« شغل دولتی به جای بیمه بی کاری | صفحه اول | با ده میلیون پول چه می کنید؟ »

21 تیر 85

رشد و مشکلات فرهنگی

من مرتبا از خودم می پرسم آیا رشد یا توسعه یا پیش رفت قواعد مشخصی دارد که بشود با در پی گرفتن آن به سطح کشورهای دیگر رسید یا چیزهای دیگری از جنس شانس و نژاد و آب و هوا و یک پیشینه نهادی بسیار طولانی و غیرقابل تغییر آن قدر موثر است که ممکن است وزن آن بر تلاش های آگاهانه غلبه کند. من به سوالاتی از جنس زیر فکر می کنم:

1) چرا انگلستان 400 سال پیش شرکت سهامی عامی تاسیس می کند و مردم سهامش را می خرند؟
2) چرا فضای کاخ های سلطنتی اتریش مثل آپارتمان های طبقه متوسط امروز است و چرا شاه مملکتشان عادت داشته است هر روز صبح ساعت چهار جلسه هیات وزیران را برگزار کند تا به اوضاع مملکت برسد؟
3) چرا کشورهای اسکاندیناوی از 300 سال پیش پارلمان قوی دارند؟
4) چرا دستگاه چاپ در اروپا اختراع شد؟ چرا اروپایی ها راه افتادند تا دنیا را دور بزنند و مسیر هند را کشف کنند؟
5) چرا در طول تاریخ هرگز از سخنی از برتری آفریقای سیاه بر تمدن های دیگر نشنیده ایم؟
6) چرا با این که آمریکای شمالی و لاتین منابع تقریبا مشابهی دارد ولی به علت حضور مهاجران آلمانی-انگلیسی در شمال و ایتالیایی-اسپانیایی در جنوب بین شمال و جنوب قاره آمریکا این همه فاصله است؟
7) چرا تحولات فلسفی-علمی بعد از قرن پانزدهم دقیقا در مرزهای مجموعه متنوعی از کشورهای اروپای مسیحی و نه یک قدم آن طرف تر در امپراطوری عثمانی رخ می دهد؟
8) چرا ژاپن در طول تاریخ همیشه نسبت به بقیه همسایگانش برتری داشته است؟
9) ...

به نظر می رسد یک چیزهایی انگار در این دنیا از پیش تعیین شده است یا خیلی قابل تغییر نیست. قابل تغییر هم اگر باشد معمولا آن قدر تدریجی است که به عمر یک آدم قد نمی دهد. خلاصه این سوال های بالا گاهی در این عبارت مبتذل شده "مشکلات فرهنگی دارای ریشه تاریخی" جمع بندی می شود. ولی آیا این "مشکلات فرهنگی" یا به قول دقیق تر "زیرساخت های اجتماعی" اصلا قابل دست زدن و تغییر توسط یک اراده از پیش تعیین شده است که ما این قدر خودمان را می کشیم که "تا مشکلات فرهنگی ما حل نشود پیشرفت نمی کنیم" . چه کسی باید این مشکلات فرهنگی را حل کند؟ خود جامعه و روشن فکرانش که درگیر همین به اصطلاح مشکلات فرهنگی هستند؟ چه نهاد مقتدری باید مشکل فرهنگی 70 میلیون آدم را حل کند؟ خود این نهاد محصول کدام جامعه است؟

اگر معتقد به وجود این عوامل با اینرسی بالا باشیم احتمالا در انتظارمان برای توسعه یافتگی تعدیل می کنیم.



   نظرات

محسن مؤمنی :

حامد عزیز!
به نظر من علت اینکه انتظارات ما برای توسعه‌یافتگی اینقدر بالاستع بدین خاطر است که ما مثلاً تجربه‌ی کشورهایی مثل مالزی، اندونزی یا ... را از لحاظ اقتصادی، کشورهایی مثل ترکیه و هند را از لحاظ سیاسی و... را در جهان پیرامون خود می‌بینیم.
و در قیاس خود با ان‌هاست که اینچنین انتظاراتمان افزایش می‌یابد.
مثلاً به خاطر اینکه فکر می‌کنیم کره با ما شروع کرده و الان در کجاست (حرفی که حتا داریوش آشوری روشنفکر طراز اولمان هم آن را تکرار می‌کند)
شاید اشکال‌اش همان کل‌نگری‌ای باشد و تکرار حرف‌های کلی که مثلاً اساسی‌ترین مشکل ما مشکل فرهنگی است، که همه چیز را به آن ارجاع دهیم و خودمان را از یافتن اشکالات کار اسوده کنیم. نه؟

حامد: محسن جان ممنون. تذکر خوب و مکملی بود.

 

SAYE :

Ey baba. ina ke chizayi ke man 10 sale behesh fek miknam. ye chan ta dige:
1- chera Mesr wa Irane bastan fagat shah dare wali Yunane bastan majles, philsuf, newisande, daneshmand, shaer, hatta shaere lesbian! (bilitis) dare? han

2- chera ye mosalman be fekresh naresid saware kashti she wa bere akhare donya ro kashf kone? albatte bayad khoda ro shokr kard.

3- chera tu Yunane bastan, az adamye kamelan lokht mojassame hast, wali Irani-ha 3000 sale pish ham to lahaf zendegi mikardan?

4- chera ketabe "haji babaye Esfehani" ro ye Faransavi minwise, dar halike hich Irani waght nemikone ketabi dar morede haji babaye Monaco-yi benvise?

bye

حامد: مرسی سایه جان. سوالات جالبی بود.

 

:

daghighan in soali ke in roozha-bad az hozoore 20 roozeam dar toronto-baram pish oomade ke inha tose yafte shodan vali ma ... ?

 

سایه :

1-تا منظورت از آفریقای سیاه کجا باشد. مصر به مدت چندین قرن پرچم دار تمدن جهان بوده است.
2- ژاپن همیشه به همسایگانش برتری نداشته است. زمانی که چین سرزمین ممنوعه را ساخت و دیوار معروفش را دور کشور کشید، ژاپنی به آن معنا وجود نداشت.

نه این که بخواهم کل نوشته ات را زیر سوال ببرم. ولی فکت های تاریخی که آورده ای، چندان معتبر نیستند.

حامد: سایه جان ممنون از تذکرت. منظور من از آفریقای سیاه (ساب ساهاران آفریکا) است و دقیقا این توصیف را به کار بردم که آن را از شمال آفریقا یعنی مصر جدا کنم.

 

SoloGen :

Have you seen this "Guns, Germs, and Steel: The Fates of Human Societies (Paperback)" book by J. Diamond?
He addressed the same set of problems in his book.

حامد: آقا مرسی. الان رفتم پیداش کنم روی آمازون.

 

احمدسیف :

حامد جان: چه شده که داری مثل من و امثال من « انشاء» می نویسی؟ یا نکنه، خودت فکر می کنی جوابشو داری و داری برای بقیه « تله » می زاری؟( اینو جدی ننوشتم).یک جواب خیلی خیلی کلی به گمان من اینه که همه این کشورهائی که می گوئی حتی مدتها قبل از این که به این جاها برسند، « حق وحق فردی» را به رسمیت شناختند و ما هنوز، در سال 2006 به رسمیت نمی شناسیم. می دانم تعجب می کنی که می بینی من دارم این را می نویسم ولی این هادرعرف وقانون خویش« مالکیت خصوصی» را« مقدس» دانسته اندو ما هنوز نمی دانیم.... بازم بنویسم یا کافیه!!اگروقت داری « روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه» و « وقایع اتفاقیه»(به کوشش سعیدی سیرجانی) را بخوان تا تصویری پیدا بکنی از ایران در نیمه دوم قرن نوزدهم و بعد ا زخودت این سئوال را بکن، آیا جامعه ای با این مختصات، می تواند پیشرفت هم کند یا خیر!درباره این دو کتاب ولی خیلی جدی نوشتم( البته می دانم که نه وقتش را داری و نه حوصله اش را).

حامد: ایرج عزیز خیلی ممنون از اطلاعات خوبت. اتفاقا دوست دارم ایران که رفتم خاطرات اعتماد السلطنه را بخوانم اگر گیر آوردم.

 

reza :

Soalate jalebi bood. vali dar tarikh hast ke ma dar zamane Hakhamaneshian besyar ghodratmant boodim va tamadon bartari dashtim. manshoor hoghe bashari dashtim va shahi ke edalatesh zaban zad khas o am boode. shayad rasme donya ine ye dore yek mellat va dore digar mellati digar. shayad baz nobat be iran berese vali ta oon zaman hattman ma dige zendeh nistim.

حامد: رضا جان خدا را چه دیدی شاید هم زنده بودیم.

 

شایان :

در امریکای شمالی انگلیسیها و فرانسویها مستقر شدند نه آلمانیها و فرهنگ غلب انگلوساکسن است البته بجز کبک.

حامد: شایان جان آلمانی ها هم بودند. من فرانسوی ها را سهوا از قلم انداختم.

 

:

Take a look at these statistics about iran's goverment an nuclear program: http://pewglobal.org/reports/display.php?PageID=826

 

مهدی :

حامد جان، با تو در مورد پيشينه های فرهنگی موافقم، اما بايد به اين هم ايمان داشته باشيم که با هزينه کردن منابع کشور در زمينه هایي مانند آموزش و پرورش می توانيم بر تعداد زيادی از مشکلات فرهنگی غالب شويم. به عبارت ديگر می خواهم بگويم که درست است که به دليل شرايط تاريخی و جغرافيايي، خيلی از مسايل را مردممان نياموخته اند و به سودمندی برخی رفتارها پی نبرده اند، لکن اين مسايل چيزهايي غير قابل تغيير نمی باشند و کاملا امکانپذير هست که بتوانيم بر اين مشکلات فایق شويم.

 

ساراs :

چه سؤالهاي خطرناكي! سراسر بوي فاشيسم و نژادپرستي و ديكتاتوري از آنها بلند مي‌شد. احتمالاً آنهايي كه قرنها پيش برده‌داري و استثمار سياهان را باب كردند، همين سؤالها را از خودشان مي‌پرسيدند!
مخصوصاَ آخرش من را ياد توجيه‌هاي معلمان ديني دبيرستانمان انداخت:
"انسان كامل نيست و هر كاري هم بكند چون از موضع انساني به مسائلش مي‌نگرد، نمي تواند خوشبختي انسان را رقم بزند از اين رو ننتيجه مي‌گيريم كه قدرتي فوق انساني به نام خدا بايد مسئول خوشبخت كردن انسان باشد"
البته در نوشته شما بايد به جاي انسان گذاشت: فرهنگ اين ور آب و به جاي خدا گذاشت: فرهنگ آن‌ور آب

 

كامران :

سلام حامد عزيز/ يك علت و مرض در جامعه ما شايع است كه بسياري از اشكالات ما به آن برمي گردد. شايد لغت "گسستگي" واژه مناسبي براي اين علت باشد.گسستگي در تجربه تاريخي، گسستگي مابين نسل ها، گسستگي در فرآيندهاي اقتصادي، اجتماعي وسياسي و حتي گسستگي در هويت ملي. خلاصه كنم اگر هر سيستم(واگر با اهمال بگويم اكثر سيستم ها و فرآيندهاي كشور ما) سيستم و فرآيند قبلي را ناديده بگيرد و بخواهد كه خودش آغاز كننده و نتيجه گيرنده باشد.نتيجه‌اش عكس مستوي سوالات توست. در ايران معمول است كه هر كسي دلش مي خواهد فرآيند را به نقطه آغاز برگرداند و از آنجا با سليقه و روش خودش ادامه دهد. اين پله هاي صفر ويك پدر ما را درآورده ! (منحني هاي ناپيوسته براي بيان رياضي اين مفهوم كمك مي كنند) پيوستار رعايت نمي شود و نتيجه اش تكثر و واگرايي با انحراف از معيارهاي بالاست. نمونه اش سعي و خطاهاي بسيار در تصميم گيري هاي ساده است.

 

Saman :

حامد خان٬یک دانشجوی دندانپزشکی در ونکوور که از اکثر دانشجویان کشور های دیگر
مثل کره وتایوان وارژانتین و مکزیک و صربستانیو...قبراق تر کار های دندان منو انجام میداد
پرسید بیست ساله که کانادا هستی چرا ما ایرانی ها عقبیم !؟بهش گفتم ایرانی عزیز و جوان هر یک مغز ما
و شاید همین کره ایی و تایوانی تک بتک از هر سفید اروپایی که امریکا و کانادا را ساختند
برتر است اما انجا که ما عقب میافتیم جمع انهاست ...اینها از روزی که فهمیدند جمعشان چه قدرت عظیمی
میشود انرا رها نکردند و ما هر گز بجمع شدن عادت نکردیم

 

:

تصورت راجع به قاره آمریکا درست نیست. تعداد بی‌شماری آلمانی در آمریکای لاتین وجود دارد. تعداد ایتالیایی‌های آمریکا هم احتمالا اگر کمتر از امثال آرژانتین نباشد با آن برابری می‌کند. به طور کلی سوال‌ها هم درست نیستند، «اروپایی بودن» فکتوری نیست که کلمبس رو می‌فرسته اون ور اقیانوس. خلاصه به قول سارا کلی‌گویی‌ها و تیپ حرف‌هایی بود که نه چیز مفیدی درس می‌ده و نه عاقبت خوبی داره.

 

کاپیتان :

حامد جان دقيقا دست گذاشتی روی نقطه
ميدونی کدوم نقطه ؟ نقطه ی آخر خط پس تمام
حتما بيا اين پست آخری من رو بخون ببينم تو هم قبول می کنی که نقطه آخريم يا نه !!!

 

Reza R :

salam ostad mishe ye zare ruje be in jomlatoon bishtar tozih bedin:
7) چرا تحولات فلسفی-علمی بعد از قرن پانزدهم دقیقا در مرزهای مجموعه متنوعی از کشورهای اروپای مسیحی و نه یک قدم آن طرف تر در امپراطوری عثمانی رخ می دهد؟
mikhum ye namoore bishtar ba tarikhe sarasar movafaghiate osmani ashna besham.

حامد: رواسی جان شما فارسی ات خوبه؟ برو از کسی که معتقده عثمانی تاریخ پرافتخار داشته بپرس. چون اگر جمله را با دقت بخونی می فهمی من چنین عقیده ای نداشتم و درست خلاف این را گفتم.

 

حسین :

من هر وقت به این مسائل فکر می‌کنم به این نتیجه می‌رسم که تفاوت در نوع نگاه انسان‌ها می‌تونه به شدت در زندگی و فرهنگ اثر بزاره. نوع نگاه خیلی از کشورهایی که الان «توسعه‌یافته» نامیده می‌شوند به مراتب از آن دسته‌ی دیگر «تحلیلی‌»تر است. اگرکسی ادعا کند مسائل نژادی و ژنتیک در این نوع نگاه مردمان موثر هستند حرفش را رد نخواهم کرد. اگر کسی بگوین تارخ، آن هم قابل قبول است.

مثلا یکی از فرق‌های مهم ژاپنی‌ها با مثلا مردم چین در دقیق نگری ژاپنی ها به مسائل است. در حالی که چینی‌ها تا دلت بخواهد شاعر دارند. آیران هم همین طور است. اعرابه بیشتر شاعر پرور بوده‌اند تا دانشمند پرور.

ولب هبچ کدام ار ابن توجبهات مرا راضی نمی‌کند که مردم ایران اینچنین فقیر باشند. شاید مردم دوست دارند از شعر لذت ببرند تا فلسفه ولی آیا باید گرسنه هم باشند؟

 

Mehdi :

سلام
در ادامه سوال شما درباره تفاوت موجود بین امریکای شمالی وجنوبی، سی ان ان به تازگی گزارشی درباره وضعیت مردم کره شمالی نمایش داد. فکر میکردم که ریشه تفاوت بین کره شمالی و جنوبی چه هست؟ همان زبان، همان ریشه های فرهنگی، همان مردم. فکر میکردم که در بعضی مواقع کشور ها مثل هر سیستم دیگری در نقطه تعادلی میمانند. و گاهی این نقطه تعادل ناشی از عملکرد عده محدودی از سیاست گذاران کشور هست.
مهدی

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007