بین رشته ای؟
تا جایی که من می فهمم در علم و اصولا در مدل سازی بین "دقت یا سازگاری" و "اندازه سوژه یا تعداد ابعاد آن" یک بده بستان وجود دارد. مثلا اگر بخواهی حرف دقیق تر و مشخص تر بزنی باید تعدادی متغیر را ثابت و بیرون مدل فرض کنی و روی یک رابطه مشخص متمرکز شوی و اگر بخواهی چند بعدی ببینی باید تعداد زیادی متغیر را وارد کنی و البته به همین نسبت از دقت حرف زدنت بکاهی. به عنوان یک تمایل شخصی من همیشه وزن بیشتر را به دقت می دهم تا به اندازه سوژه. به نظرم یک علم به تر است حرف های ریزتر ولی قابل دفاع تر و سازگارتر بزند تا این که حرف هایی بیشتر ولی در مقابل سرسری تری بزند. راستش من چشمم از بی دقتی در علم خیلی ترسیده است. کم نتایج به ظاهر کارشناسی ندیده ام که در نگاه اول خیلی هم معتبر و متین بوده ولی در واقع فاقد یک انسجام نظری بوده و نهایتا هم نتایج منفی بدی به بار آورده است. دقت کنید که جلوی همه صفت ها "تر" گذاشته ام. می دانیم که نه دقت مطلق است و نه سرسری بودن.
از این زاویه مدتی است که دارم روی میزان اثربخشی رشته های بین رشته ای (اینتردیسیپلینری) که این روزها خیلی هم در ایران محبوب هستند فکر می کنم. این رشته ها در حوزه علوم انسانی متناسب با موضوع مطالعه شان معمولا ترکیبی از نظریه های حوزه های مختلف مثل جامعه شناسی و روان شناسی و اقتصاد و علوم سیاسی و علوم ارتباطات و زبان شناسی را به کار می گیرند تا یک موضوع مثل مسایل شهری یا مسایل زنان یا آینده پژوهی یا نوآوری یا مدیریت بخش عمومی یا مطالعات فرهنگی را بررسی کنند. من خودم تا مدت ها بین انتخاب یکی از این دو مسیر تحصیلی قرار داشتم و بعد از این که به اندازه کافی از خواندن دو رشته بین رشته ای سرخورده شدم تصمیم گرفتم مثل آدم بنشینم و یک رشته پدر مادر دارتر بخوانم که حداقل روی حرفی که می زنم کمی اعتماد به نفس داشته باشم. در واقع این تصمیم یک تصمیم برای پیروی/مخالفت نفسانی هم بود. یک جوری طبع راحت الحلقومی ام می گفت برو بین رشته ای بخوان و از هرجا چیزی بدان و حرف های جذاب بزن و کیف دنیا را بکن. نمی دانم چی شد که بلاخره آن یکی غلبه کرد. شاید طبع قدرت طلبی در اعماق ناخودآگاه. (این را شوخی نمی کنم، مدتی است به بحث تاثیر روان ناخودآگاه در انتخاب رشته تحصیلی و شغل فکر می کنم)
مساله من با این رشته ها این است که محقق بین رشته ای معمولا مجبور است در دوره تحصیل و کار وقت خود را برای آموختن چند حوزه مختلف (و معمولا به شکل غیر تخصصی) صرف کند. به عنوان نتیجه کار هم در این رشته ها معمولا نتایجی تولید می شود که در آن مخلوطی از نتایج و نظریه های تمام این حوزه ها به چشم می خورد. مساله من همین جا آغاز می شود. اولا اکثر متون بین رشته ای که من خوانده ام فاقد یک چارچوب نظری منسجم و مشخص بوده و به عنوان خواننده احساس می کنم که شهر فرنگی از حرف های مختلف را تماشا می کنم. هر چند ظاهر شهر فرنگ جذاب است ولی این تردید را به وجود می آورد که نکند این ظاهر جذاب از ساختمان محکمی برخوردار نباشد. خلاصه قضیه از هر دری سخنی است.
ضمن این که این نوع نوشته ها از سوی متخصصین رشته هایی که حوزه بین رشته ای روی آن ها استوار شده می تواند مورد نقد اساسی قرار گیرد. بلاخره یک محقق جامعه شناسی که تمام وقتش را روی این موضوع صرف می کند به نسبت محقق مسایل شهری نظریه های جامعه شناسی را به تر می فهمد، به همین ترتیب متخصص روان شناسی بحث های یادگیری را از متخصص تعلیم و تربیت بهتر متوجه می شود و اقتصاددان همیشگی داستان ما هم تحلیل اقتصادی نوآوری یا نابرابری را بهتر از محققین بین رشته ای مسایل نوآوری یا توسعه درک می کند. این تفاوت ها گاهی آن قدر زیاد می شود که از زاویه دید محقق حوزه تخصصی حرف های حوزه بین رشته ای اصولا اعتبار خاصی ندارد و برداشتی نادقیق یا قدیمی از مفاهیم موجود در آن حوزه است. دعوای بین اقتصاددان ها و متخصصین توسعه یک نمونه از این اختلاف های اساسی است.
چاره چیست؟ من اگر به عنوان کسی که اقتصاد می خوانم ببینم که تحلیل اقتصادی یک کار بین رشته ای با اصول یا نتایج تحقیقات موجود در حوزه کار من نمی خواند چه باید بکنم؟ آیا این توجیه که بلاخره یکی باید این تصویر را به صورت یک پارچه ببنید و لذا رشته بین رشته ای لازم داریم دلیل خوبی است که بتوانیم بر ضعف های این چنینی چشم ببندیم؟
این را نوشتم تا دوستان عزیزی که بین رشته ای کار هستند و این جا را می خوانند را تحریک کنم تا اولا کمی توجهشان به موضوع جلب شود و ثانیا نظراتشان را در دفاع از رشته هایشان بنویسند که تصویر من از ماجرا واقعی تر شود.

نظرات
ا.ا :
البته نمیتوان از محاسن مطالعات بین رشتهای هم به سادگی گذشت. شاید به همان اندازه که به دقت نیازمندیم به جامع نگری هم نیازمند باشیم.و البته یک نکته را هم باید در نظر گرفت: محقق بین رشتهای وفتی دارای صلاحیت میشود که بر حوزهی کاریاش احاطه داشته باشد. یعنی او قرار نیست روانشناس یا جامعه شناس شود اما وقتی که دریک حوزه متخصص میشود "مثلن همان مسایل شهری که خودت گفتی" باید تزهای روانشناسانه ویا جامعهشناسانهای را که به کارش میخورند خوب خوانده باشد. یک نکتهی دیگر: اساسن مطالعات بینارشتی باب شدند برای جزئی نگر شدن علوم انسانی. خیلی رویایی به نظر میرسید که یک نفر مطالعاتش را فقط در یک حوزهی خاص انجام دهد و البته عمیق. اما خوب تشخیص اصلی و جعلی در اینگونه مطالعات خیلی سخت است...فکر میکنم در این مورد بتوانیم توافق کنیم!
ا.ا - July 8, 2006 03:47 AM
souren :
شما غصه کسانیکه بین رشته ای کار میکنند رو نخور. اقتصاد مرسوم اونقدر ضعف داره که برای پوشش کاستی های اون باید به حوزه های دیگه مراجعه کرد. شما نه از تجرید چیزی میفهمی نه از تحویل و نه از فلسفه علم. با این اراجیف وقت بقیه رو الکی نگیر
حامد: باز که تو پیدات شد. بهت گفتم که جواب پویان بهت جواب منم هست. برو و دیگه وقت کسانی که می خوان بحث جدی بکن را با اراجیفت تلف نکن.
souren - July 8, 2006 07:48 AM
كامران :
خب بذار يه كم واقعي تر از اين حرفا بحث كنيم .
من خودم فارغ التحصيل يه رشته شديدا بينارشته اي هستم كه علاقمند تحصيل در يه رشته بينا رشته اي ديگم و جالبه كه نون شبم رو از رشته ليسانسم كه يه رشته كاملا مشخص و فني بوده دارم درميارم.
اينكه مي گي روانكاوي من كاملا قبول دارم . يادمه كلاس 4 يا 5 ابتدايي بودم . يه روز يه مشاور اومد مدرسه و از همه مون پرسيد كه مي خواين چيكاره شين ؟
من نتوونستم چيزي بگم. بعد از زنگ رفتم دفتر و به اون مشاور گفتم كه من نمي دونم مي خوام چيكاره شم ؟
گفت : خب به چي علاقه داري ؟ گفتم خب به نقاشي ، به تاتر اما انشاء و رياضي ام هم خيلي خوبه .
مشاور گفت زياد بهش فكر نكن بزرگ تر كه شدي علايق ات كمتر مي شه و مي دوني كه بايد چيكاره شي .
خب من بزرگتر شدم . رفتم تجربي خوندم اما همه اش عاشق ادبيات بودم و داستان مي نوشتم . نقاشي مي كردم . اما دلم نمي خواست يه آدم هنري به معني صرف باشم . فلسفه مي خوندم و ...
رفتم دانشگاه گرافيك خووندم كه در واقع واسه خودم ادبيات و فلسفه و جامعه شناسي خوندم و بعدش به دليل علاقه زياد به حوزه هاي علوم اجتماعي تصميم گرفتم ارتباطات بخوونم . يه مدت خووندم اما ديدم منابع اش اونقدر قديمي ايه و ...كه وسط راه رفتم پژوهش هنر خووندم . و انقدر اين رشته بي در و پيكر و ...بود كه يه كم واسه خودم چارچوب وضع كردم و به جامعه شناسي هنر علاقمند شدم كه الحمدا..تو ايران اين رشته نيست و نزديكترين چيزي كه مي تنونم بخوونم مطالعات فرهنگيه . كه اونم يه ملقمه اي هستش بدتر از پژوهش هنر.
من يه چيزي رو مي دونم رشته هاي بين رشته اي بدرد هيچي نخوره بدرد آدماي بين رشته اي مثل من مي خوره كه انگار دوس دارن به همه چي يه كم ناخنك بزنن .بعضي آدما دوست دارن تا آخر عمرشون فقط بدونن از اين مساله احساس رضايت هم مي كنند. رشته هاي بينارشته اي براي آدمهاي كمال طلب يه راهه كه هيچ وقت نمي رسن. آدماهايي كه دوس دارن توي هر حوزه آماتور باشن .
كامران - July 8, 2006 08:25 AM
وحید :
اگر فرض ما بر این باشد که فعالیت های تحقیقاتی درباره موضوعات مربوط به سیاست عمومی تک نفری انجام می شود بحث شما مستدل و قابل دفاع است. اما اگر فرض بر این باشد که متخصصان به صورت گروهی/ تیمی به موضوعات مختلف می پردازند دیگر حضور افراد دارای دانش بین رشته ای در گروه تحقیقاتی لزوما نامطلوب نیست و اتفاقا می تواند بسیار مفید و روشنگر باشد.
وحید - July 8, 2006 09:07 AM
سیامک :
ظاهرا تمرکز شما بر روی رشته های غیر فنی است. دوست دارم اینجا اندکی تجربه خودم را در رشته فنی در این مورد بگویم، من دوستی دارم که در برنامه ریاضی-الکترونیک پذیرفته شده (گرایشش پردازش تصویر است) به وضوح بازده کار او را در رشته برق میتوان دید یعنی با توجه به بنیه ریاضی ای که دارد خروجی خوبی در برق دارد. من دوستانی دارم که کامپیوتر-مکانیک میخوانند این گروه هم به شدت پربازده اند یعنی با توجه به دانش کامپیوتری که دارند میتوانند برنامه های جالبی برای کاربردهای فنی بسازند. اینجا من همکلاسانی دارم که مدیریت-مکانیک را به صورت بین رشته ای میخوانند (مثلا مدیریت طراحی) که آنها را هم آدمهای قوی ای دیده ام. من به نظرم در تحقیفات بنیانی و پایه ای این افراد کمتر توان دارند و کمتر موفقند ولی در مباحث طراحی و کاربردی توان بالاتری نشان میدهند با توجه به وسعت دیدی که دارند. بحث جالبی است. سعی میکنم دنبال کنم
سیامک - July 8, 2006 09:59 AM
مانی :
سلام. پروژه های «بین رشته ای» معمولا کارهای گروهی هستند. در این زمینه کمتر با یک «محقق بین رشته ای» سروکار داریم، بلکه با جمعی متشکل از مثلا یک اقتصاددان، یک جامعه شناس و یک روانشناس که تفاوت آن ها با همکاران دهه های گذشته این است که هریک از آن ها حداقل مفاهیم اساسی رشته دونفر دیگر را می شناسد.
مانی - July 8, 2006 11:13 AM
نوید :
1- بذار یک مثال یک کم متفاوت بزنم. علمی مثل بیو مکانیک به نظر من از پزشکی و از مکانیک خیلی دقیق تر به موضوع مورد بررسی خودش نگاه می کنند. اونها دقیقا قسمتی از بدن رو (مثلا کمر) در نظر می گیرند و سالها کار میکنند (مثلن دینامیکش رو تحلیل می کنند) و تحلیل کنند و کارشان باعث می شه که پزشک ها یک قدم جلو برند. به طور مشخص استقبال از این علم در حال حاضر به این دلیل افزایش پیدا کرده. یعنی دقیقا با خارج شدن از فضای یک رشته ای می توانند موضوعاتی را حل کنند که در فضای قبلی نمی شد حل کرد و پزشکان قادر به حل آن نبودند. بعد خروجی این ها هم به درد پزشک ها می خورد و هم بدرد مهندس های ساخت و تولیدی
در مورد علوم انسانی هم فکر می کنم این طور باشه.. یعنی در برخی از مواقع برای پیش روی در یک حوزه به یک نگاه قوی بیرونی (که فکر می نم جزء خصوصیات بین رشته ای هاست) احتیاج است...
به نظر من بین رشته ای ها هستند که در یک حالت تعادلی و در جایی که فکر می کنیم یک علم به نهایت خود رسیده می تونند اون رو به پیش ببرند..
و در آخر، مگر تعریف رشته، یک قرار داد بین من و تو نیست؟؟...
نوید - July 8, 2006 12:35 PM
حسین :
اولا: به نظر من اصلا عملی نیست که تجربیاتی که در مورد مثلات ترکیب اقتصاد با روانشناسی وجود داره به موارد دیگه مثل ریاضی و اقتصاد یا مثلا برق و مکانیک یا کامپیوتر و اقتصاد تامیم بدیم. به خصوص ترکیب رشتههای مهندسی که مبنای تئوری دارند با رشتههای دیگه به خصوص اقتصاد که به دقت در بین رشتههای انسانی معروفه معمولا نتایج خوبی داده
ثانیا: به عنوان یه سوال اساسی تر بذار بپرسم اصلا چی تعیین میکنه چه تعداد از دانشچویان یک کشور فلان رشته رو بخونند و چه تعداد (و در چه سطحی) یه رشتهی دیگه. به نظر من در اینجا هم نظام عرضه و تقاضا حاکمه. چیزی که الان داریم میبینیم اینه که تمام دپارتمانهای مطرح اقتصاد به خصوص در آمریکا به دنبال دانشجویان خوب مهندسی برای تحصیلات تکمیلی هستند. در کل اساتید زیادی از بین رشتهای بودن دانشجوهاشون استقبال میکنند. چرا؟ به نظر من از دانشجوهای بین رشتهای نتیجهی خوبی گرفتهاند حتما که بازم دنبالش میرون. با بخث اخلاقی که نمیشه در مورد این چیزهای موضعگیی کرد.
حامد: حسین جان نمی دانم مخاطب کامنتت من هستم یا داری به کس دیگری پاسخ می دی. چون من اصلا بحثم ترکیب ریاضی و اقتصاد و مهندسی و رفتن از یک رشته به رشته دیگه و اینا نبود. من سوالم روی رشته هایی است که خودشان در دوره تحصیلی ذاتا بین رشته ای هستند. راستی این قضیه بحث اخلاقی را نفهمیدم. کی این جا بحث اخلاقی کرد؟
حسین - July 8, 2006 02:53 PM
نسرین :
حامد جان حرف تو کلی و در مورد رشته های بین رشته ای علوم انسانی است ولی من درباره خودم که مطالعات زنان می خوانم می گویم. تو می گویی " : راستش من چشمم از بی دقتی در علم خیلی ترسیده است " .چشم ما هم از نتایج کورجنس علوم مختلف از جمله اقتصاد و سیاست وجامعه شناسی و ... خیلی ترسیده است. کورجنس به این معنی که در تحلیلها و تحقیقهایشان عنصر "جنسیت" را به عنوان یک فاکتور بسیار تاثیر گذار در نظر نگرفته اند و یا حتی گاه با دید مردمحور بر ضد زنان عمل کرده اند. دکتر هما هودفر از استادان بسیار معتبر و باسابقه دانشگاه کنکوردیا می گفت ده بیست سال پیش ،روزی در کلاس درس یکی از اساتید بنام ( چه درسی نمی دانم فقط می دانم بحث اقتصادی و احتمالا توسعه بوده) استاد که درباره نتایج یک تحقیق درباره میزان بهره وری مردم کشورهای مختلف صحبت می کرده می گوید دراین تحقیق بهره وری زنان( یا شاخص دیگری تو همین مایه ها، می دانی که زیاد اقتصاد حالیم نیست!) نصف مردان در نظر گرفته شده است . هودفر می پرسد چرا؟ طبق کدام مطالعه؟ استاد می گوید : نمی دانم و تا حالا اصلا به این موضوع فکر نکرده بودم و فقط می دانم در همه کارهای اینچنینی بهره وری زنان نصف مردان در نظر گرفته می شود. جلسه بعد می اید به کلاس و می گوید من همه کتابها و مقاله های در این زمینه را زیر و رو کردم ولی هیچ جا از دلیل این موضوع حرفی زده نشده بود. هودفر می گفت از آن به بعد این استاد هروقت درس می داد می گفت این نسبت در تحقیقها به کار می رود ولی من نمی دانم چرا.
این تنها یک نمونه از دقت علمی علوم مورد بحث توست. اگر وقت داشتم می رفتم ته و توی به وجود آمدن اینگونه رشته ها را در می آوردم ولی تا جاییکه می دانم اولین بار دانشمندانی که در رشته های مختلف متخصص بودند با هم جمع شدند و تحقیق انجام دادند و بعد از نتایج خوبی که گرفتند کم کم به این سمت گرایش پیدا کردند. در مورد مطالعات زنان این قضیه خیلی نمایان است. نظریه پردازان فمینیست معروف ،پیشینه های بسیار گوناگونی داشتند. مثلا روانشناسی، جامعه شناسی، محیط زیست، سیاست و.. ولی هر یک در حوزه تخصص خود به موارد متناقضی برخوردند که آنان را به سوی انجام تحقیقاتی با دید جنسیتی کشاند. مثلا فروید، غول روانکاوی ، تمام نظریات خود را درباره عقده های ادیپ و الکترا و ... بر اساس مطالعاتی که روی "بیمارانش" انجام داده بود ارائه کرده است. او می گوید زنان به "آلت نرینه مردان " رشک می برند و چه و چه... و مردان ذاتا خشن ترند از زنانند به فلان و بهمان دلیل. و این نظریه تا سالهای سال به حیات خود ادامه می دهد.
"اقتصاد فمینیستی" مثل بسیاری دیگر از رشته های بین رشته ای به موارد زیادی از تنافر و تناقض میان اصول مسلم اقتصادی و تحقیقات جنسیت نگر اشاره می کند. یک سوال : آیا تعدادی از این تفاوتها را می توانی مثال بزنی و بگویی آیا با آنها موافقی یا مخالف. و اگر با نظر آنها موافقی بگویی چرا این علم پدر و مادر دار سالها از این مسائل غافل بوده است و حال که پای محققین رشته های دیگر به آن باز شده نتایج جدیدی حاصل می شود؟ و اگر مخالفی دلیل مخالفتت چیست؟
بسیاری از تحلیلهای اقتصادی واحد " خانوار" یا " خانواده" را مورد نظر قرار می دهد. ولی تحقیقات فمینیستهای اقتصادی نشان می دهد نمی توان به این آسانی طیفی از افراد با موقعیتها و جایگاههای بسیار متفاوت را صرفا به دلیل زندگی زیر یک سقف یا تحت یک قرارداد در یک واحد تحلیل گنجاند. یا قاعده مسلم " منفعت شخصی" یا عرضه و تقاضا"
(یک نکته که الان به ذهنم رسید: به نظرم اقتصاددانی که تاریخ و یا جغرافیا نداند و یا حتی جامعه شناسی و روانشناسی، اقتصاددان نیست یا لااقل نمی تواند منشاء اثری باشد و به همین ترتیب در مورد رشته های دیگر)
در آخر دو سوال دارم: اول اینکه این سوال تو به نظرم فقط " یک سوال از روی کنجکاوی " نبود. کاش می گفتی چرا این سوال برایت ایجاد شد
دوم : نظر مریم در این باره چیست؟ چون او هم تا جاییکه می دانم یک بین رشته ای خوان است.
نسرین - July 8, 2006 05:23 PM
حسین :
من به شخصه کامپیوتر رو یک رشتهی بین رشتهای که حاصل ترکیب ریاضی و برق هستش میدونم. به نظرم در حال حاظر نیاز شدیدی هم به این رشته و صدها رشتهی ذاتا بین رشتهای دیگه مثل بیوانفورمانیک یا بیوتکنولوژی و ... وجود داره. همین نیازی هم تضمین میکنه که این رشتهها روز به روز بودجهی بیشتری به خودشون تخصیص بدن و دانشجوی بیشتری تربیت کنند. میمیدونه تا چند سال دیگه کدوم یکی از رشتههای پدر مادر دار الان توی قبرستون نباشند. و رشتههایی که اصلان فکرشون رو هم نمیکنیم جاشون رو نگیرن. منظورم هیچ رشتهی خاصی نیست اما احساس میکنم وقتی میگی ترجیح دادم برم یک رشتهی پدر مادردار بخونم یه جورایی داری برای بعضی رشتهها برتری ذاتی نسبت به رشتههای دیگه قائل میشی. چیزی که من اصلا قبول ندارم. هر رشتهای به اون اندازهای که جامعه بهش نیاز داره مهمه و ارضش داره. در هیچ کتاب وجیی هم به برتری رشتهای نسبت به رشتهی دیگه اشاره نشده ;)
حسین - July 8, 2006 05:41 PM
محمد :
ميشه از دو ديد به قضيه نگاه كرد:
يكي اينكه به دليل وجود نداشتن سيستم مشاورهاي كارآمد در مدارس و نيز ديد اجتماع به برخي رشته هاي خاص ما انتخاب رشته دقيق و مناسبي نداريم و باعث ميشه كه به ورطه دانشهاي بين رشته اي و تغيير رشته هاي 180 درجه اي بيفتيم.من رشته مكانيك رو براي ليسانس خوندم،براي فوق ليسانس دارم صنايع ميخونم و به دليل علاقه ام به اقتصاد دوست دارم توي اين شاخه ادامه بدم.
دوم اينكه معمولا در مقايسه با همكلاسي هام كه دانشجوي صنايع اند ديد بهتر و بازتري به مباحثي مانند توليد و فرايندهاي مرتبط با اون دارم و كلا در ديد مهندسي نسبت به قضايا از اونها سر ترم.هرچند وقتي پاي استفاده از ابزارهاي صنايعي به ميون مياد اونا به دليل عمق بيشتر دانششون از من جلو ميافتند.
گمان ميكنم يه بخشي هم به دليل روحيه ما ايراني هاست كه نميتونيم با گروه كار كنيم و مجموعه اي از چند متخصص تك رشته اي رو با هم جوينت كنيم.
محمد - July 8, 2006 06:42 PM
پويان مشايخ :
آقا ايول.
پويان مشايخ - July 8, 2006 08:12 PM
حمزه حسینی :
حامد قدوسی عزیز
سلام
آخه آدم چی می تونه بگه.به نظر تو مرزهای اقتصاد و جامعه شناسی تا چه میزان تفکیک شده است که حالا این بحث را مطرح می کنی . اگر این رشته ها در تبیین واقعیت ضعیف هستند دلیل نمی شود که ما صورت مسئله را پاک کنیم .بی پرده می گویم برای تو صرف ثبوت اصول علم اقتصاد و سالم نگه داشتن هسته مقاوم آن از تبیین درست واقعیت (هر چند که مشکل باشد)مهمتر است و دراین میان اگر واقعیت هم قربانی شد چه باک؟متاسفانه تو هدف علم اقتصاد را فراموش و یا گم کرده ای.و خود آن برای تو هدف شده است.
ما باید بهدنبال راه های بهتری باشیم که مرز میان علوم را برداشته شود این ضعف اقتصاد و روانشاسی و جامعه شناسی نیست که پرداختن به یکی ما را از دیگری باز می دارد؟
حمزه حسینی - July 8, 2006 10:51 PM
رهی :
آخ که این آدم بین رشته ای که می گی خود منم.
رهی - July 9, 2006 12:35 AM
کاساندرا :
به نظرم موقع نوشتن یک کمی تعریف بین رشته ای در علوم انسانی در ذهنت بوده که یه کمی باعث می شه حرفات کلیتشو از دست بده.
یک بیوفیزیکی!
کاساندرا - July 10, 2006 05:47 PM
مهدي ايثاري نيا :
سلام
من يك رشته بين رشته اي مي خونم: معارف اسلامي و اقتصاد! خيلي كه تعجب نكرديد؟ دانشگاه امام صادق حدود 24 ساله كه اين طور رشته ها را ارائه مي دهد. البته اين كه چه كييتي دارد و واقعا چقدر بين رشته اي است يا دو رشته اي بماند. هر چند تغييرات اساسي و احتمالا مثبتي در راه است.
براي ديدن دروسي كه ما خوانده ايم به اين لينك سر بزنيد:
http://www.isu.ac.ir/Farsi/Academics/Economics/education.htm
به هر حال تا آنجا كه مي دانم حوزه مطالعات دين و اقتصاد در دنيا هم رشد پيدا كرده است. فكر مي كنم تعريف يك رابطه تعاضدي (كمك متقابل) بين علوم (به معناي اعم از science) هم مي تواند جامعيت را افزايش دهد و هم دقت را. البته نه در يك محقق بلكه در مجموعه آن علم. يك محقق خاص بالاخره يكي را فداي ديگري مي كند.
براي ديدن لينكهايي از بين رشته ايهاي مرتبط با اقتصاد اينجا را ببينيد:
http://www.isu.ac.ir/Farsi/Academics/Economics/links.htm
مطلب ديگر اين كه مطالعات بين رشته اي شيوه هاي مختلفي را در بر مي گيرد كه هر كدام معايب و محاسن خاص خود را دارد. براي مطالعه مقاله اي مناسب اين لينك بد نيست:
http://www.isu.ac.ir/Farsi/Academics/Economics/intro/programs.htm
مهدي ايثاري نيا - July 11, 2006 08:45 AM