تعلق خاطر و بی طرفی
سوالی از سر کنجکاوی:
به عنوان یک خواننده بیرونی چگونه می توان به بی طرفی نتایج مطالعات حوزه های خاصی مثل مطالعات زنان یا محیط زیست که به نوعی روی موضوع اقلیت ها متمرکز هستند اعتماد کرد؟ با این توضیح که می دانیم که کسانی که معمولا وارد حوزه های این گونه می شوند نوعی تعلق خاطر یا مسوولیت اخلاقی نسبت به موضوع احساس می کنند و لذا کاملا طبیعی است که به صورت ناخودآگاه یا ارادی علاقه مند باشند نتایجی را تولید کنند که منطبق بر این تعلق خاطرشان باشد. ضمن این که گفتمان مسلط در حوزه نیز معمولا چنین نتایجی را می طلبد.
دوستان مخالف و زود غیرتی شونده لطفا دقت کنند که سوال از سر کنجکاوی و تا حدی هم باز کردن یک بحث است و لذا خواهشم این است که توضیح بدهند که چه روش هایی مانع از این می شود که پیش فرض ها و علایق محقق بر نتایج کار او سایه نیفکند. آن هم در حوزه ای که موضوع بسیار سیال است و می توان داده ها را به طور دلخواه برگزید و از آن نتیجه گیری کرد.

نظرات
ساراs :
خوب كساني كه در حوزههاي ديگري مثل جامعهشناسي و روانشناسي و حتي پزشكي و اقتصاد هم وارد ميشوند، ممكن است و به احتمال زياد يك تعلق خاطر به موضوع در آن حوزه آنها را به آن سو كشانده. ميخواهم بگويم كمان نكنم در مورد تعصب و پيشداوري نتيجه بتوان مشخصاً افراد حوزه خاصي را نشانه رفت.
حالا كساني كه توليدكننده علم نيستند و مثلا مددكار اجتماعياند يا محيطبان هستند و بايد از روي تحقيقات علمي نتيجهگيريهايي كنند و در كارشان از اين نتيجهها استفاده كنند،ممكن است متعصبانه برخورد كنند ولي گمان نميكنم آنهايي كه به كار پژوهش آكادميك وارد ميشوند، متعصبتر از ديگر حوزههاي علمي باشند.
مخصوصاً كه مكتبهاي فكري مختلف و گاهي متضادي پشت پژوهشهاي مختلف است و كسي كه وارد ميشود ناگزير بايد نضادها و تناقضها را درنظر داشته باشد. همين حوزه مطالعات زنان آنقدر پروفسورها و دكترها و نويسندههاي مختلف با تلقي هاي مختلف از يك موضوع در خود دارد، كه براي متعصب شدن بايد فقط پيرو يكي از آنهاباشي و ديگران را ناديده بگيري.
************************************************************
حامد: سارای عزیز ممنون از توضیحاتتان. لطفا دقت بفرمایید که من هرگز لفظ متعصب یا کلمه های منفی از این جنس را به کار نبردم. بحث من "تعلق خاطر" به یک مساله مثل "تبعیض علیه زنان" است که احتمالا بین همه این مکاتب مشترک است. کسی که وارد پزشکی یا جامعه شناسی یا اقتصاد می شود ممکن است به کل موضوع علاقه مند باشد ولی این متفاوت با آن مسوولیتی است که یک فعال زنان یا محیط زیست در خود احساس می کند. باز هم ممنون.
ساراs - July 6, 2006 08:07 AM
مانی :
سلام. اعتماد به نتایج مطالعات این حوزه ها نتیجه اعتماد به نهادهای علمی و «جامعه علمی» است. معمولا این نتایج پیش از رسیدن به خواننده بیرونی، از این کانال ها گذشته اند. اعتماد به آن ها شبیه به اعتماد به صحت «تاریخ مصرف» روی پاکت شیر است.
مانی - July 6, 2006 09:03 AM
میثم :
به نظرم اصلا لازم نیست تعلق خاطر یا وظیفهی اخلاقی ِ این عده را مخل تولید دانش به حساب بیاوریم. مسلم است که آنها دارند دانش ِ مربوط به علایق و سلیقههاشان را تولید میکنند. یعنی اول به موضوع علاقمند شدهاند و بعد برای اینکه از همان راههایی که جامعه انسانی مجاز شمرده بر دیگران تأثیر بگذارند، واردِ عمل شدهاند (راه منطقیاش هم همین است). مطمئنا پیشفرض در هر کاری و در هر تحقیقی، و برای هر محققی وجود دارد و بر کارش سایه انداخته. اما احتمالا هنر محقق باید این باشد که در حیطهی گفتگو و آوردن ِ نتایج کارش به عرصهی عمومی قواعدِ بیطرفی و روایی را رعایت کند، یعنی بتواند اذهان ِ مخاطبان را قانع نماید. هرچند احساس میکنم رابطهی دانش و قدرت همیشه مخل ِ فهم ما از دانایی و میل ِ به حقیقت علمی بوده است، و اتخاذ ِ یک موضع شفاف و همیشگی در برابرش کار بسیار سختی است.
میثم - July 6, 2006 09:07 AM
امين :
آقا نظرت راجع به اين فرمان جديد رهبري چيه؟ چرا هيچي ننوشتي؟... اصلا به نظر تو چطور آقاي خامنه اي كه با توجه به دولت و مجلس مورد پشتيبانيش و اظهار نظرهاي خودش مخالف اين چيزاست با اين سياست ها موافقت مي كنه؟
لطفا حتما در اين باره بنويس.
امين - July 6, 2006 10:29 AM
حسین :
دکتر سروش نه تنها در این موارد خاص بلکه اصولا در همه حوزه های تحقیقاتی به روشنفکران پیشنهاد میکند که از بالا به مساله نگاه کنند...یعنی در کار تحقیقاتی باید پیش فرضها را کاملا کنار گذاشت...البته معلومه که کار ساده ای نیست...و اصولا افراد نمیتوونن تعلقات خاطر خود را کاملا کنار بگذارند...
حسین - July 6, 2006 12:34 PM
مهدي فيضي :
دو تا نكته در مورد مقالهات در رستاك
1) «كالاي مضر» يعني چي؟ معادل انگليسي اين عبارت چيه؟ فكر نميكني كمي دچار ارزشداوري شدي؟
2) چيزي كه تو در مقاله از ان به عنوان «بهينه پارتو» (Pareto Optimum) ياد كردي در حقيقت «بهبود پارتو» (Pareto Improvement) است. «بهينه پارتو» يك مفهوم توصيفي(Descriptive) است در مقابل «بهبود پارتو» كه يك مفهوم هنجاري (Normative) است.
موفق باشي
مهدي
مهدي فيضي - July 6, 2006 12:38 PM
:
سلام آقای قدوسی
روش شناسی فمینیستی تحلیلی تجربی بر مبنای نگرش جمعی است و روش شناسی واحدی برای مطالعات فمینیستی وجود ندارد.فمینیسم نمیتواند عاری از پیش فرضها و علایق محقق باشد چرا که مبدا آن یعنی مبداء فمینیسم پیش فرض نابرابری و تبعیض است و در واقع سمت و سوی پژوهشها از پیش مشخص هست.عاری بودن از روش یا عدم اقتدا به روشی واحد در فمینیسم ،باعث می شود که این مطالعات به جای تولید دانشی مورد اتکاء به جمع آوری سمت و سو دار دانش و دلایل و شواهد بدل شود،همانگونه که دانش مذکر در مطالعات علوم انسانی این کار را انجام داده بود و هنوز هم در این مطالعات چنین وضعیتی قابل مشاهده است. به نظر می رسد برای نقد مطالعات علوم انسانی و به تبع آن فمینیسم (به علت حضور پررنگ محقق در موضوع و نتیجه تحقیق )، و برای استخراج نتایجی که توان بیشتری در تبیین اوضاع داشته باشد ناچار از مطالعه ای تطبیقی در نظریه و روش (مذکر و مونث )می باشیم،مگر اینکه رویکرد ما به موضوع رادیکال باشد و تجدید نظر طلب.داده های موجود در باره زنان که تا قبل از شروع مطالعات فمینیستی همه آن را پذیرفته بودند مطالعه و نگرش مذکر در باره مونث بود.طبیعی است که این نگرش ،ناقص ( مایل نیستم نگرش مذکر را مغرضانه بخوانم فقط معتقدم که این نگرش ناتمام و ناقص است)بود و نگرش زنانه نیز برای تکمیل آن بسیار لازم می نمود و هنوز هم لازم می نماید.
Anonymous - July 6, 2006 12:46 PM
نی لبک :
سلام آقای قدوسی
روش شناسی فمینیستی تحلیلی تجربی بر مبنای نگرش جمعی است و روش شناسی واحدی برای مطالعات فمینیستی وجود ندارد.فمینیسم نمیتواند عاری از پیش فرضها و علایق محقق باشد چرا که مبدا آن یعنی مبداء فمینیسم پیش فرض نابرابری و تبعیض است و در واقع سمت و سوی پژوهشها از پیش مشخص هست.عاری بودن از روش یا عدم اقتدا به روشی واحد در فمینیسم ،باعث می شود که این مطالعات به جای تولید دانشی مورد اتکاء به جمع آوری سمت و سو دار دانش و دلایل و شواهد بدل شود،همانگونه که دانش مذکر در مطالعات علوم انسانی این کار را انجام داده بود و هنوز هم در این مطالعات چنین وضعیتی قابل مشاهده است. به نظر می رسد برای نقد مطالعات علوم انسانی و به تبع آن فمینیسم (به علت حضور پررنگ محقق در موضوع و نتیجه تحقیق )، و برای استخراج نتایجی که توان بیشتری در تبیین اوضاع داشته باشد ناچار از مطالعه ای تطبیقی در نظریه و روش (مذکر و مونث )می باشیم،مگر اینکه رویکرد ما به موضوع رادیکال باشد و تجدید نظر طلب.داده های موجود در باره زنان که تا قبل از شروع مطالعات فمینیستی همه آن را پذیرفته بودند مطالعه و نگرش مذکر در باره مونث بود.طبیعی است که این نگرش ،ناقص ( مایل نیستم نگرش مذکر را مغرضانه بخوانم فقط معتقدم که این نگرش ناتمام و ناقص است)بود و نگرش زنانه نیز برای تکمیل آن بسیار لازم می نمود و هنوز هم لازم می نماید.
نی لبک - July 6, 2006 12:46 PM
Farman :
Well, If you like to know how unbiased they are, ask them about the procedures that they have used for their research. Look at things like their sources of information, how they collected their data, how they analyzed their data (statistical procedures), if the observers or analysts were blinded to the data and things like that. There is a long list of things that you can look for in order to find whether they are biased or not
Farman - July 6, 2006 05:49 PM
محمد :
سؤالي که مطرح کردي بخشي از سؤال بزرگتري است: چگونه محققان ميتوانند پيش فرضها و پيش داوريهاي خود را به کنار بگذارند؟ بنظر من هيچوقت ممکن نيست و ما همواره بايد نيم نگاهي به زمينه اي که در آن تحقيق صورت مي گيرد داشته باشيم. اين به آن معنا نيست که نتيجه اي را بخاطر زمينه روانشناختي يا اجتماعي محققين ناديده بگيريم بلکه تنها بايد بر زبان علم براي پاسخگويي به تحقيق علمي تکيه کرد. اما بعنوان فردي عادي که ميخواهد موضعگيري سياسي (و نه علمي) داشته باشد آزاديم فاکتورهاي غير علمي را نيز وارد تصميم گيري خود کنيم بخصوص اگر آتاريته علمي قادر به نهايي کردن بحث نباشد.
محمد - July 6, 2006 06:14 PM
نگار نوجوان :
مساله زنان مساله اقلیت ها نیست. مساله نیمی از جمعیت انسان هاست.
نگار نوجوان - July 6, 2006 08:36 PM
وحید :
جیمز اگیلوی در فصل دوم کتاب "نواندیشی برای هزاره نوین" که متن کامل آن در آدرس زیر قرار دارد اصولا به مبانی علمی اکثر علوم انسانی حمله می کند و نشان می دهد که بنیان های فلسفی چنین حوزه هائی چگونه متزلزل بوده و شده اند. وی معتقد است که جداسازی ارزش از واقعیت بویژه در حوزه های مربتط با جنبش های آینده نگری همچون زن باوری یا محیط زیست کاری بیهوده، غیر اخلاقی و غیر ضروری است. دقیقا همانطور که جان استوارت میل در مجادله با کسانی که استفاده از فنآوری را دخالت در کار طبیعت تلقی می کردند می گفت که راهکار شما غیر اخلاقی و غیر عقلائی است. تعلق خاطری که شما از آن نام برده اید از جنس ارزش هاست اما گرایش افراطی به عینی بودن و غیر مغرضانه بودن نتایج تحقیقات علمی ریشه در تمایل به کسب واقعیت ها دارد. واقعیتی که اساسا مبانی و شالوده فلسفی مطمئن و قابل اعتمادی نداشته و بر تاویل ها و تفسیرها استوار است.
http://www.vahidthinktank.com/books/5.htm
وحید - July 6, 2006 09:17 PM
AmirT :
اما احتمالا هنر محقق باید این باشد که در حیطهی گفتگو و آوردن ِ نتایج کارش به عرصهی عمومی قواعدِ بیطرفی و روایی را رعایت کند، یعنی بتواند اذهان ِ مخاطبان را قانع نماید.
تعلق خاطری که شما از آن نام برده اید از جنس ارزش هاست اما گرایش افراطی به عینی بودن و غیر مغرضانه بودن نتایج تحقیقات علمی ریشه در تمایل به کسب واقعیت ها دارد. واقعیتی که اساسا مبانی و شالوده فلسفی مطمئن و قابل اعتمادی نداشته و بر تاویل ها و تفسیرها استوار است.
The above sentences are from two of the above comments that I liked most. I want to add to them:
Any HONEST intelligent scholar herself is well aware that her bias may affect the result of her research, and she tries to avoid it, by engaging in a constant debate/dialogue with the reasonale critics "outside" her field.
AmirT - July 7, 2006 12:48 PM