سبکی تحمل ناپذیر تدریس
حس عجیبی موقع درس دادن دارم. وقتی بخش هایی از درس را که توصیفی است یا فهرستی از موضوعات مختلف است که زیر یک تیتر آمده و به ذهن هر آدمی می رسد یا تشریح یک مفهوم است که حالت قراردادی و تعریف دارد یا زیربخش هایی است که با یک نخ تسبیح به هم وصل نیست و از این ور و آن ور جمع شده یا مفاهیمی است که فاقد جزییات و عمق است درس می دهم تقریبا حالم به هم می خورد. از شرکت کنندگان خجالت می کشم و دوست دارم زودتر مبحث تمام شود. اصلا هم نمی توانم کشش بدهم و به مطلب پر و بال بدهم. بدی اش این است که این ها هم جزیی از درس و سرفصل ها است و نمی شود حذفش کرد. این جور موقع ها حس چرت و خمیازه و فحش های ته دل را را در مخاطب فرضی کاملا احساس می کنم. هر بار که به این بخش ها می رسم مرتب باید به ساعت نگاه کنم تا زمان بگذرد.
ولی وقتی نوبت به بخش هایی می رسد که یک جوری از یک تئوری تغذیه می شود و موضوعات عینی با آن تئوری غیربدیهی توضیح داده می شود یا روابط ریاضی/منطقی است که با یک منطق به هم پیوسته جلو می رود و یک دستگاه بزرگ می سازد یا ابزار تحلیل است از خوش حالی پر در می آورم. وقتی این چیزها را درس می دهم معمولا در مخاطب فرضی ام حسی از نشاط و روشنی را احساس می کنم. این چهار روز تدریس پشت سرهم از هیچ بخشی به اندازه درس دادن بخش مربوط به تحلیل استراتژیک مالی لذت نبردم. کلاس نظریه بازی هفته قبل هم برایم خیلی خیلی لذت بخش بود چون به اندازه کافی ریاضی داشت. حاضرم صبح تا شب این درس ها را بدهم و خسته نشوم.
چون ظاهرا قسمت من این است که در چند سال آتی عمده معاشم از درس دادن تامین شود باید راهی پیدا کنم که سبکی تحمل ناپذیر بخش اول را یک جوری تحمل پذیر کنم.

نظرات
امير رضايي :
You would find yourself soon in front of a board with a marker in hand, thinking about an emerging question never have been asked before....hope wouldn't take too much till a student tell you
Sir ,may I help you?
موفق باشي
امير رضايي - August 19, 2006 11:46 PM
نيما :
دقيقا حست را درك مي كنم.آدم احساس مي كند ملت دارند در دلشان به او مي خندند خدا نكند كسي هم يله بدهد يا خميازه بكشد رسما احساس ضعف مي كني. جالب اينجاست يكي دو بار كه از مخاطب بعد به نحوي پرس و جو كرده ام اصلا آنها اين حس را نسبت به من نداشته اند. البته يكي از معايب POWER POINT همين است كه تو را به برنامه اي كه از قبل طراحي كرده اي پايبند مي كند و در عين حال تو را مجبور مي كند هيچ چيز را فراموش نكني به فول دوستي منبر رفتن اصولا اعتماد به نفس آدم را بيشتر مي كند تا PRESENT كردن.
نيما - August 20, 2006 01:36 PM
علیرضا :
منظورت اینه که درس دادن اقتصاد برات از آموزش مدیریت لذت بخش تره ؟
البته این رو کاملا متوجه شدم.
شاید ناشی از این باشه که تصورت از مخاطب و دوسر گروه مخاطبین، سه نقطه خیلی دور از هم باشند که به اضافه خستگی ها و حواشی نامربوط، باعث درست شدن خاطره نه خیلی خوشایندی برات شده. انشاءا... بعدا برات جذابتر باشه.
حامد : نمی دونم چرا این تصور از نوشته برات ایجاد شده. برای من هر دو دوره کرمان جذاب بود ولی بین مباحث مختلف مباحث تحلیلی را بیش تر دوست داشتم.
علیرضا - August 20, 2006 03:49 PM
علیرضا :
باید توضیح بدم که چیزی رو که توی کامنت قبلم نوشتم فقط در مورد کلاسای کرمان گفتم و جنبه عام نداشت
علیرضا - August 20, 2006 05:26 PM
amin mansouri :
bazam sar mizanam behetoon
amin mansouri - August 20, 2006 06:28 PM
سعید پوردلیر :
اوه ولی احتمالا دانشجوهاتون درست برعکس این احساس رو دارند.
سعید پوردلیر - August 20, 2006 07:35 PM
علیرضا :
حامد عزیز، این تصور از این نوشته در من ایجاد نشد، نوشته تو این تصور رو که در من تقریبا به وجود آمده بود تقویت کرد. البته در مورد به کار بردن کلمه "نه خیلی خوشایند" کمی عجله کردم. من که این طرف هم هستم و معیار دستمه میگم در کل کلاست خیلی موفق بود، ضمن اینکه میتونم بفهمم چه چیزایی میتونست بهترش کنه که در آینده قطعا این طور خواهد بود.
خلاصه اینکه مخلصیم داداش
علیرضا - August 21, 2006 10:21 AM
man(roozmare) :
shayad chon khodet az in bakhsh haa khoshet nemiyad in ehsas ro dari va baraye mokhatab momkene jur e digeii bashe
man(roozmare) - August 22, 2006 11:58 AM