« ادامه اعترافات تکان دهنده سردسته باند لیوان های چای داغ: چرا اگر خارج بودم اقتصاد نمی خواندم؟ | صفحه اول | مردم شناسی احمدی نژاد »

20 تیر 85

وبلاگ نویسی و آینده کاری

احتمالا وبلاگ نویسانی که مرتبط با حرفه یا موقعیت رسمی خود می نویسند و خوانندگان آن ها هم از دایره دوستان و آشنایانشان فراتر است و به نوعی در وبلاگستان شناخته شده هستند اکثریت را تشکیل نمی دهند. لذا مساله ای که این جا دارم شاید مساله عمده وبلاگ نویسان نباشد ولی ممکن است برای برخی قابل توجه باشد.
من در وبلاگ نویسی کاملا بی پروا هستم. به این معنی که وبلاگ نویسی را چیز متفاوتی از نوشتن یک مقاله برای مثلا روزنامه شرق یا سایت رستاک می دانم. به همین دلیل آن قدر در نوشته های وبلاگی ام مته به خشخاش نمی گذارم یا آن قدر مراقب تصویری که از خودم می سازم نیستم. البته خودم به خوبی می توانم تفاوت مطلبی را که ابراز محبت خوانندگان و لینک دادن های بقیه وبلاگ نویسان را به دنبال خواهد داشت و مطلبی که سیر انتقاد و متلک و فحش را سرازیر خواهد کرد تشخیص دهم. با این همه تا به حال از محدود کردن خودم برای فیلتر کردن مطالبم و منتشر کردن نوشته های اتوکشیده و از صافی کنترل کیفیت رد شده پرهیز کرده ام چون حس کرده ام وبلاگ جایی است که قرار است رفتارها در آن غیر رسمی و خودمانی باشد در غیر این صورت اسم این جا می شود سایت شخصی و نه وبلاگ. ضمن این که با این فیلتر کردن حجم انتشار مطالبم شاید به یک چهارم برسد. با تصور وبلاگی، من بسیاری اوقات افکار نیمه خام خودم را می نویسم و از همین انتقادها و کنایه ها یاد می گیرم. می توانم البته ننویسم و خودم را از این یادگیری محروم کنم که البته فایده آن تخریب نکردن "اعتبار حرفه ای ام" خصوصا برای آینده خواهد بود.
با وجود این تازگی دچار تردیدهایی شده ام که نکند این نحو صحبت و این فیلتر نکردن بعدا به قیمت سنگینی برایم تمام شود به گونه ای که همیشه "گاف های" وبلاگی به عنوان نقاط پاک نشدنی کارنامه نوشتاری یا حرفه ای ام باقی بماند. اگر این طور باشد من هم باید مثل بقیه بچه های اقتصادی نویسی که تقریبا وجهه شخصی/غیر رسمی در وبلاگشان ندارند وبلاگم را از حالت وبلاگ به رسانه شخصی اقتصادی تبدیل کنم و گاهی مقاله های کوتاه علمی در آن بنویسم



   نظرات

Omid :

khosh tip
tamaame haali ke man baa in weblog va neveshtehaash mikonam didgaahe jasooraane be hamraahe zeraafat va omghe negaashe. age ino azash begiri ke baraaye man nemidoonam chish mimoone.
baa chantaa az doostam ke eghtesaad mikhoonan ham ke sohbat kardam kheyli az neveshtehaat estefaade mikardan.

kholaase sabke neveshtanet ham soal ijaad mikone , ham goftoman, ham hamishe ye rooykarde baa zarfiyat yaa naghde baa poshtvaane kholaase inke kheyli baahaalo taazast.

naghde biparvaat bishtarin chiziye ke amighan lezat mibaram azash.

hamoontor ke goftiyam fek konam bishtarin nerkhe yaad giriyam baraat be hamraah daare

shaad baashi rafigh
bad mokhlesim

omid

 

Ehsan :

استغفرالله ... نگید این حرف را بابا ! این چیزی که در موردش دچار تردید شدید، بزرگترین خوبی اینجاست !!!

 

:

ادعای جسارت و عافیت طلب نبودن را باور کنیم یا سکوت مطلق در مورد ابلاغیه اصل 44 رهبری

حامد: دوست عزیز اولا من هرگز ادعای جسارت از نوعی که شما در نظر دارید نکرده ام. ثانیا این که خدمت بقیه دوستان هم عرض کردم که اجازه بدهید روی موضوع کار کنم.

 

مرتضا :

آن عبارت آخر كه گفته‌ای «اگر اين طور باشد...» كاملا اين‌روزها صدق می‌كند. يعنی فضا طوری شده است كه حتا به يك انتقاد ساده‌ به چشم توطئه نگاه می‌ش‌َود. سرمقاله‌ی امروز كيهان (سه‌شنبه) را بخوان تا باور كنی كه عين عبارت حضرت علی را كه می‌گويد به گفته بنگر نه به گوينده، چطور تفسير! كرده است.
با اينهمه تا بوده همين بوده و اگر قرار بر رعايت اين قوانين نانوشته باشد عملا بايد سكوت كرد. براي شما هم با آن دلايلي كه درباره‌ی انتخاب رشته‌ی اقتصاد آورده‌ای (مخصوصا بخش استقلال از دولت) نبايد زياد جای نگراني باشد. اين نكته نيز قابل چشم‌پوشي نيست كه بسياري هستند كه تفاوتي بين يك نوشته‌ی چاپي و وبلاگي و... نمی‌بينند.

 

مینا :

اگر چه بخشی از مطالب (با توجه به اینکه شما با هویت واقعی می نویسید و قرار بر اینه که بعداً هم همینجا فعالیت کنید) شاید کمی جسورانه به نظر برسه اما من که شخصاً توشون "گاف" و یا به عبارتی مطالب دردسرساز نمی بینم. ضمن اینکه اتفاقاً یه جاهایی این تمرین نگاه جسورانه و درعین حال حفظ خطوط قرمز (مطالب دردسرساز) اتفاقاً خیلی مفید خواهد بود در آینده. چون به شما مهارت حفظ مواضعتون در عین جلوگیری از تنش رو می ده (حداقل تصور من اینطوره).
از جنبه خواننده هم فکر می کنم حیف مطالب وبلاگ شما رو از دست بدم و امیدوارم به این نتیجه نرسین.

 

Amir :

حامد جان! نكن اين كار بابا اينجا يكي از خوبياش دقيقا همينه! مرديم بس كه حرف اتو كشيده خونديم ....................... ولي به هر حال انتظار زيادي ........... خوش بگذره.

 

armin :

پيشنهاد می کنم در کنار اين وبلاگ که هر چه دل تنگنت می خواهد می گويی و می نويسی، يه سايت شخصی هم برپا کن مثل داريوش آشوری و خسرو ناقد و احمد قابل و بقيه علما و مطالب تخصصی ات را بگذار اونجا. نظرت چيه؟

 

محمد طاهری :

حامدخان
ازآن کوزه هرچه به پیاله ما حواله شود،غنیمت است.

 
 

:

نگاه نکته سنج مزیت این وبلاگ است که با اجرای این فکر ازدست میرود

 

مانی :

دغدغه تو را می فهمم. آدم­هایی که خطا می­کنند، خطای خود را می­پذیرند، یا خود خطای خود را کشف می­کنند، بخصوص در عرصه تفکر و ادبیات، آدم­های قابل اعتمادی هستند. اما در ایران این­گونه نیست. حرف مرد محکوم به «یک کلام» بودن است. کسی که «آن بالا» ایستاده است، (فرقی نمی­کند در چه عرصه­ای)، یا کسی که قصد «آن بالا» را کرده است، نمی­تواند بی­پروا افکار خود را با دیگران درمیان بگذارد، نمی­تواند با همکاران خود وارد گفتگوی سازنده شود، مجبور است خطاهای خود را لاپوشانی کند و با گذشت زمان، «آن­بالا» در حصار عبورناپذیری که دور خویش کشیده است، خفه شود.

 

Anar :

من دغدغه تو رو به نوع دیگری بهش فکر کردم و اون اینکه ماهایی که روزمره مینویسیم خدا میدونه بعدا این مطالب چه جوری بخواد یقه مون رو بگیره. عادی ترین کارای من ممکنه به نظر یه آدمی توی ایران غیر عادی بیاد یا حتی گناه و بخواد برام دردسر بشه. تصمصمیش یه چیز شخصیه. اما مطمئنم میتونی راهی پیدا کنی که حرفت رو بزنی و دچار دردسر هم نشی. مخصوصا که اگر میخواهی بری ایران باید این مهارت رو پیدا کنی. این چیزی بود که من به خودم گفتم...گفتم بنویس و راه درست نوشتن رو یاد بگیر به جای اینکه اصلا ننویسی. من فکر میکنم به نسبت وبلاگ قبلیم موفق بوده ام تو انجام این کار. تو هم به نظر من بنویس اما اون چیزهایی که نگرانت میکنه ببین میتونی جور دیگه بنویسی که عمومی تر باشه..خیلی شخصی نباشه...

 

yoota :

ممممممم میدانید چیه ! درست میگید . مخصوصا که تو ایران وجه رسمی با غیر رسمی فرقش زیاده .

یه جورایی کسی که تخصصی می نویسه و با اسم خودش باید بیشتر حواسش باشه نسنجیده حرف نزنه.

البته خوبی بلاگ واسه نسل ما اینه که حدیث نفس رو میشه گفت بی هیچ اما و اگری . منظورم اینه که دروغ گفتن اگه ناشناس هم باشی بی معناست . حرف دله ...

 

حق پرست :

دوست عزيز
نگران نباش. اينقدر پشتك و وارو زدن در اين مملكت طبيعي است كه لزومي ندارد نگران باشي در ضمن مردم ايران حافظه تاريخي ندارند كه يادشان بماند.
راستي بازار كار اين روانشناسي اجتماعي كجاست بگو من لااقل تشويق شوم دكترايم را در آن رشته بگيرم؟

 

حق پرست :

كامنت بالا را نوشتم بعد فكر كردم ممكن است برداشت اشتباهي از آن بشود. منظورم در كل اين بود كه افراد در ايران براحتي آب خوردن عقايدشان را عوض ميكنند بدون اينكه بروي خودشان بياورند و در عين حال از عقايد گذشته اشان هم در كه 180 درجه مخالف عقايد امروز است صورت لزوم دفاع ميكنند و آن را شرايط زمان ميدانند پس زياد نگران نباشيد

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007