ما دنبال این علل در معرفت شناسی و فرضیات پایه ای علم اقتصاد بگردیم.

نظرات
یه کسی :
چندین بار برای شما پیغام گذاشتم اما مثل اینکه شما فقط و فقط بلدید به سوالات و حرفهای دوستان خودتان گوش کنید و پاسخ بدهید. مشکلی نیست. فقط برایتان متاسفم
حامد: دوست عزیز من همه کامنت ها را پاسخ نمی دهم. برخی را فقط می خوانم و استفاده می کنم. اتفاقا کامنت های دوستان خودم را معمولا جواب نمی دهم. کامنت هایی را هم که فرمودید پیدا نکردم و متوجه نشدم کدام پیام ها را می گویید. به هر حال ممنون از این که لطف می کنید و می نویسید.
یه کسی - June 24, 2006 04:32 AM
rezal :
excellent points, i agree with almost everything you said. i think what you mentioned comes from laziness: real economics need time and serious effort, instead, those philosophical discussions are based on stomach, mainly, and does not need ... well, anyway thanks for making this point
rezal - June 24, 2006 04:51 AM
پويان مشايخ :
good points.
پويان مشايخ - June 24, 2006 05:26 AM
سهامدار جزء :
خدمات درمانی کانادا صد در صد دولتیست. به عبارت دیگر پول هیچ نقشی در پروسه ارایه خدمات درمانی به شما ندارد. فقیر و غنی همه از یک کانال عبور میکنند. به همین جهت این کانال خیلی شلوغ است!!
خوشحال میشوم نظر یک اقتصاد دان را در مورد تفاوت خدمات درمانی دولتی و خصوصی (اینجا کانادا و امریکا) بدانم.
http://sahamdar.mihanblog.com/Post-114.aspx
http://sahamdar.mihanblog.com/Post-115.aspx
سهامدار جزء - June 24, 2006 07:19 AM
حق پرست :
آنچه كه نوشته اي فقط مربوط به اقتصاد نيست ما كلا بدجوري فلسفه زده شده ايم و اين شايد بخاطر اين است كه امكان كار علمي در ايران كم است.
حق پرست - June 24, 2006 07:32 AM
امیر لعلی :
مشکل ما اینه که همیشه خودمونو عقب افتاده می دونیم. البته من اعتقاد ندارم (به هیچ عنوان) که ایرانی ها خیلی باهوشن و ....
مسأله اینه که ما اعتماد به نفس نداریم. ما از جریانات سیاسی نفوذی در اقتصاد بی خبریم. نمی دونیم چرا بقیه جوری از آزادی صحبت می کنن که انگار با همه الگوهای فرهنگی ما در تضاده. من سر کلاس وقتی استادا سؤالی داشتم، مطرح نمی کردم و فکر می کردم احتمالا سؤال پیش پا افتاده ای است. اما وقتی همون سؤال رو دوستام می پرسیدن گاهی استادا از جوابش تفره می رفتن.
هیچ فکر کردی چرا جایزه نوبل اخیرا کمتر به اونایی که سنجی و آمار کار کردن داده می شه؟
در 5 سال گذشته نوبلیست ها و نامزدهای نوبل بیشتر اونایی بودن که برخی از فروض اصلی اقتصادی رو نقض کردن و تونستن اقتصاد رو واقعی تر کنن.
اصلا نگرانی نداره. من خوشحالم از اینکه ایرانی ها اینقدر دارن از نو با مفاهیم چالش می کنن. ما کتاب مادرن گاید رو می خونیم که الان تو کانادا و آمریکا هم تدریس می شه، اما چشم بسته قبول نمی کنیم. اونو می خونیم، درکش هم می کنیم، اما به راحتی نمی پذیریم. و این موج حتما به جای خوبی می رسه.
***************************************************
حامد: لعلی عزیز! به فرموده فهرست نوبل را نگاه کردم ولی متاسفانه خیلی با تصورات تو سازگار نبود.
فهرست برگزیدگان جایزه نوبل از 2000 تا 2005 از قرار زیر است:
2000: هکمن به خاطر کارهایی که در زمینه بایاس در اقتصادسنجی انجام داده بود.
2001: استیگلیتز به خاطر کارهایی که در زمینه اقتصاد اطلاعات کرده بود و بیست سال است که جزو سرفصل های درس خرد است.
2002 : کان من به خاطر بحث اقتصاد رفتاری
2003 : گرنجر و انجل به خاطر کارهایی که در زمینه علیت و پیش بینی در اقتصادسنجی انجام دادند.
2004 : پرسکوت و کیدلند به خاطر بحث ناسازگاری دینامیکی در اقتصاد کلان
2005: اومن به خاطر کارهایش در نظریه بازی (اومن دکترای ریاضیات دارد)
من هر چه در فهرست 2000 به بعد نگاه می کنم و آن را با گذشته مقایسه می کنم تغییر خاصی نمی بینم.
می دانی که علاقه حرفه ای به اقتصادسنجی ندارم ولی متاسفانه بر خلاف تصور تو به طور مشخص در این فاصله شش سال دو سال جایزه اقتصادسنجی داده اند که اتفاقا روند رو به افزایشی را نشان می دهد برای این که اقتصادسنجی قبلا خیلی جایزه نوبل نمی گرفته و در کل 30 سال قبل کلا 5-6 تا اقتصادسنجی کار نوبل گرفته بودند.
در گذشته هم اندک آدم هایی مثل سن و سیمون و هایک که کارهای مفهومی کرده اند نوبل گرفته اند و بقیه هم که طبق معمول کار ریاضی کرده اند. دقت داری که از شش جایزه سال 2000 به بعد پنج تاش مربوط به بحث های کاملا ریاضی است!!
ضمن این که فکر کنم به روشنی گفته ام کسی مخالف بحث اساسی نیست ولی این بحث ها نمی تواند به صورت کیفی و توصیفی و تا اندازه ای باد معده ای که در ایران رایج است صورت بگیرد. همه این هایی هم که در اقتصاد نوبل گرفته اند کارهایشان کاملا متدلوژیک و بر اساس روش های پیشرفته ریاضی است. اگر مقاله های اصلی هر کدام از برگزیدگان نوبل را بخوانی خواهی دید که به شدت ریاضی است.
امیر لعلی - June 24, 2006 08:43 AM
سهامدار جزء :
1. اعتراف میکنم که کم آوردم :)) امان از دست این کانترها
2. چون بار چندم بود که این اتفاق می افتاد
3. در مورد داستان پزشک مساله وقت زیاد برای بیمار رو هم به این صورت حل کردن که برای دکتر صرف نمیکنه روزی بیشتر از یک تعداد مشخصی بیمار رو ویزیت کنه چون مالیاتی که برای بیمار n+1 ام میده از درآمدش بیشتره. اما اینجا شدیداً مشکل پزشک دارن اما استاندار بالا هم اجازه نمیده دکترهای کشورهای دیگه رو به سادگی قبول کنن.
سهامدار جزء - June 24, 2006 08:48 AM
Mehdi Hakimi :
آقا سلام.
الف) من در مورد پست قبلي تحقيق كردم. سال 78 در منطقه متوسط شهر ما حدود 13 ميليون زمين 200 متري خريده شده. الان شده 200 ميليون. يعني سالي بيش از 100درصد تورم.
دو سه مورد ديگر هم بود. اصولا من به اين نتيجه رسيدم كه تهرانيهاي زيادي در شهر ما روي زمين سرمايه گذاري كرده اند... البته سرعين را اصلا نگو كه خيلي خفن است! هنوز كه بازار راكد است زمين بالاي ميليون دلار هم اونجا پيدا ميشود!
ب) با اجازه سئوال مطلب قبلم رو اصلاح ميكنم: آيا خريد و فروش مسكن و زمين در همه جاي دنيا مثل ايران است؟ يعني با توجه به تجربيات شما, آيا در كشورهاي ديگر هم تجارت فضاي سكونت, كار و غيره وجود دارد؟ يا اونها برخورد ديگري دارند؟
و بخش دومش هم اينه كه آيا بيزينس مسكن براي پيشرفت جامعه مفيد است؟ يا در اقتصاد نقش مثبت دارد؟
--
اگر نشد جواب بدهيد لطفاً منبع معرفي كنيد, يا كليدواژه كه من دنبال چي بگردم؟ چون برام خيلي مهمه.
*************************************************************
حامد: آقای حکیمی عزیز سلام
1) خیلی ممنون از اطلاعاتی که لطف کردید و دادید. من را یاد سرعین انداختید. آخرین بار که آن جا بودم تابستان بود و هوا یک دفعه آن قدر سرد شد که حد و حساب نداشت.
2) من راستش تجربه خیلی خاصی ندارم ولی بر اساس خوانده هایم تجارت مستغلات در همه جای دنیا کاری پر سود است. خیلی ها در اروپا از طریق سرمایه گذاری در املاک در اروپای شرقی ثروت مند شدند. در انگلیس هم کسب و کار مستغلات در چند سال گذشته خیلی فعال بوده است. دقت کنید که در شهرهای اروپایی به علت کم بود زمین، زمین خالی به آن شکلی که ما در ایران داریم خیلی کم یاب است. خیلی از ساختمان ها هم این جا خیلی قدیمی هستند. مثل در وین که من ساکن هستم اکثر ساختمان ها بیش از صد سال عمر دارند. ساخت و ساز در این جا به شدت تحت مقررات است و معمولا برای حفظ نمای شهرها که یکی از جاذبه های توریستی است دستکاری در نمای ساختمان یا اضافه کردن طبقه به آن ممنوع است. کار مسکن این جا بیشتر به این شکل است که سرمایه گذاران ساختمان قدیمی را می خرند و داخل آپارتمان های آن را کاملا بازسازی می کنند یا مثل یک آپارتمان را خرد می کنند به چند واحد و بعد می فروشند یا اجاره می دهند. در داخل شهر وین من ندیده ام کسی منزل انفرادی بسازد یعنی همه یا ساکن این ساختمان های قدیمی 5 طبقه هستند یا این که اگر پروژه ساختمانی هم هست برج های بزرگ مدرن است. منزل انفرادی موقعی معنا دارد که شما باغ یا زمین بزرگی داشته باشید و خانه ویلایی برای خودتان بسازید ولی این که کسی یک منزل قدیمی را بخرد و بکوبد و دوباره بسازد حداقل این جا رایج نیست. مالیات مسکن هم نسبتا بالا است.
در مورد مفید بودن برای اقتصاد این موضوعی کمی مبهم برای من است برای این که مسکن هم مثل هر چیز دیگری یک فعالیت اقتصادی است. حداقل من مشکلی با کسب و کار مستغلات ندارم. البته یک نکته ای هست به اسم رانت زمین شهری که قیمت یک زمین به خاطر یک اتوبان یا پروژه کنارش یک دفعه بالا می رود. ظاهرا در برخی کشورها از چنین افزایش قیمتی مالیات می گیرند.
کی ورد مهم برای این بحث
Real estate
است.
یا حق.
Mehdi Hakimi - June 24, 2006 09:36 AM
delaram :
سلام. منم فکر می کنم در بیشتر حوزه ها همین طور است و ما بیش از حد دچار فلسفه شده ایم. آن هم فلسفه ای که راهگشا نیست و در نهایت کاربردی ندارد.
delaram - June 24, 2006 09:50 AM
mehdi :
salam bar doostane gerami..moteasefane man dar in roozha bad joori dargire darso emtehan shodam va nemitonam dar bahs ha mosharekati dashte basham..faghat choon in bahse hamed be sheddat morede alaghe man hast, mikham faghat be in nokte eshare konam ke hamed alaraghme inke barha ba ham sohbat kardim va chandin bar darmorede raavesh shenasi va marefat shenasie oloome ensani va oloom etabiei ba ham sohbat kardim, va zaheran harfaye mano gahbol karde vali baz ham hamoon harfaye ghadimi (az hamoon jens va na daghighan hamoon)ro tekrar mikone
hamed:baz ham migam ke shoma bayad eb elzamate ravesh shenasie oloome ensani gerayesh dashte bashi, vali man ino dar harfhaye shoma nemibinam va in az noe mesali ke entekhab kardi maloome.
..
hamed jan..
man kheyli gereftaram va neitoonam ziad vaght bezaram va comment bezaram vali aslan ba in harfet movafegh nistam..in harfe shoam az in vijegie jameeh shenakhtie irani ke kam tahammol va kootah moddate boland mishe va khastgahesh oonjasdt ..
negahe falasafi, moghadameye negahe elmie va zaman bare in harfe man be in mana nist ke elm az falsafe dar miad .na..vali manaye khassi dare ke badan tozih midam..
man dar javabe in bahse shoma va ahamiyyate falsafe va negahe falsafi dar shekl girie negahe toseeh gara bahshayi daram ke kamelan marefat shenasane ast ..vali gereftaram..eshalla dar yek zamani ke forsate bishtar dashtam ye bahse falsafi ba ham rah mindazim ta be maloomate har do moon ezafe beshe
حامد: مهدی جان ممنون از کامنتت. ان شاا... امتحاناتت را خوب بدی و بعد بیای این بحث را مفصل برایمان بنویسی که همان طور که گفتی همه بهره مند بشویم. فقط یک نکته را از من داشته باش و در آن بحثت بیاور: ما نمی توانیم یک علم را از نو اختراع کنیم. علم اقتصاد در دنیا روش ها و ابزارهای خاص خودش را دارد و ما باید داخل آن چارچوب کار کنیم. اگر شما با این موافق نیستی لطفا در بحثت حتما به موضوع اشاره کن. راستی من کی بحث روش شناسی تو را قبول کردم ناقلا؟ من که همیشه مدافع شباهت اقتصاد به علوم طبیعی هستم :) تو را به خدا کی بردت را هم فارسی کن که چشم ما داغون نشه. خوش بگذره عزیز.
mehdi - June 24, 2006 10:44 AM
احمد :
اقتصاد علمیه که میخواد پدیدهایی که دریک سیستم خیلی پیچیده اتفاق میوفته رو توضیح بده. معلومه که این کار آسونی نیست. در طول زمان تعداد زیادی از آدمهای باهوش راهی رو پیدا کردند که متکی بر مدلسازی- استفاده از ریاضیات و اقتصادسنجیه. حالا یه عده آدم به اسم متدلوژیست یا فیلسوف علم اومدند با یه دقت واسواسی به این متدلوژی انتقاد میکنند. چند تا نکته اینجا هست اولا اینکه اقتصاد (جریان اصلی) یک موجود ناهمگونه. انتقادی که به یک بخش اون وارده ممکنه به خیلی از قسمتهای دیگه وارد نباشه. دوم اینکه تا اونجائیکه من دیدم بین متدلوژیستها اتفاق نظری وجود نداره- هر کدوم یه چیزی میگند. مهمتراینکه متدلوژی بهتری ارانه نمیدند. فرض کنید انتقاداتی که به اقتصادسنجی میشه درست باشه سئوالی که جواب داده نمیشه اینه که بالاخره ما برای بسیاری از کاربردها که به اطلاعات کمی نیاز داریم اگه اقتصادسنجی رو بذاریم کنار چه چیز دیگه ای بجاش داریم. اگه راه بهتری برای اینکارهست لطفا بگند ما هم بدونیم
یک نکته مرتبط دیگه که بد نیست همینجا بهش اشاره بشه اینه که برخی از انتقاداتی که به بعضی از تئوریهای اقتصادی میشه (مثلا در مقالاتی که آقای سیف ترجمه میکنه) به این صورته که این تئوری بر پایه فرضیاتی بنا شده که مورد خدشه است و بنابراین اعتباری نداره. از این مطلب که غالبا در شکلهای جدیدتر این نظریه ها خیلی از این محدودیتها رفع شده که بگذریم اینجا مساله یه مقدار برعکس طرح شده. مثالی بزنم: فرض کنید من مین استریم میگم که تجارت بین دو کشور به هر دو سود میرسونه. آقای ایکس هتردوکس میگه نه. من میخوام آقای ایکس رو قانع کنم و بهترین راه قانع کردن اینه که یه استدلال ریاضی براش ارائه بدم اما خوب بدلیل محدودیتهای مختلف ممکنه نتونم مساله رو تحت شرایط خیلی عام اثبات کنم. من میگم ایکس جان ببین من قادرم تحت این فرضها ثابت کنم که تجارت میتونه به نفع هر دو کشور باشه. اینجا من نسبت به آقای ایکس یه مرحله جلوترم – حداقل نشون دادم که حرف من میتونه درست باشه (البته همینجا متوقف نمیشم و سعی میکنم این فرضیات رو بتدریج واقعیتر بکنم) . اقای ایکس آگه میخوادواقعا کاری انجام بده میبایست نشون بده که با برداشتن یکی از این فرضیات نتیجه عوض میشه نه اینکه همیشه بر طبل انتقاد از فرضیات بکوبه.
احمد - June 24, 2006 01:56 PM
امير لعلي :
حامد جان! كاش همانطور كه فكر مي كني درست مي نويسي، درست هم مي خوندي.
من گفتم كه برندگان و كانديداهاي نوبل ئ نه فقط برندگان.
در ضمن حتما يه جستجوي ديگه بكن و خواهي ديد كه نفوذ سنجي در نوبل خيلي كم شده و تئوري بازي ها و مباحث توسعه اي (نه صرف رياضي) از توجه بيشتري برخوردار شده اند.
منتظر يادداشتت واسه روز سه شنبه هستم. مي خوام ببينم چطور مي خواي با اين اقتصادي كه تو غرب بدون تأمل همه اونو به عنوان اصل قبول مي كنيد و فريفته ظاهر و جذابيتش مي شيد، تعريفي از الگوي ليبراليزم قابل اجرا در ايران برسي.
***************************************************
امیر جان سلام.
فهرست نامزدها هم خیلی چیزی را عوض نکرد. منتها چون طولانی می شه حوصله ندارم این جا بیاورم. سنجی هیچ وقت توی اقتصاد نفوذ نداشته! این تصور قدیمی است که در ایران حاکم است. دوستان با تصور خودشان فکر می کنند که اقتصاد مین استریم یعنی اقتصاد سنجی و بعد آن را رد هم می کنند. سنجی یکی از ابزارهای مهم علم اقتصاد است که هر اقتصاددانی باید آن را بدونه و بدون آن نمی شه با داده ها کار کرد. ولی مفاهیم اقتصادی بر اساس چیزهای دیگری ساخته می شوند نه صرفا الگوهای سنجی. البته این که تو بلاخره متوجه شدی که سنجی و اقتصاد ریاضی دو چیز مختلف است و نظریه بازی را از سنجی جدا کردی تفاهم خیلی خوبی است.
نظریه بازی ها هم که می گی منبع توجه شده یکی از ریاضی ترین مباحث اقتصاد است. جان نش و آومن هر دو دکترای ریاضی داشتند و این جایزه را به خاطر کارهای کاملا محض ریاضی در نظریه بازی ها گرفتند.
آدم عاقل هیچ چیزی را بدون تامل قبول نمی کنه. اتفاقا این جا فضای نقد خیلی خیلی بی رحم تر و جدی تر در ایرانه! منتها این جا آدم ها یاد می گیرند که روی موضوعات مشخص و بر اساس روش شناسی روشن حرف بزنند و یک موضوع اساسی را یک دفعه در یک بحث خودمانی و روزنامه ای بررسی نکنه. ضمن این که می فهمه نقدی که به ذهنش می رسه را قبلا مردم بهش فکر کرده اند و ترجیح می شه بیشتر بخونه تا این که بخواد ایده بده.
کسی شیفته چیزی هم نیست. ریاضیات را اگر خوب بفهمی از آن برج عاج دست نیافتنی پایین می آید و تبدیل به یک ابزار دم دست می شود. کسی شیفته ابزارهای داخل کارگاهش نمی شود. ظاهرا کسی که شیفته است شما دوستان هستید که یک سری مباحث حاشیه ای و تفننی علم اقتصاد را خیلی جدی گرفته اید و فکر می کنید قرار است با این چیزهایی که توی اینترنت دیده اید در علم اقتصاد انقلاب حاصل شود. این جا خبری از این انقلاب ها نیست. آدم ها آرام مشغول کار خودشان هستند.
بر اساس همان الگوی قبلی من یاد گرفته ام که هرگز قرار نیست «تعريفي از الگوي ليبراليزم قابل اجرا در ايران» آن هم در یک مقاله روزنامه ای بدهم. این ظاهرا علاقه تو است که می خواهی علم بومی تعریف کنی. من خودم را در آن سطح نمی دانم بلکه ترجیح می دهم روی مسایل مشخص و کوچک اقتصادی و با روش شناسی دقیق علم اقتصاد کار کنم.
امير لعلي - June 24, 2006 02:14 PM
احمد :
یه نکته کوچولو آقا حامد
بر خلاف اونچه که نمیدونم تبلیغ شده یا از کجا اومده (شاید از کتابهای غیر ریاضیش) آمارتیا سن یه اقتصاد ریاضیدان به معنای واقعی کلمه ست. کسیه که شاید بعد از آرو بیشترین سهم رو در تئوری انتخاب اجتماعی داشته و کارهاش در این زمینه کاملا ریاضیه. مثلا این کتاب رو از سن ببینین
Collective Choice and Social Welfare (1970
در مورد سیمون نمیتونم با قطعیت بگم ولی فکر کنم اونهم کارهای ریاضی زیادی داشته.
******************************************************************
حامد : احمد جان خیلی ممنون از تذکرت. حق با شما است و من بر اساس شناختم از بقیه کارهاشون قضاوت کردم. خب پس با این حساب هایک تنها نوبلیست غیر ریاضی کار است.
احمد - June 24, 2006 02:36 PM
farhad :
گویا آن مدتی ننوشتنات آرامش قبل از طوفان بوده حامد!!
رسماً ازت دعوت میکنم یادداشت "شکست اندیشی همگانی" را بخوانی...همین...برم آفلاین مطلبتو بخورم!
farhad - June 24, 2006 06:50 PM
farhad :
خوب... مطلب به صورت آفلاین خواندهشد و آنلاین نظر ارائه میگردد!:
۱- شاید عارضه ای که نام بردی را به جای فلسفه زدگی که برخی دوستان به کار بردند باید راحت طلبی خواند.
۲- این راحت طلبی یا فلسفه زدگی یا ... را با عارضه یابی جامعه علمی اقتصادی ایران شناسایی کرده ای اما به عنوان یک اقتصادخوانده انتظار این است که این رفتار یا انتخاب را تحلیل و معلل کنی... به ویژه که به نظر من این یاغدداشت تو شکل پخته تر یادداشت ضرورت چرخش به راست است آن جا هم عارضه همین بود روشنفکری و کلی گویی به جای تکنوکرات و تحلیل گر بودن...سؤال اصلی این است که چرا جامعه علمی ایران اولی را ترجیح می دهد؟آیا از منظر شخصی فایده اولی بودن بیش از هزینه دومی شدن است؟ چرا مثلاً در غرب همین رفتار انتخاب نشده است؟
آیا اگر به این ها نپردازی خودت هم به وادی کلی گویی نیفتاده ای؟
**************************************************************
حامد: فرهاد جان ممنون از تذکرت. پیشنهاد خوبی بود. اگر به این ها نپردازم به وادی کلی گویی نیفتاده ام ولی به وادی بیان صرف صورت مساله بدون ارائه تحلیلی از ریشه های آن افتاده ام. باید از دوستان خواست که هم فکری کنند و تحلیلشان را بدهند. من هم سعی می کنم رویش فکر کنم.
farhad - June 24, 2006 07:29 PM
امیر لعلی :
متأسفانه این تعصب بیجا به اقتصاد باعث شده که تو و همفکران بزرگتر در ایران مانند طبیبیان، غنی نژاد و ... فکر کنند که با دو دوتای اقتصاد می شه همه چیزو درست کرد. روش شناسی اقتصاد از همون حرفاست که اساتید دانشگاهی ایران هم که مدتی در غرب بودند و فکر می کنند چون اونجا درس خوندند پس مخی شدند،می زنند و خودشون نمی دونند چی می گن. اونا می گن ما با روش شناسی اقتصادی برای مسایل راه حل ارائه می دیم و زمانی که می پرسن چرا عملی نشد می گن وضعیت ایران آشفتست. حتما این حرف رو زیاد شنیدی که سیاست های اقتصادی تو ایران جواب نمی ده. چرا؟ چون همه می خوان با تز غربی که برای خودشون به زور تربیت سرمایه داری درست جواب می ده، تو ایران برنامه ریزی کنن، ساست های اقتصادی تعریف کنن و .... بعد هم مثل امثال دوستان ما از رو نمی رن و همش از کاراشون دفاع می کنن یا اینکه مسأله رو سیاسی می کنن.
اقتصاد اون چیزی نیست که تو توی مقدمات اقتصاد لیسانست خوندی و همونا جذبت کرد تا دکتراشو بگیری. کسی که می خواد واقعا اقتصاد بخونه باید تاریخ اقتصادی و تحولات اقتصادی کشورش رو بلد باشه.
تجربه 16 سال گذشته نشون داد که تفکراتی حتی متعصبانه تر از تو هم توی ایران کاری از پیش نبرده. دفاع کورکورانه از آنچه نتیجه اون واضحه جز تداوم روند شکست سیاست های اقتصادی و بیشتر عقب نگه داشتن کشور چیزی نداره. توی غرب باید بدونی که چقدر به تاریخ سیاسی و اقتصادی کشور اهمیت می دن تی تحصیل اقتصاد. اما جذب تئوری ها شدن و اصل شناخت جامعه رو فراموش کردن و ... نمی تونه هیچوقت کارساز باشه.
************************************************************
امیرجان: چیزی که من در این یادداشت تو می بینم چیزی جز عصبانیت نیست. من نه به تو توهین کردم و نه صحبت از بزرگ ترهایت کردم. از اولین کامنتی هم که برات گذاشتم با سلام و صلوات شروع کردم و جز بحث علمی چیزی ننوشتم. تو چرا روشت را عوض می کنی و مثل کسانی که نقدشان می کنی و می کنیم حرف می زنی؟ پای طبیبیان و غنی نژاد را برای چی وسط می کشی؟ مگر من در بحثمان از کسی اسم بردم؟
از چه چیزی عصبانی هستی؟ از این که نظریه بازی ریاضی است یا جایزه نوبل به اقتصادسنجی ها داده شده یا حتی همین روند در مورد کاندیداها هم هست؟ از این که حتی آمارتیا سن هم به خاطر کارهای ریاضیش بود که نوبل گرفت؟
من فعلا به هیچ کدام از اتهام های تو پاسخ نمی دم و فرض می کنم درست می گویی ولی تو به من بگو که شما و بزرگ ترهای شما (کیا؟) چه روش جای گزینی برای تحلیل اقتصادی به تر و طراحی سیاست های مناسب تر دارید. شاید دارید و ما خبر نداریم. خب بگویید که ما هم یاد بگیریم. قطعا اگر آن ها را مقاله کنید ژورنال های معتبر چاپش می کنند چون نوآوری به حساب می آید.
اگر اقتصاد اون چیزی نیست که درس می دادند و می دهند و ما این جا می خوانیم و دوستان در دانشگاه های خوب آمریکا و انگلیس می خوانند پس حتما چیز دیگری است که در دانشگاه های دیگری که ما خبر نداریم درس می دهند. لطفا چند تایی معرفی کن. قطعا خوانندگان عزیز هم همانند من استفاده خواهند کرد.
راستی این قضیه متعصب بودن چی بود؟ من به چی متعصب هستم؟ من که همیشه نوشته های اقتصادی ام را به ساده ترین زبان ممکن می نویسم و این نوشته ها همیشه در معرض نقد کوبنده است. تعصب به چی داشته باشم؟
سلام به بچه ها برسون. منتظر نوشته خوبت در روزنامه هستم.
امیر لعلی - June 24, 2006 07:30 PM
امیر لعلی :
سلام مجدد. تند نوشتم تا جلوی تندروی هات رو بگیرم. گفتم بزرگترها تا بگم خیلی ها به تفکر غالب اقتصاد بیشتر از تو حسلسیت دارند و بزرگتر از این منظر که خیلی بیشتر از ما کار کردن و حتی چیزهایی که تو می گی اجرا کردن و جواب نداد. پس اهانت نبود.
دوم اینکه تئوری با عمل فرق داره. در عمل اونچه اتفاق می افته همونی نیست که لزوما تئوری ها می گن و این یعنی اقتصاد مثل فیزیک و شیمی و ... علم ثابت نیست و قطعیت نداره. برای همین می گم اقتصاد اون چیزی نیست که تو دانشگاه من و تو خوندیم و می خونیم.
*****************************************************************
حامد: ممنون از توضیحات. خب آدم برای این که جلوی تندروی را بگیره سعی می کنه نقد علمی بنویسه نه این که توپخانه تهمت و برچسب راه بیندازه. حالا اشکالی نداره. گذشت. همین که این توضیح را دادی کافی است.
این را همه می دانیم که علم انسانی قطعیت ندارد ولی تئوری اگر نتواند به درد توضیح عمل و واقعیت بخورد به درد سطل آشغال می خورد. به همین خاطر هم در جایی که علم جدی باشد محققین دایم در کمین هستند تا تئوری های قبلی را به محک واقعیت بزنند و رد کنند. دقت کن که برای این کار باید از دو ابزار مدل سازی و اقتصادسنجی استفاده کنی و گرنه آسمان و زمین را به هم می بافی
نکته آخر هم این که فقط اقتصاد نیست که مباحث کتاب درسی اش با تجربه عملی فرق دارد. هر رشته علمی این طور است. برای این کتاب های درسی صورت عام و ساده شده ای از واقعیت ها هستند. شما مهندسی هم که بخوانی ظرافت ها را در عمل می آموزی. در علوم انسانی چون هزینه تجربه کردن خیلی بالا است بخش مهمی از آن ظرافت ها را که مد نظر تو است از طریق خواندن مقاله می آموزی. مقاله (البته اگر مال ژورنال معتبر باشد) شکل دقیق شده و کاربردی شده مباحث کتاب های درسی است. البته متاسفانه سنت مقاله خوانی در ایران بسیار ضعیف است اگر نگویم اصلا رایج نیست.
امیر لعلی - June 24, 2006 08:11 PM
سولوژن :
چه بحثهای جالبی میشود اینجا!
هیچ وقت فکر نمیکردم بحثهای اقتصادی باعث بیرونزدن رگ گردن آدمها بشود. (: جوری که آدم را مشتاق میکند بپرد وسط بحثها و نظر بدهد. اگرچه متاسفانه در بیشتر موارد نظر به درد بخوری ندارم. هممم ...
حامد: حالا تو هم شکسته نفسی بازی در نیار. بیا نظر بده که بهره ببریم.
سولوژن - June 24, 2006 09:10 PM
الاغ آگاه :
این پیغام من بیشتر در حاشیه بحث حامد و امیر است. بنظر من شما نباید برای ارزشگذاری بر مباحث علم اقتصاد تأکید بیش از اندازه بر لیست برندگان جایزه نوبل بکنید. جایزه نوبل مثل خیلی از جوایز دیگر بر مبنای سلایق هیئت داوران اهدا میشود.
من تا حدی با امیر و تا حدی با حامد موافقم. توجه کنید که مدلها و تئوریهای موجود در علم اقتصاد در جامعه میزبانی میشوند و با تحولات جامعه هم متحول میشوند. مدلهای مورد استفاده در جوامعی که اقتصاد آزاد و سیاستهای با ثبات دارند لزوماً دقت کافی برای عملی شدن در جوامع دیگر ندارند. این به معنی آن نیست که فرضاً نظریه بازیها میتواند بومی شود. بیشتر من بر این عقیده هستم که مدلهای موجود ناقص هستند و بعضی از عوامل قابل اغماض در مدلهای مورد استفاده در جوامع بازار آزاد در جوامع دیگر قابل چشمپوشی نیستند. مثلا نتایج آزمایش فرورفتن یک گوی فلزی در قیر با همان آزمایش در آب فرق اساسی دارد گرچه هردو ذاتاً یک تئوری دارند. این وظیفه اقتصاددانهای وطنی است که مدلها را با جامعه ایرانی انطباق دهند.
الاغ آگاه - June 24, 2006 11:50 PM
امیر لعلی :
نویسنده محترم "الاغ آگاه"
من هم همین حرف را می زنم که باید اقتصاد را از قالب غربی در بیاوریم، اما حامد می گوید ما نمی توانیم چون دیگرانی قبل از ما بودند (چه در ایران و چه در غرب) که نتوانستند.
امیر لعلی - June 25, 2006 07:06 AM