سفر اصفهان
رفتیم اصفهان و از مسیر جدید و زیبایی که از یک سری روستا مثل کامو و قهرود می گذشت و به قمصر ختم می شد و نهایتا با توقفی یک شبه در کاشان برگشتیم. فرصت مغتنمی شد که مسعود برجیان و اکبر داستان پور و محسن مومنی و یکی دو نفر دیگر از دوستان جدید را ببینیم و از گپ زدن با آن ها لذت ببریم. حیف که وقت دیدار کوتاه بود. با این که دو تا غروب با بچه ها بودیم ولی آن قدر بحث گرم شد و صحبت ها جذاب بود که حس کردم دیدارمان کاملا نصف کاره ماند. با این دوستان خب طبیعی بود که بحث های جالبی در حوزه مباحث فلسفی و پژوهش های اجتماعی مطرح شود که مخ آدم را حسابی به کار بگیرد. آقای ملکیان هم که موضوع ثابت بحث ها است خصوصا اگر آدم با اکبر و محسن باشد. مسعود هم سوالات هوش مندانه ای راجع به بحث توزیع مستقیم درآمد نفت و تبعات آن مطرح کرد که برای من ایده بخش بود و خوراک یکی دو تا مطلب آتی را فراهم کرد. حسین آقای کرمان پور هم بی نهایت به ما لطف داشت و با کامنت و ایمیل و تلفن لطفش را ابراز کرده بود. حیف که درست روزی که ما رفتیم اصفهان برای کاری به تهران آمده بود و نتوانستیم زیارتش کنیم.
کلاس های اصفهان را چند سالی است که دارم و هر بار می روم انرژی می گیرم. خیلی جالب است که در این کلاس ها می توانم سرنوشت یک سری شرکت های نوپا و نوآور را در طول زمان دنبال کنم. این بار چند نفر از بچه ها سر کلاس بودند که سه سال قبل بهشان طراحی کسب و کار درس داده بودم و آن موقع در ابتدای راه بودند. الان شرکت یکی شان بزرگ شده و 15 نفر کارمند دارند و حسابی جا افتاده اند.
موقع برگشتن از کاشان یک سرگرمی قدیمی را به کار گرفتم تا مسیر خسته کننده را تحمل پذیر کنم. سعی کردم برای زمان رسیدن به قم و تهران هدف تعیین کنم و متناسب با فاصله باقی مانده سرعت متوسط لازم را تخمین بزنم. باورم نمی شد که تمام یک ساعت و چهل دقیقه بین کاشان تا تهران را مشغول محاسبه بودم که سرعت متوسطم برای باقی مسیر باید چه قدر باشد و چقدر از برنامه عقبم و با در نظر گرفتن موانع احتمالی باید چند دقیقه سرعتم را چه قدر بالاتر ببرم و با این وضعیت چند دقیقه دیر می رسم. برای اطمینان خاطر هم جواب ها را از چند روش مختلف محاسبه می کردم. اگر کنکوری باشید این روش را برای تقویت درصد فیزیک و آمار و احتمال توصیه می کنم! نتیجه هم بد نبود. با خطای یک دقیقه ای به کاشان و با خطای سه دقیقه ای در پیش بینی به تهران رسیدیم.
کامنت های بحث ربا را با دقت می خوانم و قصد دارم این بحث را ادامه بدهم. در یادداشت بعدی جواب کامنت ها را خواهم داد تا گفت و گو جلو برود.

نظرات
منير :
سلام
بد نبود متغيرهاي خودتان را هم ذكر ميكرديد. شب بود يا روز؟ ايام تعطيل (و ترافيك جادههاي تهران) يا غير تعطيل؟ ماشينتان آردي صفر نبود كه همان روز اول كلاج خالي كند؟ پليس دلش نخواست فقط به خاطر اينكه بيكار است، جلوي شما را بگيردو گواهينامه بخواهد و ...
البته قصدم منفيبافي نيست. ولي اگر بعضي شركتهايي كه ميفرماييد رشد كردهاند، بسيار باهوشتر و البته با پشتكارتر از كنكوريها بودهاند. كنكوريها فقط درس ميخوانند و با هزار متغير بازدارنده روبرو نيستند. راه انداختن كسب و كار در ايران كاري ندارد ولي از بين رفتنش بسيار راحت تر است. و همه چيز براساس منطق پيش نميرود. اميدوارم هم شما موفق باشيد و هم همه جوانهاي باهوش و پرتلاش ايراني.
منير - September 11, 2006 01:45 AM
pantea :
Hamed jaan,
sorry if it is not related. Is there any English-persian online dictionary for economics?
pantea - September 11, 2006 02:28 AM
سینا :
اقا یک کم بیشتر در مورد این بازی تخمین توضیح میدی؟!
سینا - September 11, 2006 12:09 PM
:
jaalebe. vaghti webloge shomaa ro mikhoonam fekr mikonam aayaa vaaghean dar iran inaa ro minevisin yaa dar yek keshvare oroupaayee. kheili jaalebe
Anonymous - September 11, 2006 02:12 PM
Ali Saghebi :
To laugh - often and much,
to win the respect of intelligent people and affection of children,
to earn the appreciation of honest critics and endure the betrayal of false friends,
to appreciate beauty,
to find the best in others,
to leave the world a bit better whether by a healthy child, a garden patch or a redeemed social condition,
to know even one life has been easier because you have lived
- that is to have succeeded.
by Ralph Waldo Emerson
Ali Saghebi - September 11, 2006 10:50 PM