چرا من باید مهندس بشوم؟
فکر کنم اگر ازنسل جدید ایرانیان مقیم خارج از کشور آمار بگیریم درصد بزرگی از آن ها در ایران و در ادامه در خارج مهندسی خوانده اند. این درصد به طور واضحی بیش تر از یک توزیع معمول تخصص های مختلف در یک جامعه است. به قول دوستان خارجی من که با ایرانی ها آشنا شده اند هر ایرانی دیدید اول فرض کنید مهندس است و بعدش بپرسید بعدا چه کار کردی؟ مریم یک نمونه جالب و عجیب برای این ها است که لیسانس مهندسی عمران دارد و الان دارد مطالعات انگلیسی-آمریکایی می خواند. یک خارجی کاملا حق دارد از خودش بپرسد که آخر کسی که می خواست بعدا رشته ای در حوزه ادبیات و مطالعات فرهنگی بخواند برای چی باید لیسانس عمران خوانده باشد. بندگان خدا خیلی خبر ندارند در مملکت ما چه می گذرد و تو چه دانی که چیست کنکور و انتخاب رشته! کمی بامزه است که ببینی در کشوری مهندس برق داستان نویس شود (امیرحسن چهل تن)، مهندس مکانیک و داروساز فلسفه اخلاق درس بدهد (ملکیان و سروش دباغ)، دکترای داروسازی و شیمی فیلسوف مشهور شود(عبدالکریم سروش)، پزشک مقالات فلسفی ترجمه کند (نراقی، سلطانی، همتی)، وکیل فلسفه درس بدهد (ضمیران)، مهندس مکانیک نقد ادبی کار کند (وقفی پور)، اقتصادخوانده مترجم ادبی-فلسفی شود(فرهاد پور، عبدالله کوثری)، مهندس صنایع سیاست خارجی بنویسد (آق بهمن)، ریاضی خوانده در کار زبان شناسی و ویراستاری و تاریخ خبره باشد (کوروش علیانی) و الخ.
البته ظاهرا همین قضیه تا حدی در مورد بچه های بعضی کشورهای اروپای شرقی و کشورهای شوروی سابق هم صادق است. رشته های تیپیک آن جا ممکن است با ما کمی متفاوت باشد ولی به هر حال این غلبه مهندسی و "مهندس بودن همه" در برخی کشورهای آن جا هم به چشم می خورد.
بگذارید بپرسم به این فکر کرده اید که اگر ایرانی نبودید و در این مسیری که هستید قرار نمی گرفتید و علایقتان به جای تاثیرپذیری از امکانات یا القائات موجود در جامعه یا از آن طرف محدودیت ها و ضعف های رشته های دیگر از روحیه خودتان ناشی می شد ممکن بود چه رشته تحصیلی یا مشاغل دیگری انتخاب کنید؟ این هدایت شدگی علایق انکار ناپذیر است. مریم از همان دبیرستان دوست داشت هنر یا ادبیات بخواند ولی چیزی که در دانشکده های ادبیات ما درس داده می شد با چیزی که او دوست داشت زمین تا آسمان متفاوت بود و هنر هم مشکلات خاص خودش را داشت و لذا هر بار که تصمیم به تغییر رشته گرفت پشیمان شد. من بعد از کنکور دبیرستان دوست داشتم یکی از چهار رشته ریاضی، فیزیک، علوم سیاسی یا حقوق را بخوانم ولی وقتی رتبه کنکورم آمد دیگر جرات نکردم به چنین انتخابی فکر کنم. آیا شما که دارید برق و رایانه و فیزیک و عمران می خوانید و می گویید به رشته تان علاقه دارید واقعا این علاقه اصلی شما است؟
من همیشه برای خودم این سوال را تکرار می کنم، هر چند بیشتر وقت ها دلم می سوزد ولی به هر حال در مقاطعی همین مرور کمکم کرد یکی دو بار دست به تغییر مسیرهای خوبی بزنم. من اگر ساکن یک کشور توسعه یافته بودم نه مهندسی و نه مدیریت و نه اقتصاد هیچ کدام در هیچ فهرستی از رشته ها و مشاغل مورد علاقه من قرار نمی گرفت.
فهرست رویایی مشاغل و رشته های تحصیلی من که اگر مثلا هلندی یا کانادایی یا حتی احتمالا لبنانی و ترکیه ای به دنیا می آمدم این جوری بود:
1) فلسفه
2) تئولوژی تطبیقی
3) مطالعات خاورمیانه / خاور دور
4) روان شناسی اجتماعی
5) تاریخ
6) روان کاوی
7) مردم شناسی
8) ریاضیات با گرایش منطق
9) روزنامه نگاری
می گویم بد نیست آدم گاهی یادش بیفتد که مجبور شده است برای یک عمر کاری را بکند که ته دلش و در عمق وجودش آن قدرها هم باهاش حال نمی کند. من یک تست مشخص دارم: اگر قرار باشد یک سال از عمرتان باقی باشد و این یک سال را در گوشه زندان به سر ببرید دوست دارید در این مدت چه کتاب هایی بخوانید؟ آیا کتاب های رشته فعلی تان در این سال یک برایتان جذابیتی خواهد داشت؟ برای من که نخواهد داشت.
خودم را لو دادم. شما نمی خواهید اعتراف کنید؟
پ.ت: شاید این توضیح مفید باشد. بحث من فاصله بین بهترین انتخاب شغلی بر اساس متغیرهایی مثل آینده شغلی و نیاز کشور و کیفیت آموزش و رشته کاملا مورد علاقه است. هر چند ممکن است در همه جای دنیا این فاصله باشد ولی در ایران بزرگ تر است. من اگر دوباره می خواستم انتخاب رشته کنم لیسانس ریاضی می خواندم، فوق لیسانس فلسفه علم و دکترای اقتصاد. ولی این انتخاب من بر اساس محدودیت هایی بود که در کشورم وجود داشت و از علاقه واقعی ام خصوصا به لحاظ نوع شغل آتی فاصله قابل توجهی داشت. اگر در کشور دیگری بودم مسیر دیگری می رفتم و مقصد نهایی ام قطعا علم خسته کننده و سخت اقتصاد و کارراهه شغلی آن نبود. هرچند در خارج هم اقتصاد جزو رشته های پول ساز است.

نظرات
یه ذهن برهنه :
من که حتما می دونی. لیسانس و فوق لیسانس عمران دارم و دو ساله دارم ریاضی درس می دم ولی تازگی دارم به این نتیجه می رسم که برگردم کار مهندسی. متن آخرم رو که دیدی. چون پول برام مهم شده. علاقه ام جامعه شناسی و تیولوژیه ولی الان که یک فوق در آموزش هم تقریبا نیمه تمام کردم می بینم من یه آموزش مهندسی دیدم و خیلی پیش نیازهای یک جامعه شناس رو ندارم و در مهندسی می تونم موفق تر باشم. در این مرحله خیلی خوشجالم که مثل خیلی از دوستانم دکترای یک رشته مهندسی رو شروع نکردم. یک فوق لیسانس دیگه در یک رشته مورد علاقه رو به دکترای مهندسی ترجیح می دم. فعلا که شرایط داره من رو به سمتی سوق میده که چند سالی کار مهندسی کنم.
یه ذهن برهنه - July 9, 2006 08:00 AM
anar :
خوب اگه من مثل الان انقدر به مهندسی شرطی نشده بودم میرفتم یه رشته ای شروع میکردم که جامعه شناسی و مطالعات زنان و اقتصاد رو ترکیب کنه و بعد مثل مهندسی هم عادت داشته باشه بره صاف سر اصل مطلب. از طرفی هم گاهی وقتا فکر میکنم با خوندن یه رشته "مردونه" و کسی بودن توش بیشتر میتونم به ثابت کردن زنا خدمت کنم...منظورم اینه که به قول این خارجی ها با خود بودنت you make a statement که زنها میتونند و متاسفانه مردها از زنهایی که توی این رشته های "مردونه" کار میکنند بیشتر حرف شنویی دارند. خلاصه مهندس بودن رو به خاطر عملگراییش خیلی دوست دارم چون خودم آدمیم که از حرف زدن خالی و کار بی نتیجه بدم میاد...اما از محدود بودن دیدش و جزیی نگری بیش از حدش و یه بعدی بودنش که خیلی وقتا داره بدم میاد.
anar - July 9, 2006 08:12 AM
رضا :
آقای قدوسی سلام
خواهش میکنم در مورد روش محاسبه تورم بنوسیسد و نکته مورد نظم این است که در کشوری که درطی 18 سال اخیر مثلا گوشت ار 50 تومان به 5000 تومان رسیده یعنی 100 برابر افزایش قیمت و کالاهای دیگر هم در همین حدود از قبیل لوازم خانگی و میوه و برنج و مصالح ساختمانی و خودرو و پوشاک وغیره که اکثرا افزایش قیمت وحشتناک دارند . آیا همه اینها میتواند نتیجه ریاضی و منطقی تورم 15 درصدی مورد ادعای مسئولین کشور باشد ؟ یا اینکه تورم واقعی خیلی بیش از این است ؟
حامد: آقا رضای عزیز سلام
روش محاسبه تورم به این گونه است که یک سبد از کالاهای مختلف را می گیرند و تغییر قیمتش را محاسبه می کنند. بعد دقت بفرمایید که مثلا اگر قیمت ها در مدت 18 سال فرضا 100 برابر شده باشد ما باید نرخ تورم مرکب را محاسبه کنیم. یعنی نباید 100 را بر 18 تقسیم کنیم بلکه روش درستش این است که ریشه 18 ام 100 را بگیریم و عدد یک را ازش کم کنیم. این طوری اتفاقا به عددی نزدیک به همین نرخ تورم های رسما اعلام شده می رسیم. ضمن این که توجه بفرمایید تورم 15 درصدی مال سال های اخیر است. در سال های قبل این رقم بیشتر بوده و در نتیجه متوسط تورم بالاتر از این 15 درصد امروز است و کسی هم از مسوولین منکر آن نیست.
رضا - July 9, 2006 08:25 AM
Blog News :
به این مطلب شمادربلاگ نیوز لینک داده شد.
Blog News - July 9, 2006 09:37 AM
میم نون :
منتظر و علاقه مند بودم یک پست هم درباره ماجرای خصوصی سازی و ابلاغیه مربوط به اصل 44 قانون اساسی بنویسی و نمی دانم چرا نمی نویسی.اگر قصد نداری بنویسی بگو نمی نویسم خیالم راحت بشود!
حامد: والله خودم خیلی دوست دارم بنویسم ولی قبلش باید یک بررسی جامعی بکنم و کمی به زمان نیاز دارم که رویش کار کنم. حالا که گفتید بیشتر تلاش می کنم که زودتر بنویسمش.
میم نون - July 9, 2006 10:08 AM
leva :
خوب من هم به خاطر معدل و رتبه و از این حرفها تو ایران رفتم عمران. ریاضی رو دوست داشتم اما همون ترم اول فهمیدم که ریاضی با مهندسی خیلی فرق داره. دو سال تحملش کردم که دیدم دیگه نمیشه. عوضش کردم رفتم حقوق. اما حقوق ایران رو خوندن یعنی هیچ جای دیگه دنیا کاری نکردن. حقوق رشته ای هست که تو هر کشوری فرق داره. زبان بین المللی مثل مهندسی نداره.
وقتی اومدم امریکا دقیقا میدونستم چی میخواستم. جامعه شناسی. انتخابی که حالا میدونم برای خودم بهترین بود.
فلسفه و ریاضی رو هم برای باز شدن فکرم میخونم.. تو خلوت و واحد های گاه و بیگاه.
میدونید چیه. فرهنگ ایران فرق داره. همه خانواده ها میخوان بچه ها دکتر مهندس بشن و این یه فرهنگ شده. باز هم این سالها وضع رشته های انسانی خیلی بهتر شده. اما تو اون سالها انسانی خوندن و هنر خوندن مال بچه تنبل ها بود.
که هرچی میکشیم از این فرهنگه
leva - July 9, 2006 10:17 AM
حق پرست :
واقعا آنچه گفتيد معضلي است . من اگر شرايط را در نظر نمي گرفتم دوست داشتم روانشناس بشوم . اين معضل در جهان سوم موجب از دست رفتن انرژيها و استعدادهاي فراواني مي شود
حق پرست - July 9, 2006 10:22 AM
امیردودابی نژاد :
سلام مدتیه که مطالبت رو توی رستاک ویکی دو جای دیگه دنبال می کنم تا اینکه امروز بلاگت رودیدم مطلبت بدجوری داغم رو تازه کرد، مهندسی مکانیک خوندم امسال کنکور اقتصاد دادم( بعد اینکه از صرافت فلسفه خوندن افتادم) که البته با رتبه 400 خیلی شانس قبولی ندارم به هر حال اولویت های رویاییم در صورت جور بودن اون شرایطی که گفتی اینهان:
1- الهیات به خصوص کلام جدید وادیان وعرفان
2- فلسفه
3- علوم سیاسی
4- روانکاوی
5- نفد ادبی
6- اقتصاد
7- نظریه سیتمها
چه کنیم که نمی خواد بشه
به هرحال از آشنایی بیشتر با شماخوشحال شدم
امیردودابی نژاد - July 9, 2006 10:45 AM
رضا رواسی زاده :
من در تعجبم که شما چقدر به ترکیه و کشورهای عربی ارادت داری (لبنان به نسبت عربی نیست) اگر فکر می کنی در لبنان بودی رشته مورد علاقه ات رو می خوندی حتما یک سفر برو لبنان که باور کنی بعضی جاهای دنیا این فیلم های هالیوودی چقدر مصداق عینی دارند.
مثلا مزارع شعیب صور و صیدا جاهایی هستند که بدون اسلحه نمیتونی بری حالا می خوای بری رشته مرود علاقه ات رو بخونی ؟
راجع به ترکیه هم من صاحب نظر نیستم ولی همین میزان دانشجویی کی میبینم صرفا برای ادامه تحصیل و نه زندگی دائم اینجا اومدن برام کافیه که قضاوت کنم اگر امکانات علمی بدتری از ما ندارن بهتر هم نیست.
حامد: رواسی جان. 1) این ارادت را چگونه استخراج کردی؟ 2) لطفا به زبان ساده رابطه بین مزارع شعیب و انتخاب رشته مورد علاقه (مثلا فلسفه) را بگو تا من هم روشن شوم و از این رابطه منطقی استفاده کنم. 3) مطمئنی کمی نژادپرست نیستی ؟ 4) راجع به وضعیت علمی ترکیه چه می دانی؟ آمار تولیدات علمی ایران و ترکیه یا مصر را مقایسه کرده ای؟
رضا رواسی زاده - July 9, 2006 10:54 AM
مازيار صالحي :
سلام
چند نکته را مي خواستم بگم تا در کنار مسائل فرهنگي و ... ديد بهتري از مسئله بدهد:
1-بخشي از اين مسئله مربوط به سن انتخاب است. در اينجا توقع دارند که نوجوان 18 ساله مسير زندگيش را انتخاب کند. مگر اين نوجوانان چقدر تمرين انتخاب کردن و پرداخت هزينه هاي آنرا دارند تا بتوانند انتخاب عادي تري داشته باشند؟ يا کجا در مورد انتخاب کردن آموزش ديده؟
2-تفاوت نتيجه در انتخاب رشته بسيار زياد است (البته براي کسي که دمش به جايي بند نباشد!)طبعا اين امر خانواده ها را بر آن مي دارد تا کم خطر ترين رشته ( از نظر امنيت شغلي و موقعيت اجتماعي ) را براي نوجوان خود انتخاب کنند.{يادم هست که در سال 1364 دبيران زمين شناسي به شدت از عدم توجه و حتي حضور دانش آموزان شاکي بودند در حالي که دبيران زيست شناسي وضعيتي کاملا متفاوت داشتند. حتما موافقيد که ايندو گروه از دبيران فقط در يک انتخاب رشته با يکديگر فرق مي کردند.)
ضمنا سوالي هم داشتم: در يادداشت هاي قبلي ليست طويلي از آنهايي که آموزششان با موفقيتشان متفاوت بود (ليست برندگان نوبل اقتصاد) ارائه کرده بودي. آيا اين مرض در ساير کشورها و حتي جهانها (منظورم جهان اول و دوم است!)نيز رايج نيست؟
حامد: مازیار جان سلام. ضمن تقدیر از بخش اول کامنت در باب سوال باید عرض کنم که به نظرم آن قضیه کمی متفاوت است. برای این که ظاهرا بین ریاضی خواندن و اقتصاددان خوب شدن یک ارتباط علت-معلولی وجود دارد (یا حداقل من دارم سعی می کنم نشان دهم وجود دارد) و لذا من آن را خیلی حرکت در مسیری خارج از علاقه نمی بینم ولی راستش بین عمران و مکانیک خواندن و مترجم یا فیلسوف شدن یا حتی نشدن ولی یک عمر بهش علاقه داشتن کمی فاصله می بینم.
مازيار صالحي - July 9, 2006 11:15 AM
shirin :
salam
matlabet ro be hame to iran nemishe tamim dad.
man age bazam bekham ye bar dige tain reshte konam hamin reshteye mohandesi ke khoondamo mikhoonam(mohandesi shimi).
man hamoon moghe rotbam be bargham miresid ama alagham in reshte bood.va taslim harfe ino oon nashodam.
kheilia ham hastan ke to reshtehaye mohandesi maslan be mohandesi sanaye alaghe dare ama rotbash ke miad va khoob shode mige age naram bargh migan elo bel ,pas mire bargh mikhone be doone alaghe.
khoshhalam ke khodam taslime in jav nashodam.
shirin - July 9, 2006 11:22 AM
مهدی رحیمی :
تصور می کنم که تصمیم های صحیح یک نوجوان 17ـ18 ساله برای آینده اش رابطه مستقیمی دارد با سطح توسعه یافتگی جامعه ای که در ان زندگی می کند ، مثلا در دانمارک و سوید بعد از دبیرستان به بچه توصیه می شود که یکسال را به مسافرت به کشورهای دیگر بپردازند ! یا حتی در دوره دبیرستان هم این امکان هست که مدتی را در کشور دیگری بگذرانند ، اینها بجز فضای مناسبی است که در خانواده و جامعه برای تصمیم آن نوجوان وجود دارد ...، راستی حامد قرار بود روی این کشور های اسکاندیناوی و اقتصاد به نسبت موفقشون در مقایسه با دیگران بحثی رو باز کنی چی شد ؟ یا صحبت کردی من خبر ندارم !!
من اگر توی یکی از این کشورهای توسعه یافته بزرگ می شدم ، یا میرفتم تو کار باستان شناسی که عجیب دوستش دارم یا فارغ از همه دغدغه ها می رفتم تو صلیب سرخ بعدشم ماموریت وسط افریقا :)
مهدی رحیمی - July 9, 2006 12:00 PM
ساراs :
موضوع به يك چيز ديگر هم مربوط است. يعني به دو چيز. يعني به هزار چيز ديگر مربوط است.
مي ×واستم بگويم بستگي دارد به اينكه يك نوجوان 14-15 ساله چقدر علوم و شاخههاي مختلف را ميشناسد كه بخواهد انتخاب كند. خود شما در 18 سالگي ميدانستيد كه ميتوانيد در رشته اي به نام الهيات تطبيقي درس بخوانيد؟ چند نفر از اطرافيانتان را ميشناختيد كه مطالعات خاورميانه خوانده بودند؟
به نظر من اين بحث علاوه بر آنكه به توسعهيافتگي و نيافتگي كشور مرتبط است به شناخت آدمها و خانوادههايشان از رشته هاي مختلف هم مرتبط است. خيليها هم در كشورهاي توسعه يافته همين نقطههاي چرخش در زندگيشان را تجربه كردهاند.
من خودم را لو نميدهم! چون اوضاع بيخ پيدا ميكند!!
ساراs - July 9, 2006 12:23 PM
وحید :
نگرانی از وضعیت آینده معیشت و تلاش برای بیمه کردن خود در برابر موج های ناپایداری شغلی/ اقتصادی دغدغه ای نیست که مختص ایران باشد. اما آنچه که شاید کیفیت برخی انتخاب ها را کاهش می دهد انتظارات غیر واقعی مردم از کیفیت مطلوب زندگی و اشتیاق فراوان برای یک شبه راه صد ساله رفتن است. از سوی دیگر اگر تصور کنیم که شخصی بدون عملا هیچ محدودیت و ملاحظه ای بر رشته یا رشته های مورد علاقه خود متمرکز می شود و هیچ اهمیتی به تغییرات محیط پیرامونی نمی دهد ممکن است به خاطر پیگیری یک استراتژی ثابت و صلب و پرهیز از انتخاب یک استراتژی انطباق پذیر و توجه به اطلاعات جدیدی که از محیط دریافت می کند نهایتا افسوس وی در آینده بیش از حد قابل قبول شود. اینجا بحث عدم قطعیت عمیق مطرح است که تنها راه حل آن انطباق پذیری با شرایط و اطلاعات جدید است. این همان کاری است که شما در مسیر تحصیلی خود انجام داده اید. به طور کلی شخصی که برای زندگی خود یک طرح یا برنامه صلب و جامع تهیه کرده و بر اساس آن زندگی می کند شبیه یک مکانیسم عمل می کند و نه یک ارگانیسم. زندگی نامه او شبیه زندگی نامه یک انسان دارای توان خلاقیت و آزادی نیست. در نتیجه به نظر منطقی می آید که ما به جای تعیین یک هدف یا یک رشته تخصصی معین در زندگی در پی بیشینه سازی ارزش های خود باشیم. ارزش هائی که شاید به صورت رضایت درونی، لذت، ارضای فکری و مواردی از این دست نمود یابند.
وحید - July 9, 2006 12:30 PM
رجائيان :
آقا حامد سلام!
1. فكر مي كني اگر دراين مملكت هركسي به دنبال علاقه اش بره-خصوصا اگر علاقه اش در فلسفه، الهيات و ...- باشد، براي تامين معاش مشكلي پيدا نمي كنه؟ آيا عقل معاش با خواسته ها واميال شخصي درتضاد نيست؟
2. شايد (به احتمال زياد) اگر از اول دنبال علوم انساني رفته بودي الان دقيقا نظر برعكسي داشتي، به دو دليل، اول اينكه به علت ضعف سيستم آموزشي ما در حوزه علوم انساني موجب تكامل فكري ات نمي شد، دوم اينكه مرغ همسايه غازه!
3. فكرميكنم ارتباطي بين چرخه عمر انسان و علايقش نسبت به زمينه كاري ومطالعاتي وجود داره، بطور كلي در ابتدا بيشتر به سمت عملگرايي تمايل داره اما با گذشت زمان به مسائل فلسفي و رواني متمايل ميشه.
دوست دار شما -هم كلاسي سابق
رجائيان - July 9, 2006 12:35 PM
مینا :
1- حقوق
2- اقتصاد
3- مطالعات زنان
4- روزنامه نگاری
5- بازاریابی
6- جامعه شناسی
7- روانشناسی
8- فیزیک
البته فکر می کنم الان که یک رشته فنی خوندم این رشته های علوم انسانی برام جذابیت داره، شاید در غیراینصورت بالعکس بود. کسی چه می ونه شاید در اون شرایط دوست داشتم متالورژی بخونم!!!
مینا - July 9, 2006 12:42 PM
شادونه :
البته علايق آدم در طول زمان تغيير مي كنه... من اون موقع كه داشتم انتخاب رشته مي كردم از هر چي رشته علوم انساني بود متنفر بودم به خصوص تاريخ... اما الآن چند وقتيه كه به شدت علاقمند به تاريخ شدم... يكي ديگه از رشته هاي مورد علاقه فعليم هم جامعه شناسي يا روانشناسي اجتماعيه... نمي دونم اگه چند سال ديگه به اين موضوع فكر كنم همين نظرات رو دارم يا باز در طول زمان علايقم تغيير كرده
شادونه - July 9, 2006 12:47 PM
م.ط :
سلام فكر كنم اين بينش شما درست است اما به عنوان راه حل چه پيشنهاد مي كني مگر نه حضور انسان در جامعه به تاثير گذاري است و اگر انسان احساس كند كه توان تاثير گذاري دارد قصعا خوشحال خواهد بود
م.ط - July 9, 2006 01:12 PM
محمد ! :
بر زبان بود ترا آنچه مرا در دل بود !
محمد ! - July 9, 2006 01:35 PM
نسترن :
من خیلی به این موضوع فکر کردم و میدونم دکترای مکانیک گرفتن من را اصلا راضی نمیکند و چیزی نبوده که من به خاطرش خلق شدم و اگر فقط یکسال وقت داشتم قطعا باستانشناسی میخواندم چون از دوران راهنمایی این رشته را دوست داشتم و حتی برای دانشگاه آزاد میخواستم انتخابش کنم. ولی مسئله اینه که اینجا با کوله کشیدن وازه و واقعیت و محدودیتهای یک مهاجر امکان مانور زیادی ندارم......
نسترن - July 9, 2006 05:42 PM
مریم سامی :
من اگه در ایران بزرگ نشده بودم حتما اول تاریخ یا شاید هم باستانشناسی و بعد فلسفه و روانشناسی می خوندم آخرش هماحتمالا کارم به عرفان و اذیان می کشید البته من با وجود اینکه اون موقع که انتخاب رشته می کردم به هر حال ریاضی قبول شدم از این اتفاق الان خیلی خوشحالم چون با وجود اینکه درآمد بالایی ندارم اما بعد از لیسانس یک جور احساس می کنم که به هر رشته ای که بخوام می تونم نزدیک بشم و خوندنش رو شروع کنم . بنابراین ریاضی هم در لیست من قرار میگیره و از بابت این شانس که کنکور یکی از چیزایی رو که واقعا لازمش داشتم برام انتخاب کرد خوشحال و سپاسگزارم
مریم سامی - July 9, 2006 06:11 PM
محمد رضا ویژه :
با سلام آقای قدوسی
دست روی مسئله ی مهمی گذاشتید و کاملاً هم بجاست. در ایران آزادی انتخاب رشته واقعاً وجود ندارد به دلایل خانوادگی و نیز اجتماعی. البته من خود تا دیپلم متوسطه با این مشکل ذرگیر بودم چون بسیار به مسایل علوم انسانی علاقه مند بودم ولی ناگزیر از ادامه ی تحصیل در علوم تجربی بودم. ولی در دانشگاه به رشته ی مورد علاقه ام یعنی حقوق رفتم. البته وضع علوم انسانی نه تنها در ایران بلکه در تمامی کشورهای جهان چنین است و اصولاً به دلایل مادی گرایش کمتری بدانها وجود دارد و به علاوه مراکز علمی انها به دلیل دوری از صنعت از توان مالی کمی هم برخوردارند. البته وضع بهتر از ایران است.
پیروز باشید
محمد رضا ویژه - July 9, 2006 06:42 PM
مردی... :
البته فراموش هم نکن که اين لیست ارائه شده در 28 سالگيته. احتمالا اگر در یک کشور پیشرفته هم به دنیا امده بودی لیست 28 سالگی و 18 سالگیت فرق میکرد.
من اگر یک بار دیگه میخواستم انتخاب رشته کنم اگر باز در ایران بودم مهندسی را انتخاب میکردم (شاید اینبار به جای عمران صنایع) و اگر خارج از ایران بودم قطعا به علوم انسانی میرفتم شاید تاریخ شاید ادبیات.
مردی... - July 9, 2006 06:53 PM
نیما :
1- جامعه شناسی سیاسی
2- تاریخ
3- اقتصاد
4- مهندسی سیستم
5- مهندسی نرم افزار
6- ادبیات
7- مدیریت IT
8- شهرسازی
نیما - July 9, 2006 07:45 PM
رضا رواسی زاده :
سلام ببخشید دیر جواب دادم از صبح اکثر اینترنهای شهر قطعه:
1) از طرفداریهای بی حساب شمااز ترکیه در همه موارد از فرهنگ گرفته تا اقتصاد.
2) رابطه اش خیلی ساده است مردمی که هنوز مثل فیلمهای وسترن اسلحه به کمر در خیابان راه می روند کشور پیشرفته ای ندارند حتی از نظر علمی.
3) نه فکر نکنم باشم ولی سینه چاک الگوهایِ شِکمی مثل دبی و ترکیه نیستم.
4) در حد tools.google.com/gapminder هر آدم غیر کارشناس - نژاد پرست - مهندس و اقتصاد ندانی مثل من می تونه قضاوت کنه که کشوری با 26 % زنان بی سواد از نظر علمی پیشرفته نیست حالا اگر به زور بورسیه های آلمان و سایر کشور هایی که مراودات علمی-اقتصادی دارند ممکنه رتبه علمی بالا تری از ما داشته باشند که من باز هم بعید می دونم ولی اگر شما آماری داری بگی خیلی ممنون می شم.
حامد:
1) برای مورد یک لطفا یک مثال بزن. فقط یک مثال از "طرف داری" من کافی است. ظاهرا اگر دچار خودبزرگ بینی نباشیم دچار طرف داری هستیم. نمی دانستیم.
2) رابطه منطقی به این می گویند پس. عجب!! شما همیشه با این دقت قضاوت می کنی و مسایل را به هم ربط می دی یا فقط بعضی وقت ها؟ راستی تا حالا لبنان رفتی؟ یا کسی داشتی که رفیقت باشه و در دانشگاه بیروت درس داده باشه؟ یا مثلا علاقه ای داشتی جریان روشن فکری در جهان عرب را دنبال کنی؟
3) سینه چاک الگوهای شکمی مثل دبی و ترکیه یعنی چی؟ می شه به زبان ساده فارسی بگی که ما هم استفاده کنیم. سعی کن تک تک کلمات را توضیح بدی. یعنی سینه چاک و الگوی شکمی. راستی تا حالا شده با یک روشن فکر یا فعال سیاسی ایرانی بنشینی و ببینی که آرزویش است که در موقعیت روشن فکران ترک می بود؟ اصلا ترکیه چند بار رفتی تا حالا؟
4) رتبه علمی یک کشور ربطی به سواد زنان یا بی سوادی آن ها نداره. رتبه اش در سهم جهانی اش از علم مشخص می شه. برات گزارشی می فرستم تا کمی بهتر قضاوت کنی. راستی دوست غیرنژادپرست من می دونستی که تولید علم مصر و پاکستان به نسبت وضعیتشان خیلی بالاتر از ایرانه؟ ایران کمی وضعش بهتر شده ولی تا چند سال قبل تولید علمی مصر به نسبت جمعیتش 14 برابر ایران بود. نکنه می خوای بگی مصری ها هم ... و ...هستند و نمی توانند جامعه علمی پیشرفته ای داشته باشند؟
رضا رواسی زاده - July 9, 2006 10:38 PM
رضا رواسی زاده :
1) ما هر دفعه بحث می کنیم کارمان به نحوی به این الگو ها میرسد که شما همیشه مثال می زنی این دفعه یه برنامه می ذاریم دونه دونه برات میشمرم چون بخوام بنویسم باید تا صبح بشینم بنویسم.
2) مردمی که بیش از نصفشون تعلیم نظامی می بینند و جزو حزب ا.. لبنان هستند فکر نکنم وقتی برای دانشمند شدن داشته باشند چون همیشه مشغول جنگ با اسراییلیها هستند من این شهر ها بودم تو لبنان : جونیه - بیروت - صور و صیدا اتفاقا یه سری عکس هم دارم از تظاهرات انتفاضه جلو دانشگاه بیروت برات میل می کنم ولی آماتوری هستن چون خودم گرفتم از وسط تظاهرات.
یه همسایه هم داشتیم با 3 تا تجدید و امتحان مجدد دیپلم گرفت فرستادنش لبنان الان داره پزشکی می خونه.
3) شما رفتی تهران بشین تو تاکسی های بازار-حافظ با راننده بحث اقتصادی بکن متوجه می شی منظورم از الگو های شکمی چیه.
4) اگر gapminder رو دیدی و باور نداری لطفا گزارش رو بفرست من اگه اشتباه کردم برای google یه ایمیل بزنم بگم آمار هاشون اشتباه
حامد:
1) لازم نیست تا صبح بشماری. یک مثال بیاوری کافی است. ضمنا بد بیشتر از یک بار در این وبلاگ فرصت بحث کردن و استفاده از نظرات جنابعالی را نداشتم. بنابراین خیلی به صبح نمی کشه.
2)" مردمی که بیش از نصفشون تعلیم نظامی می بینند و جزو حزب ا.. لبنان هستند فکر نکنم وقتی برای دانشمند شدن داشته باشند چون همیشه مشغول جنگ با اسراییلیها هستند". یادم باشه دفعه بعد که با تاکسی ها بحث شکمی می کنم از این نوع اطلاعات دقیق و استدلال های سطح بالا و غیرشکمی بیارم براشون که ذهنشون روشن بشه. راستی مثل این که خبرها را دنبال نمی کنی. لبنان و اسراییل مدت ها است که جنگ نمی کنند. آن مربوط به دهه 80 میلادی بود.
3) خوب البته کسی که معتقده نصف مردم لبنان جزو حزب الله هستند و دارند با اسراییلی ها می جنگند و لذا وقتی برای دانشمند شدن ندارند حتما از این گزاره هم "یه همسایه هم داشتیم با 3 تا تجدید و امتحان مجدد دیپلم گرفت فرستادنش لبنان الان داره پزشکی می خونه." به این نتیجه می رسه که وضع علم در یک کشور خرابه. راستی ما هم یک چند تا همسایه داشتیم عین همسایه شما فرستادنشون استرالیا و کانادا و المان برای درس خوندن. یادم باشه نظرم را راجع به وضعیت این علمی این کشورها متناسب با الگوریم رواسی زاده بروز کنم.
4) لازم نیست به گوگل ایمیل بزنی. فقط یک سرچ ساده تو گوگل بکن که معنی سهم علم در جهان و تفاوتش را با بی سوادی و باسوادی زنان متوجه بشی. البته شاید هم یک ایمیلی من به گوگل و بقیه جاها بزنم و بگم شاخص رواسی زاده را به عنوان معیار علمی یک کشور اضافه کنند.
رضا رواسی زاده - July 9, 2006 11:02 PM
رضا رواسی زاده :
1) بهتره بحث نکنیم تو وب لاگ همدیکر رو دیدیم ادامه می دیم
یادمه از دانشگاه گرفته تا صنعت اتوموبیل همه برای شما الگو بودند. این دفعه بحث خواستیم بکنیم حتما باید صدای همدیگر رو هم ضبط کنیم.
3 و 2) از 4 روز پیش تمامی تلفن های همراه لبنان قطع شده شما بهتره به جای fox news یه خورده اخبار های دیگر رو هم نگاه کنی. فکر نکنم کشوری که اکثر سرمایش صرف بودجه دفاعی میشه و نیروی انتظامی نصف مملکتشون هم چریک های حزب ا... هستند به جای پلیس هزینه ای بتونه برای علم صرف کنه.
4) این gapminder کافیه چون گوگل خودش این کار رو کرده ولی شما اگر می شه اون گزارشاتون رو بفرست ما هم استفاده کنیم.
من دارم می گردم توی اون یکی هاردم عکس ها رو یادمه اسکن کرده بودم اگر هم اینجا نباشه (اگر امشب پیدا نکردم ) حتما تهران دارم امید وارم یک ماه فرصت بدی من حتما می آرم برات
شب خوش (قبل از اینکه بخوای قهر کنی: شما سرور مایی و ما شاگرد شما)
حامد: رفیق جان ما که کلی دوستت داریم. اینم اون گزارشی که می خواستی
http://www.unesco.org/science/psd/thm_innov/forums/growth.pdf
رضا رواسی زاده - July 9, 2006 11:25 PM
محسن مؤمنی :
حامد عزیز!
فکر میکنم اگه برای این ادعا یک مقداری عدد و رقم هم میاوردی بهتر بود.
من دقیقاً نمیدونم در مثلاً امریکا چند نفر تحصیلات دانشگاهی دارند، ولی فکر میکنم حدود دومیلیون مهندس دارند. در مورد ترکیه هم که دوست عزیزمون میگن وضعیت دانشگاهیش خوب نیست، تنها اطلاعی که دارم، اینه که یکی از بزرگترین دانشگاههای دنیا متعلق به ترکیهس.
در ضمن توی هر کشوری معلوم نیست که تو بتونی دقیقاً به اونچه علاقه داری برسی و در رشتهای که کاملاً علاقه داری درس بخونی، اما شاید بشه به عنوان یکی از شاخصههای موفقیت دولت همین متغیر رو محاسبه کرد.
یعنی منظورم اینه که هر چقدر دولت موفقتری داشته باشیم (منظورم دولت مسلط نیست) آمار میزان علاقه به رشتهی تحصیلی بیشتر خواهد بود.
در ضمن باید به یاد داشته باشیم که اکثر اوقات علایق ما در سن 18 سالگی زیادی بزرگ و دستنیافتنی هستند. در مورد خودم هم مثل خیلیهای دیگه انتخاب رشتهمون الکی بود و بسیار تابع شانس.خیلی جالب بود انتخابهای من، یک در میون (برق، مکانیک و کامپیوتر) و میدونم که خیلیهای دیگه هم وضعیت مشابهی داشتند. ولی امروز که مسیر روزگار راه من رو به سمت نرمافزار کشونده، عنصر رضایتمندی هم تاحدودی هست.
اما تبوتاب کاری که خیلی براش ارزش قائل باشم رو نداره برام. ببخش که خیلی حرف زدم.
محسن مؤمنی - July 9, 2006 11:42 PM
SAYE :
Hi
in bahse jaleb wali nesbatan bi-fayede yi ast:
1- alan tu 28-30 salegi be in natayej residan, komake chandeni be ma nemikone.
2- shayad fagat didemun ro be nasl haye ayande wa hagge entekhabeshun baz tar kone.
3- it is clear that we didn't think in this manner when we were 18-19.
some other points:
1- Turkey began a wonderful progress after forcing the society to accept the principles of Liberalism (by whom? you know: the Army. Wish we had such a benevolent army too!)
2- we Iranians simply suck. there is obviously an interseting progress in scientific production (based on this report) in the recent years, BUT one of the main reasons is the increasing intention to escape from Iran benefiting any useful resorts like Journal Papers!
SAYE - July 10, 2006 02:32 AM
leyla :
salam
agha asle 44 ch etelaate jamei mikhad baradar? benevis!
leyla - July 10, 2006 11:29 AM
مازيار صالحي :
سلام
به آدرسي که آقاي رواسي زاده داد سر زدم. جالب بود:
1- توليدات علمي مطابق با تقسيم بندي سيستم جهاني مرکز پيرامون بود: کشور هاي مرکزي؛ کشورهاي نيمه پيراموني و کشورهاي پيراموني!!!(البته اگر اين شاخص بر حسب GNP يا بر حسب جمعيت بيان مي شد گويا تر بود )
2-نمي دانم در سال 2001 چه اتفاقي افتاده ولي شباهت عجيبي بين ساختار توليد علم در ايران و ترکيه وجود دارد. آيا موافقيد؟ اگر جواب مثبت است : اين شباهت ناشي از چيست؟ و اگر موافق نيستيد: يکسان بودن شيب منحني هاي مربوط به ايران و ترکيه را چگونه توجيه مي کنيد؟ (ساير کشورها اين شباهت را ندارند)
مازيار صالحي - July 10, 2006 11:56 AM
hesam :
ليست شما رو ميشه كامل و كامل تر كرد... صادق زيبا كلام اول فوق ليسانس شيمي مي گيره و بعد ميره دنبال علوم سياسي..يا مثلن سيامك رحماني (سردبير سابق ايران ورزشي) اول مكانيك شريف خونده....خود من هم الان دارم برق كنترل مي خونم ولي خب بعد از گرفتن مدرك به فكر جامعه شناسي ام....
hesam - July 10, 2006 02:07 PM
hesam :
ليست شما رو ميشه كامل و كامل تر كرد... صادق زيبا كلام اول فوق ليسانس شيمي مي گيره و بعد ميره دنبال علوم سياسي..يا مثلن سيامك رحماني (سردبير سابق ايران ورزشي) اول مكانيك شريف خونده....خود من هم الان دارم برق كنترل مي خونم ولي خب بعد از گرفتن مدرك به فكر جامعه شناسي ام....
hesam - July 10, 2006 02:09 PM
از زندگی :
خوب نوشتین ! در ایران انتخاب رشته نه چندان بر اساس علائق فردی است بلکه عنوان رشته ی تحصیلی و مدرک ابزار فخر فروشی یا ابزار تشخص و پایگاه طبقاتی است. علائق والدین بر اساس معیارهای ارزش گذاری جامعه به فرزندان تحمیل می شود.
از زندگی - July 12, 2006 12:23 PM
ندا :
یک علت گرایش به مهندسی به نظرم ماهیت نظام کنکور است که بچه ها را نه بر اساس علایق شان بلکه بر اساس میزان استعداد و توانایی شان در یادگیری دروسی خاص (و با سبک خاصی از ارزشیابی تحصیلی) طبقه بندی می کند و بر همین اساس در بین دانشگاه ها و رشته های مختلف تقسیم شان می کند. این باعث می شود -حداقل در مورد مهندسی تا جایی که من می دانم- افراد زیادی از جایی سر دربیاورند که جای آن ها نیست!
و دیگر این که اگر واقعاً گرایش به علوم انسانی در میان دانشجویان و فارغ التحصیلان مهندسی در ایران به سمت علوم انسانی ( از جمله جامعه شناسی، تئولوژی، فلسفه و روان شناسی) به طرز فاحشی با مماللک دیگر فرق داشته باشد، شاید بشود این طور تحلیل کرد که این گرایش نشان از حس کنجکاوی یا احساس ضرورتی است برای دانستن چیزهایی که -به زعم بچه های مهندسی- دانستن اش گره از معماهای ذهنی یا معضلات عینی که اینان «دراین جامعه» با آن مواجه اند خواهد گشود.
ندا - July 13, 2006 06:07 AM
محبوبه :
سلام
من یکی از همون 17 18 ساله ها که از قضا امسال کنکور دادم از بچه های سمپاد هم بودم . ولی حتی به ما هم چیزی رو که باید یاد ندادن.من اعلام کردم فیزیک دوست دارم و همه گفتن یه مهندسی بزن که توش فیزیک داره!!!
حالا هنوز کارنامه ها نیومده ولی من می خواستم از همه شما مهندسین !!!عزیز خواهش کنم بگید برای رشتتون چه جور ادمی به درد می خوره با چه توانایی ها و علایقی
راستش اسمها خیلی صادق نیستن کتاب سازمان سنجش هم مسلما جای دید یک انسان رو نمیگیره . به نظرم در فرصت باقی مانده ایده خوبی باشه. بالاخره باید از جایی شروع کرد.ممنون
محبوبه - July 15, 2006 05:57 PM
فروغ :
من هم مهندسی خوانده ام اما اگر یک بار دیگر به سن تعیین رشته ام برمی گشتم ترجیحا چیزی در زمینه علوم انسانی می خواندم.. مثل روان شناسی یا جامعه شناسی .
البته این سلیقه متمایل به علوم انسانی انگار در کسانی که مهندسی خوانده اند نمایان تر است.
فروغ - July 15, 2006 08:48 PM
ماندانا :
من اگه مهندس نمی شدم. باز به زور خودمو جا می زدم این وسط. مهندسی رو به عنوان کار دوست دارم خیلی. اما زندگی رو از کارم تفکیک کردم. سخته اما می شه. زندگیم هست ادبیات و ادبیات و ادبیات
ماندانا - July 16, 2006 11:30 AM
maryam :
این موضوع بیشتر از اینکه به مکان زندگی ما ربط داشته باشه به خلق و خوی دهان بین ما ربط داره . چیزی که خیلی راحت میشه کنارش گذاشت. من در حالی رشته فیزیک رو برای ادامه تحصیل انتخاب کردم که خیلی راحت میتونستم تو دانشگاههایی مثه شریف یا پلی تکنیک مهندسی بخونم . من حتی دانشگاهی رو انتخاب کردم که مطمئن بودم تو این رشته بهترین کادر آموزشی رو داره . تسلیم حرفهای دیگران نشدن کاری سخت اما شدنیه که باید سعی کنیم انجامش بدیم.
maryam - July 18, 2006 09:35 AM