نسل دوم ایرانی
از مطالعات مهاجرت می دانیم که مهاجرانی که از کشوری فقیرتر به کشوری ثروت مند می روند و وارد بازار کار می شوند معمولا در مقایسه با جمعیت بومی کشور میزبان در مشاغل مشابه خودشان از قابلیت های شخصی بالاتری برخوردارند. دلیل این مدعا هم این است که آن ها با وجود طی کردن بخشی از آموزش خود در کشوری با سطح توسعه یافتگی پایین تر و احتمالا نهادهای آموزشی با کیفیت پایین تر و نیز با وجود محرومیت از برخی امتیازات شهروندان کشور اصلی مثل تسلط به زبان و دسترسی به شبکه های اجتماعی توانسته اند در رقابت موفق باشند. به عبارت دیگر توانایی های فردی مهاجران مثل پرکاری یا هوش بر ضعف های ناشی از شرایط محیطی آن ها غلبه می کند. البته صورت دیگر همین تئوری این است که مهاجران معمولا قادر به یافتن شغلی می شوند که سطح آن از قابلیت های شخصی آن ها پایین تر است که معنی آن دوباره همین است که از همکاران محلی خود قابلیت های بیش تری دارند.
حال اگر نگاه خودمان را از خود شخص مهاجر برداریم و به فرزندان او نگاه کنیم شاید بتوانیم حدسی بزنیم. فرزند این شخص از یک طرف شانس به ارث بردن بخشی از قابلیت های فردی والدین را دارد و از طرف دیگر در محیط کشوری توسعه یافته و بر اساس نظام آموزشی و فرهنگ آن جا پرورش می یابد. در نتیجه احتمال این که در آن کشور میزبان جزو افراد موفق شود به طور آماری بالا است. من آماری ندارم ولی بر اساس مشاهدات خودم از توانایی های نسل دومی های خاورمیانه ای که شهروند آمریکا هستند چنین فرضیه ای را پرورانده ام. اگر این فرض درست باشد باید انتظار داشته باشیم فرزندان ایرانیان تحصیل کرده مقیم خارج از کشور باید به طور آماری شانس بالاتری برای مطرح شدن به عنوان یک فرد موفق در این جوامع را داشته باشند.
البته به این نکته دقت کنید که کشوری مثل آمریکا فقط میزبان ایرانیان نیست. از قرن های دور که بگذریم این کشور در قرن بیستم میزبان جمعیت مهاجر زیادی از کشورهایی مثل مجارستان و آلمان و روسیه و غیره هم بوده است که احتمالا به لحاظ قابلیت های فردی کم از ایرانیان مهاجر نداشته اند. لذا همان تئوری قبلی برای فرزندان آن ها هم صادق است. از طرف دیگر سهم زنان ایرانی را هم دست کم نگیرید. اگر اشتباه نکنم مادران سهم بالاتری در انتقال ضریب هوشی به فرزندان دارند. در سال های اخیر هم تعداد دختران ایرانی که به خارج مهاجرت می کنند و عمدتا هم مشاغل مناسبی را کسب می کنند رو به افزایش است. لذا احتمال داشتن یک نسل دوم ایرانی باهوش (که هوش خود را از مادر به ارث برده است) و با تحصیلات خوب در بیست سال آینده حداقل در آمریکای شمالی بالا خواهد بود.

نظرات
Siah :
من با دو پاراگراف اول خیلی موافقم و تابحال زیاد بهش فکر کزدم اما این قضیه زنان را نفهمیدم در پاراگراف آخر مثل این بود که کار کسی را بخواهی توجیه کنی. درست متوجه نشدم. اما نسل دومی ها جالب است اگر خودشان را گم نکنند و گیج نشوند از این هویت دوگانه
حامد: نقش زنان از این حیث مهم است که تا الان بیش تر مهاجرین موفق را مردان تشکیل می دادند ولی هوش عمدتا از طریق مادر منتقل می شود. اگر دختران ایرانی موفق در خارج زیاد شوند شانس باهوش تر شدن نسل بعدی بیش تر است.
Siah - July 19, 2006 08:08 AM
آپاچي :
خب با اين حساب اميد آن است كه در آينده ايراني هاي ساكن در ايران مستعمره ايراني هاي خارج كشور شوند. و يا ....
آپاچي - July 19, 2006 09:52 AM
مانی :
سلام حامد. یک اشکالی که این تئوری تو دارد، این است که «موفق» با «فردی با تحصیلات خوب» تلویحا برابرنهاده شده است (فونکسیون هوش هم انگار این است که به موفقیت در تحصیلات دانشگاهی بیانجامد). حال آن که ایرانی های نسل دوم، آنهایی که روند فرهنگ پذیری رانسبتا «درست» طی کرده اند، الگوی رفتاری و جدول ارزشی دیگری دارند که در آن موفقیت ارتباطی با تحصیلات خوب ندارد. گفتم ... به شرطی که ذهنیت والدین آن ها با انتقال ارزش های ایرانی مغز آنان را مسموم نکرده باشد.
حامد: مانی جان ممنون از تذکرت. بلی من به طور ضمنی فرض کردم که تحصیلات و موفقیت رابطه نسبتا خوبی با هم دارند حتی در دنیای غرب. بحثم این نیست که «هر کس که تحصیلات دارد موفق است» یعنی رابطه علیت را از آن طرف نمی بینم بلکه می گویم «تحصیلات خوب یک عامل تقریبا لازم برای موفقیت است» یعنی تحصیلات خوب را فاکتوری برای افزایش شانس موفقیت فرد می بینم.
مانی - July 19, 2006 10:31 AM
مازيار صالحي :
سلام
اميدوارم که در نوشته ات قصد توجيه خودت را نداشته باشي.
در موفقيت مهاجران نظرات بسيار متنوعي است. حتي دکتر شريعتي پيدايش تمدنهاي جديد را ناشي از مهاجرت مي داند. اما فکر مي کنم چند مسئلة بيسارمهم وجود دارد که بايد به آن توجه کرد:
1- همة مهاجرين موفق نيستند. حتي برخي از اين مهاجرين به مهاجرت مجدد (يعني آزمون مجدد شانس خود) و يا حتي مهاجرت به مبدا(backward migration )دست مي زنند. لذا با قسمت اول يادداشتت موافق نيستم.
2-بنابر يافته هاي جديد در نظرية مهاجرت اقامت مهاجر در مقصد به وضعيت نسبي وي با مبداء بستگي دارد نه به موفقيت وي نسبت به بوميان مقصد. لذا لزوما نمي توان گفت مهاجريني که در مقصد مانده اند نسبت به ساکنين آنجا "در رقابت موفقند".
3-مهاجرت با کوچ فرق مي کند. مهاجرت انتخابي فردي است (حداکثر در ابعاد خانواده) اما کوچ گسترده تر بوده و معمولا بر اثر تغيير شرايط ساختاري اتفاق مي افتد مثل کوچ بدنة سيستم شاهنشاهي به خارج از کشور (نوعا آمريکا) در سال 57 يا کوچ سياسي ها به خارج از کشور (نوعا اروپاي شمالي)در سالهاي 60-67. جريان خروج از کشور پس از سال 76 نيز نوعي کوچ است (چرا؟)که بعدا در اين مورد بيشتر گپ مي زنيم.
4-در کوچ ديگر فقط نخبگان شرکت نمي کنند حتي خنگها هم مي توانند براي رهايي از شرايط نامساعد جديد در ميان موج حرکت قرار گيرند. در کوچ ديگر انتخاب (انتخاب مسافر يا انتخاب بازارهاي مقصد) مطرح نيست. نگاهي به کوچ افغانها به ايران بکنيد. مسلما آنها نه نخبگان افغانستان بودند و نه در ايران توانستند در بسياري از زمينه ها حضور يابند.
5-متاسفانه رگه هايي از نژاد پرستي در نوشته ات حضور دارد: ضريب هوشي؛ ارث بردن ضريب هوشي؟!!!
الباقي صحبت باشد براي بعد.
قربانت
حامد: مازیار جان سلام و ارادت.
1) چه توجیهی؟ من که نه کاری دارم و نه نسل دومی هستم و نه زن هستم. تقریبا هیچ چیزی از این نوشته به خودم ربط پیدا نمی کند.
2) من فکر کنم هیچ مخالفتی با نکته هایی که گفتی ندارم و تقریبا همه اش برایم قابل قبول است. فقط عنایت داشته باش که بحث من روی مهاجرینی است که در کشور مقصد موفق به کسب موقعیت های کاری می شوند. در مورد کشوری مثل آمریکا قاعدتا یک ایرانی در شرایط فعلی نمی تواند با گرفتن کارهای دم دستی اقامت کسب کند و باید در بازار شغل های تخصصی موفق شود تا بتواند بماند. یعنی بخشی از فرضیات تو در واقع برآورده شده است.
3) اگر منظورت از نژادپرستی بحث هوش ایرانیان و از این جور چیزها است که حاشا و کلا. هرگز چنین عقیده ای ندارم.
ارادت مجدد
مازيار صالحي - July 19, 2006 11:23 AM
a friend :
http://mazenkerblog.blogspot.com/
http://www.fromisraeltolebanon.org/
a friend - July 19, 2006 12:46 PM
مانی :
دوباره سلام. مسئله دقیق تر می بود اگر به جای موفقیت «امکان دستیابی به رفاه» را قرارمیدادیم.
تحصیلات خوب به عنوان فاکتوری برای افزایش شانس موفقیت برای خود اروپایی ها هم صادق نیست.
حامد: مانی جان سلام از ما.
راستش این اصرارت برای ربط نداشتن تحصیلات و موفقیت را خیلی نمی فهمم. اگر این فاکتور برای اروپایی ها صادق نبود باید کسی تلاش نمی کرد تا بچه اش را بفرستد یک دانشگاه خوب انگلیسی یا آمریکایی. البته با همان تعبیر تو که امکان دست یابی به رفاه بود. هر چند من به چیزی بیشتر از این معتقدم. تحصیلات خوب در یک جای خوب روی شخصیت انسان و نحوه تفکرش اثر جدی می گذارد. مستقل از رفاه به نظرم این موضوع مهم است.
در ایران قدیم خودمان چرا مردم بچه شان را می فرستادند نظامیه ها درس بخوانند؟
مانی - July 19, 2006 05:29 PM
فرشاد :
حامد جان
عوامل موثر بر توفیق یا عدم توفیق مهاجرین بسیار گسترده است و نمی توان تنها آن را با تکیه بر هوش توضیح داد. (البته تعریفی هم که از توفیق ارائه می دهیم مهم است، آیا تجمع ثروت و سرمایه پس از مدت زمان مشخص، یا مطلوبیت کسب شده؛ یا ارضای شغلی. برداشت من این است که مقصود تو درآمد یا سرشناسی است) برخی عوامل دیگر که فکر می کنم مهم باشند:
1- سخت کوشی بیشتر از ساکنین اولیه برای آن که برای رسیدن به سرزمین مقصد هزینه پرداخته اند.
2- ریسک پذیری: مهاجرین نوعا ریسک پذیرترند.
3- توانایی برگشتن به سرزمین مادری. به هر دلیل مهاجرین ممکن است نتوانند به سرزمین مادری برگردند.
4- وضعیت جامعه سایر مهاجرین از کشور مبدا
5- عادتهای پس انداز و مصرف: به عنوان مثال هندیان و پاکستانی های مقیم انگلستان به خصوص نسل اول مهاجرین بسیار مقتصدانه تر سایرین زندگی می کنند و پس از یک افق مشخص از همتایان انگلیسی خود تجمع سرمایه بیشتری دارند.
علاوه بر همه اینها باید به یاد داشته باشیم که در سرزمین مهاجرفرست معمولا داستان مهاجرتهای موفق بیشتر مورد تاکید قرار می گیرند. اگر بخواهیم قضاوتی در مورد مهاجرین موفق کنیم ممکن است ساکنین سرزمین مقصد داوران بهتری باشند.
حامد: فرشاد عزیز ممنون از این توضیحات کامل. من هم قصد نداشتم موفقیت را فقط به هوش محدود کنم و هوش و پرکاری را در ابتدای پست فقط به عنوان مثال هایی از "قابلیت های شخصی" مثال زدم که تو خیلی خوب فهرست کامل تری از آن را ارائه کردی. بازم ممنون.
فرشاد - July 19, 2006 06:39 PM
saye :
dar kol lahnet dar in neweshte ye juri bud.
joda kardane Mohajerat az Kuch bahse kheyli mohemiye
Mohajerat chizi nist ke dar un "Ehsasat wa Awatef" nagshi nadashte bashe.
Masalan Toronto basawad tarin ranande taxi haye donya ro dare, khob ke chi?
Zendegi ye Mohajeran bad tarin noe zendegi ye ke mishe fekresho kard, hatta agar Farmandare CA ham beshan, hamun khareji hastan ke budan.
Zendegi ye 1-bo'di wa khali az kheyli chiz ha...albatte in bastegi ye kamel be MABDA wa MAGSAD ham dare. ye Irani masalan dar Espania wa Turkey kamtar gharibe mahsub mishe ta dar Europe ya Japan.
saye - July 19, 2006 07:45 PM
قاسم :
خواستم بگویم که بیست سال قبل هم می شد همین استدلال را کرد. پس نیازی نیست که بیست سال صبر کنیم درستی ی استدلات را بی آزماییم
حامد: قاسم بیست سال پیش این قدر راحت نمی شد این استدلال را کرد. ضمن این که مشتاقم ارزیابی تو را از درستی استدلال بدانم.
قاسم - July 19, 2006 08:00 PM
مانی :
منظور این که یک سرآشپز خوب، یک کاشیکار یا لوله کش که نه دانشگاه بلکه مدارس شغلی را تمام کرده است، گاه خیلی بیشتر از یک مهندس ساختمان درآمد دارد، و شانس کاری او نیز بیشتر است.
خوب البته خیلی ها هم به دانشگاه ها میروند. حق باتوست. اما من تا به حال دانشجویی ندیده ام که «تلاش کند بچه اش را بفرستد به دانشگاه». معمولا این «بچه»ها خودشان تصمیم می گیرند به دانشگاه بروند یا از مسیرهای کوتاه تر وارد بازار کار شوند.
حامد: مانی جان این را تردید دارم که لوله کش خوب درآمد کلش بیشتر از وکیل و مهندسی است که خوب درس خوانده است. ولی حالا این موضوع خیلی مهمی نیست. یک نکته این که این بحث ها از موضوع اصلی من کمی منحرف شده است. من گفتم هر مهاجری که بتواند در کشور مقصد صاحب شغلی شود از همکاران خارجی اش توانمند تر بوده و اگر این شغل شغلی باشد که مشکل به دست می آید (مثل پروفسوری در اتریش) در آن صورت فرد باید خیلی قابل باشد. راستی منظور من از تلاش کردن پدر و مادر برای فرستادن بچه به دانشگاه زور زدن برای قبولی او در کنکور نیست ولی تامین پول برای فرستادن او به آکسفورد و کمبریج و ییل هست.
مانی - July 19, 2006 08:10 PM
مانی :
تصحیح: هیچ پدرومادری را ندیده ام که «تلاش کند ...».
مانی - July 19, 2006 08:11 PM
مانی :
حالا بعدا صحبت را ادامه میدیم. سلام برسون
مانی - July 19, 2006 09:17 PM
SAYE :
ر مهاجری که بتواند در کشور مقصد صاحب شغلی شود از همکاران خارجی اش توانمند تر بوده و اگر این شغل شغلی باشد که مشکل به دست می آید (مثل پروفسوری در اتریش) در آن صورت فرد باید خیلی قابل باشد
in ro mishe warune ham did. yani mohajer 2chare tanazol shoghli mishe ke albatte khodet ham eshare karde yi. wali mohem ine ke bishtare mohajeran ta chandin sal ba in waziyyat ruberu mishan
SAYE - July 19, 2006 10:32 PM