چرا با انشاء نویسی مخالفم؟
احمد سیف و خاطره وطن خواه هر دو مطالب خوبی در نقد پست قبلی من نوشته اند که برای من آموزنده بود. پست دوستان کمک می کند تا مساله اصلی یعنی "انتقاد از خطابه وار سخن گفتن و انشاء وار نوشتن" بیشتر شکافته شده و روی جزییات آن بحث های بیشتری صورت گیرد. خوب می دانم که همین توصیفی که از ماجرا می کنم نادقیق است. منتقدی ممکن است بپرسد خطابه وار سخن گفتن و انشاء وار نوشتن یعنی چه و چه مشخصه های ممیزه ای دارد؟ این نقد وارد است. من تعریف روشنی برای این مفهوم ندارم و بیشتر بر روی یک برداشت بین الاذهانی از چنین تیپ سخن گفتن و نوشتن هایی تاکید می کنم. امیدوارم که برداشت هایمان از موضوع به هم نزدیک باشد. ضمنا سعی می کنم در متن نوشته خصوصیاتی را هم برای این سبک نوشتن برشمارم.
چرا انشاء وار راجع به مسایل توسعه و اقتصاد سخن گفتن محل نقد است؟
1) مسایل اقتصادی عمدتا ماهیت دینامیکی دارند. مفهوم دینامیک به این معنی است که عملکرد یک سیستم تابع صرف ورودی این لحظه آن نیست بلکه تابعی از مجموعه ای از متغیرها هم است که در گذشته شکل گرفته اند. در این نوع سیستم ها نتیجه تغییر در یک متغیر روشن نیست و عمل کرد نهایی سیستم پس از فعل و انفعالات زیادی که بین مجموعه متغیرهای داخل آن صورت می گیرد تعیین می شود. اصطلاحا می گویند این سیستم رفتار "ضد شهودی" دارند یعنی نتیجه نهایی آن با آن چیزی که در نگاه اول به ذهن می رسد خیلی متفاوت است. از روان شناسی می دانیم که ذهن انسان خصوصا انسان غیرمتخصص پیچیدگی لازم برای تحلیل چنین سیستم هایی را ندارد و لذا برای مطالعه رفتار آن ها باید متوسل به مدل سازی و ریاضیات و یا مقایسه های کمی شد. این در حالی است که در نوشته های انشاء وار معمولا نتیجه گیری ها و پیشنهادات بر اساس تحلیل های حسی، شهودی، سرانگشتی و قیاس های تمثیلی صورت می گیرد که لزوما نتیجه درست نمی دهد و ممکن است بسیار گم راه کننده باشد. مثلا ممکن است در قیاس ساده به نظرمان برسد که دولت باید هم تورم و هم بیکاری را متوازن کم کند تا وضع ممکلت به تر شود. این حرف خیلی جذاب است و مورد استقبال خواننده قرار می گیرد ولی ادبیات اقتصادی به ما نشان می دهد که هر کدام از این متغیرها هزینه بهبود و اهمیت مشخصی برای جامعه دارند و ترکیب بهینه آن ها از روی این فاکتورها و هزینه کلی سیاست برای جامعه تعیین می شود که ممکن است مقدار بهینه متناسب با شرایط مختلف حتی در سر یکی از دو طیف قرار گیرد.
2) در توسعه هر عاملی به تنهایی می تواند تاثیر مثبت داشته باشد. سرمایه گذاری روی کشاورزی، حمل و نقل، رفع تبعیض از زنان، گسترش مخابرات، توسعه مدارس، گسترش خلاقیت و هزاران فاکتور دیگر همه تاثیرات مثبتی روی بهبود وضع جامعه دارند. با این حال یک فاکتور کلیدی به اسم محدودیت منابع و هزینه سرمایه گذاری روی هر کدام از آن فضای انتخاب سیاست گذار را محدود می کند. فی المثل قطعا رفع تبعیض از زنان (علاوه بر جنبه اخلاقی و انسانی آن) روی توسعه اثر مثبت دارد ولی این رفع تبعیض نیازمند سرمایه گذاری گسترده در بخش آموزش و بازار کار است. از دید سیاست گذار اقتصادی " نرخ" رفع تبعیض از زنان خود یک متغیر درون زا در سیستم است که مقدار بهینه آن بر اساس ظرفیت های موجود و میزان تاثیرگذاری سایر متغیرها و هزینه لازم برای ارتقاء هر یک تعیین می شود. با این دید گفتن این حرف که زنان در توسعه نقش کلیدی دارند شبیه این است که بگوییم توسعه راه آهن و بهبود فن آوری و گسترش اینترنت و ارتقاء سطح خدمات پزشکی و تنش زدایی و هزاران چیز دیگر در توسعه نقش مهمی دارند. یک نوشته درست باید به ما بگوید رفع تبعیض از زنان چه قدر و در چه نقاطی و با چه هزینه ای و یا حداقل به چه شکلی روی توسعه اثر دارد. در نوشته های انشاء وار معمولا این محدودیت ها و این رقابت بین فاکتورهای مثبت نادیده گرفته شده و روی یک متغیر تاکید مطلق می شود.
3) آیا نوشته انشاء وار و تکرار آن روی ذهنیت مردم و مسوولان اثر مثبت دارد؟ شاید بلی، شاید هم خیر. بلی از این حیث که ممکن است افراد آن را به عنوان یک گزاره مکررا گفته شده قبول کنند ولی در عین حال از تئوری های تصمیم گیری می دانیم که تصمیم گیران تا وقتی راجع به چیزی "اقناع" نشوند آن را در عمل خود به کار نمی برند. از این حیث به نظر می رسد تکرار موضوعات خیلی روی رفتار سیاست گذار اثر ندارد بلکه این نوشته ها زمانی موثر خواهد بود که به او نشان دهند "چرا" چنین توصیه هایی می توانند مفید باشند و مکانیسم پشت آن ها چیست. اگر خواننده با مکانیسم یک موضوع آشنا شود آن گاه خود به خود روش تفکر خود را تغییر خواهد داد. به این جهت است که من همیشه می گویم نویسنده اقتصادی باید مقاله اش را چنان بنویسد که خواننده همان طور که مکانیسم کار یک الاگلنگ را می فهمد مکانیسم کار یک سیاست اقتصادی را هم درک کند.
4) در نوشته های انشاء وار گاه کلماتی به کار می رود که جذاب و زیبا ولی در واقع فاقد معنی مشخص و دقیق است. یکی از دوستانم یک بار کار جالبی کرده بود. فهرستی از یک سری کلمه رایج در نوشته ها و گفتارهای اقتصادی در ایران را تهیه کرده بود و دیده بود که هیچ کدامشان معادل انگلیسی ندارند که معنی اش این است که تعریف علمی دقیق و روشنی ندارند ولی در افواه به عنوان یک مفهوم عمیق به کار می روند. اگر خاطرتان باشد یک بار این جا راجع به کلمه شغل کاذب بحث کردیم. مهاجرت بی رویه، مصرف زدگی و حتی در مقاطعی عدالت اجتماعی نمونه هایی از کلماتی بودند که افراد راجع بهشان صحبت می کنند ولی اگر ازشان بپرسید ممکن است نتوانند تعریف سازگاری برای آن ارائه دهند. وقتی این تعریف دقیق وجود نداشته باشد هر کسی برداشتی برای خود دارد و آن را در هر جای باربط و بی ربطی به کار می بردش.
5) اگر باب انشاء نویسی در کشوری باز شود که شده است مردم ترجیح می دهند به جای عرق ریختن و مطالعه کردن و تحقیق مشخص انجام دادن که نتیجه آن هم قطعا از طرف عده ای محل مناقشه خواهد بود حرف های انشاء وار بنویسند و هم چنان مشهور و محبوب باقی بمانند. باید باب نقد کوبنده را در این کشور باز کرد تا گفتمان علمی حتی در سطح عمومی رشد کند. نوشته های انشاء وار به علت ماهیت اسفنج وار خود معمولا تن به نقد نمی دهند.
6) کل نگری با کلی گویی فرق دارد. برای مدل سازی هر سیستمی در هر سطحی باید درجه ای از کلان نگری داشته و جزییات را حذف کرد. این یک اصل بدیهی مدل سازی است و اگر خلاف این رفتار کنیم آن قدر متغیر اضافی در کار وارد می شود که همه چیز به همه چیز مربوط می شود و ماجرا از دست خارج می شود. ولی در همین تصویر کلان و خلاصه باید متغیرهایی که به کار می بری و روابط بین آن ها و نتیجه گیری هایی که می کنی کاملا روشن و مستند و بر اساس تئوری های مشخص علمی باشد. اتفاقا یک مشخصه انشاء نویسی این است که همه چیز را به همه چیز ربط می دهد. درست است همه چیز به همه چیز ربط دارد ولی بعضی وقت ها این ربط ها آن قدر ضعیف است یا آن قدر متغیر واسطه وجود دارد که رابطه بلافصل خیلی معنی دار نیست.
بحث را با یک خاطره پایان دهم. در دانشگاه در دوره لیسانس و فوق لیسانس استادی داشتیم به اسم دکتر مشایخی که فارغ التحصیل ام.ای.تی بود و دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف هم به همت ایشان راه اندازی شد. از ایشان خیلی چیزها یاد گرفتیم از جمله این که وقتی در درس شان یا سمینارهای علمی چیزهایی از جنس همین انشایی که من نوشته بودم می گفتیم می گفت "آره! اینایی که گفتی همه درست و ما هم همه را قبول داریم ولی ..." سه نقطه بعد از ولی اش خیلی مهم نیست ولی هر کسی که این جمله را می شنید می فهمید که منظور واقعی ایشان این است که پسر جان چیزهای بدیهی گفتی که قبلا هم می دانستیم. دانشگاه جای این حرف ها نیست، از وقت محدودت برای زدن حرف های محدود و مشخص و روشن و جدید استفاده کن. ما دانش جویان ایشان بارها با این جمله "این ها که گفتی درست ولی ..." ایشان مواجه شدیم و از آن پس یاد گرفتیم که وقتی که چیزی می نویسم از خودمان بپرسیم که آیا مردم نخواهند گفت "این ها که گفتی همه درست ولی ...". یک بار در یک جلسه کاری داشتم چیزی ارائه می کردم در باب تجربه کشورهای دیگر در توسعه کارآفرینی. در جایی از صحبت گفتم که سازمان ملل در یکی از گزارش هایش گفته که "سیاست های توسعه کارآفرینی اگر منطبق بر شرایط بومی نباشد شکست می خورد". (از جمله های مورد علاقه دوستان ایرانی. راستی سازمان ملل خود یک انشاء نویس بزرگ است. در آن جا یاد می گیری که گزارشت را دیپلماتیک بنویسی یعنی جوری که به هیچ کس برنخورد.) دکتر مشایخی برگشت و گفت آیا فقط این جمله را گفته یا تحقیقی را ذکر کرده که در آن نشان داده شده است که سیاست های کارآفرینی به دلیل عدم توجه به این فاکتورهای مشخص بومی و در این درصد از موارد شکست خوردند؟ اگر این تحقیق را با جزییات ذکر کرده حرف خوبی زده ولی اگر فقط این جمله را گفته که چیز بدیهی است و اطلاعی به خواننده منتقل نمی کند و لذا از گزارش و ارائه ات این عبارت را حذف کن.
پ.ت: متوجه سوء تفاهم بزرگی شده ام. ظاهرا این برداشت شده است که مخاطب نقد من در این نوشته ها دوستان روزنامه نگار است که به هیچ وجه صحیح نیست. نقد من اولا متوجه روشن فکرانی است که این گونه قلم می زنند و ثانیا متوجه گروهی از دوستان - از جمله دوستان روزنامه نگار- که اگر کسی این گونه قلم نزند و این بدیهیات یا کلیات را در نوشته اش نیاورد او را متهم به تئوری زده بودن و ناآشنایی با واقعیات می کنند.

نظرات
Anonymous :
در همه مثال هایت سرمایه انسانی جایی ندارد. حالا تو بعنوان یک عمله اقتصادی، میتوانی به دولتی که برایش کار میکنی توصیه کنی که اموزش زنان، بهداشت بچه ها، بالا بردن سواد گرانتر از ساختن راه اهن است. ولی دولتی که به انتخاب متغیرها و الویت های تو برای توسعه یافتن تکیه میکند باید مثل خود تو عقب مانده ومتحجر باشد. اینکه بهبود وضع انسانها هدف توسعه است ممکن است برای تو انشا تلقی شود. اما متغیر هایی که برای توسعه اقتصادی پیش نهاده ای نشان میدهد چه نوع عمله اقتصادی هستی. الحق باید برگردی مشاور جمهوری اسلامی شوی. یک جامعه پیشرفته به توسعه نیروی انسانی اش، چه زن و چه مرد انقدر اهمیت میدهد که زیر بناهایی مثل راه اهن و پل و جاده را هم توسعه میدهد. تو البته تقصیری نداری، در خمدت رییس قبیله ای، ولی وای بزمانی که فردی با متغیرهای ترجیحی تو رییس قبیله شود.
حامد: دوست عزیز اتفاقا تا دوستانی مثل شما هستند من دلیل کافی برای مبارزه با انشاء نویسی در ایران پیدا می کنم. کامنت قبلی تان شعری بر بالای خود داشت که لذت بردیم کاش این بار هم لااقل شعری برایمان می گذاشتید.
Anonymous - June 27, 2006 02:39 PM
احمدسیف :
آقا یا خانم بی نام و نشان. من هنوز این پست حامد را نخوانده ام. حدس می زنم با بیشتر حرفهایش مخالف باشم ولی بیشتر از آن با کامنت تو مخالفم. این چه زبانی است که بکار می گیرید!یعنی می گوئید 6 هزار سال به این زبان سخن گفتن و رسیدن به این جائی که در آن هستیم، کافی نیست!« عمله اقتصادی» یعنی چه! « رئیس قبیله» دیگر چه صیغه ای است! من از شما و دیگرانی مثل شما یک سئوال دارم. شما با حامد مسئله دارید یا بادیدگاهش. ازمخلوط کردن این دو با هم خسته نشده اید!یعنی به راستی شما نمی دانید که کسانی که درایران « قدرت» دارند با اقتصادی که حامد و دوستان دیگر مدافع آن هستند هم میانه ندارند. یعنی شما نمی دانید یا تجاهل می کنید! با این همه، خواستم به این شیوه نگرش اعتراض کرده باشم. همین.
حامد: ایرج عزیز بی نهایت ممنون از لطف و انصافت. رفتارت برای من درس آموز است.
احمدسیف - June 27, 2006 03:26 PM
مانی :
سلام حامد. میدانی که این مبحث «کلیگویی» و «خطابه» از موضوعاتی است که مورد توجه من هم است. چیزی که نسبت به آن درک درستی موجود نیست، این است که اقتصا، جامعهشناسی و... مانند فیزیک یا شیمی «علم» هستند و جهت شناسایی «آنچه هست» روشها، تئوریها و مفاهیم مختص خودشان را دارند. ما برای شناخت واقعیت و واگذاری این شناخت به دیگری، به مفاهیمی تعریف شده و با مرزهای مشخص (و به قول آلمانیها «برا») که مورد قبول نسبی جامعه علمی باشد نیاز داریم. دانش یک نهاد اجتماعی است و شناخت نهایتا ازتعامل در جامعه علمی میگذرد. اگر اعضای این جامعه یکدیگر را نفهمند اصولا تولید دانش به معنای مدرن آن منتفی است.
هدف انشا و خطابه (هدف انشانویسان و خطیبها!) برعکس مقالههای علمی که فارغ از تصویر، اوصاف و بداعتهای شاعرانه است، ایجاد ارتباط با عالم احساسات خواننده یا شنونده است، حال آنکه مقاله علمی عقلایی است و فقط با فکر خواننده ارتباط برقرار میکند. این اصل در بعضی از کتب علمی چنان رعایت میشود که وقتی آن را میخوانی، احساس میکنی یک کامپیوتر دارد با تو حرف میزند نه یک انسان! این را جدی میگویم.
«ملت ایران تشنه آزادی است». این یک گزاره شاعرانه است. اما «ملت ایران خواهان آزادی است»، میتواند در یک مقاله علوم سیاسی موجود باشد. «معضلات بیگانگی» از مفاهیم جامعه شناسی است. «بدبختی های غم انگیز مهاجران ایرانی» می تواند از قلم مجید زهری تراویده باشد!
یک فاکتور دیگر این است که دانشمندان ایرانی هم مانند سیاستمداران، نویسندگان و به اصطلاح روشنفکران پیش از اینکه در پی واگذاری شناخت خود از «آنچه هست» باشند، دنبال فتح قلوب شنوندگان هستند. به این جمله از یکی از روشنفکران ایران نگاه کن: «چراغ عقل را باید روشن نگهداشت». خوب اجازه بده برایش دست بزنیم! تصور میکنی در تمام جهان کسی را پیدا میکنی که با این جمله مخالف باشد؟
در مقالهها و سخنرانیها، کتابهای علمی و بخصوص در نقدهای ادبی از این دست گزارهها به وفور یاد میشود. حتی در کمال تعجب میبینی روزنامهنگاری که میخواهد با یک شاعر مصاحبه کند، ناگهان خودش هم شاعر میشود و شعرمیبافد. با نوشته زیر که از گفتگوی «استاد دکتر صدرالدین الهی» با نشریه نیمروز است توجه کن! من نمیدانم او «استاد» چیست، و نمیتوانم تصور کنم که اصولا استاد چیزی باشد. موضوع سخن "استاد" یکی از مدعیان ایرانی تاریخ، میرفطروس است. میگوید:
«شجاعت و از روبرو به گذشته نگاه كردن، نعمتى است كه نصیب هر كس نمى شود. میرفطروس از این شجاعت به سرحد كمال برخوردار است و این آن نایافته گوهرى است كه باید گردن آویز همه متفكران امروز و فرداى ما باشد... این آقاى میرفطروس، سرى بریده دارد در تشت تكفیر دوستان دیروزش و تنى پاره پاره بر نیزه دشمنانش در همان روزها. در تحلیل هاى او، درد بردار كردن بابک و منصور(حلاج) و حسنک(وزیر) را احساس مى كنى، با "ابن مقنع" در دیگ تیزاب مى افتى و با "عین القضات همدانى" به آتش و نفت و بوریا دست مى یابى، و در خیل كشتگان بى آواز، خود را هم آواز آنان مى بینى...».
میخواهم بگویم اگر توصیف و شرح "استاد" درست باشد، بایستی که آثار میرفطروس را بیتعارف در سطل آشغال ریخت. چون یک اثر تاریخی علمی نباید درد بردارکردن بابک و منطور را برای خواننده قابل احساس کند. این کار رمان و فیلم و تئاتر است. خواننده باید ابن مقفع را «بفهمد» نه اینکه با او در دیگ تیزاب بیافتد!
در ادامه جالب تر میشود. میگوید:
«او در كتاب "ملاحظاتى در تاریخ ایران" ده ویژگى اسلام راستین و توتالیتاریسم را به زبانى ساده چنان برمى شمارد كه هر طفل ابجدخوان فكر سیاسى، شباهت هاى بى چون و چرائى میان هیتلر، موسولینى و استالین و خمینى پیدا مى كند و نیز خیل نظریه پردازان این رژیم ها را به نیكى باز مى شناسد: از "كیروف" تا "ژدانف" و از "شریعتى" تا "سروش"... امید آن است كه این صداى تنها، طنینى جهانتاب پیدا كند، زبان آتشینش در گیرد و او چون شمع به تنهائى نسوزد و آب نشود».
به زبانی که هر طفل ابجدخوان "کل قضیه" را میشناسد! به به از این شناخت!
ایدآل روشنفکر ایرانی همین است که مخاطبین سخنان او را با پوست و گوشت خود حس کنند. «فهمیدن» در کار آنها نیست. از یاوهسرایی شاعرانه و مسخره "استاد" که بگذریم، این استفاده از طنین جهانتاب و زبان آتشین در عرصه "علموطنی" جای ویژهای دارد، حال آنکه همین دو دلیل برای ناشر یک بنگاه انتشارات علمی- تاریخی اروپایی کافی است که میرفطروس و "استاد" را از دفترش بیرون بیاندازد.
آخ ... چقدر پرگویی کردم.
(نقل قولها از نشریهء نیمروز، ٢٥ اردیبهشت ١٣٨٣ شمارهء ٧٨٤).
حامد: مانی جان دستت درد نکنه. خیلی لذت بردم.
مانی - June 27, 2006 03:58 PM
روزبه :
حامد
جای بحث دقیق و علمی توی روزنامه نیست. کار روزنامه نگار هم نیست. کار روزنامه نگار نوشتن انشاست.
پرداختن به سئوالات مشخص برای یافتن جواب مشخص کار محققه نه روزنامه نگار.
مشکل ما از اینجا شروع میشه که عموما محققینمون و کسانی که باید دقیق، روشن و واضح صحبت بکنند به انشا نوشتن روی میآرند. این یک
دوم اینکه. روزنامه نگار عموما توانایی تولید ایده و تحلیل از خودش رو نداره(کسی هم چنین انتظاری ازش نداره). روزنامه نگار در بهترین حالت یادمیگیره که چگونه از تحلیل اهل فن و محققین استفاده کنه. در جامعه ای که عموم محققینش فکر کردن رو گذاشتند کنار و برای توضیح مسائل به موهومات و انشانویسی و کلی گویی روی آوردند نمیشه انتظار داشت که روزنامه نگار مقالات دقیق و پر مغز و روشنگر بنویسه.
اشکال جای دیگه است. اشکال اینه که محققین ما به جای تولید علم و بسط اون در رسانه های تخصصی و علمی به انشا نویسی روی آوردند. در چنین شرایطی دانشی تولید نمیشه که روزنامه نگار ما ازش یاد بگیره و انشاهای بهتر بنویسه.
روزبه - June 27, 2006 04:36 PM
احمدسیف :
با اجازه صاحب خونه:
مانی جان آقایک دنیا ممنون از کامنت. خیلی چشمم باز شد و خیلی، راستی که خیلی چیزها یاد گرفتم. ممنون آقای محترم من.
حامد: آقا اختیار دارید منزل خودتان است. خوشحالم که دو تا دوست خوب من این جا با هم رفاقتی به هم بزنند.
احمدسیف - June 27, 2006 05:10 PM
امیر لعلی :
حامد عزیز!
اینها که گفتی بعضی هاش درست، ولی... ولی آنچه ما از علم اقتصاد می دونیم اینه که بسیاری از پارامترهای اجتماعی و فرهنگی مثل تبعیض بین زن و مرد و ... رو تو تحلیل هاش لحاظ نمی کنه.همواره تو اقتصاد میان پارامترها رو بدون بسیاری از پارامترهای اثرگذار کیفی مثل عقاید اعتقادی، باورهای مذهبی و ... در یک جامعه به اطلاح run می کنن و اگر لطف کنن (که به ندرت این اتفاق می افته)بعد میان این نتایج رو باالگوهای فرهنگی و اجتماعی تعدیل می کنن که این کار خطای سیستماتیکی در نتایج بوجود می آورد.
حامد: امیر جان ممنون از کامنتت. بلی این پارامترهایی که تو می گی هست. فعلا فرض کنیم اقتصاددان ها آن ها را در مدل وارد نمی کنند. تو هم می گویی این چیزها قابل تبدیل به رابطه علت و معلول و سنجش کمی نیست. پس می خواهی چه جوری به مساله ربطش بدهی که دل بخواهی نباشد و دقت علمی داشته باشد؟
راستی یک کامنت پاسخ نداده در وبلاگ خودتان به من بدهکاری.
امیر لعلی - June 27, 2006 06:36 PM
روزبه :
حامد جان با اجازه
جناب امیر لعلی
اشتباهی که شما می کنید اینه که دانسته های بسیار محدود و مطالعات بسیار ناقص و غلط رو به کل یک جریان علمی تعمیم میدید.
مطالعات اقتصادی با اون مدلهایی که شما دید که یک سری چیزها رو روی هم «run» می کنند فرق داره. اقتصاد با آمار فرق داره. آمار وسیله اندازه گیریه. اقتصاد یک علمه. محبت کنید بیشتر مطالعه کنید تا بدونید که تحلیلهای اقتصادی اینقدر که شما فکر می کنید ساده و آبیکی نیستند و الا از عهده هر کسی بر می اومد. «run» کردن یک سری دادها روی همدیگه و دانستان بافتن در مورد مثبت یا منفی بودن ضرایب اقتصاد نیست!
اگر منبع برای مطالعه خواستید بفرمایید تا بنده معرفی کنم. ولی تو رو به هر چیزی که براتون محترمه اینقدر از روی ناآگاهی در مورد اقتصاد (که بسیار کم ازش میدونید) داد سخن ندید.
ممنون
روزبه - June 27, 2006 07:01 PM
خاطره وطن خواه :
آقای قدوسی سلام.ممنون که این بحث را ادامه دادید.اما به نظرم می رسد برخی ازدوستان که کامنت گذاشته اند کمی از موضوع دور شده اند.چرا که در لابه لای حرف هایی که زده شده من و دوستانم را نسبت به این مباحث کم اطلاع و بعضا نظراتمان را جهت دار ارزیابی کرده اند. مطلب شما را در نقد پست خودم خواندم. فرمایش شما کاملا متین. اما برادر قدوسی! آیا می دانید فشار رسانه ها در سال های گذشته منجر به اخذ تصمیمات بزرگی در اقتصاد کشور شد؟ البته شاید شما و سایر دوستان دور از وطن ما ندانند که شرایط واقعی اقتصاد ایران چگونه است. بسیاری از قوانین اقتصادی که در سال های گذشته مصوب شد،ازدل همین به اصطلاح انشاها بیرون آمد .شاید شما چنین موضوعی را باور نکنید و یا استدلال کنید که مجموعه برنامه ریزان دولتی تا زمانی که درستی فرضیه ای برایشان مسلم نشود اقدام به تغییر و تحول نمی کنند اما همیشه این در بر روی یک پاشنه نمی چرخد.حداقل ما موارد بسیاری رادر سال های گذشته تجربه کردیم.خیلی از دوستانی که با ما در گلشهر همکارند منشا تحولات بسیاری در نظام اقتصادی کشور شده اند.با نگارش همان به اصطلاح انشاها . شایدشما مطالب ما را شعر بنگارید اما آیا می دانید همان کسانی که در پارلمان ایران برای سرنوشت 70 میلیون ایرانی قانون تدوین می کنند بیش از دیگران به این اشعار نیاز دارند. می توانم به صراحت بگویم درصد قابل ملاحظه ای از آنها حتی این اشعار را نشنیده اند.اکنون جای این سوال مطرح است که آیا در این شرایط اشعار من روزنامه نگار تلنگری برذهن او نیست که به دنبال راه حلهای بعدی بگردد؟ همه تصمیم گیران کشور ما هم آگاه به علم اقتصاد نیستند اما در فرایند تصمیم گیری رای با اکثریت است .نکته بعدی اینکه من واقعا نمی دانم شما با طرح این خاطرات قصد اثبات چه چیزی را دارید؟ از آقایونی که نام می برید که ماهم به خوبی آنها را می شناسیم اگر مثلا دکتر مشایخی استاد شما بوده با ما هم بارها گفت و گو کرده و همان شعارها را در متن مصاحبه هایش تکرار کرده ؟ای کاش آن زمان که شما شاگرد او بودید از وی می پرسیدید استاد چرا در گفت و گو با رسانه ها شعر می گویید؟
اما در پاسخ به کامنت آقای روزبه.
برادرمن.لحن تحقیر آمیزی را برای کار روزنامه نگاری به کار بردی، گرچه اصل سخنت را قبول دارم و واقعیت نیز همین است که روزنامه نگار از ایده کارشناسان استفاده می کند و مطلب می نویسد اما همیشه این گونه نیست سبک های متفاوتی در روزنامه نگاری وجود دارد آنکه شما بدان اشاره می کنید گزارش است. در حالی که گاه حتی مقاله یک روزنامه نگار بسیار قوی تر از تحلیل علمی در ارتباط با یک واقعه است. شما را به تحلیل های روزنامه نگاران در فصل بودجه نویسی ارجاع می دهم .شما همه مارا متهم به بی سوادی کردید،اماآیا واقعا همین است که می گویید؟ !قضاوت را به خوانندگان وبلاگ می سپارم؟
*********************************************************
حامد: خانم وطن خواه عزیز سلام و ممنون از کامنتتان.
1) در پی نوشت مطلب توضیح دادم که مخاطب من در این بحث دوستان روزنامه نگار نبوده است. هر چند ظاهرا شما دوستان این برداشت را داشتید. به هر حال من آن قدر مبادی آداب هستم که یک باره یک قشر خاص مشخص خصوصا دوستان زحمت کش روزنامه نگار را متهم به چیزی نکنم. اگر از روشن فکران هم انتقاد می کنم برای این که خودشان دایم بقیه را نقد می کنند و نقد شدن خودشان حقشان است!
2) با این توضیح فکر می کنم درباره بخشی از سخنان شما از جمله اهمیت روزنامه نگاری خوب اختلاف نظری نداریم. فکر نمی کنم کسی منکر تاثیرات کار کسانی مثل آقای جنان صفت و تیم امیر مهدوی در کشور باشد.
3) من ندیده ام دکتر مشایخی در مصاحبه ای حرف انشاء وار بزند. یکی از خصوصیات ایشان این است که همیشه موقع صحبت اول مطالب را دسته بندی می کند و بعد شروع به توضیح مکانیسم ها و دینامیک های ماجرا البته به زبان ساده می کند. اگر شما مصاحبه مشخصی در ذهن دارید لطفا مثال بزنید.
4) شما می دانید از آخرین باری که من ایران بودم چقدر گذشته و تماس من با مسایل ایران تا چه حد است و چند بار در سال به ایران سفر می کنم؟ باز که بحث داخل و خارج را پیش کشیدید. (شوخی کردم)
5) گفتید: ".شما همه مارا متهم به بی سوادی کردید،اماآیا واقعا همین است که می گویید". همان طور که در بند یک عرض کردم بنده هرگز جسارت نمی کنم یک قشر یا یک گروه را به بی سوادی متهم کنم. کل نوشته من فقط در باب نقد یک سبک نوشتن بود و نه صاحب اثر. نقد اثر امری معمول در دنیای علم است بی آن که کاری با مولف و شخصیت داشته باشد.
به هر حال از زیارتتان در این جا خوشحال شدم و امید که سوء تفاهمی باقی نمانده باشد.
خاطره وطن خواه - June 27, 2006 11:22 PM
خاطره وطن خواه :
آقای قدوسی!کامنت قبلی به دلیل تند نویسی پراز غلط تایپی شد لطفا در صورت امکان آنها را اصلاح کنید
خاطره وطن خواه - June 27, 2006 11:28 PM
روزبه :
سرکار خانم وطن خواه
بنده توهینی به کسی نکردم. فقط تفاوت کار روزنامه نگاری و کار دقیق علمی رو گوشزد کردم. کسی رو هم متهم به بیسوادی نکردم. دید یک روزنامه نگار و سطح تحلیل اون از وقایع اجتماعی با دید یک محقق فرق داره. اگر من به شما بگم که درکتون از فلان مسئله سطحیست یا به شما گوشزد کنم که نگرش جامعتر و بهتری هم به فلان مسئله هست، این دلیل بر بیسوادی شما نیست. شما به واسطه حرفه ای که دارید ناچارید اندکی از همه چیز بدونید. یک محقق به واسته حرفه اش ناچارست در بعضی مسائل عمیقتر و دقیقتر باشد. اگر این محقق نکاتی رو در مورد تحلیل شما گوشزد کرد، این به معنی بیسوادی شما نیست.
روزبه - June 28, 2006 01:37 AM
حق پرست :
سلام
من تقريبا با تمامي گفتار شما موافقم جز در مورد مكانيسم اقناع. معمولا استدلال تاثير چنداني در اقناع ندارد يا لا اقل به اندازه خطابه و انشا نويسي تاثير ندارد. البته در اينجا نمي توانم مكانيسمهاي اقناع را توضيح دهم. اما به هرحال پركاربردترين رويكرد به اقناع در دنياي امروز كه تاثير آن اثبات شده است رويكرد يادگيري است كه در آن قابل يادآوري بودن استدلالات مهمتر از خود استدلال است. براي همين اين گفته هاي انشايي معمولا تاثير بيشتري بر مخاطب دارد. كاربرد آن را هم كه در همه جا مي توانيد ببينيد.استدلال و بحث علمي به درد دانشگاه مي خورد براي اقناع مسئولين و مردم بايد انشا نوشت.
حق پرست - June 28, 2006 07:41 AM
حق پرست :
در ضمن اين تقريبا جواب آن كامنت شما هم هست كه چرا اساتيد بازاريابي در كنفرانسهاي علمي با مطالب لاس مي زنند. چون مكانيسمهاي اقناع را بلدند.
حق پرست - June 28, 2006 07:45 AM
بهمن :
سلام حامد
یک سوال: برداشت من از نوشته قبلی تو این بود که فقط کسانی که مخالف بازار و اقتصاد آزاد هستند، انشا می نویسند. مستقیم نگفته ای ولی از مثال هایی که در نوشته ات زده ای چنین برداشتی داشتم. برداشتم درست بوده؟
حامد: بهمن جان البته متهم نمی تونه از خودش رفع اتهام کنه ولی اگر بحث ها را دنبال کنی می بینی که اتفاقا جرقه بحث انشاء نویسی و نقد به این سبک با دوستانی شروع شد که خیلی هم طرف دار بازار ازاد هستند و الان هم خیلی با من مخالف هستند.
بهمن - June 28, 2006 10:50 PM
jj :
به نکته خوبي که اشاره کرده اي : ديناميک سيستمها
ايا راجع به بحث بنزين مدلي طراحي شده است اگر سراغ داري برايم بفرست اگر هم نيست با توجه به بحث اين روزها شايد وقت مناسبي است که مدلي پيشنهاد و نظر سنجي کنيم.
jj - July 1, 2006 11:42 AM