« تعلق خاطر و بی طرفی | صفحه اول | بین رشته ای؟ »

16 تیر 85

جوهره تفکر اقتصادی، ادامه بحث اقتصاد به شیوه مهندسان (بخش دوم)

تا جایی که من فهمیده ام و جمع بندی کرده ام یک نگاه اقتصادی باید این چهار مفهوم اساسی را در دل خود داشته باشد و اگر یکی از این مفاهیم در تحلیل غایب باشد از حوزه علم اقتصاد یا رفتار اقتصاددانانه خارج می شویم:

1) تعادل: اقتصاددان ابتدا باید از خود بپرسد که تعادل فعلی چرا شکل گرفته و برای رسیدن به تعادل بعدی چه نیروهایی باید به کار بیفتد یا به کار خواهد افتاد. تعادل مفهومی است که اقتصاد از فیزیک امانت گرفته است و تقریبا همان معنایی را می دهد که آن جا هم مصطلح است: در چه نقطه ای مجموع نیروهای مختلف اثر هم را خنثی کرده و سیستم را به نقطه ای می رسانند که دلیلی برای تغییر از آن نقطه وجود ندارد. تعادل در واقع همان نقطه ای است که سطح تولید، دستمزدها، قیمت ها، اشتغال، انگیزه ها، میزان رقابت ، شکل نهادها و هر متغیر دیگری که به آن علاقه داریم نهایتا در آن نقطه تعیین می شود. تعیین قیمت در بازار مثال ساده تعادل است. اگر عرضه یا تقاضای یک کالا دچار تحول شود بازار حرکت خودش را شروع می کند و نهایتا قیمت جدید در جایی دیگر تعیین می شود. مثال های پیچیده ترش در ساختار نهادی جامعه مطرح می شود. بین شکل های مختلف نهادی که می توانست در جامعه شکل بگیرد این نوع شکل نهادی خاص (مثلا یک قرارداد اجتماعی) برای طرفین ماجرا نوعی از رضایت را ایجاد کرده و دیگری دلیلی برای تغییر آن وجود نداشته است.

2) بهینه سازی: تک تک عوامل موجود در اقتصاد یعنی مصرف کنندگان، مالکان بنگاه ها، کارکنان بنگاه ها و سیاست مداران موجوداتی منفعت جو و هوش مند هستند. آن ها از حداکثر اطلاعات در دسترسشان استفاده می کنند تا همواره منافع خود را در هر شرایطی بیشینه نگاه دارند. تحلیل گر اقتصادی همیشه به این فکر می کند که نتیجه یک سیاست یا تحول خاص چگونه وضعیت عوامل را تغییر می دهد و آن ها برای بیشینه کردن منافع در شرایط جدید چه رفتاری در پیش می گیرند. طبیعی است که این رفتارهای جدید خود منافع عده دیگری را دچار تغییر کرده و تحولاتی در رفتار آن ها ایجاد می کند. مجموعه این تحولات و رفتارها تا جایی ادامه می یابد که اقتصاد در یک تعادل (یا چند تعادل بالقوه) جدید قرار گیرد. مثلا اگر مالیات بالا برود فورا روی سود سرمایه گذاران تاثیر می گذارد و آن ها مساله بهینه سازی خود را دوباره حل کرده و دنبال راه حل هایی می گردند که وضعیت را برایشان بهتر کند. این راه حل ها ممکن است تغییر محل کارخانه، پیشنهاد رشوه به ماموران، تغییر قیمت یا نوع محصول باشد. همین تصمیمات شرکت مساله بهینه سازی جدیدی پیش روی مصرف کنندگان (قیمت جدید محصولات)، نیروی کار (تغییر سطح تقاضا برای نیروی کار) و ماموران دولتی (درخواست رشوه) قرار می دهد.

3) محدودیت منابع: تمام تصمیمات بهینه سازی در چارچوب یک سری محدودیت حل می شوند. هم بودجه و اطلاعات در اختیار مصرف کنندگان محدود است، هم قدرت بنگاه برای قیمت گذاری و نوع تکنولوژی و ظرفیت تولید و الخ محدودیت دارد و هم سیاست مدار با سطح مشخصی از اعتبار و قدرت چانه زنی مواجه است. به این خاطر است که عبارت هزینه فرصت برای اقتصاددانان یک کلمه کلیدی است. وقتی منابع محدود است هر تصمیمی برای تخصیص منابع به معنی صرف نظر کردن از تخصیص آن به کاربردهای دیگر است.

4) ارتباط بین اجزای سیستم اقتصادی: این خود زیرمجموعه ای از بحث تعادل است که به نظر می رسد جدا کردنش مفید باشد. هر تحولی در یک سیستم اقتصادی نه تنها روی آن بخش بلکه روی تمامی بخش های دیگر تاثیر می گذارد. تحلیل اقتصادی درست باید همه این زنجیره تحولات را در نظر بگیرد. مثال هایش را شما فراوان دیده اید. افزایش بودجه یک بخش و ندیدن تاثیر افزایش مالیات لازم برای این بودجه روی عملکرد بخش های دیگر. افزایش حداقل حقوق بدون توجه به بخش اقتصادی که باید این حقوق را بدهد. اصرار برای حفظ صنایع داخلی بدون توجه به رفاه مصرف کنندگان محصولات آن و الخ.

امروزه علم اقتصاد به صورت نسبتا خوبی بر مبنای این روی کرد پایه ریزی شده است. حتی اقتصاد کلان که به طور سنتی راجع به مفاهیم بزرگ حرف می زد و ردپای رفتارهای فردی در آن چندان مشخص نبود بعدها با نقدهای مهمی از جمله نقد لوکاس مواجه شد و لذا در بیست سال اخیر تدریجا بنای علم اقتصاد کلان هم بر مبنای رفتار بهینه سازی تک تک عوامل بازسازی شده است.

امیدوارم اگر مواردی را جا انداخته باشم دوستان دیگر توضیح بدهند.



   نظرات

روزبه :

من هنوز ارتباتطشون رو با مهندسان نمی فهمم. تعریفت از «اقتصاد به شیوه مهندسی» چیه؟ اینهایی که گفتی هیچکدوم ربطی به مهندسی نداره.

حامد: روزبه جان صبر کن. من که به قول کرباسچی هنوزم کلامم معتقد نشده :)

 

دوستان :

روزبه عزیز من هم همین سوال راکردم و کنایه تحویل گرفتم. بنظرمیرسه که ایشان مثل همیشه لقمه را دوردهانش می چرخاند. کل مطلبی که گفتنی است اینه که اقتصاد به زبان ریاضی تکیه دارد. پس ای کسانیکه ریاضی نمیدانید شما در اقتصاد به جایی نخواهیدرسید. حالا ایشان میگوید کسی که مهندسی خوانده ریاضی هم میداند. کسی که دیپلم ریاضی دارد هم میتواند اقتصاد بخواند و کسیکه فیزیک میداند نیز به همچنین..

حامد: دوست عزیز نمی دانم چه کسی هستید چون در کامنت های قبلی که به اسم شما بود نگاه کردم سوال و کنایه ای ندیدم. فقط یک ایمیل تشکر برای کامنت های قبلی تان فرستادم که ظاهرا ایمیلی که گذاشته بودید الکی بود و برگشت خورد. نمی دانم چه پدرکشتگی با مطالب من دارید که هنوز مطلب را نخوانده و ربطش را نفهمیده از خودتان تفسیر ارائه می دهید. صبر کنید بخش بعدی مطلب بیاید بعد این طوری نظر بدهید. راستی این تفسیری که از خودتان نوشته اید کمی کودکانه است من معمولا پخته تر از تفسیر شما می نویسم.

 

روزبه :

اوه!
آقا پس شرمنده که عجله شد! ما سراپا گوشیم:)

 

امين :

حامد جان،
به نظرم «خوش‌بينی» را هم اضافه کنی بد نباشد! البته می‌دانم خيلی توضيح لازم دارد ولی خوش‌بينی اساسی لازم است: خوش‌بينی به هوش‌مندی انتخاب‌های بازار، خوش‌بينی به توانايی انسان در کشف قانون‌مندی در رفتار انسان و خوش‌بينی نسبت به آينده، که اين آخری خودش يک توضيح ديگر لازم دارد. مثلاً فرض کن اگر گرمايش کره‌گير (همان گلوبال وارمينگ!) جدی باشد، آيا تمام توليدات صنعتی دويست سال گذشته‌ی انسان می‌توانند با ضرری که چنين واقعه‌ای به اقتصاد جهانی می‌زند برابری کنند؟ اگر اصلاً ضررش قابل محاسبه باشد! مثلاً فرض کن قسمت عمده‌ای از اروپا زير آب برود... بدون خوش‌بينی نسبت به آينده اين دويست سال توليد صنعتی اقتصادی نبود. يا همان توصيه‌ی سعدی که

گفت: چشمِ تنگِ دنيادوست را
يا قناعت پُر كند يا خاکِ گور!

با پيش‌فرض بی‌حاصل بودن دنيا (که نوعی ديگر از بدبينی نسبت به آينده است) نمی‌توان اقتصاددانانه انديشيد.

 

یاسر :

من خیلی دوست دارم نظرت رو درباره سسیاست های اصل 44 بدانم ؟چرا دراین باره هیچ چیزی ننوشتی تا حالا ؟ تو ایران از ابلاغ این سیاست ها به عنوان یک انقلاب یاد می کنند آیا درست است به نظرت؟

 

حامد :

البته لازمه كه توضيح داده شود كه: آنچه كه شما در مباحث جديد كلان ديديد رسيدن از رفتار تك‌تك عوال به نتيجه گيري‌هاي كلان اصلا نيست (مثلا هيچ گاه از جمع منحني‌هاي مطلوبيت يكايك عوامل اقتصادي به مطلوبيت كلان نمي‌رسيم!) و يا مواردي از اين قبيل كه در اصل اوليه اقتصاد كلان مبني بر اگريگيت بودن مؤلفه‌ها در اقتصاد كلان به آن اشاره مي‌شود.
اگر به نگاه اول معتقد باشي فكر مي‌كني كه مثلا توليدات گندم جهاني موضوعي كلان است! (مثل اغلب اقتصاد نا بلدها)
و اگر دومي را فهميده باشي مي داني كه هيچ جزئي از متغيرهاي كلان داراي هويتي خاص نيستند (استهلاك، نيروي كار، توليد و غيره)
كه با فروض بهينه‌يابي در اقتصاد كلان جديد مورد بررسي قرار مي‌گيرند.
همين!

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007