مشکلات فرهنگی ایرانیان و نفع شخصی
این نوشته حنیف بیات در باب مشکلات فرهنگی ایرانیان برایم جالب بود و توصیه می کنم که بخوانیدش. خب البته او راجع به موضوعی نوشته که ماهیتا جزو موضوعات بزرگ است و نظرات متناقض می توان در آن یافت. ضمن این که امکان رد و قبول تجربی آن بسیار مشکل است. با این همه به نظرم همین ایده پردازی ها خود مفید فایده است. خصوصا این که در معرض نقد جدی قرار گیرد.
از کل نوشته حنیف بخش اول که مربوط به کنترل احساسی بود به نظرم از همه قابل توجه تر و خواندنی تر آمد. این بخش را که خواندم یاد ایده تمدن و ملالت های فروید افتادم. فروید می گوید تمدن با خویشتن داری شکل می گیرد. به عقیده او اگر انسان قرار بود در هر لحظه انرژی خود را صرف رفع نیازی که در آن لحظه به او فشار می آورد کند هرگز قادر به خلق روش های پیچیده تر و نهایتا ساختن تمدن ها نبود. مثال خود فروید ساده و آموزنده است. اگر قرار بود هر لحظه که گرسنه می شویم تمام ذهنمان درگیر این امر شود هرگز قادر نمی بودیم به طراحی و اجرای شکار برای رفع گرسنگی فکر کنیم. تمدن آفرینی انسان در همین به تاخیر انداختن خواسته های فوری است که شکوفا می شود. این بحث تا حدی مایه های مشترک با بحث صبوری و رشد دارد که قبلا در موردش نوشتم.
نقد من بر نوشته حنیف این است که مشابه با بسیاری از نوشته های روشن فکری در ایران به واقعیت انسان نفع جو باور ندارد. در قسمت آخر نوشته او به بحث فرار مالیاتی اشاره کرده و آن را جزو فرهنگ ما ایرانیان می داند. من با این نوع نگاه مشکل دارم. به نظر من مردم در همه جای دنیا علاقه دارند از مالیات فرار کنند. این در ذات انسان است و هیچ کس به خاطر احترام به قوانین و علاقه به رشد جامعه نیست که مالیات می دهد بل که به این خاطر از مالیات فرار نمی کند که هزینه فرار مالیاتی بسیار بالا است. جاهایی هم که این هزینه پایین است مردم دنیا تا دستشان برسد مالیات را نمی دهند. مثال واضحش را من در بحث خرید بلیط مترو دیده ام. در بخش های خاصی از خطوط مترو که بلیط نداشتن جریمه خیلی زیادی ندارد (مثلا بین شهر تا فرودگاه) تعداد کسانی که بلیط نمی خرند و در زمان مراجعه مامور مجبور به خرید بلیط داخل قطار می شوند بیش تر از مسیرهایی است که جریمه بلیط نداشتن خیلی بالا است. به عبارت دیگر این جریمه است که افراد را مجبور به خرید بلیط می کند و نه فرهنگ آن ها.
همین نگاه در سخن رانی معروف و اخیر مصطفی ملکیان در باب علل عقب ماندگی ایرانیان نیز وجود دارد. در بند پانزدهم ملکیان می گوید : « ديدگاه ما نسبت به كار مبتذل است. ما كار را فقط براي درآمد ميخواهيم و بنابراين اگر درآمد را بتوانيم از راه بيكاري هم به دست آوريم از كار استقبال نميكنيم». باید از آقای ملکیان بپرسیم آیا در دنیا مردمی پیدا می شوند که اگر درآمد "مناسب" (بیمه بی کاری درآمد چندان مناسبی نیست) به آن ها پرداخت شود باز هم سراغ کار به معنی متداول و اقتصادی آن بروند؟ فکر کنم آرزوی هر کسی این باشد که بنشیند در خانه اش و پول مفتی بگیرد و به موضوع مورد علاقه خودش بپردازد. به نظر می رسد این تصویر از انسان غربی که گویی عاشق کار و جامعه اش است و قانون را می پرسد تا حدی غیرواقعی و رویایی است. جالب است که تمدن غرب با ایده هایی از جنس ایده آدام اسمیت که اصل را بر پی جویی نفع شخصی می گذارد جلو رفته و ما درست دنبال رفتار مخالف آن می گردیم.
به نظرم برای این که این نوع بحث ها که احتمالا در جامعه ما جدید هم نیست و سال های سال است که ادامه دارد جلوتر برود باید بین این دو لایه تفکیک کنیم. منظورم لایه ای است که مربوط به تربیت و آموزش انسان ها است و به آن ها می آموزد که به تر است برای تحقق "نفع شخصی" خودشان پیچیده تر و خویشتن دارانه تر رفتار کنند و لایه ای که ناشی از طراحی مکانیسم هایی در جامعه است که به افراد می گوید اگر تخلف کنند به سختی مجازات می شوند و لذا به "نفع" خود آن ها است که قانون شکنی نکنند. جامعه غرب در هر دو لایه موفق تر از ما بوده است.

نظرات
ژرفا :
سلام. در مورد اینکه مردم همه جای دنیا ترجیح می دهند مالیات نپردازند و کار نکنند یا کمتر کار کنند و یا بخاطر نپرداختن جریمه است که قوانین را رعایت می کنند موافقم. تنها نکته ای که می خواهم اضافه کنم این است که پس از سالها قانون مداری و سخت کار کردن و پرداخت مالیات قسمتی از این رفتارها در فرهنگ و تفکر و تربیت شان رسوخ کرده. مثال ساده اش این است که اگر اینجا - در سیدنی - شما در محل پارکینگ ممنوع ماشین تان را پارک کنید رهگذران طوری نگاهتان می کنند که بفهمید دارید قانون شکنی می کنید، درست برخلاف ایران که همه مثل شما عمل می کنند و این کار را به "زرنگی" تعبیر می کنند. یا اگر صف را رعایت نکنید - که جریمه هم ندارد - همه ی افرادی که در صف هستند - همه بدون استثناء- با نگاه یا تذکری به شما می گویند که دارید قانون شکنی می کنید. درست برعکس ایران که دیگران هم از شما تبعیت می کنند و صف دیگری پشت سر شما تشکیل می دهند.
ژرفا - August 27, 2006 06:34 AM
Sara :
سلام . اگر نظر خاصی درباره مطالب این لینک دارید بگویید خوشحال میشوم.
http://www.bbc.co.uk/persian/business/story/2006/08/060826_fb_product_sabotage.shtml
Sara - August 27, 2006 07:09 AM
طاهری :
حامد جان، در مورد این موارد، چگونه توضیح می دهی:
1. سرمایه داران فراوانی هستند که اگر در خانه بنشینند، درآمد کافی و بیش از اندازه نیز دارند. احتیاجی به کار برای داشتن درآمد هم ندارند. اما کار هم می کنند، و حتی درآمدش را نیز چندان جمع نمی کنند ("Warren Buffett" به عنوان یک نمونه)
2. دیندارانی که خمس می دهند
3. باز دیندارانی که سود از بانک نمی گیرند، چون آن را ربا، و ربا را حرام می دانند.
نمی دانم در چارچوب هایی که می گویی، نقش باور، فرهنگ و حتی اخلاق چگونه می گنجد
حامد : ماجد جان من مخالفتی با این موضوع ندارم. قطعا سودجویی افراد محدود به برخی ارزش ها و قوانین است. این در بحث من پوشیده است. من هم که می گویم افراد به دنبال نفعشان است معنی اش این نیست که می گویم هم دیگر را می کشند تا پول دربیاورند.
طاهری - August 27, 2006 08:17 AM
مهرداد ش. :
یکی از ایرادهای منطقی خیلی از ماها این است که جا و بیجا از «تعمیم» و «تخصیص» استفاده میکنیم و حکم صادر میکنیم.
مثلآ رفتار درست یا نادرستی را میبینیم و بلافاصله حکم میدهیم که:
«ما ایرانیها فلانطور هستیم.»
یعنی اینکه
۱. تعمیم: همهی ایرانیها چنیناند.
۲. تخصیص: غیرایرانیها چنین نیستند. (این رفتار از ما برمیآید نه از دیگران.)
مهرداد ش. - August 27, 2006 08:47 AM
ابن محمود :
سلام مؤمن.
در مورد سخنراني ملكيان بنظر ميرسد ايشان از افراد دوروبرش (همان محله همان شهر) الگوبرداري كرده و آن را به كل ايرانيان تعميم داده است.
زت زياد.
ابن محمود - August 27, 2006 09:00 AM
نصیر :
به تازه گی داشتن بلیط در مسیر شهر به فرودگاه هم اجباری شده. یعنی جریمه بلیط نداشتن در آن با جریمه سنگین سایر خطوط مترو برابر شده است.
اما در این مثال غربی، ممکن است باز هم منطق بعضی از مسافران نفعجو آنان را به سمت نخریدن بلیط هدایت کند. چه منفعتی در خرید بلیطی وجود دارد که احتمال زیادی در کنترل شدنش توسط مأموران وجود ندارد. میخواهم بگویم در مثال تو باز هم بلیط نخریدن بعضیها – علیرغم آگاهی از وجود جریمه سنگین – با همین ویژگی نفعجوئی قابل توجیه است. پس برداشتهای متفاوت افراد از واژه نفعجوئی باعث شکلگیری دو رفتار متضاد در مورد موضوعی واحد میشود.
نصیر - August 27, 2006 09:33 AM
عالیه :
به نظر من هم باید بین دو لایه تربیت اخلاقی افراد جامعه و ساختار تشکیلاتی جامعه تفکیک قائل شد. اگر چه هر کدام از آنها بر دیگری تاثیر گذار است ولی به لحاظ ماهیت و اجرا می تواند مستقل عمل شود و در غرب ظاهرن اینگونه عمل شده است.
عالیه - August 27, 2006 11:44 AM
mehdi :
درود بر شما..
به گمانم كه بحث خوبي رو نوشتي..(ناراحت نشي ها ولي به نظرم بعد از مدت ها 2 تا بحث خوب رو باز كردي)..ببين عزيز در اينكه نفع طلبي بخشي از رفتارهاي ادم ها رو تشكيل ميده بحثي نيست و من سر اين معنا با شما مشكلي ندارم ولي مثل قبل تاكيد ميكنم كه شما يك طرف داستان رو خوب ميبيني ولي يك طرف ديگه اش رو اصلا نميبيني..
حامد..مساله اينه كه واقعا ادم ها دنبال منافع اشان هستند ولي حد اكثر شدن اين منافع لزوما قيمتي نيست و ممكنه انتخاب ها غير قيمتي باشه كه من قبلا بهات صحبت كردم (ولي هنوز موضع روشن ات رو نديدم)..به گمانم بخشي از بحثي كه تا حالا در مورد اين موضوع كردي در ذهنت جمع بندي نداره..علي اي حال اين هدف بحث من نيست.ببين عزيز جان ..مساله اي كه هست اينه كه ايا به نظر شما بالا بردن هزينه هاي ريالي در جامعه ما درمان درد فرار مالياتي ، بي قانوني مردم و .. است؟ ايا شما اين رويه رو ميپسنديد؟ به نظر من اينطور نيست . بالا رفتن هزينه هاي اين موارد نقض قانون( وموراد مشابه) ميتونه با كمك ايدئولوژي صورت بگيره ..مثلا اگر جامعه به لحاظ ايدئولوژيك (ايدئولوژي از نظر من اون چيز حدي نيست كه ممكنه از اذهان بگذره)يك جمع بندي داشته باشه مثلا اگر كسي خلافي كرد ، خود مردم با هاش مقابله كنند و تذكرهاي لازم رو به اين شخص بدن..اينطوري هم مطلوبيت اجتماعي بالاتر نصيب مردم ميشه و مردم (بدليل احترام به ايدئولوژي و رعايت حدود) احساس مطلوبيت بالاتري خواهند داشت و هم اينكه اصلا بحث قيمت ها وسط نيامده ... بالا بردن هزينه ها ي م از منظر ريالي ميتونه در دل خودش نقض غرض داشته باشه..
حامد : مهدی جان سلام. فکر کنم چندبار جواب تو را دادم که من اصلا مساله را صرفا در قالب هزینه های ریالی نمی بینم. قبلا هم گفتم که مساله فقط بهینه سازی در چارچوب انتخاب های مجاز است و ما صحبتی از قیمت در این بحث نمی کنیم. قیمت نقش حامل اطلاعاتی را دارد و بس. بنا براین من هم می تونم با بخشی از این چیزهایی که گفتی موافق باشم و اصلا هم برایم چیز عجیبی نیست.
mehdi - August 27, 2006 03:30 PM
سعید پوردلیر :
مردم همه جا از مالیات ممکن است فرار کنند.
ولی در یک کشور پیشرفته احتمال آنکه فرار مالیاتی کشف شود بسیار بالاست و در صورت کشف هم جریمه و مجازات در پی دارد.
اما در کشوری توسعه نیافته همچون ایران احتمال کشف اندک و کیفر آن جرم آن نیز چندان قابل توجه نیست.
موضوع دیگر آنکه در ایران مالیات صرف اموری غیر از رسیدگی به مردم میشود و باعث میشود مردم فکر کنند دارند پول زور میدهند.
احساسی که ریشه در حقیقت دارد.
سعید پوردلیر - August 27, 2006 04:05 PM
طفل شيرخواره :
آقا من يك سوال دارم اگر حرف شما را مبني بر پايين بودن هزينه تخلف بپذيريم پس چرا به يك باره با10 برابر شدن جرايم رانندگي(يكسال 5 برابر سال بعدش هم 2 برابر)شاهد تغيير معني داري در كاهش آمار تصادفات جادهاي يا حتي صدور قبوض جريمه نبوديم؟(ظاهرا صدور قبوض تنها يكسال چند درصدي كاهش داشته و آمار تصادفات هم هر سال افزايش دارد والبته اين در حالسيت كه فاكتورهاي موثر ديگري مانند افزايش محسوس نيروهاي پليس هم در شهر وهم در جاده همين طور سخت تر شدن صدور گواهي نامه همينطور بالا رفتن نسبي كيفيت اتوموبيل هاي در اختيار مردم نيز در اين موضوع نقش داشته اند.)
حامد : آقا من هم یک سوال از شما دارم آیا اگر قبض سبقت ممنوع ده هزار تومان باشد شما بیش تر احتیاط می کنید که سبقت غیرمجاز نگیرید یا صد هزارتومان؟ زمانی که جریمه پارک ممنوع هزارتومان بود آدم هایی را می شناختم که ماشینانشان را پارک می کردند و می گفتند فوقش هزار تومان را می دیم ولی وقتی ده هزار تومان شد آن وقت شروع کردند به پیدا کردن جای پارک درست.
طفل شيرخواره - August 27, 2006 04:32 PM
حنیف بیات :
سلام حامد جان:
اولاً بسیار متشکرم که به مطلبی که نوشتم لینک دادی و همه اون را دقیق خوندی. در مورد نقدهات باید چند تا توضیح بدم. حرفت کاملاً درسته که همه ما آدم ها نفع طلب هستیم و آرمانی نگاه کردن به انسان ها، همون طور که خودم در عنوان سوم ( آرمان گرایی و عدم اعتماد به نفس) در متن بیان کردم، می تونه مشکلات زیادی ایجاد کنی ولی چند تا نکته:
یک: اخلاق در کنار قوانین جامعه وسیله ای برای کنترل خودخواهی فردی ما انسانهاست که کاملاً قسمتی از فرهنگ ما می باشد. فرار کردن از مالیات در همه کشورها وجود دارد ولی میزان آن کاملاً تحت تاثیر قوانین آن جامعه و همچنین اخلاق حاکم در آن جامعه دارد. پس در کنار قوانین حاکم در جامعه مدرن و سخت گیری های ناشی از آن، اخلاق و عرف نقش اساسی در کنترل خود خواهی ها دارد. برای تایید این ادعا، در کنار نظرهای جالب نویسنده ژرفا، ماجد، مهدی و طفل شیرخواره می توانم به نحوه گذر کردن از خیابان بین ایرانی های ساکن خارج از ایران و بقیه شهروندان آن جامعه اشاره کنم. در حالی که قوانین آنچنان سخت گیرانه ای برای این امر حداقل در کانادا وجود ندارد رفتاری بسیار متفاوت بین ایرانیها و باقی جامعه وجود دارد.
دو: در مورد فرهنگ کار همان طور که در قسمت 1.5 متن هم گفتم، در اخلاق ایرانیها ارزش کار مفید به هیچ وجه جا نیفتاده است و این را می توان در فیلم ها و داستان هایمان هم دید در حالی به طور مثال در فرهنگ آلمانی، کار نکردن دارای قبح بسیار بالا می باشد و بسیاری از افراد که از مزایای بسیار بالای حقوق بیکاری در جامعه کاملاً چپ آلمان استفاده می کنند از طرف جامعه تحت فشار هستند که به کار بپردازند.
سه: در جواب مهرداد، حداقل من در متنم در سطر ششم گفتم: منظور از ایرانیان در این متن غالب جمعیت ایرانی و نه همه ایرانیان می باشد.
حنیف بیات - August 27, 2006 08:11 PM
محسن :
من هنوز مفهوم انتزاعي ايراني را نميفهمم. اين كه ايراني كيست؟ فكر كنم حداكثر به سلسله اي از مفاهيم مشخص مانند زبان و مذهب و سرزمين و چيزهايي از اين دست حواله داده شود. اما بار كردن مفاهيمي اخلاقي و اجتماعي به اين توده ناهمگون كمي بيش از حد ساده كردن مسئله است. تصور ميكنم (اگرچه همه ما به فراواني از اين ذات به ظاهر معيني يعني ايراني زياد استفاده ميكنيم)سخن گفتن در باره ايراني يا هيچ نوع بار اطلاعاتي با خود ندارد و يا حداكثر به بخشي خاص از مردمان كه همگوني بيشتري ميتوان در بين شان يافت اشاره دارد. هنوز سخن گفتن در باره طبقات، گروهها، نهادها و دسته بندي هايي از اين دست واجد اطلاعات بيشتري باند.
محسن - August 27, 2006 09:48 PM
طاهری :
حامد جان، ممنون از توضیح.
اما فکر می کنم منظورم را درست نرساندم؛ من هم با توضیحات اولیه ای که برای اینکه "سودجویی به هر قیمت" اتفاق نمی افتد، آشنا هستم. ولی نمی دانم آیا مثال من، مثلا در مورد آقای بافت، یا بسیاری دیگر که بهتر می دانی، نشان می دهد که گزاره تو درباره فلسفه کار کردن، درست نیست؟ بعلاوه، از دو مورد دیگر، من منظور دیگری دارم: اینکه آیین، یا آموزه ای، برای سودجویی، یا شاید دقیق تر، مال و ثروت اندوزی، حد تعیین کند، فرق دارد با اینکه آن را مذموم بداند. اگر چه از نظر فقهی، محدودیتی در مال اندوزی نیامده، ولی تا جایی که من می دانم، لااقل توصیه هایی اخلاقی در اسلام و نیز برخی ادیان و آیین های دیگر، در مذمت مال اندوزی (و نه کار البته) آمده است. بدون اینکه هیچ تاکید یا لزومی بر پذیرفتن درستی یا نادرستی این توصیه ها باشد، مساله این است که این آموزه ها پیروانی دارند، که یکی از ویژگی های تابع مطلوبیت درباره شان صدق نمی کند: در حالی که برای کسب کالاهایی تلاش می کنند (و بنا بر این، من نتیجه می گیرم آن کالا good است، نه bad) اما تابع مطلوبیت نسبت به آن کالا non-decreasing که نیست هیچ، گاهی نزولی هم هست. مثال خمس، برای اشخاصی که با طیب خاطر می پردازندش (که من لا اقل نمونه هایش را می شناسم) یک مثال رسمی اش است. نمونه های صریح ترش و بسیار متنوع، موجود است؛ یک نمونه دیگر، بخشش است، که مالی که در کسبش کوشیده است را می بخشد.
البته اگر توضیحی در چارچوب مطلوبیت وجود دارد، من از آن بی خبرم؛ توضیح بدهی، استفاده می کنم
حامد : ماجد جان من فکر کنم متوجه نکته تو هستم. فقط چند توضیح دارم. اول این که هیچ کدام از گزاره های ما در علوم انسانی قطعی نیست. یعنی با یکی دو مثالی که تو می آوری نقض نمی شود. من هم که می گویم مردم دنیا همه این طور هستند به طور ضمنی دارم می گویم 95% مردم این طور هستند و خودم می توانم مثال های نقضش را بیاورم.
از باب مطلوبیت به نظرم تعریف مبتنی بر رتبه بندی در تابع مطلوبیت سعی می کند به سوال تو پاسخ دهد ولی این پاسخ آن قدر کلی است که خیلی ارزش توضیحی ندارد. من فکر نکنم هیچ اقتصاددانی بگوید انسان ها با پول بیش تر راضی می شوند تنها چیزی که انتخاب عقلانی می گوید این است که انسان ها مطلوبیت خود را بیشینه می کنند. مطلوبیت هم فقط تابع درآمد نیست.
طاهری - August 27, 2006 10:02 PM
مهدی :
در همين زمينه اينو هم ببينيد:
http://gooshzad.blogspot.com/2006/08/blog-post_23.html
من هم معتقدم که بهترين روش اصلاح اخلاق، وضع استانداردها و برقراری تنبيه های مالی (يا انواع ديگر آن) برای خاطيان هست.
مهدی - August 27, 2006 10:23 PM
طفل شيرخواره :
اين حرف شما درست است ولي اگر اين جوريست پس از فردا بيايند اعلام كنند كه آقا هركس سبقت ممنوع بگيرد در در دروازه شهر اعدام ميشود ظرف چند روز كه مردم بينند قضيه جدي است كلا در هيچ جاده اي كسي سبقت نميگيرد(چه مجاز چه غير مجاز) فكر ميكنيد چرا اين كار انجام نميشود؟
طفل شيرخواره - August 28, 2006 11:24 AM
mehdi :
سلام .به نظر من داري فرا فكني ميكني .همين مطلبي كه نوشتي، سرا پا گير دادن به هزينه است و كاملا در فضاي ريالي سير ميكنه.اتفاقا براي اينكه براي چندمين بار اين حرف رو تكرار نكني، بخش هايي از مطلبت رو دقيقتر نگاه كردم..
حامد ،من تصور ميكنم كه نوعي دوگانگي در حرفهات وجود داره .اگه به حداكثر شدن مطلوبيت و رفاه با ابزارهاي قيمتي معتقدي ، يك الزاماتي رو بايد رعايت كني و اگه به حداكثر شدن مطلوبيت با ابزارهاي غير قيمتي "هم" اعتقاد داري يك راه ديگري رو بايد بري..منتهي اگه به ابزارهاي غير قيمتي هم اعتقاد داري ، به گمان من بايد ياد داشت بالا رو تغييرات اساسي بدي..
يك نكته ديگه هم بگم و اون اينه كه حس ميكنم با بي حوصلگي جواب كامنت ها رو ميدي (اگه اشتباه ميكنم حرف من رو اصلاح كن) ..اين زياد خوب نيست..تصور من اينه كه اين بحث بر خلاف بعضي بحث هاي ديگه ات واقعا جاي كاويدن داره .بخاطر همين هم كاملا جدي اش گرفتم ...
mehdi - August 28, 2006 12:20 PM
طاهری :
حامد عزیز، من هم باز مثل تو، تمام این توضیحات را در ذهن داشتم؛ شاید، اگر فرصت داری، یک گفتگوی حضوری، به من کمک بکند که این مساله را درست متوجه شوم.
به هر حال، من نمی خواهم 5% استثنا مثال بزنم، منظورم نوعی از رفتارها بود، که استثنایی نیستند؛ charity ها، استثنا نیستند، و لااقل الان، آنقدر بزرگ هستند که در هیچ توضیحی که بسادگی آنها را توجیه می کرد، نگنجند.
به زعم من، مفهوم مطلوبیت(با همان تعریف ها و توصیف هایی که مثلا در mas-collel داریم)، و نتیجتا تحلیلهای مبتنی بر آن، نوعی ناسازگاری پایه ای با رفتارهای انسانی دارد. در واقع، قدرت توضیح دهندگی آن، از آن میزانی که تو بر آن تاکید و از آن استفاده می کنی (حتی با ملاحظات مدلسازی و ...) کمتر است.
طاهری - August 28, 2006 02:29 PM
yeganeh :
I think if there is a possibility for one to work on the same topic that s/he likes, Mr. Mlekian's words can be true.
It is not impossible to receive money from what you love! However, it is not a very common case. There may be a lot of people interested in something like philosophy, history or similar subjects who cannot follow them as their main career and in the best case they try to choose something close to that. Otherwise they move in a completely different direction.
yeganeh - August 30, 2006 02:16 PM
کاوه :
قبول داری که رفتار کسی که به خاطر این چیزهایی که تو می گویی، رفتار خلاف قانون انجام نمی دهد، از نظر اخلاقی ارزش چندانی ندارد؟
اگر قرار بود انسان را به عنوان حیوان های عاقل در نظر بگیریم، حرف تو کاملا درست است. و این چیزی است که غربی ها انجام داده اند.
کاوه - August 30, 2006 10:56 PM
زر :
بحث کار و ارزش کار در جامعه بحثی کاملا فرهنگی است و به هنجارهای مطرح در جامعه، یا حتی خانواده مربوط است. برایم عجیب است که برخی از نظرهای بالا از مفهوم «ایرانی» میپرسند. مسلما وقتی میگوییم ایرانیان، منظور در وحلهی اول جامعهی ایران و در مرحلهی دوم هر جامعه یا فردی است که ارزشهای برگرفته از جامعهی ایران را بر خود حمل میکند. واضح است که اگر یک ایرانی در معرض ارزشهای جامعهی دیگر قرار گرفت، یا حتی اگر در یک خانوادهای کارآفرین زاده شد و رفتار متفاوتی نشان داد، شامل جمع بندی ما نمیشود، گرچه در جامعه وجود دارد و در آن درصدی از افراد جامعه میگنجد که به نظر گوینده اقلیت را تشکیل میدهند. بنابراین وقتی میگوییم ایرانیان، منظور ارزشهای غالبی است که میان ایرانیان از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند، و یا از طریق نظام آموزشی یا رسانهها به آنها میرسد. پس فرد خاصی در این میان «متهم» نیست، بلکه ارزشهای عمومیاند که مورد پرسش قرار میگیرند.
با این که من معمولا طرفدار نگاه اقتصادی به بسیاری پدیدههای اجتماعی هستم، باید اعتراف کنم نگاه اقتصادی و همچنین انستیتوسینولی که در نظرات بالا مورد توجه قرار گرفته است، برای توضیح کارکرد ارزشهای اجتماعی کاملا سادهانگارانه است. درست است که در اقتصاد، انسان اکونوموس فرض میشود و در صدد بیشینه سازی نفع شخصی، اما هنجارها و ارزشهای نهفته در پشت آنها رفتار انسانها را پیش از شکل گرفتن در نیمهخوداگاهش تحت تاثیر قرار میدهند. بنابراین این که کسی به طور ناخودآگاه را کار را عار بداند یا ارزش، یک مرحله پیش از تصمیمگیری عقلانی او مطرح میشود. در واقع فرد در چارچوب ارزشهای ناخودآگاهش سعی خواهد کرد نفع شخصیاش را بیشینه کند.
یک بحث این است که نوعی رندی و کمحوصلگی در رفتار حرفهای شهروند ایرانی قابل مشاهده است، حتی جایی که منافع بلندمدت و پرباری مورد انتظار است، ایرانی سودی ساده، ناگهانی و نه لزوما چشمگیر را به زحمت کشیدن برای ایجاد ساز و کاری با دوام برای بهرهوری بلندمدت ترجیح میدهد. این وضع در بسیاری از کشورهای اروپایی هم مشاهده میشود و بیشتر به گذر از کسب و کار سنتی به اقتصاد لیبرال و مدرن برمیگردد. میتوان گفت ایرانیها هرگز (لطفا اعتراض نکنید که نه، من این کار را کردهام. ایرانیها یعنی جامعهی ایرانی در کلیتش.) نتوانستهاند کسب و کاری مدرن پایهگذاری کنند، و آرام آرام بازار را به رقبای کوشاتر میسپارند. ایرانیها حتی بازار محصولات مدرن را (بازار رضا را در نظر بگیرید، یا پایتخت) به صورتی کاملا سنتی اداره میکنند (کمترین فعالیت فکری، ایجاد درآمد از طریق جابجایی سرمایه و دلالی، سود کم همیشگی و سودهای کلان ناگهانی). پذیرش اقتصاد لیبرال در عرصهی جامعه به برداشتی خاص از رابطهی شغل با زندگی فردی و شغل و کریر (فارسیش چی میشه؟) به مثابه موفقیت و تعالی شخصی برمیگردد، که در بسیاری جوامع از جمله ایران فراگیر نیست؛ یعنی زندگی فردی تا حدود زیادی مجزا از زندگی شغلی در نظر گرفته میشود. در فرانسه هم همین نگاه هست.
بحث دیگر که عمیقا به ارزشها باز میگردد، بحث عار دانستن کار است. این هیچ ربطی ندارد به تمایل شخصی انسانها به کار کردن یا کار نکردن، بلکه موضوع ارزشهایی است که رفتارهای این افراد را شکل میدهد و کار سنگین را در نظر ایشان آبرومندانه یا خوار جلوه میدهد. بدینترتیب این ارزشها رفتار عمومی را تا جای زیادی شکل میدهند، حتی پیش از این که کسی به منافع شخصیاش بیندیشد. در اینجا از این نظر دفاع میکنم که انسان در رفتار فردیاش هرگز منطقی نبوده، و تحت تاثیر بسیاری عوامل ارزشی و احساسی قرار میگیرد. این عوامل چارچوب ذهنی را تشکیل میدهند که منطق افراد در آن محدود است، و فرد الگوی عملش را در قالب این ارزشها پدید میآورد. مثلا چند وقتی است نظرم به این موضوع جلب شده که در کشورهای پروتستان، در مقایسه با کشورهای کاتولیک، کار و تلاش اجر بیشتری دارد و در واقع نشانگر میزان مشارکت فرد در اجتماع است. برعکس در کشورهای کاتولیک هنوز تا حدود زیادی روحیهی میراثگرایی وجود دارد، و چون در بسیاری از این کشورها اقتصاد لیبرال هنوز جای خود را باز نکرده، در نظر مردم کار نکردن فرد ثروتمند لطمهای در مشارکت اجتماعیاش وارد نمیکند. این در حالی است که در یک کشور پروتستان ممکن است تصور بر این باشد که فرد بدون کار راهی به زندگی اجتماعی ندارد. در ایران نیز یک بعد فرهنگی ایرانی هست که فرد زحمتکش را صرفا به دلیل کار سختش خرد میکند، و اصولا کسی را که برای کسب معاش زحمت میکشد تحقیر مینماید، و این کاملا در برابر آموزههای دینی و فرهنگی ایرانیان است. هرگز هم چنین نگاه یا دیدگاهی به طور مستقیم ابراز نمیشود، اما در جامعهی شهرنشین ایران (در روستا زندگی نکردهام) حضور محسوسی دارد.
زر - August 31, 2006 12:18 AM