« دوستی هایی که می آیند و مثل برق می روند | صفحه اول | بازار مالی و سرمایه انسانی »

6 مرداد 85

عقلانیت اقتصادی

این عبارت ها از اسپینوزا است :

«به عنوان یک قانون جهان شمول در باب رفتار انسان ها هیچ انسانی گزینه ای که فکر می کند به تر است را از دست نمی دهد مگر به امید یک چیز به تر یا برای فرار از ضررهای بزرگ تر. هم چنین هیچ کسی زیانی را تحمل نمی کند مگر به خاطر اجتناب از زیان های بزرگ تر یا به خاطر دست آوردن چیزی ارزش مندتر. به این خاطر است که انسان ها همیشه بین دو چیز آن یکی را انتخاب می کنند که به نظرشان به تر است»

اگر به خاطر داشته باشید گفتیم تابع مطلوبیت با تعریف مدرن تابعی است که ترجیحات انسان ها را بین تمام انتخاب های ممکن آن ها رتبه بندی می کند. فکر کنم با این تعریف اسپینوزا روشن باشد که یک انسان عاقل در هر شرایطی سبدی را انتخاب می کند که مطلوبیت او را بیشینه کند یا به عبارت دیگر در درون هر محدودیتی آن گزینه ای را انتخاب می کند که به نظرش به تر از بقیه است. این به تر بودن به هیچ وجه محدود به معیارهای مادی نیست و تنها نکته ای که بیان می کند تاکید بر ارجح دانستن یک گزینه بر گزینه دیگر است. این که ملاک ارجحیت چیست و چرا یک انسان در یک موقعیت یک گزینه را به چیز دیگری ترجیح می دهد(مثلا انتخاب بین فدا کردن جان خود یا پر کردن جیب خود) موضوعی خارج از علم اقتصاد است.

این رفتار همان رفتار بیشینه کردن مطلوبیت است که به عنوان یکی از مشخصه های پایه ای رفتار عقلانی در اقتصاد شناخته می شود و بعضا مورد انتقاد قرار می گیرد.



   نظرات

حميــدرضا :

Salam Dear Hamed

 

خبر نگار :

سلام . من هم به روزم و منتظرت

 

گذري :

ام.يو ايكس وان به ام.يو ايكس دو مساوي قيمت ايكس وان به قيمت ايكس دو!
****
بحث در لفظ نيست. شما مي خواي "ارزش" را "نسبت" يا هر مفهوم يا قرائت(!) ديگه اي كه مي خواي تعريف كن و بچسبون به تئوري(!)، يا "وليو" را به "پريفرنس" تعبير كن، اين مهم نيست، مهم اين است كه معنا و تعريف واقعي يك تئوري، در عمل و در كانتكست كاركردي آن عيان مي شود. ببين، تئوري تقاضا در اقتصاد نئوكلاسيكي اي كه مي خواهد بر مبناي ترجيحات خرد، تقاضا و عرضهء بازار و در نهايت قميت و مقدار تعادلي را توضيح دهد، فقط "نسبتي" را وارد معادله مي كند كه اصطلاحا قابليت "واقعي" شدن را داشته باشد يعني اينكه بتواند به "زبان قيمت (براي استفاده در نسبت هاي كاردينال)، يا اگر نشد به زبان ترجيهات قيمت(اردينال)" ترجمه شود. وگرنه يوتيل (كلاسيك) يا ترجيح (نئو كلاسيك) ي كه نتواند وارد تئوري تقاضاي قيمتي شود،‌ غير از انشا نوشتن (شكلك!) به چه درد مي خورد. اينجا هم مي خواهيم (يعني اقتصاد خرد نئوكلاسيك يا كلاسيك مي خواهد) از ترجيحات فردي به تقاضاي جمعي اي برسيم كه به يك دردمان بزنيم، اصلا هم نيازي نمي بينيم كه معادل كاردينال قيمتي شان را بدانيم، همين كه معادل اردينال را بدانيم هم برايمان كفايت مي كند. اما نكته در اين جاست كه همين *** "ترجمهء اردينيشن ترجيهات غيرمادي به اردينيشن قيمتي" *** به گونه اي *** كه ترنزيتيونس و كامليتنس بودن *** را هم رعايت كنند معقول يا حداقل ***فيزبل*** و **اجماعي** به نظر نمي رسد. يكي از نكاتي كه باعث مي شود تئوري خرد نئوكلاسيك - كه مبناي تئوري كلان آن مي باشد - "در عمل" نتواند از محدوده ء مفاهيم مادي و اصطلاحا "رئال" بالاتر برود و برخلاف مدعاي بي طرف بودنش، به يك دانش ماترياليستيك تبديل شود همين است. نكات ديگر بماند! خارج شدن از دايره "اقتصاد"(ميانه روي) به ورطهء اكونوميكس ("ماكزيميزيشن")، همين دردسر ها و ناسازگاري هاي دروني را هم دارد!

---
پي. اس !: نمي خواستم كامنت بگذارم اما نشد!

 

گذري :

الان كه نگاه مي كنم مي بينم چند تا غلط نگارشي فاحش ! هم داشتم كه آن را هم بگذاريد به حساب نمك كار!

 

گذري :

حرف بعد از ظهرم را الان با يك مثال مي توانم واضح تر بيان كنم:
ببين، من الان اگه بهم 100 تومان بدهند فلان كار غير اخلاقي را حاضرم بكنم اما دو دقيقهء ديگر يا دوباره همين الان! نمي توانم. يا مثلا الان ممكن است به قيمت نكردن فلان كار غير اخلاقي، يك كار غير اخلاقي ديگر مثلا ده تا دروغ را مرتكب بشوم اما ده ثانيهء ديگر حاضر نيستم حتي يك دروغ بگويم كه اين كار را نكنم. يعني اين جور مسائل كه پاي چيزي به اسم اراده يا اخلاق ميايد وسط اصلا با قيمت نمي شود مقايسه كرد. حالا اين مثال ها حدي بودند اما در كل هم همينه. فرض آدم عقلايي از نوع اقتصاد خرد كلاسيكي فقط وقتي معقول است كه آدميات آدم را از او بگيريم و او را يك موجود ماشيني مادي بدانيم. مهمترين اين آدميات هم مساله اراده (قدرت تصميم گيري در مقابل ترجيهات اخلاقي) است كه الان يه چيز مي گويد دو دقيقه ديگر يك چيز ديگر، يك ساعت ديگر اصلا مي زند زير همه چيز! كار دنيا حساب كتاب ندارد كه لامصب.

 

بابک :

آقا این تابع مطلوبیت را با تعریف شما چطور می‌شود به کار برد؟ به اصطلاح فیزیکی می‌خواهم بگویم دیمانسیون ندارد. در مورد هر آدمی متفاوت است و چیز دیگری را نشان می‌دهد.انتگرالش معلوم نیست چه چیز را نشان می‌دهد. فکر می‌کنم مجبور می‌شویم چند فرض ساده کننده به کار ببریم که منجر می‌شود به همان تعریف قدیمی. یا اشتباه می‌کنم؟

حامد: بابک جان بلی تابع مطلوبیت بعد ندارد. فقط یک مکانیسم رتبه بندی ترجیحات است. دقیقا حدست درست است. تابع مطلوبیت فقط برای یک فرد معنی دقیق دارد و در سطح کلان نمی توان آن را به صورت سازگاری تعریف کرد. این یکی از سوالات مهم پیش روی اقتصاد است.

راستی این قضیه انتگرال را نفهمیدم. نمی دانم چرا باید از تابع مطلوبیت انتگرال بگیریم؟

 

بابک :

آقا این تابع مطلوبیت را با تعریف شما چطور می‌شود به کار برد؟ به اصطلاح فیزیکی می‌خواهم بگویم دیمانسیون ندارد. در مورد هر آدمی متفاوت است و چیز دیگری را نشان می‌دهد.انتگرالش معلوم نیست چه چیز را نشان می‌دهد. فکر می‌کنم مجبور می‌شویم چند فرض ساده کننده به کار ببریم که منجر می‌شود به همان تعریف قدیمی. یا اشتباه می‌کنم؟

 

بابک :

آقا این تابع مطلوبیت را با تعریف شما چطور می‌شود به کار برد؟ به اصطلاح فیزیکی می‌خواهم بگویم دیمانسیون ندارد. در مورد هر آدمی متفاوت است و چیز دیگری را نشان می‌دهد.انتگرالش معلوم نیست چه چیز را نشان می‌دهد. فکر می‌کنم مجبور می‌شویم چند فرض ساده کننده به کار ببریم که منجر می‌شود به همان تعریف قدیمی. یا اشتباه می‌کنم؟

 

گذري :

همين مساله در مورد نظريهء انتظارات هم مطرح است. اگر رفتار كلان را "دقيقا" توانستيم بر اساس نظريات خشك انتظارات نئوكلاسيكي (اونجا هم تعريف عقلانيت تقريبا معادل همين تفسير از ترجيهات است) كه انسان را آدم آهني (همون ربات) فرض ميكند توضيح دهيم، اونوقت اين را هم مي توانيم "كاملا دقيق يا كاملا خنثي" (خنثي نبودن به معناي ناديده گرفتن بخشي از حقيقت كه مي تواند نتيجهء تحليل را عوض كند) ارزيابي كنيم. در نتيجه هم خرد نئوكلاسيكي و هم كلان نئوكلاسيكي فقط "تاحدودي" مي توانند درست باشد چرا كه كلا يك نظريه حدي هستند كه يك پايشان بدجوري مي لنگد.
اقتصاددان ها معمولا در تحليل هايشان يك چيز را وارد نمي كنند اونهم اينكه 1- همهء آدم ها معمولا تا حدودي كسخل هستند و 2- چگونگي عكس العمل انسان در مقابل مسائل خداپيغمبري يعني در مجموع "نظريه تصميم اخلاقي"(!) پيچيده تر از آن چيزي هستند كه بشود حالا حالاها توضيحشان داد.

 

reza :

vow ... you (hamed) have "AYOOB" patience to enter the discussion with these people, these are the worse I have ever seen! they have gotten some incomplete (SHEKASTE BASTE) knowledge, god knows from where, and then question every thing with that knowledge (or lack of),

Another evidence that we iranians are worth the governemnt we have, especially our new president

 

گذری :

wow... another evidence that we Iranians usually tend to confuse politics with everything including a blog style scientific talk, label others instead of criticise their ideas and destroy the game's playability by our ugly unfair play.

Dear Reza, grow and educate yourself , your stupid arrogance costs you your reason.

 

نوید :

حامد خان به اون سوالم جواب ندادید که اگر ایران و افغانستان یک کشورشند از نظر اقتصادی به نفع ایرانه ؟

حامد: نوید جان سوال سختی است. من تخصصی در این باب ندارم. ولی یک نکته دارم که شاید کمی مخالف نظر دیگران باشد. من به تفاوت رفتاری نژاد های مختلف عقیده دارم. بر اساس یک برداشت اولیه به نظرم افغان ها ملت پرکار و کم توقعی هستند. چنین ویژگی عامل مهمی برای رشد است چون هم هزینه تولید را پایین می آورد و هم پس انداز را تسریع می کند. شاید اگر پول نفت ایران به افغانستان سرازیر می شد سریع تر از ما رشد می کردند. این البته یک حدس است.

 

mehdi :

سلام به همه دوستان..اين بحث مطلوبيت رو حامد قبلا هم گفته بود و من يك بحث ابتدايي باهاش كردم اما ادامه نداد..دوستان گرامي من ..لطفا به من بگيد كه چجوري ممكنه كه ادمها صرفا با ابزار خط درامد و محدوديت هاي درامدي مطلوبيت خودشون رو حد اكثر كنند؟ يك سر به رفتارهاي خودتون و ادم هاي اطراف بزنيد..واقعا همه چيز رو قيمتي ميبينند؟ بحث من سر اينكه تابع مطلوبيت شامل خيلي چيزها هست نميباشد بلكه بحث من اينه كه اين تابع چجوري حداكثر ميشه..حامد اگر بحث جدي در اين حوزه داره ،لطفا يك پست رو بهش اختصاص بده و جسارتا مطالب تكرار ي ننويسه..(البته حامد صاحب خونه است و اين بحث من پيشنهادي واسه جذاب شدن فضا است)..

حامد: مهدی جان من در این دو پست صحبتی از قیمت و درآمد کرده ام؟

 

:

نويد: به گمان من اگر ایران و افغانستان یک کشورشند از نظر اقتصادی به نفع ایران نيست ..چرا كه كشور بزرگ نياز به منابع بيشتر،مديريت كارامد تر و دولت مقتدر تر داره..ارزيابي كارشناسان نشون ميده كه يكي از دلايل توسعه نيافتگي ايران همين مشكله كه در اون شاد روستاهاي پراكندهاي هستيم كه گرفتاري هايي مانند كمبود آب وجود داره.همين پراكنده بودن جغرافيايي باعث شده تا رسيدگي دولت به اين روستاها ضعيف بشه و در اين مناطق گرفتاري هايي دزست بشه..اگه بخواهم اين بحث رو به زبان نهادگراها تبيين فني كنم، اينجوري ميشه گفت كه در شرايط بزرگ بودن كشورها، هزينه هاي نظارت دولت (هزينه هاي معاملاتي) افزايش پيدا ميكنه و همين امر باعث ميشه تا اقتصاد از كارايي دور بشه و اقتصاد بيشتر با مشكل روبرو بشه..حتي اگه اوضاع و احوال افغانستان به لحاظ اقتصادي از ايران بهتر بود هم حرف من با تناقض روبرو نميشد..اگه توضيح بيشتر خواستي اشارتي كن..

 

mehdi :

نويد: به گمان من اگر ایران و افغانستان یک کشورشند از نظر اقتصادی به نفع ایران نيست ..چرا كه كشور بزرگ نياز به منابع بيشتر،مديريت كارامد تر و دولت مقتدر تر داره..ارزيابي كارشناسان نشون ميده كه يكي از دلايل توسعه نيافتگي ايران همين مشكله كه در اون شاد روستاهاي پراكندهاي هستيم كه گرفتاري هايي مانند كمبود آب وجود داره.همين پراكنده بودن جغرافيايي باعث شده تا رسيدگي دولت به اين روستاها ضعيف بشه و در اين مناطق گرفتاري هايي دزست بشه..اگه بخواهم اين بحث رو به زبان نهادگراها تبيين فني كنم، اينجوري ميشه گفت كه در شرايط بزرگ بودن كشورها، هزينه هاي نظارت دولت (هزينه هاي معاملاتي) افزايش پيدا ميكنه و همين امر باعث ميشه تا اقتصاد از كارايي دور بشه و اقتصاد بيشتر با مشكل روبرو بشه..حتي اگه اوضاع و احوال افغانستان به لحاظ اقتصادي از ايران بهتر بود هم حرف من با تناقض روبرو نميشد..اگه توضيح بيشتر خواستي اشارتي كن..

حامد: مهدی جان این چه استدلالی است. اگر این طور بود که همه کشورهای کوچک باید وضع به تری از بزرگ ترها می داشتند؟ هزینه مبادله یک فاکتور است ولی چیزهای دیگری مثل اقتصاد مقیاس هم است که درست بر عکس عمل می کند.

 

reza :

hehehehe ... good joke, i liked it, scientific talks

of course it is scientific, and of course all economists in the world except iranian economists are morons, and of course no one understand "deep" concepts that only iranians grasp

HAMED: seriously, can you explain what objective you are following here? are you planning to educate us (iraninans) about economics? dont you see that the problem is not in the supply side but in the demand side

everybody in iran thinks of him/her-self as a especialist in political, economic, philosophical, psychological issues, nobody gives a shit about what an "economists" might say, anyway

maybe i am too pessimistic, maybe you have a better sense of iran since you visit often

********************************************************

Hamed: Reza jaan thank you for your nice comments. Indeed I have the same impression like you but on the other hand 1) There are some demand from a group of Iranians
2) I think supply can affect its demand. If we start writing and the number of the bloggers who write goes up then people will face some modern ideas about the economics and will start thinking about them.

In conclusion I am a little bit more optimistic than you.

Best,

 

مصطفی مهاجری :

آقای قدوسی عزیز سلام
وبلاگ خوبی دارید من هم بسیاری از اوقات نوشته¬های شما را می¬خوانم هرچند تاکنون نظری نگذاشته بودم اما این بار ‏حاشیه مختصری بر این نوشته شما نوشته¬ام که اگر مایل بودید می¬توانید آن را در وبلاگ زیر ببینید.‏

 

گذری :

Reza!
I strongly recommend you to go out, take a deep breath, borrow a politeness how-to form the nearest library, have a good sex and overcome your obsessions, then come here and open your big mouth to call others nuts.

my friend, you either are in the filed or not but you may heard of something named "peer review". just for your consideration, it is the process of review by qualified outside known as "peers" who identify the credibility and worthiness of academic works. may I ask you how many times you passed that process and how many papers you have published during your omre porbarakatet? and again just for your information, I have two accepted papers by ISI listed economic journals. so sit back, be relax, let others to talk do kalame harfe hesaab and see what happens.
ok babe?


 

گذری :

I don't like to be trapped on the loop of reactionary behavior and so the personalization of the matters. so for the second time, I say good-bye to here and wont continue to this seemingly deadlocked topic. it's trying in vain, I think.
enough said.

 

بابک :

منظورم از انتگرال گرفتن همان استفاده در سطح کلان بود. اشتباه لپی بود ببخشید.چه کنیم اقتصاد حالیمان نیست. منظورم این است که چه طور می‌توانیم راجع به تصمیم گیری های افراد یه برآیند کلی به دست بیاوریم

 

mehdi :

سلام.حامد كامپيوتر من ظاهرا يك مشكلي داشت كه باعث ميشد كامنت ها رو نبينم.
اما در مورد بحثي كه نويد كرده بايد بگم كه من قبول دارم كه صرفه هاي ناشي از مقياس مهمه و اثر گذاره و فاكتور هاي اينچنيني تاثير ميگذارند ولي در مورد ايران(بطور خاص، ما بررسي كرديم) اينگونه است كه پراكندگي روستاها باعث شده تا دولت در انجام وظايفش( حتي با تعريف نئوكلاسيك ها) با چالش مواجه بشه.بحث من در هزينه هاي معاملاتي بيشتر جنبه مثال زدن اون هم از منظر يك چارچوب نظري خاص رو داشت و نه بيشتر.
اما در مورد صرفه هاي ناشي از مقياس هم بايد بگم كه ايران يك كشور خشك و كم آب بحساب مياد و همين امر باعث ميشده (هنوز هم به يك طريق ديگه ميشه) تا كار كشاورزي كه در تاريخ ايران شغل غالب بوده، با گرفتاري هاي اساسي مواجه بشه .شما ميدونيد كه كشورهايي مثل افغانستان هم از اين جهت وضع بهتري از ما ندارند..بنابراين وقتي كه بر سر مسايلي چون تامين مواد اوليه مشاغل غالب در كشور(مثل كشاورزي در ايران) مشكل هست ، صرفه هاي ناشي از مقياس چه معنايي داره؟

 

 

all right reserved for hanif.ir & behzadbashu.com - Copyright © 2007